درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  پرواز بی بازگشت

شلیک اشتباهی به یک فروند  سی - ۱۳۰

l7zcsnj6pu72y0gbb6om.jpg

ديگر هيچ كاري از دست اين معلم خلبان شجاع بر نمي آمد .. تا آمد واكنشي نشون داده يا ويراژي بدهد ، اولين گلوله توپ به محل تلاقي كابين با بدنه هواپيما برخورد كرد ... در يك لحظه كابين شكاف برداشته و كروچيف هواپيما آقاي نيك پيما به شدت به بيرون پرتاپ شده و بر روي توده انبوهي از برف نرم فرود مي آيد ... !! با شكافته شدن كابين ، هواپيما همچون تكه سنگي بزرگ و بدون كنترل با شدت به زمين برخورد مي كند ..

l7zcsnj6pu72y0gbb6om.jpg

2moam54hmol5qr99728s.gif

k32duuf96m6xf5z1kq9l.jpg

شلیک اشتباهی به یک فروند سی - ۱۳۰

85fzwd4227mhxxhvnyni.jpg

یادی از شهید بزرگوار : محمود ظهوریان

اگه خاطر مبارکتون باشه من در یکی از پست های قبلی براتون نوشتم که ... تعجب می کنم چرا هیچ یک از خوانندگان گرامی در باره بخش " خبر انگلیسی " که دوست بسیار خوبمان جناب آقای علیرضا صادقی مرتب زحمت تهیه و ترجمه آن را می کشه ، هيچ اظهار نظري نمي كنه ؟! اگه يادتون باشه  راه اندازي اين بخش در پي درخواست هاي متعدد دوستان عزيزي بود كه مقيم خارج از كشور بودند . و فكر كنم براي نشون دادن به همكلاسي هاي خود بود . به هر حال من اين درخواست رو در حرف هاي خودموني مطرح كردم و دوست فرهيخته ام آقاي صادقي داوطلب انجام اين مهم شد . و الحق هم كم فروشي نكرد . تا اين كه يكي دو پست از وي خبري نشد . ابتدا نگران اش شدم .. تا اين كه ديدم بنده خدا اي ميل زده و از من پرسيد .. كه فكر مي كني نيازي به اين كار است ؟ كه البته پاسخ من مثبت است   . ولي ادامه اين كار رو به آراي شما سروران گرامي مي گذارم . اگه فكر مي كنيد واقعآ نياز به اين بخش است ، لطف كرده در كامنت براي خود جناب صادقي پيغام بگذاريد . و اگر هم خداي ناكرده به هر دليلي راضي به زحمت ايشون نيستيد ، دلايل آن رو بفرماييد . البته من وظيفه خودم مي دونم از اين جوان پر تلاش قدر داني كنم .

امروز كه به دعوت مدير نشريه هفتگي " اميد جوان " به تحريريه اين هفته نامه رفته بودم ،  در موقع ترك ساختمان جواني مرا با نام صدا زده و براي اين كه از شك بيرون بيايد پرسيد .. ببخشيد شما بهروز مدرسي هستيد ؟ عرض كردم بله .. وي كه معلوم بود از تشخيص درست خود خوشحال است ، فرمود .. من شما رو از روي آرم هواپيمايي كه به بقه خود زده ايد شناختم ... من ابتدا تصور كردم يكي از خبرنگاران قديمي است كه در گذشته با من همكاري داشته است .. به همين دليل با شرمندگي پرسيدم ببخشيد من نام شما رو به خاطر نمي آورم . وي بعد از معرفي خود ، مشخص شد وي  يكي از خبرنگاران با ذوق هفته نامه اميد جوان است كه دست بر قضا از خوانندگان محترم سايت بوده ، و لطف فرموده يكي از مطالب سايت  ( سرقت روسري فرح پهلوي { اينجا } ) رو در صفحه گزارش مجله خود به چاپ رسونده است . كه جا دارد از اين دوست نازنين و همكاران تحريريه صميمانه تشكر و قدرداني كنم . پيش از اين هم روزنامه اعتماد ملي ما رو شرمنده كرده بود .

 فكر كنم بنده تنها فرد در جهان هستم كه از يك سوراخ به جاي يك بار ، بار ها گزيده شده و حيا نكرده و باز هم گزيده خواهم شد ! تعجب نكنيد واقعيت داره .. ! در اين مدت طولاني كه افتخار وبلاگ نويسي دارم ، بارها شده كه ساعت ها وقت صرف نوشتن و طراحي تصاوير كرده اما بر اثر غفلتي همه آن ها رو از دست داده و آه از نهادم بر مي آمد . به توصيه دوستان بايد ابتدا در نرم افزار ورد مطالب رو نوشته سپس به وبلاگ انتقال دهم . ولي از اون جا كه من شيوه مخصوص نگارش خودم رو دارم ، اول با صرف ساعت ها وقت به انتخاب تصاوير و ميكس آن ها پرداخته و سپس از بالاي صفحه با آپ لود كردن عكس ها مطالب رو مي نويسم . خب براي حرمت به توصيه دوستان ، بعد از اتمام هر پاراگراف آن ها رو در ورد ذخيره مي كردم . البته با اين احتياط ها هيچ گاه مطالب ام پاك نمي شد . ولي ديشب از ساعت هفت شب تا دو بامداد مشغول نگارش مطلب جديد بودم .. البته يادم رفت نوشته ها رو ذخيره كنم .. در يك لحظه كه محو تصحيح و اديت آن ها بودم ، غفلتآ خاكستر سيگار بر روي كي برد ريخته شد ... تا اومدم آن را فوت نمايم .. در يك لحظه همه چيز محو شد !! واي كه چقدر افسوس خوردم .. جالب اين كه هيچ گاه مطلب بعدي مانند قبلي از آب در نمي آيد . مخصوصآ كه ديشب خيلي حس گذشته رو گرفته بودم ... تو رو خدا ننويسيد سيگار نكش .. چشم نمي كشم !‌

سخن آخر اين كه ... ماجرايي كه قصد نگارش آن رو دارم قبلآ از زاويه ديگري به آن اشاره كرده بودم . اما اين بار قصد دارم ماجراي شليك  اشتباه پدافند خودي كه منجر به سقوط يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰  در نزديكي هاي شهر كرمانشاه شد رو نقل كنم . البته ذكر اين توضيح ضروري است كه همكاران زحمتكش پدافند ما كه الحق نقش حساسي در زمان جنگ داشتند ، در اين گونه حوادث هيچ نقصيري نداشته ، بلكه اشكال از ضعف سيستم اطلاع رساني بود . زيرا آن سربازي كه در خارج از شهر در سرماي زمستان پشت تيربار خود نشسته و به او اعلام وضعيت قرمز مي كنند ، و در همين حال سر و كله يك هواپيماي غول پيكر بالاي سرش پيدا مي شود ، چاره اي جز شليك و دفاع از خاك وطن رو ندارد .  با ادامه يافتن جنگ براي پرهيز از اين نوع  اشتباهات ناخواسته  ، مقرر شد افسران خلباني كه به دلايل پزشكي پرواز نمي رفتند ( گراند بودند ) با حضور در سايت هاي پدافند ، و گاهي با استفاده از ابزار ستاره شناسي هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در آن هنگام بلااستفاده بود ، در تشخيص هواپيماهاي دوست و دشمن به اين عزيزان كمك كنند . البته من خاطرات جالبي از حضور در بيابان هاي اسلام آباد در غرب كشور دارم كه تقديم حضورتون خواهم كرد    

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif

http://www.asheghi.ir/ 


orkrrl5fbhb2cdvqqso6.jpg
 

 

مكان : پايگاه يكم ترابري

 

زمان : يكي از روزهاي جنگ 

 

 تابش اشعه دلپذير آفتاب در فصل نيمه سرد زمستان جلوه اي خاص به پايگاه بخشيده است . عقربه ها ساعت ، زمان  ۶:۵۵ دقيقه بامداد رو نشون مي دهد .. هنوز دقايقي تا آغاز خدمت باقي مانده است . پرسنل نيروي هوايي يكي بعد از ديگري به عادت هميشگي وارد پايگاه مي شوند . در جلوي گيت دژباني دونفر درجه دار با اونيفورم هاي مرتب و كلاهي سفيد با دقت به چهره افسران و درجه داراني كه وارد پادگان مي شوند ، نگاه مي كنند . چنين به نظر مي رسد از پاسخ سلام هاي تكراري خسته شده اند .. ولي با لبخندهاي  مصنوعي با همه احوال پرسي مي كنند . چهره اغلب آقايون تقريبآ براي پليس هاي هوايي آشناست . ولي مقررات آن ها رو ملزم به كنترل كارت شناسايي كرده است . پرسنل پروازي آن هايي كه در خانه هاي سازماني ساكن هستند ، با لباس پرواز وارد پايگاه مي شوند . آن هايي كه امروز پرواز دارند ، با نگريستن به آسمان آبي و تابش دل انگيز آفتاب ، به خاطر انجام به موقع پروازها و نبودن مشكلات جوي اين فصل ، در دل آهي از خوشحالي كشيده و بر سرعت گام هاي خود مي افزايند .. گردان ۱۲ پرواز امروز كمي شلوغ تر به نظر مي رسد
 
 

اتوبوس هاي آبي رنگ نيروي هوايي يكي يكي با نظم خاصي وارد پايگاه شده و در ايستگاه خود متوقف مي شوند . چهره بعضي از پرسنل هنوز خواب آلود به نظر مي رسد . بعضي از افراد به محض پياده شدن به سرعت به سوي محل خدمت خود مي دود .. بعضي ها هم در حالي كه با همكاران خود گفت و گو مي كنند ، در حال قدم زدن هستند . در رمپ پرواز هواپيماهاي سي - ۱۳۰  چنين به نظر مي آيند كه بر اثر تابش اشعه آفتاب آن ها از خواب زمستاني بيدار شده اند ! شايد هم آب شدن تدريجي شبنم شبانگاهي چنين القاي شاعرانه اي رو به وجود آورده است . عده اي از پرسنل پروازي گردان ۱۲ ترابري در حال تعويض اونيفورم آبي رنگ خود و پوشيدن لباس پرواز هستند . صداي قل قل سمار بوفه گردان و عطر كنجد نان هاي بربري كه سرباز آبدارچي از نانوايي نبش پايگاه خريداري كرده است ، تمام فضاي كوچك آبدارخانه رو پر كرده است . ولي به خاطر سخنراني فرمانده گردان ، بچه ها بر عكس روزهاي قبل سر ميز صبحانه نمي روند .. بلكه راهي اتاق كنفرانس مي شوند

 

فرمانده گردان که یکی از معلم خلبانان قدیمی سی - ۱۳۰ است ، معمولآ هفته اي يك بار نكات ايمني و مسايل مورد نياز رو به بر و بچه هاي گردان ياد آوري مي كنه ..  امروز هم سالن كنفرانس كوچك گردان ۱۲ مملو از افسران خلبان ، ناوبر ، مهندسين پرواز و لود مستر ها است . بجز اون هايي كه در ماموريت يا پرواز هستند ، همه حضور دارند . فرمانده با لبخندي كه جاكي از صميميت است ، ابتدا يكي دو بخشنامه اي كه از ستاد ابلاغ شده است رو قرائت مي كند . سپس در حالي كه جلسه تقريبآ حالت نيمه رسمي به خود گرفته ، در باره بعضي اشتباهات بچه ها ، به شوخي انتقاد كرده و همگان رو به صميميت و دقت دعوت مي نمايد .. در اين هنگام با نگاه كردن به ساعت مچي خود ، خطاب به آقايوني كه امروز پرواز دارند مي گويد .. كرو هاي پروازي مي توانند تشريف ببرند تا تآخيري در پرواز ها به وجود نيايد .. به اين ترتيب بعضي از بچه ها جلسه رو ترك مي كنند

در ميني بوس ماكروس قديمي گردان ، تعدادي از آقايون مهندس پرواز و لود مستر ها حضور دارند ..  راننده بعد از عبور از محوطه زيباي گردان كه مشرف به درختان كاج و سرو است ، به محوطه رمپ پرواز نزديك مي شود . او قبل از نزديك شدن به يكي از در هاي ورودي كه به وسيله سربازي مسلح محافظت مي شود ، با نشان دادن تخته شطرنجي رنگ ويژه عبور در رمپ به سرباز ، با احتياط به محل پاركينگ هواپيماها نزديك مي شود .. سي - ۱۳۰ ها با نظم خاصي در رديف هاي موازي بغل هم توقف كرده اند .. در اين صبح زمستاني تحرك كم تري به چشم مي خورد . راننده هاي شعبه وسايل زميني با تراكتورهاي موسوم به كلمن خود ، جلوي هواپيماهايي كه امروز پرواز دارند ، جنراتور هاي برق رو قرار مي دهتد . هر بار كه ميني بوس آبي رنگ گردان مقابل هواپيمايي توقف مي كند ، دو نفر از آقايان كه يكي مهندس پرواز و ديگري لود مستر است از آن پياده مي شوند .

هنوز دقايقي از حضور اين دو كروي پروازي نگذشته است كه فرد سومي به نام كروچيف ( مسئول فني هواپيما ) به آن ها افزوده مي شود .  با زدن دگمه هاي جنراتور ( ا . پي . يو ) دستگاه كمكي برق هواپيما با صداي گوش خراشي روشن مي شود . دقايقي بعد مهندس پرواز جوان با نشستن بر روي صندلي سمت چپ هواپيما ، جايي كه مخصوص خلبان اصلي هواپيماست با گوشي خود با لود مستري كه پائين ايستاده است ، صدا رو چك مي كند . بعد از مطمئن شدن از كيفيت صدا ، از روي دفترچه اي كه در دست خود دارد فرامين و سيستم ها رو چك مي كند . و اين لود مستر است كه در اين هنگام چگونگي بالا پائين رفتن شاهپر ها رو در گوشي اعلام مي كند . مهندس پرواز آن ها از صندلي پياده شده و به درون محفظه بزرگ چرخ ها سرك مي كشد . او با تاباندن نور چراغ قوه خويش به ستون هايي كه چرخ هاي عقب را در خود نگه داشته است ، از عدم نشت هيدروليك و يا پوسيدگي بدنه مطمئن مي شود . آن گاه نوبت به بررسي محفظه چرخ هاي جلو و دور تا دور هواپيما مي رسد . وي به دقت همه جا رو بازديد كرده و منتظر حضور خلبانان مي ماند

ميني بوس گردان بعد از پياده كردن آقايون مهتدس پرواز و لود مستر ، اين بار به گردان برگشته تا ساير كروي پروازي رو با خود به عمليات ببرد .. دقايقي بعد ميني بوس حامل افسران خلبان و ناوبر به اتفاق آقايون كمك خلبان جلوي ساختمان عمليات پايگاه يكم ترابري توقف مي كند .. پرسنل ديسپچ بعد از احوالپرسي با خلبانان ، به هريك از آن ها طبق برنامه اي كه از پيش به آن ها ابلاغ شده است ، فرم هاي مخصوص پرواز ( فلايت پلن ) رو تحويل مي دهد . امروز علاوه بر آقاي كاظم خراساني ، درجه دار قديمي ديسپچ ، آقاي احمد معمري سرپرست كهنه كار و قديمي پرسنل عمليات حضور دارد . و از نزديك عملكرد افراد زير مجموعه خويش رو زير نظر دارد . خلبانان بعد از تكميل فرم ها ، كه در آن مسير پرواز ، مقدار سوخت ، تعداد خدمه ، فرودگاه كمكي ( آلترناتيو ) ، ارتفاع پرواز و .. قيد شده است ، از مسئول هواشناسي وضعيت هواي مسير و پيش بيني هاي بعدي رو درخواست مي كنند . مسئول هواشناسي علاوه بر اعلام وضعيت هواي مسير ، پيش بيني سه ساعت بعد رو هم تقديم خلبانان مي كند . ديگر تقريبآ همه چيز عالي به نظر مي آيد ..

 

مکان : خانه های سازمانی شهرک توحید

 

زمان : یک روز قبل

 

 

ساكنان بلوك سي خانه هاي سازماني تیروی هوایی با چهره خندان محمود ظهوريان آشنا هستند . همه تقریبآ می دونند محمود لود مستر هواپیمای سی - ۱۳۰ است . او با قدی متوسط و چهره ای سبزه به خاطر لهجه مشهدی اش اغلب همسایه ها دوستش دارند . مخصوصآ که یک سالی است که خداوند به آن ها یک پسر کاکل زری به نام مصطفی اعطاء فرموده .. چند روزی است محمود سرحال به نظر می رسد چون چیزی به تولد یک سالگی آقا مصطفی نمانده است .. محمود در طبقه تهم بلوک زندگی می کند و با آقا رضا که از بچه های پدافند نیروی هوایی است خیلی ارتباط نزدیکی دارد . چند ماهی هم است که این دو شریکی یک اتوموبیل کامارو زرد رنگ خریداری کرده اند .. شب وقتی محمود وارد منزل می شود ، از اين كه همسرش موهاي خود رو  بدون اجازه او كوتاه كرده است ، خيلي عصباني مي شود . و ساعت ها اين زن و شوهر جوان با هم بحث مي كنند ..

 

    مكان : پايگاه يكم ترابري

   زمان  : روز بعد

با صداي زنگ ساعت محمود از خواب پريده و سريع لباس پرواز خود را به تن مي كند .. همسرش هم براي آشتي كردن با او لقمه اي نان و پتيري كه با عجله آماده كرده است به او مي دهد .. محمود ابتدا از گرفتن صبحانه امتناع كرده ولي بعد از بستن بند هاي پوتين هاي خود پشيمان شده و لقمه رو از دست همسر جوان خود گرفته و با چشمكي از او خداحافظي مي كند ... زن جوان همان طور كه از بالاي تراس شاهد دور شدن همسر خود بود بي اختيار ياد اولين روزي مي افتد كه محمود از آينه اتوموبيل ژيان خود وقتي براي خريد لوازم عروسي مي رفتند به او چشمك زده بود .. و حالا بعد از گذشت يكسال دوباره همون چشمك رو مي بينه .. زن ناگهان دل اش به لرزه در آمده و مي گويد .. خداي من ، نكنه اين چشمك به معني خداحافظي ابدي او باشد !!؟ آخه سابقه نداشت بعد از ازدواج محمود به من چشمكي بزنه . ولي زود شيطون رو لعنت كرده و براي همسر خود آرزوي سلامتي مي كنه  ..  . ولي در قلب خود يك احساس عجيبي رو حس مي كنه ..

 

بعد از اتمام سخنراني فرمانده ، محمود به اتفاق تني چند از دوستان خود به سر ميز صبحانه رفته و با آن ها مشغول خوردن مي شود . وي به يكي از دوستان اش مي گويد خدا رو شكر امروز در برنامه پروازي نيستم . آخه از شما چه پنهون امشب تولد يك سالگي پسرم آقا مصطفي است .. براي همين از سرپرست ام خواهش كردم در صورت امكان من رو آماده شماره دو بگذاره تا بلكه بتونم عصر به خونه برم .. يكي از دوستان مي گه .. اگه به آماده پرواز خورد چي ؟‌ محمود با همون لهجه غليظ مشهدي خود مي گويد ... يره از كي تا حالا به آماده شماره دو پرواز خورده كه اين دومي اش باشه ؟‌  بعد از صرف صبحانه او تا ظهر همين جوري خودش رو با تماشاي واليبال همكاران و تلويزيون سرگرم مي كنه و ظهر هنگام بعد از خوردن نهار از تلفن دفتر شماره دوست و شريك اش آقا رضا رو مي گيره ... رضا جوون مي شه خواهش كنم عصر كامارو رو به من بدي ..؟ مي دوني كه تولد پسرمه و مي خوام برم كمي خريد كنم .. يادت نره رضا جان

 

عقربه هاي ساعت ديواري گردان ، ساعت دو بعد از از ظهر رو نشون مي دهد . محمود دل شوره عجيبي رو حس مي كنه .. هنوز غرق در افكار خودش بود كه زنگ تلفن او را به خودش مياره .. بله درست حدس زده بود .. تلفن از عمليات پايگاه بود كه خبر پرواز هر دو فروند هواپيماي آماده رو به بندر ماهشهر مي دهد . محمود خطاب به همكار ديگرش مي گه .. لعنت بر اين شانس .. ديدي بالاخره بايد هر دو هواپيما پرواز بروند .؟‌! آن گاه به سوي سرگرد آقايي معلم خلبان آماده كرده و مي گويد جناب سرگرد انشاالله كه زود بر مي گرديم .. سرگرد آقايي با همون لبخندهميشگي اش مي گويد اگه شما زود بجنبيد و هواپيما رو سريع بارگيري كنيد ، سعي مي كنم زود به تهران برگردم .. آخه من هم خيلي كار دارم .. محمود در حالي كه نفسي به راحتي كشيده گوشي اش رو از كمد برداشته و همراه لودمستر ارشد خود داود معنوي كه موهاي سرش رو به سپيدي مي زد سوار ميني بوس مي شود .  

 

دقايقي بعد ميني بوس گردان جلوي هواپيماي شماره ۵۴۵ توقف مي كند . هر دو لودمستر سريع پياده شده و مشاهده مي كنند راننده ليفتراك ترمينال محموله هاي زيادي رو پشت هواپيما كه در لاين سي درست مقابل خط پرواز پارك شده بود قرار داده است . و منتظر حضور مسئولان بارگيري است . محمود با عجله از پله هاي هواپيما بالا رفته و در هاي عقب هواپيما رو مي گشايد . در همين حال داود معنوي در حال چك كردن ورقه هايي است كه به عنوان مانيفست بر روي پالت كالا ها قرار گرفته است . او كه سال ها معلم و سرپرست لود مسترهاي گردان ۱۲ بود ، با خونسردي خاص خويش اولويت قرار گرفتن پالت بارها رو به راننده ليفتراك مشخص مي كند . محمود در حالي كه داخل هواپيما است با علامت دست به مسئول ترمينال در قرار دادن بارها كمك مي كند ..

 

در همين حال ميني بوس عمليات به همراه يكي از پرسنل ديسپچ جلوي هواپيما توقف كرده و كيسه هاي حامل غذا ( لانچ باكس ) به همراه دو كيسه يخ هاي قالبي مكعب شكل و بسته هاي چاي و ليوان رو به داود معنوي تحويل مي دهد ... بعد از تكميل بارگيري و پر كردن ظروف آب هواپيما ( گالي ) به عمليات اطلاع مي دهند كه هواپيما حاضر است .. دقايقي بعد سرگرد آقايي كه بچه شيخان قم است به همراه كمك خلبان و ناوبر خود با ميني بوس به سمت هواپيماي ۵۴۵ حركت مي كنند . آقاي نيك پيما از بچه هاي قديمي گردان نگهداري و كروچيف هواپيما هم تلاش مي كند تمام وسايل لازم و ابزارهاي مورد نياز پرواز رو كه شامل يك جعبه ابزار بزرگ سبز رنگ ، به همراه چند قوطي روغن هيدروليك ، تعدادي زنچير ده هزار پوندي همچنين زنجيرهاي بيست هزار پوندي رو در هواپيما قرار دهد .. تا اگر خداي ناكرده چرخ ها باز نشدند ، آن ها رو بعد از باز كردن به صورت دستي با زنجير به كف هواپيما به صورت حرف انگليسي ۸ محكم قفل كرده تا هواپيما سالم بنشيند ..

 

سرگرد آقايي بعد از زدن چرخي به اطراف هواپيماي غول پيكر خود از پله ها وارد كابين مي شود . بقيه خلبان ها و ناوبر و مهندس پرواز هم پشت سر او از پلكان سي - ۱۳۰ بالا رفته و بر روي صندلي هاي خود مي نشينند . آقايي با تماس با برج مراقبت پرواز ، ضمن اعلام شماره پرواز خود ، اجازه روشن كردن موتور قارقارك خود را مي گيرد ... و دقايقي بعد با اشاره محمود ظهوري كه با گوشي مقابل هواپيما ايستاده است ، به خلبان هواپيما اطمينان مي دهد كه هيچ مشكلي براي روشن كردن موتور شماره سه نيست .. به همين ترتيب موتور هاي شماره چهار ... دو و يك هم پشت سر هم روشن مي شوند ..  انعكاس صداي غرش هواپيما در عصر يك روز زمستاني ، غرور خاصي رو در بچه ها ايجاد مي كند .. هواپيما خرامان خرامان از محل پارك خود به حركت در آمده و هر از گاهي با فشار پدال هاي ترمز به منظور چك نهايي ، مكثي كرده و دوباره راه مي افتد ...

 

g99krlp2akoh66vh866i.jpg

 

اتوموبيل تويوتاي خط پرواز كه در پشت آن با خط درشت جمله " مرا تعقيب كنيد "‌ قيد شده است هواپيماي ۵۴۵ رو نا مدخل ورودي به جاده تاكسي وي كه موازي با باند هاي فرودگاه مهرآباد ادامه دارد ، راهنمايي مي كند .. و سپس با تكان دادن دست به آقايي از آن ها خداحافظي مي كند .. هواپيما به دليل وزن سنگين خود ترجيح مي دهد تا ابتداي باند به راه خود ادامه دهد .. آن هايي كه سرگرد آقايي رو مي شناخنتد مي دانستند كه او هميشه از ميانه باند بلند مي شود .. او معلم خلبان با دانشي بود كه هواپيماي سي - ۱۳۰ در دستان او چون مومي نرم بود . آخرين مكالمه با برج مراقبت تهران ، جواز پرواز رو صادر كرده و غول آهني با فشار چهار دسته گاز موتور ها كه دست راست سرگرد آقايي بر روي آن ها قرار گرفته بود با اقتدار بعد از خزش يك سوم باند ، به نرمي از زمين كنده شده و در آسمان آبي رنگ قرار مي گيرد .. آقايي با عقب كشيدن دسته گاز ها و كم كردن سرعت هواپيما به كمك اش اشاره مي كند كه چرخ ها رو جمع كند .. 

 

كمك خلبان بعد از كشيدن اهرم چرخ ها رو به بالا ، با اشاره سرگرد آقايي فلاپ هواپيما رو هم جمع مي كند .. هواپيما با قدرت فوق العاده خود بعد از كمي طي مسير ، به سمت چپ خود پيچيده تا در مسير اصفهان قرار گيرد .. در همين زمان ناوبر هم ورقه اي رو به دست كمك خلبان مي دهد كه در آن ساعت  پرواز ، مسير هاي بين راه و ساعت دقيق فرود در مقصد رو مشخص كرده است .. طبق زمان پيش بيني شده هواپيما در باند فرودگاه ماهشهر فرود مي آيد ..  محمود ظهوريان به اتفاق داود معنوي به سرعت در حال تخليه محموله هاي هواپيما هستند .. هنوز كار آن ها به اتمام نرسيده بود كه در بالاي سر خود غرش هواپيماي سي - ۱۳۰ ديگري رو هم احساس كردند .. هواپيماي دوم هم بعد از چرخشي حول محور تاسيسات عظيم نفتي و منبع هاي استوانه اي شكل بزرگ ، به نرمي در باند فرودگاه بندر ماهشهر فرود آمده و در كنار همتاي ديگر خود خاموش مي شود .

 

بعد از دقايقي محموله هر دو هواپيما با نظارت آقايون لودمستر ها و مسئولان ترمينال تخلبه مي شود . بر و بچه هاي هر دو هواپيما در كنار هواپيما به گفتگو مشغولند ... هوا كم كم رو به غروب مي رود .. همه چيز براي مراجعه به خانه آماده است .. بچه ها نگران آژير قرمز هستند .. چون سابقه تجاوز ميگ هاي عراقي به اين شهر زياد است ولي با هوشياري پدافند هميشه بيدار ، تا كنون صدمه اي جدي به اين شهر وارد نشده است .. در همين هنگام از عمليات پايگاه به سرگرد آقايي ابلاغ مي شود يك فروند از هواپيماهاي آماده فوق در مراجعت به كرمانشاه مراجعه كرده و پس از انجام ماموريت به تهران برگردد .. سرگرد آقايي با وجود كار زيادي كه در تهران داشت به دليل حرمتي كه براي همكار ديگر خود قائل بود ، از طريق بي سيم به عمليات اطلاع مي دهد كه خود با هواپيماي ۵۴۵ عازم كرمانشاه خواهد شد .. و دقايقي ديگر از همكاران كروي ديگر خداحافظي كرده و به داخل كابين مي رود .. هواپيما بعد از تماس با برج ماهشهر ، سريع از زمين كنده شده و به سوي ماموريت خود پر مي كشد

 

هواپيماي ۵۴۵ هم چنان به سوي فرودگاه كرمانشاه در پرواز است .. در اين ميان حال و روز محمود ظهوريان با بقيه فرق مي كنه .. او مرتب به ساعت خود نگريسته و از طريق گوشي خود از مهندس پرواز سوال مي كنه چقدر ديگه مونده است .. وقتي پاسخ مي شنود كه تا بيست دقيقه ديگر در كرمانشاه هستيم ، محمود آهي از خوشحالي كشيده و با خود مي گويد اگه همه چيز مرتب پيش بره ، تا ساعت ۹ شب به خونه خواهم رسيد .. وي در حالي كه چشم هاي خود را بسته بود ، چهره مصطفي كوچولو رو پيش خود ترسيم كرده و با خود به آينده آن فكر مي كرد ... خدايا كي مي شه مدرسه رفتن او رو ببينم ..؟ كي مي شه او رو در دانشگاه مشاهده كنم ..؟ آيا عمر من آن قدر كفاف خواهد داد تا عروسي پسرم رو ببينم ؟ در همين فكر و خيال بود كه كم شدن دور موتور هاي هواپيما و متعاقب آن صداي پاوين آمدن فلپ هاي هواپيما او رو به خود آورد ...

 

هواپيما كم كم از سرعت و ارتفاع خود مي كاست .. محمود سعي كرد از پنجره هواپيما بيرون رو مشاهده نمايد .. ولي بي فايده بود .. تاريكي شب  وبرف سفيدي كه بر زمين نشسته بود ، مانع از ديده شدن كامل زمين مي شد .. فقط در فاصله دور كور سوي نورهاي اندكي رو مي ديد كه چشمك مي زنند . سرگرد آقايي بعد از تماس با برج فرودگاه كرمانشاه موقعيت خود رو به آن ها اعلام كرد .. آقايي به كمك خود اشاره كرد تا اهرم چرخ ها رو پائين آورد .. چند لحظه بعد با پائين آمدن چرخ ها ، كمك خلبان به دقت مشغول تماشاي سه تا عقربه هاي كوچكي كه قفل شدن وضعيت چرخ ها رو نشون مي دهند شده و بعد از اين كه از قفل شدن چرخ ها مطمئن شد ، از طريق گوشي وضعيت چرخ رو به كاپيتان هواپيما اطلاع داد .. ديگر زمان زيادي براي نشستن باقي نمانده بود ...

 

در كابين همه چيز به شكل عادي بود ، سرگرد آقايي چراغ هاي باند فرودگاه كرمانشاه رو در سمت چپ خود مشاهده كرد .. او مي بايست آخرين چرخ خود رو رده تا در موقعيت فرود قرار گيرد .. او تمام منظقه رو مي شناخت . حساب پرواز هايي كه تا حالا به اين فرودگاه انجام داده بود ، از دستش خارج شده بود . هواپيما با اشاره دست كاپيتان آقايي به نرمي بر حول بال چپ خود چرخيده و در موقعيت باند قرار گرفت .. همه چيز مرتب بود .. در همين هنگام مسئول فرودگاه از طريق سيستم يو . اچ . اف اعلام كرد كه وضعيت قرمز است .. و بلافاصله چراغ هاي باند رو خاموش كرد .. اين نخستين بار نبود كه بچه هاي سي - ۱۳۰ درست به هنگام فرود يا دقايقي بعد از پرواز با اين وضعيت مواجه شده بودند .. و مي شه گفت كه در اين شرايط همه از آتش خودي ها وحشت دارند نه هواپيماهاي دشمن .. چون آن ها خوب مي دانستند خلبانان شكاري دشمن  ، معمولآ اهداف مشخص شده رو بمبارون مي كنند و به ندرت ريسك كرده و به هواپيماي غير شكاري شليك مي كنند ...

 

آقايي خلبان خونسردي بود كه هرگز در اين گونه مواقع دست و پاي خود رو گم نمي كرد ، بلكه با تمركز و تفكر هواپيماي خود رو از چنين مخمصه هايي نجات مي داد .. اما امشب همه چيز فرق مي كند .. ارتفاع خيلي پائين است .. تقريبآ در پنج مايلي فرودگاه قرار داشت .. روش به اين صورت بود كه در اين شرايط خلبان با حفظ خونسردي ، و خاموش كردن تمام چراغ هاي كابين و نور افكن هاي زير بال ، به هواپيما موتور داده و با كشيدن فرمان هواپيما ( يوك ) به سمت سينه خود ، اوج گرفته و از منطقه دوري جويد .. و بعد از سفيد شدن وضعيت ، مجددآ به سوي فرودگاه مربوطه حركت كند ... او هم چنين قصدي رو داشت و در حالي كه در گوشي خود به مهندس پرواز  مي گفت كه چراغ ها رو خاموش كن .. ناگهان شعله آتش هاي پر نوري رو ديد كه از نزديكي هاي فرودگاه به سمت او مي آيند ..   

 

ديگر هيچ كاري از دست اين معلم خلبان شجاع بر نمي آمد .. تا آمد واكنشي نشون داده يا ويراژي بدهد ، اولين گلوله توپ به محل تلاقي كابين با بدنه هواپيما برخورد كرد ... در يك لحظه كابين شكاف برداشته و كروچيف هواپيما آقاي نيك پيما به شدت به بيرون پرتاپ شده و بر روي توده انبوهي از برف نرم فرود مي آيد ... !! با شكافته شدن كابين ، هواپيما همچون تكه سنگي بزرگ و بدون كنترل با شدت به زمين برخورد مي كند .. محمود ظهوريان هم به طرز معجزه آسايي از از هواپيما بيرون پرت شده ولي بر عكس استوار نصرالله نيك پيما ، بر روي توده اي برف سفت كه سطح آن يخ بسته بود ، با شدت به زمين كوبيده مي شود .. چون اين سانحه در نزديكي فرودگاه رخ داده بود ،  طولي نمي كشد كه نيروهاي امداد و كمكي به همراه مردمي كه شاهد فاجعه بودند ، خود رو به لاشه هواپيما مي رسانند .. ولي از آن هواپيماي غول پيكر فقط قسمت دم سالم مانده بود ..

 

خوشبختانه آقاي نيك پيما كه همه او رو عمو نيك صدا مي كردند ، بدون هيچ گونه صدمه اي در حالي كه هنوز شوكه بود از جاي خود بلند شده و با پاي خود به درون آمبولانس مي رود !! در ميان لاشه در هم شكسته هواپيما ، بدن سرگرد آقايي در حالي كه با كمربند محكم به صندلي بسته شده بود ، خون آلود و خرد و خمير پيدا مي شود .. معلوم بود در لحظه برخورد با زمين جان باخته بود .. كمك خلبان او هم وضعيت مشابهي داشت .. امدادگران جنازه هاي مهندس پرواز ، ناوبر و يكي از لود مستر ها رو به سختي از ميان آهن پاره ها بيرون مي آورند .. ولي با كمل تعجب مشاهده مي كنند مخمود ظهوريان هنوز زنده است و نفس مي كشد .. بدن او در نگاه اول سالم به نظر مي رسد .. گروه هاي امداد سريع او و عمو نيك رو به نزديك ترين بيمارستان در شهر كرمانشاه منتقل مي كنند . دكتر اورژانس با معاينه محمود ، اعلام مي كند كه فقط طحال او پاره شده است .. و اگر به موقع عمل جراجي شود ، امكان زنده ماندن آن زياد است .. ولي عمو نيك همان لحظه مداواي سرپايي شده و مرخص مي شود !!

 

پزشكان سريع محمود ظهوريان رو براي عمل جراحي به بيمارستاني ديگر منتقل مي كنند .. وي در حالت نيمه بيهوشي فقط مصطفي كوچولوي خود رو صدا مي زد .. او نمي دونست چه فاجعه اي رخ داده است .. تقريبآ همه مطمئن بودند كه او زنده مي ماند به شرطي كه تجهيزات مناسب و پزشك حاذقي وجود داشته باشد .. برخي از مسئولان پزشكي در همون حال اعلام مي كنند اگه سريع به تهران اعزام بشه شانس زنده ماندن وي زياده .. ولي در همين حال مسئولان عمليات تهران بعد از آگاهي از شرايط اضطراري لود مستر جوان تلاش مي كنند يك فروند جت فالكن نيروي هوايي رو به كرمانشاه بفرستند ، اما متآسفانه شرايط بد جوي و وجود ابرهاي خطرناك سي .بي اين امكان رو از آن ها سلب مي كنه .. و روز بعد ديگه خيلي دير شده بود .. و تنها هواپيماي سي - ۱۳۰ كه به كرمانشاه اعزام مي شه ، جنازه بچه ها رو با خود به تهران حمل مي كنه .....

 

g1zhpk7spyrzszeyvidy.jpg

 

  مدتي بعد …

هنوز مدت زيادي از اين فاجعه دردناك نگذشته بود كه اقوام و فاميل هاي او از مشهد سر رسيدن .. با انتقال جنازه محمود به مشهد و جنازه سرگرد آقايي به قم ، پرسنل پايگاه مراسم هاي متعددي رو در بزرگداشت اين شهداي مظلوم بر گزار كردند ... من در يكي از مطالب گذشته ام اشاره كردم كه آن روز من با هواپيماي ۵۴۵ پرواز داشتم .. در اون زمان به تمام كروي پروازي يك كلت كمري داده بودند .. و آن روز من براي گرفتن جواز حمل سلاح خود به اسلحه خونه پايگاه مراجعه كرده بودم . چون قبل اش از مرحوم محمود ظهوريان سئوال كرده بودم چقدر بار گيري به طول مي انجامد و او به من گفته بود بيش از يك ساعت .. اما تقدير چنان بود در اسلحه خانه پايگاه با يكي از بچه محل هاي دوران جواني ام برخورد كرده و بيان خاطرات گذشته ، گذشت زمان رو فراموش كرده و در مراجعت ديدم كه يكي ديگر از همكاران ام به جاي من با ۵۴۵ پرواز كرده است !!

 

اتفاقآ پرواز بعدي من بودم كه به ماهشهر رفتم .. وقتي به يكي از اين هواپيماها ماموريت كرمانشاه ابلاغ شد ، مرحوم ظهوريان خيلي اصرار داشت كه ما به كرمانشاه رفته و هواپيماي شهيد آقايي به تهران برگردد .. ولي قسمت چنين بود كه خود آقايي اين پرواز رو قبول كرد .. همان شب وقتي آقاي كاظم خراساني از عمليات خط پرواز رو گرفت و من گفتم .. مدرسي بفرماييد .. ديدم طفلك خراساني به تته پته اقتاده و با لكنت زبان گفت تو مگه به كرمانشاه نرفتي .. ؟ آخه در ليست پرواز ۵۴۵ نام من قيد شده بود .. و فرصت تغير رو به دليل عجله به دست نياورديم .. به همين دليل فهميدم كه مشكلي براي كروي ۵۴۵ پيش آمده است .. سريع خود رو به ساختمان عمليات رسونده و تازه فهميدم چه فاجعه اي رخ داده است ... بعد ها همسر شهيد ظهوريان از من گله كرد كه چرا به جاي محمود من نرفتم .. به او توضيح دادم كه خواهرم من كه لود مستر نبودم كه به جاي او به آن ماموريت بروم !!

 

از سوي بنياد شهيد بعد از چندي در خيابان يوسف آباد تهران ، خانه اي به همسر محمود ظهوريان و فرزندش مصطفي كه حالا تقريبآ بزرگ شده بود تعلق گرفت .. متآسفانه يكي از پرسنل نيروي هوايي كه از دوستان محمود خدابيامرز بوده ، با اصرار فراوان همسر وي رو به عقد خود در مي آورد .. همان موقع ما خيلي سعي كرديم كه او را از اين عمل منصرف نماييم ، اما گوش نكرده و به دليل سن و سال كمي كه داشت گول حرف هاي آن مرد رو خورده و به عقد وي در آمد .. اما متآسفانه شنيدم آن مرد كه اخلاق درست حسابي هم نداشته ، بعد از خارج كردن منزل از دست همسر جوان خود ، به دليل آزارهاي فراواني كه به اين زن نگون بخت داده بود ، با بخشش مهريه اندك خود طلاق گرفته بود .. روزي كه براي احوالپرسي به پايگاه آمده بود خيلي ناراحت بود .. مي گفت كاش به حرف شما گوش مي كردم .. و فريب آن مرد دغل كار رو نمي خوردم ... وي با حالتي غمگين به پايگاه و خانه قبلي خود نگريسته و ماجراي آخرين چشمك محمود رو با گريه تعريف كرد .. وي مي گفت با يك چشمك با هم زندگي مشترك رو آغاز كرديم و با يك چشمك هم از هم جدا شديم ..

 

با احترام و تشكر

بهروز مدرسي

اين مطلب در تاريخ ششم  اسفند ماه ساعت ۳ بامداد به پايان رسيد

 

ايام به كام


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  

r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

016nwf7kt3y71otmejyj.jpg


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7alav1r7nibszhawaa16.jpg


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 



 6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد .

Glenn Hammond Curtiss (1878 - 1930)

Pioneer Aviator, Designer and Manufacturer:

After starting a career as a bicycle racer and builder like the Wright brothers, Curtiss' interests shifted to motorcycles. In 1907, riding an 8-cycle machine he designed and built, Curtiss set a world speed record of 136.3 mph. He then joined Alexander Graham Bell's Aerial Experiment Association as an engine builder. Curtiss designed the AEA's third plane, the "June Bug," and in July 1908 piloted the first official public flight in the U.S., flying one mile. This won him the 1908 Scientific American Trophy. He was awarded the Trophy again in 1909 for flying 24.7 miles in 52 minutes, and later that year won international air race meets in France and Italy. In 1910, he won the Trophy again for the first flight from Albany to New York.In 1909, Curtiss established America's first aircraft manufacturing company, and his planes flew on to set new aerial records. In 1910 and 1911, civilian pilot Eugene Ely flew Curtiss aircraft while making the first take off from a naval ship and then the first landing aboard ship. One week later, on January 26, 1911, Curtiss personally flew the first hydroplane (seaplane) for the U.S. Navy in a flight at San Diego. In February 1911, Curtiss carried the first passenger in a seaplane and thereafter fitted wheels to the craft, creating the first amphibious airplane. In 1914, Curtiss produced a multi-engine flying boat, intended to fly the Atlantic, but World War I blocked the plans. During the war, Curtiss' factories employed 10,000 workers producing the famous Jennies trainers and seaplanes. In 1919, after Curtiss left the firm, a Curtiss NC-4 flying boat, flown by U.S. Navy pilots, made the first crossing of the Atlantic Ocean. Curtiss retired from the aircraft business in the 1920s but his planes were the main stock of the famous "barnstormers" and air shows. Curtiss died at age 52 in 1930.

Source:www.firstflight.org    BY:Alireza Sadeghi

Picbaran

ترجمه فارسی:

"گلن هاموند کورتیس"(1930-1878) پیشرو در هوانوردی-طراحی و ساخت:

پس از شروع شغلی بعنوان سازنده دوچرخه نظیر" برادران رایت" و مسابقه دهنده- علایق "کرتیس" بسمت موتورسیکلت سوق پیدا کرد.در سال 1907 "کرتیس" سوار بر یک هشت چرخه که خود طراحی و ساخته بود رکورد جهانی سرعت 136.3 مایل بر ساعت را بجای گذاشت.وی سپس بعنوان سازنده موتور به مرکز آزمایشهای هوایی گراهام بل پیوست.وی سومین هواپیمای این مرکز رابه نام"حشره ژوئن" طراحی کرد ودر جولای 1908 نخستین پرواز رسمی و عمومی را در آمریکا به مسافت یک مایل انجام داد.این موضوع جایزه علمی آمریکا در سال 1908 را برای وی به ارمغان آورد.وی این جایزه را مجددا در سال 1909 بخاطر پرواز 24.7 مایلی در زمان 52 دقیقه بدست آورد و سپس در آن سال در مسابقات هوایی بین المللی در فرانسه و ایتالیا برنده شد.در 1910 مجددا جایزه را بخاطر نخستین پرواز از آلبانی به نیویورک از آن خود کرد.در 1909 "کرتیس" نخستین کمپانی هواپیماسازی جهان را تاسیس کرد و هواپیماهای او رکوردهای جدیدی بدست آوردند.در 1910و1911 خلبان "یوگن الی" نخستین بلند شدن از کشتی نیروی دریایی و نخستین فرود بر روی کشتی را با هواپیمای کرتیس انجام داد.یک هفته بعد-در 26 ژانویه 1911 کرتیس شخصا نخستین هیدروپلان(هواپیمای دریایی)را برای نیروی دریایی آمریکا در" سان دیگو" هدایت کرد.در فوریه 1911-کرتیس اولین مسافر را در یک هواپیمای دریایی حمل کرد و پس از آن چرخهایی را برای هواپیما تعبیه کرده و نخستین هواپیمای دوزیست را بوجود آورد.در 1914-کرتیس یک کشتی پرنده چند موتوره را برای پرواز بر فراز اقیانوس اطلس ساخت اما جنگ جهانی اول طرح وی را عقیم کرد.در حین جنگ-10000 کارگر کارخانجات کرتیس هواپیماهای دریایی و آموزشی مشهور "جنیس" را تولید میکردند.در 1919 پس از اینکه کرتیس کمپانی را ترک کرد یک کشتی پرنده "ان سی-4" که توسط خلبانان نیروی دریایی آمریکا پرواز می کرد نخستین عبور را از اقیانوس اطلس انجام داد.کرتیس در دهه 1920 از کار هواپیما سازی بازنشسته شد اما هواپیماهایش پای اصلی اجتماعات و نمایشگاههای هوایی بودند.کرتیس در سال 1930 در 52 سالگی در گذشت.

www.firstflight.org:منبع       گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 

 

 

- تعداد بازديد
  • 6364
  • مرتبه

    نظرات

    salam amo jan omid varam ham kamelan halet khob bashe ham mano be ja biyarii nemidonam chi shode ke dige javabe namehaye mano nadadi vali man hamishe montazere ye email az shoma hastam .age adrese emaileton avaz shode hatman behem bedin montazeretonam piroz bashin va paydar amir bye
    پاسخ
    امیر رضا جان .. امکان نداره من پاسخ نامه دوستان و خوانندگان محترم رو ندهم ... اکثر اوقات زندگی من صرف پاسخ به کامنت ها و نامه ها می شود
    شما رو چرا باید فراموش کنم ؟
    شما نور چشم من هستی .. من این روزها حالم اصلآ خوب نیست و برای نخستین بار با شرمندگی فراوان نمی توانم پاسخ دوستان رو بدهم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35