
چرا از سربازان بی جهت بیگاری می کشیم ؟!!
قبل از این که به موضوع امشب بپردازم لازم می دونم با صراحت اعلام کنم که به هیچ وجه قصد تضعیف ارتش کشور عزیزم ایران رو نداشته بلکه برعکس عاشقانه به تمام دلاور مردان ارتش به ویژه سربازان شجاع عشق می ورزم . و حرف هایم صرفآ پیشنهادی است برای فرماندهان محترم ارتش که به لیاقت و درایت آن ها ایمان دارم . و بار دیگر تآکید می کنم به هیچ وجه کیفیت دوران آموزشی سربازان رو در پادگان ها نفی نکرده ، بلکه سخن ام بیشتر به ایام بعد از آموزش های اولیه است . بدون تردید همه ما در خانواده خود افرادی رو داریم که به خدمت مقدس سربازی اعزام شده ، و یا قصد پیوستن به آن را دارند . و باز نیک می دانیم وضعیت کشور ما در شرایط فعلی ایجاب می کند با تقویت پادگان ها شرایط دفاع از مرز و بوم کشور خود را فراهم آوریم .
از شما چه پنهان اولش قصد داشتم با شیوه جدی به تحلیل مسئله سربازی در ایران بپردازم . و نقطه نظرات خویش رو بیان دارم . ولی از اون جایی که اغلب خوانندگان محترم از بدو راه اندازی سایت از لحن خودمونی نگارش استقبال کرده اند ، لذا سعی می کنم این مسئله خیلی جدی رو با روش همیشگی حضورتان تقدیم کنم . اما چی شد که به این فکر افتادم ؟ من یه پسری به نام آرش دارم که سمبل نسل جوون امروزی است . به عبارت ساده تر دیدگاه ، طرز تفکر و انتظارات اش با دوران نسل ما خیلی تفاوت داره . !! آرش هم مثل فرزند اکثر دوستان و همکاران ام همیشه از والدین خود طلبکاره ! یعنی هر محبتی بکنی ، می گه وظیفه تون است ! همین آقا پسر وقتی کلاس سوم راهنمایی بود و اصلآ از مفهوم خدمت چیزی نمی دونست ، کارت معافی اش رو گرفت !
نه این که خدای ناکرده فکر کنید من به دلیل ارتباطاتی که در ارتش داشتم براش پارتی بازی کرده و کارت معاف از خدمت سربازی براش گرفتم .. به هیچ وجه . بلکه بر عکس اعتقاد داشتم این دردونه باید به سربازی رفته تا قدر زندگی ، خانواده و عافیت رو بدونه . اما بدون این که خودم در جریان باشم ، در همون ایامی که در شبکه پنج فعالیت می کردم ، یکی از دوستان دوران نیروی هوایی ام پیش ام اومده و اظهار داشت ... تمام افرادی که ساعت پرواز بالایی در ماموریت های جبهه و جنگ دارند ، به دستور مقام معظم رهبری یکی از فرزندان ذکورشون از خدمت معاف می شوند . و از اون جایی که ساعت پرواز تو بالاست بدون هیچ مشکلی آرش معاف می شه .. و خلاصه چند قطعه عکس و فتوکپی شناسنامه اش رو گرفت و بعد از مدتی کارت پسرم به در خونه اومد !
نمی خواهم از موضوع پرت بشم ولی لازمه در باره این مسئله نکاتی رو یاد آوری کنم . راستش رو بخواهید در میان بچه های خط پرواز سی - ۱۳۰ بودند افرادی که خیلی کم پرواز می رفتند . به عبارتی همیشه به طریقی از زیر آن شونه خالی می کردند .. و برای این که مزایای پروازی شون قطع نشه ، ماهی ده ساعت شون رو با رفتن به دوتا پروازی مثل جزیره کیش و چاه بهار که هیچ خطری نداشته و بر عکس در آمد هم داشت پر می کردند . و هرگز تو عمرشون یه پرواز به منطقه جنگی هم نداشتند ! خب طبیعی است فرزندان این آقایون زرنگ قانونآ شامل طرح فوق نمی شد . ولی خدا برکت بده به کیسه گشاد و ایضآ دستکاری در فرم های پروازی !! برای همین دوستم گفت تو مشکلی نداری ! به هر حال کارت آرش اومد در خونه و روش قید شده بود ... " عنایت رهبری " به دلیل حضور پدر در جبهه های جنگ .باورتون می شه این تنها امتیازی بود که گرفتم ؟
به هر حال اون موقع آرش چون سن و سال اش کم بود ، قدر این هدیه رو ندونست ! تا این که دیشب بحثی در باره پایان خدمت پیش اومد و من بهش گفتم پسرم اگه برای تو کاری نکردم ، عوض اش کارت معافی ات فکر کنم خیلی ارزش داره .. و او در تآئید حرف ام گفت ... بابا اگه بدونی دوست هایم از سربازی چه تعریف هایی می کنند ؟ می گن بعضی از آن ها برای این که از عهده نگهبانی های طولانی بر بیایند ، به سمت خلاف رو می آورند !! باور کنید با شنیدن این سخن خیلی ناراحت شدم . بعدش به این فکر افتادم که چرا ما از استعداد و توانایی های این قشر عظیم در دوران خدمت استفاده مناسب نمی کنیم ؟ چرا پادگان ها مون رو تبدیل به دانشگاه یا مراکز آموزش حرفه و فن نمی کنیم ؟ چرا بعضی سربازان از محیط پادگان بدشون می آید ؟ و ده ها سوال دیگه .. که من رو بر آن داشت به عنوان یک نظامی بازنشسته به طرح این موضوع بپردازم .

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp
همان گونه که در مطالب گذشته بارها اشاره کرده ام ، من از زمانی که چشم گشودم خود را در محیط های خشک پادگان های نظامی دیدم . باور کنید هیچ واژهای رو نمی یابم که بتونم از سختی ها و مشقت هایی که پرسنل ارتش مخصوصآ نیروی زمینی در گذشته های دور رو بیان کنم . تازه دست چپ و راست خودم رو شناخته بودم که متوجه شدم پدرم ارتشی است . وای گه چه دوران سختی بود . ما در یک شهر کوچک به نام " شاهپور " که الان سلماس می نامند زندگی می کردیم . کلآ شهر از چهار تا خیابان اصلی و دو تا میدان بزرگ تشکیل شده بود . همه جا خاک و گل بود . از آسفالت خبری نبود . اتوموبیل خیلی کم دیده می شد . ولی تا دلتون بخواد درشکه و گاری و حیوانات اهلی مثل گاو و گاومیش در خیابان ها تردد می کردند . هر از چند گاهی کامیون های دماغ دار ارتشی با فرمان های چوبی در شهر حرکت می کردند .
پدرم اغلب به اردوگاه خارج از شهر برای مدت های طولانی اعزام می شد . گاهی هم مرا با خود به آن جا می برد ... در همون سن کودکی طعم تلخ زورگویی و سلسله مراتب خشک نظامی رو حس می کردم . یادمه پدرم تازه گروهبان یکم شده بود . با چه اشتیاقی درجه زرد رنگ خود را با سلیقه روی بازوان لباس های خود می دوخت . و من خوب می دونستم که یک درجه بالاتر یعنی چه ! نظامی ها با برپا کردن چادر های کوچک سبزرنگ تیره در یک محوطه بزرگ ، در آن محیط خدمت می کردند . زورگویی مقامات بالا دست رو با تمام پوست و جونم حس می کردم . به همین دلیل وقتی مادر اون دختر خانم عزیز و نازنین تبریزی فریاد می زند من دخترم رو به خلبان یا پرسنل نظامی نمی دهم ، با دل و جان درک اش می کنم . چون او هم مثل من وارث خاطرات خیلی تلخ از استبداد و زورگویی پرسنل ارتشی قدیم است که هنوز در اذهان قدیمی ها نقش بسته است .
اما حالا چی ؟ آیا دیگر شاهد زورگویی در ارتش نیستیم ؟ اجازه می خواهم کم کم به این پرسش برسم . البته فراموش نکنید زورگویی با اطاعت از دستورات مافوق خیلی فرق می کند . اصولآ اساس هر ارتش بر پایه نظم و انضباط استوار است . ولی قصد من پرداختن به مسائلی است که هیچ ربطی به آموزش و مشق نظامی ندارد . بلکه زورگویی بعضی از مقامات به افراد زیر دست خود ، مخصوصآ سربازان عزیز است . که جای کنکاش و مطالعه دارد . همین دیشب که بر حسب جستجوی تصاویری چند از چهره سربازان دلاور برای تزئین سایت ام بودم ، نا خواسته به وبلاگ هایی برخوردم که سربازان عزیز اتفاقآ با شرح خاطرات خود ، به همین زورگویی های غیر منطقی به زبان خیلی شیرین و شیوا پرداخته بودند .. وای که چقدر متآثر شدم مخصوصآ وقتی که خواندم بعضی از فرماندهان یا سرگروهبان ها علی رغم بخشنامه ممنوعیت تنبیه بدنی ، چگونه به تحقیر این جوون های عزیز پرداخته .. واقعا دلم می خواد حتمآ سری به این سایت ها بزنید .
کافی در جستجوگر گوگل خود کلمه سرباز رو درج کرده و وبلاگ هایی که سربازان از خاطرات سخت دوران سربازی خود نوشته اند مطالعه فرمایید . بله سخن من این است چرا باید چنین وضعی رو در حکومت اسلامی شاهد باشیم ؟ یه سربازی در باره تحقیری که شده بود و از تنبیهات سخت بدنی نوشته بود .. دیگری از سخت گیری های بیش از اندازه ارشد گروهان و کلآ مسایلی مطرح شده بود که واقعآ دل آدم به درد می آمد . البته در همون قدیم ها هم وضع نیروی هوایی و دریایی با نیروی زمینی از زمین تا آسمون تفاوت داشت .. تو همین خاطرات سربازان دیشب خوندم که بخشنامه های زیادی از مقامات بالا مبنی بر عدم آزار و اذیت سربازان می آید .. ولی آن ها هیچ گاه به این نامه ها و قوانین اهمیت نمی دهند ..! حتی اشاره کرده بود تا چند ماه نخست اجازه برخورد با سربازان قدیمی رو نداشتند تا احیانآ آن ها رو روشن کنند . ! واقعآ چرا ؟
یادمه وقتی در آمریکا دوره آموزشی ام رو می گذروندم ،بعد از مدتی به دلیل پیشرفت در فراگیری دروس مربوطه ، من را از سایر ایرانی ها جدا کردند . و به کلاسی رفتم که همه شاگردان آن آمریکایی بودند . بعد از مدتی متوجه شدم اغلب آن ها سرباز معمولی هستند !! وقتی ازشون پرسیدم چی شد که به سربازی آمدید یا این که حقیقت داره خدمت سربازی اجباری نیست و هر کی دلش خواست به صورت داوطلبانه به ارتش می پیونده ..؟ جواب شون مثبت بود .. می گفتند ما خودمون دلمون خواست تا به خدمت سربازی بیائیم ..! چون هزینه آموزش فراگیری دوره های خلبانی و فنی هواپیما خیلی سرسام آوره ، لذا تصمیم گرفتیم تا با پیوستن به نیروی هوایی ، هم به مملکت مون خدمت کرده و هم به صورت رایگان دوره های مورد علاقه مون رو فرا بگیریم !! باور کنید با دل و جون درس می خواندند .. وقتی زنگ تفریح زده می شد ، ایرانی ها مثل شاگرد مدرسه ای ها با عجله و هیاهو به سمت بوفه یا کامیون حامل مواد غذایی هجوم می بردند ! ولی آن ها با خونسردی مشغول تکمیل نوشته های خود بودند .. و تا درس مربوطه رو نمی نوشتند کلاس رو ترک نمی کردند !
جالبه بدونید اون موقع به ما می گفتند هزینه هر ساعت آموزش برای هر نفر ساعتی چهل دلار آمریکاست که تمام مبلغ آن از پیش توسط دولت ایران پیش پرداخت شده است . ولی اون سرباز آمریکایی به صورت رایگان در کنار شاگردان خارجی نشسته و به فراگیری دروس مورد علاقه اش می پرداخت . تازه همون طور که گفتم اون ها با دقت تمام به حرف های اساتید توجه می کردند .. ولی ایرانی ها اغلب یا خواب بودند یا فکرشون جای دیگری بود . موقع امتحانات هم استاد سوال ها رو می داد و خودش کلاس رو ترک می کرد ! وقتی که یکی از ایرانی ها قصد داشت از روی دست شاگرد زرنگه تقلب کنه ، واقعآ با تعجب به این اعمال می نگریستند ! و مرتب می پرسیدند شما چرا تقلب می کنید ؟ دودش به چشم خودتون می ره !! فردا خودتون در پرواز دچار مشکل می شوید !! و نتیجه آن این شد وقتی به ایران برگشتیم تازه فهمیدیم هیچی یاد نگرفته ایم ..
خب این همه مقدمه طولانی گفتم تا به این نتیجه برسم .. آیا نمی شود چنین سیستمی رو در ایرانی پیاده کرد ؟ آیا نمی شود برنامه ای رو طرح ریزی کنیم که یک سرباز بعد از طی دوران چهار ماهه آموزشی ، روزها در کلاس های علمی کاربردی به فراگیری شغل و حرفه ای بپردازند ؟ آیا واقعآ سخت است که ترتیبی دهند سربازان روزی دو ساعت زبان انگلیسی ، فرانسوی یا آلمانی بیامورند ؟ و هر کی هم که خوب فرا گرفت تشویقی مدتی از خدمت او کسر شود ؟ خب البته نگهبانی و رژه و این اعمال هم به جای خود .. هیچ می دونید ما در ارتش چقدر فرمانده تحصیلکرده و با سواد داریم ؟ آیا می دانید فرماندهانی که موفق به گذروندن دوره عالی " دافوس " در ارتش می شوند از چه سطح تبحر و دانشی برخوردارند ؟ آیا اصلآ به این موضوع اندیشیده اید که چه افسران و درجه داران نابغه ای در تمام سطوح ارتش خودمون داریم ؟ که واقعآ سرمایه های عظیمی هستند ؟
نمونه عرایض ام پیشرفت های فنی و اختراعات مهمی در فن آوری های دفاعی ، موشکی و هوایی است که در اخبار رسانه های کشور اغلب شنیده و به آن افتخار می کنیم . اما هرگز به پتانسیل قشر عظیمی از جوون های خودمون که در مقام سرباز در ارتش خدمت می کنند ، توجه چندانی نمی کنیم ! و اغلب در مشاغل پائینی چون نظافت ، باغبانی ، بوفه داری ، رانندگی از آن ها استفاده می شود . البته در خیلی از صنایع ارتش از سربازان به عنوان نیروی کار رایگان استفاده می شود . ولی هرگز اصولی و از روی برنامه نبوده است . منظورم اینه که هیچ گاه برنامه ای برای آموزش علمی ، حرفه ای و تخصصی برای سربازامون نداشته و اگر هم در بخش های فنی هم به کار اشتغال داشته باشند ، صرفآ برای پیشبرد پروژه های خودشون است . و هیچ هدف آموزشی رو اجرا نمی کنند . یا اگر هم هست من اطلاع نداشته و از آن بی خبرم .
چرا محیط پادگان های ما طوری است که سرباز ها احساس دلتنگی می کنند ؟ یا چرا باید آن قدر به سرباز فشار بیاوریم که به اصطلاح پخته شده و تبدیل به مرد شوند ؟!! آیا هیچ طرح دیگری برای جای گزینی این گونه روش های قرون وسطی ای وجود ندارد ؟ من نمی دانم چرا سربازان بیگاری می کنند ؟ چرا در برنامه روزانه آن ها واژه ای به نام بیگاری وجود دارد ؟ به عقیده من با بهره گیری از همون فرماندهان باسوادی که عرض کردم می شود طرح جامع آموزشی رو تدوین کرده که طی مدت دوسالی که سرباز ها میهمان پادگان ها هستند ، علاوه بر آموزش اصول اولیه نظامی که شامل اسلحه شناسی ، حراست ، آمادگی رزمی و دفاعی است ، دوره هایی رو هم به عنوان کار آموزی در رشته های صنعتی و مشاغل مورد نیاز ارتش و جامعه تدوین کرده که بعد از فارغ التحصیلی و ایضآ اخذ مدارک معتبر ، قادر باشند بعد از اتمام دوره سربازی در همون حرفه مشغول به کار شوند .
من خوب یادمه تنها مدرکی که اون قدیم ها ارتش به سربازان می داد ، گواهینامه رانندگی بود . باورتون می شه هیچ کجا برای اون گواهینامه ارزشی قائل نبودند ؟ فکر کنم بعد از انقلاب بساط این گونه مجوز های رانندگی هم ور افتاد .. یا اگر هم هست من بی اطلاع ام ! . اصلآ چه اشکالی داره در هر پادگان تیم مخصوصی از روانکاوان و روان پزشکان برای مشاوره با سربازان وجود داشته باشه تا آن ها احساس دلتنگی نکرده تا خدای ناکرده سراغ مواد افیونی حتی سیگار هم نروند ؟ به اعتقاد من اگر آموزش های اصولی که عرض کردم وجود داشته باشه و سرباز حس کنه دو سال خدمت او به بطالت و بیگاری تلف نشده بلکه بر عکس حرفه ای هم آموخته ، نه تنها از محیط پادگان زده نمی شه ، بلکه با اشتیاق دل به خدمت داده و کم تر شاهد اتفاقاتی چون خودکشی ، افسردگی یا حتی دلتنگی خواهیم بود . شاید عده ای خرده بگیرند که مگر خونه خاله است که همه گونه وسایل رفاه و آسایش رو برای سرباز ها فراهم آورد ..؟ در این صورت دیگه نمی شه اسم اش رو پادگان گذاشت !!
شاید من نتوانسته باشم منظورم رو از طرح جامع آموزشی در دوران خدمت مقدس سربازی بیان کرده باشم . ولی کل عرض من این است به جای بیگاری های طاقت فرسا ، به آن ها چیزی یاد بدهیم که بعد از دوسال بتواند در روستا ، شهر و محله خودش مثمر ثمر باشه . نظم و انضباط جای خود .. به چپ چپ به راست راست جای خود ، رژه و مانور و نگهبانی جای خود ... ولی بیاییم فکری برای اوقات فراغت سرباز ها داشته باشیم . بیاییم شخصیت ان ها رو جدی بگیرییم . انسان شدن و یا به اصطلاح خودمون آدم شدن یک فرد با تحقیر و زور گویی و تنبیه هرگز میسر نمی شود . دیگه بلانسبت از زندانی هم کم تر هستند ؟۱ که با اموختن حرفه درآمدی هم کسب می کنند ؟ آیا برای مسئولان دانشگاها کاری دارد که شعباتی رو هم در پادگان ها راه اندازی کرده تا سربازان دیپلمه دو سال رو مجانی درس بخوانند ؟ یا در روزهایی که نگهبان نیستند و کار خاصی ندارند به ادامه تحصیل بپردازند ؟ همه این نکاتی رو که گفتم با یک عزم ملی و برنامه ای مطالعه شده در لوای قوانین و مقررات ارتش می شود پیاده و اجرا کرد . به امید روزی که دل هیچ سربازی در پادگان ها نگیرد .
در پایان به اطلاع می رسانم کلیه تصاویر استفاده شده از این سایت آرشیوی است . و از اینترنت آن ها را انتخاب کرده ام . اگر چهره و تصویر فردی مشخص است ، به بزرگی خودشون منو ببخشند .. قربون تمام سربازهای دلاور و قهرمان ایران عزیز که برای آسایش مردم کشور زحمت می کشند .. و با مراقبت و پاسداری از مراکز نظامی ما ، امنیت رو مردم هدیه داده اند .. دست همه سربازان وطن رو می بوسم و برای همه این جوون ها آرزوی سلامتی و شادکامی دارم .
با تشکر و احترام
بهروز مدرسی
ایام به کام
به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اینجا ) را كليك فرماييد .
بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .
دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )
چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )
بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )
همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد
مرکز آپلود عکس ایرانی





سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه


















Jenab sarhang modarresi ba salam. harfe shoma kemalan doroste. man khodam IRIAF khedmate sarbazi kardam va aslan yekzare ehteram baraye sarbazha ghael nistan che dar khode " nezam" che dar morede mardome addi. mardom fekr mikonand kasi ke sarbaz hast, ye mojude badbakhte bi nava hast ke nune shabesh ro ham nadare ! moteasefane in hast beyne shahrvandane Iran ke sarbaza farhang nadaran va chon pulo khunevade nadaran bara hamin umadan sarbazi ! darighaz yek zare ehteram ke baraye sarbazan gozashte shavad !
پاسخ
سینا جان
متآسفانه این گونه که شما می فرماییذ واقعیت داره .. ولی همه این گونه فکز نمی کنند . من همیشه برای سربازان احترام خاصی قائل هستم .. هر وقت می بینمشان سوار ماشین می کنم .. و حال و احوالشون رو می پرسم .. و همیشه با خودم فکر می کردم که از این همه نیرو چه کار های سازندگی مهمی می شه انجام داد .. باور کن اگه یک روز مسئولیت پادگان ها رو به من بدهند ... خیلی برنامه های جالبی براشون تدارک می بینم که دیگه هرگز حوصله ان ها از تنهایی سر نرود و یا انگیزه خدمت رو از دست ندهند
به هر حال خیلی ممنون از کانتی که گذاشتی
شاد باشی
Ey baba, hamechi misheh anjan besheh, ye begholeh ghadimia kar nashod nadareh, vali ye jo gheyrat va hemat mikhad ke .... ey baba man chi migam, Rasti taavoni edareh Roghan nemideh????
سلام آقای مدرسی،
آقاپس این جواب درخواست تبلیغ چی شد؟ خواهش میکنم یک جوابی به من بدین.
پاسخ
جناب محمد گرامی من هر شخصی دستور فرموده که لوگو و یا تصویر سایت اش را در میان مطالبم بگذارم ... بلافاصله انجام دادم . اما آن چه که شما درخواست می فرمایید نه لوگو داری و نه صفحه اوال سایت شما چیزی دارد .. شما یک فراخوان گذاشتی .. من چه چیز آن را در سایت قرار بدهم عزیزم؟
معمولآ هر کسی که تقاضا داره یک تصویر یا لوگو می فرستند ... شما هیچی نفرستادی و از من انتظار داری در سایت قرار بدهم ! من تنها در بخش تبلیغات رایگان به مدت یک هفته رایگان ها را قرار می دهم
استاد عزیز، تمام نوشته های شما را در جایگاه کسی که در شرف این بلای خانمان سوز (سربازی) هستش خوندم.
ما (جوانان) اینقدر راحت طلب شدیم که حاضر نیستیم تا از مسئولان مملکتمون بخواهیم تا سربازخونه رو دانشگاه بکنه. باید باور بکنیم که سربازهای ما خودشون دوست دارن که تا ساعت دو بعدازظهر پادوئی فرماندشون رو بکنن بعدش جیم بشن و برن خونه. تأیید حرف من هم اینه که توی دوران آموزشی کلاسهایی آموزشی (مثل دانشگاه) گذاشتن، کلاسهایی مثل تاکتیک و اسلحه و... اما متأسفانه سربازها یا به کلاسهای آموزشی نمیرن و یا اگه برن لطف می کنن و سر کلاس می خوابن. اگه سرباز این مملکت به کلاسهای آموزشی در دو ماه آموزشی سربازی بیشتر اهمیت بده، اونوقته که مسئولان هم تمام دو سال خدمت سربازها رو پر می کنن از دوره ها و کلاسهای آموزشی مفید و سازنده.
همیشه به خاطر داشته باشیم که از ما حرکت، از دولت برکت.
پاسخ
علیرضا جان .. باید فرهنگ سازی کرد . باید به همون سرباز ها گفت که دو سال از عمرت را بیخودی تلف نکن ..لااقل چیزی فرابگیر
سلام عمو بهروز وای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود به خدا اینقدر درس دارم که وقت سر خاروندن ندارم
عمو حالا که فکر میکنم میبینم حق با شماست ولی نمدونم چرا فرماندهان ارتش فکری به حال این قضیه بسیار جدی نمیکنند.
راستی عمو معنی کلمه > چیه؟
از صمسم قلب دوستون دارم امیدوارم همیشه سالمو سلامت باشید.
پسرتون اسی
پاسخ
اسی جان نازنینم
باور کن من هم دلم برای شما پسر عزیزم خیلی تنگ شده است و لی خوشحالم که با درس خواندن .. آینده ات تآمین می شود .اسی جان در مورد دافوس عرض کنم که در حقیقت این همان دانشکده جنگ زمان قبل از انقلاب است که به این نام تغیر یافته است
و ترکیبی از اول کلمات : دانشکده فرماندهی و ستاد است .. که برای تلفظ زیبا تر دو حرف نخست دانشکده را برداشته اند . امیدوارم متوجه شده باشی .. در این جا فرماندهان عالی رتبه با گذروندن دوره های عالی فرماندهی و ستاد تبحر های لازم را می یابند
موفق باشی پسرم
با سلام خدمت جناب اقای مدرسی عزیز.
استاد محترم من ما ههااست که مطالب سایت شما را همیشه با علاقه خاصی دنبال می کنم وحتی سایت شما را صفحه خانگی خود قرار داده ام .اماهیچ اطلاعی متاسفانه از اینکه چگونه یک هواپیما به پرواز در می آید وچگونه تعادل خود را در آسمان حفظ می کند ندارم وفکر می کنم این مشکل بسیاری از کار بران نیز می باشد .در صورت امکان مطالبی را نیز بطور ساده در این مورد بیان فرمایید. با تشکر
پاسخ
علی جان عزیزم خیلی ممنون پسرم . من را شرمنده کردی .. چشم حتمآ این کار را خواهم کرد
سلام جناب آقاي مدرسي عزيز
اميدوارم احوال جنابعالي خوب باشد.اگه كمتر توفيق پيداميكنم مطالبي بنويسم واقعا گرفتارم.به هرحال مطالب زيبا و درد دل خيلي ها همين موضوعات است كه نياز به كالبد شكافي زيادي دارد.اتفاقا منوموضوعي انتخاب كرده ام به عنوان"فرق واقعي ما و ژاپن" كه انشاء الله در وبلاگم درج خواهد شد.واقعيت اين است كه هيچ كاري بدون ايمان و اعتقاد به آن شكل نميگيرد.ما مشكلات عميقي داريم كه حل آن هم خيلي ساده است و هم بسيار پيچيده.چند وقت قبل در بين بندرعباس تا شيراز دو نفر جوان 18-19 ساله با ظاهري مرتب سوار خودرو كردم/آن دو جوان عزيز كفتر يا كبتر باز تشريف داشتند و در دنياي خود سير ميكردند و از هر دري هم سخن ميگفتند.من از يك جمله يكي از آنها هم ناراحت شدم و هم بيشتر براحوال خودمان حسرت خوردم.يكي از آنها ميگفت چرا به خدمت بروم و جلوي برخي افراد .....پا بچسپانم.به جاي آن ميروم مدرك سيكل خودم را ميگيرم.اگر چه اين يك موضوع فردي حساب ميشود اما تفكر آن در بين جوان 18ساله بسيار تعجب آور است.من از سربازي و شرايط آنها چون در بندرعباس هستم و زماني تبعيدگاه بوده است،مواردي ميبينم كه جاي تاسف است.به هرحال اميدوارم شرايط بهبود يابد و همه سربازان عزيز با افتخار بيشتري اين پريود از عمر خود را خوب طي كنند.موضوع تصادف هم واقعا تاسف بار است.ياد يك مثل افتادم كه ميگويند "گربه دستش به گوشت نميرسه ميگه بو ميده".خيلي از سرنشينان اتوبوس مذكور و يا افراد مشابه اگر دستشان به بيت المال برسد با چه ولعي آن را نابود خواهند كرد،خدا ميداند.ضمن اينكه درحالت عادي دم از پاكي و نجابت هم ميزنند و از دزدي هم متنفرند اما در عمل چي؟
خداوند نگهدارتان باد و 22 بهمن را نيز كه با خون شهدا و انسانهاي والائي به نتيجه رسيد تبريك ميگويم.
پاسخ
برادر عزیزم جناب مهندس فضلی نازنین
باور می کنید شما اگه ماهی یک بار هم تشریف آورده و یک خط کامنت بگذارید باعث خوشحالی و شعف بنده می شود .
بله جناب مهندس فرهنگ سازی اصل بسیار مهمی است که نیاز آن در مملکت خیلی احساس می شود .. اگه یادتون باشه .. وقتی انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها روی داد ، چه تآثیر مثبتی به همراه داشت .. بگذریم ضعف هایی هم در مدیریت شاهد بودیم .. اما وظیه اصلی رسانه ها و صدا و سیما ساختن فرهنگ است که متآسفانه به آن کم تر عمل می کنند
جناب مهندس زمانی که در شبکه اول و سوم عضو شورای بررسی بودم همین آقای پورمحمدی مدیر شبکه سوم .. مرتب به ما تآکید می کرد طرح هایی را قبول کنیم و اجازه تولید بدهید که بار آموزشی و ارتقای سلیقه مخاطب را در بر داشته باشه . خب این نگرش اگه تقویت بشه مسئولان احساس تکلیف می کنند که مشکلات را از پایه درست کنند . الان همه بی خیال شده اند .. شما فکر کنید دو سال الکی وقت جوانی گرفته بشه و روز آخر چیزی نیاموزد ... و فقط خوشحال باشه که از این محیط سخت راحت شد ؟
با آرزوی موفقیت
سلام
متاسفانه در ارتش ما سوء استفاده جنسي از سربازان وظيفه هم وجود دارد.
پاسخ
سعید جان این موارد جزء استثناء ها است و عمومیت نداره
سلام استاد ارجمند...جناب مدرسی
اول از همه باید بگم که با لطف شما مشکلات داره حل می شه
دوم اینکه من فعلا حرکت معترضانه خودم رو متوقف کردم تا ببینم تکلیف چی می شه...به قول شما خدای ناکرده آبرویی نا حق نریزه.
سوم استاد مطلبی گذاشتم در مورد پدیده یخ زدگی در هواپیما....
خوشحال می شم نظر شما زیبنده کلبه حقیر بنده شود.
با تشکر
داود یوسفی
پاسخ
داود جان عزیزم
خیلی خوشحالم که الحمدالله مشکلات شما داره بر طرف می شود . جناب نوید خان هم پاسخی در این راستا ارائه فرموده که امیدوارم قانع کننده باشد
سلام
من در شهرداري كار ميكنم.
من وهمكاران هر وقت يك ارباب رجوع نظامي داريم بتلافي اذيتهائي كه در سربازي شده ايم حسابي اورا مي دوانيم واشكش را در مي آوريم.
پاسخ
اصغر جون ... فدات بشم .. همه نظامی ها که بدجنس نیستند .. همان طور که همه کارمندان شهرداری اهل اذیت و آزار نیستند ..
امیدوارم شوخی کرده باشی ..
عزیز جان اگه واقعآ حقیقت را می گی .. خواهش می کنم دیگه این کار رو نکن .. تازه اگه بهتر و زودتر کارشون رو راه بیندازی ، اگه گناهکار هم باشه ، خجالت زده می شه و دیگه سرباز ها رو اذیت نمی کنه .. یه کم در این مورد فکر کن
باور می کنی من به عنوان یک نظامی خیلی به کارمندان شهرداری احترام می گذارم ؟
فدات بشم عزیز زحمتکش و گرامی
با عرض سلام
در دوران سربازي درپادگان آموزشي 01 يك استواري داشتيم كه مارا خيلي پا مرغي وكلاغ پر ميبرد.يك روز كه مارا براي اسباب كشي منزلش بيگاري برده بود شنيدم كه ميگفت سه طبقه از خانه اش را اجاره داده وديناري هم ماليات نمي دهد.اين گذشت تا سربازي ما تمام شد ودر اداره دارائي بعنوان كارشناس استخدام شدم.يكي از اولين كارهائي كه كردم اين بود كه مميز مالياتي حوزه اي كه خانه اين استوار در آن بود را پيدا كردم ويك ماليات بر اجاره حسابي برايش تراشيدم.
پاسخ
جناب آقای نیک نهاد عزیز
نمی دونم چرا با وجودی که من اصولآ با این نوع شیطنت ها مخالفم ، اما از این کار شما خیلی خوشم آمد !! شاید دلیل اش زرنگی اون استواره بوده که از زیر مالیات فرار می کرده .. شاید آدم بدجنسی بوده ... به هر حال این حرکت و عمل شما را تحسین می کنم . واقعآ دستت درد نکنه ...دیگه نمی دونم چی بنویسم !!؟ فقط باید این مطلب رو اضافه کنم که خداوند جای حق نشسته است
ضمن این که شما وظیفه اخلاقی و قانونی خود را انجام دادید
سلام وخسته نباشید خدمت لوتی ترین وبا مرام ترین خلبان دنیا.عمو بهروز امیدوارم حالتون خوب باشه واز دست این روزگار گذرا کلافه نشده باشید.عمو جان این مشکلی که برای دوستمون بوجود اومده بود حل شد من دیروز با امیر صحبت میکردم و حالش گرفته بود از اقا ارمان خبر ندارم براشون پیام گذاشتم ولی مطمن هستم که اقا ارمان از این موظوع خبر نداشتند امیدوارم مشکل هر دو طرف از بین بره و همه در یک هدف متحد گام بردارند باتشکر. یاعلی
پاسخ
رضا جان عزیزم .. خیلی من را شرمند می کنی پسرم .
در مورد امیر هم فکر کنم داره مسایل حل می شود . آرمان هم در جریان است
و داره تلاش می کنه مسئله حل بشه
كاپيتان عزيز
سلام
خيلي حرفهاي سنجيده و جالبي بيان فرموديد و مسئولين عزيز بايد فكر اساسي براي آن بنمايند،ولي بنده در زمان خدمت چون ليسانس وظيفه بودم افسر شيفت نگهباني بودم و هميشه به سربازان اين امر را توصيه مي كردم كه حالا كه به خدمت سربازي آمده ايم پس وقت را به بطالت نگذرانيم و از همين پست نگهباني كه مي دهيم احساس مسئوليت خويش را براي آينده شغلي و زندگي خودتقويت نماييم و به طرف كارهاي ناپسند و چيزهايي كه انسان را پست مينمايد دوري كنيم.با تشكر
پاسخ
خیلی ممنون بابک عزیزم .. دقیقآ درست می فرمایید . انسان باید قدر همه چیز خود را بداند .. جوانی .. سربازی .. سالمی و ... از این که کامنت گذاشتید ممنونم
سلام کاپیتان عزیز
از مطلب شما ذر باره سر بازی خیلی استفاده کردم من هم به خدمت سربازی رفته ام و دوران آموزشی را در یکی از یگان های ارتش در تهران خدمت کرده ام(خوشبختانه یا متاسفانه در نیروی زمینی بودم) و بعد از دوران آموزشی نیز در تهران بودم و این نکته را هم اضافه کنم که با مدرک لیسانس من خدمت کردم نکاتی به ذهنم خطور کرد که بد نیست خدمت دوستان عرض کنم.
۱- من چون به دلایلی دیر به خدمت رفتم در دوران آموزش جز مسن ترین افراد بودم بطوری که از اکثر هم دوره هایم بزرگتر و از تمام افسران و کمک افسران آموزش
(سر گروهبان ها) و حتی ۲ سال بزرگتر از فرمانده یگان که او کادری بود
۲-دوران آموزش با این که از نظر کارهای عملیاتی سخت تر بود و من هم خیلی اذیت شدم ولی تقریبا از نظرروحی هیچ مشکلی نداشتم و می تونم در یک کلمه بگویم که
عشق بود وجالب است که بدانید که دوشب آخر حضور ذر یگان آموزشی به طور قطع بهترین روز های سربازی من بود.
و جیزی به اسم زیر آب زدن ذر آنجا معنی نداشت و اصلا من تا قبل از خدمت سربازی اصلا
نمی دانستم زیر آب زدن و جدیدی و قدیمی چیست تا بعد در دوران خدمت با این مفاهیم
به خوبی آشنا شدم.
اصلا روحیه من به امور نظامی جور نمی آید واز تفنگ و این چیزها خوشم نمی آید من اهل گفتمان و این جور چیزها چه به امور نظامی
۳-بدترین دوران من طی خدمت هم نشینی با هم لباسان خودم بود یعنی با لیسانس و ظیفه ها او لا من از خیلی های آنها بزرگتر بودم ولی آنها اصلا رعایت سن و سال مرا نمی
کردند(و آن رفتاری که آنها با من کردند هیج وقت با افسران بعدی نکردم) و یک مشکلی که
من تا پایان خدمت با آنها داشتم این بود که بعضی از آنان خیلی با سربازان زیر دستشان بد
رفتاری می کردند به خصوص وقتی افسر نگهبان می شدند.
من همیشه آنان را نصیحت و اندرز می دادم که با آنان این کارها را نکنید خوب نیست وآنها
هم مرا ملایمت می کردند که تو را چنینی.
آنها معمولا وقتی اقسر نگهبان می شدند سر به پست هایشان نمی زدند و راحت تخت می خوابیدند ولی من حتما چند باری به آنان سر می زدم و سعی می کردم در حد توانم
مشکلاتشان را بر طرف کنم وحتی آنان را نصیحت می کردم.
البته خوب همیشه سر بازان نخاله وجود دارد(همان طوری که افسران و ظیفه نخاله وجود دارد)
۴-متا سفانه من ذر سر بازی آموختم که به بعضی از هم وطنانم یعنی مناطق........(خودم حذ ف کردم) اصلا نباید اعتماد کرد چون در هر رده ای که باشند اهل زیر آب زدن
هستند ولی از آن سوی من جوانمردی و غیرت وشهامت و مردانگی را از دوستان کرد و ایلام آموختم و از همین جا به همه آن جوانمردان سر تعظیم فرود می آورم.
حرف خیلی زیاد است که در پستی دیگر اگر مطلبی ذر این مورد نوشتید بیان خواهم نمود
(نظراتم را در مورد چه کنیم تا دوران سر بازی کار آمد تر داشته باشیم )
يآ َعلی
پاسخ
نادر جان خيلي ممنون كه نظرت را در مورد سربازي بيان فرمودي .واقعآ همه نوع فرمانده پيدا مي شود . من يادمه يك روز پدرم را قصد داشتم با هواپيماي سي - 130 به مشهد بفرستم .. خودم در عمليات شيفت بودم و نمي توانستم پرواز بروم .. من مرحوم پدرم رو از ترمينال مسافران به عمليات آورده بودم تا هر وقت بچه ها قصد رفتن به داخل هواپيما رو داشتند ، او را هم با خود ببرند و داخل كابين سوارش كنند .. چون از شما چه پنهان پدر من جزء آن دسته افرادي بود كه در هر وسيله نقليه مي نشست حالت تهوع به او دست مي داد ! و مي بايستي در رديف جلو اتوبوس يا سواري مي نشست ! . شايد باورت نشه به گفته خودش تو درشكه هم كه سوار مي شد ، حالش بهم مي خورد !! آن روز چند ساعتي در عمليات معطل بود تا هواپيماي مشهد حاضر شود ... يادم نيست براي چه منظوري من يكي از سربازان عمليات را صدا زدم .. پدرم وقتي ديد من براي صدا زدن سرباز از واژه " آقاي سرباز " استفاده مي كنم . خيلي متعجب شده بود و با لحن خاصي به من گفت شما هميشه سربازان را اين چنين صدا مي زني ؟ وقتي فهميد پاسخ من مثبت است كم مانده بود شاخ در بياورد !! مي گفت من شنيده بودم نيروي هوايي با نيروي زميني فرق دارد .. ولي نه تا اين اندازه .. طفلك چون خودش در نيروي زميني خدمت كرده بود ، براش سخت بود اين گونه ديالوگ ها رو باور كند .. خيلي حرف زدم ولي باز ياد خاطره ديگري افتادم .. در خط پرواز سي - 130 ما ده - پانزده نفر سرباز داشتيم .. كه از آن ها براي نظافت هواپيما استفاده مي شد .. يراي مدتي مسئوليت آن ها با من بود .. اكثر آن ها بچه هاي شمال بودند .. و مرتب از من مرخصي مي خواستند .. باور مي كني هرگز دلم نمي آمد به آن ها نه بگويم .. هر روز پنج نفر نبودند .. فرمانده سرباز ها به من گفته بود براي آمار هر روز بيايند گردان .. ولي من به او گفته بودم زمان جنگ است و هر لحظه ما با اين افراد كار داريم .. و قرار شد اگر غيبت كردند سريع اطلاع بدهم .. ولي روزي چند نفر كه مرخصي بودند .. يكي دو نفر هم غيبت !! اصلآ دلم نمي آمد غيبت آن ها رو گزارش كنم .. ولي ازشون قول گرفته بودم .. كه اگه كوچكترين اتفاقي در شهرستان افتاد اول منو در جريان بگذارند .. تا كار بقيه خراب نشود .. بله نادر جان همه جوره سرباز و فرمانده داشتيم
سلام به شما.
چند تا چيز براتون فرستادم.
(ايشالا كه زياد دير نشده باشه)
ممنون.
پاسخ
امير عزيزم .. خيلي لطف كردي دوست گرامي .. من همين الان ويندوز را عوض كردم .. و آزمايشي اومدم فونت ها رو چك كنم .. حتمآ فردا خواهم ديد
باز هم از شما قلبآ تشكر و قدرداني مي كنم
پي نوشت
واي شرمنده امير عزيزم ... ببخشيد اصلآ حواس ندارم .. به جان دخترم نمي دونستم كدوم بزرگواري اين لطف را به حق من انجام داده است البته در حرف هاي خودموني چون اجازه نداشتم نام شما رو بيان كنم .. همين جوري از شما و زحماتي كه كشيدي بلافاصله تشكر و قدرداني كردم
امير جان واقعآ سي دي هاي خيلي عالي بودند .. و من چقدر استفاده كردم .. اگر چه وقت آزاد به آن صورت فعلآ ندارم ، ولي در هر فرصتي كه به دست مي آورم ..از آن ها استفاده مي كنم ..
امير گرامي واقعآ با اين كارت منو خيلي شرمنده كردي و به عبارتي تا پايان عمر مديون محبت هاي شما هستم
انشالله جبران كنم .
سلام به شما.
چند تا چيز براتون فرستادم.
(ايشالا كه زياد دير نشده باشه)
ممنون.
سلام کاپیتان
حالتون چطوره ؟
به نظر من هرچه پسرها در سربازی اذیت بشن حقشون هست تازه کم هست
نیست که دخترها رو کم اذیت میکنند حداقل بذارین یک جا تلافی بشه و قانون سوم نیوتون رعایت بشه من که اصلام دلم نمی سوزه حیف که ژنرال نشدم !!!
( میدونم حالا اعضای سایت که همه اکثرا آقا پسر هستند چه میگن ولی خوب منم اینجوری میخام دعوا در سایت شما راه بندازم !!!)
http://fannavari86.blogfa.com/
این وبلاگ مال دوستای جدید من است اهنگ بسیاری زیبائی روی ان هست خوشحال میشم شما هم گوش بدین صدای باران است و اب
خوش باشید و دنیا به کام شما نه پسر ها
پاسخ
دريا جان عزيزم مي دونم كه شوخي مي كني .. چون با شناختي كه از شخصيت شما دارم ميدانم قلبي رئوف و مهرباني داري .. همه پسر ها كه بد جنس نيستند .. تازه اون هايي هم كه مي بيني كمي شيطنت مي كنند تقصير خود دختر هاست .. من بارها به چشم خودم ديدم كه معمولآ دختر ها كاري مي كنند تا پسر ها احيانآ متلكي گفته يا شيطنت كنند .. اگه دقت كني هيچ پسري به دختري كه سر به زير است و حجاب خودش رو رعايت كرده .. كاري ندارند ... ولي واي و امان از دست دختر هايي كه هفت قلم آرايش مي كنند و با لباس هاي ناجوري كه مي پوشند پسر هاي بي گناه رو وادار و تحريك به متلك مي كنند ... دريا جان .. خوشت آمد .. جنگ را شما شروع كردي .. و من هم آتش بيار معركه شدم تا حسابي اين بحث ادامه يابد .. شوخي كردم دريا جان .. همه جور آدم هم در دختر ها و هم در آقا پسر ها پيدا مي شود .. نميشه فقط يكي رو مقصر دونست ..
به سايت دوستت هم حتمآ سر خواهم زد اگر چه اهل موسيقي و ساز و آواز نيستم
سلام آقای بهروز خان
خوبی شما؟
من رو نميدونم به خاطر دارين يا نه ؟
من اروين هستم دانشجويه آلمانی که اويل خيلی براتون مينوشتم
ديگه نشد که براتون بنويسم اما هميشه از خوندن مطالب قشنگ تون لذت
ميبردم و ميدونستم شما برايه اين قشنگه چون از دل هستش و چيزی که از دل باشه
به دل ميشينه
نميدونم شايد الان که تصميم گرفتم بارتون از اينجا بنويسم اصلاً هم جالب نباشه
اما من ميخوام اندکی با شما کاپيتان عزيز درددل کنم
هر وقت اسم ايرن و ايرنی رو مياريم يه جوری نگاه ها عوض ميشه ؟
حس خيلی بدی به آدم دست ميده ، حتی وقتی ميبينی و ميشنوی که به خاطر ملّيت
نميتونی درس بخونی، يعنی نميتونی رشته مورده علاقه رو که اتمی هستش بخونی
آره عمو
خودت هم کشيدی
نميدونم چند بار شب تصميم گرفتی که صبح که ميشه بلند شی ، چمدون رو ببندی
برگردی ايران، شده عمو ؟
آره حتماً شده
با ارز 1400 تومان نميشه انتظاره کمک مالی بيش از حد از ايران داشت ، پس بايد خودت
شروع کنی به کار کردن، کار تو يه دانشگاه يه شانس اساسی ميخواد که احتمالش کمه
پس ناچار تو هم مثله خيلی از جهان سومی های ديگه پناه ميبری به رستورانت،
آره صبح درس، عصر درس ، شب هم يا آخره هفته هم کار
ميدونی چرا ؟
چون کمی سواد ياد بگيريم و بيام ايران خدمت کنيم، بيايم و ايران رو بسازيم
اين شعار نی ، حرفه دل هستش
چيزی هست که باعث ميشه اين سختی هارو تحمل کرد
اگه گفتين ؟
اونم اسمه ايران هستش
نميدونم چرا باز اگه صد باره ديگه هم بپرسن که where are you from
ميگی I am iranian
عمو بازی اوقات اينقدر خسته ميشی که نميتونی يه روزه ديگه هم تحمل کنی
اميدوارم به اون روز هيچ وقت نرسيم
اما اينا رو گفتم تا برسم به اينجا
باده اين همه سختی که به عشق ايران ميکشی
بايد برگردی ايران و بری سربازی !!!!!!!
تو بگو
هنوز هم ميتونی ادامه بدی ؟
پاسخ
آروین جان عزیزم ... مگه می شه آدم عزیز ترین با مرام ترین دوستش رو فراموش کنه ... منت نمی گذارم آروین جان .. ولی به جان دخترم سوگند هر وقت حالم از وبلاگ نویسی بد جوری گرفته می شود .. یا فشار مشکلات که وارد می شه و تصمیم می گیرم که همه چی رو بگذارم کنار و به کار و زندگی ام برسم ... یاد شما و دوست دیگری اسی جان که او هم جوانی است که درس می خواند ، پشیمان می شوم .. و به عبارتی یک نوع تعهد نسبت به خوانندگانم احساس می کنم .. مخصوصآ شما پسر عزیزم که هیچ گاه حرف هایت را که اون اوایل از غربت زدی فراموش نمی کنم ... این رو هم بگم من خیلی آدم کم حواس و گیجی هستم .. ولی بعضی موضوعات عاطفی را هرگز فراموش نمی کنم .. یکی از مباحثی که با دین نام شما جلوی چشم من ظاهر می شود ... همون حرف های روز نخست شماست که واقعآ من را امیدوار کرده است .. پسرم اگه سختی نباشه ، زندگی اصلآ معنی و مفهومی ندارد ... من با ذکر مثالی سعی می کنم شما را با واقعیت ها آشنا کنم .. آروین جان قبل از انقلاب که دوره کارآموزی در نیروی هوایی رو می گذروندیم .. به دلیل سختی بیش از حد و تنبیه های بی مورد ... کلاغ پر .. بدو به ایست های زیاد .. و از همه مهم تر دوری از خانواده ، دوست آشنا .. سبب شده بود خیلی از همدوره ای های من فرار کنند . البته من منشی بودم زیاد به آن صورت سختی نکشیدم .. ولی دوری از جامعه و احساس زندانی بودن خیلی به من فشار آورده بود .. برای همین یک روز تصمیم گرفتم من هم مانند خیلی های دیگر فرار کرده و قید این سختی ها رو بزنم .. با یکی از دوستانم که بچه شهرستان بود مشورت کردم .. جمله ای گفت که هر وقت من در زندگی به شرایط مشابهی بر خورد می کنم با یاد آوری حرف دوستم ، به زندگی امیدوار می شوم .. او وقتی شنید من می خواهم فرار کنم .. با لحن شهرستانی خویش گفت .... یک سال بخور نان تره ... یک عمر بخور نان کره ... منظورش این بود با تحمل یک سال سختی دوران آموزش نظامی ..کلاس های درس شروع می شود .. و در عوض بعد از پایان این مشقت ها یک عمر در ناز و نعمت خواهی بود .. و واقعآ همان گونه شد .. و در اندک مدت کوتاهی ، با قبولی در کنکور اعزام به خارج ... مسیر زندگی ام عوض شد . حالا هم شما پسر عزیزم .. به این فکر کن که که بعد از سپری شدن درس و سربازی چه بهره ای از زندگی خواهی برد .. و قدر همه چیز رو خواهی دونست
موفق و پیروز باشی
سلام آقاي مدرسي.
با عرض پوزش من از جريان سي دي ها بي اطلاع هستم. منظورم اين بود كه اون چيزهايي كه گفته بودم( تصوير متحرك هواپيما و تبليغات و حرف هاي خودموني)
رو به EMAIL شما فرستادم.
ممنون.
اين مطالب را بخوانيد و ببنيد چه مي كنند اين بي شرمان
پاسخ
چشم عزیزم حتمآ مشاهده خواهم کرد
پسرم با عرض پوزش لینک چون محتوای سیاسی داشت حذف کردم ... امیدوارم جسارت من را ببخشی
سلام استاد ارجمندم...جناب مدرسی
من پاسخ آقا نوید را در جایی مشاهده نکردم.
البته با آقای بیات در ارتباط بودم اما در مورد پاسخ آقا نوید....
پیروز باشید
داود یوسفی
پاسخ
داود عزیزم پاسخ ایشان در یکی از همین مطالب اخیر درج شده است
سلام وخسته نباشید خدمت عقاب تنهای اسمان.عمو جان من امروز رفتم امزشگاه ارتاکیش و با معاونت اموزش اقای کاپیتان جاوید پور صحبت کردم وگفتم از اشناهای جناب مدرسی هستم عمو جان ما رو خوب تحویل گرفتن وسلامی به شما رسوندند عمو جان من رفته بودم تا یه اطلاعاتی بگیرم تا بدونم اوظاع چه جوری بحث ما کشیده شد به شرایط که متوجه شدم که حتما برای ورود به اموزشگاه باید کارت پایان خدمت داشته باشیم که یهو حسابی حال من گرفته شد من به ایشون گفتم که معافیت تحصیلی کافی بود ولی ایشون گفتند که حتما باید کارت پایان خدمت را داشته باشید وحسابی حاله من گرفته شد که چه کنم ومثل همیشه دست به دامان شما شدم که چه کنم. یه حرفی هم با این ابجی خودمون دریا خانم دارم که خدمتشون بگم هر چی مشگل هست سر ما پسر های بینوا می اید وجنس مخالف که همون خواهر های خودمونن حالشو میبرن از سربازی بگیر تا هزار کوفت وزهر مار دیگر است اول زندگی جوان بیچاره میخواهد سر و سامونی بگیره که پدر عروس خانم میگه که فلان وبمان حالا این یه نمونه است و... البته به این ابجی ما بر نخوره که با ایشون هستم به قول مهروف خوب وبعد همه جا هست ما نمیگیم خوبیم ولی یه زره انصاف هم خوبه که میگید حقشونه وتازه کم این همه بدبختی ...عمو جان به قول خودتون خنده با(چشمک)باتشکر .یاعلی
پاسخ
رضا جان تا آن جا كه من خبر دارم قبلآ معافيت تحصيلي كفايت مي كرد .. ولي احتمالآ بخشنامه جديدي آمده كه دستور داده اند فقط از كساني ثبت نام كنند كه معافيت خدمت سربازي داشته باشند . دليل اين كار چيست راستش خودم هم نمي دونم .. ولي اين رو بدان كه آن ها به عنوان بخش خصوصي از خداشون است كه شرايط جذب دانشجو آسان باشد تا دانشجويان بيشتري رو جلب كنند . با اين قانون آن ها هم به كارشون لطمه مي خوره .. حالا اي كاش مي پرسيدي .. تبصره يا راهكاري وجود نداره ؟
ولي پسرم من اعتقاد دارم با قسمت نبايد جنگيد ... البته اين به ان معني نيست كه شما تلاش نكني .. ولي اگه ديدي هيچ راهي نيست ، زياد اصرار نكن ... حتمآ مشيت خدا چنين بوده است .
در مورد دريا جان هم عرض كنم ايشون شوخي فرمودند .. تا آن جا كه من با شخصيت اين دختر خانم نازنين آشنا هستم ، ايشون همه ي انسان هاي و حتي حيوانات روي كره زمين رو دوست داره و حاضر نيست ناراحتي آن ها رو ببينه ..هدف دريا جان از اين كامنت اين بوده است كه يك چالشي در سايت بوجود بياوره .. تا از اين خمودي و كسادي بيرون بره .. آخه مدتي است مطالب من چنگي به دل نمي زنه .. با آبجي دريا به قول شما ، نشستيم كلي فكر كرديم كه چه كار كنيم تا همه در بحث شركت كنند ..؟ اين بود كه وي آن كامنت رو نوشت و من هم پشت بندش ادامه دادم ( لبخند توآم با چشمك ) اميدوارم رضا جان از حرف هاي اين آبجي عزيزمون به دل نگيري
با سلام ،وبلاگ مفيدي داريد،موفق باشيد.اگرمايل به تبادل لينك مي باشيد.اعلام نمائيد.با تشكر
پاسخ
دوست عزيز و گرامي جناب حسنلوئي
از آن جا كه اضافه شدن هر گونه لينكي از طريق سيستم بلارولينگ صورت مي پذيرد و اخيرآ هم اين سيستم متآسفانه فيلتر شده است .. امكان پذيرنيست .. و گاهي با فيلتر شكن انجام مي شود ولي اغلب هيچ فيلتر شكني آن را باز نمي كند
اميدوارم به زودي اين مشكل بر طرف شده تا شرمنده شما نباشم ك
پي نوشت
دوست عزيز.. خوشبختانه موفق شدم و لينك شما را افزودم
فقط من نامي روي وبلاگ شما نديدم
و در جايي ، شهر و هنر چوبي را ديدم و آن را نوشتم
موفق باشي
http://www.phoenix69.blogfa.com
راستی آقای مدرسی وبلاگ من رو لینک کردید.
پاسخ
تام عزيزم
لطفآ به پاسخي كه به آقاي حسنلوئي دادم توجه فرماييد .. در اولين فرصت چشم
پي نوشت
تام جان از شانس شما همين الان موفق شدم و سايت شما را در ليست پيوند ها قرار دادم
سلام استاد ارجمندم...جناب مدرسی
به خاطر تمام زحماتتون ممنون
من سه پست اخیر را نگاه کردم و همین طور بخش نظرات اما چیزی ندیدم
اگه می شه لطف کنید جای دقیق جواب ایشون و همین طور اگه امکان داشت اونو برای من در وبلابگم ارسال کنید.
قبلا از زحمات شما متشکرم
داود یوسفی
`پاسخ
داود عزيزم .. راسش رو بخواهيد من دقيقآ نمي دونم در زير كدام مطلب كامنت گذاشت . زيرا به دليل اين كه بخش اظهار نظر ها قفل است تمام كامنت ها به ترتيب در صفحه ظاهر مي شود ..و بعد از اين كه من تآييد كردم ، ممكنه بره در ذيل مطالب قديمي بنشيند . من تصور مي كنم زير مطلب يكي از مصاحبه هاي آقاي بيات باشد
سلام استاد براتون ایمیل زدم .
نمیدونم خواندید یا نه!
با سپاس
پاسخ
نيلي جان من چند روزي در گير تغير ويندوز بودم . بعد از اين كه كامپيوترم درست شد .. به دليل اين كه دخترم نزديك مادر شدن بود .. من فرصت نگارش و حتي روشن كردن كامپيوترم رو نداشتم . امروز 5 شنبه ساعت 4 صبح به بيمارستان بردم . و ساعت شش و بيست دقيقه ، دو فروند نوه دختر خدا به من مرحمت فرمود .. و تا الان در بيمارستان بودم .. و به دليل حرمتي كه براي خوانندگانم قائل هستم ..با وجودي كه خيلي خسته و خواب آلود هستم .. ابتدا وظيفه خود دانستم پاسخ ياران همدل خويش را بدهم .. اگه رسيدم ، حتمآ امشب پاسخ مي دهم .. اگر نه در اولين فرصت پاسخ شما و ساير دوستان را خواهم داد
سلام کاپیتان
حالتون چطوره ؟
قدم نورسیده ها مبارک خوشحالم که دختر هستند و نیازی نیست برن سربازی!!!!!!!
ضمنا یک پیشنهاد داشتم
اسموشون رو میشه بذارین دریا و دنیا
بد نیست یک دریای زبون دراز شیطون هم داشته باشین
موفق باشید
پاسخ
دريا جان عزيزم .... خيلي ممنون
كه به فكر ما بودي ... بله ديروز صبح زود رفتيم بيمارستان ساعت حدود شش و بيست دقيقه بدنيا آمدند ..
در باره اسم ، راستش خيلي اسم هاي زيبا مثل همين دريا به آن ها پيشنهاد شده است .. ولي تا اون جا كه من اطلاع دارم احتمالآ آوا و آنا خواهد بود
دليل اش هم سه حرفي بودن در زبان لاتين است .. و شايد هم عوض شد
به هرحال خيلي ممنون
راستي آبجي دريا .. باز بحث سربازي رو پيش كشيدي تا اين جوون هاي ما واكنش نشان بدهند ؟ ( چشمك با خنده ) موفق باشي
درود بر شما کپتن گرامی
همینک از خواندن پاسخ شما به نیلی خانم آنقدر خوشحال شدم که مجبور شدم همین حالا به شما تبریک بگویم.
بینهایت شادمانیم از این شادی شما٫
پدربزرگ جوان٫ پدربزرگیتان مبارک بادا.
ایشاللا که مادر و ۲ تا دختر خانم ّتازه وارد به زمینّ هم خوب خوب باشه.
مهرداد
پاسخ
مهرداد جان عزيزم
فداي شما پسر خوب و با احساسم بشم . مرسي عزيزم .. لطف داري ..خداوند شما رو هم براي خانواده محترمتان حفظ نمايد . شرمنده ام كردي عزيزم
سلام استاد ارجمندم...جناب مدرسی
ابتدا تبریک منو پذیرا باشید...
در مورد پاسخ آقای نوید به آخرین مقاله آرمان بیات که فکر کنم(نگرشی بر جایگاه ....)بود رفتم اما چیزی یافت می نشود....اما سبب خیر شد!!!
چون فهمیدم بچه محلیم!
منم ستارخان میشینم....روبروی برق آلستوم.
بازم ممنون
پاسخ
خيلي ممنون پسرم
عجيبه نمي دونم در كجا پاسخ داده است ..
پس با من هم بچه محل هستي .. من هم آرياشهر مي نشينم .. بين دو تا فلكه ، كوچه پستخانه
***"حمله ی موشکی تهران، آتن را"؛
دیرنو آنلاین از طرح ایران برای حمله به یونان خبر داد.
www.deireno.com
با سلام خدمت شما استاد بزرگوار و محترم
استاد من چند روزی نبودم و امشب که به سایت شما سر زدم دیدم دو ارسال جدید داشته اید
که انشالله فردا انها را مطالعه خواهم کرد
اما....
پاسخ
مهدي جان عزيزم
من را خيلي شرمنده كردي پسرم
دستت درد نكند .. من تقريبآ يك سال پيش آن را داشتم .. ولي نمي دانم چرا
از آن استفاده نكردم . شايد به خاطر سختي هاي ابتدايي آن بود
باز هم از شما تشكر مي كنم
سلام.
آقا تبريك ميگم.
پاسخ
امير جان عزيزم خيلي ممنون
رضا از کرج ......
با سلام ...
بابت نورسیده ها ..چشمتون و دلتون روشن ...زندگی زیبا تر شد...
چرا این مطلب سربازی قدمش سنگین بود ؟من خودم سربازی نرفتم ...بعد از جراحت در جبهه معاف از خدمت شدم ....اما می دونم قبل از انقلاب جوانان مناطق سرد سیر کشور را برای گذراندن دوران آموزشی شش ماه به گرمترین نقطه کشور می فرستادند و جوانان منطقه گرمسیر را به سردسیر ترین پادگان آموزشی.پادگان عجب شیر هم شهرت خاصی داشت ....اما حالا جوانان صبح میرن پادگان ساعت دوی بعد از ظهر برای صرف نهار تو خونه هستند ...دوره آموزشی هم نمی دونم دو یا سه ماه شده ....قدیما بعد از خدمت سربازی می گفتن فلانی مرد شده ...اما حالا....خدا به خیر کنه عاقبت این ملت را ......راستی .. هواییمای سی -130 فلایت ریکوردر دارد یا نه ....در ضمن قرار بود در انتهای هر مطلب یک بخش کوچک و خلاصه آموزش پرواز وجود داشته باشه .....بخاطر زیاده خواهی ها از شما عذر می خوام .....دعا گوی شما ....رضا ..از کرج .....
پاسخ
خيلي ممنو از لطف شما رضا جان عزيزم
بله .. حق با شماست .. اون قديم ها خدمت سربازي واقعآ سخت و دشوار بود .. اشگ همه جوون ها رو در مي آوردند ..به عجب شير هم رفته ام . يك بار هم در زمان جنگ مجبور شديم برويم پادگان رضا پاد.. ژاندارمري جاده مراغه را بست و ما بر روي جاده نشستيم .. كنار يك مزرعه هواژيماي غول پيكر را پارك كرديم تا مشاين ها عبور كنند .. صحنه خيلي زيبايي بود ..
در مورد پرسش شما بايد عرض كنم خير سي - 130 سيستم فوق را ندارد
در باره آموزش پرواز هم چشم .. بزودي خبري خوب در اين راستا به خوانندگان عزيز خواهم داد
موفق و پيروز باشي رضا جان عزيزم
سلام عمو بهروز تبریک میگم.ایشالاه عروسی نوه هاتون رو ببینید.
راستی عمو من در شهرستان بهبهان در جنوب شرقی استان خوزستان زندگی میکنم البته لر یا عرب نیستم بلکه مردم ما از نژاد فارس هستند.
امروز که برای اولین بار برای برگزاری یک مسابقه فوتبال بعد از 6 ماه به محل پارک جنگلی رفته بودیم چون یک فرودگاه کوچک نظامی هم در شهر ما هست یک دفعه یک هواپیمای سی 130 ارتش رو دیدم که در کنار رمپ پرواز با ابهت و غرور پارک شده بود.
به خدا داشت گریم میگرفت.آخه همش یاد شما بودم و تو ذهنم شما رومجسم میکردم. عمو جون واقعا حالا میفهمم شما برای چی اینقدر از این هواپیما خوشتون میاد
واقعا خیلی با ابهت ایستاده بود.
به خدا تو بازی همه فکرم پیش شما بود.
خیلی دوستون دارم.امیدوارم که شما همیشه سالم باشید.راستی عمو ما منتظریم.
به امید سلامتی و شادکامی شما
از دور میبوسمتون
پسرتون اسی
پسر عزيزم اسي جان نازنين
قربونت بشم پسر خوبم . انشاالله شما هم چشم و چراغ خانواده ات باشي
واي اسي جان .. با گفتن اين مطلب بخش زيادي از خاطرات من را كه در اين فرودگاه اتفاق افتاده بود رو زنده كردي .. زمان جنگ من خيلي به همين فرودگاه شهر شما آمده بودم .. خيلي خاطره دارم . من هواپيماي سي - 130 رو تنها به خاطر گذروندن جواني ام در داخل آن دوست دارم ... تصور بكن بيشس از بيست سال با اين هواپيما زندگي كرده باشي .. به تمام دنيار سفر كرده باشي ... در جنگ ، در صلح ، در ماموريت هاي مختلف .. لحظات خيلي شاد توآم با زيبايي هاي طبيعت .. مثل نگريستن به جزاير بسيار زيبا ي يونان كه از بالا واقعآ زيبا هستند .. سواحل خليج فارس خودمون .. كوه ها و صخره هاي زيبا در مسير چاه بهار و بندرجاسك .. سر سبزي آذربايجان و مخصوصآ اروميه كه از بالا خيلي زيبا به نظر مي رسند .. هواي غبار گرفته خوزستان .. كوه هاي بينالود ..زاگرس همه و همه ...يا لحظات وحشت انگيز تعقيب ميگ هاي دشمن ، شليك رگبار عراقي ها ... شليك اسلحه دوستان در اوايل جنگ در نزديكي مهرآباد .. واي كه اگه بخواهم اين لحظات را نام ببرم .. يك كتاب مي شود ... پرواز در قلب آفريقا ..لستو .. زامبيا .. هندوستان ... اروپا .. آمريكا .. همه و همه با اين هواپيما بوده .. به همراه دوستاني كه اغلب آن ها اكنون نيستند و به افتخار شهادت نايل آمده اند .. دوستاني كه خاطرات بي شماري با تك تك آن ها داشته ام .. و لحظات مرگ آن ها رو هرگز فراموش نمي كنم .. براي همين ديدن هواپيماي سي - 130 .. يا حتي تصوير آن من را با خود به تمام آن خاطرات مي برد .. خاطراتي كه پايان آن سكته قلبي برام به همراه داشت باعث شد من از عشق آهني خود جدا شده .. ولي تا زنده ام به نيكي از اين لحظات ياد خواهم كرد . نگارش اين وبلاگ هم ، بهانه است براي زنده كردن آن خاطرات ...
باز هم از شما به خاطر احساس پاكي كه داري تشكر مي كنم
اسي جان به شرافتم سوگند خيلي دوستت دارم
سلام ودرود خدمت لوتی ترین بابا بزرگ دنیا عمو جان خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی مبارک باشه انشالله همیشه سالم و سرحال باشید وسایتون رو سر خانواده ونوه های گل تون باشه اگه هم به ما رسید یه دستی هم روی سر ما بکشید (چشمک) خیلی مخلصیم.یاعلی
پاسخ
رضا جان عزيزم .. از ابراز لطف و مبت شما واقعآ ممنونم .. اميدوارم لايق اين همه خوبي هاي شما پسر خوبم باشم
سلام استاد عزیزم
چقدر از شنیدن این خبر خوشحال شدم. قدم نو رسیده ها مبارک. دوست داشتم تلفنی خدمتتان تبریک عرض کنم ولی متاسفانه موبایلتان خاموش بود در هر حال از قول بنده خدمت خانم هم تبریک بگویید. امیدوارم سالهای سال با خوشی و سلامتی کنار هم زندگی کنید و از وجود همدیگر لذت ببرید. راستی من هم یک برادر دو قلو دارم و گاهی که پای صحبت مادرم می نشینم دلم به حال مادرم می سوزد ولی مادرم همیشه می گوید با تمام سختیهای فرزند دوقلو داشتن ، آدم خیالش راحت است که فردا که بزرگتر شدند، بهترین همبازی را دارند.
همیشه ایام با خبرهای خوش و شاد به کامتان.
سام (سوئد)
پاسخ
سام نازنين و بزرگوار ، از اظهار محبت شما قلبآ سپاسگزارم . سام جان چون در كرج محله دخترم موبايل آنتن نمي دهد ..ترجيح مي دهم خاموش كنم . ولي واقعآ از شما متشكرم . من مديون محبت هاي شما هستم . و بهترين و ارزشمند ترين هديه رو از شما دريافت كرده ام .
سام جان واقعآ نگهداري و تربيت فرزندان دوقلو خيلي سخت است
امروز از بيمارستان مرخص شدند . و من با آن ها به كرج رفتم . فعلآ آن جا هستيم .. من روزي يك بار به تهران مي آيم .. و اگر فرصت كردم به سايت هم نظري مي اندازم . خيلي دلم مي خواهد مطلب جديدي رو آپ كنم ، اما واقعآ درگير هستم. اميدوارم خوانندگان محترم پوزش بنده بخاطر اين وقفه اي كه پيش آمده است رو بپذيرند .
موفق و سربلند باشي .. همسرم به شما و خانواده محترم تان سلام مي رساند
سلام سلام به استاد و پدر مهربانم
تبرییییییییییییییییک!تبرییییییییک!
به خدا هم من هم مارال کلی زنگ زدیم گوشیتون خاموشه.ما که دست بر دار نیستیم که .الهی من فداشون بشم کوچولو های نازنین رو.توروخدا از طرف من ببوسیدشون.
باید تو این شرایط صدای نازنین و صد البته سرشار از خوشحالیتون رو حتما بشنویم.شادی شما شادی ماست.
باهاتون حتما تماس میگیرم.
به هر حال خوشحالم که کامنتم باعث شد دوستان و یاران ما در این سایت از این موضوع مطلع بشوند ودر اینجا هم از تمامی آنها تشکر و قدردانی میکنم به نیابت از شما.
دخترتونم دیگه!!!
مراقب خودتون باشین.
فعلا مثل اینکه پاپیون خودش حسابی درگیر و مشغوله.
پاسخ
دختر نازنينم نيلي جان عزيز .. ... فداي احساس پاك و قلب مهربونت بشم . من رو خيلي شرمنده كرديد . به مارال عزيزم هم خيلي سلام برسون . و از ايشون به خاطر عدم امكان تماس تلفني عذر خواهي كن . نيلي جان خانه دخترم در منطقه جهانشهر كرج است . و علي رغم اين كه يكي از بهترين مناطق كرج محسوب مي شود ، اما متآسفانه موبايل ها آنتن دهي مناسبي ندارند ..
فعلآ همسرم به اتفاق دختر برادرش از دوقلو ها پرستاري مي كنند . تا اين كه يك پرستار مناسب پيدا كنند . تا اون موقع من بايد مجردي زندگي كنم . اگه بخوام پيش آن ها بمانم .. از سايت ام دور مي افتم كه اين خيلي دشوار است . قصد داشتم كامپيوترم رو اون جا ببرم .. ولي ديدم با توجه به عدم آنتن دهي موبايل ، يك خط تلفن آن ها اشغال خواهد شد . به همين دليل شب ها به خونه خودمون مي آيم . و بقدري خسته مي شوم ، كه تنها به پاسخ دهي كامنت ها فعلآ اكتفا مي كنم
راستي پاپيون بيچاره فلك زده هم خيلي ناراحته ... مي گفت حالا كه در زندان باز شده ، من نمي تونم بيام بيرون .. يك فكري هم به حال داستين هافمن بيچاره بكن ( چشمك و گريه !!) تا بعد
کپتن دوستداشتنی
هم آوا و هم آنا نامهایی بسیار زیبایند.
می دانم شما خود استاد انگلیسی هستید ٫ اما فکر میکنم آوا و آنا را با بیش از ۳ نویسه می نگارند. آوا میشود: ّAavaa" یا: ّÁvá" و آنا میشود: ّAanaa" یا "Áná". البته در لاتین نام Anna هست که گمان میکنم به پارسی میشود :ان.
بگذریم٫ آسوده ام از اینکه میدانم که میدانید هدفم از گفتن این نکته ٫تنها خوبی بود.
شاد تر از همیشه باشید
مهرداد
پاسخ
مهرداد عزيزم
خيلي ممنون از كامنت زيبايت .. من اين فرمايش شما رو كپي گرفتم تا فردا به دخترم نشان بدهم .. بحث بنده با او هم دقيقآ همين فرمايش شما بود .. ولي وي معتقد بود در اختصار نگاري ، هر دو را مي شود با سه حرف درج كرد .
باز هم از اظهار نظر شما تشكر مي كنم
ببخشيد مهرداد جان يك مطلب ديگه به يادم آمد ... مي دوني كه پدر و مادر ها معمولآ در انتخاب اسم براي فرزندان ، اگر چه مشورت مي كنند ، ولي در نهايت حرف آخر را خودشون مي زنند . البته آن ها كتاب اسامي ايراني را دارند و بر روي نام هاي زيادي تعمق كرده اند . شايد هم موقع ثبت اسامي نظرشون عوض بشه .. خيلي از دوستان و اقوام ، اسامي زيبايي را پيشنهاد داده اند .. تا چي پيش بياد . يادمه همين دخترم وقتي به دنيا آمد بعد از كلي مشورت ، قرار شد نام " سولماز " را براي او برگزينيم . و با همين نيت هم به اداره ثبت و احوال رفتم .. چون اول وقت اداري بود ، كارمند مربوطه مشغول صرف صبحانه بود .. و به من گفت كمي صبر كن تا صبحانه ام رو بخورم .. من همين كه به ميز صبحانه وي نظر انداختم ، ديدم بر روي شيشه عسلي كه مقابل كارمند است واژه " عسل بهاره " درج شده است . با ديدن نام بهاره ، تغير عقيده داده و در دقيقه نود نام سولماز به بهاره تغير نام داد !! حالا هم شايد تا دقيقه نود ، اتفاقاتي رخ داده و آن ها تغير عقيده بدهند .
ببخشيد خيلي پر حرفي كردم
سلام کاپیتان مدرسی،
من همین دیروز به جمع بالاترین ها پیوستم.
بدین وسیله از حضرتعالی و همه علاقمندان سایت شما دعوت می کنم جهت صرف شربت و شیرینی تشریف بیاورید. لطفا از آوردن هدایا جدا خودداری فرمائید، یک مثبت خشک و خالی کافی است.
قربان شما، منتظرم در این آدرس:
https://balatarin.com/permlink/2008/2/15/1228931#comments
پاسخ
شيرعلي جان عزيز
خيلي خوشحالم كه شما هم به جمع خوانندگان محترم سايت بالاترين پيوستيد .
شيرعلي جان به آدرسي كه نوشتي رفتم و رآي منفي خودم رو دادم و برگشتم . چون شيريني و ميوه خبري نبود منفي دادم
سلام جناب مدرسی عزیز
گفتیم شاید این عکس (لینک ریز) به درد شما بخورد.
یا علی
http://asriran.com/files/fa/news/1386/10/6/85431_632.jpg
پاسخ
دوست عزيزم .. دستت درد نكنه ، واقعآ عكس جالبي بود . طرف عجله داشته هواپيماي شكاري خودش رو جلوي منزل پارك كرده
موفق باشي
سلام کاپیتان عزیز
قدم های نو رسیده مبارک.
دوست عزیزم اسی جان من از کامنت تو ناراحت شدم آنجا که نوشتی من مردم ما نه عرب هستند و نه لر بلکه نژادشان فارس هستند
اولا ما چیزی به اسم نژاد فارس نداریم
ثانیا ایران ما تشکیل شده از اقوام و فرهنگ های متنوع با آيين و رسم های مختلف که همه ما موظف به احترام گذاشتن به آنها هستیم.
ایران همانقدر متعلق به من و تو است همان میزان متعلق به شهروندانی که در سراوان
(استان سیستان بلوچستان) قروه(استان کردستان) بیرجند(خراسان جنوبی) و...........
هستیم.
این گونه مطالب نوشتن که من اصفهانی هستم و تو ترک و یا بلوچ جز خدمت به دشمنان
هیچ مزیت دیگری ندارد پس دیگر این گونه فکر نکن و ننویس
من از همین جا سلام خود را به همه ایرانیانی که در خراسان گلستان مازنداران گیلان
آذربایجان کردستان ایلام خوزستان هرمزگان بوشهر کرمان سیستان بلوچستان و........... زندگی می کنند می رسانم.
ایران برای همه ایرانیان
پاسخ
نادر جان عزيزم ..
خيلي ممنون .. انشاالله مبارك زندگي ات باشد .
اما در مورد نوشته فرزند بسيار عزيزم اسي ... فكر مي كنم از آن جا كه در خوزستان اقوام لر و عرب از اكثريت قابل توجهي تشكيل شده است ، و فارس زبانان تقريبآ در اقليت هستند ، مي خواست بگه ما جز اون فارس زبان ها هستيم ، منتها در نگارش كامنت معني متفاوتي مي داد .. نادر جان اتفاقآ اين اسي عزيزم اگر چه سن و سال بالايي نداره ، ولي مطمئن هستم همانند شما و ديگر ايرانيان به تمام اقوام ايراني احترام مي گذاره .. و اين احساس وطن پرستي اش رو مي شود از كامنت هاي پيشين وي متوجه شد . به هر حال تذكر شما واقعآ به جا بود .. و همه ما با شما هم عقيده هستيم . من ضمن پوزش از شما و كليه خوانندگاني كه از كامنت اسي نازنين برداشت متفاوتي داشته اند ، به همه اطمينان مي دهم كه بي ترديد منظور وي چنين چيزي نبوده است . . من از همين جا دست تمام اقوام ايراني از لر ، عرب ، آذري ، بلوچ ، كرد و ... را مي بوسم
سلام کاپیتان عزیز
قدم های نو رسیده مبارک.
دوست عزیزم اسی جان من از کامنت تو ناراحت شدم آنجا که نوشتی من مردم ما نه عرب هستند و نه لر بلکه نژادشان فارس هستند
اولا ما چیزی به اسم نژاد فارس نداریم
ثانیا ایران ما تشکیل شده از اقوام و فرهنگ های متنوع با آيين و رسم های مختلف که همه ما موظف به احترام گذاشتن به آنها هستیم.
ایران همانقدر متعلق به من و تو است همان میزان متعلق به شهروندانی که در سراوان
(استان سیستان بلوچستان) قروه(استان کردستان) بیرجند(خراسان جنوبی) و...........
هستیم.
این گونه مطالب نوشتن که من اصفهانی هستم و تو ترک و یا بلوچ جز خدمت به دشمنان
هیچ مزیت دیگری ندارد پس دیگر این گونه فکر نکن و ننویس
من از همین جا سلام خود را به همه ایرانیانی که در خراسان گلستان مازنداران گیلان
آذربایجان کردستان ایلام خوزستان هرمزگان بوشهر کرمان سیستان بلوچستان و........... زندگی می کنند می رسانم.
ایران برای همه ایرانیان
عمو بهروز، چشم ما روشن. قدم های نو رسیده مبارک. راستی اسم بچه ها رو چی گذاشتین؟ یگانه و یکتا پیشنهاد منه. هردو دخترن نه؟
خیییییییییلی خوشحالم برات. امیدوارم سایه ت سالهای سال بالای سرشون باشه. http://booyekabab.blogspot.com/
پاسح
شيرعلي جان نازنين
خيلي ممنون از اظهار لطف شما ، راستش هنوز اسم نوه هايم قطعي نشده اند ... احتمالآ آنا و آوا خواهد بود .. بله هر دوي آن ها دختر هستند
راستي وبلاك پرمحتواي شما رو خواندمم .. خيلي عالي بود
سلام قدم های نو رسیده مبارک
Ali_France
پاسخ
علي جان نازنين
ممنون از لطف شما
عمو مدرسي عزيزم
قدم فرشته هاي كوچولو مبارك
راستش براتون ميل زدم. حسين هم براتون ميل فرستاده و تبريك گفته اما فكر كنم سرتون اين روزا خيلي شلوغه و فرصت نكرديد ببينيد. خواستم اينجا هم تبريك بگم.
شاد شاد شاد كه هستيد!! پس اميدوارم هميشه همينجوري بمونيد
پاسخ
دامون عزيز گرامي
واقعآ از محبت شما و حسين عزيزم خيلي شرمنده شدم . راستش رو بخواهيد من هنوز فرصت نكردم اي ميل هاي خود را پاسخ دهم . دامون جان منزل دخترم جهانشهر كرج است .. و از آن جا تا منزل ما در تهران كلي راه است .. و همسرم در كرج فعلآ ماندگار شده است . و من هم آخر شب مي آيم خونه .. و فقط فرصت مي كنم پاسخ كامنت ها رو بدم . چون خيلي خسته ام . از طرفي بايد براي پسرم غذا آماده كنم .. تا وقتي شب از سر كار مي آيد ، شام بخورد و براي تهار روز بعدش هم ببرد . كارهاي خودم هم از يك طرف .. يه زماني فكر مي كردم زندگي مجردي خيلي خوب و ايده آل است .. ولي حالا مي فهمم چقدر مشكل و طاقت فرساست . دامون جان شايد باورت نشه .. جمعه بعد از ظهر يك قرار خيلي مهم بين المللي داشتم .. قول داده بودم بعد از پايان ساعت ملاقات ، يعني ساعت چهار با يكي از دوستانم براي قرارداد مشترك خيلي مهمي به منزل شخصي برويم كه روز بعدش عازم انگليس بود .. و حتمآ در مورد پروژه اي مشترك گفتگو كرده تا وي از لندن پي گير كارها باشد ... اما وقتي رفتم بيمارستان ديدم دخترم را ترخيص كرده اند و بايد به اتفاق كرج برويم .. خيلي سعي كردم براي امروز بتوانم بروم .. ولي موفق نشدم . خيلي دلم براي نگارش مطالب سايت ام و ارتباط با خوانندگان عزيز تنگ شده است . ولي فعلآ تنها دل خوشي من همين پاسخ به كامنت هاي دوستان است . الان ساعت سه و پانزده دقييقه بامداد است ... از قول من از حسين معذرت خواهي كن و بگو چقدر گرفتارم .. اگه خودم فارغ مي شدم اين قدر مكافات نداشتم كه الان دارم .. !! شاد و خرم باشي
عمو بهروز سلام، لطف می کنی مزین بفرمائید؟:
http://booyekabab.blogspot.com/2008/02/blog-post_17.html
پاسخ
شير علي جان .. خسته نباشي عزيز .. رفتم و مطلب شما را خواندم
موفق باشي
سلام بر استاد عزيز
كاپيتان متاسفانه امروز در وبلاگ شما ديدم مطالب نامربوطي در كنار صفحه درج شده و متوجه شدم كه انجا را هك كرده اند. خيلي ناراحت شدم و به سرعت آمدم اينجا و با ديدن اينكه همه چيز مرتب است خيالم راحت شد.
كاپيتان عزيز به قول مولوي:
هر که داد او حسن خود را بر مزاد / صد قضای بد سوی او رو نهاد/
اشك ها و رشك ها و خشم ها /
بر سرش ريزد چو آب از مشك ها/
ميدوانم كه از آن موضوع رنجيده هستيد اما اينو بدونيد كه ما دوستتون داريم و در قلب ما جاي داريد .
خداوند انشالله كينه بدخواهان را به خودشان برگرداند.
آمين
پاسخ
سيد جان عزيزم خيلي ممنون از توجه و نگراني شما
پسرم در مورد معرفي نامه وبلاگ ، در حرف هاي خودمو.ني مطلب بعدي توضيح خواهم داد
از محبت شما نسبت به خود كمال تشكر رو دارم
سلام استاد !!!
امروز صبح داشتم وبسایت شما رو چک میکردم که دیدم پست جدیدی نزدید و فقط تعداد کامنتها بالا رفته این بود که کنجکاو شدم ببینم چه خبره و وقتی کامنتهای آخری رو خودنم متوجه شدم که به لطف خدا جنابعالی پدربزرگ شدید و قدمهای یک فرشته کوچولو به خونواده شما باز شده !!! واقعا خوشحال شدم !!! تولد بچه کلی خیر و برکت و شادکامی به همراه داره !! امیدوارم این فرزند بتونه مایه افتخار شما و خونواده محترم بشه !!
خواهشا مارو هم فراموش نکنید !! ما منتظر مطالب جدید هستیم !!
خیلی خیلی بهتون ارادت دارم استاد !!!
حمید رضا (( یکشنبه 28 بهمن ساعت ده صبح ))
پاسخ
حميد رضا جان
خيلي ممنون پسرم .. راستش رو بخواهيد ، صاحب دو فروند نوه شدم .. دو تا دختر دوقلو كه قدم آن ها خير بود ... در مقدمه حرف هاي خودماني توضيح خواهم داد
با عرض سلام خدمت عمو بهروز.
در جواب نادر خان عریز باید عرض کنم که بنده هیچ منظوری از این حرف نداشتم .آخه همان طور که میدانید در خوزستان نژاد های لر و عرب با هم زندگی میکنند.و ما هر وقت به مسافرت میروریم و میگوییم بچه خوزستان هستیم به ما میگویند لری یا عرب.و من این حرف را فقط برای آشنایی خوانندگان با شرایط محیطی خوزستان نوشتم.در ضمن از تذکر بجای شما دوست عزیز و گرامی کمال تشکر را دارم و از اینکه این مطلب را به من گوشزد کردید متشکرم.در همین پست از همه مردم شریف ایران مخصوصا اقوام عزیز لر و عرب معذرت خواهی می کنم وامیدوارم این مردمان گرامی بنده را غفو بفرمایند
با نشکر مجدد از آقای رضوی عزیز و همه خوانندگان
با آرزوی سلامتی برای همه مسلمانان جهان و شادکامی و بهروزی عموی عزیزم
پاسخ
اسی جان نازنین و عزیزم
من می دانستم منظور شما دقیقآ چیست .. و به همین منظور به نادر جان گرامی توضیح دادم . چون من پرواز های زیادی به خوزستان داشته ام و دیده بودم که اقوام لر و عرب آن جا از اکثریت بالایی برخوردار هستند . جناب رضوی هم با علم به این موضوع خواست خوانندگان را از شک و تردید بیرون آ,ورد
موفق و پیروز باشی
salam jenab sarhang...man ham mesle pesare shoma az tarughe hamin enayate rahbari az sarbazi moaf shodam,,,to 2 hafte hame karam tamom shod..aslan on moghe arzeshe in karto nemidonestam be tori ke aslan yadam raft be pedar madaram begam ke man kartamo gereftam..bad az 2 hafte vaghty ke madaram mikhast shalvaramo beshore to jibam dide bood,pedaram az bas narahat shode bood ke mikhast ba zoor mano befreste khedmat!
پاسخ
شروین جان عزیزم
واقعآ این کارت پایان خدمت خیلی ارزش داره ... بعضی ها حاضرند کلی پول بدهند تا معافی بگیرند . البته من هم مانند پدر گرامی شما ، خیلی دلم می خواست پسرم را سربازی بفرستم .. تا قدر زندگی و خانواده اش رو بدونه .. چون خیلی تو ناز و نعمت بزرگ شده و مفهوم مشکلات رو درک نمی کنه .. ولی خب همان طور که نوشتم یکی از دوستان پی گیر کارها بود .. و خیلی زود هم گرفت
موفق باشی عزیزم
سلام عمو جان کجاي ؟
عمو فردا ليست کامل قبولی های فوق ليسانس مياد
باشم سعی ميکنم بهت زودی خبر بدم چند تا ايرانی قبول شديم :)
پاسخ
آروین عزیزم .. من مطمئن هستم که تو قبول خواهی شد . امیدوارم هر چه زودتر درس هایت تمام شده و به ایران برگردی تا ببینمت
با آرزوی بهترین شادکامی ها
29 بهمن روز عشق روز جشن اسپندارمزگان بر شما و خانواده مبارک باد
قلبی سرشار از عشق و امید نثار شما
با تقدیم این شعر از حضرت حافظ
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست
این چه عیبی است کزان عیب خلل خواهد شد
ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست
پاسخ
دريا عزيز و نازنين
من هم اين روز تاريخي رو به شما تبريك گفته و آرزو مي كنم اي كاش من هم چون شما ذوق شعر و شاعري داشته و پاسخ شما را با شعر مي دادم .
به هرحال اميد عفو دارم و از شما تشكر مي كنم
سلام کاپیتان عزیز
سلام اسی جان نازنین
خیلی خیلی ممنون از توضیح هات.
واقعیت این است که من فعلا در خارج از کشور مشغول به تحصیل هستم و می بینم که این جدایی طلبان چه خواب های برای ما می بیینند.
یکی خواب آذربابایجان بزرگ ویا آذر بایجان جنوبی را می بیند و اگر مطلب تندی نوشتم فقط
به این خاطر بود که بهانه را از این جدایی طلبان بگیرییم.
باور نمی کنی هرکس از من سوال می کند کجای ایران را دوست داری و من همیشه می گویم.
خلیج فارس همیشه ایرانی
اگر من تند نوشتم از تو ودر مقابل همه ایرانیان با هر قومیتی معذرت می خواهم
یا حسین
پاسخ
نادر جان عزيزم .. حق داري عزيزم .. واقعآ بعضي ها بفكر تجزيه ايران عزيز هستند ... ولي اسي رو مي دونستم كه منظوري نداشت و اتفاقآ خيلي هم وطن پرست است
موفق باشي نادر عزيزم
بابا عمو بهروز پس چرا نمی آی مثبت بدی؟
https://balatarin.com/permlink/2008/2/17/1230595#comments
پاسخ
چشم
الان همه امكانات دست سپاهه و به انها ميرسند ارتش ديگه دوزار نمي ارزه.در ضمن خوشحالم كه اعتراف كردين بيسواد فارغ التحصيل شدين.ديگه هم امريكاييها رو با اينجا مقايسه نكنين كه مسخره است.
پاسخ :
شيوا جان من غلط مي كنم كه آْمريكا رو مسخره كنم
نوشتن بعضی از واژه های دست چندم نشان از عدم آگاهی نگارنده از درون و واقعیتهای سازمانی دارد وگرنه در خصوص سربازی اینگونه بحث نمی کردند اینجانب به عنوان یک نظامی ارشد مباحث مطرح شده در خصوص سربازی را که در سایت ارایه گردیده فاقد وجاهت منطقی از منظر اصول حاکم بر سازمان و مملکت می دانم و ارایه نظرات غیر ثواب و بدون اطلاع از ماموریت و رسالت و شاکله نظامی کشور را نشان از بی توجهی و کم لطفی دوستان به اصل موضوع می دانم .
پاسخ
دوست عزيزم جناب شيخ گرامي
عزيزم آن چه من مطرح كردم صرفآ در مورد ساعات پرت بي كاري و بيگاري بود .. و گرنه من خيلي خوب در مورد جايگاه سربازان در ارتش مي دانم و رسالت آن را خيلي خوب مي دانم .. به هرحال از اين كه شما با توضيح دقيق واقعيت ها رو بيان فرموديد متشكرم .. و پوزش من را پذيرا باشيد كه نتوانستم اصل مطلب كه همانا بي كاري و عدم آموزش صحيح است رو تشريح نمايم
پايدار باشيد
thanks
پاسخ
خواهش می کنم