درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
   دادخواست از شاه برای الاغ !!

انتقاد از اعلیحضرت به دلیل رفاه الاغ !!

bqwpxb56my38zy2o18fq.jpg

از چند روز قبل به مردم آموزش داده شده بود كه چگونه در حضور پادشاه صحبت كرده و در چه فاصله اي قرار گيرد . پدر مرحومم تعريف مي كرد ... به ما تآكيد شده بود كه به هيچ عنوان اجازه صحبت سر به خود با شخص اول مملكت را نداريم . و در صورت پرسيدن سوالي از سوي معظم عليه ، خيلي كوتاه و خلاصه پاسخ دهيم . و تآكيد كرده بودند دعا به جان خاندان جليل پهلوي رو هرگز فراموش نكنيم .

uoztxwgc6goapeveg597.jpg

انتقاد از اعلیحضرت به دلیل رفاه الاغ !!

2moam54hmol5qr99728s.gif

67g0g6va9fv3kkskqels.jpg

ndouk2taek557undch3o.jpg

تصاوير جنبه تزئيني دارد

در تمام مدتی که وبلاگ و سایت یادداشت های یک خبرنگار رو راه اندازی کردم ، جز يكي دو بار با آدم هاي مشكل دار برخوردي نداشتم . كه با توجه به آمار بالاي بازديد كنندگان اين يك امري طبيعي است . و خوشبختانه مدت زيادي است كه مزاحمتي نداشتم . ولي شخصي به نام حسني برايم كامنتي فرستاد مبني بر اين كه نوشته هايم كذب محض است و من درغگو هستم ! وي در توجيه هتاكي هاي خويش عنوان كرده بود ... در جايي من نوشته ام مدال هايم را همسرم گم كرده ، در حالي كه در پستي ديگر نوشته ام آن را فروخته ام ! و با مصداق به ضرب المثل دروغ گو كم حافظه است ، اين سخنان من را خلاف واقعه برداشت كرده بود ! اگه خوانندگان مطالب قبلي ام رو مطالعه فرمايند ، نوشته ام كه مدال هاي پروازي ام رو همسرم گم كرده بود . ولي در بحث مدال هاي سلطان قابوس اشاره كردم كه به دليل نياز مالي فروختم . خدا رو شكر كل مطالب موجود است . 

عزيزان خواننده مي دانند كه من نيازي به دروغ پردازي ندارم .. چون نه جوان و جوياي نام و كارم تا به اين وسيله  براي خود جايگاهي بدست آورم . و نه مسئوليت نهاد و سازماني رو عهده دارم تا به اين وسيله قصد بقاء و سوء استفاده رو داشته باشم ! يك بازنشسته اي هستم كه براي دل خودم مي نويسم . و هر چيزي رو هم كه ندونم ، قيد مي كنم كه يادم نيست .... اگه علاقه اي هم به اين كار نشون مي دم ، صرفآ به دليل  عشقي است كه به جوون ها دارم . ولي امثال حسني ها آدم هاي ناراحت و معلوم الحالي هستند كه سخن و توهين هاي آن ها هيچ ارزشي براي من و خوانندگان سايت ام  ندارند . و اگر فكر مي كند دروغ مي نويسم ، مجبور نيست بخواند !

مطلع شدم دو نفر از دوستان عزيزم به جمع وبلاگ نويسان پيوسته اند . اولي  آرمان بيات است كه سايت تخصصي جامعه هواپيمايي ايران را به اتفاق دوست ديگرم نويد راه اندازي كرده است (اينجا ) ، كه واقعآ جاي چنين سايت هايي خالي بود . همچنين دوست عزيز ديگرم جناب مهندس شكرالله فضلي هم با راه اندازي وبلاگ ( اينجا رو ببينيد ) خاطرات و مشاهدات خود را مي نويسد . كه به هر دو عزيز تبريك مي گويم و براشون آرزوي موفقيت و پيروزي دارم . و به جوون هاي عزيز هم توصيه مي كنم حتمآ سري به اين وبلاگ و سايت بزنند . مخصوصآ كساني كه به صنعت هوانوردي علاقه مند هستند . مطمئن هستم از خواندن آن ها لذت خواهيد برد . 

سخن آخر اين كه ... بعضي  افراد  در بخش كامنت ها ، لينك هايي رو قرار مي دهند كه مطمئن هستم اگه سهوآ هر سايتي آن رو منتشر كنه ، قطعآ به درد سر خواهد افتاد . البته من حواس ام است و هميشه آن ها رو چك مي كنم . ولي استدعاي عاجزانه دارم كه اين عمل رو در سايت هاي ديگري انجام ندهند . اين كار اصلآ درست نيست . چندي پيش برخي از اين لينك ها رو چك مي كردم واقعآ با مشاهده مطالب آن ها خيلي ناراحت شدم . چون تمام ارزش ها و قواعد نگارشي رو زير پا گذاشته و با چشماني بسته هتاكي كرده بودند . همچنين برخي هم لينك هاي سياسي و مبارزاتي خويش را قرار مي دهند . از اين عزيزان هم استدعا دارم در سايت من از اين لينك ها نگذارند . چون نه بنده فرد سياسي هستم و نه خوانندگانم خواستار اين گونه مطالب هستند .


ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 


tqt7i2cnxuch2nzrpfpd.jpg 

در وصف روستائيان ...

قبل از نگارش خاطره فوق ، اجازه مي خواهم دليل اصلي پرداختن به آن رو  توضيح دهم . راستش رو بخواهيد من عاشق و شيفته انسان هاي شريف و بي غل و غش هستم . كه در اين ميان روستائيان عزيز ما سر آمد تمام اين ها هستند . مردماني بزرگوار ، زحمتكش ، ساده و مهربون ... كه آدم لذت مي بره با اين قشر معاشرت كنه . نمي دونم شما چقدر با روستائيان در ارتباط بوديد .. و يا چه شناختي از اون ها داريد . باور كنيد  تمام خصلت هايي كه در باره ما ايراني ها در اقصي نقاط جهان گفته مي شه ، در ذات روستائيان متجلي است . همان طور كه در يكي از پست هايم اشاره كردم ، پدر بزرگ ام يكي از ملاكين بزرگ خراسان بود . و خوب يادمه در سنين كودكي و نوجواني وقتي پدرم در آذربايجان خدمت مي كرد ، همه ساله ما به مشهد و قوچان مي رفتيم .

از اون جايي كه من خيلي به محيط روستا عشق مي ورزيدم ، پدر مرحومم من و برادرم رو به روستاهايي كه زماني پدرش مالك ان جا بود مي برد . نمي دونيد چقدر احساس شادماني مي كردم . اون موقع همه روستائيان من رو پسر ارباب خطاب مي كردند . و من اون ايام معني اين حرف رو نمي دونستم ! با خود فكر مي كردم چون از شهر آمده ام و نوع گويش و سر و وضع ام با اون ها متفاوت بود ، اين واژه را نسبت به من و برادرم به كار مي برند . البته اين رو بگم تا قبل از اصلاحات ارضي كه در سال ۱۳۴۲ صورت گرفت ، برخي ز اقوام پدري ام از جمله يكي دو تا از پسر عمو هايم در روستا كه به زبان مشهدي " قلعه " تلفظ مي شود ، زندگي مي كردند . البته آن ها در اون جا صنعت مرغداري  راه انداخته بودند . و يا بر سر زمين هاي مزروعي خويش بودند .

اون هايي كه اهل مشهد يا قوچان هستند ، حتمآ نام آبادي هايي چون .. گلشن آباد ، كلاته پيشو ، چكنه و كليدر  رو شنيده اند . كليدر همون روستا يا به قول معروف قلعه اي است كه محمود دولت آبادي كتابي به همين نام در چند جلد منتشر كرده است . و براتون نوشتم كه پرفسور صادقي جراح بزرگ قلب در جهان اهل همين چكنه است كه جهان به او افتخار مي كند . و حتي شنيدم كه به خاطر حضور بيشتر او در امر جراحي قلب ، گنگره پزشكي سوئيس سن بازنشستگي رو از شصت به شصت و پنج سال ارتقا داد ! به هر حال گلشن آباد نام همون قلعه يا آباديي بود كه روزگاري جزء املاك پدري ام محسوب مي شد . و تا چكنه راه چنداني نيست . و نوشتم كه پدر مرحوم پرفسور صادقي در سوئيس خيلي خوب من و خانواده ام رو شناخت .

 

پرفسور صادقي و نمايي از چكنه

خب فكر مي كنم به اندازه كافي حاشيه رفتم ! بهتره برم سر موضوع اصلي . در همون سال هايي كه من به نيروي هوايي پيوستم ، پدرم از نيروي زميني ارتش شاهنشاهي بازنشسته شد . و از پادگان قوشچي به مشهد و سپس به قوچان نقل و مكان كرد . و من بعد از اين كه پروازم رو آغاز كردم ، از هر فرصتي استفاده كرده و اغلب پروازهاي مشهد رو مي رفتم . و اگه به هر دليلي امكان مي يافتم ،براي ديدن خانواده مخصوصآ پدرم  سري به قوچان مي زدم . علاوه بر اين سالي يك بار هم مرخصي گرفته اون جا مي رفتم . يادم مي آيد كه فقط چند روزي در قوچان مانده و سپس به روستاها مي رفتم . و واقعآ لذت مي بردم . پدرم در يكي از محله هاي قوچان خانه بزرگي اجاره كرده بود و با خانواده اش زندگي مي كرد . تا اين كه سيل ويرانگري قوچان رو فرا گرفت .

شدت سيل و طغيان رودخانه ها به حدي بود كه سيل به داخل شهر سرازير شده و خيلي از خانه ها رو ويران كرده و يا آب به داخل منازل رخنه كرده بود . اون موقع عبدالعظيم وليان استاندار مشهد بود . و نيابت توليت آستان قدس رضوي هم به عهده وي بود . وليان در تمام مدت مديريت خود سعي كرد به نماي شهر مشهد مخصوصآ اطراف مرقد امام رضا ( ع ) سر و ساماني بدهد . اون هايي كه مشهد قديم رو به خاطر مي آورند ، حتمآ يادشون است كه دورتا دور حرم از فروشگاه هاي قديمي و تو در تو تشكيل شده بود و تنها به وسيله كوچه هاي باريكي به هم راه داشت . كسبه با هر نوع ساخت و ساز و تغير ساختارقديم مخالف بودند . و به شدت با طرح جديد كه تخريب بناهاي قديمي اطراف حرم بود  مخالفت مي ورزيدند و مايل به همكاري نبودند .

يادمه همون موقع وليان يه روز به تلويزيون آمده و اعلام كرد كه ديشب حضرت رضا ( ع ) به خوابم آمده و خطاب به من فرمود  ... " وليان خيلي دورم شلوغه .. نفسم بند اومده است !  " و اين گونه بود كه به سرعت مشغول تخريب بناهاي قديمي شده و بازار هاي مدرن امروزي رو تآسيس كرد . با جاري شدن سيل در قوچان ، نيروهاي امدادي و كمك هاي مردمي به سوي قوچان سرازير شد . و در يكي از نوشته هايم اشاره كردم كه من هم به هر بهانه اي بود خود رو به اون جا رساندم . اون موقع جمعيت شير خورشيد سرخ كه بعد از انقلاب به جمعيت حلال احمر تغير نام يافت ، چادر هايي رو براي اسكان مردم سيل زده در محل جنوب شهرك ولي عصر فعلي بنا كرده و مردم رو در آن اسكان داد . كه پدر من هم با خانواده اش مدتي در چادر زندگي كردند .

عبدالعضيم وليان مرتب به قوچان رفته و از نزديك  ساخت و ساز منازل مسكوني كه در شرق شهر قوچان در حال تآسيس بود ، رو نظارت مي كرد . او خوب مي دانست كه شخص شاه حتمآ براي بازديد به اين شهر خواهد آمد . به همين دليل فشار خود رو هر روز بيشتر بر مسئولان محلي شهر قوچان وارد مي آورد  البته به دليل اين كه ماده اوليه ساختمان هاي تازه تآسيس ،  بلوك هاي سيماني بود ، و به صورت خانه هاي ويلايي يك طبقه تهيه مي شد ، خيلي زود چهره يك شهرك رو به خود گرفت . و با انتقال كابل هاي فشار قوي ، برق و ساير ملزومات كم كم براي انتقال سيل زدگان مهيا مي شد . فرمانداري قوچان با ليست برداري از خانواده هايي كه در چادر زندگي مي كردند ، خدمات پزشكي ، دارويي و ساير احتياجات آن ها رو تآمين مي كرد .

در يكي از پست هاي قبلي نوشتم كه در يكي از همين چادر ها دختر جواني مي زيست كه پدرش به دليل حمل مواد مخدر شايد هم قتل ، فراري بوده و حكم تير او صادر شده بود . و پدرم با آن دختر رفتار مهربانانه اي داشته و از او حمايت مي كرد . يك بار هم كه پدرم در چادر زندگي مي كرد ، فرصت اين رو يافتم كه به آن ها سر زده و از نزديك شاهد مشكلات آن ها باشم . با تكميل شدن شهرك مردم سيل زده به ترتيپ به اين خانه ها انتقال داده شدند . و بعد ها هم سند منزل به نام آن ها زده شد و با كم ترين قيمت به صورت اقساط به آن ها واگذار شد . البته اين رو هم اضافه كنم كه هنوز كه هنوز است و سال ها از تحويل منزل و مرگ پدرم مي گذرد ، نا مادري ام به بانك هم چنان قسط مي دهد ! چون اقساط خيلي پائين است و طبيعي است طول بكشد .

بازديد شاه از شهرك ولي عهد

همان طور كه گفتم اسم شهرك اون موقع ولي عهد بود كه بعد از انقلاب به شهرك ولي عصر تغير نام داده شد . در همين هنگام بود كه از طريق اسدالله علم كه  اون زمان وزير دربار محمد رضا شاه بود به وليان اطلاع داده مي شود كه اعليحضرت قصد بازديد از قوچان و شهرك ساخته شده دارد . خود علم هم اهل بيرجند بود . و در فرصت مناسب خاطراتي هم از او و پرواز هايش به بيرجند و اروپا مخصوصآ انگليس خواهم نوشت كه چگونه هواپيماهاي سي - ۱۳۰ اين ماموريت ها رو انجام مي دادند . ياد خاطره اي از اوايل انقلاب افتادم كه بعد از پيروزي انقلاب ، خبرنگار صدا و سيما به رمپ پرواز سي - ۱۳۰ آمده و در حال تهيه گزارش بود . همين دوست ديرينه ام ماشاالله مداح فرزند نوروزعلي يكي از افرادي بود كه براي مصاحبه و گفت و گو دعوت شد .

او كه تازه از پرواز نشسته بود درست  زير بال هواپيما در حالي كه باد هم موهاي هميشه ژوليده اش را به هم زده بود در باره رژيم پهلوي گفت ... بله .. واقعآ در اون زمان به ما خيلي اجحاف مي شد .. اغلب ماموريت ها مون براي درباريان بود . آن ها از ما مي خواستند سگ ها و اسب هاي دربار رو جا به جا كنيم .. به عبارتي آن قدري كه براي جون سگ ها ارزش قائل بودند ، به ما اهميتي نمي دادند . من كه اون موقع شديدآ شاه دوست بودم ، به خاطر اين مصاحبه كلي با او دعوا كردم . يادمه بهش گفتم ... بدبخت اگه فردا شاه برگرده مي دوني چه بلايي سرت مي آورند ؟!! و اون طفلك ساده ، حسابي اين بلوف ام رو باور كرده بود ! بعدش هم تا مدت ها با او قهر كردم ! ببخشيد باز به حاشيه كشيده شدم ! البته براي ثبت وقايع اون ايام ضروريه .

خلاصه مقدمات براي بازديد شاه در حال فراهم شدن بود . همه به جنب و جوش افتاده بودند . روزي نبود كه وليان  به قوچان سر نزده و يا تلفني در باره تشريفات و مراتب بازديد دستوراتي به عوامل خود و فرماندار صادر نكند . يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ ابتدا يك تيم از ماموران ساواكي رو به مشهد برده و آن ها  با تغير شكل و شمايل خود با ده ها ماشين سواري و ميني بوس با لباس هاي مبدل راهي قوچان شدند . اين افراد وظيفه داشتند حلقه پوششي نامحسوسي در اطراف محل بازديد فراهم كنند . كارگران ساختماني به دستور شهرداري و شخص شهردار كه از نزديك بر پيشرفت كار نظارت داشت ، مشغول پاك سازي محوطه و بيرون بردن نخاله هاي ساختماني بودند . در كوتاه ترين مدت جاده خاكي منتهي به شهرك رو آسفالت كردند .

شهرداري همچنين در اطراف خيابان اصلي و كوچه هاي داخل شهرك با استفاده از باغبان هاي حرفه اي مشغول كاشتن انواع درختچه ، نهال و فضاي سبز شدند . در ميانه شهرك باغ ميوه نيمه متروكه اي قرار گرفته بود كه بركت بازديد عالي ترين مقام كشور ، در يك چشم به هم زدن تبديل به پاركي زيبا شد كه در آن انواع و اقسام وسايل تفريح كودكان هم تعبيه شده بود . كودكاني كه نون نداشتند بخورند ، صاحب پارك شدند ! كه اكنون هم موجود است و تنها در فصل تابستان مسافران عبوري و خانواده آن ها از آن استفاده مي كنند . ديگه همه چيز براي بازديد شاه آماده شده بود . تا اين كه تاريخ دقيق بازديد به استانداري و مقامات مربوطه اطلاع داده شد . دل تو دل مسئولان نبود .. و از اين مي ترسيدند مورد غضب شخص شاه قرار گيرند !

از چند روز قبل به مردم آموزش داده شده بود كه چگونه در حضور پادشاه صحبت كرده و در چه فاصله اي قرار گيرد . پدر مرحومم تعريف مي كرد ... به ما تآكيد شده بود كه به هيچ عنوان اجازه صحبت سر به خود با شخص اول مملكت را نداريم . و در صورت پرسيدن سوالي از سوي معظم عليه ، خيلي كوتاه و خلاصه پاسخ دهيم . و تآكيد كرده بودند دعا به جان خاندان جليل پهلوي رو هرگز فراموش نكنيم . يادمه بابام مي گفت اگه اين آموزش ها رو هم به ما نمي دادند ، من خودم از پيش بلد بودم .. آخه گفته بودم كه او هم از عاشقان واقعي شخص شاه و خاندانش بود ... حتي يادمه يك بار كتك مفصلي در نوجواني به خاطر همين موضوع خوردم . قضيه از اين قرار بود براي مدرسه روزنامه ديواري تهيه مي كردم ، كه در آن از ماجراي طلاق ثريا نوشته بودم .

پدرم كه معمولآ به درس و مشق فرزندانش كاري نداشت .. اما با ديدن تصوير شاه در روزنامه ديواري ام ، كنجكاو شده و آن قسمت از مطلبي كه در باره شاه نوشته بودم  رو به دقت مطالعه كرد . همان طور كه خط به خط مقاله رو مي خواند ، متوجه عصبانيت او و تغير چهره اش شدم . با تمام شدن مطلب ، بقدري برافروخت كه پدر سوخته كي گفته در باره  مسايل خانوادگي شاه بنويسي ؟ مي دوني با نوشتن اين اراجيف شخصيت شخص اول مملكت رو زير سوال مي بري ؟ ما وظيفه داريم در باره كار هاي خوب اعليحضرت صحبت كنيم و ... انگار من ثريا رو طلاق داده بودم !! يا من باعث اين جدايي شده بودم ! خلاصه هرگز آن كتك خوردن رو هيچ گاه فراموش نمي كنم . به هر حال روز موعود فرا رسيد ... و شاه با همراهانش وارد قوچان شدند .

در موقع حضور ، يكي از افرادي كه شانه به شانه شاه راه مي رفت شخص وليان بود . اين رو هم بگم كه قبل از اين موضوع او از دست ارتشبد ازهاري مدال لياقت يا به عبارتي نشان گرفته بود . ولي رنگ و رخسار او حسابي پريده بود ... او به خوبي مي دانست هيچ گاه در اين گونه مراسم ، همه چيز آن طوري كه از قبل پيش بيني شده است ، پيش نخواهد رفت . همين دغدغه رو هم مسئولين ارشد امنيتي و ساواك داشتند . و در دل خود دعا مي كردند كه خدا كنه همه چيز به خير و خوشي تمام بشه .. طبق يك سنت هميشگي ابتدا دسته گلي توسط يك دخترك كوچولو تقديم به شاه شده و متعاقب آن خيرمقدم گيرايي رو بيان كرد . شاه با كشيدن دستي به سرو روي دخترك به راه افتاد ... جماعت زيادي هم از روستاهاي اطراف آمده بودند و در طرفين مسير عبور هورا مي كشيدند . البته در لا به لاي آن ها ساواكي ها مستقر شده بودند و همه چيز را كنترل مي كردند .

شاه وقتي وارد شهرك شد .. همه چيز مرتب بود . خيابان ها آب پاشي جارو شده بود . همه اطرافيان در پشت سر شاه با فاصله گام بر مي داشتند . اعليحضرت هر از گاهي  از مردم در باره مسكن جديد سوال مي كرد .. آن ها هم طبق آموزش هايي كه ديده بودند ، از او تشكر كرده و در پاسخ مي گفتند به لطف شما ما خيلي راحت  زندگي طبيعي خود را آغاز كرده ايم . وليان  با شنيدن اين تعاريف در ته دل خود قلبآ شادمان بود . بازديد هم چنان ادامه داشت .. يكي از اين افراد همون دختري بود كه در باره اش نوشتم . و او با حرارت خاصي صحبت كرده و در پايان نامه اي براي نجات پدر خود به شاه داد .. اين بخش قبلآ پيش بيني نشده بود ! بعضي چهره هاي اطرافيان و مسئولان در هم رفت زيرا آن ها تصور كرده بودند اين خانم شكايت تقديم به شاه كرده است !

ديگر بازديد به پايان خود نزديك مي شد كه در همين هنگام يك پير مردي روستايي ساده از ميان جمعيت قدم به بيرون گذاشته تا با شاه حرف بزند .. ماموران و اطرافيان متوجه شدند و قصد عقب راندن او را داشتند كه شاه متوجه شد .. و خواست كاري با او نداشته باشند .. از اين رو از وي پرسيد .. پدرم از خانه اي كه در اختيار تو قرار گرفته راضي هستي ؟ و در حالي كه همه منتظر تعريف و تمجيد او بودند ، آن پير مرد با همون لهجه غليظ مشهدي اش گفت ... نه آقا جون .. ! اصلآ راضي نيستم !! همه از تعجب خشك شون زد . وليان كم مانده بود پس بيفتد ... !! شاه پرسيد چرا پدر جون راضي نيستي ؟ و آن پيرمرد بدون توجه به جو  حاضر ادامه داد ..  نه بابا جون به درد مو نمي خووره ... شوما كه زحمت كشيديد .. چرا براي الاغ ام طويله نساختيد ...! شاه كه از اين حاضر جوابي او خنده اش گرفته بود ، رو به وليان كرده و گفت اين بابا حق داره .... قوري براي او يك طويله بسازيد .. و اين گونه بود كه شبانه براي الاغ آن پيرمرد هم طويله ساختند ...!!

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

                           ايام به كام

jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد .

Recent Crashes:Date: January 23, 2008 Time: 19:00 Location: Miroslawiec, PolandOperator:Military - Polish Air Force AC Type:CASA C-295MAboard: 19 Fatalities: 19 Ground: 0 Route:Warsaw - Miroslawiec Details:While attempting to land, the plane fell to the ground from about 500-650 feet and crashed into a wooded area, 2 miles from the airport

Date: January 19, 2008 Time: 08:00Location: Near Huambo, Angola Operator: Gira Globo Charter AC Type: Beechcraft King Air B200 Aboard: 13 Fatalities: 13 Ground: 0 Route: Luanda, Angola - Huambo, Angola Details: The twin engine plane crashed into mountains in rain and fog. The crew was flying below minima in a mountainous area

.

Date: January 17 2008 Time: 12:42,Location: London, England Operator: British Airways Flight: 36 AC Type: Boeing 777-236ER Aboard: 152 Fatalities: 0 Ground: 0 Route: Beijing, China - London, England Details: The airliner landed short of Runway 27L at London-Heathrow Airport after losing power as it was landing. The plane skidded through grass and came to rest on the runway. The left main landing gear smashed through the wing, while the right landing gear was sheared off. All 136 passengers and crew of 16 exited the plane safely through emergency slides. An initial investigation has concluded the engines didn't respond to a demand for an increase in thrust

.

Source:planecrashinfo          BY:Alireza Sadeghi

سوانح اخیر هوایی:

تاریخ:23 ژانویه 2008-زمان:19:00-مکان:میروسلاویچ-لهستان-خط هوایی:نیروی هوایی لهستان-نوع هواپیما:سی 295 ام-تعداد سرنشین:19-تلفات:19-تلفات روی زمین:0-مسیر:ورشو به میروسلاویچ-جزییات:در تلاشی برای نشستن هواپیما از ارتفاع بین 500 تا 650 فوتی بزمین برخورد کرده ودر منطقه ای جنگلی در 2 مایلی فرودگاه سقوط کرد.

تاریخ:19 ژانویه 2008-زمان:8:00-مکان:نزدیک هوآمبو آنگولا-خط هوایی:چارتر جیرا گلوبو-نوع هواپیما:بیچ کرافت 1کینگ ایر بی-200تعداد سرنشین:13-تلفات:13-تلفات روی زمین:0-مسیر:لوآندا آنگولا به هوآمبا آنگولا-جزییات:هواپیمای دو موتوره در باران و مه بداخل کوهستان سقوط کرد در حالیکه زیر حداقل ارتفاع مجاز حرکت میکرد.

تاریخ:17 ژانویه 2008-زمان:12:42-مکان:لندن -انگلستان-خط هوایی: بریتیش ایرویز-نوع هواپیما:بویینگ 777-تعداد سرنشین:152-تلفات:0-تلفات روی زمین:0-مسیر:پکن در چین بسمت لندن انگلستان-جزییات:هواپیما پس از از دست دادن قدرت موتورها جلوتر از باند 27 چپ در فرودگاه هیترو لندن بزمین نشست و پس از سر خوردن روی چمنها روی باند متوقف شد.ارابه فرود چپ از محل بال شکست و ارابه سمت راست نیز قیچی شد.تمام 136 مسافر و 16 خدمه از طریق سرسره های اظطراری خارج شدند.تحقیقات مقدماتی نشان میدهند که موتورها به درخواست افزایش قدرت جواب ندادند.

منبع:recentcrashinfo            گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

فارسي نويس

 

خوانندگان محترمي كه در خارج از كشور فاقد كيبورد با فونت فارسي هستند ، خواهش مي كنم براي نوشتن كامنت جتمآ از اين نرم افزار ها استفاده فرمايند . بديهي است با كمال شرمندگي از اين پس به نظراتي كه به صورت فينگليشي درج شده باشد ، پاسخ داده نخواهد شد .

http://www.dodoost.com/aryanevis/ 

http://www.bitaweb.com/fa/farsiNegar.html

 


همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

 jzm2ynhgwltynljjjynj.jpg 

 http://www.filedony.com/

اينجا 


http://www.talashco.ir/ 



- تعداد بازديد
  • 6337
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35