Oldpilot.ir | آیا فقط همافران انقلاب کردند ؟!
درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  آیا فقط همافران انقلاب کردند ؟!

وقتی سرتیپ خلبان سوژه محرمانه می شود  !  

dbwaojbzr0w0efh5tqh8.jpg

 چند تا از ژنرال هاي كله گنده از ستاد نيرو آمده بودند ... از پيش تمام پرسنل رو در سالن اجتماعات  جمع كرده بودند .  ماموران اداره دوم و ضد اطلاعات با اون چهره هاي سرد و عبوس خود به همراه افراد دژبان ، در كنار سالن ايستاده بودند .. انگار از پيش مي دونستند كه اتفاقي در شرف انجام است .. ژنرال به بالاي سن رفته و شروع به صحبت كه چه عرض كنم ، نصيحت رو آغاز كرد .. در همين اثنا يكي از درجه داران انقلابي  شروع به سرفه هاي ممتد كرد .. بعد از او افراد ديگري هم به تقليد از او سرفه كردند  به طوري كه تمركز سخنران  به هم ريخته بود

uoztxwgc6goapeveg597.jpg

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

7e711tigea2x7sggezv6.jpg

 وقتی سرتیپ خلبان سوژه محرمانه می شود !

u7bfff8ppnnu285rsyvl.jpg

f6bypkhg7s5jo5krz23h.jpg

luxvno8wzcts0s06c6bq.gif 

حتمآ تعجب می کنید که این دیگه چه تیتری است ؟ محرمانه .. سرتیپ خلبان ، ميهمان ؟ خيلي زود مي روم سر اصل مطلب يا به قول دوستان مطلب اصلي .. ماجرا از اون جايي  آغاز شد كه طبق معمول هميشگي   با يه عالم اي ميل و جي ميل مواجه بودم كه چشمتون روز بد نبينه .. ديدم بخش انبوهي از پرسش ها مربوط به مصاحبه اي است كه سرتيپ خلبان حاج اصغر مطلق فرمانده محترم آشيانه انقلاب با برنامه اي به نام " محرمانه " كه اخيرآ  از شبكه سوم سيما پخش مي شه ، گفتگو  كرده است . از اون جا كه متآسفانه بازار تملق و چاپلوسي رواج داره ، بعضي ها به تصور اين كه اين آقا هم از اون دسته است كه بلانسبت نان رو به نرخ روز مي خورند و هر جا صحبتي از آغاز انقلاب مي شه ، دشمن خوني رژيم پهلوي خود رو جا زده و از عشق و علاقه شون به نظام فعلي صحبت مي كنند ، است ! به همين دليل هي مرتب مي پرسيدند آيا او را مي شناسي ؟ آيا حرف هاي او واقعيت داره .. ؟ و كلي تحليل هاي جور واجور ...

از اون جايي كه من دقيقآ  جناب آقاي اصغر مطلق عزيز رو از زماني كه ستوان يك بوده  و  با هواپيماي سي - ۱۳۰ به عنوان كمك خلبان پرواز مي كرد تا اين كه رفت خلبان بوئينگ ۷۰۷ سوخت رسان شد و بعدش هم شنيدم رفته آشيانه انقلاب .. مي شناسم  ، در پاسخ دوستان نوشتم من نمي دونم ايشان چه صحبت هايي كرده است ، ولي رجاي واثق دارم هرچه گفته صحيح است . چون او از پيش از انقلاب هم آدمي درستكار و متقي بود . تا اين كه يكي از خوانندگاني كه در خارج از كشور تشريف دارند ، لينك صحبت هاي ايشون رو برام ارسال كرد ( اينجا ) . با شنيدن سخنان حاج اصغر عزيز ، ضمن تآئيد آن ها براي روشن شدن ذهن جوون هاي گرامي تصميم گرفتم  مروري به جايگاه نيروي هوايي و نقش آن در انقلاب كرده و نقش بعضي ها رو كه يه شبه به جمع انقلابيون پيوستند و بعد شديد ترين لطمات و صدمه رو وارد آوردند ، بيان كنم . و بگويم امثال آقاي مطلق ، خيلي كم پيدا مي شود كه خلوص و شخصيت خود را از پيش از انقلاب حفظ كرده و به آن پايدار باشند .

اگه ممكنه يه دقيقه به اين برنامه فلش حرف هاي خودموني كه يكي از دوستان خوب و صميمي زحمت طراحي اش رو كشيده به دقت نگاه كنيد ... خب  چي متوجه شديد ؟!!  نمي خواهم وارد چيستان و مسابقه بشم . ولي من يه كم كه دقت كردم يه نتايجي رسيدم ، كه شايد براي شما خنده دار باشه !! راستش من كشف كردم كه اين لوگو از نظر روانشناسي با شخصيت من همخواني داره !! بابا نخنديد اجازه بديد توضيح بدم ... اگه متوجه شده باشيد ، ابتدا صفحه سفيد است . درست مثل صفحه وبلاگ . بعد زمينه آبي مي آيد ... دقيقآ رنگي كه من حرف هاي خودموني رو با آن مي نويسم . بعد تصوير من با عجله وارد كادر مي شود .. سپس به نرمي كمي عقب نشيني مي كنه .. عين خود من كه اولش عصباني مي شم داغ مي كنم ، ولي بعد يواش يواش عقب نشيني مي كنم !!‌ بعد نوبت حرف هاي خودموني مي رسه .. آن ها هم مثل نوشته هاي من اولش خيلي تند بيان مي شه .. ولي بعدش كه قانع مي شوم ، به نرمي مي آيم سر جاي اولم !! يعني فكر مي كنيد طراح محترم اين لوگو رو واقعآ بر اساس شخصيت من كشيده ؟‌!! شما چه فكر مي كنيد ؟!!

jjouxkp5by2sxicixyor.jpg

خب از جنبه شوخي و مزاح بگذريم  ، شنيدم وبلاگ خوب و پر محتواي " جواني " مسدود شده است . راستش با شنيدن اين خبر كه يكي از خوانندگان محترم من رو در جريان گذاشت بي نهايت ناراحت و متآثر شدم . حتمآ مي دانيد دختر نازنين ام ليلا ، يا همون سلما خانم براي اين وبلاگ خيلي زحمت مي كشيد . او با نگارش مطالبي از كتب آسماني و قصص قرآني و نقل احاديثي از زندگي بزرگان ديني ، سعي مي كرد نور اميد رو در دل مردم روشن كنه و به اين كارش خيلي عشق مي ورزيد . من نمي دونم دليل اش چي بوده است ؟ بلاگفا در يك خط توضيح داده است كه به علت تخلف مسدود شده است . از اون جايي كه به شخصيت و قانونمندي  آقاي عليرضا شيرازي مدير محترم بلاگفا ايمان دارم . مطمئن هستم حتمآ سوء تفاهمي پيش آمده است . راستش نمي دونم براي اين دختر عزيز كه از خطه گرم خوزستان با دل و جون تمام وقت خود رو سر اين وبلاگ مي گذاشت چه كار مي شه كرد ؟ از كجا بايد اقدام كرد ؟ من واقعآ حال و روز او رو با تمام وجودم احساس مي كنم ... به خدا حاضرم به جاي وبلاگ جواني ، وبلاگ من رو توقيف كنند . تا جواني دوباره برگرده ... فكرم به جايي قد نمي دهد .. روم هم نمي شود از شما بزرگواران خواهش كنم كه پي گيري بفرماييد . ولي خيلي دلم مي خواد با همت شما عزيزان جواني دوباره راه بيفته ...

fwklua9si1pn54aa7gv1.gif

سخن آخر اين كه .. مدتي است يكي از خوانندگان محترم از من درخواست فرموده وبلاگ او را در بخش تبليغات رايگان معرفي كنم . راستش وقتي به صفحه اول سايت او مراجعه كردم ، چيزي جز چند خط نوشته كه مبني بر فراخوان فيلم هاي تخيلي بود چيزي نيافتم . بار ها براش نوشتم اين صفحه قابليت تصويري نداره .. اقلآ لوگو يا تصويري ارائه بده ..ولي او هر بار بخشي ديگر از همون صفحه نخست رو برام مي فرستاد . باور كنيد خيلي دلم مي خواهد براي اين عزيز كاري بكنم .. ولي قبول بفرماييد چند خط نوشته هيچ گونه جذابيت بصري نداره . علاوه بر اين كه فراخوان دعوتي كه زده براي من خيلي گنگ و نا مشخص بود . من براي حفظ تداوم ارتباط  با خوانندگان خوب و صميمي ام ، خيلي دست به عصا راه مي روم . نمي خواهم حكايت آش نخورده و دهان سوخته برايم پيش بيايد . اين كه از اين دوست عزيزم واقعآ عذرخواهي كرده و اعلام مي كنم .. من فقط سايت هايي رو  تبليغ رايگان مي كنم كه از محتوا و اهداف آن ها آگاه باشم .  ضمن آن كه جذابيت بصري هم داشته باشه .. ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 


http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif

http://www.asheghi.ir/ 


p2a9arj59dognr1wnjfd.jpg

رسته همافري چگونه شكل گرفت ؟

در رژيم شاهنشاهي ايران ، پرسنل ارتش از نظر سلسله مراتب به سه دسته تقسیم شده بودند . که شامل نیروی هوایی هم می شد . دسته اول ... سربازان بودند که طبق مقررات نظام وظیفه به خدمت مقدس سربازی اعزام می شدند و بعد از طی دوران آموزشی ، در پادگان ها مشغول به خدمت مي شدند . دسته دوم درجه داران بودند .. كه اون قديما با مدرك قبولي ششم ابتدايي هم پذيرفته شده و با درجه گروهبان سومي جذب ارتش مي شدند . و بعدش هم طبق مقررات رايج ارتقاء مقام داده  و در نهايت تا استوار يكمي مي رسيدند . بعد ها با تآسيس آموزشگاه هاي گروهباني ، جواناني كه قبولي سيكل يا همون نهم رو در دست داشتند ، بعد از يك سال آموزش با درجه گروهبان دومي وارد ارتش مي شدند . البته در  طيف درجه داران ، افرادي هم با همين مدارك منتها با لباس شخصي جذب مي شدند كه به آن ها " همرديف " يا " افزارمند " مي گفتند . و در بخش هاي خدماتي و تاسيساتي از اين قشر بهره مي جستند . اين افراد از نظر سازماني با درجه داران در يك سطح قرار داشتند . و حقوق و مزاياي آن ها بر اساس سنوات خدمتي افزايش مي يافت .

گروه سوم را افسران تشكيل مي دادند . جوانان ديپلمه پس از طي دوره هاي آموزشي با درجه ستوان سومي يا ستوان دومي ( بستگي به طول آموزش آن ها داشت ) فارغ التحصيل مي شدند . البته هم در بخش درجه داران و هم افسران ، طبقه بندي هايي بر مبناي رشته تخصصي آن ها انجام مي گرفت . به عنوان مثال .. افسر يا درجه دار فني ، آجوداني ( يا همون اداري ) ، خلباني و غيره .. در صنف درجه داران ، بعضي از استوار يكم هايي كه شايستگي هاي خويش رو به اثبات رسانده و در رسته فني داراي مهارت هايي مي شد ، با تشخيص فرماندهي پايگاه ، ستوانيار مي شد . كه تا ستوانيار يكمي هم  پيش مي رفت . و در قشر افسران هم آن عده اي كه موفق به طي دانشكده جنگ ( كه بعد ها به دافوس تغير نام داد ) مي شدند ، به درچه اميري يا ژنرالي ارتقاء مي يافتند . اين تقسيم بندي به همين ترتيپ در قواي نظامي ساليان سال بر قرار بود تا اين كه ...

قبل از اين كه به مبحث همافران برسم ، ذكر اين نكته ضروري است كه در بحث همرديف كه در بالا اشاره كردم ، افرادي هم با مدرك ديپلم به استخدام ارتش در مي آمدند كه همطراز افسران بودند . و اگه اشتباه نكنم فقط در نيروي هوايي از سال ۱۳۴۴ به بعد ، به دليل خريد هواپيماهاي مدرن و پيشرفته مثل هركولس يا همون سي - ۱۳۰ خودمون كه در چهاردهم خرداد ماه ۱۳۴۲ وارد نيروي هوايي شد ، و نياز مبرمي كه اين نيرو به افراد فني تحصيل كرده داشت ، قرار شد جواناني كه با مدرك تحصيلي ديپلم جذب مي شوند بعد از طي دوره هاي آموزشي كه به صورت شبانه روزي بود ، به عنوان كمك مهندس شناخته شوند . و به اين ترتيب بود كه قشر جديدي در نيروي هوايي به وجود آمد . جالبه بدونيد كه اين افراد مانند نظامي ها از اونيفورم استفاده مي كردند ولي هيچ درجه اي بر بازو و يا شانه خود نداشتند . فراموش نكنيم كه در آن روزگار هنوز هواپيماهاي شكاري فراصوتي مانند اف - ۵ يا فانتوم به كشور نيامده بود . و نيروي هوايي ايران داراي جت هاي " تي - ۳۳ " آموزشي دو نفره بود كه تاريخ ورود آن به نهم اردبيهشت ۱۳۳۵ باز مي گشت . كه بعد ها  هم با خريد شكاري هاي " اف - ۸۴ " و  " اف - ۸۶ " توان رزمي خود را افزايش داد . ( بزودي در باره سير اين تحولات مطلب خواهم نوشت ) .

واي كه چقدر حاشيه مي روم .. ولي بخدا دست خودم نيست .. مسايل تاريخي و روايتي آدم رو مرتب به حاشيه مي بره ! من براي اين كه به مطلب اصلي كه همانا نقش پرسنل نيروي هوايي در انقلاب است بپردازم ، مجبورم اول به شكل گيري همافران اشاره كرده و بعد به افرادي كه چهره عوض كردند اشاره نمايم و دست آخر هم به سرتيپ خلبان اصغر مطلق و شخصيت او برسم .... عجب راه طولاني ! ولي تو رو خدا منو ببخشيد . بله عرض مي كردم .. به اين ترتيپ اولين گروه كمك مهندسان در نيروي هوايي شكل گرفت . با افزايش درآمدهاي نفتي و تغير مناسبات سياسي در سطح بين المللي و بلند پروازي هاي شخص محمد رضا خان پهلوي ، ايران در منطقه به عنوان " ژاندارم خليج فارس " شناخته شد . خب ژاندارم شدن هم هزينه داره .. و قبل از هر چيز نياز به ارتشي قوي مخصوصآ نيروي هوايي مدرن احساس مي شد . اين بود كه از تاريخ دوازدهم بهمن ۱۳۴۳ ، اولين گردان از هواپيماهاي شكاري اف - ۵ وارد خدمت نيروي هوايي شد . و متعاقب آن در شهريور ۱۳۴۷ نخستين يگان فانتوم يا همون شكاري هاي   اف - ۴ هم در نيروي هوايي به كار گرفته شد ..

با فعال و مدرن شدن نيروي هوايي ماجراي كمك مهندسان وارد فاز ديگري از تصميم گيري هاي مقامات مسئول شد . آن ها بعد از مدت ها مطالعه و تحقيق به اين نتيجه رسيدند كه اين افراد رو سازماندهي كنند . و همان طور كه گفتم اگر چه آن ها نظامي تلقي مي شدند و از نظر سازماني هم همرديف افسران شناخته مي شدند ، ولي نداشتن درجه و علائم نظامي كار ساماندهي رو دچار مشكل كرده بود . به همين دليل از سال ۱۳۴۷ قرار شد اين آقايون بعد از طي دوران آموزشي ، با درجه استوار دومي فارغ التحصيل شده و در نيروي هوايي به فعاليت خود ادامه دهند . البته من شنيدم ( شك دارم ) كه اون هايي كه دلشون نمي خواست با اين درجه فعاليت كنند ، هم چنان بدون علائم نظامي به عنوان كمك مهندس به كار خود ادامه مي دادند . ( من از دوستان مطلع و صاحب نظر خواهش مي كنم اگه اطلاعي در اين مورد دارند ، در بخش نظرات محبت فرموده كامنت بگذارند تا از شك بيرون بيايم ) . بله به اين ترتيب افراد فني وارد سيستم نيروي هوايي شدند ..

اين روند تا اواخر سال ۱۳۴۹ و اوايل دهه پنجاه ادامه داشت . حال چي شد كه اين سيستم ناگهان تغير كرده و به صنف جديدي به نام همافري تغير نام داد ، نمي دونم . ولي فكر مي كنم از نظر طبقه بندي سلسله مراتب ، و آن سه گروهي كه در ابتداي مطالب ام اشاره كردم ، جور در نمي آمد . شما تصور كنيد فردي كه با مدرك سيكل وارد آموزشگاه گروهباني شده و بعد از سال ها خدمت به درجه استوار دومي نائل شده ، با يك جووني كه دو سال از ديپلم گرفتنش نگذشته است و حتي هنوز ريش سبيل اش هم در نيامده همطراز شود ، چه حالي به او دست مي دهد !! البته اين ها دليل نمي شود .. من فقط  تجسم خود رو مثال زدم .. به هر حال به هر دليلي كه بود ، از سال ۱۳۵۰ تصميم گرفتن شكل و عنوان تازه اي به نام " همافري "‌رو در چارت سازماني نيروي هوايي قرار داده و سازماندهي كنند . و تمام اون آقايوني رو هم كه پيش از اين با درجه استواري ، يا كمك  مهندس در اختيار داشتند به عنوان همافر بشناسند . و حتي هنرجويان رسته استوار دومي رو هم ، به هنرجوي همافري تغيرنام دادند . و عملآ اين قشر كه نه درجه دار بود و نه افسر پديد آمد !

چرا همافران ناراضي بودند ؟!

قبل از اين كه وارد اين بحث شوم ، اجازه مي خواهم براي روشن شدن ذهن جوون ها نكته اي رو متذكر شوم . در برخي از منابع شكل گيري رسته همافري رو به سال ۱۳۴۷ قيد كرده اند . دوستان عزيز اشتباه نفرمايند .. از اون جا كه يك هنرجو همافري براي همافر شدن مي بايستي دو سال دوره شبانه روزي رو سپري مي كرد ، به عبارتي اگه مبناي اين تصميم رو به سال ۱۳۴۷ نسبت دهيم ، اولين سري همافران در سوم يعني سال ۱۳۵۰ قدم به عرصه فعاليت مي گذارند . به عبارتي هر دو تاريخ با هم منافاتي ندارند . اما واقعيت تاريخي اين است .. وقتي در سال هاي آغازين  رسته همافري تصويب شد ، ابتدا شامل همون افرادي شد كه قرار بود استوار بشوند . كه طي بخشنامه اي عنوان آن ها به هنرجوي همافري تغير نام داد . از اون جايي كه من هم در همين سال ، يعني ۱۳۵۰ وارد نيروي هوايي شدم ، شكل گيري همافران رو شاهد بودم . ولي براي اطمينان بيشتر سراغ يكي از همكاران قديمي تر خود رفته و تاريخ هايي كه اشاره شد  را از وي دريافت كردم . ضمن اين كه اين تغير و تحولات شامل يرادر دوست ام شده بود . و من با استناد به سخن او تاريخ ها رو بيان كردم ...  

نارضايتي همافران را ريشه در تبعيضاتي بايد دانست كه با شكل گيري اين رسته علنآ به چشم مي خورد . يكي از اين تبعيض ها ، ارجحيت افسران به همافران بود . به عنوان نمونه ... تجسم كنيد يك همافر قديمي كه ساليان زيادي رو در نيروي هوايي خدمت كرده و از نظر دانش و تخصص در رده بالايي  قرار داشت ، در محل كار خود ممكن بود زير دست افسر جواني خدمت كند كه يك سوم سنوات و سابقه خدمتي او را نداشت ! و او مكلف بود طبق قانون نيروهاي مسلح از اين مافوق خود اطاعت كند ! خوب معلومه كه طرف حالش گرفته بشه .. مخصوصآ زماني اين ناراحتي به اوج خود مي رسيد كه همافر مربوطه  مدرك تحصيلي و سوابق خود را با وي مقايسه كرده و مي ديد هر دو داراي ديپلم بوده .. ولي اون افسر حتي با درجه ستوان دومي ، بر او كه بيش از بيست سال تجربه خدمت دارد ، امر و نهي مي كنه !! از طرفي هم بعضي از آقايون افسران با آگاهي از اين حساسيت ها ، به پر و پاي اون ها مي پيچيدند ... به عبارتي بازار كر كري حسابي رواج داشت ..

از طرفي افسر مربوطه هم دقيقآ با خودش اين فكر رو مي كرد كه چرا من  كه مثل همافرها ديپلم دارم ، بايد يك سوم او حقوق و مزايا بگيرم ؟!!  البته اين تفاوت حقوق تنها شامل افسران فني و ستادي مي شد . در حالي كه افسران خلبان چنين دغدغه هايي رو نداشتند . موضوع ديگر ناراحتي آقايون همافران مربوط به افسر نشدن آن ها بود . كه باز طبق قانون از اين امر منع شده بودند . آن ها هرگز در دوران خدمت خود عنوان فرماندهي رو كسب نمي كردند . و تنها در حد سرپرست شعبه يا واحد خويش  مسئوليت مي يافتند . كه تازه آن هم زير نظر افسري اداره مي شد . موردي كه براي خيلي از همافران مشگل ساز شده بود ، حالتي معلق بين رسته هاي افسري و درجه داري بود . به عبارتي دون پايه ترين درجه دار به ارشد ترين همافر ، احترام نظامي قائل نشده و مانند يك فرد غيرنظامي از كنار آن ها مي گذشت . ( البته در محيط هاي دوستانه و صميمي اين مسايل به چشم نمي خورد ) . و اين امر خيلي براي آن ها از نگاه رواني سنگين تمام مي شد . تنها مزيت آن ها فقط حقوق و مزاياي بالاي آن ها بود ! مي گويند يكي از افسران خلبان به خواستگاري دختر مورد علاقه اش مي رود .. بعد از كلي صحبت و چالش هاي مرسوم ، پدر دختر مي پرسد ..  نفرموديد كي همافر مي شويد !!؟

lrh7lb6q26py8ytyl4cu.jpg

شكل گيري مبارزات ...

قبل از اين كه من  نارضايتي اين قشر تحصيل كرده و زحمتكش رو به انقلاب ربط دهم ، براي شناخت و آگاهي خوانندگان جوان ، اجازه مي خواهم تآملي  بر وضعيت ايدئولوژي افراد نيروي هوايي به ويژه پرسنل پايگاه يكم ترابري داشته باشم . از اون جايي كه درصد قابل توجه اي از پرسنل نيروي هوايي بعد از فارغ التحصيل شدن و گرفتن درجه ( چه افسر خلبان ، همافر و حتي درجه دار ) براي طي دوره به خارج از كشور به ويژه ايالت متحده آمريكا اعزام مي شدند . در مراجعت برخي از آن ها با ديدن تفاوت ها و ايضآ تبعيض ها دچار يك نوع سرخوردگي مي شدند . اين وضعيت براي پرسنل مذهبي بيشتر صدق مي كرد . صحبت از همكاران مذهبي شد ... بايد اعتراف كنم آن گروه از عزيزاني كه پيش از انقلاب دستورات ديني رو رعايت كرده و به اصطلاح مومن و متقي بودند ، بعد از انقلاب هم بدون هيچ چشمداشتي همان وضعيت رو ادامه داده ، و هرگز  دنبال مطالبات و رانت خواري نرفتند . در همين گردان پروازي سي - ۱۳۰ خودمون بودند خلباناني كه مومن بودند .. در سفرهاي خارج از كشور رعايت حلال و حروم رو مي كردند . و با آغاز زمزمه هاي اعتراضات مردمي ، هيجان زده نشده و اعتدال رو رعايت مي كردند . و اما از سوي ديگر برخي افرادي كه هيچ گونه نشانه اي از ايمان و  تقوا نداشتند ، به محض اعلام جمهوري اسلامي به مفهوم واقعي دور برداشته و انقلابي شدند ..

اما واقعيت امر اين است وقتي ادامه مبارزات مردمي بر عليه رژيم پهلوي شدت گرفته و به عبارت صحيح روي غلطك افتاد ، از هر قشري از طبقات مختلف نيروي هوايي همگام با مردم مبارز به پا خواسته و دوش به دوش آن ها به مبارزه پرداختند . اين افراد با كشاندن دامنه اعتراضات به درون پايگاه ها در اون زمان واقعآ جان خود رو به خطر انداختند . اين افراد هم دو نوع بودند . يك گروه بر اساس اعتقادات مذهبي خود با رعايت اصول ايمني در بيرون از پادگان هاي نظامي به تكليف خود عمل مي كردند . و با پيوستن به صف تظاهرات در ميان موج انبوه مردمي به چشم نمي آمدند . گروه دوم افرادي بودند كه به اصطلاح روحيه انقلابي داشته و از اين كه توسط پرسنل ضد اطلاعات كه مثل مور و ملخ با فيلمبرداري و عكاسي اقدام به شناسايي پرسنل مي كردند ، هيچ واهمه اي نداشته و علنآ در خانه هاي سازماني يا در خود پايگاه مخالفت خود رو با رژيم مطرح مي كردند ..

نخستين دستگيري ها ...

هيچ وقت صحنه جلسه سخنراني فرماندهان عالي رتبه ارتش شاهنشاهي رو كه براي آروم كردن پرسنل به اصطلاح ناراضي نيروي هوايي به سالن كنفرانس پايگاه يكم آمده بودند رو فراموش نمي كنم . چند تا از ژنرال هاي كله گنده از ستاد نيرو آمده بودند ... از پيش تمام پرسنل رو در سالن اجتماعات  جمع كرده بودند .  ماموران اداره دوم و ضد اطلاعات با اون چهره هاي سرد و عبوس خود به همراه افراد دژبان ، در كنار سالن ايستاده بودند .. انگار از پيش مي دونستند كه اتفاقي در شرف انجام است .. ژنرال به بالاي سن رفته و شروع به صحبت كه چه عرض كنم ، نصيحت رو آغاز كرد .. در همين اثنا يكي از درجه داران انقلابي  شروع به سرفه هاي ممتد كرد .. بعد از او افراد ديگري هم به تقليد از او سرفه كردند  به طوري كه تمركز سخنران  به هم ريخته بود . ژنرال كه بد جوري عصباني شده بود ، خطاب به حضار گفت ..  هر كي سرفه اش گرفته ، مي تونه سالن رو ترك كنه .. هيچ كس تصورش رو نمي كرد كسي جرآت بلند شدن رو داشته باشه .. اما با كمال تعجب ديدم همون نفر اولي از روي صندلي بلند شد .. اما هنوز به ميانه راه نرسيده بود كه توسط دژبان ها دستگير شد .. در عرض چند دقيقه سالن كه تبديل به يك پارچه سرفه شده بود ، افراد يكي يكي بلند شده و بلافاصله دستگير مي شدند .. طولي نكشيد كه اغلب بلند شده و قصد ترك سالن رو داشتند .. ديگه از دست دژبان ها هم هيچ كاري بر نمي آمد .. و تنها به بازداشت ده - دوازده نفر اكتفا كرد ..

ديگه موج تظاهرات و راه پيمايي ها به منازل سازماني هم كشيده شده بود ..  و هرشب تني چند از پرسنل پايگاه از درون منازل سازماني دستگير و به زندان افكنده مي شد . دستگير شدگان تنها شامل همافران نبود ، بلكه افسر فني ، ستادي ، خلبان ، همافر و درجه دار و افزارمند هم در ميان شون بود . اولين سري دستگير شدگان با يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ به خاش تبعيد شدند . ولي اين روند همچنان ادامه داشت .. موج دستگيري و تبعيد به خاش مرتب رو به افزوني نهاده بود ... آن ها خوب مي دانستند چه عقوبتي در انتظار شون است .. يعني همه به اين اصل معتقد بودند  كه  آن ها محاكمه صحرايي شده و سپس تيرباران خواهند شد ... و همان گونه كه سرتيپ خلبان حاج اصغر مطلق در پاسخ به پرسش مجري تلويزيون گفت .. اگه يك روز دير تر انقلاب مي شد ، قطعآ همه آن ها اعدام مي شدند .. سوال بعدي در مورد همافران بود ... اين كه آيا صحت داره دستگير شدگان و انقلابيون  كه همافر بودند ؟ و چه با قاطعيت فرمانده آشيانه اتقلاب پاسخ داد ... خير به هيچ عنوان .. همه قشر پرسنل در اين حركت  بودند و صرفآ مربوط به همافران نمي شود  ..

آغاز انقلاب اسلامي در پايگاه  ...

با اعلام رسمي انقلاب از راديو تلويزيون ، چهره پايگاه يكم ترابري و منازل سازماني به كلي به هم ريخت .. اولين حركت پرسنل در نخستين روز هاي اتقلاب ،  تشكيل گروه هاي چند نفري در قالب كميته به منظور حراست از هواپيماها  و محافظت و دفاع از جان پرسنل نيروي هوايي و خانواده آن ها در منازل سازماني بود . چون شنيده شده بود كه افراد گارد جاويدان براي گرفتن انتقام از پرسنل نيروي هوايي و خانواده آن ها قصد حمله و تير اندازي رو دارند .. پرسنل براي نخستين بار به دور از اختلاف طبقاتي يا همون سلسله مراتب همه يك دل و يك زبان تبديل به جمع صميمي شده بودند  كه هيچ رئيس و مرئوسي در آن به چشم نمي خورد . بلكه برعكس سر گروه ها اغلب درجه دار بودند كه نقش فرماندهي رو ايفا مي كردند ... به قول رندي كه تعريف مي كرد .. در گذشته يك درجه دار وقتي تيمساري رو مي ديد ، خود را در هزار سوراخ قايم كرده تا برق تيمسار او را نگيرد .. ولي حالا تيمساره با ديدن درجه دار  ، خودش رو پنهان مي كرد تا ضد انقلاب معرفي نشه !!!

نكته اي كه خيلي ها رو بعد از انقلاب متعجب كرد ، ثبت حركت هاي مردمي و مبارزاتي نيروي هوايي به نام همافران بود . در صورتي كه واقعآ مربوط به صنف و درجه خاصي نبود . همه نوع قشر در آْن وجود داشت .. دومي برجسته كردن نقش نيروي هوايي در تسريع انقلاب بود .. كه باز به شهادت همه كساني كه روزهاي آخر رژيم پهلوي رو به خاطر دارند ... در اوج اعتصابات و خوابيدن پروازهاي هواپيمايي ملي ، تنها هواپيماهاي نيروي هوايي و جامبو جت هاي غول پيكر آن بودند كه تمام وسايل سران نظام گذشته رو به خارج از كشور انتقال دادند .. !! خب وارد اين مقوله نمي شوم . چون همان طور كه در پست هاي قبلي اشاره كردم .. من اصلآ شور انقلابي نداشته و با نگراني ماجراها رو دنبال مي كردم .. دليل آن هم صرفآ به اين جهت بود كه از كودكي در خانواده نظامي و در محيط هاي ارتشي رشد كرده بودم .. و شاه دوستي و عشق به ميهن در خونم بود . و برام خيلي سخت بود كه يهو كنار بگذارم .. ولي اين دليل بر آن نمي شد كه در دفاع از كشورم حضور فعال نداشته باشم ...

چهره هايي كه خيلي سريع رنگ عوض كردند ... !!

شايد آن چه كه به چشم خود ديدم باورتون نشه ... با آغاز انقلاب همه اش با خود فكر مي كردم اون دسته از پرسنل مومني كه كه در زمان گذشته يك لحظه نماز و روزه آن ها قطع نمي شد ، بر سر كار خواهند آمد . اين افراد همان طور كه اشاره كردم حتي در ماموريت هاي خارج از كشور بر خلاف خيلي از همكاران خود كه در همه كار ها افراط و تفريط مي كردند ، هميشه درستكاري خود رو حفظ كرده و همواره الگوي انساني سالم بودند . يك سروان خلباني در گردان ۱۱ ترابري بود كه بچه خرمشهر بود ..( البته مدت هاست كه تيمسار شده و با بوئينگ پرواز مي كنه .. ) اين آقا امكان نداشت كه در كيسه پرواز خود نهج البلاغه اش رو نگذاره .. نه براي تظاهر .. واقعآ اعتقاد داشت .. به طوري كه اگه هواپيمايش ايراد آورده و به پايگاه بر مي گشت ، براش جوك در آورده بودن كه فلاني نهج البلاغه اش حتمآ جا مونده است .. از اين افراد در گردان هاي پروازي زياد داشتيم .. ولي باور كنيد يكي از اين افراد رو نديدم كه خودشون رو جلو انداخته و ادعاي ميراث داشته باشند ..

اون اوايل وقتي مي ديدم فردي كه تا همين ديروز انسان خيلي شري بود .. قمار بازي مي كرد ، تلكه به زور مي گرفت .. عرق خور قهاري بود ، رنگ عوض كرده و تبديل به انقلابي دو آتشه شده با خود فكر مي كردم شايد حقيقتآ عوض شده است ..آخه در جايي خونده يا شنيده بودم كه نفس انقلاب همينه .. كه شخصي كه تا ديروز آدم خلافكاري بود ، به خاطر انقلابي كه به وقوع پيوسته ..  متحول شده و دست از كار هاي خلاف اش برداشته است .. براي همين در آغاز انقلاب با ديدن اين همكاران سعي مي كردم به خود بقبولانم كه اين بنده خدا ها عوض شده اند .. ولي هميشه براي من اين سوال پيش مي آمد پس اون آدم مومن ها كو .. ؟ چرا اون ها يكه تازي نمي كنند ؟ يادمه وقتي در روزهاي آخر عمر رژيم در عمليات پايگاه مامور بودم ، افسري اون جا بود كه قربوت صدقه سگ هاي مادر شاه مي شد .. و چهار برابر يك باربر گردن كلفت ، وسايل و چمدون هاي درباري ها رو با چشمي اشگ آلود از پله هاي جامبو جت بالا مي برد .. درست روز اول بعد از انقلاب ديدم يك پارچه اي به دست اش بسته و روش نوشته كميته ... !! واقعآ شاخ در آوردم .. بعد ريش گذاشته و بعد از مدتي غيب اش زد .. اول فكر كردم گرفتندش .. ولي بعد يكي گفت آدم مهمي شده و در نخست وزيري پست گرفته است !! البته اين رو هم بگم .. همه اين گونه ريا كار و دغل باز نبودند . منتها چون بحث تغير چهره است ، من به اين ها پرداختم . وگرنه انسان هاي با شرافت زيادي هم داشتيم .

من اگه بخوام عملكرد دغل بازان رو شرح دهم ، از اصل موضوع عقب مي افتم . پس اجازه بدهيد برم سر نتيجه گيري .. به طور كلي چهار نوع آدم در نيروي هوايي و  انقلاب نقش داشتد . ۱- گروه اول انسان هاي خنثي اي بودند كه بيشتر نظاره گر بودند . و به خير و شر ماجرا كاري نداشتند . در ميان اين افراد بعضي ها دلشون هنوز با نظام قبلي بود . بعضي شون هم دل خوشي از رژيم شاه نداشتند ولي شجاعت مبارزه رو هم نداشتند . ۲ - گروه دوم انسان هاي واقعآ مومن و درستكاري بودند كه با وقوع انقلاب از اين كه مملكت اسلامي شده خوشحال شده .. بعضي هاشون با پيروزي انقلاب مسئوليت هايي رو هم متقبل شدند .. و خيلي صادقانه خدمت كردند .. بعضي ها هم ترجيح دادند از بيرون نظاره گر ياشند . و وارد هيچ مشاركت انقلابي نشدند . ۳- گروهي واقعآ شور انقلابي داشتند .. از هر فرصتي براي ضربه زدن به نظام شاهنشاهي دريغ نمي كردند .. بعد از انقلاب هم اگه مسئوليت هايي به آن ها محول شد ، صادقانه به خدمت گذاري پرداختند . كه البته اين گونه افراد واقعآ در اقليت بودند .  ۴- و بالاخره گروه ديگري كه نه مومن بودند و نه انقلابي .. ولي هنرپيشه هاي خوبي بودند .. آن ها با تآكيد بر اين امر كه متحول شده ايم ، بعد از پيروزي انقلاب در جاهاي مهم و انقلابي رخنه كرده و ضمن ادامه به كارهاي گذشته ، از اين فرصت بيشترين استفاده مادي رو هم بردند .. براي اين گروه انقلاب يعني فرصت طلايي تا به اميال و خواسته هاي مالي خود دست بيابند ..

yz8held56r0txat48in5.jpg

متآسفانه كشور ما از اين گروه افراد متظاهر و دغل باز خيلي ضربه خورد . آغاز جنگ تحميلي بهترين فرصت براي محك زدن انسان ها مخصوصآ بچه هاي نيروي هوايي بود . صرف نظر از اون عده اي كه هيچ ادعايي نداشتند با حضور در جبهه ها و دفاع از وطن خيلي مظلومانه شهيد شدند . و اغلب هم گمنام از خاطره ها و ياد ها محو شدند . بعضي از اين افراد پر مدعا نسبت به قدرتي كه داشتند با خيانت خود به كشور و ملت ، بيشترين ضربه رو به وطن وارد آوردند .. نمونه اش فرار ذلت بار خلباناني كه به عراق و اسرائيل گريختند . بعضي ها هم با زد وبند پست هايي رو تصاحب كردند .. كه با عادي شدن شرايط  دست  انسان هاي متقلب رو شده و به تدريج انسان هاي با شرافت جاي گزين آن ها شدند . من از افراد با ايمان نظير سرلشگر عباس بابايي و شهيد عباس دوران و فكوري ها سخني به ميان نياوردم . چون به اندازه كافي عملكرد و خدمات آن ها در تاريخ ثبت شده است . و آن ها نيازي به بيان الكن من ندارند . واقعآ روحشان شاد ..

خب اين همه حرف زدم سر همه تون رو هم درد آوردم تا بگم امثال آقاي حاج اصغر مطلق خيلي كم پيدا مي شود . اين گونه انسان ها با وجود اوج خدمات انسان دوستانه خود ، هميشه در سكوت و بدون تبليغ وظايف خود رو انجام مي دهند .. به همين دليل چهره آن ها براي عامه مردم شناخته شده نيست . و  وقتي هم سخن اين افسر شجاع از تلويزيون پخش شد .. متآسفانه خيلي ها او را در زمره همون افرادي كه الان از شخصيت آن ها حرف زدم ، قلمداد كرده و سخنان وي رو به حساب ريا و چاپلوسي گذاشتند . بله همان گونه كه عرض كردم حاج اصغر جز اون دسته افراد انگشت شمار انقلابي بود كه هميشه بر اساس تكليفي كه خداوند و علماي ديني براي او مشخص كرده اند به راه خود ادامه داده است . انساني بسيار افتاده  خاكي و مهرباني است كه هرگز از پيماني كه با خداوند بسته است عدول نكرده و هميشه در راه خدمت به مردم تلاش كرده است . وي با وجود پست و مسئوليت مهمي كه بر عهده دارد ، هرگز مغرور نشده و هنوز هم به نظر همون افسر مهرباني مي آيد كه به نازي آباد زيستن خود افتخار مي كند .  پس وقتي مي گويد انقلاب را فقط همافران انجام نداده اند و همه بودند .. سخن او رو با چشم بسته مي پذيريم . وقتي از شهيد عباس بابايي مي گويد ، اشگ هاي او براي ريا از گوشه چشم اش جاري نمي شوند .. چون او تقريبآ به همه خواسته هايش رسيده است . و اگر امروز قسمتي از صفحه وبلاگ ام رو به بيان شخصيت او اختصاص داده ام ، صرفآ به دليل قضاوت ناعادلانه اي است كه نسبت به او شده بود . ضمن اين كه وظيفه خودم مي دونم انسان هاي پاك و سالم رو معرفي كنم . در پايان ذكر اني نكته ضروري است كه من اين همكار عزيزم رو بيش از پانزده سال است كه نديده ام .. و هرچه نوشتم صرفآ به خاطر شريف بودن او بود و بس ..

با تشكر و احترام

بهروز مدرسي

اين مطلب در تاريخ نهم اسفند ساعت هفت و سي و پنج دقيقه بامداد به اتمام رسيد

                                ايام به كام


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد.

OPERATION OPERA:

Operation Opera (also known as Operation Babylon and Operation Ofra) was a Israel air strike against the Iraqi Osirac nuclear reactor (French: Osirak; Iraqi: Tammuz 1) in 1981.In the late 1970s, Iraq purchased an "Osiris class" nuclear reactor from France. Israeli military inteligence assumed this was for the purpose of plutonium production to further an Iraqi nuclear weapons program.Beforehand,this reactor was bombarded by Iranian fighters during IRAN-IRAQ war, but light damages.After diplomacy failure,On june 7, 1981,a squadron of Israeli F-16A fighter aircraft, with an escort of F-15s, bombed and heavily damaged the Osirac reactor.The distance between Israeli military bases and the reactor site was significant (over 1600km or 1000 miles), as it meant the military forces would be operating without easy resupply capability, and would have to arc across Jordanian and Saudi territory.Operation Opera was carefully planned for a Sunday to minimise the loss of lives of any foreign workers and the late-afternoon attack was designed so as to provide the Israel Combat Search and Rescue Team (CESAR) all night to search for any downed Israeli pilots.The reactor complex was heavily damaged, according to plan. Eleven men — ten Iraqi soldiers and one French civilian researcher — were killed in the attack. Since that time, it has been proposed by some commentators that the French researcher, Damien Chaussepied, was actually a Mossad agent who was responsible for placing homing beacons on site for the aircraft to follow, although no incontrovertible evidence for this has yet been presented.During GOLF WAR , this site was completely damaged.

Internet         BY:Alireza Sadeghi 

Picbaran

ترجمه فارسی:

عملیات اپرا:

عملیات اپرا(عملیات بابیلون یا افرا نیز نامیده میشود) حمله هوایی اسراییل بر علیه نیروگاه هسته ای عراق(نام فرانسوی:اسیراک-نام عراقی:تموز) در سال 1981 میلادی بود.در سالهای پایانی دهه 70 میلادی عراق یک راکتوراتمی کلاس "اسیریس" را از فرانسه خریداری کرد.سرویسهای جاسوسی نظامی اسراییل بر این باور بودند که این راکتور جهت تولید پلوتونیم برای برنامه ساخت سلاح اتمی توسط عراق میباشد.راکتور مزبور قبلا توسط جنگنده های ایرانی در جریان جنگ ایران و عراق بمباران ولی خسارات کمی به آن وارد شده بود.پس از شکست دیپلماسی در هفتم ژوئن 1981 میلادی یک اسکادران از جنگنده های اف-16 بهمراه اسکورتی از اف-15 ها راکتور را بمباران کرده وخسارات سنگینی به آن وارد آوردند.فاصله بین پایگاههای نظامی اسراییل و محل راکتور قابل ملاحظه بود.(بیش از 1600کیلومتر یا 1000مایل).این بدان معنی بود که نیروهای نظامی در گیر در عملیات امکان پشتیبانی سهل و آسانی نداشته و مجبوربه طی مسیری منحنی از فراز اردن و عربستان بودند.عملیات اپرا بدقت برای روز یکشنبه طراحی شده بود تا تلفات کارگران خارجی در حال کار به حد اقل برسد و زمان آن در پایان بعد از ظهر در نظر گرفته شده بود تا تیم جستجو و نجات اسراییلی بتواند در طول شب به جستجوی خلبانانی که از هواپیما بیرون پریده بودند بپردازد.بر طبق نقشه-مجموعه راکتور خسارات سنگینی دید.11نفر شامل 10 سرباز عراقی ویک محقق غیر نظامی فرانسوی در این حمله کشته شدنداز آن زمان بسیاری از مفسران اظهار میکنند که محقق فرانسوی "دامین شاسپید" در واقع مامور موساد بوده ومسوول کار گذاشتن فرستنده ای در محل راکتور جهت راهنمایی هواپیماها بود اگرچه مدرکی موثق برای آن ارائه ندادند.در جنگ خلیج فارس-این محل بکلی تخریب شد.

منبع:اینترنت           گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد 

016nwf7kt3y71otmejyj.jpg


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7alav1r7nibszhawaa16.jpg

 



7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 



- تعداد بازديد
  • 7620
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35