درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  پرواز بی بازگشت

l7zcsnj6pu72y0gbb6om.jpg

2moam54hmol5qr99728s.gif

k32duuf96m6xf5z1kq9l.jpg

شلیک اشتباهی به یک فروند سی - ۱۳۰

85fzwd4227mhxxhvnyni.jpg

یادی از شهید بزرگوار : محمود ظهوریان

اگه خاطر مبارکتون باشه من در یکی از پست های قبلی براتون نوشتم که ... تعجب می کنم چرا هیچ یک از خوانندگان گرامی در باره بخش " خبر انگلیسی " که دوست بسیار خوبمان جناب آقای علیرضا صادقی مرتب زحمت تهیه و ترجمه آن را می کشه ، هيچ اظهار نظري نمي كنه ؟! اگه يادتون باشه  راه اندازي اين بخش در پي درخواست هاي متعدد دوستان عزيزي بود كه مقيم خارج از كشور بودند . و فكر كنم براي نشون دادن به همكلاسي هاي خود بود . به هر حال من اين درخواست رو در حرف هاي خودموني مطرح كردم و دوست فرهيخته ام آقاي صادقي داوطلب انجام اين مهم شد . و الحق هم كم فروشي نكرد . تا اين كه يكي دو پست از وي خبري نشد . ابتدا نگران اش شدم .. تا اين كه ديدم بنده خدا اي ميل زده و از من پرسيد .. كه فكر مي كني نيازي به اين كار است ؟ كه البته پاسخ من مثبت است   . ولي ادامه اين كار رو به آراي شما سروران گرامي مي گذارم . اگه فكر مي كنيد واقعآ نياز به اين بخش است ، لطف كرده در كامنت براي خود جناب صادقي پيغام بگذاريد . و اگر هم خداي ناكرده به هر دليلي راضي به زحمت ايشون نيستيد ، دلايل آن رو بفرماييد . البته من وظيفه خودم مي دونم از اين جوان پر تلاش قدر داني كنم .

امروز كه به دعوت مدير نشريه هفتگي " اميد جوان " به تحريريه اين هفته نامه رفته بودم ،  در موقع ترك ساختمان جواني مرا با نام صدا زده و براي اين كه از شك بيرون بيايد پرسيد .. ببخشيد شما بهروز مدرسي هستيد ؟ عرض كردم بله .. وي كه معلوم بود از تشخيص درست خود خوشحال است ، فرمود .. من شما رو از روي آرم هواپيمايي كه به بقه خود زده ايد شناختم ... من ابتدا تصور كردم يكي از خبرنگاران قديمي است كه در گذشته با من همكاري داشته است .. به همين دليل با شرمندگي پرسيدم ببخشيد من نام شما رو به خاطر نمي آورم . وي بعد از معرفي خود ، مشخص شد وي  يكي از خبرنگاران با ذوق هفته نامه اميد جوان است كه دست بر قضا از خوانندگان محترم سايت بوده ، و لطف فرموده يكي از مطالب سايت  ( سرقت روسري فرح پهلوي { اينجا } ) رو در صفحه گزارش مجله خود به چاپ رسونده است . كه جا دارد از اين دوست نازنين و همكاران تحريريه صميمانه تشكر و قدرداني كنم . پيش از اين هم روزنامه اعتماد ملي ما رو شرمنده كرده بود .

 فكر كنم بنده تنها فرد در جهان هستم كه از يك سوراخ به جاي يك بار ، بار ها گزيده شده و حيا نكرده و باز هم گزيده خواهم شد ! تعجب نكنيد واقعيت داره .. ! در اين مدت طولاني كه افتخار وبلاگ نويسي دارم ، بارها شده كه ساعت ها وقت صرف نوشتن و طراحي تصاوير كرده اما بر اثر غفلتي همه آن ها رو از دست داده و آه از نهادم بر مي آمد . به توصيه دوستان بايد ابتدا در نرم افزار ورد مطالب رو نوشته سپس به وبلاگ انتقال دهم . ولي از اون جا كه من شيوه مخصوص نگارش خودم رو دارم ، اول با صرف ساعت ها وقت به انتخاب تصاوير و ميكس آن ها پرداخته و سپس از بالاي صفحه با آپ لود كردن عكس ها مطالب رو مي نويسم . خب براي حرمت به توصيه دوستان ، بعد از اتمام هر پاراگراف آن ها رو در ورد ذخيره مي كردم . البته با اين احتياط ها هيچ گاه مطالب ام پاك نمي شد . ولي ديشب از ساعت هفت شب تا دو بامداد مشغول نگارش مطلب جديد بودم .. البته يادم رفت نوشته ها رو ذخيره كنم .. در يك لحظه كه محو تصحيح و اديت آن ها بودم ، غفلتآ خاكستر سيگار بر روي كي برد ريخته شد ... تا اومدم آن را فوت نمايم .. در يك لحظه همه چيز محو شد !! واي كه چقدر افسوس خوردم .. جالب اين كه هيچ گاه مطلب بعدي مانند قبلي از آب در نمي آيد . مخصوصآ كه ديشب خيلي حس گذشته رو گرفته بودم ... تو رو خدا ننويسيد سيگار نكش .. چشم نمي كشم !‌

سخن آخر اين كه ... ماجرايي كه قصد نگارش آن رو دارم قبلآ از زاويه ديگري به آن اشاره كرده بودم . اما اين بار قصد دارم ماجراي شليك  اشتباه پدافند خودي كه منجر به سقوط يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰  در نزديكي هاي شهر كرمانشاه شد رو نقل كنم . البته ذكر اين توضيح ضروري است كه همكاران زحمتكش پدافند ما كه الحق نقش حساسي در زمان جنگ داشتند ، در اين گونه حوادث هيچ نقصيري نداشته ، بلكه اشكال از ضعف سيستم اطلاع رساني بود . زيرا آن سربازي كه در خارج از شهر در سرماي زمستان پشت تيربار خود نشسته و به او اعلام وضعيت قرمز مي كنند ، و در همين حال سر و كله يك هواپيماي غول پيكر بالاي سرش پيدا مي شود ، چاره اي جز شليك و دفاع از خاك وطن رو ندارد .  با ادامه يافتن جنگ براي پرهيز از اين نوع  اشتباهات ناخواسته  ، مقرر شد افسران خلباني كه به دلايل پزشكي پرواز نمي رفتند ( گراند بودند ) با حضور در سايت هاي پدافند ، و گاهي با استفاده از ابزار ستاره شناسي هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در آن هنگام بلااستفاده بود ، در تشخيص هواپيماهاي دوست و دشمن به اين عزيزان كمك كنند . البته من خاطرات جالبي از حضور در بيابان هاي اسلام آباد در غرب كشور دارم كه تقديم حضورتون خواهم كرد    

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif

http://www.asheghi.ir/ 


orkrrl5fbhb2cdvqqso6.jpg
 

 

مكان : پايگاه يكم ترابري

 

زمان : يكي از روزهاي جنگ 

 

 تابش اشعه دلپذير آفتاب در فصل نيمه سرد زمستان جلوه اي خاص به پايگاه بخشيده است . عقربه ها ساعت ، زمان  ۶:۵۵ دقيقه بامداد رو نشون مي دهد .. هنوز دقايقي تا آغاز خدمت باقي مانده است . پرسنل نيروي هوايي يكي بعد از ديگري به عادت هميشگي وارد پايگاه مي شوند . در جلوي گيت دژباني دونفر درجه دار با اونيفورم هاي مرتب و كلاهي سفيد با دقت به چهره افسران و درجه داراني كه وارد پادگان مي شوند ، نگاه مي كنند . چنين به نظر مي رسد از پاسخ سلام هاي تكراري خسته شده اند .. ولي با لبخندهاي  مصنوعي با همه احوال پرسي مي كنند . چهره اغلب آقايون تقريبآ براي پليس هاي هوايي آشناست . ولي مقررات آن ها رو ملزم به كنترل كارت شناسايي كرده است . پرسنل پروازي آن هايي كه در خانه هاي سازماني ساكن هستند ، با لباس پرواز وارد پايگاه مي شوند . آن هايي كه امروز پرواز دارند ، با نگريستن به آسمان آبي و تابش دل انگيز آفتاب ، به خاطر انجام به موقع پروازها و نبودن مشكلات جوي اين فصل ، در دل آهي از خوشحالي كشيده و بر سرعت گام هاي خود مي افزايند .. گردان ۱۲ پرواز امروز كمي شلوغ تر به نظر مي رسد
 
 

اتوبوس هاي آبي رنگ نيروي هوايي يكي يكي با نظم خاصي وارد پايگاه شده و در ايستگاه خود متوقف مي شوند . چهره بعضي از پرسنل هنوز خواب آلود به نظر مي رسد . بعضي از افراد به محض پياده شدن به سرعت به سوي محل خدمت خود مي دود .. بعضي ها هم در حالي كه با همكاران خود گفت و گو مي كنند ، در حال قدم زدن هستند . در رمپ پرواز هواپيماهاي سي - ۱۳۰  چنين به نظر مي آيند كه بر اثر تابش اشعه آفتاب آن ها از خواب زمستاني بيدار شده اند ! شايد هم آب شدن تدريجي شبنم شبانگاهي چنين القاي شاعرانه اي رو به وجود آورده است . عده اي از پرسنل پروازي گردان ۱۲ ترابري در حال تعويض اونيفورم آبي رنگ خود و پوشيدن لباس پرواز هستند . صداي قل قل سمار بوفه گردان و عطر كنجد نان هاي بربري كه سرباز آبدارچي از نانوايي نبش پايگاه خريداري كرده است ، تمام فضاي كوچك آبدارخانه رو پر كرده است . ولي به خاطر سخنراني فرمانده گردان ، بچه ها بر عكس روزهاي قبل سر ميز صبحانه نمي روند .. بلكه راهي اتاق كنفرانس مي شوند

 

فرمانده گردان که یکی از معلم خلبانان قدیمی سی - ۱۳۰ است ، معمولآ هفته اي يك بار نكات ايمني و مسايل مورد نياز رو به بر و بچه هاي گردان ياد آوري مي كنه ..  امروز هم سالن كنفرانس كوچك گردان ۱۲ مملو از افسران خلبان ، ناوبر ، مهندسين پرواز و لود مستر ها است . بجز اون هايي كه در ماموريت يا پرواز هستند ، همه حضور دارند . فرمانده با لبخندي كه جاكي از صميميت است ، ابتدا يكي دو بخشنامه اي كه از ستاد ابلاغ شده است رو قرائت مي كند . سپس در حالي كه جلسه تقريبآ حالت نيمه رسمي به خود گرفته ، در باره بعضي اشتباهات بچه ها ، به شوخي انتقاد كرده و همگان رو به صميميت و دقت دعوت مي نمايد .. در اين هنگام با نگاه كردن به ساعت مچي خود ، خطاب به آقايوني كه امروز پرواز دارند مي گويد .. كرو هاي پروازي مي توانند تشريف ببرند تا تآخيري در پرواز ها به وجود نيايد .. به اين ترتيب بعضي از بچه ها جلسه رو ترك مي كنند

در ميني بوس ماكروس قديمي گردان ، تعدادي از آقايون مهندس پرواز و لود مستر ها حضور دارند ..  راننده بعد از عبور از محوطه زيباي گردان كه مشرف به درختان كاج و سرو است ، به محوطه رمپ پرواز نزديك مي شود . او قبل از نزديك شدن به يكي از در هاي ورودي كه به وسيله سربازي مسلح محافظت مي شود ، با نشان دادن تخته شطرنجي رنگ ويژه عبور در رمپ به سرباز ، با احتياط به محل پاركينگ هواپيماها نزديك مي شود .. سي - ۱۳۰ ها با نظم خاصي در رديف هاي موازي بغل هم توقف كرده اند .. در اين صبح زمستاني تحرك كم تري به چشم مي خورد . راننده هاي شعبه وسايل زميني با تراكتورهاي موسوم به كلمن خود ، جلوي هواپيماهايي كه امروز پرواز دارند ، جنراتور هاي برق رو قرار مي دهتد . هر بار كه ميني بوس آبي رنگ گردان مقابل هواپيمايي توقف مي كند ، دو نفر از آقايان كه يكي مهندس پرواز و ديگري لود مستر است از آن پياده مي شوند .

هنوز دقايقي از حضور اين دو كروي پروازي نگذشته است كه فرد سومي به نام كروچيف ( مسئول فني هواپيما ) به آن ها افزوده مي شود .  با زدن دگمه هاي جنراتور ( ا . پي . يو ) دستگاه كمكي برق هواپيما با صداي گوش خراشي روشن مي شود . دقايقي بعد مهندس پرواز جوان با نشستن بر روي صندلي سمت چپ هواپيما ، جايي كه مخصوص خلبان اصلي هواپيماست با گوشي خود با لود مستري كه پائين ايستاده است ، صدا رو چك مي كند . بعد از مطمئن شدن از كيفيت صدا ، از روي دفترچه اي كه در دست خود دارد فرامين و سيستم ها رو چك مي كند . و اين لود مستر است كه در اين هنگام چگونگي بالا پائين رفتن شاهپر ها رو در گوشي اعلام مي كند . مهندس پرواز آن ها از صندلي پياده شده و به درون محفظه بزرگ چرخ ها سرك مي كشد . او با تاباندن نور چراغ قوه خويش به ستون هايي كه چرخ هاي عقب را در خود نگه داشته است ، از عدم نشت هيدروليك و يا پوسيدگي بدنه مطمئن مي شود . آن گاه نوبت به بررسي محفظه چرخ هاي جلو و دور تا دور هواپيما مي رسد . وي به دقت همه جا رو بازديد كرده و منتظر حضور خلبانان مي ماند

ميني بوس گردان بعد از پياده كردن آقايون مهتدس پرواز و لود مستر ، اين بار به گردان برگشته تا ساير كروي پروازي رو با خود به عمليات ببرد .. دقايقي بعد ميني بوس حامل افسران خلبان و ناوبر به اتفاق آقايون كمك خلبان جلوي ساختمان عمليات پايگاه يكم ترابري توقف مي كند .. پرسنل ديسپچ بعد از احوالپرسي با خلبانان ، به هريك از آن ها طبق برنامه اي كه از پيش به آن ها ابلاغ شده است ، فرم هاي مخصوص پرواز ( فلايت پلن ) رو تحويل مي دهد . امروز علاوه بر آقاي كاظم خراساني ، درجه دار قديمي ديسپچ ، آقاي احمد معمري سرپرست كهنه كار و قديمي پرسنل عمليات حضور دارد . و از نزديك عملكرد افراد زير مجموعه خويش رو زير نظر دارد . خلبانان بعد از تكميل فرم ها ، كه در آن مسير پرواز ، مقدار سوخت ، تعداد خدمه ، فرودگاه كمكي ( آلترناتيو ) ، ارتفاع پرواز و .. قيد شده است ، از مسئول هواشناسي وضعيت هواي مسير و پيش بيني هاي بعدي رو درخواست مي كنند . مسئول هواشناسي علاوه بر اعلام وضعيت هواي مسير ، پيش بيني سه ساعت بعد رو هم تقديم خلبانان مي كند . ديگر تقريبآ همه چيز عالي به نظر مي آيد ..

 

مکان : خانه های سازمانی شهرک توحید

 

زمان : یک روز قبل

 

 

ساكنان بلوك سي خانه هاي سازماني تیروی هوایی با چهره خندان محمود ظهوريان آشنا هستند . همه تقریبآ می دونند محمود لود مستر هواپیمای سی - ۱۳۰ است . او با قدی متوسط و چهره ای سبزه به خاطر لهجه مشهدی اش اغلب همسایه ها دوستش دارند . مخصوصآ که یک سالی است که خداوند به آن ها یک پسر کاکل زری به نام مصطفی اعطاء فرموده .. چند روزی است محمود سرحال به نظر می رسد چون چیزی به تولد یک سالگی آقا مصطفی نمانده است .. محمود در طبقه تهم بلوک زندگی می کند و با آقا رضا که از بچه های پدافند نیروی هوایی است خیلی ارتباط نزدیکی دارد . چند ماهی هم است که این دو شریکی یک اتوموبیل کامارو زرد رنگ خریداری کرده اند .. شب وقتی محمود وارد منزل می شود ، از اين كه همسرش موهاي خود رو  بدون اجازه او كوتاه كرده است ، خيلي عصباني مي شود . و ساعت ها اين زن و شوهر جوان با هم بحث مي كنند ..

 

    مكان : پايگاه يكم ترابري

   زمان  : روز بعد

با صداي زنگ ساعت محمود از خواب پريده و سريع لباس پرواز خود را به تن مي كند .. همسرش هم براي آشتي كردن با او لقمه اي نان و پتيري كه با عجله آماده كرده است به او مي دهد .. محمود ابتدا از گرفتن صبحانه امتناع كرده ولي بعد از بستن بند هاي پوتين هاي خود پشيمان شده و لقمه رو از دست همسر جوان خود گرفته و با چشمكي از او خداحافظي مي كند ... زن جوان همان طور كه از بالاي تراس شاهد دور شدن همسر خود بود بي اختيار ياد اولين روزي مي افتد كه محمود از آينه اتوموبيل ژيان خود وقتي براي خريد لوازم عروسي مي رفتند به او چشمك زده بود .. و حالا بعد از گذشت يكسال دوباره همون چشمك رو مي بينه .. زن ناگهان دل اش به لرزه در آمده و مي گويد .. خداي من ، نكنه اين چشمك به معني خداحافظي ابدي او باشد !!؟ آخه سابقه نداشت بعد از ازدواج محمود به من چشمكي بزنه . ولي زود شيطون رو لعنت كرده و براي همسر خود آرزوي سلامتي مي كنه  ..  . ولي در قلب خود يك احساس عجيبي رو حس مي كنه ..

 

بعد از اتمام سخنراني فرمانده ، محمود به اتفاق تني چند از دوستان خود به سر ميز صبحانه رفته و با آن ها مشغول خوردن مي شود . وي به يكي از دوستان اش مي گويد خدا رو شكر امروز در برنامه پروازي نيستم . آخه از شما چه پنهون امشب تولد يك سالگي پسرم آقا مصطفي است .. براي همين از سرپرست ام خواهش كردم در صورت امكان من رو آماده شماره دو بگذاره تا بلكه بتونم عصر به خونه برم .. يكي از دوستان مي گه .. اگه به آماده پرواز خورد چي ؟‌ محمود با همون لهجه غليظ مشهدي خود مي گويد ... يره از كي تا حالا به آماده شماره دو پرواز خورده كه اين دومي اش باشه ؟‌  بعد از صرف صبحانه او تا ظهر همين جوري خودش رو با تماشاي واليبال همكاران و تلويزيون سرگرم مي كنه و ظهر هنگام بعد از خوردن نهار از تلفن دفتر شماره دوست و شريك اش آقا رضا رو مي گيره ... رضا جوون مي شه خواهش كنم عصر كامارو رو به من بدي ..؟ مي دوني كه تولد پسرمه و مي خوام برم كمي خريد كنم .. يادت نره رضا جان

 

عقربه هاي ساعت ديواري گردان ، ساعت دو بعد از از ظهر رو نشون مي دهد . محمود دل شوره عجيبي رو حس مي كنه .. هنوز غرق در افكار خودش بود كه زنگ تلفن او را به خودش مياره .. بله درست حدس زده بود .. تلفن از عمليات پايگاه بود كه خبر پرواز هر دو فروند هواپيماي آماده رو به بندر ماهشهر مي دهد . محمود خطاب به همكار ديگرش مي گه .. لعنت بر اين شانس .. ديدي بالاخره بايد هر دو هواپيما پرواز بروند .؟‌! آن گاه به سوي سرگرد آقايي معلم خلبان آماده كرده و مي گويد جناب سرگرد انشاالله كه زود بر مي گرديم .. سرگرد آقايي با همون لبخندهميشگي اش مي گويد اگه شما زود بجنبيد و هواپيما رو سريع بارگيري كنيد ، سعي مي كنم زود به تهران برگردم .. آخه من هم خيلي كار دارم .. محمود در حالي كه نفسي به راحتي كشيده گوشي اش رو از كمد برداشته و همراه لودمستر ارشد خود داود معنوي كه موهاي سرش رو به سپيدي مي زد سوار ميني بوس مي شود .  

 

دقايقي بعد ميني بوس گردان جلوي هواپيماي شماره ۵۴۵ توقف مي كند . هر دو لودمستر سريع پياده شده و مشاهده مي كنند راننده ليفتراك ترمينال محموله هاي زيادي رو پشت هواپيما كه در لاين سي درست مقابل خط پرواز پارك شده بود قرار داده است . و منتظر حضور مسئولان بارگيري است . محمود با عجله از پله هاي هواپيما بالا رفته و در هاي عقب هواپيما رو مي گشايد . در همين حال داود معنوي در حال چك كردن ورقه هايي است كه به عنوان مانيفست بر روي پالت كالا ها قرار گرفته است . او كه سال ها معلم و سرپرست لود مسترهاي گردان ۱۲ بود ، با خونسردي خاص خويش اولويت قرار گرفتن پالت بارها رو به راننده ليفتراك مشخص مي كند . محمود در حالي كه داخل هواپيما است با علامت دست به مسئول ترمينال در قرار دادن بارها كمك مي كند ..

 

در همين حال ميني بوس عمليات به همراه يكي از پرسنل ديسپچ جلوي هواپيما توقف كرده و كيسه هاي حامل غذا ( لانچ باكس ) به همراه دو كيسه يخ هاي قالبي مكعب شكل و بسته هاي چاي و ليوان رو به داود معنوي تحويل مي دهد ... بعد از تكميل بارگيري و پر كردن ظروف آب هواپيما ( گالي ) به عمليات اطلاع مي دهند كه هواپيما حاضر است .. دقايقي بعد سرگرد آقايي كه بچه شيخان قم است به همراه كمك خلبان و ناوبر خود با ميني بوس به سمت هواپيماي ۵۴۵ حركت مي كنند . آقاي نيك پيما از بچه هاي قديمي گردان نگهداري و كروچيف هواپيما هم تلاش مي كند تمام وسايل لازم و ابزارهاي مورد نياز پرواز رو كه شامل يك جعبه ابزار بزرگ سبز رنگ ، به همراه چند قوطي روغن هيدروليك ، تعدادي زنچير ده هزار پوندي همچنين زنجيرهاي بيست هزار پوندي رو در هواپيما قرار دهد .. تا اگر خداي ناكرده چرخ ها باز نشدند ، آن ها رو بعد از باز كردن به صورت دستي با زنجير به كف هواپيما به صورت حرف انگليسي ۸ محكم قفل كرده تا هواپيما سالم بنشيند ..

 

سرگرد آقايي بعد از زدن چرخي به اطراف هواپيماي غول پيكر خود از پله ها وارد كابين مي شود . بقيه خلبان ها و ناوبر و مهندس پرواز هم پشت سر او از پلكان سي - ۱۳۰ بالا رفته و بر روي صندلي هاي خود مي نشينند . آقايي با تماس با برج مراقبت پرواز ، ضمن اعلام شماره پرواز خود ، اجازه روشن كردن موتور قارقارك خود را مي گيرد ... و دقايقي بعد با اشاره محمود ظهوري كه با گوشي مقابل هواپيما ايستاده است ، به خلبان هواپيما اطمينان مي دهد كه هيچ مشكلي براي روشن كردن موتور شماره سه نيست .. به همين ترتيب موتور هاي شماره چهار ... دو و يك هم پشت سر هم روشن مي شوند ..  انعكاس صداي غرش هواپيما در عصر يك روز زمستاني ، غرور خاصي رو در بچه ها ايجاد مي كند .. هواپيما خرامان خرامان از محل پارك خود به حركت در آمده و هر از گاهي با فشار پدال هاي ترمز به منظور چك نهايي ، مكثي كرده و دوباره راه مي افتد ...

 

g99krlp2akoh66vh866i.jpg

 

اتوموبيل تويوتاي خط پرواز كه در پشت آن با خط درشت جمله " مرا تعقيب كنيد "‌ قيد شده است هواپيماي ۵۴۵ رو نا مدخل ورودي به جاده تاكسي وي كه موازي با باند هاي فرودگاه مهرآباد ادامه دارد ، راهنمايي مي كند .. و سپس با تكان دادن دست به آقايي از آن ها خداحافظي مي كند .. هواپيما به دليل وزن سنگين خود ترجيح مي دهد تا ابتداي باند به راه خود ادامه دهد .. آن هايي كه سرگرد آقايي رو مي شناخنتد مي دانستند كه او هميشه از ميانه باند بلند مي شود .. او معلم خلبان با دانشي بود كه هواپيماي سي - ۱۳۰ در دستان او چون مومي نرم بود . آخرين مكالمه با برج مراقبت تهران ، جواز پرواز رو صادر كرده و غول آهني با فشار چهار دسته گاز موتور ها كه دست راست سرگرد آقايي بر روي آن ها قرار گرفته بود با اقتدار بعد از خزش يك سوم باند ، به نرمي از زمين كنده شده و در آسمان آبي رنگ قرار مي گيرد .. آقايي با عقب كشيدن دسته گاز ها و كم كردن سرعت هواپيما به كمك اش اشاره مي كند كه چرخ ها رو جمع كند .. 

 

كمك خلبان بعد از كشيدن اهرم چرخ ها رو به بالا ، با اشاره سرگرد آقايي فلاپ هواپيما رو هم جمع مي كند .. هواپيما با قدرت فوق العاده خود بعد از كمي طي مسير ، به سمت چپ خود پيچيده تا در مسير اصفهان قرار گيرد .. در همين زمان ناوبر هم ورقه اي رو به دست كمك خلبان مي دهد كه در آن ساعت  پرواز ، مسير هاي بين راه و ساعت دقيق فرود در مقصد رو مشخص كرده است .. طبق زمان پيش بيني شده هواپيما در باند فرودگاه ماهشهر فرود مي آيد ..  محمود ظهوريان به اتفاق داود معنوي به سرعت در حال تخليه محموله هاي هواپيما هستند .. هنوز كار آن ها به اتمام نرسيده بود كه در بالاي سر خود غرش هواپيماي سي - ۱۳۰ ديگري رو هم احساس كردند .. هواپيماي دوم هم بعد از چرخشي حول محور تاسيسات عظيم نفتي و منبع هاي استوانه اي شكل بزرگ ، به نرمي در باند فرودگاه بندر ماهشهر فرود آمده و در كنار همتاي ديگر خود خاموش مي شود .

 

بعد از دقايقي محموله هر دو هواپيما با نظارت آقايون لودمستر ها و مسئولان ترمينال تخلبه مي شود . بر و بچه هاي هر دو هواپيما در كنار هواپيما به گفتگو مشغولند ... هوا كم كم رو به غروب مي رود .. همه چيز براي مراجعه به خانه آماده است .. بچه ها نگران آژير قرمز هستند .. چون سابقه تجاوز ميگ هاي عراقي به اين شهر زياد است ولي با هوشياري پدافند هميشه بيدار ، تا كنون صدمه اي جدي به اين شهر وارد نشده است .. در همين هنگام از عمليات پايگاه به سرگرد آقايي ابلاغ مي شود يك فروند از هواپيماهاي آماده فوق در مراجعت به كرمانشاه مراجعه كرده و پس از انجام ماموريت به تهران برگردد .. سرگرد آقايي با وجود كار زيادي كه در تهران داشت به دليل حرمتي كه براي همكار ديگر خود قائل بود ، از طريق بي سيم به عمليات اطلاع مي دهد كه خود با هواپيماي ۵۴۵ عازم كرمانشاه خواهد شد .. و دقايقي ديگر از همكاران كروي ديگر خداحافظي كرده و به داخل كابين مي رود .. هواپيما بعد از تماس با برج ماهشهر ، سريع از زمين كنده شده و به سوي ماموريت خود پر مي كشد

 

هواپيماي ۵۴۵ هم چنان به سوي فرودگاه كرمانشاه در پرواز است .. در اين ميان حال و روز محمود ظهوريان با بقيه فرق مي كنه .. او مرتب به ساعت خود نگريسته و از طريق گوشي خود از مهندس پرواز سوال مي كنه چقدر ديگه مونده است .. وقتي پاسخ مي شنود كه تا بيست دقيقه ديگر در كرمانشاه هستيم ، محمود آهي از خوشحالي كشيده و با خود مي گويد اگه همه چيز مرتب پيش بره ، تا ساعت ۹ شب به خونه خواهم رسيد .. وي در حالي كه چشم هاي خود را بسته بود ، چهره مصطفي كوچولو رو پيش خود ترسيم كرده و با خود به آينده آن فكر مي كرد ... خدايا كي مي شه مدرسه رفتن او رو ببينم ..؟ كي مي شه او رو در دانشگاه مشاهده كنم ..؟ آيا عمر من آن قدر كفاف خواهد داد تا عروسي پسرم رو ببينم ؟ در همين فكر و خيال بود كه كم شدن دور موتور هاي هواپيما و متعاقب آن صداي پاوين آمدن فلپ هاي هواپيما او رو به خود آورد ...

 

هواپيما كم كم از سرعت و ارتفاع خود مي كاست .. محمود سعي كرد از پنجره هواپيما بيرون رو مشاهده نمايد .. ولي بي فايده بود .. تاريكي شب  وبرف سفيدي كه بر زمين نشسته بود ، مانع از ديده شدن كامل زمين مي شد .. فقط در فاصله دور كور سوي نورهاي اندكي رو مي ديد كه چشمك مي زنند . سرگرد آقايي بعد از تماس با برج فرودگاه كرمانشاه موقعيت خود رو به آن ها اعلام كرد .. آقايي به كمك خود اشاره كرد تا اهرم چرخ ها رو پائين آورد .. چند لحظه بعد با پائين آمدن چرخ ها ، كمك خلبان به دقت مشغول تماشاي سه تا عقربه هاي كوچكي كه قفل شدن وضعيت چرخ ها رو نشون مي دهند شده و بعد از اين كه از قفل شدن چرخ ها مطمئن شد ، از طريق گوشي وضعيت چرخ رو به كاپيتان هواپيما اطلاع داد .. ديگر زمان زيادي براي نشستن باقي نمانده بود ...

 

در كابين همه چيز به شكل عادي بود ، سرگرد آقايي چراغ هاي باند فرودگاه كرمانشاه رو در سمت چپ خود مشاهده كرد .. او مي بايست آخرين چرخ خود رو رده تا در موقعيت فرود قرار گيرد .. او تمام منظقه رو مي شناخت . حساب پرواز هايي كه تا حالا به اين فرودگاه انجام داده بود ، از دستش خارج شده بود . هواپيما با اشاره دست كاپيتان آقايي به نرمي بر حول بال چپ خود چرخيده و در موقعيت باند قرار گرفت .. همه چيز مرتب بود .. در همين هنگام مسئول فرودگاه از طريق سيستم يو . اچ . اف اعلام كرد كه وضعيت قرمز است .. و بلافاصله چراغ هاي باند رو خاموش كرد .. اين نخستين بار نبود كه بچه هاي سي - ۱۳۰ درست به هنگام فرود يا دقايقي بعد از پرواز با اين وضعيت مواجه شده بودند .. و مي شه گفت كه در اين شرايط همه از آتش خودي ها وحشت دارند نه هواپيماهاي دشمن .. چون آن ها خوب مي دانستند خلبانان شكاري دشمن  ، معمولآ اهداف مشخص شده رو بمبارون مي كنند و به ندرت ريسك كرده و به هواپيماي غير شكاري شليك مي كنند ...

 

آقايي خلبان خونسردي بود كه هرگز در اين گونه مواقع دست و پاي خود رو گم نمي كرد ، بلكه با تمركز و تفكر هواپيماي خود رو از چنين مخمصه هايي نجات مي داد .. اما امشب همه چيز فرق مي كند .. ارتفاع خيلي پائين است .. تقريبآ در پنج مايلي فرودگاه قرار داشت .. روش به اين صورت بود كه در اين شرايط خلبان با حفظ خونسردي ، و خاموش كردن تمام چراغ هاي كابين و نور افكن هاي زير بال ، به هواپيما موتور داده و با كشيدن فرمان هواپيما ( يوك ) به سمت سينه خود ، اوج گرفته و از منطقه دوري جويد .. و بعد از سفيد شدن وضعيت ، مجددآ به سوي فرودگاه مربوطه حركت كند ... او هم چنين قصدي رو داشت و در حالي كه در گوشي خود به مهندس پرواز  مي گفت كه چراغ ها رو خاموش كن .. ناگهان شعله آتش هاي پر نوري رو ديد كه از نزديكي هاي فرودگاه به سمت او مي آيند ..   

 

ديگر هيچ كاري از دست اين معلم خلبان شجاع بر نمي آمد .. تا آمد واكنشي نشون داده يا ويراژي بدهد ، اولين گلوله توپ به محل تلاقي كابين با بدنه هواپيما برخورد كرد ... در يك لحظه كابين شكاف برداشته و كروچيف هواپيما آقاي نيك پيما به شدت به بيرون پرتاپ شده و بر روي توده انبوهي از برف نرم فرود مي آيد ... !! با شكافته شدن كابين ، هواپيما همچون تكه سنگي بزرگ و بدون كنترل با شدت به زمين برخورد مي كند .. محمود ظهوريان هم به طرز معجزه آسايي از از هواپيما بيرون پرت شده ولي بر عكس استوار نصرالله نيك پيما ، بر روي توده اي برف سفت كه سطح آن يخ بسته بود ، با شدت به زمين كوبيده مي شود .. چون اين سانحه در نزديكي فرودگاه رخ داده بود ،  طولي نمي كشد كه نيروهاي امداد و كمكي به همراه مردمي كه شاهد فاجعه بودند ، خود رو به لاشه هواپيما مي رسانند .. ولي از آن هواپيماي غول پيكر فقط قسمت دم سالم مانده بود ..

 

خوشبختانه آقاي نيك پيما كه همه او رو عمو نيك صدا مي كردند ، بدون هيچ گونه صدمه اي در حالي كه هنوز شوكه بود از جاي خود بلند شده و با پاي خود به درون آمبولانس مي رود !! در ميان لاشه در هم شكسته هواپيما ، بدن سرگرد آقايي در حالي كه با كمربند محكم به صندلي بسته شده بود ، خون آلود و خرد و خمير پيدا مي شود .. معلوم بود در لحظه برخورد با زمين جان باخته بود .. كمك خلبان او هم وضعيت مشابهي داشت .. امدادگران جنازه هاي مهندس پرواز ، ناوبر و يكي از لود مستر ها رو به سختي از ميان آهن پاره ها بيرون مي آورند .. ولي با كمل تعجب مشاهده مي كنند مخمود ظهوريان هنوز زنده است و نفس مي كشد .. بدن او در نگاه اول سالم به نظر مي رسد .. گروه هاي امداد سريع او و عمو نيك رو به نزديك ترين بيمارستان در شهر كرمانشاه منتقل مي كنند . دكتر اورژانس با معاينه محمود ، اعلام مي كند كه فقط طحال او پاره شده است .. و اگر به موقع عمل جراجي شود ، امكان زنده ماندن آن زياد است .. ولي عمو نيك همان لحظه مداواي سرپايي شده و مرخص مي شود !!

 

پزشكان سريع محمود ظهوريان رو براي عمل جراحي به بيمارستاني ديگر منتقل مي كنند .. وي در حالت نيمه بيهوشي فقط مصطفي كوچولوي خود رو صدا مي زد .. او نمي دونست چه فاجعه اي رخ داده است .. تقريبآ همه مطمئن بودند كه او زنده مي ماند به شرطي كه تجهيزات مناسب و پزشك حاذقي وجود داشته باشد .. برخي از مسئولان پزشكي در همون حال اعلام مي كنند اگه سريع به تهران اعزام بشه شانس زنده ماندن وي زياده .. ولي در همين حال مسئولان عمليات تهران بعد از آگاهي از شرايط اضطراري لود مستر جوان تلاش مي كنند يك فروند جت فالكن نيروي هوايي رو به كرمانشاه بفرستند ، اما متآسفانه شرايط بد جوي و وجود ابرهاي خطرناك سي .بي اين امكان رو از آن ها سلب مي كنه .. و روز بعد ديگه خيلي دير شده بود .. و تنها هواپيماي سي - ۱۳۰ كه به كرمانشاه اعزام مي شه ، جنازه بچه ها رو با خود به تهران حمل مي كنه .....

 

g1zhpk7spyrzszeyvidy.jpg

 

  مدتي بعد …

هنوز مدت زيادي از اين فاجعه دردناك نگذشته بود كه اقوام و فاميل هاي او از مشهد سر رسيدن .. با انتقال جنازه محمود به مشهد و جنازه سرگرد آقايي به قم ، پرسنل پايگاه مراسم هاي متعددي رو در بزرگداشت اين شهداي مظلوم بر گزار كردند ... من در يكي از مطالب گذشته ام اشاره كردم كه آن روز من با هواپيماي ۵۴۵ پرواز داشتم .. در اون زمان به تمام كروي پروازي يك كلت كمري داده بودند .. و آن روز من براي گرفتن جواز حمل سلاح خود به اسلحه خونه پايگاه مراجعه كرده بودم . چون قبل اش از مرحوم محمود ظهوريان سئوال كرده بودم چقدر بار گيري به طول مي انجامد و او به من گفته بود بيش از يك ساعت .. اما تقدير چنان بود در اسلحه خانه پايگاه با يكي از بچه محل هاي دوران جواني ام برخورد كرده و بيان خاطرات گذشته ، گذشت زمان رو فراموش كرده و در مراجعت ديدم كه يكي ديگر از همكاران ام به جاي من با ۵۴۵ پرواز كرده است !!

 

اتفاقآ پرواز بعدي من بودم كه به ماهشهر رفتم .. وقتي به يكي از اين هواپيماها ماموريت كرمانشاه ابلاغ شد ، مرحوم ظهوريان خيلي اصرار داشت كه ما به كرمانشاه رفته و هواپيماي شهيد آقايي به تهران برگردد .. ولي قسمت چنين بود كه خود آقايي اين پرواز رو قبول كرد .. همان شب وقتي آقاي كاظم خراساني از عمليات خط پرواز رو گرفت و من گفتم .. مدرسي بفرماييد .. ديدم طفلك خراساني به تته پته اقتاده و با لكنت زبان گفت تو مگه به كرمانشاه نرفتي .. ؟ آخه در ليست پرواز ۵۴۵ نام من قيد شده بود .. و فرصت تغير رو به دليل عجله به دست نياورديم .. به همين دليل فهميدم كه مشكلي براي كروي ۵۴۵ پيش آمده است .. سريع خود رو به ساختمان عمليات رسونده و تازه فهميدم چه فاجعه اي رخ داده است ... بعد ها همسر شهيد ظهوريان از من گله كرد كه چرا به جاي محمود من نرفتم .. به او توضيح دادم كه خواهرم من كه لود مستر نبودم كه به جاي او به آن ماموريت بروم !!

 

از سوي بنياد شهيد بعد از چندي در خيابان يوسف آباد تهران ، خانه اي به همسر محمود ظهوريان و فرزندش مصطفي كه حالا تقريبآ بزرگ شده بود تعلق گرفت .. متآسفانه يكي از پرسنل نيروي هوايي كه از دوستان محمود خدابيامرز بوده ، با اصرار فراوان همسر وي رو به عقد خود در مي آورد .. همان موقع ما خيلي سعي كرديم كه او را از اين عمل منصرف نماييم ، اما گوش نكرده و به دليل سن و سال كمي كه داشت گول حرف هاي آن مرد رو خورده و به عقد وي در آمد .. اما متآسفانه شنيدم آن مرد كه اخلاق درست حسابي هم نداشته ، بعد از خارج كردن منزل از دست همسر جوان خود ، به دليل آزارهاي فراواني كه به اين زن نگون بخت داده بود ، با بخشش مهريه اندك خود طلاق گرفته بود .. روزي كه براي احوالپرسي به پايگاه آمده بود خيلي ناراحت بود .. مي گفت كاش به حرف شما گوش مي كردم .. و فريب آن مرد دغل كار رو نمي خوردم ... وي با حالتي غمگين به پايگاه و خانه قبلي خود نگريسته و ماجراي آخرين چشمك محمود رو با گريه تعريف كرد .. وي مي گفت با يك چشمك با هم زندگي مشترك رو آغاز كرديم و با يك چشمك هم از هم جدا شديم ..

 

با احترام و تشكر

بهروز مدرسي

اين مطلب در تاريخ ششم  اسفند ماه ساعت ۳ بامداد به پايان رسيد

 

ايام به كام


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  

r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

016nwf7kt3y71otmejyj.jpg


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7alav1r7nibszhawaa16.jpg


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 



 6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد .

Glenn Hammond Curtiss (1878 - 1930)

Pioneer Aviator, Designer and Manufacturer:

After starting a career as a bicycle racer and builder like the Wright brothers, Curtiss' interests shifted to motorcycles. In 1907, riding an 8-cycle machine he designed and built, Curtiss set a world speed record of 136.3 mph. He then joined Alexander Graham Bell's Aerial Experiment Association as an engine builder. Curtiss designed the AEA's third plane, the "June Bug," and in July 1908 piloted the first official public flight in the U.S., flying one mile. This won him the 1908 Scientific American Trophy. He was awarded the Trophy again in 1909 for flying 24.7 miles in 52 minutes, and later that year won international air race meets in France and Italy. In 1910, he won the Trophy again for the first flight from Albany to New York.In 1909, Curtiss established America's first aircraft manufacturing company, and his planes flew on to set new aerial records. In 1910 and 1911, civilian pilot Eugene Ely flew Curtiss aircraft while making the first take off from a naval ship and then the first landing aboard ship. One week later, on January 26, 1911, Curtiss personally flew the first hydroplane (seaplane) for the U.S. Navy in a flight at San Diego. In February 1911, Curtiss carried the first passenger in a seaplane and thereafter fitted wheels to the craft, creating the first amphibious airplane. In 1914, Curtiss produced a multi-engine flying boat, intended to fly the Atlantic, but World War I blocked the plans. During the war, Curtiss' factories employed 10,000 workers producing the famous Jennies trainers and seaplanes. In 1919, after Curtiss left the firm, a Curtiss NC-4 flying boat, flown by U.S. Navy pilots, made the first crossing of the Atlantic Ocean. Curtiss retired from the aircraft business in the 1920s but his planes were the main stock of the famous "barnstormers" and air shows. Curtiss died at age 52 in 1930.

Source:www.firstflight.org    BY:Alireza Sadeghi

Picbaran

ترجمه فارسی:

"گلن هاموند کورتیس"(1930-1878) پیشرو در هوانوردی-طراحی و ساخت:

پس از شروع شغلی بعنوان سازنده دوچرخه نظیر" برادران رایت" و مسابقه دهنده- علایق "کرتیس" بسمت موتورسیکلت سوق پیدا کرد.در سال 1907 "کرتیس" سوار بر یک هشت چرخه که خود طراحی و ساخته بود رکورد جهانی سرعت 136.3 مایل بر ساعت را بجای گذاشت.وی سپس بعنوان سازنده موتور به مرکز آزمایشهای هوایی گراهام بل پیوست.وی سومین هواپیمای این مرکز رابه نام"حشره ژوئن" طراحی کرد ودر جولای 1908 نخستین پرواز رسمی و عمومی را در آمریکا به مسافت یک مایل انجام داد.این موضوع جایزه علمی آمریکا در سال 1908 را برای وی به ارمغان آورد.وی این جایزه را مجددا در سال 1909 بخاطر پرواز 24.7 مایلی در زمان 52 دقیقه بدست آورد و سپس در آن سال در مسابقات هوایی بین المللی در فرانسه و ایتالیا برنده شد.در 1910 مجددا جایزه را بخاطر نخستین پرواز از آلبانی به نیویورک از آن خود کرد.در 1909 "کرتیس" نخستین کمپانی هواپیماسازی جهان را تاسیس کرد و هواپیماهای او رکوردهای جدیدی بدست آوردند.در 1910و1911 خلبان "یوگن الی" نخستین بلند شدن از کشتی نیروی دریایی و نخستین فرود بر روی کشتی را با هواپیمای کرتیس انجام داد.یک هفته بعد-در 26 ژانویه 1911 کرتیس شخصا نخستین هیدروپلان(هواپیمای دریایی)را برای نیروی دریایی آمریکا در" سان دیگو" هدایت کرد.در فوریه 1911-کرتیس اولین مسافر را در یک هواپیمای دریایی حمل کرد و پس از آن چرخهایی را برای هواپیما تعبیه کرده و نخستین هواپیمای دوزیست را بوجود آورد.در 1914-کرتیس یک کشتی پرنده چند موتوره را برای پرواز بر فراز اقیانوس اطلس ساخت اما جنگ جهانی اول طرح وی را عقیم کرد.در حین جنگ-10000 کارگر کارخانجات کرتیس هواپیماهای دریایی و آموزشی مشهور "جنیس" را تولید میکردند.در 1919 پس از اینکه کرتیس کمپانی را ترک کرد یک کشتی پرنده "ان سی-4" که توسط خلبانان نیروی دریایی آمریکا پرواز می کرد نخستین عبور را از اقیانوس اطلس انجام داد.کرتیس در دهه 1920 از کار هواپیما سازی بازنشسته شد اما هواپیماهایش پای اصلی اجتماعات و نمایشگاههای هوایی بودند.کرتیس در سال 1930 در 52 سالگی در گذشت.

www.firstflight.org:منبع       گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 

 

 

- تعداد بازديد
  • 2453
  • مرتبه

    نظرات

    salam
    mamnoon baray in site ghashang
    man az Canada dar khedmatetoon hastam, yeki dige az doostam ham site shomaro mikhoone ,
    dar mored englisi arz konam ke aslan lazem nist va har tor ke khodetoon salah bedoonid vali az nazar man va doostam ye kare bihoodas, be dalil inke har kas site shomaro mikhoone be farsi ashnayi dare va bachehayi ke aslan farsi balad nistan ham inja nemian,
    baz ham mamnoon vase zahmatat vali bishtar az in khodeto aziat nakon ba englisi neveshtan,
    tashakor
    Davood
    پاسخ
    داود عزيزم
    واقعآ خيلي خوشحال شدم عزيزي ديگر از اقصا نقاط جهان خواننده سايت من شده است . واقعآ احساس شادماني مي كنم و همين تعاريف و انتقاد هاي دوستان است كه تعهد من را نسبت به بازنگاري خاطرات گذشته اميدوار مي كند . شب ها تا پاسي از نيمه شب بيدار مي مانم و براي علاقه مندان و دوستاران اين سايت مطلب تازه مي نويسم . واقعآ هر وقت كامنتي از يك خواننده جديد دريافت مي كنم ، قلبآ خوشحال شده و بر تلاش خود مي افزايم .. دوست عزيزم اگه به مطالب اوليه سايت دقت كني و با مطالب آخر مقابسه كني ، خواهي ديد رشد نسبتآ خوبي چه از لحاظ تصويري و چه از لحاظ محتوايي داشته است .. واقعآ تمام سعي و كوشش من اين است صفحات ارايه شده نسبت به قبلي قوي تر و زيبا تر باشد .. و اين امر زماني حاصل مي شود كه ارتباط ام با دوستان برقرار باشه .. در مورد مطالب انگليسي هم از شما تشكر مي كنم كه نظرت رو رك و بي پرده بيان فرمودي .. راستش رو بخواهيد اين بخش به تقاضاي خوانندگان راه اندازي شد . و من هيچ نقشي در آن ندارم . حتي مطالب رو هم موقع افزودن به سايت نمي خوانم .. زيرا مي دانم دوست جوانم با دقت آن را برگزيده و زحمت ترجمه آن را كشيده است . ولي من به شخصه اعتقاد دارم وجود بخش خبري كه حاوي آخرين اخبار است براي اين سايت كه مطالب اش قديمي است ، امري لازم است .. چون مطالبي كه آقاي صادقي قرار مي دهد ، خيلي جالب و پر مختوا است .. خب هركي هم بخش انگليسي آن را نمي خواند ، از بخش فارسي آن مي تواند بهره ببرد .
    باز هم مقدمتان را به سايت يادداشت هاي يك خبرنگار تبريك مي گويم . منتظر نظرات سازنده شما هستم
    موفق و پيروز باشي

    جناب آقای مدرسی
    با سلام و عرض ادب مجدد،
    جای دارد از زحمات شما و سایر دوستان جهت تهیه مطالب خواندنی این سایت تشکر نمایم و به ویژه از آقای صادقی جهت بخش تکمیلی انگلیسی.
    در اینجا به نظر می رسد با توجه به مطالب خوبی که در این بخش تهیه می شود و طولانی بودن پست های مربوط به خاطرات پرواز، این بخش خه به صورت مستقل به عنوان پست جداگانه ارائه شود.
    خواهید دید که مخاطبان بیشتری خواهد داشت.

    موفق و پیروز باشید
    پاسخ
    افشين عزيزم .. خيلي محبت كردي ..اميدوارم آقاي صادقي ببيند

    جناب آقای مدرسی
    با سلام و عرض ادب مجدد،
    جای دارد از زحمات شما و سایر دوستان جهت تهیه مطالب خواندنی این سایت تشکر نمایم و به ویژه از آقای صادقی جهت بخش تکمیلی انگلیسی.
    در اینجا به نظر می رسد با توجه به مطالب خوبی که در این بخش تهیه می شود و طولانی بودن پست های مربوط به خاطرات پرواز، این بخش خه به صورت مستقل به عنوان پست جداگانه ارائه شود.
    خواهید دید که مخاطبان بیشتری خواهد داشت.

    موفق و پیروز باشید

    جناب سرهنگ عزیز
    بهروز گرامی سلام
    چند وقتی هست که سلامی و عرض ارادتی نداشتم، عمده دلیل این بوده که چون میدونم شما برای همه کامنتها وقت میزارین نمی خواستم وقتتون رو بگیرم.
    ولی همیشه به سایتتون سر میزنم و از مشتریان دائم هستم.
    ابتدا برای تولدت نوه هاتون تبریکات من رو هم پذیرا باشید.
    در ادامه در مورد بخش انگلیسی همونطور هم که قبلاً هم گفتم این بخش یکی از بخش های خوب و لازم سایت هست که حتماً هم کاربردی هست و قطعاً هم به مرور به خوانندگان اون اضافه خواهد شد. منتها همونطور که قبلاً هم گفتم بهتر هست که سازمان جدیدی به سایت داده بشه و از حالتهای وبلاگی در بیاد و به شکل یک سایت دوزبانه تغییر کنه. در اون حالت مطمئن باشید که چه بسا بخش انگلیسی سایت هم خوانندگان پرشمار و پروپاقرص خودش رو پیدا خواهد کرد.
    (در اینجا از آقای علیرضا صادقی هم تشکر ویژه ای دارم)

    همیشه براتون آرزوی سعادت و سلامت و سربلندی دارم
    دوستدار شما
    یـاســر
    پاسخ
    ياسر عزيز و مهربان
    از اين كه اين همه به فكر من حقير هستي واقعآ ممنونم . خيلي من را با اين حرف بزرگ ات شرمنده كردي . در مورد تغير از حالت وبلاگ ، من مي خواستم در فرصتي مناسب اين مژده را بدهم .. اما شما بقدري بزرگوار و عزيز هستيد كه دلم نيامد از شما پنهان كنم ... خدمت شما عرض كنم فرزند يكي از دوستان قديمي من كه آقاي مهندسي است به اتفاق يكي از دوستان صميمي اش كه در لندن حضور دارد ، با هماهنگي بنده ، سايني را به همين نام با پسوند دات كام به ثبت رسانده اند كه فقط به پول ما چيزي حدود چهار ميليون وهفتصد هزار تومان براي طراحي آن هزينه شده است كه طراح مخصوص اين سايت برنامه نويسي مي كند و قراره پول طراحي را از طريق آگهي كه خودش مي گيره قسطي دريافت كند . اين سايت به دو زبان فارسي و انگليسي ارائه خواهد شد و علاوه بر مطالب من ، فيلم ، عكس ، و بخش هاي خبري هم خواهد داشت .. به صورت يك نشريه تخصصي اراائه خواهد شد . اخيرآ فكر كنم طراحي آن نزديك به اتمام است

    رضا از کرج
    با سلام ...چه مطلب درد ناکی بود ....دنیا محل جدائی ها است هر پیوندی روزی به اجبار به جدائی می کشد ....گریزی از آن نیست ...اما از همه اینها گذشته دلم لک زده برای یک مطلب خنده دار ...یعنی موقع خوندن آن بلند بلند قهقهه بزنم ... راستی اون خاطره پرواز به افریقا برای آوردن وحشی ها به جشن شیراز را می توانید بنویسید ؟
    با تشکرفراوان...دعا گوی شما.. رضا از کرج
    پاسخ
    چشم رضا جان
    حتمآ خواهم نوشت

    salam jenab modaresi
    rastesh ta be hal az khandane mataleb shoma ingadar narahat nashoeh bodam,khoda rahmateshan conad.makhsosan azdevaj mojada hamsar in shahid va natijeh an.
    man az shoma mamnonam ke ba zekr in khaterat goshhai az zibayiha va zeshtihai jameh ma ra tarsim miconid. momnoon
    va ageh jesarat nebasheh ye enteghad ham darm,fecr miconid ageh doost shahidetan bood razi mishod dar bereh elat dava khanevadegishan shoma in gooneh benevisd?
    ba tashaor
    Ali_FRANCE
    پاسخ
    علي جان عزيزم .. خيلي ممنون از بيان اظهار لطف ات گعلي جان در پاسخ به انتقاد صحيح شما عرض كنم .. اولآ اختلاف و بگو مگو در همه خانواده ها است . بعضي كم و بعضي زياد .. دومآ .. من چيز محرمانه و خصوصي رو افشا نكردم .. فقط نوشتم كه ناراحت شد كه موهايش رو كوتاه كرده .. اين حرف زياد بدي نيست پسرم .. ولي دليل بيان اين موضوع چي بود ؟ به خاطر اين كه موضوع چشمكه رو مطرخ كنم .. با يك چشمك آْشنا مي شوند با يك چشمك جدا ... ضمن اين كه پسرم وقتي انسان تعهد بيان ماجرايي رو به عهده مي گيره ، بايد به متن وفادار بمونه .. و هيچ چيزي رو كم و زياد نكنه .. من اجازه ندارم در موضوعات اين چنيني كه بيان روايتي از تاريخ جنگ است ، آن را كم و زياد كنم .. بله در مواقعي كه پاي حيثيت كسي در ميان باشه ، يا حرف ركيكي باشد مطمئن باش وظيفه و ادب حكم مي كنه كه من يه جور ديگه آن را بيان كنم .. كه معمولآ با چند نقطه منظور را مي رسانم .
    پسر عزيزم .. باز هم به خاطر دقت نظر شما ازت تشكر و قدرداني مي كنم .. اميدوارم كه قاتع شده باشي .. اگه نه لطفآ دلايل ات را بازگو كن تا ختمآ اصلاح كنم

    سلام استاد ارجمندم...جناب مدرسی

    ممنون از خاطره ای که تعریف کردید.
    من از طرف خودم از آقای صادقی نویسنده بخش انگلیسی تشکر می کنم.
    آقای صادقی کار شما بسیار با ارزش است.
    .
    .
    .
    .
    .
    .

    برای پرواز سقف این آسمان بلند ترین است
    پاسخ
    خيلي ممنون پسر عزيزم

    سلام آقاي مدرسي.
    در مورده بخش انگليسي: اين بخش علاوه بر اينكه كمكي به بينندگان خارج از هست براي افرادي كه در موتورهاي جستجو دنبال مطلب ميگردند هم مفيد است و از اين طريق به اين بخش راهنمايي ميشوند.
    ممنون.
    پاسخ
    خيلي ممنون امير جان به نكته جالابي اشاره فرمودي .. دستت درد نكنه عزيزم

    سلام جناب مدرسی ماجرای دردناکی از شهادت ایشان و 545 بود
    سبک نوشتهء شما در این بخش خوب بود.
    حالتی مستند از آمادگی خلبانان تا پرواز با هرکولس ها را داشت.
    دست شما درد نکند.
    در زمان جنگ بارها پدافند خودی به اشتباه جنگنده های خودی را مورد اثابت قرارداد پدافند هاوک جزیرهء خارک در چند مورد تامکتهای خودی را مورد اثابت قرار داده بود.
    پاسخ
    خيلي ممنون دوست عزيزم
    راستي تا يادم نرفته لطفآ چند فروند سي - 130 ايراني رو برام ارسال كن و صورتحساب رو هم بفرست تا چك اش رو بفرستم !! شدم بازاري
    بله عزيزم .. حتي يك جت فالكن ما را هم زدند .. و چند فروند شكاري .. خب كاريش نمي شد كرد .. شناخت نداشتند

    درود بر استاد گرامي!
    خداوند رحمت كند اين شهيدان را كه در حين خدمت به اين مرز و بوم به ديدار حق رفتند...
    جناب مدرسي از بابت قلم شيوا و روان شما و نيز ذكر جزييات كامل از شما سپاسگذارم. همين شيوايي و ذكر جزييات است كه نوشته هاي شما را جذاب و بسيار لذت بخش مي كند.
    از خداوند طول عمر و سلامتي و خوشبختي برايتان آرزومندم.

    پاسخ
    سعيد عزيز و نازنين
    اين كه مطالب الكن بنده مورد توجه شما بزرگوار نازنين قرار گرفته است ، موجب افتخار بنده است .. باور كنيد همين حمايت هاي عزيزاني چون شما به حقير روحيه كار مي دهد
    باز هم از محبت شما مممنونم

    با سلام
    من با اشک چشمم این داستان رو خوندم و اللخصوص آخر داستان....و دیگر هیچ
    پاسخ
    الهي من فداي قلب رئوف و بزرگوار شما بشم .. دوست عزيز خدا تمام اموات شما رو رحمت كند .. بله واقعآ موضوع دردناكي بود .. من بار ها موقع نوشتن اين گونه خاطرات بد جوري اشگ هايم سرازير مي شه .. امكان نداره من چيزي در باره سي - 130 و خاطرات جنگ بنويسم و گريه ام نگيرد .. گاهي با صداي بلند هق هق گريه ام ، خانواده ام رو نگران مي كند .. چندي پيش مطلبي رو مي خواندم .. وقتي به يك بخش آن رسيدم كه در مورد يكي از افسران نيروي هوايي بود .. به جان دخترم .. بقدري با صداي بلنئ گريه كردم كه همه رو نگران كردم .. اصلآ نتوانستم خودم رو كنترل كنم ..
    من حال و حس شما رو به خوبي درك مي كنم .
    خدا به شما دوست بزرگوار سلامتي و شادكامي عنايت فرمايد .. انشاالله

    salam mojada
    man ghane shodam,nemidanam chera ama in jomleh akhar hamsar shahid ro aslan nimitonam farmoosh conam, man adam hasasi nistam ama khili motoaser shodam roh ham shohada shad
    ali_france
    پاسخ
    علي عزيز و مهربانم
    رحمت به اون شير پاك و نان حلالي كه خوردي .. كه حتي حضور در كشورهاي اروپايي و دوري از وطن هم تآثيري در روحيه انساندوستانه و قلب مهربون شما نگذاشت . من دست چنين آدم هايي رو مي بوسم ...من پاي چنين جوون هاي مهربون و فهيم رو مي بوسم . علي جان من آدم زياد متديني نيستم . ولي اين رو آموخته ام كه اين دنيا محل گذر است .. خوشا به حال كساني كه با دست پر به نزد معبود خود برگشتند .. همسرم هميشه مثال خوبي مي زنه كه واقعآ قبول دارم .. به من مي گه بهروز دعا كن خدا هيچ گاه ما رو به حال خودمون رها نكنه .. حتي فقر و نداري و بيماري ، مرحمت الهي است كه مي خواهد بندگان اش رو در شرايط سخت زندگي امتحان كنه ... از آن ثروتمندان بي درد كه بويي از انسانيت نبرده اند تا آن هايي كه استغفرالله منكر وجود عدل الهي مي شوند .. كساني هستند كه خدا آن ها را به حال خودشون رها كرده تا حياي آن ها رو ببينه .. به هر حال امثال شهيد محمود ظهوريان و ساير شهدا ، بهترين جايگاه رو در نزد خداوند متعال كسب نموده اند .. آن ها زنده اند .. و خوشا به سعادت همه آن ها .. من كه لياقت شهيد شدن رو نداشتم ..

    سلام خدمت سرباز میهن
    می خواستم چند نکته ای را به شما بگویم
    ۱- واقعا بی نهایت ممنون که قسمت مطالب تصادفی را ایجاد کردید بسیار استفاده کردم
    دیروز بخاطر درج علت بر خورد هواپیما با کوه های لشکرک در سال ۱۳۵۸ به گمانم حدود
    دی ماه می باید باشد.
    چون همیشه می خواستم علل سقوط این هواپیما را بدانم چون ۲ نفری از بستگان سببی ما در آن هواپیما بودند
    ۲-من از آن دوستمان که زحمت ترجمه به زبان اینگلیسی را می کشد تشکر می کنم چون این کمک می کند به نسل دوم و سوم ایرانیان که زبان فارسی ایشان عالی نیست
    اول می توانند خلاصه را به خوانند بعد که موضوع که دستشان آمد بروند اصل مطلب را
    به فارسی روان بخوانند.
    من احتمال می دهم که چون خیلی از این نسل نمی توانند خوب بنویسند لذا کامنت نمی گدارند
    ۳-راستی چند درصد بازدیدکنندگان شما از ایرانیان خارج از کشور هستند البته من گاهی وقت ها در قسمت آمار آن راچک می کنم.
    ۴-من آماده ام در حد توانم از شما در مقابل این به اصطلاح افرادی موسوم به از طرف جمعی از همکاران دفاع کنم حالا نمی خواهم برای دوستان در این سایت بگویم که این
    جمعی از همکاران چگونه خدمت می کنند ولی اگر نیاز شد شما امر بفرمایید ودر حد همون دیده هایم برای دوستان بگویم که چگونه آنان خدمت می کنند.
    یا حق
    پاسخ
    پسر عزيزم جناب آقاي نادر جان گرامي
    باور كن به شرافتم سوگند من هميشه به وجود جوانان مومن و متقي چون شما افتخار مي كنم .. و همان گونه كه در پاسخ كامنت قبلي متذكر شدم ، رحمت خدا بر شيري پاك و نان حلالي كه خورديد
    نادر عزيزم .. من با اجازه شما قصد دارم مطلب بعدي ام رو به تحليلي از افراد در بعد از انقلاب و جنگ بپردازم .. چون با پخش سخنان سرتيپ خلبان اضغر مطلق ، فذمانده محترم آشيانه انقلاب در شبكه سوم سيما ، عده بسياري در نامه حرف هاي او رو متملقانه و چاپلوسي و سراسر ريا تلقي كردند .. اين در حالي است اين بنده خدا رو از ستوان يكمي اش كه تازه كمك خلبان بود مي شناسم .. انسان واقعآ معتقد و با تقوايي است .. هر چه كه در مورد زمان گذشته گفته ... فقط حرف هاي ايشون رو فبول دارم .. چون واقعآ در همون زمان هم مومن بود .. هيچ گاه رنگ تظاهرو چاپلوسي در سخنان او من نديدم ... با اجازه شما براي اعاده جايگاه اين عزيزان ، پست بعدي رو به اين موضوع اختصاص خواهم داد
    عمري با عزت برات آرزومندم

    1-امیدوارم جنبه انتقاد رو داشته باشید و پس فردا نگید فلانی از من انتقاد کرد دیگه دلو دماغ نوشتن ندارم
    2-متن شما بسیار طولانی و شبه رمان می باشد
    فکر نکنم همه دوستان حوصله ووقت خواندن آن را داشته باشند
    فکر کنم حداکثر 3 صفحه برای بیان یک خاطره کافی باشد
    پاسخ
    مهدي جان عزيزم
    خيلي ممنون كه نظر كارشناسي ات رو خيلي رك و بي پرده بيان فرمودي .. پسرم من مخلص همه دوستاني هستم كه با انتقاد هاي خوب خودشون راهنمايي بنده هستند . چرا فكر مي كني انتقاد پذير نباشم ؟ هيچ كسي در كاري كه ارائه مي دهد كامل نيست ... تنها كساني موفق هستند كه به حرف دوستان گوش فرا دهد .
    مهدي جان واقعيت رو بخواهي ، روز نخستي كه اين وبلاگ رو راه اندازي كردم ، صرفآ نوشتن خاطرات گذشته ... پرواز ... جبهه و جنگ و مشاهدات مسايل روزانه بود . و به لطف خداوند و با محبت جوان هاي گرامي مورد توجه قرار گرفت .. و تقريبآ بعد از دو ماه از ، ديگه من راه خودم رو طبق نظرات خوانندگان محترم پي ريزي كردم . اگه به مطالب اوليه دقت كني خواهي ديد كه ساختار نگارش و حتي هارموني زيبا شناسي صفحات ، تغير فراواني كرده است . زياد حاشيه نمي خواهم بروم .. به خواست خوانندگان بود كه اين سبك ادامه پيدا كرد .. حتي در همون اوايل من به خاطر حاشيه هايي كه مي رفتم ، خود را مورد سرزنش قرار داده و از خوانندگانم عذر خواهي مي كردم .. ولي آن ها در كامنت هاي فراوان از من خواستند حواشي رو زياد كنم . و حتي خيلي ها تآكيد فرمودند كه اين سايت رو به خاطر حاشيه هاي اضافي اش دوست دارند .. به همين دليل تقريبآ اين سبك ظولاني رواج پيدا كرد . من به حرف خوانندگانم خيلي حرمت قائل هستم و قديمي ها شاهد هستند هر درخواستي كردند ، من بلافاصله انجام دادم . حالا هم اگه نظر دوستان بر اين مبني باشه كه كوتاه بنويسم و به قول شما خلاصه كرده و از حالت رمان گونه خارج شوم .. به ديده منت مي پذيرم . تازه كوتاه نويسي خيلي خيلي براي من راحت تر از طولاني نويسي است . چون در طولاني ، هم اشتباه زياد رخ مي دهد .. هم وقت زيادي از من گرفته مي شود و هم ... به هر حال باز هم از شما پسر عزيزم تشكر مي كنم . و منتظر نظرات سازنده آن ها هستم
    موفق و پيروز باشي

    عمو مدرسي عزيزم
    يه چيزي بگم باورتون ميشه؟ اصلا دلم نمي خواست اين پست رو بخونم!!!. يعني اصلا دوست نداشتم به آخرش برسم!!! خيلي مسخره است اما فكر ميكردم اگه تا آخرش نخونم اين اتفاق نمي افته!! چه قدر لحن نوشتنتون واقعي بود. آدم فكر ميكرد اتفاق ها درست جلوي چشمش در حال رخ دادنه و اين تراژدي اين قضيه رو پررنگتر ميكرد. عمو مدرسي عزيزم خيلي سخته كه اينها رو بخوني و به اين قضيه فكر نكني كه اين اتفاق ممكنه براي عزيزان تو هم پيش بياد و دلت نگيره. خيلي سخته خيلي سخت...
    پاسخ
    دامون عزيز و نازنينم
    من حق رو به شما مي دهم .. ولي شما كه انساني تحصيل كرده اي هستي ، هرگز نبايد فكر بد به مغزت راه بدهي .. چون مشيت خداوند هر گونه كه صلاح باشد رقم مي خورد .. شرح واقعه اي درناك يا عدم آن چيزي رو تغير نمي دهد . من دقيقآ احساس شما رو درك مي كنم .. ولي هيچ گاه به دلت شك و ترديد راه نده .. سرنوشت هركي رو خدا تعين مي كنه .. انشاالله اگر ديدمت مثال هاي زيادي در اين رابطه خواهم زد .. به عنوان مثال اگر حمل بر خود ستايي نباشه ، من در زمان جنگ خيلي پرواز مناطق جنگي مي رفتم .. زيرا هيجان آن رو دوست داشتم .. از طرفي نمي تونستم شاهد باشم دشمن خاك كشورم رو اشغال كرده باشد .. و به جان دخترم قسم از خدا مي خواستم در هواپيماي خودم بميرم .. فراموش نكن من انسان مذهبي هم نبودم كه بگم به خاطر ايدولوژي اين گونه خواسته اي رو داشتم .. جالبه بدوني كه هر وقت هر سانحه اي رخ مي داد ، همكاراني كه اين خبر را مي شنيدند ، مي گفتند اين يكي حتمآ بهروز است . من مثال هاي زيادي مي تونم بزنم كه به خاطر يك اتفاق ساده اي من هواپيما رو عوض مي كردم و همان هواپيما دچار سانحه مي شد .. يكي همين كه در اين مطلب اشاره كردم .. ديدي حتي اسم مسئول ديسپچ رو هم قيد كردم .. ايشان شاهد است كه اسم من جلوي شماره هواپيماي 545 بود .. فقط به خاطر به درازا كشيدن صحبت هايم با مسئول اسلحه خانه ، شخص ديگري به جاي من با آن هواپيما پرواز رفت .. حتي در بندر ماهشهر ما هر دو اون جا بوديم .. كه خدا بيامرز آقايي خودش داوطلب شد كه كرمانشاه بره .. يا در مورد سقوط هواپيمايي كه در كهريزك سقوط كرد ، اگه مطلب رو بخواني خواهي ديد كه آن روز من تعطيل بودم . داوطلبانه به خط پرواز رفته و پرسيدم كدوم هواپيما مي ره جبهه ؟ گفتند 525 و من گفتم من مي روم .. قبل از آن اسم علي پهلوان ثبت شده بود كه نوبت پروازش بود ... و من آماده شده بودم كه به اين پرواز بروم ، كه تلفن زنگ زد و اعلام كرد هواپيماي آماده به جزيره كيش برود .. از اون جايي كه يكي از دوستان پدرم قاضي دادگستري در شهر كوچك قوچان بود ، و از من خواهش كرده بود كه اگه كيش رفتي اين اقلام رو برام بگير .. من تغير رآي داده و به سرپرست خط پرواز گفتم من مي روم كيش .. و چون آن روز ، روز استراحت من بود ، طرف از خدا مي خواست يكي خارج از شيفت بياد پرواز اون ها رو بره .. و اين شد كه من اسمم رو از هواپيماي 525 اهواز خط زدم و به كيش نوشتم .. همكارم كه شخصيتآ آدم ناراحتي بود .. و اصلآ پرواز را دوست نداشت و بار ها هم استفاي خودش رو نوشته بود ، خيلي شاكي شده و ختي يقه من رو هم گرفت ... كه بهش گفتم مرد حسابي طلب پدرت رو كه نداري .. ! نظرم عوض شد .. چون من خيلي كم پروازهايي چون كيش رو مي رفتم .. صرفآ براي اجابت خواسته يك دوست مسير كيش رو انتخاب كردم ..
    خلاصه اين كه براي متقاعد كردن همكارم كه
    ناراحت بود قرار شد در عوض براي او هم دوتا شامپوي بروت بياورم .. موقعي كه نشستيم ، هواپيماي او پانزده دقيقه با ما فاصله داشت .. من زود رفتم وسايل رو داخل ماشين گذاشتم تا دوستم با گردن كلفتي همه وسايل من رو مصادره نكنه .. وقتي جلوي در پايگاه رسيدم ، گفتند هواپيما خورد زمين .. عزيزم از اين مثال ها مستند خيلي دارم .. من اين همه روده درازي كردم كه به شما بگويم به دلت انديشه بد راه نده .. اصلآ فكرش رو هم نكن .. ما همكاراني داشتيم كه خيلي كم پرواز مي رفت و هميشه گريزان بود .. ختي يك پرواز جبهه هم نرفته بود ... ولي بعد از جنگ در پرواز خارج از كشور كه هيچ كس فكرش رو نمي كرد ، دچار سانحه شده و شهيد شد . من واقعآ از شما عزيزم خواهش مي كنم اصلآ به اين مسايل فكر نكن .. چون تآثير منفي مي گذاره .. هميشه همسرت رو به خدا بسپار و براي سلامتي او دعا كن
    با تشكر

    عمو مدرسي عزيزم
    يه چيزي بگم باورتون ميشه؟ اصلا دلم نمي خواست اين پست رو بخونم!!!. يعني اصلا دوست نداشتم به آخرش برسم!!! خيلي مسخره است اما فكر ميكردم اگه تا آخرش نخونم اين اتفاق نمي افته!! چه قدر لحن نوشتنتون واقعي بود. آدم فكر ميكرد اتفاق ها درست جلوي چشمش در حال رخ دادنه و اين تراژدي اين قضيه رو پررنگتر ميكرد. عمو مدرسي عزيزم خيلي سخته كه اينها رو بخوني و به اين قضيه فكر نكني كه اين اتفاق ممكنه براي عزيزان تو هم پيش بياد و دلت نگيره. خيلي سخته خيلي سخت...

    با سلام خدمت بهترین عموی دنیا عمو بهروز خودم.
    عمو میخواستم چند نکته رو یادآور بشم.
    اول اینکه من سبک نوشته های قبلی تون رو بیشتر دوست دارم البته این نظر من است
    اگه خواننده های عزیز موافقند تغییرش بدید.
    دوما اینکه تو این مدت اینقدر مسایل گوناگون توسط برخی از افراد از خدا بی خبر در این سایت به وجود آمده که دیگه بخش انگلیسی سایت رو فراموش کردیم و من از همینجا از آقای صادقی عزیز و گرامی عذز خواهی و تشکر میکنم.
    سوم اینکه اگه میشه خاطراتی از پایگاه نیروی هوایی شهر ما بنویسید
    و چهارم اینکه درخواستی نیست جز سلامتی شما(البته اگه سیگار نکشید)
    یا تشکر وآرزوی موفقیت برای شما و همه خوانندگان گرامی
    پسرتون اسی
    پاسخ
    اسي جان عزيزم
    اگه بهت بگم چقدر دوستت دارم ، شايد سخني تكراري به نظر برسه ... ولي به جان دخترم سوگند من همه خوانندگان ام رو قلبآ دوست دارم .. و همين عشقو علاقه است كه شب ها تا نيمه شب حتي تا دم صبح مي نشينم و مطلب مي نويسم . به عبارتي يك نوع احساس تكليف مي كنم
    در مورد سبك نگارش اسي جان من با شما موافقم .. اين آزمايشي بود .. ضمن اين كه قبلآ به روش هميشگي آن را نوشته بودم . . در مورد شهر شما هم چشم فقط بايد يادم بياد .. من به دليل مشكلاتي كه دارم ، اخيرآ خيلي حواس پرتي گرفته ام .. مشكل من اينه كه مثل سابق خاطرات ام رو به ياد نمي آورم .. مگر سخني گفته بشه .. يا در موقعيت قرار گيرم .. سيگار هم چشم .. سعي خودم رو مي كنم
    فدات بشم پسر نازنينم
    در مورد آقاي صادقي هم من با شما موافق هستم . اميدوارم كماكان ايشون با اين صفحه همكاري داشته باشند

    سلام استاد عزیزم

    خاطره تلخی بود که جدا" متاثرم کرد. چه مردمان نازنینی که بخاطر این جنگ لعنتی جانشان را از دست دادند و از طرفی خوشا به سعادتشان که بجای مرگ در بستر، خواسته یا ناخواسته قهرمانانه در راه وطن ، به آغوش خاک مقدس وطن پیوستند. روحشان قرین رحمت خداوند باشد.
    یک تشکر بزرگ هم بابت این مطلب به شما بدهکارم. جدا" با اینکه تراژدی تلخی را بیان کردید ولی با ذکر جزئیات مانند جمع کردن Landing gear و Flaps و فشار به throttle , ... حداقل مرا به حال و هوای پرواز با C-130 بردید.
    در مورد بخش انگلیسی مطمئنا" بودنش بهتر از نبودنش است با اینکه بخاطر دوری از وطن همیشه ترجیح می دهم زبان شیرین پارسی را بخوانم تا انگلیسی ولی ایرانیان بیشماری در خارج از ایران هستند که بخاطر مهاجرت در سنین کودکی فارسی را بخوبی حرف می زنند ولی قادر به خواندن آن نیستند و بالطبع بودن یک زبان بین المللی علاوه بر بالابردن سطح سایت ، کمکی هم به سایر خوانندگان ایرانی فوق الذکر جهت کسب اطلاعات در مورد صنعت هوانوردی از یک منبع ایرانی می شود.
    پاسخ
    سام عزيز و مهربان
    من خيلي متآسفم كه با درج مطالب غمگين باعث رنجش شما و دوستان گرامي شدم ... به هرحال بخشي از تاريخ نانوشته ماست كه نسل امروز كمتر در مورد جزئيات آن آگاهند ... جايگاه شهداي ما ،؛ مظلوميت و شجاعت آن ها بايد روايت شود .. هر چند تلخ باشد ... تراژدي پدري كه تولد فرزندش است ... تراژدي همسر جواني كه در عنفوان جواني اسير هوس هاي گرگ هاي مرد نماي جامعه مي شود .. و از دست رفتن هواپيمايي گران بها كه ارزش آن با وجود فرسودگي ، روز به روز بر ما آشكار تر مي شود
    از اين كه با همذات پنداري پروازي ، لحظاتي هر چند كوتاه در اوج آسمان آْبي كشورمون بودي خوشحالم .. برات آرزوي موفقيت مي كنم .. در مورد نظرت در باره بخش انگليسي هم ممنون

    ایام همیشه به کامتان
    سام (سوئد)

    با سلام و احترام
    جناب مدرسي پيشکسوت بزرگ مدتهاست خواننده مطالب شما هستم ... بي نهايت ممنون خواهم شد اگر به وبلاگ من سري بزنين و راجع به نوشته ها و عکسام نظر بدين و اين برام خيلي با ارزشه ... مدتهاست شما را لينک کردم تا ديگر بازديد کنندگان نيز از قلم و ارزشها و زحمات شما بهره ببرند ...
    ممنون که مشرف مي شين .
    با تجديد احترام
    شهرام صاحب الزماني اراک
    پاسخ
    پسر عزيزم شهرام گرامي
    واقعآْ من را خيلي شرمنده كردي كه لينك حقير رو در سايت پر محتواي خود قرار دادي .. كاش زودنر مي گفتي تا من هم همين كار رو بكنم .. سيستم پيوند من با بلاگرولينگ است .. گاهي لج مي كنه ، و با هيچ فيلتري باز نمي شود .. و گاهي هم خود به خود باز مي شود .. !! اگر حمل بر تملق نمي گذاري ، واقعآ از ديدن تصاوير عبرت آموز آن لذت بردم .. من به شخصه عاشق اين گونه تصاوير و تحليل هاي اين چنيني هستم ..
    شهرام جان اگه به هر دليلي امروز موفق نشدم كه شما رو در بخش پيوند قرار دهم .. لطفآ حتمآ ياد آوري كن كه اين عمل رو انجام دهم .. آخه من خيلي گيج هستم

    jenab sarhang
    az lotf shoma ,khili mamnonam, shoma man ra sharmandeh caridid
    payandeh IRAN
    Ali_France
    پاسخ
    علي جان نازنين .. دشمنت شرمنده پسرم
    اين چه فرمايشي است عزيزم؟
    برات آرزوي شادكامي دارم

    jenab sarhang
    az lotf shoma ,khili mamnonam, shoma man ra sharmandeh caridid
    payandeh IRAN
    Ali_France

    ضمن عرض سلام خدمت همه خوانندگان سایت و آقای مدرسی!
    با تشکر از همه خوانندگانی که ابراز تفقد فرمودند انشالله به همکاری با این سایت وزین و پر طرفدار ادامه خواهم داد.البته اگر خوانندکان نظر میدادند که از چه نمونه مطالبی بیشتر خوششان می آید بهتر بود.
    با عرض تشکر
    پاسخ
    خيلي ممنون عليرضا جان
    ديدي پسرم خوانندگان خيلي طرفدار مطالب شما هستند ؟
    تازه گي ها خيلي كم كار شده اي ( خنده + چشمك ) علي جان هميشه يكي دو تا آماده داشته باش تا اگر خواستم دو روز پشت سر هم برم كم نداشته باشم
    در مورد اين كه چه مطلبي بنويسي ؟
    عزيزم .. كامنت در اختيار شماست .. در اول هر پستي يك مطلب نظرسنجي بنويس و همين سوال رو از خوانندگانت بكن .. مطمئن باش كه با راهنمايي آن ها بهتر راه خودت رو پيدا مي كني

    تصاویر زیر تقدیم شما
    تاریخ عکاسی و مکان بعضی از تصاویر را در نام آن برایتان نوشته ام.
    1
    2
    3
    4
    5
    6
    7

    امیدوارم تصاویر مورد نیازتان باشد.
    سایر هواپیماهای نیروی هوایی را هم اگر خواستید بنده در خدمتم.
    موفق باشید.
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي .. واقعآ دست گل ات درد نكنه .. چقدر من رو خوشحال كردي .. هيچ چيز من را به اندازه زماني كه عكس زيباي هواپيماي سي - 130 دريافت مي كنم خوشحالم نمي كنه .. مخصوصآ با اين قديمي ها من خيلي خاطره دارم ... اگه يادت باشه زمان شاه ، نيروي هوايي تقويم هاي خيلي كوچكي رو مي داد .. من يكي دو تا از اون ها رو پيدا كردم .. و در آن پرواز هاي روزانه ام با همين شماره هاي قديمي ، مسير طي شده ، و پايگاههايي كه توقف كرده بودم رو نوشتم .. با ديدن آن ها و اين عكس ها خاطرات برام زنده مي شود
    باز هم از شما تشكر مي كنم و دست گرم شما رو مي بوسم

    سلام و دود بی پایان خدمت لوتی ترین عموی دنیا (عمو جان شاید این کلمه برای شما {لوتی وبامرام}تکراری شده باشد ولی به جان خودم این فقط سزاوار تنها عقاب اسمانها عمو مدرسی خودمونه).عمو جان واقعا خسته نباشید من دستهای پر توان شما را از دور ا دور می بوسم از این حرفها قصد نه هیچ پاچه خواری (به قول امروزی ها)را ندارم به والاه قسم که قدر دانی از مدرسی ها و شهید ظهوریان ها ... که به حق زیادی به این ملت ومرز وبوم دارند به خصوص ما جوانها عمو جان خواهشن در جواب ننوسید این چه حرفی است و وظیفه ما بوده است خیلی های دیگری هم بودند که به قول ماها جیم شدند و پیچیدند به بازی(چشمک) واقعا روح تمام این شهدا شاد وامیدوارم از ما جوانان راضی باشند.راستی این سبک نوشتن هم عالمی دارد واقعا من یکی که حس کردم در اون زمان حضور دارم واقعا جالب بود راجع به مطلب هم فکر کنم در یکی از پست های قدیمی تون اشاره کوتاهی کرده بودید ولی واقعا مگم بسیار مطلب ناراحت کننده بود بخصوص اون قسمتی که خانم اقای ظهوریان به اوارگی افتاد خدایش کمک کند به این زن تنها.عمو جان شرمنده که بنده هم به حاشیه رفتم ولی واقعا به بنده که کیف میدهد اون دوستمون که فرمودند پست شما شبیه رمان است عرض کنم اگر به حاشیه پرداخته نشود از مفهوم کلی ماجراوخاطره با اطلاع نمی شویم واین طوری از کامل ماجرا با خبر نمی شوی وای یادم رفت از این دوست گرانقدر و فرهیخته مون اقای صادقی تشکر کنم واقعا ممنون واقعا خسته نباشید جناب صادقی.عمو جان راستی راجع به داستان ما با داداش گلمون اقا ارمان صحبت کردید عمو جان واقعا شرمنده ها یه چیزی که شما فراموش کردید شماره این داداش ارمان را برای من از طریق (به قول شما)پیامک بفرستید میدونم تقصیر این نوه های خوشگلتونه که وقتی تو بغل بابابزرگ شون میرن دیگه دنیا برای بابا بزرگ هیچ معنی نداره واقعا حس بسیار زیبایی (جای ما رو هم خالی کنید)عمو جان قبل بغل کردن بچه ها یه یاد ما هم باش(لبخند با چشمک)عمو جان شوخی کردم ها خدای ناکرده ناراحت نشید هااااا با تشکر.یاعلی
    پاسخ
    پسر عزيزم رضاي نازنين
    از تجزيه و تحليل بسيار زيباي شما كه بيانگر بينش شما به جامعه و انسان هايي كه جان خود را براي آزادي وطن هديه دادند ، است تشكر مي كنم و خوشحالم چنين جوان هاي قدر شناسي وجود دارند
    رضا جان چشم فردا حتمآ برات مي فرستم .. آخه اين جا آنتن نمي دهد .. من ده بار فرستادم .. برگشت خورده .. مي آيم تهران هم يادم مي ره .. و گرنه من همون روز اول كه فرمودي اين كار رو كردم ... ولي قول مي دهم هر جور شده تا فردا برات بفرستم .. ولي گرفتن شماره او هم داستان داره .. بايد عمر نوح و صبر ايوب داشته باشي كه بتوني با آرمان جان نازنين وصل بشي

    با سلام خدمت آقاي مدرسي عزيز
    ضمن تشكر از مطلالب زيبا و جالب شما ، لطفا در ارتباط با ابرهايي كه براي هواپيما خطرناكند و گاها باعث سقوط و عدم كنترل مي شوند مطلبي در سايت بنويسيد .
    پاسخ
    بهزاد عزيز و نازنين
    من در مطالب گذشته در چند پست در مورد ابرهاي خطرناك كه در حقيقت داراي بار الكترونيكي زيادي هستند و گاه تا ميليون ها ولت مي رسه ، و با نام ابر هاي سي . بي شناخته مي شود توضيحات مفصلي داده ام .. ولي چشم حتمآ بزودي در اين مورد توضيحات كامل تر و علمي تري رو تقديم حضور شما خواهم كرد . زيرا قصد دارم بخشي به عنوان پرسش و پاسخ در سايت اضافه كنم تا به راحتي بتوانم در خدمت شما بزرگواران باشم
    اگه خداي ناكرده فراموش كردم ، خوشحال مي شوم يك بار ديگه هم ياد آوري فرمايي
    شاد و پيروز باشي

    اقای مدرسی عزیز

    من از کار اقای صادقی عزیز تشکر و قدرانی می کنم
    کار ایشان واقعا کاری سازننده می باشد..انشالله ایشان این کار را ادامه بدهند

    اما یک پیشنهاد هم دارم

    در قسمت نظرات
    وقتی که شما پاسخ یک کامنت را می دهید

    قسمت جدا کننده کامنت از جواب شما

    یعنی

    پاسخ

    همرنگ هستنند

    به نظر من باید با یک تغیر کوچک در سورس این قسمت کاری کرد
    که حداقل این قسمت به رنگی غیر از رنگ متن کامنت باشد

    که کامنت و جواب ان کاملا از هم تفکیک پذیر باشنند


    با تشکر

    دوست دار شما مهدی

    پاسخ
    مهدي جان عزيزم
    خيلي ممنون از محبت شما .. در مورد سورس سايت عرض كنم كه من هيچ دسترسي به آن ها ندارم . تمام زحمات نگهداري و پشتيباني به عهده طراح محترم است . شايد در آينده ايشان اين زحمت را متقبل شدند
    در مورد راهنمايي هاي سودمندي كه فرمودي قلبآ سپاسگزارم

    با سلام و احترام
    استاد ارجمند و پيشکسوت فرهيخته
    جسارتا آيا تا کنون نسبت به چاپ کتاب غني خاطرات خود اقدام کرده ايد يا نه ؟ در هر صورت پاسخي عنايت بفرماييد ... چنانچه کتابي در دست داريد روشهاي تهيه آن را هم متذکر شويد .
    با تجديد احترام
    شهرام صاحب الزماني اراک
    پاسخ
    شهرام عزيز و گرامي
    راستش اين تعريف هاي شما و دوستان ، من رو خيلي شرمنده مي كند .. من مخلص و خاك پاي همه عزيزان هستم
    در مورد كتاب خاطرات پرواز .. عرض كنم چنين قصدي را دارم .. و تصميم داشتم در يك سالگي وبلاگ كه هفتم فروردين ماه امسال است ، اين كار را انجام بدهم .. به همين منظور تمام مطالب مربوط به پرواز و جبهه ها را در وبلاگي جداگانه كه دربخش پيوند ها مي بينيد ، به همين دليل راه اندازي كرده ام .. ولي اين كه چه كسي يا چه موسسه اي اين كار را بكند ، نه هنوز .. خيلي دلم مي خواهد امتياز اين كار را به يك نفر واگذار كنم .. چون من سرم خيلي شلوغ است

    خدا را گواه است در جريان هواپيماي ايرباس در ماموريت بودم دو فروند هواپيماي اف14 پشت سر ايرباس بلند شدند حدود ساعت11 بيس دقيقه طول برگشتند خلبان خيلي مظرب بودند گفتند ايرباس را زدند از قرار معلوم اينها اخطار امركايهارا شنيده بودند ولي خلبان ايرباس از طرف برج كنترل شنيده بود كه با شما نيستند و ان اتفاق افتاد چون هدف هواپيماههاي شكاري بودند كه در پناه ايرباس بودند...........
    پاسخ
    شهاب عزیزم
    آن چه که امروز بعد از تحقیقات فراوان به نتیجه رسیده اند و... دقیقآ همین نظریه است
    من فیلم مستندی که نشنال جئوگرافی تهیه کرده است را مشاهده کردم
    آن ها هم به نشنیدن پیغام اخطار توسط مرحوم رضائیان اعتراف کردند
    آخه اخطار روی فرکانس نظامی بود .. و خلبان ایرباس آن ها را نمی شنید
    ولی هواپیماهای تامکت ما شنیده و از منطقه دوری کردند
    ممنون از شما

    salam amo jan omid varam ham kamelan halet khob bashe ham mano be ja biyarii nemidonam chi shode ke dige javabe namehaye mano nadadi vali man hamishe montazere ye email az shoma hastam .age adrese emaileton avaz shode hatman behem bedin montazeretonam piroz bashin va paydar amir bye
    پاسخ
    امیر رضا جان .. امکان نداره من پاسخ نامه دوستان و خوانندگان محترم رو ندهم ... اکثر اوقات زندگی من صرف پاسخ به کامنت ها و نامه ها می شود
    شما رو چرا باید فراموش کنم ؟
    شما نور چشم من هستی .. من این روزها حالم اصلآ خوب نیست و برای نخستین بار با شرمندگی فراوان نمی توانم پاسخ دوستان رو بدهم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35