Oldpilot.ir | دو روایت از چهره انسان ها
درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  دو روایت از چهره انسان ها

ماجرای اسهال شدن کارمندان گمرک !

ilpt6nsatg1b5kaqvlsw.jpg

  • ماجرای رو دست خوردن ماموران گمرک
  • اتوبوسی مملو از مسافران بی غیرت

uoztxwgc6goapeveg597.jpg

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

rr07s9v4fbcy2pg89kwl.jpg

ماجرای اسهال شدن کارمندان گمرک !

8abpcdbjx09aw5x9a11k.jpg

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

قبل از هر چیز باید از تمام خوانندگان گرامی به دلیل تاخیر در به روز رسانی سایت عذر خواهی کنم . راستش رو بخواهید آقای مهندس فولادوند که فرزند یکی از دوستان قدیمی ام در خط پرواز است ، کامپیوتری بهش هدیه می شه ... و چون به آن نیاز نداشت به من گفت : عمو بهروز دستگاه ات رو بیار تا با تلفیق هر دو ، کامپیوتری پر قدرت برات تهیه کنم . خب کور از خدا چی می خواد ؟ معلومه یک کامپیوتر مدل بالا !! و چند روزی هم برای افزودن نرم افزار ها و کار های دیگه .. مدتی بین من و شما دوستان همدل و همراه وقفه ای افتاد . که باید حتمآ جبران کنم . 

 دوست بسیار عزیزی به نام " امیر محمود بازیار " که از خوانندگان همیشگی این سایت است زحمت کشده و برایم تعدادی از لوگوی اون هواپیمای سی -۱۳۰ رو که همیشه بالای صفحه قرار می دهم و  خیلی دوستش دارم و  ملخ های آن در حال چرخیدن است رو در رنگ های متفاوت برام فرستاده که از او واقعآ تشکر می کنم . قبلی ها را هم یکی دیگر از دوستان ام که مایل نشد نامی از او برده شود  رو برام فرستاد که مرتب از آن ها استفاده می کنم . و همان طور که در پست های قبلی نوشتم ،  مصور بودن صفحات رو خيلي دوست دارم . و دلم مي خواهد تمام مطالب تصويري گويا داشته باشه .. به همين دليل است كه امروزه اغلب نشريات و رسانه هاي معتبر سعي مي كنند از تصاوير بيشتري در لا به لاي مطالب خود بهره ببرند .

امروز که بحث دوستان و خوانندگان پیش آمد ، اجازه می خواهم پاسخ یکی از افراد مغرض و کور دل رو  که  خط فکری اش نشون می ده که  از دار و دسته گروهک های منفور و خائن به وطن است ، و  مرتب با توهین و ناسزا هر چه لایق خودش است در کامنت  برایم می نویسه و ادعا می کنه من  شاگرد میکانیک بدبختی هستم که به دروغ اراجیفی را در سایت ام می نویسم  رو بدهم  ... بله من شاگرد میکانیک و هر چه تو می گویی هستم .. ولی افتخار می کنم  که خائن به وطن نیستم . درد تو و یاران وطن فروشت این است که هرگز در میان مردم دلاور ایران جایی نداشته و دستتون برای همه رو شده است .. من شاگرد میکانیک دروغ گو خیلی شرف دارم به تو وطن فروش به اصطلاح راست گو و خائن که بر سر سفره اجانب نان گدایی می کنید . شما حتی ارزش پاسخ دادن هم ندارید . دست شما و رهبران وطن فروشت به خون جوانان این مرز و بوم آلوده است . تنها دلخوشی ات این است که هتاکی و تهمت بزنی ... اگه به این اعمال عقده ات خالی می شود باز هم بنویس .

یکی از خوانندگان صمیمی چندی پیش برایم دو مطلب فرستاد که قصد داشتم در دو پست جداگانه آن ها رو منتشر کنم . اما به دلیل وقفه بوجود آمده قصد دارم سنت شکنی کرده و هر دوی آن ها را با هم تقدیم شما عزیزان کنم . جا دارد از این دوست گرامی که مایل نیست نامی از او برده بشه ، تشکر و قدردانی کنم . حال که بحث خوانندگان عزیز پیش آمد اجازه می خواهم تشکر ویژه ای هم از یکی دیگر از خوانندگان محترم کرده  که با ارسال بسته های آموزشی فتوشاپ و پکیج های گرانبهای و متنوع تصویری واقعآ من رو شرمنده محبت خویش کرده است . ای کاش اجازه داشتم نام این بزرگوران رو اعلام کنم .. ولی افسوس که چنین حقی رو از من سلب کرده اند . برای یکایک شما عزیزان نازنین و دوست داشتنی آرزوی شادکامی و پیروزی دارم .  

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

nxl861dokiu39wurj5ma.gif

http://www.asheghi.ir/


پرده اول

ilpt6nsatg1b5kaqvlsw.jpg

نزديكيهاي ساعت 9 بود كه تقريبا همه اعضاي گمرك خرمشهر براي بازكردن و

تفتيش چند صندوق چوبي بزرگ خوش ظاهر كه از آمريكا آمده بود گرد يكديگر

جمع شدند. پيشخدمتها با تيشه و تبر به كندن ميخ و تخته‌هاي روي جعبه

مشغول شدند و پس از آنكه پوشال روي صندوقها را پس زدند بوي خوشي برخاست

كه همه مطمئن شدند صندوق‌ها محتوي شكلات مي‌باشند.

طبق معمول در يك قوطي باز شد و يكي از كارمندان براي خود و رفقايش از آن

شكلاتها مقداري برداشت. طعم و مزه شكلاتها نيشها را باز كرد و دهن همه به

جنبش افتاد و متعاقب آن چندين بسته ديگر مورد ناخنك حضرات از رئيس گرفته

تا مامورين جزو اداره قرار گرفت و گذشته از آن هر يك از اعضا چندين بسته

نيز براي اهل بيت خود كنار گذاشتند كه موقع ظهر با خود ببرند!

يك ساعت بعد صندوقها ميخكوب و براي تحويل شدن به صاحب جنس آماده بدو و

كارمندان نيز در پشت ميزهاي خود مشغول كار شدند ولي گاهگاهي صداي زنگ

بلند مي‌شد و كارمندان به پيشخدمتها ارد آب خوردن مي‌دادند.

لحظه به لحظه مرض عطش در عمارت گمرك شدت يافت و به فاصله نيم ساعت بشكه

حلبي بزرگ عمارت گمرك خالي و دوباره پر از آب شد ولي تشنگي كارمندان از

بين نرفت! رئيس خواست به منزل جيم شود ديد معاون اداره تقاضاي دوساعت

مرخصي كرده و ساير اعضا نيز هركدام به بهانه‌اي طلب مرخصي نموده و قصد

خروج را دارند. ناچار در جاي خود باقي ماند.

صداي قار و قور شكم اعضاي دله گمرك از هر طرف بلند بود و در عرض چند

دقيقه هجوم عمومي به طرف مستراح شروع شد ولي بدبختانه يا خوشبختانه عمارت

گمرك بيش از يك آبريزگاه گلي و يك آفتابه حلبي نداشت. لحظه به لحظه

مراجعه كنندگان مستراح زيادتر شد و بعد از يك ربع هيچكس در اتاقها ديده

نمي‌شد. همه براي رفتن به مستراح از سروكول هم بالا مي‌رفتند. فراش،

انديكاتور نويس، بازرس، هيچكدام طاقت يك دقيقه انتظار را نداشتند. هر كس

هم كه داخل جايي بود به اين زوديها كارش تمام نمي‌شد به همين جهت هر كس

داخل مي‌شد يك فصل فحش از بيروني‌ها مي‌شنيد تا كارش تمام شود و بيرون

بيايد.

جناب رئيس به گمان اينكه آنجا هم تك و توش بر مي‌دارد با طمطراق عازم شد

ولي احدي ملاحظه او را نكرد. كم كم صداي او هم بلند شد كه: منتظر خدمتتان

مي‌كنم، به بندرعباس انتقالتان مي‌دهد، حمالها، فلان فلان شده‌ها، چرا

ملاحظه رئيس و مرئوسي را نمي‌كنيد؟

ولي هيچكدام از اين حرفها و تعارفها اثري نداشت! در اين گيرودار رئيس

بيچاره دفعتا متوجه خود شد و ديد كه شلوار خود را مظفرانه كثيف كرده است!

خواست به گوشه‌اي برود و شلوار خود را عوض كند كه ناگهان اتومبيل شيك

آخرين سيستمي جلوي عمارت گمرك ترمز كرد و يكي از بازرسهاي معروف گمرك

جنوب كه مامور سركشي گمرك خرمشهر بود پياده شد.

اولين چيزي كه نظر او را به خود جلب كرد اين بود كه در گزارش خود بنويسد:

نبودن پاسبان جلوي عمارت.... از پله‌ها بالا رفت، هيچكدام از اعضا را

نديد. از درون اتاقها هم صداي نفس‌كشي شنيده نمي‌شد. بدبخت با عصبانيت به

طرف اتاق رئيس رفت. رئيس بدبخت از مشاهده بازرس خود را باخت و رنگ از

رويش پريد و از اينكه به علت اشكالات فني! نمي‌توانست از جا بلند شده و

تعارف بكند بي‌اندازه شرمگين شد با اين حال با لكنت زبان خير مقدمي گفت و

اضافه نمود كه به علت رماتيسم و درد پا قادر به تكان خوردن نيستم و بعد

هم زنك زد تا فراش آمده و براي مهمان تازه وارد چاي و شيريني بياورد ولي

هيچكس در راه‌روهاي عمارت وجود نداشت تا به زنگ رئيس پاسخ دهد!

بازرس در حالي كه از اين قضيه در فكر فرو رفته بود چند دور با عصبانيت

طول اطاقها را طي نمود و در اين اثنا يكمرتبه چشمش از پنجره به بيرون

افتاد و از مشاهده هجوم اعضا و معاون گمرك به مستراح بي‌اختيار خنده‌اش

گرفت. مخصوصا چندنفري كه طاقت نياورده و دولادولا در گوشه‌هاي حيات، پشت

درخت‌‌هاي نخل مشغول! شده بودند، توجهش را بيشتر جلب كرده و بر تعجبش

افزوده بود! بوي تعفن گيج كننده‌اي فضاي گمرك را معطر ساخته بود!

تمام اين جريانات كه باعث رسوايي كارمندان گمرك گرديده بود شاهكار يك

جوان ارمني بود كه مرتبا از آمريكا شيريني و شكلات وارد مي‌كرد و چون

هردفعه بيش از نصف هر صندوق را آقايان محض تبرك! مي‌چشيدند و طبق معمول

هيچ مرجعي هم براي شكايت نداشت، حقه‌اي به كار زده و يك بار سفارش داده

بود كه براي او شكولاكس يعني شكلات مسهل بفرستند و به طريقي كه ملاحظه شد

به بهترين وجهي انتقام خود را از شكمهاي دله كارمندان گمرك خرمشهر گرفت!

توضیح مهم : زمان این رویداد مربوط به قبل از انقلاب است

پرده دوم

thr6u21266ife6tynvin.jpg

اتوبوسي مملو از مسافران بي غيرت

rd8cel5sk2gj1roa9yl7.jpg

lrx8yv76d2twt0yu6w7q.jpg

جاده فيروز كوه ...

پسر  جواني با اتوموبيل پرايد تقريبآ مدل بالای خود در حال رانندگي در جاده فيروز كوه بود . رادیوی ماشين  در حال پخش اخبار بود .. سرمای زمستان باعث شده بود تا شیشه های ماشین  رو را بالا کشیده و از گرمای مطبوع بخاری آن  لذت ببرد .... پسر جوان هر از گاهی با نگاه کردن در آینه ، وضعیت پشت سر و اطراف اش رو چک می کرد .. او هرگز تصور نمی کرد دقایقی دیگر دست سرنوشت بد ترین فاجعه رو برایش رقم خواهد زد . راننده جوان از این که می دید جاده خلوت و کم تردد است خوشحال شده و قدری دیگر بر پدال گاز فشار آورد .. عقربه سرعت کم کم از روی عدد صد بالا رفته ولی راننده به تلافی ترافیک فشرده تهران ، همچنان بر پدال گاز فشار می آورد . هر از گاهی انوموبیلی از مقابل ظاهر می شد و با سرعت از کنار وی می گذشت ...

در همین زمان از سوی مقابل یه اتوموبیل زره پوش حامل پول به سرعت در حال حرکت بود .. راننده با مامور مسلح در حال گفت و گو بود .. آن ها برای پرهیز از خستگی و گذر سریع زمان ، از هر دری سخن می گفتند ... از خاطرات حمل پول ، از دوستان نزدیک در بانک و مسائل زندگی حرف می زدند .. سرعت زره پوش هم به خاطر خلوتی جاده کمی زیاد بود .. هر دو پیک مرگ به سرعت به سوی یک دیگر نزدیک و نزدیک تر می شدند . بعد از عبور از پیچ تندی ، ناگهان هر دو اتوموبیل رو در روی هم در آمده و هر دو راننده برای پرهیز از برخورد ، خودرو ها یشان  را به سمتی دیگر هدایت کردند .. ولی دیگر خیلی دیر شده بود . کوچکترین برخورد سبب واژگونی هر دو اتوموبیل شد . راننده پراید بعد از برخورد با گارد ریل های اطراف مسیر ، در گوشه جاده با سقف روی زمین کشیده شده و در نهایت متوقف شد . خون زیادی از جوان داخل پراید خارج شده بود ..

در آن سوی پراید ، و به فاصله چند متر دور تر خودروی زره پوش هم پس از برخورد با کناره های جاده و در حالی که در های ماشین باز شده بودند متوقف شد . پسر جوان بعد از لحظاتی که از شوک ناشی از تصادف بیرون آمده بود به بررسی وضعیت خود پرداخت .. درد زیادی در بدن خود احساس می کرد . از طرفی فرمان ماشین بر اثر شدت ضربه اولیه ، قفسه سینه اش را شکافته و به ریه هایش رسیده بود . جوان می دانست اگه سریع به مرکز پزشکی یا درمانگاهی برسد ، امید به زنده ماندن دارد .. سکوت جاده صدای ناله  سرنشینان خودروی زره پوش رو با صدای ضجه جوان در هم آمیخته بود . آن ها دعا می کردند ای کاش اتوموبیلی از راه رسیده و موجب نجات آن ها شود . ولی افسوس که در این فصل سال کمتر خودرویی از این مسیر تردد می کنند .

راننده پراید به سختی و با تلاش فراوان موفق شد گوشی تلفن همراه خود را از جیب اش بیرون آورده و بعد از دقایقی شماره برادر خود را گرفت ... بعد از چند زنگ از آن سوی خط برادر جوان پاسخ برادرش را داد ... جوان مجروح بریده بریده در حال تشریح وضعیت خود بود . و از برادرش درخواست کرد که به نیروی های امداد یا اورژانس تماس بگیرد .. ولی ناگهان با خوشحالی گفت .. نیازی نیست دادش جان .. یک اتوبوس مسافربری داره به سمت ما می آید .. آن ها حتمآ من را از لای آهن پاره ها بیرون می آورند . و سپس گوشی تلفن را قطع می کند .. از ان سوی راننده اتوبوس مسافربری با دیدن تصادف در جاده سرعت خود را کم کرده و با روشن کردن فلاشر های خود ، با احتیاط در گوشه اتوبوس را نگه داشته و بعد از کشیدن ترمز دستی از ماشین پیاده می شود .

هم زمان با راننده اتوبوس شاگرد وی هم از ماشین بیرون می آید . در همین اثنا مسافران هم از روی کنجکاوی و ایضآ کمک به مصدومان پیاده شده و با احتیاط به سوی حادثه دیدگان می شتابند .. اما هنوز چند قدمی جلو نرفته اند که با تعجب مشاهده می کنند راننده اتوبوس به همراه شاگر خویش در حال جمع آوری اسکناس و چک پول هایی هستند که در زره پوش حمل می شده است .. آن ها هم درنگ نکرده و به سرعت به جمع غارتگران می پیوندند .. در ظرف چند دقیقه تمام  بسته های حاوی اسکناس به همراه  کیسه های پول خرد میان ۳۶ مسافر و راننده اتوبوس به یغما می رود ..! حتی یک نفر هم از این جمع سنگ دل به فریاد های مصدومان توجه ای نمی کند !! گویی در این لحظه شیطان گوش و چشم همه این افراد از خدا بی خبر را بسته بود !

جوان زخمی به امید این که بعد از تاراج محموله زرهپوش به سوی وی خواهند آمد ، هم چنان درد و کوفتگی بدن خود را تحمل می کند .. ثانیه ها به سرعت سپری می شود .. جوان که بر اثر خونریزی شدید دیگر قادر به تشخیص مسافران نبود در آخرین لحظات عمرش به امید دستی که برای یاری اش دراز شود می اندیشد ... او هرگز به فکرش خطور نمی کند که ممکن است آن ها او را در این حالت رها نمایند .. انسان همواره به امید زنده و دل خوش است . و جوان زخمی که دیگر رمقی برای اندیشیدن نداشت ، چشم به راه مدد یک انسان بود . او اصلآ فکرش رو نمی کرد که برای این انسان نماها فقط پول مهم است و بس .. ! او با حالتی زار و نحیف بخاطر جاری شدن خون فراوان از بدنش با ناباوری دید که همه مسافران با عجله سوار اتوبوس شده و محل را ترک می کنند !!

  ساعتی بعد از دور شدن اتوبوس مسافربری وقتی ماشین های عبوری به محل حادثه رسیده ، و پلیس و نیروهای امداد رو در جریان قرار می دهند ، دیگر  برای راننده پراید سواری خیلی دیر شده بود .. آن ها وقتی بدن نیمه گرم او را از میان آهن پاره ها بیرون می کشند ، متوجه می شوند فقط چند دقیقه از مرگ این جوان گذشته است .. آن ها سپس به سراغ راننده و سرنشینان ماشین زره پوش رفته و آن ها رو نیمه جان و بیهوش درون آمبولانس قرار داده و به نزدیک ترین مرکز درمانی می رسانند . پلیس گشت در  صورتجلسه وضعیت تصادف قید می کند که زره پوش حادثه دیده فاقد هیچ گونه  پول و تراول چک است !! با اعلام بردار راننده پراید و شرح ماجرای اتوبوس مسافربری ، پلیس متوجه عمق فاجعه می شود . و می فهمد این بار باید در جستجوی انسان نماهایی باشند که با قساوت خود مرگ جوانی رو رقم زده اند . و این پرونده در اختیار مرکز آگاهی قرار می گیرد .

کاراگان ویژه اداره آگاهی با اعلام شماره سریال های چک های مسروقه به بانک های کشور ، خیلی زود اولین مسافری که برای نقد کردن  چک پول به بانک مراجعه کرده بود دستگیر می کنند . با اعتراف های او پای پلیس به شرکت مسافربری فوق کشیده می شود و .... بله دوستان گرامی این حادثه زنگ خطری جدی از بی تفاوتی بعضی انسان هاست که به خاطر مشتی اسکناس همه چیز خود و ارزش های انسانی رو زیر پا می گذارند .. البته همه ما در زندگی روزمره خود با این گونه  افراد مواجه هستیم  . منتها درجه پول پرستی آن ها با یک دیگر فرق می کند .. به امید آن که دیگر شاهد این گونه خبرهای ناگوار نباشیم ..

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

                                ایام به کام


 jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد .

The first solo flight around the world:

Between July 15 and 22, 1933, in a single engine Lockheed Vega equipped with a Sperry automatic pilot, a radio direction finder and other new devices, Wiley Hardeman Post(1898-1935) made a high-speed flight around the world. The solo flight in the "Winnie Mae" lasted seven days, 18 hours and 49 minutes and covered 15,596 miles. It was perhaps the most remarkable display of flying endurance of the decade.Earlier, in 1931, Post and navigator Harold Gatty had thrilled the nation by dashing around the world in the Winnie Mae. The flight was not only a great technical achievement, but also one that demanded extraordinary fortitude. The Vega was airborne over 106 hours; neither Post nor Gatty had an opportunity to sleep. The flight's elapsed time of eight days, 15 hours and 51 minutes far surpassed the previous record of 21 days set in 1929 by the airship "Graf Zeppelin." Post was considered one of the most colorful figures of early aviation. He set many records before being tragically killed in 1935 near Point Barrow, Alaska, in a crash that also took the life of his flying companion, humorist Will Rogers. His aerial achievements proved that shrinking the globe was as much a test of human endurance as a display of technological progress.

Source:www.firstflight.org        BY:Alireza Sadeghi

Picbaran

ترجمه فارسی:

اولین پرواز تک نفره بدور دنیا:

بین پانزدهم و بیست و دوم جولای -1933 "ویلی هاردمن پست" در یک هواپیمای تک موتوره "لاکهید وگا" که مجهز بیک خلبان اتوماتیک آسپری -یک جوینده رادیویی مسیر و دیگر ادوات جدید بود پروازی با سرعت بالا را بدور زمین انجام داد.پرواز یکنفره در "وینی ما" 7 روز و 18 ساعت و 49 دقیقه بطول انجامید و 15596 مایل طی گشت.این پرواز احتمالا شاخص ترین نمایش تحمل پروازی دهه بود.پیشتر از آن در سال1931 پست و ناوبر "هارولد گتی" مردم را با انجام یک سفر رقابتی بدور دنیا ذوق زده کردند.این پرواز نه تنها دستاورد عظیم فنی بود بلکه صبر و طاقت خارق العاده ای را نیز طلب میکرد."وگا" 106 ساعت در پرواز بود و نه "پست" و نه "گتی" هیچکدام فرصت خوابیدن را نداشتند.زمان پرواز به 8 روز و 15 ساعت و 51 دقیقه تقلیل یافته بود و به مقدار قابل توجهی بر رکورد قبلی آن که 21 روز وتوسط کشتی هوایی "گراف زپلین" بدست آمده بود-برتری داشت."پست" ترکیب رنگارنگی از نخستینها در هوانوردی را یدک میکشید.وی قبل از حادثه غم انگیز منجر به مرگ خود در سال 1935 در نزدیکی "بارو" در آلاسکا رکوردهای زیادی بر جا گذاشت.این سقوط همچنین جان همراه پروازی وی فکاهی نویس "ویل راجر" را نیز گرفت.دستاوردهای هوایی وی اثبات کرد که کوچک کردن زمین بیش از آنکه نمایش پیشرفتهای فنی باشد -آزمایش مقاومت انسان است.

منبع:


همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

www.firstflight.org         'گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی  r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

m1k8ntuto5svpr4ldl6h.jpg

 خ ولیعصر بالا تراز پارک ساعی

ساختمان صدف ط همکف 88774591
www.iranchef.com
www.farhood.ir
www.sadafcoffeeshop.blogfa.com
www.coffeemaniran.pirsianblog.ir

http://www.iranchef.com/

  سايت مرجع هتل ، رستوران و كافي شاپ در ايران

 برنامه هاي آموزشي مدير اين سايت  در شبكه هاي تهران و جام جم  به روي آنتن است .


مرکز آپلود عکس ایرانی

http://www.picbaran.com/

اینجا را کلیک کنید

7alav1r7nibszhawaa16.jpg

 

 


7w57l65r6cdykphszjc5.jpg

http://www.khaleban.com/




- تعداد بازديد
  • 6952
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35