
به این دختر کمک کنید !

چند شبی است ، مرتب نیمه های شب برق محله ما كه در آرياشهر است قطع مي شود . شايد هم در اغلب مناطق تهران همزمان برق قطع مي شه ! نمي دونم . بار اول ساعت يك شب يا به عبارت صحيح ترش يك بامداد بود . شب بعد ساعت دو بامداد ! ديشب هم چهار و سي دقيقه بامداد بود كه برق رفت ! نمي دونم دليل استمرار آن هر شب در نيمه شب ها چيست ؟ ابتدا فكر كردم به دليل تغير يا جاي گزيني جنراتور هاي وزارت نيرو باشد . اما با تكرار آن در شب هاي ديگر آن هم در آن ساعت براي من واقعآ خيلي عجيب بود . جالب اين كه هيچ يك از همسايگان ساختماني كه در آن زندگي مي كنم ، متوجه اين اتفاقات نشدند ! چون اون ها سر شب مي خوابند . مخصوصآ همسايه روبروي ما ، ساعت هفت شب مي خوابند ! ولي اين قطع شدن ها خيلي براي من مشگل ساز شده است . چون سال هاست كه كارهاي نگارشي ام رو شب ها انجام مي دهم . حالا تجسم كنيد كلي فكر كرديد مطلب نوشتيد و عكس اديت كرديد ، قبل از آپ شدن به باد بره !! چه حالي پيدا مي كنيد ؟ كمترين انتظار از مسئولان محترم وزارت نيرو اطلاع رساني است .. همين !
يه مدتي شب ها در محله ما و خيلي از مناطق غرب تهران شبنامه هايي پخش شد كه ماجراي آن به بعضي رسانه ها هم كشيده شد ! حتمآ تعجب مي كنيد اين چه نوع شبنامه است كه موضو ع اش رو هم در حرف هاي خودموني و هم در رسانه ها درج شده است ! حالا موضوع چي بود ؟ .. بله عزيزان اين شبنامه ها كه به داخل منازل مسكوني مردم و حتي روي صندوق ها زباله چسبانده شده بود داراي مضموني متفاوت بود . در اين ورقه ها از شهروندان محترم تقاضا شده بود پس مانده غذا هاي خود را داخل صندوق هاي زباله نيندازيد .. ! و اجازه دهيد گربه ها كه در اين سرماي كشنده با نگاهي ملتمسانه به شما نگاه مي كنند ، بتوانند غذا بخورند .. واقعآ از اين اعلاميه عاطفي خيلي خوشم اومد . اي كاش همه چنين همتي بكنند .. نه فقط براي گربه ها ، پرندگان ... سگ ها . واقعآ يك عمل شرافتمندانه بود . شما هم اگه مي شه انجام دهيد .
خب مباركه .. حرف هاي خودموني رو هم مصور كردم ! اگه بدونيد كه چقدر دوست دارم نوشته هايم رو تصوير كنم .. ! از همون ايام كودكي ارتباط خوبي با تصوير در متن داشتم . تعجب مي كنم چرا عكاس نشدم ! به هر حال اگه دقت كرده باشيد مدتي است كه براي تيتر مطالبم به اصطلاح پوستر طراحي مي كنم ..! اگر چه ناشيانه است . ولي خب دست كم عشق ام رو به خواننده مي رسونه . واي كه واقعآ چه وقتي رو از من مي گيره ؟!! بگذريم .. يه بار ديگر از خوانندگان محترم خواهش مي كنم كامنت فينگليش تو سايت نگذارند . واقعآ عذاب مي كشم تا اون ها رو بخونم . البته مشكل از چشم هايم است . ولي خواهش مي كنم رعايت فرماييد . خوبه حالا آدرس دو تا سايت تبديل كننده فونت هم اون پائين قرار داده ام ..! لطفآ استفاده فرماييد .
و اما سخن آخر ... همه ما در عمرمون یا به خواستگاری رفته ایم يا به خواستگاري مون آمده اند .. و يا اين كه در آينده اين اتفاق ميمون و مبارك برامون رخ خواهد داد ... تا اين جاي قضيه هيچ اشكالي نداره .. و باز مي دونيم كه اكثر خانواده هاي عروس خواهان دامادي خوشنام ، ثروتمند و داراي جايگاه اجتماعي خوبي هستند .. و هميشه آرزو دارند اگه دامادي نصيب شون ميشه ، حتمآ يكي از پارامتر هايي كه نام بردم داشته باشد . اما مطلبي كه قصد نگارش آن را دارم .. عجيب ترين ماجرايي است كه من در عمرم مشاهده كرده ام . كه باور آن برايم مسئله است ! از اين رو از همه خوانندگان محترم مخصوصآ مددكاران اجتماعي خواهش مي كنم گره كور اين خواستكاري را باز كنند . از كاربران سايت بالاترين هم تقاضا مي كنم محبت فرموده تا اين لينك در مقابل ديد بيشتري قرار گيرد .

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp
يك روز كه طبق معمول سرگرم خواندن كامنت هاي سايت ام بودم .. پيغامي نظرم رو جلب كرد . نويسنده دختر جواني بود كه به دليل مشكلي كه در زندگي برايش به وجود امده بود ، از من راهنمايي مي خواست . من هم از او خواهش كردم ماجرا رو برام از طريق اي ميل بنويسه .. اولش فكر كردم مثل اغلب دختر خانم هاي جوان حتمآ در باره شرايط ميهمانداري هواپيما ، چگوني غلبه بر ترس در پرواز و يا سوالاتي از اين دست مي خواد ازم بپرسه .. تا اين كه نامه سراسر غم و انبوه وي را دريافت كردم . و از اين كه با چنين مشكل عجيبي مواجه شده است ، متآثر شده و سعي كردم به روش هاي پدرانه خود او را دلداري داده تا به فكر راه علاجي باشم . او در اين نامه نوشته بود دختري هستم با تحصيلات بالاي دانشگاهي .... چند سالي با يك جوان كه افسر خلبان نيروي هوايي است آشنا شده و با او معاشرت داشتم . از اون جايي كه وي را مناسب همسري تشخيص دادم ، تصميم گرفتم اين موضوع رو به خانواده ام اطلاع داده تا آن ها هم در جريان قرار گيرند .
اما همين كه در باره اين پسر و شغل او با والدين ام صحبت كردم ، خانواده ام بي نهايت ناراحت شده و با اين وصلت مخالفت كردند . در اين ميان مادرم بييشتر از همه واكنش منفي نشان داده و با عصبانيت گفت ... من به هيچ وجه اجازه نمي دهم افسر خلباني براي خواستگاري تو به در اين خونه بياد !! من اين ننگ و آبرو ريزي رو چگونه تحمل كنم ؟ به اقوام و فاميل هاي خود چي بگم ..؟ چگونه روم مي شود به مردم بگويم داماد من يك فرد نظامي است ..؟ و بدين سان شروع كرد به ايراد گرفتن و بهانه جويي .. تا اين كه واقعآ حالش بد شد ! وقتي در فرصت هاي بعد از او دليل مخالفت هايش رو سوال كردم ، گفت .. اغلب نظامي ها آدم هاي ديكتاتور و بد اخلاقي هستند . و در بين مردم هيچ گونه جايگاهي ندارند . آن ها يه مشت آدم هاي زور گويي هستند كه فقط به فكر خويش هستند . و هيچ گونه ارزشي براي تربيت فرزندان خود قائل نيستند و ...
وقتي حساسيت موضوع رو فهميدم ، سعي كردم اين دختر مهربون رو دلداري داده و به فكر چاره اي بر بيايم . به همين دليل تلفن خودم رو برايش نوشته و از او خواستم با من تلفني صحبت كند . تا بلكه بتوانم دليل مخالفت خانواده او را دريابم . روز بعد وي با من تماس گرفت .. خيلي سوال ها داشتم كه مي بايستي پاسخ دهد .. ولي در خلال گفت و گو با وي متوجه شدم به دليل تلقين هاي مدام خانواده ، او هم تا اندازه اي در باره جايگاه شغل خلباني به شك افتاده است ! اين موضوع رو از نحوه سوالاتي كه در باره جايگاه اجتمايي خلبانان و نوع تربيت قرزندان اين قشر ازم مي پرسيد ، متوجه شدم !! ابتدا سعي كردم با مثال هايي واضح او را قانع نمايم كه مشكل او آن قدر ها هم كه فكر مي كند حاد نيست .. چون عالم و آدم مي دانند خلباني شغل افتخار آميزي است كه همه آن را تحسين مي كنند . و آرزو مي كنند داماد يا فرزندي خلبان داشته باشند .
در ادامه سعي كردم به اين دختر عزيز و غمگين حالي كنم كه .... او در صورتي بايد ناراحت و غمگين باشد كه گفته هاي مادرش واقعيت داشته باشد . در صورتي كه مي دانيم اصلآ تصورات مادر حقيقت نداشته بلكه برعكس ، خلباني حرفه اي است مانند پزشكي ، قاضي ، مهندسي و .. در رتبه بالاي اجتماع جاي گرفته است . سپس به او گفتم دخترم .. خودت برو جلوي يك دبيرستان پسرانه .. و سعي كن از نگاه آماري ازشون سوال كني در آينده دوست دارند چه كاره شوند ؟ مطمئن هستم كه اكثريت آن ها خلباني رو ترجيح مي دهند .. همين سوال رو از دختران دبيرستاني بپرس كه دوست دارند شوهر آن ها چه شغلي داشته باشند ..!! و خواهي ديد كه مادرت سخت در اشتباه است . و از اون جايي كه پدر و مادر دشمن هاي تو نيستند .. و خوشبختي ات رو مي خواهند ، پس نبايد غمگين باشي و فكر كني دنيا به آخر رسيده است !!
دختر كه تا اندازه اي آرام شده بود .. ولي از من خواهش كرد آدرس يا شماره تلفن تني چند از خلباناني كه در شهر تبريز مقيم هستند به وي داده تا او شخصآ با آن ها گفت و گو كرده و از نزديك وضعيت آن ها رو ببيند . فهميدم كه حرف هاي خانواده حسابي روي او تآثير گذاشته است . .. ! در همين حال از اين دختر نازنين خواهش كردم در صورت امكان به نامزدش بگويد تا با من تماس بگيرد .. راستش رو بخواهيد خيلي دلم مي خواست با او هم حرف بزنم تا گره اين ماجرا رو كشف كنم .. از شما چه پنهان مرتب با خودم فكر مي كردم كه نكنه پسره مشگلي داره .. حال يا از نظر اخلاقي ... يا خانوادگي ... درسته خلباني حرفه اي مقدس و قابل احترامه .. اما تو هر صنفي بد و خوب پيدا مي شود ... خلبانان زيادي رو مي شناسم كه كلاه بردار از آب در آمدند !! يا اخلاق خوبي نداشته و بعد از مدتي از همسر خود جدا شده .. و يا خيلي مسايل ديگه كه ممكنه نامزد او داشته باشه .. !
البته فراموش كردم ... من به اين دختر عزيز گفتم .. از نامزدت بخواه بره مشكل خودش رو شخصآ با خانواده ات حل كنه .. و سپس مثالي زدم و به او گفتم .. شايد اين يك نوع آزمايش براي سنجيدن شدت علاقه اون جوون با توست . اصلآ چرا غصه مي خوري و زندگي رو براي خودت تنگ كردي ؟ وظيفه او است كه به نزد خانواده ات رفته و آن قدر حرف بزند تا يا قانع شود و يا آن ها را قانع كند . دختر درپاسخ گفت .. اتفاقآ او مي خواهد چنين كاري رو بكند .. اما مادر من گفته من او را به خانه راه نمي دهم .. !! اگه تو واقعآ او را دوست داري .. خب دور پدر و مادر را خط زده و پاشو وسايلت رو جمع كن و برو .. ! به اين ترتيب فهميدم ريشه اين بدبيني در جايي ديگر نهفته است . و در اعماق تفكرات خانواده جاي گرفته است و مربوط به گذشته هاي دور است .
چند روز بعد افسر جوان با من تماس گرفت .. ابتدا فكر مي كردم روحيه او هم مانند نامزدش به هم ريخته است .. ولي ديدم نه .. مانند يك قهرمان با مسئله برخورد كرده و هرگز از بي حرمتي هاي مادر دختر مورد علاقه اش به دل نگرفته است .. و اين چيزي بود كه من از او انتظار داشتم .. وقتي او از خود ، پرواز هايش مي گفت ... باور كنيد به درك و انديشه او و شخصيت والاي او مرحبا گفته و از صميم قلب تحسين اش كردم . واقعآ تصور نمي كردم جواني اين قدر انديشمند ، مقاوم و صبور باشد . او ساعت ها با من حرف زد .. از گذشته اش ... از عشقي كه به نامزدش داره ... از كارهايي كه به خاطر دلدار انجام داده است .. اون طفلك براي اين كه به عشق و دلداده خود برسد .. حتي سعي كرده بود در امتحانات استاندارد نيروي هوايي كه مرتب از خلبانان براي بررسي توانايي هاي آن ها به عمل مي آورند ، خود را مردود كرده تا بلكه بيرون اش كنند ..
به او گفتم نبايد اين كار را انجام مي داد ... نبايد اعتبار خودش رو در ارتش به خاطر يك سوء تفاهم از دست بدهد ! به او گفتم هر چيزي راهي داره ... حتي به او پيشنهاد دادم به اتفاق تني چند از خلبانان قديمي و پيشكسوت كه فن بيان خوبي دارند ، براي گفتگو به خانه نامزدش بروند .. و با مادر او صحبت كنند و تمام موارد شك بر انگيز رو هموار نمايند . حتي به او گفتم من در خودم مي بينم كه به آمده و اين مشكل را بر طرف كنم . خلبان جوان از آرزوهاش برام حرف زد .. از دلتنگي هايش حرف زد .. او از اين كه چندي پيش يكي از دوستان اش در آب هاي خليج فارس سرنگون شده بود .. خيلي غمگين بود .. و حتي از مرگ بابك گوهري خلبان سي - ۱۳۰ خبرنگاران كه در شهرك توحيد سقوط كرد .. با من حرف زد . به او گفتم با اقتدار به كارش در ارتش ادامه داده و مطمئن باشد اين موضوع يه روزي حل مي شود . اما وقتي شنيدم علي رغم تلاش براي مردودي در امتحانات استاندارد ، به تشخيص فرماندهان به سمت معلمي هم ارتقاء يافته است ..
از شنيدن اين واقعه خيلي خوشحال شدم ... تماس هاي ما فقط به تلفن ختم نشده ، بلكه مرتب توسط اي ميل هم نامه هايي از هر دو دريافت مي كردم . و مرتب مي فهميدم كه مادر بر سر مواضع سر سختانه خويش است ! در اين ميان به دنبال درخواست دختر مبني به معرفي خلباناني كه در تبريز زندگي مي كنند .. من يكي از دوستانم رو به او معرفي كردم .. اگه يادتون باشه براتون نوشتم كه قراره خاطرات خلباني رو بنويسم كه با پول مسافر كشي اون هم در شهر غريبي چون تهران ، موفق به اخذ گواهينامه هاي خلباني مي شود ... بله همين آقا كه اخيرآ به مديريت يكي از خطوط هوايي در تبريز منصوب شده است ، و در جريان مشكل اين دو جوون بود ، خواهش كردم كه مشكل آن ها رو به نوعي حل كند . و او با آن ها قرار ديدار مي گذارد .
يك روز اين دو جوون به اتفاق پدر دختر خانم براي گفتگو به فرودگاه تبريز مي روند .. آن ها ساعت ها با يك ديگر گفت و گو مي كنند . كه تقريبآ نتيجه اي مثبت داشت .. به اين صورت كه پدر دختر از مواضع سر سختانه خودش پائين آمده و به عبارتي جوون خلبان رو به دامادي مي پذيره .. اما مشكل اصلي هم چنان باقي است .. زيرا مشكل واقعي مادر است .. روز بعد دختر از تبريز با من تماس گرفته و ماحصل گفت و گو را تعريف كرد .. جالبه بدونيد همين همكار من به نامزد اين خانم گفته بود تبريزي ها به خلبان دختر نمي دهند !! به همين دليل او هم همسر خود را از شهري ديگر اختيار كرده بود !! وي همچنين گفت در پي موافقت ضمني پدرم ، قرار شد افسر جوان براي مذاكره به خانه آن ها رفته و رو در رو با مادر صحبت كند و به عبارتي او را قانع كند .
خب تا اين جا پيروزي بزرگي محسوب مي شد .. اولآ دختر نسبت به گذشته كمي آروم تر شده .. دوم پدر وي از مواضع سر سخت خويش عقب نشيني كرده ... اما مشكل اصلي هنوز پا برجا است .. عاقبت به چه مكافاتي مادر حاضر مي شود كه در خونه خود رو به روي خلبان جوان بگشايد ! و از همه مهم تر با آن فرد گفت و گو كند ..! افسر جوان ساعت ها حرف مي زند .. به او گفته بودم كه وقتي با مادر صحبت مي كند ، حتمآ ياد آوري كند كه نيروي هوايي با ارتشي هاي زمان قديم خيلي فرق مي كند .. آن تصورات بيشتر مربوط به افراد نيروي زميني و ژاندارمري در گذشته هاي دور مي باشد .. كه به دليل دور بودن از جامعه و زندگي در بيابان و خارج از جوامع شهري و زيستن در پادگان ها ، بعضي از آن ها تغير اخلاق داده و به عبارتي مستبد مي شدند .
افسر جوان ساعت ها با مادر صحبت مي كند .. مادر مي گويد .. من هيچ مشكلي با شخص شما ندارم .. اگه همين امروز از ارتش بيرون بيايي ، مي توني با دختر من ازدواج كني .. ولي براي من ننگ است كه دخترم رو به يك نظاي بدهم .. !! من به هيچ عنوان نمي توانم بپذيرم كه دامادم خلبان است . اين ننگ رو به هيچ وجه تحمل نمي كنم .. من چگونه مي توانم به روي اقوام خود نگاه كنم ؟! و بعد از ساعت ها گفتگو .. تنها به شرطي موافقت مي كند كه او از خلباني استفاء دهد . پس فهميدم با افسر ياد شده فوق هيچ مشكلي ندارد .. فقط با حرفه او مشكل دارد . بعد از جلسه .. دختر غمگين تر از گذشته با من تماس گرفته و گفت ديديد آقاي مدرسي مادر من به هيچ عنوان زير بار نمي رود ..؟ نامزدم مي گه قصد داره بياد بيرون ولي نمي گذارند ... شما بگو چه كار كنه .. بهش گفتم هرگز اين كار بچه گانه رو نكنه و كمي صبر كنه تا راه حلي بيابيم
البته من تا اندازه اي به مادر اين دختر نازنين حق مي دهم اين گونه نسبت به ارتشي ها بدبين باشه .. همان جور كه مي دانيد پدر من هم نظامي بود و در آذربايجان خدمت مي كرد .. من يادم است كه خدمت در اون زمان چقدر سخت بود .. آن ها مرتب به اردوگاه مي رفتند و ماه ها در چادر به دور از زن و بچه زندگي مي كردند ... و هميشه از مقامات بالا دستي خود حرف زور مي شنيدند ... و به خاطر همين سيستم استبدادي ، روي اخلاق فردي آن ها تآثير منفي گذاشته و با خانواده هاي خود بد رفتاري مي كردند .. هميشه انسان هايي خشمگين و ناراضي و بد اخلاق بودند ... در اجتماع به همه زور مي گفتند .. و با كوچكترين سخني به مجادله مي پرداختند . براي همين براي خانواده هاي سنتي تبريز مثل اين ماد محترم ، هنور جا نيفتاده كه نيروي هوايي با نظامي هاي قديمي خيلي فرق مي كند . اغلب پرسنل آن تحصيل كرده و اجتمايي هستند .
يكي از دلايل اين تفكر حضور نيروهاي زميني و ژاندرمري در تبريز بود ... و نيروي هوايي بعد ها در اين شهر پايگاه هوايي ساخته و با خريد هواپيماهاي جنگنده عده اي از فرزندان اين مرز و بوم را براي آموزش به خارج از كشور اعزام كرده تا علاوه بر فرا گيري فنون پرواز با فرهنگ پيشرفته غرب هم آشنا باشند . چيزي كه درميان پرسنل نيروي زميني مرسوم نبوده است .. به هر حال به اين دليل است كه مادري تحصيل كرده كه بازنشسته آموزش و پرورش است ، بقدري از شنيدن نام افراد نظامي ناراحت مي شود كه حتي حاضر به گفت و گو نيست ! او حتي در مقابل بيان اين جمله از زبان افسر خلبان كه گفته بود بعد از ازدواج به خانه هاي سازماني خواهيم رفت .. اين امر را ظلمي بزرگ براي دختر خود تلقي كرده و آن را نپذيرفت ! در صورتي كه مي دانيم يكي از ويژه گي هاي خانه هاي سازماني امنيت آن است و اين خودش امتياز محسوب مي شود .. ولي مادر نپذيرفت !
بله دوستان فكر كنم تا اندازه اي با گرفتاري و مشكلات اين زوج جوان آشنا شديد ... يكي دختري تحصيل كرده پاي بند به سنت ها و احترام به سخن والدين .. و عاشق افسر خلباني كه حاضر است براي رسيدن به عشق خود از شغلي كه اين همه براي رسيدن به آن سختي كشيده است ، دست كشيده تا به آرزوي خود برسد . از طرف ديگه نيروي هوايي هرگز به همين زاحتي پرسنل خود را كه اين همه هزينه براي آموزش او كرده است ، از دست نمي دهد .. و به عبارت ساده تر بيرون امدن از آن تقريبآ غير ممكن است .. مگر تمام هزينه اين مدت را كه بالاي ميليون ها تومان است بايد برگرداند شود كه عملآ براي او غير ممكن است . اما دغدغه من فرا تر از اين حرف ها است .. دوستان عزيزان .. پرواز يه حس است .. چگونه انتظار داريم اين جوون با اين مسايل پيش امده ، تفكر و احساسات خود را در پرواز مهار كرده و در پرواز فكرش درست كار كند .
مي دانيد اغلب حوادث و سوانحي كه رخ داده است و كارشناسان آن را خبط خلبان گزارش كرده اند از همين مسايل به ظاهر ساده نشآت مي گيرد ؟ مي دانيد افسر خلباني كه فراموش كرد موقع نشستن چرخ هاي هواپيما رو پائين آورد و باعث انهدام هواپيماي گرانقيمت و جان عده اي بي گناه ، تنه به خاطر حواس پرتي بود ؟ چه تضميني مي دهيد كه اين جوان ما خداي ناكرده دچار غفلت در پرواز نشود . هنوز ضايعه مرگ دوست و همكار اين افسر جوان ، يعني خلبان سي - ۱۳۰ رو از ياد نبرده ايم .. هنوز اشگ هاي ما خشك نشده است .. پس بياييم همت كنيم مشكل اين دو نفر را بر طرق كنيم . من به سهم خود توانستم دختر را كمي متقاعد كنم كه تصميم غلطي نگرفته است .. مادر فقط اشتباه مي كند .. توانستم پدر را كمي از مواضع خود پائين بياورم .. از همه مهم تر موفق شدم مادر را متقاعد كرده تا با افسر جوان همكلام شود . تا بلكه مشكل حل شود
حال نوبت يكا يك شما عزيزان است .. ازشما خواهش مي كنم از بزرگ تر ها سوال كنيد .. از مدد كاران ، روانكاو ها و خلاصه هر كسي كه فكر مي كنيد مي تواند راهي براي حل اين موضوع پيشنهاد كند .. تا اين دو زوج عاشق به هم برسند . بياييو نگذاريم خلباني حرفه مقدس خود را به خاطر خرافات از دست بدهد .. بياييد ثابت كنيم ما ايراني هستيم و مي توانيم به يك ديگر كمك فكري كنيم .. من به شخصه اگه فرد يا افرادي قادر به حل اين معما باشند .. تا آخر عمر خود را مديون آن ها دانسته و خدمت گذار ان ها خواهم شد .
با تشكر و احترام :
بهروز مدرسي
ايام به كام
به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .
بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .
دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )
چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )
بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد .
SURFACE TO AIR MISSILE HAWK:
The MIM-23 HAWK is an American medium range surface to air missile.The HAWK was initially designed to destroy aircraft and was later adapted to destroy other missiles in flight. The missile entered service in 1960, and a program of extensive upgrades has kept it from becoming obsolete. It was superseded by the MIM-104 Patriot in United States Army service by 1994.The missile is propelled by a dual thrust motor, with a boost phase and a sustain phase. The MIM-23A missiles were fitted with another motor which burns for 25 to 32 seconds. Later missiles are fitted with another motor with a 5 second boost phase and a sustain phase of around 21 seconds.The original HAWK system used 4 radars: to detect to track and to engage targets. As the system was upgraded the functionality of some of the radars was merged. The final upgrade of the system consists of only 2 radars, an enhanced phased array search radar and an engagement radar The Islamic Republic Iran Air Force is reported to have modified a number of MIM-23 HAWK missiles for carriage on F-14 TOMCAT fighters in the air-to-air role. Iran has also modified its ground-based HAWK systems .
SOME SPECIFICATIONS:propulsion:solid rocket motor,length:5.08 m,diameter:0.37 m,wingspan:1.19 m,range:25 km,ceiling:13700 m,speed:800 m/s,guidance system:semi-active radar homing,warhead:54kg,rate of fire:1 in every 3 seconds
SOURCE:WIKIPEDIA BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
موشک زمین به هوای هاوک:
ام آی ام-23 هاوک موشک آمریکایی میانبرد زمین به هوا می باشد.هاوک در ابتدا جهت انهدام هواپیما طراحی شد و پس از آن برای انهدام سایر موشکها تطبیق یافت.این موشک در سال 1960 وارد خدمت شد ویک برنامه شدید ارتقا سازی مانع از خدمت خارج شدن آن گردید و در سال 1994 توسط موشک ام آی ام-104 پاتریوت چایگزین گشت.موشک توسط یک موتور دو مرحله ای تحت دو مرحله کمکی ودائمی بجلو رانده می شود.موشک ام آی ام23آ توسط موتور دیگری مجهز گشت که 25 تا 32 ثانیه کار می کرد.موشکهای بعدی با موتور دیگری جایگزین شدند که 5 ثانیه مر حله کمکی و 21 ثانیه مرحله پایدار داشتند.نمونه های اولیه سیستم هاوک شامل 4 رادار برای شناسایی -رهگیری و درگیری با هدف بود که در طی عملیات ارتقا سازی بصورت دو رادار یکپارچه درآمد.در آخرین بروزرسانی بصورت دو سیستم رادار آرایه فازی جهت جستجو ودرگیری درآمد.گزارش شده است که نیروی هوایی ایران تعدادی از ام آی ام-23 های هاوک را روی هواپیمای اف-14 نصب نموده است.ایران همچنین سیستم حمل ونقل زمینی را نیز تغییر داده است.
برخی خصوصیات:پیشرانه:موتور سوخت جامد/طول:5.08 متر/قطر:0.37 متر/بال تا بال:1.19 متر/برد:25 کیلومتر/سقف پرواز:13700 متر/سرعت:800 متر بر ثانیه/سیستم هدایت:راداری نیمه فعال/سر جنگی:54 کیلوگرم/نرخ آتش:یکی درهر سه ثانیه.
منبع:ویکیپدیا گردآوری وترجمه:علیرضا صادقی
همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد
سايت مرجع هتل ، رستوران و كافي شاپ در ايران
برنامه هاي آموزشي مدير اين سايت در شبكه هاي تهران و جام جم به روي آنتن است .
از دوستان محترمي كه عضو سايت بالاترين هستند ، لطفآ به لينك ذيل رآي مورد نظر خود را مرقوم فرمايند :




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه























salam captain khobastin?
captain injor ke bayan kardid moshkele madare 2khtar ba shoghle pesar hastesh be nazare man in noe negareshe madar nesbat be khalaban bodan az roye adam agahi va shenakht dar morede in shoghle.
madare 2khtar bayad kare ywk khaleban ro az nazdik bebine .injori be nazare man mitone hes kone ke che sharayeti dare.
rahe dige bayad khalabane javanemoon bege ke to rahe che ensanhaye bozorgi ghadam bar midare dar rahe kasani chon shahid doran,shahid babayi,shahid yasini va ...
behtarin rah hamoone ke madaro savare havapeyma konan va bebaranesh to cockpit va az nazdik bebine ke yek khalaban che darajeye balayi dare.
omidvaram ke harche zodtar moshkele in azizan hal beshe
پاسخ
امير جان مرسي از اظهار نظرت
پسرم با هزار بدبختي كامنت شما را خواندم .. به پاس احترامي كه به خوانندگان قائل هستم علي رغمي كه بار ها اعلام كرده ام هرگز به كامنت هاي فينگليشي پاسخ نخواهم داد .. ولي خب .. لطفآ رعايت فرماييد . من هميشه در پائين صفحه تبديل كننده مي گذاشتم . اما ايشب به خاطر اين كه قبل از نيمه شب پست جديد را آپ كنم ، فراموش كردم .. لذا با تشكر دوباره از شما ، خواهش مي كنم .. دفعه ديگه با فونت فارسي بنويسيد
Jenab Sarhang
Be ghole ghadimiha:
BOLAND ASEMAN JAYGAHE MAN AST.
moteasef shodam az in khabari ke dar morede un khanume mohtaram khundam. Payandeh Iran
پاسخ
سپاس سينا جان گرامي
لطفآ دفعه بعد اگه ممكنه با فونت فارسي كامنت بگذاريد
سپاسگزارم از محبت شما
سلام آقاي مدرسي عزيز . من هميشه به شما و همه دلاوران ارتشي مخصوصا نيروي هوايي افتخار مي كنم و. هر روز ميام به سايت شما و خاطراتتون رو با شوق و ذوق تمام مي خونم. من هم بردارم همكار شماست . اون دانشكده افسري نيروي هوايي رفته و الان با درجه سرواني در شعبه موتور جت خدمت مي كنه .در ضمن خدمت سربازي خودم رو هم در ارتش انجام دادم و با جو اونجا تا حدودي آشنايي دارم .نمي دونم مشكل مادر عروس خانم با شغل نظاميه يا با خلباني . اگه به جاي اون خلبان يه افسر نيروي دريايي يا درجه دار نيروي زميني مي رفت خواستگاري دختر چه واكنشي نشون ميداد و شما چه واكنش نشون ميداديد . پس مشكل اصلي مربوط به خلباني نيست . من خودم پدر خانومم يه افسر بازنشسته نيروي زمينيه اون در لشگر 77 خدمت مي كرده و از سال 59 تا حدود 72 يا 73 دقيقا نميدونم كي لشگر از خوزستان برگشت در منطقه بوده . وقتي پاي صحبتهاي خودش و خانواده خانومم مي شينم مي فهمم چقدر در ايام جنگ مشكلات داشتن و چقدر تا مرز شهادت پيش رفته و مممكن بوده به خاطر يك اتفاق سرنوشت همشون عوض بشه. نمي دونم خانواده دختر در چه سطح و موقعيت اجتماعي و اعتقادي هستند . اما بررسي اون ميتونه خيلي به موضوع كمك كنه .شنيدم خانواده اقليتهاي مذهبي چطور بچه هاشون رو راهي جبهه و سربازي مي كردن . بايد فلسفه شغل نظامي گري رو براي اون مادر روشن كنيم . مگر نه اينكه دفاع از ناموس و شرف ملت براي همه ما لازمه .پس بدون يك نيروي نظامي قوي چطور مي تونيم از ناموس و شرفمون دفاع كنيم . مگر همون مادر در مواقع سختي و مشكلات از دخترش محافظت نكرده . حالا اين وظيفه رو نيروهاي نظامي در قبال ملت و ميهن انجام ميدن. بايد به اون خانوم فهموند كه اگر همين خلبانهاي تيزپرواز ارتش نبودن چه بسا تو يكي از بمبارانهاي هواپيماهاي عراقي ممكنه بود الان كشته شده باشه .مگر اينكه از ترس بمبارانها به شهر ما يعني مشهد پناه آورده باشه . ببخشيد خيلي تند رفتم اما من هم به خلباني عشق مي ورزم و حتي در كنكور هم شركت كردم اما نتونستم رتبه خلباني رو بيارم و هميشه وقتي يه جنگنده رو مي بينم مو به تنم راست ميشه . بهتره اون خانوم رو با رشادتهاي اون نيروها در جنگ هشت ساله آشنا كنيم .
يك مساله ديگه كه ممكنه وجود داشته باشه اينه كه ممكنه مادر اون خانوم بترسه كه هر آن ممكنه دامادش در اثر سانحه جنگي و يا حادثه اي جانش رو از دست بده. چون بيشتر در معرض خطرات ممكنه قرار بگيره . راه حلش رو هم خودتون بهتر ازمن مي دونين . مرگ براي هر شخصي در هر لحظه اي ممكنه اتفاق بيافته و قرار نيست همه ما تا هميشه زنده باشيم. پس اگر هم قراره جاني از دست داده بشه بهتره در راه دفاع از ميهن و كشور از بين بره .
ببخشيد طولاني شد و وقتتون رو گرفتم .
با سپاس فراوان
هادي از مشهد
پاسخ
ممنون هادي جان حتمآ اين نظرات شما را آن دختر عزيزم خواهد خواند
باسلام
علت قطع برق در نيمه شبها صرفه جوئي درگازمصرفي در نيروگاههاي برق واستفاده از اين گاز جهت مصارف خانگي مي باشد.
بعلت اينكه پرسنل كادرارتش خصوصا درحه داران نيروي زميني دردوران سربازي سختگيريهاواچحافهاي زيادي درحق سربازان وظيفه اعمال مينمايندازموقعيت مناسبي دراذهان عموم مردم برخوردارنيستند.اينجانب حتي بارها ذرادارات ديده ام كه كارمندان به تلافي اين ظلمها كار نظاميان را راه نمي اتدازند.
پاسخ
دوست عزيزم خيلي ممنون از كامنت و پاسخ شما
استاد سلام عرض میکنم
من همیشه اینجا میام و از خوندن نوشته هاتون لذت میبرم اگر کم کامنت میزارم بخاطر اینه که نمیخام خیلی وقتتون رو بگیرم.
امیدوارم هرچه زودتر مشکلشون حل بشه اگه از دستم کاری بر بیاد در خدمتم هر کاری در قم داشتید روم حساب کنید.
راستی میگم بعد از اون اتفاق که باعث شد شمارو به سمت و سوی مطبوعات بکشونه اگر توی مطبوعات نمیموندید مشاور خیلی خوبی میشدید همینطور که علیرغم اینکه شغلتون چیز دیگه ای هست ولی این کار رو به نحو احسن انجام میدید.
براتون آرزوی موفقیت روزافزون دارم.
عرفان عزيزم .. شما لطف داريد دوست من .. از شما وااقعآ تشكر مي كنم
سلام جناب مدرسی.
من نگرش مادر دخترخانوم را درک میکنم.
این مسئله برای یکی از فامیلهای قدیمی ام رخ داده بود.
خواستگار دخترخانوم خلبان شهباز بود بعدا هم به هاریکن منتقل شد.
مادر ایشان از این وصلت میترسید زیرا میگفت:اگر خلبان در سقوط کشته بشه دخترم بیوه میشه و....
ترس از سقوط داماد هم مطرح هست.
علت نگرش ایشان هم دیدن حوادث مختلف در جاهای مختلف و شهادت خلبانان است.
البته بلانسبت خلبان عزیز.
مسلما ایشان در مواقع اضطراری توانایی اجکت در کابین میگ 29 را دارند.
دوم اینکه ترس مادر از حفظ آبروی خودش است چون فکر میکند شغل خلبانی نظامی یک شغل سطح پایین با درآمد اندک هست.
از سطح این حرفه بی خبر است و بهتر است به قول دوستمان amir_ahwaz مادر ایشان را به پروازی برده تا ایشان از نزدیک این حرفه را مشاهده نمایند.
سوم اینکه خودتان عرض فرمودید این است که نگرش مادر این عروس گرامی ممکن است در مورد اخلاق مستبد ارتشیان باشد.
به هر حال باید ریشهء دقیق تنفر و و مخالفت مادر را با شغل خلبانی و نظامی بودن آن پیداکرد تا آن را ریشه یابی کنی و بعد هم حل.
به هر حال امیدوارم مشکل دختر خانوم و خلبان جوان هم هر چه زودتر حل شود.
موفق باشی بهروز جان
خدانگهدارتان.
پاسخ
خيلي ممنون دوست عزيزم
واقعآ ممكن است ايشان از جايگاه خلباني بي اطلاع باشند
دوم اين كه ايشان با نظامي ها مشكل داره و براي او اين مسئله مهم است .. من اميدوارم خوانندگان از ومدددكاران يا جامعه شناسان كه آسيب شناسي هاي خانوادگي را وارد هستند .. نظري بدهند
سلام جناب مدرسی.
من نگرش مادر دخترخانوم را درک میکنم.
این مسئله برای یکی از فامیلهای قدیمی ام رخ داده بود.
خواستگار دخترخانوم خلبان شهباز بود بعدا هم به هاریکن منتقل شد.
مادر ایشان از این وصلت میترسید زیرا میگفت:اگر خلبان در سقوط کشته بشه دخترم بیوه میشه و....
ترس از سقوط داماد هم مطرح هست.
علت نگرش ایشان هم دیدن حوادث مختلف در جاهای مختلف و شهادت خلبانان است.
البته بلانسبت خلبان عزیز.
مسلما ایشان در مواقع اضطراری توانایی اجکت در کابین میگ 29 را دارند.
دوم اینکه ترس مادر از حفظ آبروی خودش است چون فکر میکند شغل خلبانی نظامی یک شغل سطح پایین با درآمد اندک هست.
از سطح این حرفه بی خبر است و بهتر است به قول دوستمان amir_ahwaz مادر ایشان را به پروازی برده تا ایشان از نزدیک این حرفه را مشاهده نمایند.
سوم اینکه خودتان عرض فرمودید این است که نگرش مادر این عروس گرامی ممکن است در مورد اخلاق مستبد ارتشیان باشد.
به هر حال باید ریشهء دقیق تنفر و و مخالفت مادر را با شغل خلبانی و نظامی بودن آن پیداکرد تا آن را ریشه یابی کنی و بعد هم حل.
به هر حال امیدوارم مشکل دختر خانوم و خلبان جوان هم هر چه زودتر حل شود.
موفق باشی بهروز جان
خدانگهدارتان.
سلام جناب مدرسي ارجمند
من احساسات پاك و مقدس شما و خلبان عزيزي كه به چنين وضعيتي دچار شده ،جاي تشكر و قدرداني دارد.اما نظر بنده اين است كه سراغ هيچ مشاور و يا روانكاوي نروند كه مشكلشان را چند برابر خواهند نمود.با توجه به شغل مقدس خلباني كه درجهان جزء تاپ جاپ ميباشد و مشكلاتي كه قطعا اين خانواده در آينده براي اين سرمايه بزرگ كشور به همراه خواهند داشت،اين ازدواج به صلاح نيست.اگر بخواهم شفافتر نظر خودم را عنوان نمايم و اميدوارم به خانواده گرامي آن دخترخانم محترم بر نخورد،حيف است كه يك خلبان به هردليل با خانواده اي كه اين بينش نسبت به يك افسر خلبان كه در هرجايي بهترين خانواده ها منتظرشان ميباشند،ازدواج نمايد.فقط زندگي آنها در آينده به دونفرشان ختم نخواهد شد كه موضوع خاتمه يابد.من دروبلاگ خود داستان زندگي خودم و الگويي كه انتخاب نمودم و صرفا يك خلبان نقش اصلي را بازي كرد به تفصيل بيان خواهم داشت.
خداوند نگهدارتان
پاسخ
جناب فضلي گرامي
خيلي ممنون كه نظرتون رو شفاف ابراز فرموديد
راستش رو بخواهيد همين الان نامه اي از اون دختر عزز دريافت كردم كه در باره خانواده محترم آن افسر چقدر تعريف كرده بود . آن ها با وجود اين مشكلات به پسرشون گفته اند ما پشت تو هستيم .. و هر تصميمي بگيري ما حمايت مي كنيم .. نكته ديگري كه اون عزيز دوست داشتني عنوان نمود ، اين كه براي گفت و گو به منزل راه نداده و خود به فرودگاه رفته و در آن جا صحبت كردند !! ولي جناب مهندس فضلي عزيزم .. اصل اين دو جوون هستند كه همديگر را از صميم قلب مي خواهند .. و مهم اينه كه همديگر را درك مي كنند . تنها يك مادر است كه ديدگاه منفي دارد ... وگرنه پدر مخالفتي ندارد .. از اون طرف هم خانواده پسر مشكلي ندارند . شما اگه دقت كرده باشيد در هر خانواده زن و شوهري ، يك فردي مشكل نگرشي خاصي داره و با ديگران فرق مي كنه ... مثلآ خيلي وسواسه .. خيلي مذهبي است و هيچ كس را قبول ندارد ... يا حتي خيلي بد اخلاق و بهانه جو است و غيره .. مي بيني كه همه رعايت اون فرد را مي كنند .. در اين قضيه هم اون مادر عزيز از روي علاقه شديد به فرزند اين ديدگاه رو دارد نه از روي لج بازي و عداوت .. پس مي بينيم ..همه چيز حل شدني است ... من توصيه كردم مدتي اصلآ اين بحث در منزل نشود .. چون هم دختر قصد ادامه تحصيل در مقطع دكترا رو داره و هم پسر مي خواهد فوق ليسانس اش را بگيرد .. پس مي بينيد فعلآ شرايط ازدواج مهيا نيست .. تا اون موقع خدا بزرگ است و ديدگاه مادرش حتمآ عوض خواهد شد . من مطمئن هستم راستي آقاي بهرامي زنگ نزده است .. موبايل من البته خاموش است .. بفرماييد اگه امري داشت يك اس ام اس برام بگذاره
فداتون بشم
باسلام
در پاسخ جناب jsf مي خواهم عرض كنم معلوم نيست كه حتما اين آقا خلبان ميگ 29باشد ممكن است خلبان f5هاي قراضه پايگاه دوم باشد كه توانائي اجكت هم ندارند.
برادران نظامي بايد سعي نمايند ازانجام سختگيريهاي بيجا وخشونت نسبت به سربازان وظيفه خودداري نمايند تا ذهنيت جامعه نسبت بايشان بهبوديابد.
پاسخ
دوست عزيز البته پاسخ علمي شما را آقاي جي اس اف خواهد داد . ولي اف - 5 هم اجكت دارد
اینها همه حرف است.بهتر است این دو دلداده ...... قضیه حل شود.
پاسخ
دوست عزيزم من اصلآ از شما انتظار نداشتم قضيه را به شوخي و طنز بگيري .. همه ما انسان ها در طول عمر خود نياز به مساعدت و همياري همنوعان خود داريم . و اگر كسي توانست گره كار كسي را باز كند ، يه گام به انسانيت نزديك شده است .
دوست عزيز من منكر طنز و شوخي نيستم به استناد به نظر خوانندگان ، بارها مطالب طنز نوشته ام كه دوستان در كامنت ها شون تآكيد فرمودند كه كلي خنديدند ... اما اين يك بحث عاطفي و جدي است .. مي دانم شما هم منظور سوئي نداشتيد و قصد تان تلطيف فضاي كامنت ها بود .. بنابراين اگه من جسارتآ اون بخش ظنز آميز شما رو حذف كردم ، پوزش مي خواهم
اميد عفو دارم
سلام استاد عزيز
مي خواستم بدونم مونتاژ اين عكسهايي رو كه عروس خانوم در كنار خلبان گذاشته شده چه كسي انجام داده ؟ چون حقيقت اينه كه خيلي غير طبيعي مونتاژ شده و به ويژه عكس دومي كه عروس خانم در كنار اف 5 شهيد علي اقبالي مونتاژ شده زياد جالب به نظر نميرسه
ممنون
پاسخ
علي جان عزيز
از آن جا كه من عقيده دارم هر نوشته يا متني با تصوير بايد باشد ، از اين روي سعي مي كنم هر چند ناشيانه اين تصوير را به نوعي القاء نمايم . و بار ها هم خود اعتراف كرده ام كه من تازه كار هستم و دارم تمرين مي كنم . و به خاطر اين كه حرف و حديثي در نيايد صورت پسوناژ ها را مات مي كنم . تا فقط هواپيما مشخص باشد . و تصوير خلبان مخدوش است .. حال نابغه اي چون شما توانست تشخيص دهد عكس قبل از مات و تيره شدن متعلق به چه كسي است ... تقصير من نيست . همان طور كه عرض كردم با صرف ساعت ها وقت سعي مي كنم اين القا را به وجود آورده و به اصطلاح هارموني صفحه را زيبا نمايم .
اگه شما به مطالب اوليه وبلاگ بنده نگاه كنيد مي بيند با گذشت زمان ، هم در محتوا و هم در ظاهر به تدريج تغير كرده است ..و مطمئن باش چند ماه ديگر اين اشكالات كه به زعم شما ناشيانه است از بين خواهد رفت .. تا اون موقع هم شما بنده را به بزرگي خودتون عفو نماييد
قربان مرامت بهروز جان.من فقط میخواستم با پیشنهاد سفر به این شهر افسا نه ای مشکلی را بگشایم.
موفق باشید
پاسخ
دوست عزيزم من متوجه منظور شما شدم عزيزم
و انشالله بعد از اين كه كارشون راه افتاد به اين شهر افسانه اي كه شما دعوت فرموديد حتمآ براي ماه عسل خواهند رفت
مرسي از شما كه راهنمايي فرمودي .. دوست نازنين و گرامي بنده
(اما نظر بنده اين است كه سراغ هيچ مشاور و يا روانكاوي نروند كه مشكلشان را چند برابر خواهند نمود)
آقای فضلی این جه حرفیه که شما میزنید .مگه مشاوره کاری غیر از همین کاریه که شما و سرورعزیزم اقای مدرسی در حق اون خانوم کردید.یعنی
دوستان و اقای مدرسی مشکلات اون خانوم رو چند بربر کردن..!این افکار ماله زمانه قدیمه..
در ضمن رونکاوی نظریه فروید که الان هیچ کس روانکاوی نمیکنه.به جای رونکاوی واژه رواندرمانی رو بکار میبرند.امید وارم از من ناراحت نشده باشید.یه دانشجوی روانشناسی...
در ضمن من مشتریه همیشگیه اقایه مدرسیم..
پاسخ
رضاي عزيزم ... خيلي ممنون كه توضيح دادي .. من فكر نكنم منظور آقاي فضلي استفاده نكردن از مشاوران و روانكاوان به اين معني كه مي فرماييد باشه .. من فكر مي كنم كه منظورشون تنها به يك نوع روش حل مشكلات فكر نكنه .. و فقط اسير مشاوران رناگارنگ نشود .. بلكه خودش هم فكر كند و از ميان پيشنهادات بهترين روش را بر گزيند
به هر حال من با نظر شما موافقم چون انسان موجودي اجتمايي است و نياز به همياري و همفكري همنوعانش داره
شاد و سربلند باشي
سلام استاد.
خسته نباشید.جدا عجب داستان تلخی داره این دختر خانوم .من وقتی خودم رو به جای اون میگذارم عمق درد رو احساس میکنم.به خصوص که ماجرای عاشقانه بسیار غیر قابل تحمل هست.
همانطور که دوستان عزیز دیگر هم عرض کرده بودند یکی از دلایل ممانعت مادر ایشون ممکنه به دلیل حوادث کار باشه.
استاد من به این موضوع فکر کردم و با توجه به اینکه تاثیر پذیری هر جنس بر همان جنسش زیاد هست .
من یک نظری دارم و اون اینکه باید یک فرد مونث از راه منطقی و درست و از پیش برنامه ریزی شده وارد عمل بشه تا بلکه موفق به متقاعد کردن بتونه بشه.خدا را شکر همونطور که شما هم فرموده بودید
با توجه به ادامه ی تحصیل آنها هنوز فرصت این کار هست.
من نمیدانم ایا این راه خوب است یا نه اما به شخصه ایمان به تاثیر پذیری آن دارم.
چون بارها این موارد را دیده ام حتی غیر از موضوع ازدواج!
حالا اگر به نظر خودتون این راه رو مناسب میدانید من خودم حاضرم این کار رو انجام بدهم یا یکی از اقوام اون دختر البته باهاشون این موضوع در میان گذاشته بشه.
.
استاد امتحانش ضرر نداره.واقعا دلم به حالش می سوزد.
منتها باید از پیش با مشورت و برنامه ریزی و بدون عجله باشد تا کار خرابتر نشود.فعلا تنها چیزی که به ذهن من رسید این هست.به قول شما اون مادر از روی دلسوزی هست که این مخالفت رو دارد.
اگر میشه باهاشون صحبت کنید ببینید این دختر خانم نظرشون چیه در رابطه با این کار.
امیدوارم خداوند مشکل همه را حل کنه.
فعلا خدا نگهدارتان
پاسخ
مرسي دخترم
مطمئن باش ايشون اين كامنت را مي خواند . من از طرف ايشون از شما تشكر مي كنم
دوست عزیز و نازنینم عرض سلام دارم(این کامنت را به امید اینکه خودتان را مخاطب قرار داده ام می نویسم و امیدوارم آنرا بخوانید.(
کاملا در حال حاضر احساساتتان را درک میکنم به خصوص که از یک جنسیت هستیم با روحیاتی تا حد زیاد مشابه و امیدوارم در این فقره توانای کمکی داشته باشم
در وهله ی نخست اینکه از دست مادر ناراحت نشوید چرا که قطعا نیت نیکی دارد و خوا هان هیچ چیز جز خوشبختی و سعادتمندی برای شما نیست.این درست که شاید فکر ایشان اشتباه است ولی همانطور که ما اصرار بر درستی افکارمان داریم .ایشان هم به همان گونه!
من در کامنت قبلی که گذاشتم ایده ام رو بیان کردم.و فکر میکنم کارساز هم باشد .خواهش دارم .
از طریق ایمیل با من ارتباط بر قرار کنید تا تلفنی با هم گفتگو داشته باشیم و با چاره اندیشی و برنامه ریزی
کارهایی انجام دهیم.من قول میدهم کمکتان کنم عزیزم.از هر راهی که شده !صبر هم خیلی مهمه.به تدریج و منطقی.
منتظرم.
با تشکر
niloufar_minze@yahoo.deاستاد اگر میشه ایمیل من رو به اون دختر خانم بدهید.ممنونم
پاسخ
مرسي نيلوفر خانم .. چشم اتفاقآ من مي خواستم از شما خواهش كنم كه اجازه مي دهيد نامه شما رو فوروارد كنم به ايشون ؟ كه انگار دل به دل راه داره و خودتون پيش دستي كرديد
راستي نيلي جان سلام مخصوص من را به پاپيون مظلوم و چشم به راه برسونيد
نمي دونم كي بود مي گفت قول منه دختر از صد تا مرد بهتره !!؟ اگه اون دختر خانم رو هم ديدي خيلي خيلي سلام برسون و بگو معني قول دخترانه رو هم فهميدم .. ( چشمك + خنده ) در پناه حق
من حق رو به شما میدم.ولی استاد اتفاقا اینکه عقب افتاد حکمتی داشته و بهتر که به حال حاضر موکول شده.به خدا خیلی خجالت زده و شرمسارم.من رو ببخشید.ولی خودتان میدو نید که من چقدر دوستتان دارم.به جرات تمام میگویم که بسیار بیش از پدرم!
من همون دختر هستم.سلامتون رو هم به خودم رسوندم.(لبخند)من هم سلام گرم دارم .
مراقب خودتون باشید خیلی زیاد
پاسخ
من هم همون داستن هافمن هستم همون پاپيون
واقعْآ قبول دارم .
حكمت را مي پذيرم باور كن من هم همين احساس رو به شما دارم دخترم
ولي خيلي دلم مي خواد ببينم خيابان شهيد گلاب را به خاطر مي آوري ؟
خب خدا رو شكر كه هنوز يادته
چمن هاي اون جا رو چي ؟
چه گفتي يادت نمي آيد .. ؟ بابا حق داري .. آخه اونم وقع چمن هنوز نكاشته بودند .. ولي حالا بقدري سبز شده كه نگو .. خيلي زيبا شده است چون مرتب مي زنند
پس تا بار ديگه خشك نشده به اون دختر كه گفتي خودتي خيلي سلام برسون
سلام. من دوست اين خلبان جوان هستم و خوب مي شناسمش و كلي هم بهش ارادت دارم و مي تونم بگم كه خيلي ها هستن كه دوس دارن اين خلبان خوش سيما و خوش قد و قامت دامادشون بشه. نظر خاص ديگه اي رو در مورد كل ماجرا نمي دم چون منم يه جورايي داخل ماجرا هستم و همه چيز و مي دونم بنابراين نيازي به اظهار نظر نمي بينم. چون عين نظرات استاد عزيزم جناب استاد مدرسي است. فقط به اون دسته از دوستان كه با نظرات كارشناسي شون در مورد جنگنده هاي نيروي هوايي اين سايت رو مزين فرمودن عرض مي كنم كه دوست خلبان ما با هيچكدوم از جنگنده هاي مذكور نمي پره و اصلاً در پايگاه تبريز خدمت نمي كنه و خدمتش در شيرازه. البته بنابه دلايل امنيتي از بيان نوع هواپيماي پروازي دوستم كه يكي از هواپيماهاي بي همتاي دنياست معذورم. با تشكر
پاسخ
دوست عزیزم بهنام جان
خیلی خوشحال شدم که شما دوست افسر جوان ما هستید و از نزدیک در جریان ماجراهای وی قرار دارید
کشور ما به داشتن افسران جوان و بزرگواری چون شما و دوست گرامی تان واقعآ نیاز دارد .. ما به شما افتخار می کنیم
سلام استاد
خسته نباشيد
خيلي وقت بود كه براتون كامنت نذاشته بودم
صفحه مطالبتون باز نمي شد
من سنم كم تر از اون چيزي كه در زمينه ازدواج بتونم كمكي كنم
ولي از صميم قلب آرزو مي كنم كه هر كسي كه روي اين كره ي خاكي داره زندگي ميكنه انشاالله با كسي كه عاشق هست زندگي كنه.
پايدار باشيد
دختر عزیز و نازنین ام
اگر چه به گفته خودت سن و سال بالایی نداری .. ولی قلب پاک و مهربان شما حاکی از دریایی مهربانی است .. که این بزرگترین سرمایه است . از شما واقعآ تشکر می کنم
استاد 1 سوال داشتم
شما بالا در مورد اين اقاي خلبان در توضيحاتتون ذكر كرديد:
((از طرف ديگه نيروي هوايي هرگز به همين زاحتي پرسنل خود را كه اين همه هزينه براي آموزش او كرده است ، از دست نمي دهد .. و به عبارت ساده تر بيرون امدن از آن تقريبآ غير ممكن است .. مگر تمام هزينه اين مدت را كه بالاي ميليون ها تومان است بايد برگرداند شود كه عملآ براي او غير ممكن است ))
منظورتون اين است كه دولت خرج خلباني اين اقا رو پرداخته؟
اگه ممكنه لطف كنيد در اين مورد توضيح بيشري بدهيد
با سپاس
پاسخ
دختر عزیزم
همان گونه که می دانی تمام خلبانان نیروی هوایی و ÷رسنل ارتش به هزینه دولت انواع آموزش ها را می بینند . در مورد شخص مورد نظر هم ... از آن جا که ایشان خلبان نیروی هوایی هستند ، تمام هزینه های آموزشی را دولت پرداخت کرده است و ایشان نه تنها پولی بابت فرا گرفتن خلبانی پرداخت نفرموده ، بلکه تازه حقوق و مزایا هم در تمام مدت آموزش دریافت می کرده است
با سلام خدمت شما بزرگوار ،
من بطور اتفاقی با سایت شما آشنا شدم و به همین دلیل بطور اتفاقی این متن رو درباره دو عاشق خواندم . خوب من از اونجا که با نظر بزرگان همیشه موافق هستم(شاید بخاطر سنم و تجربیات به من نشان داده که باید به حرف یزرگترها گوش داد) می خوام به این دختر جوان بگم که نظر مادر رو دلیل بر بی رحمی آنها نداند و البته چون واقعیت جریان رو خیلی خوب نمی دانم ، فقط به این خانم جوان عزیز که می دونم الآن چون عاشقه شاید کمی عاقلانه فکر کنه حتما به نتیجه مطلوبی که حتما خانواده عزیزش براش در نظر گرفته خواهد رسید . من پدر خودم سرهنگ ارتش بودند و در خانواده ما دیکتاتوری حاکم نبود ، یعنی همه ارتشیها و افسران عزیزمان دیکتاتور نیستند .
به امید به اینکه این مسئله به خوشی حل بشه و این دختر خانم خوبیها و بدیهای این ازدواج رو سبک سنگین کنه و تصمیم رو بگیره .
با سپاس از شما .
پاسخ
دختر عزیزم آناهیتا جان نازنین .. قبل از هر چیز بگم من عاشق اسم آناهیتا هستم .. آگه خدا دختر دیگه ای در جوانی به من می داد ، دلم می خواست آناهیتا بگذارم .
به هر حال ممنونم که نظرت رو گفتی .. از شما چه پنهان این دختر خانم و نامزدش هر دو تحصیل کرده و فهمیده هستند .. و خیلی خوب شرایط رو درک می کنند . از طرفی نگرانی مادر محترم ریشه در گذشته ها دارد .. چون شما بهتر از هر کسی می دونی در هر صنفی بد و خوب وجود داره
به چدر گرامی ات سلام مخصوص من رو برسون
شاد و موفق باشی عزیز نازنین
بازم سلام گرم من رو بپذیرید استاد بزرگوار . خیلی خوشحال شدم که اسم آناهیتا رو دوست دارید،به همین دلیل به خودم بالیدم :)
در مورد دو زوج جوان مطمئنم که تحصیل خیلی مهمه در انتخاب خوب یا بد ولی کافی نیست . البته من قصد ندارم که رو حرف شما بزرگوار حرف بزنم فقط و فقط نظرم رو با شما در میان می گذارم . امیدوارم که من رو عفو نمایید . و سلام شما را به پدر عزیزم میرسانم ولی وقتی رفتم اونور .
پدر عزیزم 17 ساله که فوت کردند .
با سپاس فراوان به شما و تمامی دست اندر کاران .
پاسخ
دختر عزیزم .. من به درایت و و فهمیدگی شما ایمان دارم . و می دونم نظرات و حرف هایت برخواسته از ذهن پویا و فهمیده تو است . من با سخنان شما کاملآ موافقم .. فقط خواستم عرض کنم داشتن تحصیلات طرفین ، سبب نگرش بهتر به قضایا و تحمل پذیری آن هاست .
خیلی ناراحت شدم که پدر محترم شما فوت کرده است خدا ایشان را بیامرزه
موفق باشی آناهیتا جان بسیار عزیزم
salam be nazare man ba tavasol be emam reza hamechi hal mishe age salah bashe emtehan konid!
پاسخ
خيلي ممنون عزيزم .. بله شما درست مي فرماييد .. توسل به انبيا بهترين راه حل است
آیا در خارج از کشور هم میتوان خلبان هواپیمای جنگی شد؟چه جوری ؟در کدام کشورها؟لطفا کمی توضیح بدهید . ممنونم
پاسخ
عزيزم من دقيقآ اطلاعاتي در اين مورد ندارم .. ولي شما مي توانيد با جناب داود يوسفي به شمار ه
09123263072
تماس بگيريد و بفرماييد از سوي سايت بنده تماس مي گيريد
يا اين كه با سايت ايشان مكاتبه داشته باشيد
اگه به هر دليلي پاسخ خود را نگرفتي ، لطفآ دوباره برايم پيغام بگذار تا از دوستان خارج از كشورم بپرسم
www.asemoon.org
موفق باشي عزيزم
من پدرم فوت کرده ولی نمیتونم با این مسئله کنار بیام.چطوری فراموشش کنم؟
پاسخ
دخترم خدا رحمت اش کنه انشاالله
زینب عزیزم .. ببین دخترم .. مرگ حق است .. شما کسی رو نمی شناسی که از بدو آفرینش زنده مانده باشد ..
همه ما رفتنی هستیم
اما حق با شماست واقعآ تحمل این مصیبت ها خیلی دشواره
مخصوصآ اگه طرف انسان مهربان و خیر خواهی مثل پدر شما هم بوده باشد
دخترم .. زینب عزیزم .. شما به جای غصه خوردن به خوبی های او فکر کنید .. شما هر چه غصه بخورید و گریه کنید ، اون مرحوم هم ناراحت می شه ... او در دنیای حق است .. و با نزدیکان اش ارتباط داره
شما به یاد او باشید .. به مردم خوبی کنید .. به مستمندان برسید .. مطمئن باشید روح بزرگ اون مرحوم شاد می شه .. و شما هم دیگه زیاد غصه نمی خورید
اگر اهل قرآن هستید .. تلاوت قرآن مجید به شما آرامش می دهد .. نماز بخوانید .. یا کتاب بخوانید .. خلاصه سعی کنید بپذیرید که همه رفتنی هستند .. خوشا به حال کسانی که با افتخار رفتند
موفق باشی عزیزم
سلام استاد
شايد سوالي تكراري ازت ببرسم ولي ازت مي خوام راهنمايي كنيم
تا يكي دو سال بيش چشمام سالم بود ولي بدليل بي احياطي كمي ضعيف شد
مشكل ديكه اي ندارم به خدا
ديوانه پروازم عاشق پروازم
مريض پروازم مرده پروازم
اين ها ارزوهام نيست بلكه هدف منه
اؤ شما خواهش مي كنم كمكم كنيد تااخر عمر دعاتون مي كنم
به اميد پرواز براسمان ايران
راستي اكه ميشه راهنماييهاتون رو ايمل كنيد
پاسخ
مجتبی جان دقیقآ درک ات می کنم
یک نامه برایم بنویس تا پاسخ شما رو بدهم
سلام استاد
ببخشيد كه دوباره مزاحمتون شدم مثل اينكه نامه اي كه به من داديد مشكل داشت و خوانا نبود ممنون مي شم اگه دوباره به من نامه بديد از شانس بد من هم كه به شما نامه دادم [طبق گفته شما ]به شما نرسيده[شك دارم]
استاد جاتون خالي بود امروز رفتم قطعه شهدا زير سنگ يه سرگرد خلبان نشستم و حرفهاي دلمو بهش گفتم و ريا نباشه گريه هم كردم تا سبك بشم
راستي نمي دونم شنيده باشي يا نه سر قبر شهيدي رفتم كه از قبرش گلاب پس مي داد
عجب حال و هوايي داشت
ببخشيد كه سرتون رو درد اوردم
وخواهش اخر اينكه
من به راهنماييتون محتاجم كمكم كنيد
با تشكر دوست ناچي. شما
mojtaba