درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
   ماجراي مرگ دختر جوان

uoztxwgc6goapeveg597.jpg

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

مرگ غم انگیز دختر جوان

 

ra3giulcq615bh3zm12j.jpg

za6a8dbamgqw0kxeer08.jpg

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

قبل از بيان هر سخني ، پوزش مرا به دليل وقفه اي كه در نگارش مطالب جديد ايجاد شد پذيرا باشيد .  همان گونه كه كم و بيش اطلاع داريد ، عاقبت لطف خداوند شامل ما شده و بنده به جرگه پدر بزرگ ها پيوستم  . به عبارتي صاحب دو فروند دختر شيرين و دوست داشتني شدم . دوقلو بودن نوه ها و نگهداري از اون ها در ابتداي امر با مشكلاتي همراه بود كه مجبور شدم مدتي از شما خوبان و عزيزان مهربان و صميمي دور باشم . شايد باور نكنيد جدايي از شما خوانندگان گرامي  واقعآ براي من خيلي سخت و طاقت فرسا بود . اميدوارم با تلاش مجدد جبران كم كاري ام رو بكنم  . جا دارد از تمام دوستان  عزيزي كه به وسيله كامنت يا تلفن تولد نوه هاي من را تبريك گفته اند ، تشكر و قدرداني كرده و براي همه شما ياران همدل آرزوي موفقيت نمايم .  

trxh1cjo35vigihdt6lr.jpg

من و دامادم به همراه دوقلو ها

راستش رو بخواهيد خيلي دلم مي خواست از عملكرد بعضي بيمارستان هاي خصوصي كه عنوان درجه يكي رو يدك مي كشند سخن بگويم . اما فعلآ براي آگاهي دوستان نكاتي رو به عرض مي رسانم .... اگه بگم اين مراكز فقط و فقط به كسب درآمد به هر بهانه اي مي انديشند ، سخن به گزافه نگفته ام . من نمي دانم چرا وزارت بهداشت و درمان نظارتي بر عملكرد اين گونه مراكز ندارد و اجازه داده است تا هر قيمتي را به عنوان خدمات از خلق خدا اخذ كنند !   روز اول اعلام فرموده بودند با احتساب همه مخارج جنبي ، حدود دو ميليون و نيم تومان هزينه زايمان است . كه از اين مبلغ يك ميليون و پانصد هزار تومان اش مربوط به هزينه آقاي دكتر است . دكتري كه فقط نيم ساعت در موقع زايمان بر بالاي سر بيمار حضور و نظارت دارد !! و بقيه كارها رو دستياران او انجام مي دهند . خب نبايد از اين آقاي دكتر عزيز سوال كرد .. شما كه اين همه دستمزد  گرفته اي نبايد بعد از عمل يك سري به بيمار خود بزني ؟ و اين كار را به دستياران ات محول مي كني ؟!!‌

s5wlc2wne78f7kxqfd1k.jpg

جالب است بدونيد   همين آقاي دكتر به خاطر اين كه به موقع به بيمارستان هاي ديگري هم برسه ، عمل هاي خود را در اين بيمارستان به صبح خيلي زود موكول كرده بود . و از بيماران خواسته بود ساعت چهار بامداد در بيمارستان حاضر باشند !! وي ساعت شش صبح تشريف آورده و تا ساعت هفت و نيم ، چهار عمل زايمان رو انجام داده و با گرفتم شش ميليون تومان ناقابل ، سريع محل كار خود را ترك كرده تا به بيمارستان ديگري برسد !! روز بعد دو نفر دستيار وي زحمت كشيده و با ويزيت از بيماران فوق ، بدون استثناء به همه پيشنهاد داده بودند كه مجض احتياط چند روزي رو بمانيد !! خنده دار اين كه براي همين ويزيت پنج دقيقه اي ، هريك مبلغ دويست هزار تومان در فاكتور اصلي پول گرفته بودند . ضمن اين كه بر خلاف اعلام قبلي ، مبلغ سه ميليون و دويست هزار تومان هم دريافت كردند !! خدا پدر و مادر يكي از پرستاران شريف بيمارستان رو بيامرزه كه يواشكي ندا داد   ... بي خودي نمانيد .. اين ها به همه گفته اند چند روز بمانيد تا چهار پنج ميليون اضافي بگيرند !!

خيلي دلم مي خواست از فاكتور بيمارستان كپي گرفته و اين جا نشون اش بدم .. افسوس دامادم   جناب مهندس ابراهيمي مخالفت كرد . بابت يك كيسه كوچك كه حاوي يك پوشاك بچه ، يك دستمال كاغذي ، يك مسواك و خميردندان ، يك جفت دمپايي نامرغوب ، يك شامپو بچه وطني  و يك حوله بدرد نخور ، هشتاد و سه هزار تومان فاكتور كرده بودند !! به عبارتي براي كوچك ترين خدماتي كه وظيفه هر بيمارستان است ، به بهانه درجه يك بودن ، تا دلتون بخواد از مردم پول مي گيرند .. ولي در ازاي اين همه پول ، دكتر رو موظف به معاينه نمي كنند ! وضع بيمارستان هاي دولتي هم كه مشخص است .. يكي از اقوام دامادم كه بيچاره مجبور شده بود بيمارستان دولتي بره .. به دليل تاخير در زايمان ، فشار زيادي به سر نوزاد وارد شده بود كه حالا مجبورند آب سر او را با لوله تخليه كنند !! مسلمآ اين بچه با اين وضعيت عمر چنداني نخواهد كرد . و به گفته پزشك متخصص اطفال ، تنها به دليل عدم رسيدگي به زائو پيش از زايمان اين مصيبيت پيش آمده است !! به هرحال هركي دستش به دهان اش مي رود ، يك جور مشكل داره و اوني هم كه نداره صد جور .. !!

دوستان عزيز .. بحث بيمارستان و زايمان رو خاتمه داده . و اجازه مي خواهم در باره خودم كمي حرف بزنم . قبل از هرچيز بايد اعتراف كنم اگه عشق و تعهدي كه نسبت به بعضي خوانندگان وبلاگ ام نبود ، حتمآ قيد اين كار رو مي زدم . آخه فشار و حرف زور هم حد و حسابي داره ..  والله حسودي و رقابت هم قوانين مخصوص خودش رو داره .. من نمي دونم چرا بعضي ها تاب تحمل ارتباط دوسويه سالم رو ندارند ؟ چرا نمي خواهند در محيط آروم    و بي دغدغه حرف ها و خاطرات ام رو بنويسم ؟ البته اين رو هم بگم .. من آدمي نيستم كه در مقابل مشكلات ميدان رو خالي كرده  و عقب نشيني كنم . ولي بعضي ها شورش رو در آوردند . و مدام سعي مي كنند با تهمت تهديد ، جلوي انتشار اين مطالب رو بگيرند . خب هر كسي تا يه اندازه اي تحمل داره ... بالاخره كاسه صبرش لبريز شده و قيد همه چيز رو مي زنه .. اما قبل از تشريح موضوعات پيش اومده ، لازم مي دونم توضيحاتي رو براي روشن شدن ذهن شما عزيزان بيان كنم . مطمئن باشيد ديگه به اين مباحث نمي پردازم .

همه شما مي دونيد .. هر كي تو زندگييش خصوصياتي داره كه به آن پايبنده .. به درست يا غلط آن كاري ندارم . بحث سر روش زندگي است . من از زماني كه خودم رو شناختم تا به امروز كه به اصطلاح پدر بزرگ هم شده ام ، هر وقت به هر دليلي محيطي رو ترك كنم ، ديگه به هيچ عنوان به آن چا بر نگشته ، و سعي مي كنم تمام ارتباطات ام رو با آن قطع كنم . به عنوان مثال ... من در شبكه پنجم سيما جايگاه  خاصي داشته و از حق و حقوق مناسبي هم برخوردار بودم . به دلايلي كه فعلآ صلاح نمي دونم به آن اشاره كنم ، به سرم زد كه ديگه اون جا نروم . وقتي موضوع رو به همكارانم عنوان كرده و گفتم از فردا به شبكه پنج نمي آيم ، همه تعجب كرده و فكر كردند شوخي مي كنم  . و خدا شاهد است كه حتي براي برداشتن وسايل شخصي ام هم قدم به شبكه نگذاشتم . 

همين مسئله در مورد نيروي هوايي هم صدق مي كند . از روزي كه علي رغم ميل خودم و طبق نظر پزشكان بازنشسته شدم ، يك بار هم پايگاه نرفته و حتي قيد حق و حقوق و امتيازات جزيي كه براي بازنشستگان قائل شده اند رو زدم . دليل اش رو هم گفتم كه اين اخلاق من است . به همين دليل بعد از گذشت پانزده سال وقتي تصميم گرفتم وبلاگي رو راه اندازي كنم ، نام آن رو " خاطرات يك خبرنگار " گذاشتم . البته حق هم داشتم . چون ديگه پرسنل نظامي محسوب نمي شدم . و سايت ام هم كاملآ شخصي بود . و اگه بر حسب ضرورت مجبور به بيان خاطراتي از گذشته و پرواز شدم ، صرفآ به بيان آن ماجرا اشاره كرده و در هيچ يك از سطور آن به نقش خود در پرواز و يا درجه نظامي ام اشاره اي نكردم . دليل اين كار هم كاملآ مشخص است . چون هواپيماي سي - ۱۳۰ توسط تيمي با مسئوليت ها متفاوت كه اصطلاحآ كروي پروازي يا خدمه محسوب مي شوند به پرواز در مي آيد .

مسئله بعدي اين است كه در عرف نگارشي بيشتر روي ماجرا و اهميت آن زوم مي شود . نه به تعريف از خود راوي . به همين دليل هميشه  واژه " پرواز كرديم " رو به كار مي بردم . كه در اين روش نگارش ، راوي مي تواند يكي از خدمه بوده يا حتي يه مسافر در پرواز !‌ و اگه گاه گداري يكي از خوانندگان در كامنت يا اي ميل از درجه و نقش ام از پرواز مي پرسيد ، هميشه به كار گروهي اشاره كرده و هرگز از نقش خود سخني به ميان نياوردم . بله اگه سايت ام نظامي بود ، يا خودم در ارتش بودم ، موظف بودم با جزئيات ماجراها رو تعريف كنم . ضمن اين كه حتي در تمام مدتي كه در خط پرواز بودم ، مثل اغلب همكارانم به ياد نمي آورم درجه اي رو روي لباس پروازم نصب كرده باشم ! و تنها به اجبار دو بار اين كار رو كردم ! يكي زماني كه بعد از سانحه بوئينگ ۷۲۷ ايران اير كه فرمانده وقت نيروي هوايي تمام خلباناني رو كه يك ساعت قبل و بعد از سانحه در تهران پرواز داشتند ، اجضار كرده بود  كه مجبور به نصب درجه شدم . دومي هم فكر كنم مربوط به يك بازديد مهمي بود كه اين كار رو كردم .

پس مشاهده مي كنيد كه حتي در همون پانزده سال پيش هم زياد در قيد درجه و نشان هاي نظامي نبودم . بيشتر كار و خدمت به كشور برايم مهم بوده كه به اعتراف همكاران ام بيشترين ساعت پرواز رو در ماموريت هاي جنگي داشتم . اما كساني كه در چند روز اخير بيوگرافي ام رو در وبلاگ خوانده باشند حتمآ تعجب مي كنند كه چرا اين چنين از درجه و مسئوليت ام در پرواز نوشته ام ! كه دليل آن رو مي گويم ...  ماجرا دقيقآ از زماني آغاز شد كه من در مطلبي كه مربوط به فرار بني صدر و رجوي بود ، از نقش پرسنلي كه با خيانت و دستكاري رادار هاي كشور آن هم در زمان جنگ كه دشمن از هر فرصتي براي نفوذ به خاك ايران عزيزمون استفاده مي كرد ، انتقاد كرده و اين عمل رو خيانتي بزرگ قلمداد كردم . همه خوانندگان محترم مي دانند كه من از نگارش مطالب سياسي هميشه طفره رفته و به آن نمي پردازم . ولي آن مطلب به دليل اين كه بخشي از خاطرات پروازي ام بود ، مجبور به نگارش آن شدم . ولي نمي دونستم به مذاق بعضي ها خوش نمي آيد .

از آن پس روزي نبود كه برايم كامنت هاي توهين آميز نيايد .. از آن جا كه ماهيت گروهك ها براي من و همه مردم رو شده است ، اوايل اهميتي نداده و به كارم ادامه مي دادم . تا اين كه همين بي اعتنايي من آن ها را جري تر كرده  و بر شدت توهين ها و افترا ها افزودند   .. ! بعد از مدتي كه از اين كارهاي غير اخلاقي خود نتيجه اي نگرفتند ، به صورت سازمان يافته اقدام به تهديد ام نمودند ! و كار به جايي رسيد كه علاوه بر تهديد هاي مستمر فردي ، اين اواخر به صورت گروهي تهديد هاي خود رو افزايش دادند . اين كور دلان غافل ، ننوشتن درجه نظامي ام رو نقطه ضعف تلقي كرده و بعد از مدتي من را سرگروهبان ناميده و ادعا كردند بنده در نيروي هوايي شاگرد مكانيك بوده و وظيفه من سوخت گيري به هواپيما بوده است . از آن جا كه من به تمام پرسنل ارتش چه سرباز چه درجه دار احترام قائل هستم . براي اثبات اين نظريه با افتخار اعلام مي كنم بله من شاگرد مكانيك هستم .

بله من شاگرد مكانيكي تنبل بودم كه وظيفه داشتم هواپيماها رو سوخت گيري كنم . چه اشكالي داره ؟ مگر شاگرد مكانيك بودن خجالت دارد ؟ مگر فردي كه زحمت مي كشد و در سرما و گرما به هواپيماهاي سي - ۱۳۰ بنزين مي زند خجالت دارد ؟ من در همين جا اعلام مي كنم اين آقايون درست مي فرمايند . و من شاگرد مكانيكي بيش نبودم  . آيا چيزي از ارزش هاي انساني كم مي شود  ؟ آيا خوانندگان وبلاگ تنها خاطراتي رو مي خوانند كه نويسنده اش خلبان باشد ؟ يا داراي درجه سرهنگي و تيمسار باشد ؟  خدا رو صد هزار مرتبه شكر مي كنم كه هرگز در هيچ يك از مطالب اشاره اي به درجه و عنوان شغلي ام نكرده و تنها به ذكر ماجرا اكتفا كردم . و طوري خاطرات رو نوشتم كه خوانندگان جوان همذات پنداري كرده و هر كس به زعم خود جايگاه راوي رو در ماجرا ها تعين كند .

به همين دليل براي اين كه به اين كور دلان ثابت كنم كه اگه كسي به وبلاگ ام مراجعه مي كند ، نه به دليل شغل و درجه نظامي قديمي من است   . و بگويم اگه شاگرد مكانيك هم بودم  ، هيچ گاه به ميهن و كشورم خيانت نكرده و هدف ام از نگارش خاطرات جبهه و جنگ صرفآ بيان شجاعت و دلاوري هاي نيروهاي ايراني بوده است . بدون اين كه نامي از خود به ميان آوره باشم . به همين دليل بيوگرافي وبلاگ رو با افتخار عوض كرده و درچه و شغل خود را نوشتم . خيلي دلم مي خواست اين كار رو در سايت هم انجام دهم    . ولي از آن جا كه كد هاي آن دست طراح محترم سايت است ، به همين وبلاگ بسنده مي كنم . حال مي خواهم ببينم اين آقايون ديگه چه بهانه اي دارند ؟ فقط اين را مطمئن هستم از اين به بعد خوانندگان بسياري براي خواندن مطالب ام خواهند آمد . و مشت محكمي به دهان اين حسودان و ياوه گويان خواهند زد . عزيزان ببخشيد كه حرف هاي خودموني كمي طولاني شد . ولي از همه شما دوستان گرامي خواهش مي كنم كه موضوع فوق رو فراموش فرماييد . و همان گونه كه من اهميتي نمي دهم شما هم واكنش نشان ندهيد

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg 

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif

http://www.asheghi.ir/ 


همه چيز از يك پارتي آغاز شد !

703p36ppndaflc5q5hs3.jpg

من يك دختر عمه دارم كه سال هاست با همسر و فرزندانش در خيابان گاندي تهران زندگي مي كنند . مدت ها بود از آن ها بي خبر بودم . ديدار هاي ما تنها در مجالس ختم يا عروسي تازه مي شد . چندي پيش يكي از فرزندان وي با من تماس گرفته  و بعد از كلي احوالپرسي گفت  در همسايگي ما اخيرآ اتفاقي افتاده است كه به درد چاپ در مجله شما مي خورد . طفلك فكر مي كرد هنوز هم با نشريه وزين خانواده سبز همكاري مي كنم . ولي از روي كنجكاوي مجبور شدم يه توك پا به خونه آن ها رفته ، تا هم بعد از مدتي طولاني جوياي حال و احوالشون باشم و هم ببينم موضوع از چه قراره .. وقتي ماجراي دختر همسايه اون ها رو شنيدم ، حيف ام اومد تو وبلاگ ام ننويسم . منتها براي حفظ آبروي خانواده سوژه مورد بحث با پوزش از همه خوانندگان گرامي از نام مستعار استفاده مي كنم . اميدوارم ماجراي فوق تلنگر به خانواده هاي متمولي باشه كه بدون مطالعه و نظارت دختر هاي جوان خود را به اميد تحصيل و آينده اي روشن به كشورهاي ديگه مي فرستند .

مريم دختر ۲۳ ساله اي بود كه در يك خانواده بسيار ثروتمند روزگار را به خوشي و خرمي سپري مي كرد . وي بعد از گرفتن ديپلم ، با هدف ادامه تحصيل در دانشگاه ، در كنكور سراسري شركت مي كنه ولي متآسفانه پذيرفته نمي شود . به همين دليل با اصرار فراوان خانواده رو راضي مي كنه تا در يكي از كشورهاي خارجي به تحصيل بپردازه ... عاقبت بعد از تلاش هاي فراوان او به امارات رفته و در يكي از دانشگاه هاي معتبر دبي در رشنه بازرگاني تحصيل مي كند . خب طبيعي است هر خانواده اي براي آينده فرزندان خويش برنامه هايي رو در سر مي پرورانند . به همين دليل خانواده مريم هم تصميم گرفته بودند بعد از بازگشت او ، اداره كارخانه بزرگ خود رو به او بسپارند . حتي من شنيدم كه براي او يكي از جوان هاي فاميل رو هم در نظر گرفته بودند تا به خير و سلامتي با هم ازدواج كنند و ... به همين دليل هر ماه پول قابل توجهي رو براي مريم مي فرستادند .

jjp5daug2zu6pksulefv.jpg

اما غافل از اين كه اين پول هاي زياد و بي حساب كتاب عاقبت بلاي جان دخترشون مي شه .. ! مريم اوايلي كه به دبي رفته بود خيلي خوب درس مي خواند و هميشه نمرات خوبي رو از اساتيداش  مي گرفت . ولي حضور يك دختر تنها در كشوري غريب و پول خرج كردن هاي بي حساب و كتاب او باعث شده بود كه خيلي زود توجه گرگ هاي اجتماع و زالو صفتاني كه هنرشون به دام انداختن جوانان متممول است به سوي او جلب شده  و براي سركيسه كردنش دقيقه شماري كرده تا او را اسير خواسته هاي نامشروع خود كنند . و اين فرصت عاقبت پديد آمد .... قضيه از اين قرار بود كه در دانشگاهي كه مريم تحصيل مي كرد ، يه همكلاسي آلماني داشت كه با خانواده خود در دبي اقامت داشتند . يه روز كه مريم در خانه تنها و دلتنگ از خانواده نشسته بود ، دختر آلماني به او زنگ زده و اظهار داشت ... پدر و مادرم چند روزي است براي ديدن اقوام شون به آلمان سفر كرده اند . و من با اجازه ات يك پارتي خودموني ترتيپ داده ام ..  اگه بيايي بهت حتمآ خوش مي گذره ..

شب هنگام وقتي مريم قدم به داخل ويلاي اشرافي دختر آلماني گذاشت ، هر گز فكر نمي كرد با اين كار مسير زندگي اش رو تغير مي ده و قدم در دامي گذاشته كه جز نابودي خود و بد نامي خانواده اش هيچ حاصلي براي او در پي نخواهد داشت .. به هر حال آن شب وي با دوستان جوان خود تا پاسي از نيمه شب در فضاي نيمه تاريك سالن كه با صداي بلند انواع موسيقي در هم آميخنه بود ، و دختر پسر هاي جوان هر يك در گوشه اي لميده بودند ، حضور يافت . مريم احساس كرد كه چقدر اين گونه پارتي ها در روحيه او تآثير داشته ! و چه راحت غم غربت رو فراموش مي كنه .. به همين جهت حضور وي در پارتي هاي اين چنيني ادامه يافت . و به قول معروف يك پاي ثابت اين پارتي ها مريم بود  .! اما چيزي نگذشت كه دختر جوان متوجه شد اسير هروئين و قرص هاي خطرناك روان گردان  شده است . اين نكته رو زماني درك كرد كه ديگه كسي اين مواد رو مثل سابق مفت و مجاني در اختيارش قرار نمي داد .. و دختر بيچاره از درد خماري بد جوري به هم ريخته بود ...

ingw5ku5m14q3aw73qp5.jpg

او حالا فهميده بود براي رهايي از درد خماري بايد پول زيادي رو براي تهيه مواد مخدر پرداخت نمايد . و از آن جا كه هزينه مواد افيوني در دبي خيلي بالاست و از طرفي تمام پول هاي او هم تمام شده بود ، مجبور شد براي تآمين مواد مخدر با يك جوان سيه چرده عرب همكاري كند . مريم وظيفه داشت قرص هاي روان گرد و هروئين رو به همكلاسي هاي جوان خود خود در دانشگاه بفروشه ..!! ديگه كار به جايي رسيده بود كه يواشكي و بدون اطلاع خانواده اش به تهران آمده تا براي خود و دوستان اش مواد مخدر تهيه كند . او براي گمراه كردن خانواده  ، با تلفن همراه اش از تهران به آن ها زنگ مي زد . و در پاسخ به درخواست هاي آن ها ، هميشه بهانه درس هاي سخت دانشگاه  و امتحانات رو مي آورد !! بيچاره خانواده با تصور اين كه دخترشون سخت سرگرم تحصيل و درس خواندن است ، در قلب خود احساس رضايت مي كردند .. اگر چه دل شون هم تنگ شده بود  ....

سفر هاي پنهاني او به تهران ديگر امري عادي براش تلقي مي شد .. براي همين وقتي در آخرين سفرش  به آژانس مسافرتي هميشگي اش رفت   .. فروشنده از او پرسيد باز هم بليط رفت و برگشت ۲۴ ساعته به تهران رو مي خواهيد ؟!! تقريبآ صبح زود بود كه دختر جوان به تهران رسيده و با گرفتن تاكسي خود را به خيابان گاندي رسانده و زنگ منزل دوست  خويش رو به صدا در آورد . پسر جوان وقتي در رو باز كرد ، مريم رو ديد كه حال و روز درستي نداره .. براي همين خطاب به دختر گفت .. در حال حاضر چيزي تو خونه ندارم .. مريم گفت من عجله دارم و حالم هم اصلآ خوب نيست .. ضمن اين كه سي چهل نفري از دوستانم در دبي منتظر من هستند تا دست پر برگردم ... پولش هم نقد نقده .. لحظاتي بعد پسر دوست ديگرش رو هم خبر كرده و به اتفاق براي تهيه مواد به سمت شهريار به راه افتادند . آن ها بعد از تهيه جنس بلافاصله به سمت تهران راه افتادند ...

x1ny7gj0vk1iivp3rvyy.jpg

مريم وقتي به خانه آن دو پسر جوان رسيد ، از اون ها خواهش كرد تا در يكي از اتاق ها به استعمال هروئين بپردازد .. و به اين ترنيب آن ها به وي اجازه دادند تا قبل از سفر به دبي ، دختر خودش رو بسازه .. ساعتي بعد وقتي يكي از پسرها وارد اتاق شد با ديدن چهره مريم كه از فرط استعمال زياد هروئين به حال اغماء افتاده بود ، وحشت زده دوست ديگرش رو صدا زد .. مريم در همان حال به پسر ها گفت .. چيزي نيست .. فقط بگذاريد دوساعت بخوابم حالم خوب مي شود ... پسر ها وقتي بعد از چند ساعت به اتاق مسافر جوان رفتند ، او را مرده يافتند ! هر دو با ديدن جنازه مريم وحشت زده شده و به دنبال راه كاري براي سر به نيست كردن جنازه بر آمدند .. هريك پيشنهادي مي داد . تا اين كه تصميم گرفتند براي پرهيز از متوجه شدن همسايه ها ، تا تاريك شدن هوا صبر كرده و آنگاه جنازه رو به بيرون منتقل نمايند ..  با فرا رسيدن شب ، دو دوست جنازه رو در جعبه اي قرار داده و با احتياط آن را به پاركينك منتقل كردند . و دقايقي بعد به اتفاق هم جنازه رو در يكي از پارك ها رها كردند .

 آن ها از اين كه بي سرو صدا با موفقيت جسد رو از خانه خارج كرده و بدون آن كه كسي آن ها رو ديده باشه  در پارك رها نموده بودند ، خيلي خوشحال بودند .. غافل از اين كه در همان هنگام زني از پنجره خانه اش كه مشرف به پارك بوده ، تمام صحنه ها رو ديده است !! زن با عجله پليس رو در جريان قرار مي دهد .. و دقايقي بعد افسران پليس به همراه بازرس ويژه قتل در محل حاضر مي شوند . آن ها در جستجوهاي خود  كارت دانشجويي مريم كه مربوط به يكي از دانشگاه هاي معتبر دبي بوده به همراه بليط هواپيماي او به دست مي آيد . آن ها از همين نشانه ها به هويت واقعي جسد پي برده و ساعتي بعد افسر آگاهي به در خانه مريم رفته و از مادر او در باره فرزندش سوال مي كنند . مادر بيچاره كه فكر مي كرد اشتباهي رخ داده است خطاب به افسر پليس گفت كه دختر وي در امارات است !! و زماني كه افسر سوال كرد آخرين بار كي با شما تماس گرفته .. گفت ديروز . و وقتي از او خواستم تعظيلات آخر هفته رو به تهران بيايد ، درس و امتحانات رو بهانه قرار داد !!

عاقبت در اداره آگاهي تهران ، مادر از مرگ دختر جوان خود مطلع شد . افسران آگاهي براي پيداكردن عاملان مرگ مريم تلاش خود رو آغاز كردند .. آن ها متوجه شدند كه تلفن همراه وي مفقود شده است .. با استعلام از شركت مخابرات ، بعد از چند روزي مشخص شد گوشي مريم با سيم كارتي ديگر فعال شده است  .. با دستگيري  جوان مذكور وي اعتراف كرد كه چندي پيش يك دختر و دو پسر جوان رو به شهريار برده و مجددآ آن ها رو به خيابان گاندي رسانده است . وي در ادامه بعد از دادن مشخصات كامل هر دو پسر اعتراف كرد كه بعد از پياده شدن آن ها ، متوجه شدم گوشي آن ها در ماشين جا مانده است .. و چون از آن خوشم اومد ، سيم كارت خودم رو بعد از چند روز داخل آن گذاشتم .. با تلاش ماموران ، عاقبت يكي از جوانان در منزل مادرش دستگير مي شود . وي تمام ماجرا رو به ماموران توضيح داده و اعتراف كرد كه مرتب براي مريم و دوستانش مواد تهيه مي كرده است . در نهايت جوان ديگر هم با تلاش ماموران شناسايي مي شود . او به جرم خريد و فروش مواد مخدر در زندان به سر مي برد ..  و به اين ترتيب پرونده دختر دانشجو براي هميشه بسته شد .

در پايان لازم مي دونم از رضاي عزيزم كه اين ماجرا رو به صورت مكتوب در اختيارم گذاشت تشكر كرده و اشاره كنم براي يك دست شدن با مطالب سابق ، آن را بازنويسي كردم .

با تشكر و احترام

بهروز مدرسي

نگارش این مطلب در تاریخ سی ام بهمن ماه ، ساعت ۴:۳۰ دقيقه بامداد به اتمام رسيد .

                                       ايام به كام


jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اینجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد .

Date: February 8, 2008 Time: 8:00 Location:Christchruch, New Zealand Operator:Air New ZealandAC Type:BAe 3201 Jetstream 32EPAboard: 9 Fatalities: 0Ground: 0Route:Blenheim - Christchruch,Details:A Somali woman with a knife entered the flight deck and demanded the pilots take her to Australia. She claimed to have bombs aboard with her. A struggle ensued and both pilots were stabbed. As the plane came in for landing the woman tried to grab the controls. She was subdued by the captain and the plane landed safely. The woman was arrested and both pilots taken to the hospital with minor injuries

. Date: February 7, 2008Time: 19:00Location: El Sebio, Dominican RepublicOperator:Caribair AC Type: Britten Norman BN-2A-26 IslanderAboard: 9 Fatalities: 0 Ground: 0 Route:Santiago de los Caballeros - La RomanaDetails:The plane crash landed while en route after losing an engine

.

Date: February 1, 2008 Time: 10:35,Location: Near Trinidad, BoliviaOperator:LLoyd Aereo Boliviano LAB AC Type: Boeing B727-200 Aboard: 159 Fatalities: 0 Ground: 0 Route: La Paz - Cobija Details:Poor weather caused the crew to divert to Trinidad. The plane ran out of fuel and crashed 5 km short of the runway. None of the 151 passengers or crew of 8 were killed

Picbaran.

Source:planecrashinfo         BY:Alireza Sadeghi

 

تاریخ:8 فوریه 2008/زمان:8:00/مکان:کرسی چرچ-نیوزیلند/خط هوایی:نیوزیلند ایر/نوع هواپیما:بی آ 3201 جت استریم 32 ای پی/تعداد سرنشین:9/تلفات:0/تلفات روی زمین:0/مسیر:بلنهایم-کریس چرچ/جزئیات:یک زن سومالیایی بهمراه یک چاقو وارد کابین پرواز شد واز خلبانان خواست که وی را به استرالیا ببرند.وی مدعی شد که بمبی همراه او است.در پی یک درگیری هر دو خلبان مورد اصابت چاقو قرار گرفتند.در حین تلاش برای فرود زن مزبور تلاش کرد که فرامین را در اختیار بگیرد.وی توسط کاپیتان مقهور شده و هواپیما بسلامت فرود آمد.زن دستگیر و دو خلبان با جراحات سطحی به بیمارستان اعزام شدند.

تاریخ 7:فوریه 2008/زمان19:00/مکان:السیبو-جمهوری دومینیکن/خط هوایی:کاریب ایر/نوع هواپیما:بریتن نورمن/تعداد سرنشین:9/تلفات:0/تلفات روی زمین:0/مسیر:سانتیاگو به رومانا/جزئیات:پس از از دست دادن موتور بزمین برخورد کرد.

تاریخ 1:فوریه 2008/زمان10:35/مکان:نزدیک ترینیداد-بولیویا/خط هوایی:لوید ایرو بولیویانو/نوع هواپیما:بویینگ 727-200/تعداد سرنشین:159/تلفات:0/تلفات روی زمین:0/مسیر:لاپاز به کوبیجا/جزئیات:هوای بد باعث شد که هواپیما بسمت ترینیداد تغییر مسیر دهد و پس از تخلیه سوخت در 5 کیلومتری باند سقوط کرد.هیچیک از 151 مسافر و 8 خدمه کشته نشدند.

منبعplanecrashinfo            گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی:.


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

016nwf7kt3y71otmejyj.jpg


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید


7alav1r7nibszhawaa16.jpg


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/



- تعداد بازديد
  • 8185
  • مرتبه

    نظرات

    جناب مدرسی
    شمن عرض خسته نباشید
    تصاویری دارم که ممکن است برای تزئین وبلاگ شما بدرد بخور باشد لطفا بگویید چگونه میتوانم برای شما بفرستم
    پاسخ
    جناب آقاي محمد مهدي جعفري عزيز
    قبل از هر چيز از اين كه به فكر بنده و سايت مورد علاقه خود هستيد ، تشكر و قدرداني مي كنم
    دوست عزيز شما مي توانيد هر گونه تصويري كه داريد به آدرس جي ميل بنده ارسال فرماييد .
    behrouz.journalist@gmail.com

    سلام وخسته خدمت تنها بابا بزرگ خلبان با مرام دنیا.عمو جان واقعا خبر تکان دهندای بود که واقعا حال من یکی رو گرفت لعنت بر این اشخاصی که جوانان این مرز وبوم رو به این بلای خانمان سوز دچار می کنند وخانواده این جوانان را در غم عزیزانشان میگذارند انشاله شر این انسانهای فاسد به خود انها بر گردد. عمو جان چند روزی یه حرفهای هست که میخواهم به شما بگم ولی دیدم شما درگیر مسایل نوه های عزیزتون هستید گفتم مزاحم عمو نشویم و چند روز برای خانواده خودش باشه و یه نفس راحت بکشه واز دست ما راحت باشه عمو جان اگر دقت کرده باشید تو پست قبلی شما کامنتی گذاشتم که رفتم اموزشگاه ارتا کیش و اقای جاوید پور معاونت اموزش به من گفتند برای ورود به اموزشگاه باید حتما کارت پایان خدمت داشته باشم ومن ماندم سر دو راهی که چه بکنم که برای شما کامنت گذاشتم و شما در پاسخ گفتید نمیشه با تقدیر خودم بجنگم باور کنید من به عشق خلبانی وارد رشته ریاضی شدم تا بتونم خلبان بشم وهزار مکافات بکشم تا بتونم خلبان بشم خودتونم که از وضع ما با خبر هستید که با چه زحمتی پدرم رو راضی کردم حالا عمو جان یه کارت سد راه ماشده باور می کنید از اون موقع که ای خبر رو شنیدم اصلا حس وحال هیچ کاری رو ندارم که واقعا من چکار باید بکنم با تشکر .یاعلی
    پاسخ
    رضا جان عزيزم .. اگر من گفتم با تقدير جنگ نكن تنها يك نظر كلي بود .. و اين بدان معنا نيست كه شما ناميد شده و يا خداي ناكرده دست از تلاش برداري .. براي هر كاري راه حلي وجود داره .. من توصيه مي كنم ابتدا باآقاي بيات مشورت
    كن و از قول من بگو با كاپيتان غبرايي گرامي هم مشورت كنه .. من هم اگه تهران اومدم و يادم باشه حتمآ با جناب كاپيتان غبرايي در اين مورد مي پرسم . فقط از مشورت و پرس و جو دست بر ندار . . يكي اين كه آيا مي شود از معافيت عنايت رهبري استفاده كني ؟ كه بايد پدرت تحقيق كنه .. دوم اين كه آيا مي شه تعهدي چيزي به آموزشگاه داد تا قبل از سربازي چون گذشته آموزش ببيني .. خدا خيلي بزرگ است ..پسرم موفق باشي

    استاد عزیز و گرانقدر سلام
    قبل از هر چیز تولد نوه های شما رو به صورت دوبل (آخه دوتا هستن دیگه!!!) تبریک میگم. امیدوارم با تولد نوه ها و پدربزرگ شدن تلخی های زمانه برای شما به شیرینی و شادکامی تبدیل بشه. همچنین امیدوارم نوه های شما که آینده ساز این مملکت هستند قدر انسانهای بزرگی چون شما را خوب بدانند.
    در یک مورد لازم میدونم به دوست نما ها اخطار بکنم که نه تنها من، بلکه به نظر خودم تمام خوانندگان این سایت، به شما نه به عنوان یک خلبان و درجه دار نظامی بلکه به عنوان یک وطن پرست که هیچ گاه و در هیچ موقعیتی در راه خدمت به وطن و هموطنانش دریغ نکرده احترام میذاریم. متأسفانه عده انگشت شماری از دوستان با بعضی القاب سعی می کنند کار شما را کوچک و بی ارزش جلوه بدهند در حالی که بی خبرند از این که خون خلبان یا مهندس و دکتر رنگین تر از سربازان و یا افراد دون پایه تر نیست. مهم نفس عمل و نیت انجام کاره. البته مردم خوب ایران نشان دادند زمانی که تمامیت ارضی مملکت به خطر بی افته خلبان و دکتر و مهندس، همه و همه لباس مقدس سربازی به تن می کنند و از این آب و خاک مقدس دفاع می کنند. برای من مهم نیست که شما خلبان هستید یا راننده تریلی و یا باک ماشین پر می کنید یا هواپیما. مهم اینه که اون روزی که بعضی ها دنبال سوراخ موش می گشتن تا خودشونو مخفی بکنند شما مرد و مردونه ایستادگی کردید.
    امروز هم افتخار می کنم که دستنوشته های مردی رو می خونم که هدفش خدمت رسانی هست. گفتم که نفس کار باید پاک باشه. مهم نیست که طرف چه کاره باشه، مهم اینه که شما هم یکی از اونهایی هستید که نامتان و یادتان در قطره قطره خون این ملت و برگ برگ تاریخ این ملت همیشه پیروز ثبت شده.
    به امید دیدن موفقیتهای روز افزون شما و سربلندی ایران عزیز.
    پسر عزيزم عليرضا جان
    خيلي ممنون عزيزم .. من هم براي شما دوست نازنين آرزوي سلامتي و بهروزي دارم .
    عليرضا جان واقعآ بعضي ها فكر مي كنند شخصيت هر كسي به شغل آن است .. اگه آن ها دل شون به اين خوشه كه من را شاگرد مكانيك خطاب كنند .. يا منكر افسر بودن من باشند ... هيچ اشكالي نداره .. بله من سرباز بودم و به قول شما راننده خلبانان بودم .. موضوع اين كه وجدانم راحت است .. شب سرم را آرام بر بالش مي گذارم . هرگز مال كسي را نخورده و به ناموس كسي نگاه چپ نكردم ..خدا هم در همه شرايط الطاف اش رو از من دريغ نكرده است . و هيچ گاه محتاج انسان هاي نامردي كه منتظر سقوط همكاران خود هستند نكرده است
    با آرزوي شادكامي براي شما پسر عزيزم

    سلام

    جناب مدرسي تبريك ميگم به خاطر پدر بزرگ شدن

    مطمئنا حس خوبيه

    ديشب وقتي ديدم عكس هاي پست جديد رو آپلود كردين خيلي خوشحال شدم كه برگشتين

    هميشه موفق باشين
    پاسخ
    فريد عزيزم
    خيلي ممنون از اظهار لطف شما دوست عزيز و بزرگوار ..
    بله فريد جان بالاخره در اولين فرصتي كه به دست آوردم ، يه مطلب سريع پست كردم . و طبق معمول مزاحم سايت وزين شما شدم

    يك از آشنايان كه مدتي با يك پزشك زنان و زايمان شريك مالي(مرغداري!) بود ميگفت هر وقت موعد پاس كردن چك جناب بااصطلاح دكتر! بود مريض خود را به عمل سزارين تشويق ميكرد تا با اختلاف فاحش آن با زايمان طبيعي بتواند چك خود را پاس كند!!!
    البته جا دارد از عزيزاني كه با حرفه طاقت فرساي پزشكي (نمي گويم مقدس!)به پيمان و قسم خود پايبند هستند عرض ارادت كنم و دستشان را ميبوسم.
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي
    واقعآ بعضي از اين پزشك ها سوگند خود را فراموش كرده و تمام تلاش خود رو براي سركيسه كردن از مردم به كار مي برند .. البته هستند پزشكان با انصافي كه زندگي خود را صرف خدمت به مردم كرده اند
    موفق و پيروز باشي

    | s

    سلام کاپیتان عزیز
    خیلی تبریک عرض می کنم و امیدوارم نوه های قشنگ تون روز به روز تپلی تر و با نمک تر بشند حس پدربزرگی باید خیلی جالب باشه نمی دونم پدر بزرگی جالبتره یا پدری ما که هنوز پدر شدن رو هم تجربه نکردیم.
    پاسخ
    بابك جان عزيزم
    خيلي ممنون از محبت شما .. راستش قديمي ها ضرب المثل جالبي در اين مورد دارند ... آن ها معتقدند ... فرزند عين بادام است و نوه مانند مغز بادوم است .
    به هر حال من كه خيلي احساس خوبي نسبت به اين كوچولو ها دارم .. تا قبل از اين كه به دنيا بيايند ، زياد احساس چتداني نداشتم .. اما وقتي بعد از سه روز در آغوش گرفتم ... مهرشون به دلم افتاد .. و شايد باور نكني هر روز اين همه راه را از تهران به كرج مي روم تا چند ساعتي آن ها رو ببينم . واقعآ نوه خيلي شيرين تر از اولاد است . در حقيقت هر كدوم يك نوع عشقي دارند . اميدوارم شما هم بزودي صاحب اولاد و نوه بشوي
    بابك جان زمانه خيلي زود مي گذره .. خوب به خاطر دارم اولين روزي كه دخترم رفت مدرسه .. وقتي به منزل بر مي گشت از روي بالكن با همسرم نظاره گر او بوديم .. با خود گفتيم آيا مي شود يك روز از همين بالا شاهد از دانشگاه اومدن وي باشيم ؟ تا چشم به هم زديم .. او دبيرستان رو تمام كرده وارد دانشگاه شده و فوق ليسانس خودش رو گرفت و بعد هم ازدواج كرد .. و حالا هم كه ما رو پدر بزرگ كرد .. شما هم خيلي زود اين مراحل رو شاهد خواهي بود .. انشاالله

    سلا کاپیتان !!!! رسیدن به خیر !! خوشحالم که بلاخره دختر خانم محترمتون از اون بیمارستان بظاهر درجه یک !!! مرخص شد و همه چیز به خوبی سرو سامان گرفت و قدم دو فرشته کوچک به خونواده شما باز شد !! ولی ایکاش شما که اینهمه قرار بود هزینه کنید چند روز قبل از زایمان دخترتون ایشون رو به تهران میاوردید و تو یکی از بیمارستان های خصوصی تهران بستری میکردید تا هم واقعا به اندازه کاری که برای دختر خانم محترمتون انجام میدن هزینه کنید و هم از کیفیت کار و اخلاق شایسته و نوع مراقبت و نظارت بر دخترتون رضایت داشته باشید !!! آخه میدونید !!
    دوسال پیش پای مادرم در یک روز زمستانی از ناحیه مچ پا از دو طرف (( هم سمت چپ و هم سمت راست )) شکست و مجبور شدیم ایشون رو تو یه بیمارستان خصوصی تو خیابون قائم مقام فراهانی بستری کنیم و پزشک هم در مچ پای مادرم چند تا پلاتین کار گذاشت !!! اما نکته جالب مراقبت خیلی خوب و برخورد انساندوستانه و محترمانه پرستاران و پزشک ها بود و مهم تر از اون اینکه تابلویی رو در سالن این بیمارستان دیدم که نوشته بود این بیمارستان از طرف نمایندگی یونسکو در ایران به عنوان حامی حقوق مادر و فرزند شناخته شده است !!!
    به هر حال این تولد به خوبی و خوشی آغاز شده و همه گونه احتمال خطری به حمد الله رفع شده و همه چیز با موفقیت سپری شده !!! دو سه میلیونی هم که خرج کردید تصدق سر هر دو فرزند باشد انشاالله !!
    ولی آدم واقعا میسوزه که برای چند تا پوشک و خمیردندون و حوله ساخت مملکت و دمپایی کاگری هشتاد هزار تومن پیاده بشه!!! این واقعا ظلمه !!!
    بنده خودم هفت سال توفردیس کرج زندگی کردم و خوب میدونم بیمارستانهای کرج زیاد جالب نیستند و بدتر از اون بیماستهانهای دولتی شهرستانهاست !!!
    در رابطه با پست جدیدتون هم بنده چون ذاتا از اعتیاد به همچین مواد هایی تنفر و وحشت دارم و خوندن مطالب و تماشای فیلمها و حتی گزارش های تلویزیون اعصابم رو بدجوری داغون میکنه نتونستم تا آخر این پست رو بخونم !!! ایکاش اون خونواده دخترشون رو به یه کشور اروپایی یا حداقل ژاپن یا استرالیا میفرستادند که محیطش هم علمی تر هست و هم مردمش یه دوزار انسانیت دارند و هم مدرکش خیلی معتبر تر هست !!
    انشاالله بعد از ازدواج آقا آرش(( پسرتون )) در موقع تولد فرزندان ایشون گذرتون به یه بیمارستان درست و حسابی بخوره که صاحبانش دوزار وجدان داشته باشند و اینجوری با این وضع مردم رو سرکیسه نکنند !!

    بازهم تولد دو فرشته کوچک و پدربزرگ شدن شما رو بهتون تبریک میگم !!! همینطور دایی شدن آقا آرش مدرسی !!!
    شب و روزتون با شادی و خنده و کامیابی توام باشه انشالله .
    حمید رضا (( سه شنبه 30 بهمن ساعت یک بعد از ظهر ))
    پاسخ
    حميد رضا جان عزيزم
    از اظهار نظر مفيد شما تشكر مي كنم .. حميد جان راستش رو بخواهيد دخترم در تهران و در بيمارستان درجه يك آن بستري شد . دامادم از ابتدا نظرش اين بود كه تهران از نظر امكانات خيلي متفاوت تر از كرج است .. متآسفانه اين اجحاف ها در بيمارستان تهران رخ داد ... ولي به قول شما اصل سلامتي است .. الحمدالله وضع مالي دامادم هم بد نيست .. و حتي حاضر شده بود به توصيه قلابي پزشكان چند روزي هم اضافه در بيمارستان بماند ، وي مي گفت براي من سلامتي همسر و فرزندانم مهم تر از پول است .. هر چه من و مادرش كه پرستار بازنشسته است مي گفت اين ها به خاطر دريافت شبي يك ميليون تومان اضافي اين پيشنهاد را داده اند ، زير بار نمي رفت .. تا اين كه خدا خيرش بده يكي از پرستاران دلسوز .يواشكي ندا داد اين ها به تمام افرادي كه ديروز زايمان داشته اند ، چنين پيشنهادي رو داده اند ... شما توجه نكنيد .. خداي ناكرده اگه مشكلي هم پيش آمد آيا در محل شما بيمارستاني وجود ندارد كه بايد اين جا بمانيد .. و بقدري انسان بود وقتي دامادم اتعام قابل توجهي به ايشان داد ، قبول نمي كرد .. وو به طوري كه همسرم به زور تراول ها رو در جيب وي قرار داد ... بله پول مهم نيست ... بحث من سر اين موضوع بود كساني كه پول ندارند يا به زحمت هزينه زايمان رو تهيه كرده اند چه گناهي دارند كه اين گونه بي مورد توصيه به ماندن اضافه مي كنند ؟
    من از لطف شما قلبآ تشكر مي كنم .. انشاالله شما هم در زندگي موفق و شاد كام باشي

    سلام
    من آپم
    پاسخ
    چشم خدمت مي رسم

    سلام استاد عزیزم

    شما چه شاگرد مکانیک به قول بعضی ها ، چه خلبان و .... که باشید از نظر بنده هیچ فرقی نمی کند. مهم شخصیت شماست که در حد کمال است.
    خیلی عجیبه کسانی که شما را اینگونه خطاب می کنند انگار در جامعه انسانی زندگی نمی کنند. مثالی می زنم: اگر بر فرض هم گفته این یاوه گویان درست هم باشد آخر چه اشکالی دارد یک انسان شاگرد مکانیک باشد؟ ببینم اگر هواپیما بنزین نداشته باشد و قابل استفاده نباشد فرقش با یک آهن پاره که صرفا" فضا را اشغال کرده چه است؟ اگر مسئول سوخت گیری هواپیما وجود نداشته باشد شغل خلبانی چه معنی پیدا می کند؟ اگر خلبان نباشد شغل سوخت گیری هواپیما چه معنی می دهد؟ واضح است در یک جامعه انسانی روابط و مشاغل انسانی در هم گره خورده است چه شاگرد مکانیکی چه رفتگر شهرداری و چه خلبانی و دکتری و مهندسی پس غلط است اگر بخاطر غرض ورزی های کودکانه و بخیلانه بخواهیم توهینی به کسی کنیم.
    همه ما نیازمند همدیگر هستیم و مشاغل همه قابل احترام هستند چون وجود داشتن یک شغل به معنای نیاز جامعه به آن شغل است.
    اگر کسی درس می خواند و از لحاظ علمی پیشرفت می کند به علت علاقه شخصی و رفاه بیشتر برای آینده و آینده ای روشن تر داشتن است وگرنه ملاکی برای بالا بودن یا پایین بودن شخص به نظر من محاسبه نمی شود.
    نمی دانم کدامیک از شما سریال "قصه های مجید" که سالهای پیش از تلویزیون پخش می شد را دیده یا بخاطر دارید. یک داستانش مربوط به انشای مجید بود که در رابطه با یک شغل مهم در جامعه بود و مجید شخصیت اصلی داستان انشایش را در رابطه با مرده شورها نوشته بود.
    جناب مدرسی ، استاد و دلاور وطنم، شخصیت والای شما و ارزش وبلاگتان با حرفهای نسنجیده و غرض ورزانه چند نفر خائن به وطن یا احیانا" حسود پایین نمی آید و خواننده مطلب خوب می خواهد برای خواندن نه تیتر شغل شما را، خواه خلبان باشید خواه نباشید. مهم برای من خواننده مطالب و شخصیت والای شماست نه عنوان نظامی و شغل شما.

    همیشه موفق و شاد باشید
    سام (سوئد)
    پاسخ
    سام عزيزم
    خيلي ممنون از سخنان سنجيده و متفكرانه شما .. واقعآ به موضوع جالبي اشاره كردي .. تمام مشاغل در خدمت انسانيت و جامعه است . اصل رفتار و كردار آدمي است .. خدا رو شكر كه من در هيچ جاي وبلاگ ام از عنوان و درجه نظامي ام نام نبردم .. اصلآ لزومي نداشت . هرچه بودم هر كار كردم .. مربوط به گذشته است . و من تنها راوي مطالب و رويدادهاي زندگي ام هستم .. نه نياز به تعريف و تمجيد دارم و نه با اين سخنان چيزي از من كم مي شود .. براي اين كه به آْن ها ثابت كنم شاگرد مكانيك هم شرافت دارد .. ، بيوگرافي ام رو در وبلاگ عوض كرده و نوشتم كه من داراي مدرك سيكل هستم . و شاگرد مكانيك در نيروي هوايي بودم .. اون هم از نوع كودن و خنگ اش ،، كه هرگز مكانيك نشدم
    شاد و كامروا باشي

    رضا از کرج ....
    باسلام ....بالاخره با تمام مشکلات بابابزرگ شدن آن هم از نوع ضرب در دو طلسم مطلب "اجباری " شکسته شد . حتما" خیلی از جونای امروزی معنی اجباری را نمیدونن ...توضیحش با استاد مدرسی ....بهرجهت... از شوخی گذشته مشکلات شما را درک میکنم و از شما میخوام این نوشته ها را به پای گله و شکایت نگذارید ....اما در باره این مطلب ... فکر نمی کردم در دبی هم چنین اوضاعی باشه ...عرب های حاشیه خلج فارس با همه فسادشون روی مواد مخدر سخت گیری بی رحمانه ای می کنن ....در مورد مشروبات الکلی هم کاملا" رعایت ظاهر را می کنن...اما این یکی خیلی عجیب بود ...سه بار دبی رفتم ..اما دوست دارم استاد عزیز یا دوستان آشنا با جامعه دبی در این سایت اطلاعات بیشتری بدهند ...
    با تشکر فراوان ....دعا گوی شما ....رضا از کرج ...
    پاسخ
    رضا جان عزيزم ..
    خيلي ممنون از اظهار محبت شما ... رضا جان من هم با شما هم عقيده هستم كه دبي جز كشورهايي است كه در آن براي ورود مواد مخدر خيلي سخت گيري مي شود . و با خاطيان به شدت برخورد مي شود .. اما غير از اين مورد ، مهندس جواني رو مي شناختم كه به مواد مخدر اعتياد داشت .. او تعريف كرد كه با خودش كلي مواد برده بود . و در مراجعت مازاد آن را به قيمت گزافي فروخته بود .. ولي خب من يادمه وقتي چندي قبل عازم دبي بودم به من توصيه كردند حتي يك آسپرين هم با خود نبرم كه در فرودگاه خيلي سخت مي گيرند .. به هر حاال فكر مي كنم آمار وجود مواد مخدر در اون جا خيلي پائين است .. مگر ايراني هاي معتاد با خودشون حمل نمايند !

    عمو مدرسي عزيزم
    اول اينكه بيوگرافي شما در وبلاگتون يه شاهكاره!!! حتما در اولين فرصت توي اين سايت هم بذارينش. تا ببينيم اونوقت ديگه اين آقايون اوباش مي خوان چي رو بهونه بكنن!!
    ديگه اينكه عمو جونم چون پدر و مادرم هر دو كادر درماني هستند براي همين مي تونم با اطمينان بگم كه اگر بيمارستان دولتي آموزشي ميرفتين خيلي خيلي بيشتر بهتون مي رسيدند و خيلي هم براتون مناسب در ميومد. توي بيمارستانهاي آموزشي دولتي شايد ظاهر سازيهاي بيمارستانهاي خصوصي نباشه و در ظاهر همه چي بد و بدون كيفيت مطلوب به نظر بياد اما با تكيه به تجربه 30 ساله پدر و مادرم با اطمينان ميگم كه سطح خدمات و رسيدگي به بيماران خيلي بالاتره. مادر من كه خودش پرستاره گاهي به شوخي ميگه كه اگه مي خواي خودكشي كني برو بيمارستان خصوصي!!!
    و اما راجع به متن. مي خوام بيرحمانه قضاوت كنم. واقعا خوشحالم كه اين دختر خانوم به ديار فاني تشريف برده اند!! آخه عمو جونم خودتون قضاوت كنيد يكي از سر فقر و درد و بدبختي و يتيمي و اعتياد پدر و.. مي افته توي اين دام. اون به نظر من اگر خودش متوجه بشه و برگرده هم قابل بخششه هم اصلا ميشه اين عملش رو فراموش كرد و ازش گذشت اما كسي كه خوشي زده زير دلش و معتاد شده (حالا با هر بهانه اي كه باشه) همون بهتر كه بميره.. كسي كه با اينهمه پول براي سرگرم شدن اين راه رو انتخاب ميكنه بودنش چه نفعي به حال اين دنيا داره!براي استفاده از هر نعمتي بايد جنبه اش رو داشته باشي اگر نداشته باشي حالا هر نعمتي همين بلاها سرت مي ياد. جنبه به نظر من يعني عزت نفس. كه اگه تو آدم نباشه و تلاشي هم براي به دست آوردنش نكنه كارش تمومه.پس اين پارتي شبانه نبوده كه اين دختر خانوم رو به كام مرگ برده اين اراده و غزت نفس پاين ايشون بوده كه اين سرنوشت رو براشون رقم زده!
    راستي عمو جونم. اين كه تاريخ و ساعت زير پستهاتون ميذارين خيلي خوب شده. دستتون درد نكنه
    راستي عمو جونم وبلاگم به روزه. تشريف بيارين خيلي خوشحالم مي كنين
    پاسخ
    دامون عزيز و دوست داشتني ام ... خيلي از اظهار نظرت تشكر مي كنم . راستش رو بخواهي اين ها آن قدر به من فشار آوردند كه تو شاگرد مكانيك هستي .. تا اين كه مجبور شدم نقاب رو از چهره بردارم و بگويم بله .. روم سياه .. نتوانستم در طي اون سال ها حتي يك مكانيك خوبي هم بشوم انسانيت كه به اين حرف ها نيست . اما در مورد بيمارستان هاي آموزشي با شما و خانواده محترم شما كاملآ موافقم .. دامون عزيزم در تآئيد فرمايش شما .. من مشكل دندان داشتم .. به خاطر قلبم آقايون پزشكان خيلي سخت مي گرفتند .. يكي از دختر خانم هايي كه پيش من كار مي كرد ، خواهرش در بخش آموزشي دانشگاه شهيد بهشتي دوره دندانپزشكي رو مي گذروند .. به من گفت بيا اون جا نا دندان هايت رو درست كنم . من اول خيلي مي ترسيدم و در بيمارستان ارتش نوبت گرفته بودم .. وقتي رفتم دانشگاه بقدري راحت و زيبا برايم دندان گذاشت كه هيچ كس باور نمي كند دندان هاي من مصنوعي است !! حتي گاهي به شوخي مي گويم دندان هايم رو كاشته ام .. باور مي كني همه باور مي كنند ؟ عوض اش همسرم پول خيلي زيادي رو هزينه دتدان هايش كرد .. ولي اصلآ راضي نيست .. و اغلب از استفاده آن ها طفره مي رود .. همين چند وقت پيش مي گفت بايد دوباره دندان بگذارم ... پس مي بيني كه كار خوب و عالي صرفآ در جاهاي درجه يك و خصوصي انجام نمي شود .. من با سي هزار تومان صاحب يك دست دندان بسيار عالي و طبيعي شدم .. كه حتي اون سي تومان رو هم خود دختره حساب كرده بود و هر كار كردم از من نگرفت .. ولي از اون جايي كه دامادم خيلي به سلامتي دخترم ارزش قائل بود ، اصلآ به اين گونه توصيه ها توجه اي نمي كرد ... خب الحمدالله وضع مالي اش هم بدك نيست و تحمل خرج كردن رو داره ... بازم ازت ممنونم .. راستي هنوز فرصت نكردم به اي ميل ها پاسخ بدهم .. ديشب يك نگاهي بهشون انداختم .. ديدم بالاي پانصد و خرده اي است .. انشاالله در فرصت مناسب به آن ها هم بايد پاسخ بدهم
    سلام مخصوص من رو به خانواده محترم و حسين جان عزيزم برسون

    کپتن دوستداشتنی٫ دورود بر شما و منش والای شما.

    ۱- آنهایی که هنرشان در زندگی پایین آوردن دیگران است ( با دروغ و یا حتا به راستی) خود از کمبود شخصیت رنجورند. این یک اصل است در دانش روانشناسی.

    ۲- ارزش یک اسکناس 50£ همان 50£ است٫ چه تا شده باشد٫ چه مچاله٫ چه گل آلود...

    ۳- شما خود اشاره کردید: شما با نام یک خبرنگار مینگارید نه یک سرگرد یا سرهنگ یا سرتیپ ( من خود از شما درجه تان را پرسیده بودم و هنوز هم پاسخش را نداده اید) خلبان بازنشسته . . . پس حتا اگر همهً نوشتارتان تا حالا تنها داستانپردازی بوده و بس٫ آن نادرستگویان میبایست به این مغز پویا و خلاق شما صد آفرین بگویند.

    ۴- این سخن را ابتدا میخواستم به شما در یک ایمیل خصوصی بزنم ولی اینگونه بهتر دیدم که اینجا بگویم که ّهمهّ بدانند که لا اقل یکی از خوانندگانتان چه فکر میکند. اطمینان دارم که دیگر دوستدارانتان هم همین کار را خواهند کرد.

    ۵- از خواندن تجربه شما با سیستم پزشکی ایران نگران و دلشکسته شدم٫ چرا که تا سال گذشته هم من و هم بیشتر دوستانم سیستم ایران را بهتر از NHS اینجا تجربه کرده بودیم. این یک داستان دراز دارد که اگر دوست داشتید برایتان با مدرک و نمونه ایمیل میکنم.

    مهرداد٫ انگلستان.
    پاسخ
    خيلي ممنون مهرداد عزيزم
    به مثال خيلي خوبي اشاره كردي .. به شرافتم سوگند هميشه در نوشته هايم سعي كرده ام كه هيچ اشاره اي به نقش خودم نداشته باشم . چون به اعتقاد من .. اين كار خود بزرگ بيني و تعريف از خود تلقي مي شود
    چون واقعيت اش من وبلاگ رو براي معرفي خودم راه اندازي نكرده ام ... بلكه شرح وقايع و ماجراهايي كه از پيش از انقلاب يا در جنگ شاهد آن بودم .. در پرواز ها هم فقط تآكيد بر آن داشتم كه از واژه كرديم استفاده كنم ... چون واقعآ كار گروهي است ... مهرداد جان قبول داري اگه من درجه و عنوان مسئ.ليت ام رو در پرواز مي نوشتم ... باز همين آقايان مي گفتند وبلاگ باز كرده تا مدام از خودش تعريف كنه !!؟؟
    باز هم از شما به خاط كامنت پر مهرتان تشكر مي كنم

    سلام کاپیتان عزیز
    مثل همیشه عالی بود .فقط می خواستم تا وقتی که شما بیوگرافی جدیدتان را از وبلاگ
    بر نداشتید نه دیگر کامنتی می گذارم و نه مطالبتان را می خوانم.
    اما سخنی با خوانندگان عزیز
    اگر ذرهای احترام برای افتخار آفرینان مملکت قایل هستید اگر احترامی برای کسانی که
    جان و جوانی اشان را در راه ایران و اسلام قایل هستید شما هم دعوت مرا اجابت کرده
    و تا تغییر نکردن آن بیوگرافی از خواندن این وبلاگ و سایت جدا خودداری کنید.
    وای بر مایی که قدر افتخار آفرینانمان در همه زمینه ها را نمی دانیم مایی که قدر بهروز مدرسی ها احمد بورقانی ها سید محمد خاتمی ها و............
    را نمی دانیم همان بهتر که بمیرییم گرچه که ما ها(خودم را عرض می کنم) مرده اییم خیال می کنیم که زنده اییم.
    کاپیتان خیلی خیلی دوستتان دارم ولی چه کنم غیرتم اجازه نمی دهد که تا تعویض بیوگرافی (هرچند که غیرتی ندارم) به شما سر بزنم.
    در پناه سیدالشهدا موفق باشید
    پاسخ
    نادر جان عزيزم
    من احساس شما رو دقيقآ درك مي كنم .. ولي من با اين كارم اتفاقآ قصد دارم به تمام اون كور دلان ثابت كنم يك شاگرد مكانيك و مسئو.ل سوخت گيري هواپيما كه سالم زندگي كنه ، شرف داره به اون تيمسار يا سر لشگري كه تظاهر به خدمت كرده و هميشه به فكر منافع خودش باشه .. خواستم بگويم بله من يك تكنسين سوخت هستم .. كه براي كشورم جنگيدم .. براي كشو.رم مدام در ماموريت هاي جنگي بودم .. اين اصلآ تتگ و عار نيست .. ما در جبهه رانندگان لودري داشتيم كه بي توجه به وضعيت قرمز .. مدام در زير آتش جنگ افروزان به وظيفه خود عمل مي كرد ... من اين صحنه ها رو به شرافتم سوگند با چشم هاي خودم ديدم ... ابتدا فكر مي كردم اون راننده نمي دانه كه وظعيت قرمزه .. اما وقتي با دست به او اشاره كردم ... علامت داد كه مهم نيست .. آيا اگه اون فرد .. يا من تكنسين كه با هدف خدمت داوطلبانه راهي مناطق جنگي مي شدم .. حق ندارم وبلاگ بنويسم ؟ حتمآ بايد امير ارتش باشم ؟
    نادر جان شما چرا چنين فرمايشي را مي كني ؟‌ مگر شما سايت من را به خاطر عنوان نظامي ام مي آمدي ؟ كه حالا با اين حرفت مي خواهي بفهماني كه بودن آن رزومه توهين به خوانندگان است ؟
    در ثاني شما كه از خواندگان قديمي وبلاگ بنده هستي ... در كجاي مطالبم از آغاز تا به امروز به نقش خود ، يا درجه ام اشاره كرده بودم ؟ در كجا سطور مطالب من با واژه " پرواز كردم .. هدايت كردم " مواجه شدي ..؟ من بي غرض صرفآ دلاوري هاي هموطنان ارتشي را در ماجراهايي كه شاهد آن بودم بيان مي كردم .. و حتي نام خاطرات خبرنگار بر آن نهادم .. پس چرا شما انتظار داري آن را عوض كنم ؟ بايد خوشحال بشوي كه دوست شما به شخصيت تكنسين سوخت يا شاگرد مكانيك هم احترام مي گذاره و با افتخار اعلام مي كنه من شاگرد مكانيكي بودم كه پاك زندگي كرده و الان هم دارم خاطراتم رو مي نويسم . من دوست ندارم خداي ناكرده روي حرف شما حرفي بزنم .. و خودت بهتر مي دوني در اين مدت هر راهنمايي فرمودي با دل و جان پذيرفتم .. چون از همون ابتدا هدفم حرمت به خواننده و صادق بودن با آن ها بود .. كه فكر نمي كنم كم كاري يا كم فروشي كرده باشم
    تازه من تصميم دارم همون نوشته رو در سايت بگذارم .. اما كد هاي سايت رو ندارم نزد طراح محترم است . شما هم يك بار ديگر حرف هاي من را بخوان ... خواهي ديد بهترين تصميم است
    شما با اين كارت از همون هايي كه مرا شاگرد مكانيك خطابم كردند حمايت مي كني .. در صورتي كه بايد خوشحال باشي دوست شما شرافت اش را هرگز نفروخت

    روز به خير و درود

    ماشاءالله چه قدر اين دو قلوي نازنين شبيه هستند.ديروز مي خواستم باهاتون تماس بگيرم گفتم شايد مشغول باشيدبه همين خاطر مزاحم نشدم.
    واقعا افسوس براي اينهمه تاثير پذيري همه جانبه.
    هر کسي به نظر من جنبه ي دوري از خانواده و غربت رو نداره.
    استاد يک سوالي که تو ذهن من پيش اومد اينه که آيا اين دختر خانم خودش بار اول به مواد روي آورده يا اينکه مثلا يک طوري به او تزريق کردند يا از طريقي به خورد او داده انديا.....؟
    البته اين دختر خانم قدرت تشخيص خوب و بد رو نداشته.وگر نه که از اين مجالس براي همه ي ما جواناني که داخل کشورمان هستيم هم وجود دارد.پس چرا ما حضور پيدا نمي کنيم.
    به هر حال ديگه الان نيست و خدا رحمتش کنه!ولي اين چيز ها بالاخره بايد براي عبرت و تجربه هم که شده انتشار پيدا کنه.ولي دل آدم میسوزه و واقعا که راست گفته اند که:زندگی سر گذشت در گذشت آرزوهاست و هم اینکه زندگی حکمت اوست،زندگی دفتری از حادثه هاست....چند برگی را تو ورق میزنیو مابقی را قسمت.بیچاره به آرزوی تحصیلیش هم نرسیده!گاهی یک اشتباه کوچک عواقبی دارد بسی ناگوار و جبران ناپذیر.
    پر حرفی کردم.
    در پناه حق
    پاسخ
    نيلي جان عزيزم
    اولآ شما هميشه مراحم هستي .. و من با شما از اين تعارف ها ندارم .
    در مورد اون دختر خانم اولين بار در آن پارتي كه منزل دختر آلماني بود شركت مي كنه .. و بقدري بهش خوش مي گذره كه شب هاي ديگه هم حضور مي يابد . و معمولآ كساني كه در چنين ميهماني هايي با هدف شكار طعمه هاي خود مي آيند در همون شب اول مستقيم چيزي را به سوژه مورد نظر نمي دهند .. يا اول مست اش مي كنند و در همان حالت مي گويند اگه يه پك بزني حالت بهتر مي شه ... يا با نشاندن در كنار آن هايي كه استعمال مي كنند ، به او مي فهمانند اگه يك پك بزني تمام خستگي هات يا سردردت خوب مي شه .. و به اين ترتيب كم كم آلوده مي كنند . مواد مخدر يك كرمي داره كه اگه يه فرد از آن خوشش بيايد ، ديگه خودش به سمت آن كشيده مي شود .. و به همين دليل سوداگران مواد مخدر ابتدا رايگان در اختيارش مي گذارند .. خوب كه آلوده شد .. قطع مي كنند . فرد معتاد كه نيازمند دريافت آن كالاست ، در مقابل درد و رنج طاقت خود را از دست داده و حاضر است براي رسيدن به همون حالت نشئگي ، هر كاري رو بكنند . كه كمترين خواسته از او ، همكاري و آلوده كردن افراد ساده لوح ديگر در ازاي به دست آوردن مواد .. كه مي بينيم مهشيد ، بقدري مصرف اش بالا مي رود كه مجبور به همكاري با يك جوان عرب مي شود .. كم كم به اين فكر مي افتد كه خودش رفته و از تهران كه خيلي ارزان تر است تهيه نمايد ... و او مرتب بدون اطلاع خانواده اش 24 ساعته بليط رفت و برگشت به تهران رو مي گرفت و با خود مواد به دبي مي آورد . با آخر هم چون پرواز به تهران تآخير خورده بود ، وي خمار گشته و به محض اين كه به مواد مي رسد ، حسابي خود رو خفه مي كند .. مصرف بالا و زياد مواد مخدر فشار او را پائين آورده و فكر مي كند با خوابيدن حال اش خوب مي شود . نكته ديگه اين كه شايد موادي كه خريده بود خيلي خالص بوده و دوز آن بالا بوده است .. به هر حال اين چنين پرونده او بسته مي شود

    بهروز عزیزم سلام اولا فرصت را محترم شمرده و از حضور شما در مراسم ختم خواهر مرحومه ام بسیار سپاسگزارم امیدوارم خداوند عزیزان شما را در کنف حمایت خود حفظ نماید. ثانیا مناسبت دارد تولد نوه های عزیزت را صمیمانه تبریک بگویم.باور کنید اصلا خبر نداشتم تا زودتر انجام وظیفه کنم.قدمشان خیر و مبارک باشد حضور داماد گرامی و صبیه محترمتان تبریکات خالصانه حقیر را ابلاغ نمایید.چندی قبل در میان دوستان قدیمی ام یکی هم صاحب سه قلو شد که بسیار باعث انبساط خاطر همه گردید.در مورد بقیه مطالبی که گفته بودی خودت را آزار نده تکلیف این بیچارگان را تاریخ تعیین کرده است.بازم تبریک راستی که باورم نمیشه بابا بزرگ شده باشی!! هنوز اون جوون سرشار از زندگی و شیطون توی یادمه.باور کن فعلا نتونستم تیپ و قیافه جدیدت را در مغزم جا بیندازم.زنده باشی من بوجودت افتخار میکنم جناب سرهنگ.
    پلسخ
    سرور گرامي جناب آقاي فرنودي بزرگوار .. خدا انشاالله خواهر مرحومه شما رو رحمت فرموده و با ائمه اطهار مشحور نمايد . و بار ديگر به شما و داماد عزيز و دانشمندتان تسليت عرض مي نمايم . و اميدوارم هر چه آن خدابيامرز رو خاكه ... بقاي بازماندگان اش باشد
    محمود جاان از اظهار محبت شما واقعآ سپاسگزارم .. مرسي عزيزم .. خيلي لطف كردي ..
    محمود جان .. من اصلآ به اين كور دلان خائن اهميت نمي دهم .. و فقط خواستم بگويم شرف يه شاگرد مكانيك از اون ها خيلي بليشتره .. من افتخار مي كنم كه سوخت رسان يا مكانيك بودم .. انگل جامعه نبودم كه حجالت بكشم . ولي اي كاش مي گفتند مكانيك ..!! بالاخره بعد از بيست و يك سال كه آدم شاگرد باقي نمي مونه ( چشمك ) ولي حتمآ فكر كرده اند من خيلي خنگ و كودن بودم
    به خانواده گرام سلام حقير رو برسونيد . شاد و پايدار باشي .. هميشه به دوستي با شما افتخار كرده و خواهم كرد

    سلام
    من اگرچه کم کامنت میذارم ولی از خواننده های دائمی وب سایت شما هستم و از مطالعه نوشته هایتان جداً لذت میبرم. اول بابت قدم نو رسیده ها بهتون تبریک میگم و براشون آرزوی عمر طولانی میکنم.
    بعدم میخواستم خواهش کنم به خاطر اون افراد به قول خودتون کوردل اینطوری افتخارات و سوابق خودتون رو کتمان نکنید. من که مدتهاست خواننده مطالب شما هستم اون کلمه "استوار بازنشسته" رو که دیدم نزدیک بود باورم بشه در حالیکه فکر میکنم درجتون کمتر از سرهنگ نباشه. حالا فکر کنید یه تازه وارد اگه اون بیوگرافی رو بخونه ممکنه کلش رو باور کنه. البته درسته که هر شغلی دارای شرافت و مایه افتخار است ولی خدمات و افتخارات شما چیزی نیست که از عهده یک شاگرد مکانیک بربیاد.
    عباس عزيزم
    از لطف شما قلبآ تشكر و قدرداني مي كنم . شما هم انشاالله هميشه سالم و پايدار باشي
    عباس جان همان طور كه بارها در پاسخ كامنت هاي دوستان توضيح دادم .. شاگرد مكانيك بودن يا مسئول سوخت رساندن به هواپيما اصلآ ننگ نيست .. من افتخار مي كنم كه در سرما و گرما به هواپيماها سوخت مي زدم .. من افتخار مي كنم كه گروهبان بودم .. مگر اين ها آدم نيستند .. مگر شخصيت به درجه است ؟ جالب اين است در هيچ يك از پست هايم از ابتدا تا به امروز حرفي از درجه و مسئوليت ام در پرواز به ميان نياوردم .. در هيچ جا عنوان نكرده ام من يك خلبان هستم ... افسر هستم يا درجه دار .. همه جا از واژه پرواز كرديم استفاده كردم .. حال اين ها مي گويند پرواز نكردي .. مي گم راست مي گوييد .. مگر من گفته بودم كه چه كاره هستم كه شما اين چنين برمن فشار مي آوريد يا تهديد آن چناني مي كنيد ؟
    ديديد كه با افتخار نوشتم .. كه شاگرد مكانيك بودم .. و سرم رو بالا مي گيرم و مي نويسم كه بله من به هواپيما سوخت مي زدم .. و به عنوان يك مسئول سوخت جسارت پرواز به مناظق جنگي را بيشتر از همه كس داشتم .
    شخصيت من اگه با اين واژه ها بالا يا پاوين مي رود ... بگذار برود
    آدم بايد انسان باشد ... معرفت داشته باشد .. به همنوعان خود خدمت كند ... و من خوشحالم چه در نيروي هوايي چه در نشريات و صدا و سيما ، هميشه دست جوانان رو گرفته و به آن ها كمك مي كردم .. گرچه در همون جا هم بعضي ها تهمت رابطه با خانم ها رو به من مي زدند !! ولي من اصلآ اهميت نداده و نمي دهم . و به همين دليل در بالاي وبلاگ خودم نوشتم كه بله من اين كاره بودم .. كساني كه براي درجه و مقام من به وبلاگ ام مي آمدند .. خوشحال مي شوم كه ديگه تشريف نياورند .. من ترجيح مي دهم چهار تا انسان مطالب من رو بخواند تا هزار نفر بلا نسبت وطن فروش

    الان ساعت یک و نیم نیمه شب است که من داشتم جواب کامنت هایی رو که دادید میخوندم و خیلی خیلی هم از اظهار لطف شما و جوابی که به کامنت بنده دادید سپاسگذارم !!!
    اما تو یکی از کامنتها دیدم که نوشته اید که بیوگرافی خودتون رو تو وبلاگتون تغییر داده اید و خودتون و بجای یک استاد خلبان و کارشناس زبده پرواز یک مکانیک جا زده اید !!!
    راستش اولش باورم نشد !! ولی وقتی رفتم و بلاگتون رو چک کردم دیدم ای دل غافل !!استاد بیوگرافی خودشون رو عوض کرده اند !!!
    ببینید پدر بزرگوار و نور چشم عزیزم !!
    شما چه خلبان باشی و چه ملوان و چه مکانیک و چه مسافر کش وجودیت و تفکرات و صمیمیت و ارتباط فوق العاده صمیمی و عمیق شماست که برای ما مخاطبان ارزش داره نه چون یکی خلبان هست و به انگلیسی با برج مراقبت بلده صحبت بکنه و توانایی به پرواز درآوردن یه غول آهنی رو داره خیلی جایگاه اجتماعی بالایی رو داره و در عوض یه شاگرد مکانیک و یا حتی استاد مکانیک پرواز چون دستهاش روغنی هست و دائم با آچار و پیچ گوشتی ور میره ارزش اجتماعی کمی داره !!
    جدای از صمیمیت و اخلاق پسندیده جنابعالی باید بگم که ارزش وجودی شما زمانی هست که تو بحبوجه جنگ و بمباران جون خودتون رو کف دست گذاشتید و برای دفاع از من که اون موقعی پسر بچه ای بیش نبودم با دشمن درگیر شدید !!! حالا میخواد در مقام خلبان باشه یه کمک خلبان یا مکانیک هواپیما یا حتی یه پاسدار ساده به همراه یه تفنگ معمولی !!! ثانیا یه مکانیک هواپیما نمیتونه سانحه سقوط هرکولس کاپیتان بابک گوهری رو به اون خوبی تشریح بکنه !!!

    هدف و تفکر و اندیشه و منش هست که به شخصیت انسان جهت میده و در دراز مدت ارزش او را در پیش چشم اشخاص واقع بین و قدر شناس بالا میبره !! همونطور که در پیش چهار صد هزار نفر خواننده این سایت بالا برده و بالاتر هم خواهد برد !!چه بسا وبلاگ ها و وبسایت های بسیاری هستند که بازدید کننده پروپاقرص اونها خود صاحب وبلاگ هست و در کنار اون وبسایت و بلاگ شماست که باعث میشه در شبانه روز چند بار کانکت بشم تا ببینم بازهم اون شاگرد مکانیک یا استاد خلبان که برای من یه انسان فوق العاده مهربان و صمیمی و صدیق به حساب میاد مطالب جدیدی نوشته و بازهم با حاشیه رفتن هاش مارو مشعوف کرده یانه !!! چرا که من عاشق حاشیه رفتن های شما هستم !!!
    فلذا استاد عزیز !! ازتون خواهش مندم صرف غرض ورزی و عقده داشتن چند نفر مغرض بدبخت که انگشت شمارند اینقدر خودتون رو عصبانی نکنید و شیرینی ولادت دو غنچه که موهبت الهی به خونواده شما به حساب میان رو به کام شخص خودتون تلخ نکنید !!
    آخه میدونید !!! چنین روزهایی که واقعا برای کسانی چون خونواده بزرگوار شما روزهایی تاریخی و به یاد ماندنی خواهد بود و کوچکترین خللی باعث رنجش خاطر شریف شما میشه که طبعا ناراحتی مارو هم در پی داره !!
    لذا ازتون خواهشمندم بیوگرافی خودتون در وبلاگ رو به حالت اول برگردونید و به حرفهای اون عده هم اهمیت ندید !! خوب یادمه چند وقت پیش که درباره اعتیاد مینوشتید یه شخصی بنام (( رهگذر )) پیداش شد و با صحبت هاش باعث شد میان ما و شما چند روزی قطعی ارتباط برقرار بشه !! ولی شما بازهم به نوشتن ادامه دادید و جا نزدید !! درود بر شما
    پاسخ
    حميد رضا جان عزيزم
    به شرفم سوگند بقدري نوشته هاي شما به دلم نشست كه اشك من را در آوردي .. براي من خيلي سخت است بتوانم احساس واقعي ام رو از درك و شعور بزرگواراني چون شما بيان نمايم
    فقط در يك كلام مي گويم چشم .. حتمآ به احترام شما و تني چند از خوانندگان كه امر فرمودند تغير بدهم ، حتمآ اين كار را خواهم كرد .. فقط ابتدا بايد اي ميل هاي فراواني كه روي هم تلنبار شده پاسخ دهم . سپس متن آن را عوض خواهم كرد
    باز هم از اين همه لطف و صفاي شما دوست گرامي ممنونم

    سلام کاپیتان عزیز
    جامعه مدنی به همین می گویند و تقریبا مرا قانع کردید . وبه هیچ عنوان قصد حمایت از آن
    کوردلان را اصلا و ابدا نداشتم و ندارم.وضمنا من هدفم کوچک شماردن درجات پایین ارتشی نبود.
    واگر عمری بود سر یک فرصت دلایلم را که چرا آنطور نوشتم را یا به صورت میل و یا به صورت کامنتی خواهم نوشت.
    ولی حقیقتش من از دست مردمم و هم نسلانم ناراحت و آزرده خاطر هستم که چرا قدر
    فرهیختگان جامعه در هر موقعیت و منصبی را نمی دانند.
    بعد از آنکه من کامنتی ذرباره بورقانی نازنین نوشتم کسی مطلبی نکته ای ذر باره او نوشت به باور من اگر احمد نبود به هزار یک دلیل الان وبلاگی نبود و بلاگ نویس نبود.
    ناراحتم از این که وقتی من از اینجا (انگلستان) با دوستم صحبت کردم و گفتم احمد بورقانی از عالم خاکی به عالم بالا رفت. گفت ای که فوت کرد حیف شد و همین.
    ما ملت فقط بلدییم نق بزنیم که چنین و چنان ولی پای عمل همه چیز یادمان می رود.
    از نظر من امیر کبیر بهروز مذرسی سید محمد خاتمی احمد بورقانی و..............
    از یک تبار هستند.
    وای به حال نسل و جامعه ای که قدر دان بزرگانش نباشد.
    در پناه سید الشهدا موفق باشید
    پاسخ
    فدات بشم نادر عزيزم
    بخد مي دونستم تو خوبي من را مي خواهي .. به همين دليل به خاطر احترام به شما در اولين فرصت بر مي دارم .. فعلآ كه انبوهي اي ميل رو بايد جواب بدم

    سلام آقاي مدرسي

    خوب هستيد ؟

    نوه هاتون خوب هستند فكر كنم دارند توي كوچه بازي مي كنند نه؟ :)

    آقاي مدرسي براتون ايميل زدم ممنون مي شم ايميلتون را چك كنيد
    خدا نگهدار شما
    پاسخ
    ليلا جان نوه هايم رفته اند سينما ، هنوز بر نگشته اند .. سر راه قراربود برن براي روز وااليتان كادو بخرند
    راستي اي ميل ات هم پاسخ دادم ، در بالاترين هم بهت منفي دادم ، به موبايلت هم پيامك دادم .. ديگه بگو چه كار مي بايد مي كردم ؟

    Jenab sarhang ba salam va shadbash
    ghadame no reside mobarak. khastam begam in chand ruz delam baraye site shoma va khateratetun kheyli tang shode bud. omidvaram movafagh bashid dar hameja. man yek seri aks az site haye mokhtalef ( az jomle C-130) gereftam age mayel budid baratun e-mail mikonam. sarboland va piruz bashid.
    پاسخ
    سيناي عزيزم
    خيلي به من افتخار مي دهي كه خواننده مطالب سايت ام هستي
    در مورد عكس هم هم ، خوشحال مي شوم به آدرس جي ميل ام ارسال فرمايي
    با سپاس مجدد از شما

    سلام بر عمو بهروز عزیز.عمو جون ضمن تبریک مجدد به شما. یک مطلبی بود که همیشه دوس داشتم در این سایت مطرح کنم اما منتظر فرصت بودم که خوشبختانه این فرصت هم پیش اومد:
    حتما شنیده اید که میگن
    تن آدمی شریف است به جان آدمیت
    نه همین لباس زیباست نشان آدمیت.
    مهم نیست که من یا شما یا هر کس دیگه مهندس یا دکتر یا خلبان و یا به قول این دوستان کم انصاف شاگرد مکانیک باشه مهم اینه که قلبش برای خدمت به این مردم و این مملکت بتپه.
    ولی من از یه چیز خیلی زورم میاد.
    در خارج برای سربازانی که از جنگ دوم جهانی تا حالا زنده موندن هر ساله مراسم بزرگداشت میگیرند و اینقدر بهشون احترام میزارن که حد نداره ولی متاسفانه در کشور ما
    (البته بعضی از افراد حسود منظورم هست)بعضی ها سعی در تخریب این قهرمانان ملی (در هر شغل و حرفه ای که میخواد باشه)میکنند.
    من در اینجا از همه خوانندگان محترم خواهش میکنم با نوشتن کامنت مشت محکمی بر دهان این افراد بزنیم.
    راستی عمو اگه یادتون باشه در پست قبلب گفتید که خاطرات زیادی از فرودگاه نظامی شهر ما دارید خوشحال میشم اگه در پست بعدی چند تا از اونها رو بنویسید.
    به امید سلامتی و تندرستی و بهروزی شما
    پسر کوچکتون اسی

    جناب آقای مدرسی عزیز
    از اتفاقات یش اومده متاسفم و واقعا نمیدونم دلیل اینکه بعضی ها آرامش خودشون رو در توهین به دیگران می بینن چیه. امیدوارم شما استوار و محکم راهتون رو ادامه بدین و اینجور آدمها هم دست از این کارشون بر دارن.
    پاسخ
    مهدي جان واقعآ گل گفتي .. نمي دونم اين ها با اين حرف ها و توهين ها و تهديد ها به چه اهدافي مي حواهند برسند
    بازم از لطف شما سپاسگزارم

    سلام آقاي مدرسي عزيز . اميدوارم كه حال شما و خانواده محترمتون مخصوصا دوقلو ها خوب باشه . قدمهاي نورسيده مبارك . اميدوارم زير سايه شما بزرگترها و پدر و مادرشون سلامت باشن .
    در مورد بيمارستان و دكتر بگم كه قبل از مراجعه به بيمارستان و انجام عمل جراحي بايد تحقيق مي كردين ببينين هر بيمارستان يا دكتري چقدر هزينه مي گيره . من خودم دو ماهه كه پدر شدم و قبل از زايمان خانومم اين كار رو كردم و به بيمارستان و دكتر خوبي هم مراجعه كردم . در ضمن بيمه هم نقش مهمي رو ايفا مي كنه .با توجه به اينكه بيمه تكميلي هم بودم هيچ هزينه اي رو نه براي بيمارستان و نه براي عمل جراحي پرداخت نكردم و به همه پيشنهاد مي كنم كه قضيه بيمه حالا از هر نوعش رو جدي بگيرن كه خيلي بدرد مي خوره .
    البته تعجب مي كنم كه شما چطور اين هزينه رو قبول كردين كه پرداخت كنين . هرچند كه هر بلايي كه سرمون بياد ديگه ناي حرف زدن و اعتراض رو نداريم . شديم مثل همون خروس چهل تاج كه داستانش رو حتما مي دونين . اگر هم نمي دونين تو وبلاگ دوستمون اينجا بخونين http://shatot.wordpress.com/2008/02/11/%d8%ae%d9%88%d8%ac%d9%87-%d9%85%d9%85%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%b3-%da%86%d9%87%d9%84-%d8%aa%d8%a7%d8%ac/
    .
    در مورد درجه و شغل و مقام و اينها هم بگم كه ما همه جوره قبولتون داريم . اينها اصلا ارزش پاسخگويي ندارن .
    اميدوارم كه هميشه موفق و مويد باشيد . مواظب دوقلوها هم باشيد كه خداي نكرده اين روزهاي اول سرما نخورن . راستي براي آزمايش تيروئيد بردينشون .
    خوش بگذره و خداحافظ
    هادي
    هادي جان عزيز
    از بيان تبريك صميمانه شما سپاسگزارم
    من هم به شما به خاطر پدر شدن تبريك مي گويم .
    هادي جان راستش رو بخواهيد دامادم بيمه نيست و من به او گفتم كه حتمآ اقدام بكنه .. درسته وضع مالي اش خيلي خوبه .. ولي دليلي نداره پول يا مفت به خاطر كاري كه نكردند پرداخت بكنه ..
    از اظهار نظرت در مورد خودم هم .. واقعآ لطف داري ... من به شما افتخار مي كنم .. در مورد تست ها خبر ندارم .. ولي فردا كه رفتم كرج حتمآ سئوال خواهم كرد
    خيلي ممنون از راهنمايي و تذكر به موقع

    تبريك وهزاران تبريك!
    .ميگويند نوه حتي ازبچه آدم هم شيرينتره.من صميمانه به شما تبريك ميگم.انشاءالله كه هميشه به سلامت باشند
    شما هم ازحرفهاي بعضي ها ناراحت نشيد.شما روي چشم ما جاداريدوامنيت فعلي كشورمديون كساني است كه مثل شما درزمان جنگ تلاش كردند.خيانت خائنين هم توسط هيچكس قابل توجيه نيست.
    يا علي
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي ، از اظهار محبت شما تشكر مي كنم .. بله واقعآ هر كسي گفته كه نوه از فرزند شيرين تره راست گفته
    موفق و شادكام باشي

    لطفا ایمیل خود را چک کنید
    متشکرم
    پاسخ
    چشم علي جان

    از اشنایی با شما خوشبخت شدم واقعا وبلاگ عالی تر از عالی دارید
    پاسخ
    مرسي پسرم
    براي من هم آشنايي با شما مايه افتخار است
    موفق باشي

    سلام جناب مدرسی
    تبریک صمیمانهء من را بپذیر بالاخره شما هم به جرگهء پدربزرگها پیوستی.
    مبارکه
    مدتها بود سر نزده بودم دیشب هم آمدم مطلب کامل نبود نتوانستم به شما تبریک بگویم.
    حالا دیگر حسابی سرتان به نوه های نازنینتان گرم شده است.
    برای شما و خانوادهء گرامیتان از جمله نوه های گرامیتان آرزوی خوشبختی و سلامتی دارم.
    موفق باشید
    خدانگهدارتان
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي
    خيلي ممنون از لطف شما
    من هم براي شما آرزوي موفقيت دارم

    رضا...از كرج
    با سلام خدمت سرور عزيز و دلاورم ...
    روزي با يكي از بستگانم كه داراي وسواس روحي بود به يك روانپزشك در اطراف ميدان تجريش مراجعه كردم كه خيلي عنوان و مدارك عضويت انجمن هاي بين المللي و...داشت از او پرسيدم شما چطور با قرص مي خواهيد باعث ترك وسواس يا عادت بشيد ، او توضيح داد كه هر بخشي از مغز انسان يك رفتار يا عادت انسان را كنترول مي كنند كه اگر آن بخش فعال نباشد يا بيش از حد فعال باشد مشكل ساز مي شود مثلا" عدم فعاليت يك بخش باعث اختلالات در تركيبات هورمونهاو در نهايت احساس آن فرد به مواد نيكوتين دار از سيگار گرفته تا.... مي شود همينطور در مورد تنظيم نشدن الكل در بدن كه باعث روي آوردن بدون اراده به الكل مي شود مانند فرد تشنه اي كه دنبال آب مي گردد...حال با تشخيص پزشك داروئي تجويز مي شود كه باعث فعاليت نرمال آن بخش مي شود در نهايت فرد بيمار ميل و نياز و عادت خود را به الكل يا ...از دست مي دهد..
    البته مدت اين نوع درمان معمولا" طولاني است ...اتفاقا" بيمار مورد نظر من بعد از طي دوره درمان وسواس فكري خود را از دست داد و بعد از سه سال از آن معالجه كاملا" سالم است ...شايد اين روش مناسبي براي افراد معتاد به مواد مخدر يا الكل باشد ... من كه سيگار هم بلد نيستم بكشم عقلم بيش از اين قد نميده ...آقاي دكتر مي گفت حتي افراد جنايتكار و شرور و...به همين روش قابل درمان هستند و در واقع تمام اين افراد (بيمار) هستند ...
    انشااله اين مطلب براي همه دوستان مفيد باشد..دعا گوي استاد عزيز ...
    رضا ...از كرج
    پاسخ
    مرسي رضا حان .. من عين مطلب رو براي اگاهي خوانندگان مي گذارم .. واي چه گافي دادم .. مگه نه ؟ مرسي الان مي رم درست مي كنم

    سلام استاد ارجمندم....جناب مدرسی

    خدا قوت و خسته نباشید

    با حرفهای خودمونی شما کاملا موافقم..
    شما دوست داشتنی هستی و همین برای تمام ما کافیه.

    بازم ممنون
    .
    .
    .
    .
    در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چقدر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
    پاسخ
    خيلي ممنون پسرم واقعآ شرمنده ام كردي

    Salam Jenabe Capitan, man Mehran hastam daneshjooye PhD az Malezi, kheili az neveshteh hatoon lezat mibaram va doostetoon daram. salha ghabl man khalabani mikhoondam vali kheili zood enseraf dadam. movafagh bashid va hamishe zendeh, aslan be in comment ha javab nadid lotfan. Capitan dooset darim.
    پاسخ
    مهران جان عزيزم
    واقعآ از محبت و بزرگواري شما ممنونم
    در مورد آن افراد معلوم الحال من كاري با آن ها ندارم
    برات آرزوي موفقيت مي كنم

    بنام خدا
    جناب مدرسي عزيز چون مدتي زياد است كه به سايت شما سرنزده بودم با خواندن مطالب بالا كمي جا خوردم بخصوص از حرفهاي نادر عزيزم نمي دونم فهم كم منه كه متوجه ماجرا نمي شوم يا ماجرا كمي پييچيده است لطفاً مرا روشن بفرمائيد
    ضمنا شاگرد مكانيك بودن مگه چه عيبي داره؟ بهتر از رئيس جمهور بودنو هيچكاري نكردنه يا بهتر از شاه بودنو فساد كردنه كه . بسياري از بزرگان ما چه در عرصه سياست و چه در عرصه فرهنگي از پائين ترين درجات اجتماع بودن مثل اميركبير كه بچه يك آبدارچي يا نوكرخونه بود ، پس اونهاي كه به شما گفتند شاگرد مكانيك خودشون حتماً چاه خالي كن و توالت شور بودن كه هنوز هم تو همون كثافت خونه موندن و به شما كه يك سرهنگ عالي رتبه ارتش شديد حسادت مي كنن . جناب سرهنگ عزيز بگذار تا حسادت كنند تا جون از اونجاشون دربره.
    قربون بزرگواري و افتادگي شما
    با احترام علي ....
    پاسخ
    سرور ارجمند جناب كدخدايي عزيز
    با تشكر از مهر و محبت شما ، به عرض مي رسانم ، متآسفانه در مقطعي خيلي ها به من تاخته و با بيان مشاغلي چون شاگرد مكانيك و غيره سعي داشتند من را از راهي كه در پيش گرفته ام دلسرد كرده و اجازه ندهند خاطرات آن ايام را كه حاكي از ضعف و ترسو بودن برخي كه به اصطلاح خيلي هم ادعا داشتند بشود .. دليل ديگر اين امر تآكيد بنده بر خبرنگار بودن خود است كه نامي از عناوين و درجات نظامي به زبان نياورده ام .. در امر پرواز هم هميشه واژه جمع را به كار مي برم
    واقعيت اين است اگه هر كسي ادعا كنه به تنهايي يك هواپيماي غول پيكر هركولس را به آسمان برده ، بدونيد غلو محض است . امكان ندارد . براي همين من هيچ گاه ننوشتم پرواز كردم .. نوشتم پرواز كرديم ... خب بعضي ها واقعآ مشكل دارند
    ولي شخصيت آدم ها به درجه و عناوين نيست .. من افتخار مي كنم شاگرد مكانيك بودم ولي به كشورم صادقانه خدمت كردم
    موفق باشي عزيزم

    به نام آنکه جان را فکرت آموخت
    جناب سرهنگ خلبان بهروز مدرسی بزرگوار
    با سلام و تشکر از مساعی حضرتعالی به استحضار می رساند
    سرگذشت غم انگیز و مرگ این دختر جوان زنگ هشدار باشی است برای تمامی خانواده ها که بر رفتار فرزندان خود نظارت بیشتری داشته باشند.این دختر جوان اگر اسیر وساوس شیطانی نمی شد و به درس و مشق خود می پرداخت چه بسا در زندگی شخصی و اجتماعی پله های موفقیت را یکی پس از دیگری طی می کرد.ولی افسوس که خودش به دست خود خویشتن را روانه ی عالم برزخ کرد.تازه آنجا هم باید حساب پس بدهد که چرا عمر و جوانی اش را بی حساب وکتاب بر باد داد.
    خدا به حق قرآن و عترت که به همه ی ماکه چند صباحی را در این دنیا و قفس تنگ خاک به سر می بریم و در نهایت باید به وطن اصلی خویش که آخرت است برگردیم ،روسپیدی دوعالم عطا فرماید.
    با احترام
    ارادتمند
    محمدرضا
    پاسخ
    سرور گرامي جناب آقاي محمدرضاي كوزه گر نازنين
    از شما هموطن بزرگوار به دليل بهره گيري از منويات الهي و آموزه هاي اخلاقي تشكر و قدر داني مي كنم .. بله دقيقآ درست مي فرماييد نقش خانواده ها خيلي مي تواند تآثير گذار باشه ... مخصوصآ بر روي دختران نوجوان كه هميشه خطراتي آن ها را تهديد مي كند ... استاد عزيز باور مي كنيد من حتي روي فرزند پسر هم همين دغدغه و نظارت را دارم ؟
    به همين دليل از همان زمان جواني به فكر آينده فرزندانم بودم .. و براي همين دو تا بيشتر ندارم .. واقعآ سخت است .. واقعآ انسان سالم تحويل جامعه دادن مشكل است ولي عوض اش آدم آخرت خود را با اين كارش مي خرد
    براي شما دوست عزيز آرزوي موفقيت و سلامتي دارم
    خداوند يار و ياورتان باد

    salam khaste nabashid man emroz vaghti (to gogel neveshtam etefaghate shegeft angiz didam yeho saite u omad haminjory omadam tosh ama khoshhalam ye saite khob peida kardam ba arezoye movafaghiat
    پاسخ
    مرسي نرگس جان
    من هم خوشحالم كه عزيزي ديگر به جمع ياران همدل و صميمي اضافه شد

    با حال بود ممنون

    با سلام و خسته نباشید
    من مادر 2 فرزند هستم پسرم کلاس دوم دبیرستان است از کودکی دوست دارد خلبان شود بخاطر تحصیل او به دبی امده ایم ولی دانشگاه هوایی اینجا گفته که به غیر از اماراتی به کسی آموزش خلبانی نمی دهند اگر شما اطلاعی در این مورد دارید لطفا مرا راهنمایی کنید که چکاری بهتر است
    پاسخ
    خواهر عزیز و گرامی
    بهترین اموزشگاه هی خلبانی در ایران داریم که خیلی بهتر و به زبان خودم درس می دهند .. شما چرا بردی در کشوری ورشکسته که نظر مساعدی به ایرانیان ندارند ؟
    خواهرم تشریف بیاورید ایران خودمون .. به تلفن بنده تماس بگیرید .. خودم قول می دهم یک اموزشگاه خوب برده و ثبت نام کنم ..
    علاوه بر ان کمک اش هم می کنم زودتر و خازج از برنامه آموزش هایی رو هم ببینه ... تلفن همراه بنده
    09194471827 است
    منتظر تماس شما هستم

    سلام پدر بزرگ خلبان
    مطالبتون شیرین و جالبه و همینطور خاطراتتون
    موفق باشید
    در ضمن خانمهایی که دوست دارن خلبان بشن باید چکار کنن ؟؟؟
    چرا این امکان براشون نیست ؟؟؟
    پاسخ
    سمیرا جان عزیز و نازنین
    خوشحالم که از مطلب خوشت اومده است دخترم
    سمیرا جان .. هیچ فرقی بین خانم ها و آقایون نیست .. و هیچ منع قانونی وجود ندارد .. اتفاقآ به تآئید اکثر معلم خلبان ها ، خانم ها از آقایون هم بیشتر مسئولیت پذیر هستند
    به همین دلیل در حال حاضر در اغلب خطوط مسافرتی اروپا و آمریکا ، کمک خلبان ها خانم هستند .. چون خیلی به دقت از عهده مسئولیت های محوله بر می آیند .. و کم تر ریسک می کنند
    خب با این تفاصیل اگه مایل هستی خلبان بشی و وضع مالیت خوبه .. به ای میل من نامه بنویس تا شما رو به یکی از اموزشگاههای خوب کشور معرفی ات کرده و بگویم با تخفیف از شما ثبت نام به عمل آورند
    موفق باشی

    کاپیتان مدرسی عزیز درود.
    ضمن آرزوی سلامتی شما یه چند تا ایمیل بهتون زدم می شه لطف کنین جواب بدین؟
    ممنون
    پاسخ
    جناب آقای جوهری نازنین
    با تشکر از شما دوست خوبم و پوزش به خاطر تآخیر در پاسخ ها ، همان طور که بار ها اشاره کرده ام ، مدتی است به دلیل تآلمات روحی و عدم تمرکز فکری مثل سابق قادر به نشستن پشت میز کامپیوترم نیستم .. اما به خاطر تعهدی که به یکایک خوانندگان محترم دارم ، بتدریج انبوه نامه و کامنت های رسیده را پاسخ خواهم داد .. خواهش می کنم به حساب جسارت و کم کاری نگذارید ..
    با سپاس از محبتی که به حقیر دارید

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35