Oldpilot.ir | کالبد شکافی یک خیانت
درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  کالبد شکافی یک خیانت

ماجرای بریدن کابل فرامین هواپیماها

rp4oasz0oqfb752m25od.jpg

يه شب به دعوت آقاي علي معلم در جشن اختصاصي انتخاب بهترين هنرپيشه كه در سالن ميلاد برگزار شده بود ، من هم حضور داشتم . اولين بار بود كه تمام هنرپيشه ها مملكت زير يه سقفي گرد آمده بودند ... ( البته فقط خانم هديه تهراني غايب بود كه او هم سر همت موقع اومدن تصادف كرده و قوزك پاش شكسته بود ! ) وقتي مجري با آب و تاب اعلام كرد كه امشب شب خاصي است و همه حتي كار فيلمبرداري هاشون رو تعطيل كرده و به اين جا آمده اند ، بي اختيار .....

uoztxwgc6goapeveg597.jpg

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif

gcy2tp8bhkxt2hh9802l.jpg

کالبد شکافی یک خیانت

rd23049h8n9dltfu0w02.jpg

5mn3wim1qjhe7x03wn9e.jpg

قبل از هرچيز از شما عزيزان و ياران همدل به خاطر حمايت هاي بي دريغ تون تشكر قدرداني مي كنم . راستش انتظار اين همه واكنش رو نداشتم . باور كنيد اين گونه افراد كور دل و خائن حتي ارزش پرداختن هم ندارند . ولي ديگه مجبور شدم . شما نمي دانيد چقدر كامنت هاي تهديد آميز و سراپا توهين برام مي نوشتند . حجم عظيمي از اي ميل هاي من به اين گروه اختصاص يافته بود ! پس اگه  مي بينيد كه  عكس العمل نشون دادم ، صرفآ به خاطر اين بود كه بگم يك شاگرد مكانيك وطن پرست و درست كار ارزش و معرفت او هزاران بار بيشتر از سرهنگ خلبان خائن است . البته دوستان بزرگوار زيادي امر فرمودند كه بيوگرافي وبلاگ رو عوض كنم . و من به دليل حرمتي كه براي همه خوانندگان و دوستان ام قائل هستم ، چشم ... در اولين فرصت آن را عوض خواهم كرد . در عوض من هم خواهشي از همه عزيزان دارم  و آن اين كه در كامنت ها سعي كنيد از به كار بردن عناوين و درجات نظامي پرهيز كرده  و در نهايت خبرنگار ، پيرمرد ، پدر بزرگ يا تنها اسمم رو بياوريد ! تا ببينم ديگه چه بهانه اي مي خواهند بگيرند . واقعآ لطف خواهيد كرد .

از قديم گفتند .. عدو سبب خير شود اگه خدا خواهد . به همين دليل وقتي در پاسخ به كامنت هاي شما عزيزان مرتب از واژه " خائن " استفاده مي كردم ، ناگهان ياد يكي از بزرگترين خيانت هاي همين مزدوران افتادم . اگر چه من آدم سياسي نيستم و در وبلاگ ام بيشتر به خاطرات و مشاهدات ام بسنده مي كنم ، اما اين دليل نمي شود تا به خاطراتي كه  بخشي از تاريخ ملت ما رو در بر مي گيره اشاره نكنم . اتفاقآ تمام اين حواشي ها هم از موقعي آغاز شد كه من در يكي از خاطراتم عمل همكاراني كه در روز فرار بني صدر و رجوي خائن ايستگاه هاي رادار رو دستكاري كرده بودند ، محكوم كردم . و اين ها تاب افشاي آن را نداشتند . مطلبي رو هم كه قصد نگارش آن رو دارم ، فكر نمي كنم به جز همكاران خودم ، كسي آن را شنيده باشد . چون اوايل جنگ بود و تمام انرژي صرف دفاع از كشور مي شد . ضمن اين كه معمولآ اين گونه خبرها به لحاظ امنيتي و دستگيري عاملان آن درج نمي شد . 

همه شما دوستان چند روزي است كه شاهد تغيراتي در ساختار ظاهري سايت شده ايد . و در ستون سمت چپ مي بينيد كه طراح محترم سايت جناب آقاي " امير عظمتي " خلاقيت هاي زيبايي رو به كار بسته و علاوه بر نمايش تعداد بازديدكنندگان مطالب پر بيننده و آخرين مطالب ، بخشي رو هم به عنوان مطالب اتفاقي افزوده است كه دست خوانندگان رو در گزينش پست هاي قبلي باز گذاشته است . در باره اين جوان خلاق و مبتكر و مدير فرهيخته اش جناب آقاي " پرويز زاهد " بارها در همين بخش  حرف هاي خودموني به آن اشاره كرده ام . و جتمآ يادتونه كه گفتم اين آقاي زاهد كه مديريت موسسه فرهنگي - تبليغي " شار " رو به عهده داره ، وقتي متوجه شد وبلاگ ام پاتوق حضور  هموطنان جوان زيادي از سراسر جهان است ، نه تنها بابت طراحي ، ثبت دامين و هاوست پولي از من نگرفت ، حتي گفت علاوه بر پشتيباني دائم ، تا زنده هستم ديناري از تو نمي گيرم .... باور كنيد من كم تر كسي رو ديدم كه اين همه عشق به جوون هاي كشورش داشته باشه .. خدا رحم كرد كه من جوان نبودم .. وگرنه حتمآ ماهيانه يك مبلغي هم به من اختصاص مي داد . من به شخصه مديون محبت هاي اين دو نفر هستم و قلبآ ازشون تشكر و قدرداني مي كنم .

fm6ukfsjiyau1g21uvoj.jpg

سخن آخر اين كه ... واقعآ پدر بزرگ شدن يه حس خيلي خوب و عاليه . بهترين هديه خداوند متعال به بندگانش همين عشق و عاطفه است . شما نمي دونيد كه وقتي اين كوچولو ها رو در آغوش مي گيرم ، چه لذتي مي برم . انگار همين ديروز بود وقتي دخترم به دنيا اومد ... همين ديروز بود كه وقتي نخستين روز از مدرسه به خونه باز مي گشت ، با همسرم نظاره گر او بوديم .. و از خدا پرسيديم .. آيا مي شه يه روز شاهد بازگشت او از دانشگاه باشيم ؟ و چه زود آن روز هم فرا رسيد .. و زماني هم آرزو داشتيم همسري مناسب نصيب اش شود .. و خدا رو روزي صد هزار مرتبه شكر مي كنم دامادي فهميده ، با شخصيت ، با تقوا و مهربون با دخترم پيوند مقدس زناشويي رو بست . اما دوستان خيلي دلم مي خواد يه اعترافي بكنم .. من خرافاتي نيستم ... ولي واقعآ دختر باعث خيرو بركت زندگي آدم است . اين موضوع رو با تولد دخترم درك كردم .  و حالا هم قدم اين دو دختر نازنين .. نمي دونيد چه فرجي در كار دامادم و حتي خودم پيش آمده است . واقعآ از ته دل دعا مي كنم همه انسان ها خوشبخت و سالم باشند .. و محتاج هيچ نامردي نشوند .. انشاالله

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif

http://www.asheghi.ir/ 


icf17hjq7wragpn9xjly.jpg

از قديم الايام گفته اند صداي دهل از دور خوش است .. واقعآ اين ضرب المثل در باره جنگ تحميلي ما صدق مي كنه ... واژه جنگ براي هر كي يك مفهومي داره .. يكي ياد آژير هاي قرمز اون زمان مي افته كه بعدش هم صداي رگبار توپ هاي پدافند ، بعضي ها به ياد قهرماني و دلاوري هاي رزمندگان جوان كشور مي افتند كه چه عاشقانه از اين مرز و بوم دفاع كردند . من هم به سهم خود ياد تمام ماموريت هاي جنگي ام مي افتم ... هيجان ها ، ترس ها ، اشگ هايي كه براي از دست دادن صميمي ترين ياران روان مي شد ... حماسه حمل مجروحين ، لحظه شادي مادري كه فرزند سرباز او را از جبهه با خود به تهران آورده و شاهد اشگ ها و لبخندها بودم  و ... اما هيچ گاه نقش ستون پنجمي ها ، افراد خائن رو فراموش نمي كنم . يادمه وقتي در آمريكا دوره مي ديدم ، زمان جنگ ويتنام بود . در زمان رياست جمهوري نيكسون ...  و از نزديك شاهد آماده شدن هواپيماهاي غول پيكر هشت موتوره ب - ۵۲ به سوي ويتنام بودم .. البته يه عده ويتنامي هم از صدقه سر آمريكايي ها با ما دوره مي ديدند .. و حق و حقوق خود را از دولت آمريكا مي گرفتند .

وقتي پاي صحبت ويتنامي ها كه آدم هاي واقعآ مظلومي بودند ، مي نشستم از مصيبت هاي جنگ مي گفتند . يا جاي آثار تركش هاي ناشي از انفجار ها رو نشون مي دادند . اون موقع من اين چيزها رو درك نمي كردم . ولي دو نكته رو هيچ گاه فراموش نمي كردم . اول اين كه من از كشوري مي آمدم كه به لطف ثروت هاي خداداي ، بالاترين دستمزد و حقوق را به عنوان پول تو جيبي دريافت مي كردم . و دوم نقش خلبانان فراري و پناهنده شده گاني كه از كشور هاي ديگر به آمريكا آمده بودند و در اين جنگ از آن ها به عنوان موش آزمايشگاهي يا به عبارتي در مقام جاده صاف كن در نبرد ويتنام ازشون استفاده مي شد . و اين كاملآ طبيعي بود كه دولت آمريكا براي محافظت از جان خلبانان خود ، ابتدا اين فريب خوردگان رو اعزام مي كرد . و اين رفتار تحقير آميز آن ها هميشه جلوي چشمم بود . به طوري كه وقتي براي آوردن هواپيماي شكاري اف - ۵ كه به تركيه گريخته بود و ما براي برگرداندن آن به اين كشور رفته بوديم ، وقتي سفير آمريكا به هتل ما آمده و در باغ سبز رو نشون مون داد ، اين مسئله تحقير آميز دولت آن ها رو بهش يادآوري كردم . در باره چگونگي اين ديدار در يكي از پست هاي قديمي ام به آن اشاره كرده ام . ببحشيد كه با حاشيه سخن خود رو آغاز كردم .

من از خوانندگان جوان و عزيزم اجازه مي خواهم براي تجسم و روشن شدن موضوع اصلي كه همانا نقش افراد خائن در جنگ است ، يه كم بيشتر از گذشته به حاشيه بروم . چون باور كنيد دل پر خوني از اين پست فطرت ها دارم . البته جا دارد يك نكته اي رو ياد آوري كنم ... من روي سخن ام با افرادي كه به هر دليل پناهنده كشورهاي ديگر شده اند نيست . و من اصلآ حق ندارم در باره آن ها قضاوت كنم . چون مطمئن هستم حتمآ فشاري روشون بوده كه مجبور به ترك كشور شده اند . و باز مي دونم كه اين افراد هميشه فكر و ذكرشون اقتدار ايران است . ولي ماجراي كساني كه يه اين آب و خاك خيانت كرده اند فرق مي كنه .. خوب يادم مي آيد كه در زمان جنگ ، ابتدا يكي از بچه هاي متخصص شعبه هيدروليك كه در آشيانه سي - ۱۳۰ دفترشون قرار داشت ، به خارج از كشور گريخت . شايد باورتون نشه بعد از آن همين جوري هر از گاهي يكي ديگه از متخصصان اين شعبه فرار رو بر قرار ترجيح مي داد ! معلوم بود اون نفر اولي مقدمات كاري آن ها رو براشون رديف كرده بود ! فقط تعجب ام از اين بود چگونه حراست پايگاه بعد از رفتن سريالي اين متخصصان تحصيل كرده ، هيچ اقدامي براي حفظ آن ها نكرد ؟! شايد فكر مي كردند كسي كه فكرش به وطن نيست همون بهتر كه بروند !!

صحبت حراست شد ، اجازه مي خواهم نكته ديگري رو هم بيان كنم . در زمان جنگ بعد از فرار بني صدر، بگير ببند ها شدت گرفت . اولين كاري كه كردند ديگه اجازه ندادند پرسنل خودروهاي شخصي خود را به داخل پايگاه بياورند . جالب اين كه وقتي هم مي خواستيم وارد منازل سازماني بشويم ، سرباز دژبان با صرف وقت زيادي به بازديد صندوق عقب ماشين ها مي پرداخت ! وقتي مي پرسيديم دنبال چي مي گردي ؟ خودش هم نمي دانست كه پي چه چيزي مي گردد !! و يادمه كه همون موقع به شوخي مي گفتيم دنبال سر بني صدر مي گردي ؟!! باري وقتي بارها با مسئولان ارشد حراست صحبت مي كردم كه به جاي اين بگير و ببند ها كه صورت خوشي در اذهان عمومي ندارد ، محافظت از رمپ پرواز رو افزايش دهيد . چون راستش رو بخواهيد من يكي خيلي نگران ضربه زدن  افراد خائن بودم . و از اين كه مي ديدم آن ها زياد به حفاظت هواپيماها فكر نمي كنند خيلي احساس نگراني مي كردم . آن ها هميشه در پاسخ من مي گفتند ... اين مملكت رو آقا صاحب الزمان نگهداري مي كند . يادمه يك روز كه يكي از همين براداران با من پرواز آمده بود گفتم .. حاج آقا چند تا اسلحه به من بديد و ببينيد چه راحت در هواپيما جا سازي مي كنم  !!

البته شايد آن ها اون موقع ابزار هايي براي كنترل داشتند كه ما بي خبر بوديم . ولي هرچه بود واقعآ خدا نخواست تا دشمنان گزندي به ما وارد كنند . من هميشه نگران اين موضوع بودم كه شبي نيمه شبي اين پدر سوخته هاي از خدا بي خبر با دستكاري هواپيماهاي سي - ۱۳۰ فاجعه اي به بار آورند . و به همين دليل بود هميشه قبل از پرواز حسابي حوفيا خالدون ( اميدوارم درست نوشته باشم ) يا به عبارت ساده تر ، تمام سوراخ سنبه هاي هواپيما رو بازديد مي كردم . و هروقت هم به فرودگاه هاي دور افتاده اي مثل بهبهان كه اسي جانم اون جا زندگي مي كنه يا ماهشهر و امثالهم كه  نيروي هوايي پايگاه  نداشت ، مي رفتيم و مجبور بوديم شب رو در آن جا توقف داشته باشيم  به برادران پاسدار و حراست خيلي سفارش مي كردم كه هيچ كسي رو نگذاره به هواپيما نزديك بشه .. حتي اگه لباس پرواز تن اش بود . و شب ها در قارقارك رو قفل مي كرديم ! البته اين رو هم بگم كه كمپاني سازنده هواپيماهاي غول پيكر سي - ۱۳۰ ، براي قفل كردن درهاي آن هيچ چفت و قلابي رو پيش بيني نكرده بود . ولي به لطف برادران شعبه  " بدنه " هواپيما ، بر روي در ورودي آن چفت و قلاب نصب كرده بودند . و ما ابتدا دو تا در چتربازي هواپيما رو از داخل مي بستيم و با وارد كردن مفتول فلزي ، امكان باز كردن آن را از بيرون نا ممكن مي كرديم . و سپس در اصلي رو قفل مي كرديم !

اما ممكنه اين سوال براتون پيش بياد كه چرا اين همه نگران بودم . راستش رو بخواهيد از زماني كه شنيدم اعضاي گروهك منافقين كه در عراق مستقر بودند در بعضي از مرزها به كمك صدام حسين خونخوار شتافته و بر روي سربازان ايراني آتش گشوده اند ، خيلي حالم گرفته شد . مدام از خود مي پرسيدم اون سرباز بي چاره چه گناهي داشته كه بدست هموطنان خودش كشته شده است ؟ آخه او ها چطور دلشون اومده بود كه روي فرزندان اين آب و خاك آتش بگشايند ؟!!‌ شما مخالفيد جاي خود .. شما اين رژيم رو قبول نداريد .. جاي خود . ولي مردم بي گناه رو چرا مي كشيد ؟ از اين رو فهميدم اين افراد كه ايادي فراواني هم در ارتش دارند ، از هر فرصتي براي ضربه زدن استفاده خواهند كرد . براي همين هميشه حواس ام رو جمع مي كردم كه لااقل هواپيمايي كه با اون ده ها نفر رو جا به جا مي كرديم ، گزندي وارد نكنند .

خب فكر كنم نفرت و احساس من رو در مورد اين آدم ها متوجه شديد . اما باز هم مي خواهم قبل از رفتن سر موضوع اصلي ، يك خاطره ديگري رو هم كه جنبه علمي داره ، براتون تعريف كنم ...  در همون بحبوحه هاي جنگ ، يه مدت بود كه آمار سقوط هواپيماهاي سي - ۱۳۰ آمريكا و بعضي كشور هاي ديگه خيلي افزايش يافته است ! حتمآ مي دونيد كه كمپاني هاي سازنده هواپيما ، تعهد دارند در صورت بروز مشكلي كه خطر آفرين باشد يا موجب سقوط هواپيما شود ، به تمام كشورهايي كه اون نوع هواپيما رو خريداري كرده اند ،‌ اطلاع داده  و در صورت نياز  قطعه مورد نياز رو براي تعويض و پيش گيري از سوانح بعدي در اختيار آن ها قرار دهد . حتي اگه ارتباط اش رو به دلايل سياسي با اون كشور قطع كرده باشند . اما مشكل اين جا بود كه كسي دليل اين سوانح سريالي رو نمي دانست ! و تمام كارشناسان خبره و بين المللي علي رغم دانستن اشكال كار ، دليل آن رو نمي دونستند . خب شنيدن اين اخبار براي ما كه از اين هواپيماها استفاده مي كرديم خيلي نگران كننده بود !

قضيه از اين قرار بود  اون هواپيماهايي كه سقوط كرده بودند ، دليل اش گير كردن دسته گاز شون گزارش داده شده بود ! به اين صورت هواپيماهاي فوق وقتي قصد نشستن رو داشتند و خلبان مادر مرده اش قصد داشت با كشيدن دسته گاز به عقب سرعت آن رو كم كند ، با كمال تعجب مشاهده مي كرد چهار تا دسته گاز خيلي راحت و طبيعي به عقب كشيده مي شوند ولي سرعت كم نمي شود !! واي كه چه حال و روزي داشتند .. با همون سرعت مجبور بودند ارتفاع كم كرده و مانند يك بمب متحرك به محض برخورد با زمين منفجر مي شدند !! يادمه آخرين مورد آن در دريا افتاده بود .. و همه در باره اين موضوع بحث مي كردند .. كه چرا چنين اتفاقي مي افتد ؟ خلاصه بگم گير كردن دسته گاز ( تراتل ) بد جوري فكر و ذهن همه رو به خود مشغول كرده بود ! يادمه در پرواز بچه ها در باره اين اشكال صحبت مي كردند . و در نهايت به اين راه كار رسيده بودند كه خداي ناكرده  در صورت پيش آمدن چنين اشكالي ، بهترين روش اين است ابتدا دو تا موتور از طرفين رو به ترتيب خاموش كرده و همزمان ارتفاع كم كنيم ، در شورت فاينال يكي ديگه از موتورها رو خاموش كرده و فرود بياييم !!

البته اين ها همه اش فرضيه بود .. صحبت آن آسان است ولي وقتي انسان در شرايط قرار مي گيره ، مي فهمه كه امكان آن خيلي دشوار است . مجسم كنيد شما با حداكثر ظرفيت خود بار و مسافر داريد . به نزديكي هاي تهران مي رسيد .. و مثلآ از هفتاد و چهار مايلي فرودگاه مهرآباد قصد كم كردن ارتفاع رو داريد . دست راست خود را به عادت هميشگي بر روي چهار تا دسته گاز قرار مي ديد و زماني كه با احتياط آن ها رو به اندازه سي درصد عقب مي كشيد ، با كمال تعجب مشاهده مي كنيد اي بابا .. دسته گاز همين جوري براي خودش حركت مي كنه .. و تآثيري بر كم شدن سرعت و ارتفاع ندارد !! خب خاموش كردن يك موتور از سمت نوك بال ، يعني موتور شماره چهار يا يك ، هيچ مشكلي نداره .. ولي طبق كتاب مقررات هواپيما ( تي او - يك ) خاموش شدن يك موتور اضطراري تلقي شده و شما بايد كارهاي خاصي رو انجام دهيد

همون طور كه گفتم يك موتور اصلآ براي اين هواپيما مشكلي رو ايجاد نمي كند .. اما يك موتور ديگه از سمت مقابل ، با اون وزن واقعآ ريسك بزرگي است . البته اين بيچاره هواپيما كه الهي قربون اش برم ، با دو موتور هم ادامه مسير مي دهد .. ولي خيلي جاي ريسك داره .. به زبون آسون مياد ! در عمل عزرائيل با دم اش گردو مي شكند !! حالا گيريم با مهارت خلبان اين كار عملي شد .. و هيچ اتفاقي نيفتاد ، اما از كجا معلوم كه شرايط بر وقف مراد باشد ؟ البته باز هم تآكيد مي كنم خاموش بودن دو موتور  ( البته از هر طرف يكي ) مشكلي نيست .. اما .. بله اما صحبت سر اين است كه خاموش كردن موتور ديگه رو كسي نمي تونه تجسم و حتي پيش بيني كنه .. با غلبه وزن هواپيما بر هوا ، هواپيما به حالت استال يا همون واماندگي دچار مي شود  ( همون بلايي كه سر مرحوم بابك گوهري پيش اومد ) و كنترل آن تقريبآ غير ممكنه .. ولي واقعيت اينه كه اين مسئله تنها گزينه براي خلبان تلقي مي شود ... كه عملآ امكان آن غير ممكنه .. ولي خب براي دل خوشي هم كه شده ، به آن فكر مي كرديم . ولي خواست خدا بر اين بود كه اين اتفاق براي هواپيماهاي ما رخ نداد ..

خلاصه این ماجرا همین جوری ادامه داشت .. و در تمام این مدت متخصصان حرفه ای کارخانه لاکهید مطالعات و آزمایشات بی وقفه خودشون رو ادامه می دادند .. و عاقبت موفق شدند ایراد اصلی این مشکل رو بیابند . و همان طور که گفتم به کشور ما هم اعلام کردند .. حالا چه جوری به ما خبر دادند ، من چيزي نمي دونم .. شايد از طريق سفارت سوئيس يا مستقيم ..ولي اين رو مي دونم در مقطعي از زمان كه دليل اين مشكل به ما ابلاغ شد تمام هواپيماهاي ما خوابيد  .!! و اجازه هيچ پروازي رو صادر نكردند . بيچاره هواپيماها مثل آدم هاي مادر مرده ، كنار هم پارك شده بودند ..  واقعآ ديدن چندين رديف هواپيماي سي - ۱۳۰ در كنار هم ، صحنه جالبي رو پديد آورده بود .. به نوع غروز به آدم دست مي داد . آخه اين طفلك ها هيچ وقت پيش نمي آمد كه همه شون با هم كنار هم قرار بگيرند .. چون هميشه تعدادي شون تو هوا بودند .. بعضي ها هم در پايگاه هاي ديگه .. و تك و توكي به صورت آماده در رمپ مي ماند .. خب اين هم افتخاري بود كه اون موقع نصيب ام شد !

g99krlp2akoh66vh866i.jpg

يادمه سال ها بعد كه مدت ها از يازنشستگي ام مي گذشت و سرنوشت رقم زده بود كه در كارهاي فرهنگي قرار گيرم يه شب به دعوت آقاي علي معلم در جشن اختصاصي انتخاب بهترين هنرپيشه كه در سالن ميلاد برگزار شده بود ، من هم حضور داشتم . اولين بار بود كه تمام هنرپيشه ها مملكت زير يه سقفي گرد آمده بودند ... ( البته فقط خانم هديه تهراني غايب بود كه او هم سر همت موقع اومدن تصادف كرده و قوزك پاش شكسته بود ! ) وقتي مجري با آب و تاب اعلام كرد كه امشب شب خاصي است و همه حتي كار فيلمبرداري هاشون رو تعطيل كرده و به اين جا آمده اند ، بي اختيار ياد همون صحنه اي افتادم كه تمام سي - ۱۳۰ هاي نازنين هم كنار هم پارك شده بودند ... بي اختيار قطرات اشگ از گوشه چشمانم جاري شد .. ديگه من اون منتقدي كه دعوت شده بودم ، نبودم .. بلكه مثل عاشقي بودم كه ياد معشوق خود افتاده باشم .. !! ديگه نفهميدم روي سن هنرپيشه ها چي مي گويند .. ! بي اختيار به مقطعي از زمان پرت شده بودم كه دلم نمي خواست از ياد آن بيرون بيام  .. تا اين كه دستي زمخت به شونه ام خورد .. آي عمو .. آي آقا .. مراسم تموم شد برو خونه تون بخواب !!

چه كنم ... بدبختي من هم اينه كه خيلي احساسي با مسايل برخورد مي كنم . تقصيري هم ندارم .. جووني ام رو توي اون هواپيماها گذروندم .. واي كه چقدر حاشيه رفتم .. باور مي كنيد الان هم كه دارم اين مطالب رو مي نويسم چشممام پر از اشگه ..؟‌! آخرين حاشيه رو هم بگم و اين پاراگراف رو ببندم . براي من سيگار حكم سم رو داره .. شوخي نيست سه بار سكته كرده ام . ولي هر وقت خاطات گذشته ام رو مي نويسم ، مخصوصآ اين گونه خاطرات ام رو .. همين جوري سيگار پشت سيگار روشن مي كنم .. تو رو خدا نگيد كه نكش .. به طوري كه چندي پيش كه كامپيوترم رو براي تعمير پيش فرزند همكار قديمي ام بردم ، گفت عمو بهروز باورت مي شه از تو كامپيوترت چي بيرون آوردم .؟ لايه هاي قير كه ناشي از دود سيگارت بود !! و همين امر سبب شده بود كه آي سي ها و خازن هاي اون اتصالي كنه .. و مادربرد دستگاه نيم سوز بشه .. بهش گفتم حالا شده مثل خود من .. ولي چشم .. حتمآ ترك مي كنم لطفآ شما ننوسيد كه نكشم .

hbex6v3pv0pexhr0v0e2.jpg

دقيقآ نمي دونم چه موقع از جنگ بود ... فقط به خاطر دارم دست گروهك هايي كه دم از شعار هاي مردمي مي زدند براي همه رو شده بود . و به عبارتي ديگه حناشون رنگي نداشت . حضور جوون هاي عاشق وطن در جبهه هاي نبرد از يك سو و پشتيباني خانواده ها از پشت جبهه باعث شده بود فهم و درك مردم از اوضاي سياسي بالا بره . آخه اون اوايلي كه جنگ شروع شده بود ، مردم شناخت زيادي از گروهاي مختلفي كه آزادانه براي اهداف شون تبليغ مي كردند ، نداشتند   . خوب به ياد دارم وقتي براي انجام طرح گسترش تعدادي از هواپيماهاي سي - ۱۳۰ رو براي محفوظ ماندن از حملات احتمالي دشمن به مشهد برده بوديم ، كنار خيابان همين گروهك ها نشريات خود را مي فروختند . عده اي جوون هم كه گول شعارهاي اين افراد رو خورده بودند با نام ميليشيا در حاشيه خيابان وكيل آباد و حتي كوهسنگي مشهد ايستاده بودند و محصولات فكري خود را به فروش مي رساندند .

بعد از انجام ترورهاي متعددي كه صورت پذيرفت ، بعضي از همين گروهك ها رسمآ اعلان نبرد مسلحانه دادند ! خلاصه روزي نبود كه در ميان آن ها انشعابي رخ ندهد ! يا ائتلافي صورت نپذيرد . و به اين ترتيب بود كه چهره دشمنان ايران شناخته شد . ديگه كم كم مردم فرق بين دوغ و دوشاب رو فهميده بودند . من هم كه از بيخ عرب بودم  ! اصلآ نمي دونستم حزب چيه ، گروه چيه .. تمام عشق و كارم به پرواز خلاصه مي شد . با فرار سران خائن گروهك ها موج ترور ها افزايش بيشتري يافت .  تا اين كه بعد از خوابيدن چند روزه  دسته جمعي هواپيماهاي سي - ۱۳۰   .. كه يادم رفت بقيه اش رو توضيح دهم ، مشخص شده بود كه گير كردن دسته گاز هواپيماهاي هركولس ، به خاطر پاره شدن تاره هايي از كلاف هاي به هم پيچيده كابل هاي دسته موتور بوده است كه به دور قرقره مي پيچيد و آن را از حركت باز مي داشت و سبب سوانح دردناكي مي شد .

بعد از مشخص شدن اشكال متخصصان زحمت كش نيروي هوايي دست به كار شده و در بازديد هاي فني كه از هواپيماهاي ما به عمل آوردند ، متوجه شدند تعدادي از هواپيماهاي ما هم در شرف قرار گرفتن اين وضعيت خطرناك بودند . كه با تعويض كابل هاي كنترل فرامين ، اين دغدغه كه واقعآ به كابوسي بدل شده بود از بين رفت . هنوز مدت زيادي از اين واقعه نگذشته بود كه بر حسب اتفاق پرده از توطئه اي خطرناك برداشته شد . قضيه از اين قرار بود كه بعد از اتفاق گير كردن كابل ها ، كروي پروازي قبل از پرواز به طور دقيق مسير كابل هاي  فرامين رو كه از بالاي سقف هواپيما مي گذرد رو هم بازديد مي كردند . روش بازديد هم به اين صورت بود هر هواپيما بعد از نشستن به طور كامل بازرسي مي شد و اگر عيب و ايرادي هم در طول پرواز پيش آمده بود و خلبان آن را در فرم مخصوص به ثبت رسونده بود هم توسط متخصصان مربوطه بر طرف شده و براي پرواز بعد آماده مي شد .

j977j1usc9pjjaxqjngx.jpg

قبل از انجام هر پرواز ، مهندس پرواز هواپيما به اتفاق يكي از آقايون لود مستر به منظور بازديد كه به اصطلاح آن را " پري فلايت " مي نامند راهي رمپ پرواز شده و بعد از وصل كردن جريان برق كمكي به هواپيما ، مهندس پرواز روي صندلي حلبان نشسته و از روي چك ليست خود دونه به دونه سيستم ها رو بررسي مي كنه . و لود مستر هم كه گوشي به گوش خود دارد از اون طريق جركت بالچه ها و بالا پائين رفتن آن را به مهندس پرواز اطلاع مي داد . و در همين بازديد  همچنين لودمستر روشن شدن چراغ هاي مختلف هواپيما رو به اطلاع مهندس پرواز مي رسونه . بعد از آن مهندس پرواز وظيفه داره علاوه بر گشت زدن به دور هواپيما ، از صحت و سلامتي بدنه مظمئن شود . چه بسا بار ها پيش آمده بود كه شب هنگام موقع نشستن برخورد پرنده گان سبب پاره شدن قسمتي از بال و بدنه شده بود كه موقع بازدي شب ، مشخص نشده بود . يا در زمان پرواز بر روي شهر ها به دليل وضعيت قرمز ، گلوله يك نفر خودي سبب جر خوردگي هواپيما شده بود . پس اين بازديد قبل از پرواز از اهميت بسزايي برخوردار بود . كه همان طور كه گفتم كابل ها هم اضافه شده بود .

يك روز صبح كه يكي از همين آقايون مهندس پرواز به اتفاق لودمستر براي بازديد قبل از پرواز رفته بود ، ناگهان مشاهده كرده بود كه بخشي از كابل فرامين هواپيما  بريده شده است ! ابتدا فكر كرد خطاي ديد انساني است . اما وقتي نردبان هواپيما رو زير پاش قرار داده و از نزديك بازديد كرد .. ديد اي دل غافل !! عجب جرفه اي آن را تا نيمه بريده اند !! تا در هنگام بازديد اوليه مشخص نشده و فرامين در هنگام پري فلايت تحرك خود را داشته باشد .. اما به محض بلند شدن و در شرايطي كه خلبان براي كنترل هواپيما از فرمامين استفاده مي كند ، تاب نياورده و پاره شود !! و طبيعي است كه در اين حالت هواپيما مانند يك تكه سنگ از بالا به زمين برخورد مي كند . خلاصه آن بنده خدا سريع توسط بي سيم هواپيما به عمليات واقعه رو گزارش مي دهد ..

چيزي نمي گذرد كه انواع و اقسام ماموران حراست و عقيدتي و سياسي به همراه فرماندهان پايگاه و افراد ذي ربط گرد هواپيما جمع شده و بعد از بازديد متوجه عمق فاجعه مي شوند . آن ها براي اطمينان ساير هواپيماهايي رو كه در رمپ بودند رو هم كنترل مي كنند . اما از شما چه پنهون حافظه ام ياري نمي كند كه چند تا هواپيماي ديگر  هم ، اين بلا رو سرش آورده بودند . هر چه بود هوشياري آن مهندس جوان سبب مي شود پرده از يك خرابكاري بزرگ برداشته شود . و به اين ترتيب بگير و ببند ها شروع شد . من شنيدم آن ها از رد پوتين نظامي او كه بر روي چرخ هاي عقب هواپيما به جاي مانده بود عكس انداختند و سپس با كفش متخصصي كه شب قبل بعد از نشستن هواپيما ، آن را بازديد كرده بود مقايسه كرده و فهميدند هر كي بوده با شكل و شمايل يكي از متخصصان وارد هواپيما شده است ! حالا در اين رابطه چند نفر رو دستگير كرده و يا اعتراف گرفتند ، موضوعي است كه ديگه به ما نگفتند . ولي بعد ها كه در جريان شورش هاي خياباني عده اي از همكاران ما رو گرفتند ، تازه فهميديم اي دل غافل .. پس فلاني بوده كه چنين با جان همكاران خود و عده اي ديگر بازي كرده بود ؟‌

ep6wjobow8pw6z6u12jd.jpg

و البته مقصر اصلي رو اعدام كردند . جالب اين كه وي در جريان شورش هاي خياباني ظاهرآ پاش زير يك ماشين رفته بود و مي لنگيد . اين بابا رو من خيلي خوب مي شناختم . از بچه هاي خودمون بود . اگه بهتون بگم بعد از انقلاب حزب الهي شده بود و در گروه ضربت خدمت مي كرد ، ممكنه باور نكنيد ! بعد ها معلوم شد وي از روي دشمني و كدورت شخصي در جريان تعديل نيروهاي ارتشي ، افراد زيادي رو همين جوري اسم شون رو رد كرده بود ! ولي خوشبختانه با روشن شدن مواضع او و ايضآ با اعترافاتي كه كرده بود ، تمام اون همكاراني كه بي گناه عذرشون خواسته شده بود ، به سر كار خود برگشتند . اگه بگم همين جريان تعديل نيرو ها چه حالي از ما گرفته بود ؟ هر روز كه به اداره مي آمديم در تابلوي اعلانات اسم چند نفر رو مي ديديم كه براي تسويه حساب بايد به ستاد مي رفتند .. از اون جا كه به صداقت بعضي از اين دوستان پاكسازي شده ايمان داشتيم  و مطمئن بوديم كه الكي براي آن ها زده اند ، اين بود كه خودمون هم خواب راحتي نداشته باشيم .

اما خوشبختانه گذر زمان چهره تمام اون افرادي كه نقاب خدمت زده بودند را رو كرده و به سزاي اعمال شون رسوند . ولي اعمال و نام آن ها براي هميشه در حافظه تاريخ اين مملكت به ثبت رسيد . من آخرين پرواز فرد مذكور رو خوب به خاطر دارم . ... قرار بود افرادي از مقامات عالي رتبه كشور رو در قالب هيات صلح به اروميه ببريم . اين افراد كه متشكل از فروهر ، معين زند و تعدادي ديگر بودند وظيفه داشتند براي آزادي زندانيان از دست افراد كومله ، با آن ها مذاكره كنند . ما هم ماموريت داشتيم آن ها را برده و بعد از ظهر قبل از تاريكي هوا به تهران برگردانيم .. همين بابا كه اعدام شد و اون موقع در گروه ضربت بود به من گفت ساعت پروازم كم است ، من هم با شما مي آيم . و به اين ترتيب با ما به اين ماموريت آمد . در فرودگاه اروميه بعضي از آقايون كروي پروازي شيطنت كرده و مقداري شراب از اروميه خريداري كردند . اما به محض رسيدن به پايگاه .. وي كه تا اون موقع مظلوم نشسته بود ،‌ جلو آمده و تمام كوزه هاي شراب رو در رمپ پرواز خالي كرد . تا مدت ها هواپيماهايي كه در آن لاين پارك شده بودند ، شنگول بودند ! و همه بچه ها از چشم من مي ديدند !! و مي گفتند چرا اين آنتن رو با خودت آوردي !!‌ و من گفتم اصلآ فكر نمي كردم بعضي ها شراب بخرند .. و بعدش اصلآ تصورش رو هم نمي كردم كه او چنين كاري با همكاران خودش بكنه !!

با تشكر و احترام

بهروز مدرسي

اين مطلب دز تاريخ دوم اسفند ، ساعت دو و پانزده دقيقه بامداد به اتمام رسيد .

                               ايام به كام


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

016nwf7kt3y71otmejyj.jpg


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7alav1r7nibszhawaa16.jpg


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/ 



- تعداد بازديد
  • 6886
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35