درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  اين جا آموزشگاه خلباني آرتا است .

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif

 id97wvgmikrmevmqjnfh.jpg

اين جا آموزشگاه خلباني آرتا كيش است !

jala8hh2eamkqxpgln07.jpg

 5mn3wim1qjhe7x03wn9e.jpg

یادی از یک تیمسار خلبان :

تیمسار دادپی

خیلی دلم می خواد احساس واقعی قلبم  رو در باره مرد بزرگی که منشآ خدمات فراوان در عرصه نیروی هوایی و صنعت هوانوردی است ، بیان نمایم . اما افسوس قلم و زبان الکن ام یارای توصیف این امیر عالی رتبه ارتش رو ندارد  . تیمسار خلبان " مهدی دادپی " افسر شجاع و خلاقی است که فرماندهی منطقه هوایی مهرآباد رو عهده دار بود . او زحمات فراوانی در اعتلای نیروی هوایی کشید . و نام نیکی از خود به جا گذاشت . شاید بی اغراق نباشد تا صادقانه اعتراف نمایم  در تمام ایامی که افتخار خدمت و پرواز در نیروی هوایی رو داشتم ، هرگز فرماندهی لایق ، مهربان ، پر تلاش و دلسوز همانند او ندیدم  . و  خوشحالم در مقطعی از زمان از وی یاد می کنم که حدود پانزده سال است وی را ندیده ام . و هیچ گونه ارتباطی با او نداشته و ندارم .  

یکی از خصوصيات پسندیده او سحر خیزی و حضور در پایگاه قبل از همگان بود . همیشه قبل از هر پروازی جلوی هواپیما حاضر می شد . وی بقدری بی تکبر و به اصطلاح خاکی بود که با وجود سن و سال بالایش برای انجام به موقع پرواز ها اغلب خود به پرسنل زمینی کمک کرده و ژنراتور سنگین را جا به جا می کرد . در عین حال خیلی منضبط و دقیق بود . همیشه همه جا حضور داشت . نظارت و پی گیری های او باعث اجرای امور به طور دقیق می گردید . پرسنل پایگاه خیلی او را دوست داشتند و از صمیم قلب برایش احترام قائل بودند .  در زمانی که تیمسار مهدی دادپی مسئولیت فرماندهی منطقه هوایی مهرآباد رو به عهده داشت ، آبادانی و سازندگی های زیر بنایی فراوانی صورت گرفت . ایجاد خطوط هوایی " ساها " تاسیس ترمینال مسافربری مدرن ، ایجاد فضای سبز و پارک های زیبا در پایگاه و منازل سازمانی  ، تآسیس باشگاه ها و سالن های پذیرایی بعضی از کارهای او محسوب می شود . که به یادگار مانده است .

 از ديگر خصلت هاي بسیار پسندیده و نیکوی او ، رسیدگی به مشکلات پرسنل زیر مجموعه اش بود .  اگه یادتون باشه در باره یکی از دوستانم " ماشاالله مداح " و مشکلات بیماری فرزندش در سایت نوشتم . یادمه قبل از فرماندهی تیمسار دادپی ، این پدر رنج کشیده برای اعزام و معالجه فرزندش در خارج از کشور خیلی دوندگی نمود . جایی نمانده بود که وی نامه و تقاضا ننوشته باشد . از عقیدتی سیاسی کل گرفته تا فرماندهی وفت نیروی هوایی .. اما هیچ کس کاری برای او انجام نداد . تا این که سرتیپ مهدی دادپی به فرماندهی منطقه هوایی مهرآباد منصوب شد . آوازه مرام و مردانگی او قبل از حضورش در پایگاه  به سر زبان ها افتاده بود . به همین دلیل به دوستم گفتم برو مشکل فرزندت رو به تیمسار بگو . او گفت هیچ فایده ای نداره ...  مگر نمی بینی چقدر جدی و خشن است ؟!! اصلآ من رو به دفترش راه نمی ده ... چه برسه که بخواد کارم رو راه بیندازه !!

خلاصه هر کار کردم دوستم نپذیرفت که به حضور تیمسار دادپی بره .. به عبارتی ابهت تیمسار بد جوری او رو گرفته بود . به ناچار خودم نامه ای غیر رسمی برای تیمسار از قول دوستم نوشتم . شاید باورتون نشه خیلی زود با همت این فرمانده مهربان به آلمان اعزام شد . اصلآ چرا راه دوری برم ... وقتی که خودم سکته کردم . اون ایام عمل جراحی قلب باز در ایران انجام نمی شد . پزشکان هم تآکید کرده بودند هرچه زودتر می بایستی برای عمل به اروپا برم . خب زمان جنگ بود و خروج یک افسر پروازی خیلی دنگ و فنگ داشت . خیلی من رو دواندند ... گیر کارم تو حفاظت اطلاعات بود . اون ها مجوز خروج نمی دادند . چون یک شیر پاک خورده ای برام سوسه اومده بود که فلانی اگه بره برنمی گرده !! دیگه حسابی نامید شده بودم . تا این که همسرم گفت چرا به تیمسار مشکلت رو نمی گی ؟ گفتم خانم چی به او بگم ؟ کارم یه جا دیگه گیره ... !! گفت به حرف من گوش کن و برو به آقا دادپی بگو .. خلاصه یه روز دولا دولا خودم رو به دفتر تیمسار رسونده . و ماجرا رو گفتم ... او خیلی متآثر شد . شاید باورتون نشه خیلی زود کارم رو راه انداخت . و  به عبارتی جونم رو بعد از خدا مدیون این این فرمانده مهربون می دونم .

تیمسار دادپی در تمام مدت فرماندهی اش غیر از آبادانی و رسیدگی به مشکلات پرسنل ، برای ساماندهی  و تعمیرات هواپیماها خیلی زحمت کشید . وی با انتخاب متخصصان مجرب و با تجربه بخش " اورهال هواپیماهای بوئینگ 707  " رو راه اندازی نمود . موضوعی که پیش از آن با صرف هزینه های کلان هواپیماها به آمریکا اعزام می شدند  و بعد از انقلاب این عمل متوقف شده بود . هیچ وقت یادم نمی ره زمانی که هواپیمای سی – 130 در زاهدان سانحه داد ، صبح زود خود را به محل حادثه رساند . و من هم افتخار پرواز با او را داشتم . شاید باور نکنید همانند یک کوه نورد حرفه ای جلوتر از امداد گران و ما از کوه بالا می رفت . و در لحظه به لحظه بازرسی حضور داشت . صحبت از سانحه زاهدان شد یاد روایتی در مورد مرحوم  " حسین سیاح پور " خلبان این هواپیما افتادم که لازم می دونم اون رو تعریف نمایم .

PicbaranPicbaranPicbaran

می گویند شهید حسین سیاح پور ، سال ها قبل از سانحه اش در زاهدان ، دچار  درد كليه شديدي مي شود . به طوري كه مدت ها پرواز نمي رفته و در گردان كارهاي دفتري انجام مي داده است . و بعد از مدتي بيماري او به حدي مي رسد كه در خانه بستري مي گردد . به طوري كه مي گويند حتي كاري از دست پزشكان هم بر نمي آمده است . در همين زمان زلزله وحشتناكي در رودبار رخ مي دهد . و هواپيماهاي متعددي از كشورهاي ديگه براي امداد به مهرآباد مي امدند . در يكي از همين روزها تيمسار دادپي دستور مي دهد خلبان جوان را بر روي برانكارد گذاشته و به اتفاق همسرش به رمپ پرواز بياورند ..!

بچه هاي گردان پروازي متعجب از اين دستور تيمسار ، سريع اين كار را انجام داده و حسين را مي آورند . مي گويند تيمسار با خلبان يكي از هواپيماهاي سي - ۱۳۰ آلماني چند دقيقه اي صحبت نموده و متعاقب آن برانكارد حسين سياح پور به داخل هواپيما حمل مي گردد ! رواي اين ماجرا در ادامه مي افزايد :  ما از اين عمل انساندوستانه تيمسار  واقعآ شوكه شده بوديم . تعجب ما بيشتر از اين بابت بود كه حسين و همسرش پاسپورت و ويزاي آلمان را نداشتند ! ولي با هماهنگي هاي اين فرمانده مهربان ، سفارت ايران در آلمان قبل از فرود هواپيما همه اقدامات لازم رو انجام داده بودند و به محض فرود هواپيما ، خلبان بيمار با احترام به بيمارستان انتقال مي يابد . و در كمتر از سه ماه سلامت خويش را بازمي يابد .

درست در همان ايامي كه دنبال كارهاي بازنشستگي زود هنگام خويش بودم ، شنيدم تيمسار دادپي هم به افتخار بازنشستگي نايل آمده است . واقعآ از شنيدن اين خبر خيلي متآسف شدم . چون مطمئن بودم هرگز نيروي هوايي بعد از او ، فرماندهي اين چنين شجاع  ، لايق ، مردمي و با سواد نخواهد داشت . خوب يادمه وقتي ماشين پيكان آبي رنگ تيمسار دادپي رو در رمپ پرواز ، زير بال هواپيماهاي سي - ۱۳۰ در زمان جنگ مي ديدم .. يك انرژي مضاعفي به من دست مي داد . و از اين كه مي ديدم فرماندهي بي تكبر براي پرواز به موقع هواپيما حتي به بچه در جابه جايي ژنراتور برق يا حمل بار به داخل هواپيما كمك مي كند . انگيزه گرفته و از صميم قلب او را تحسين مي كردم . در حالي كه از سايه حضور فرماندهان قبل از او همه وحشت داشتند .

در تمام سال هايي كه از محيط نيروي هوايي دور بودم ، هر از گاهي از دوستان و همكاران قديمي ام  مي شنيدم كه تيمسار اير لايني رو راه اندازي نموده است . مطمئن بودم او در اين كار هم موفق خواهد شد . خيلي دلم مي خواست كارهاي فرهنگي و مسئوليت هاي ژورناليستي ام رو رها كرده و دو باره زير دست اين فرمانده مقتدر خدمت نمايم . راستش رو بخواهيد در پستي بلندي هاي زندگي خيلي دلم مي خواست به نزد اين مرد بزرگ رفته و چون گذشته از مشكلات ام بگم . اما باور كنيد دلم نمي آمد مزاحم اوقات او بشم ... پانزده سال بعد وقتي براي تهيه گزارش ويژه براي مجله پرواز به آموزشگاه خلباني آرتا كيش كه توصيف آن را زياد شنيده بودم رفتم  متوجه شدم در رآس مديريت عالي آن تيمسار حضور دارد .

در تمام طول مصاحبه با كاپيتان جلالي مدير عامل موفق آموزشگاه ، چهره مهربان تيمسار جلوي چشمم بود . شايد باور نكنيد وقتي مدير آموزشگاه از پيشرفت هاي موسسه حرف مي زد ، انگار از قبل مي دانستم كه چنين بايد باشد . ولي چون خودم رو خبرنگار معرفي كرده بودم ، سراغي از تيمسار نگرفتم ! همه چيز مرتب و با نظم بود . بعد از سه ساعت گفتگو با كاپيتان جلالي ، وقتي قصد ترك آموزشگاه خلباني رو داشتم جمله آخر مدير عامل موسسه قلبم رو تكان داد .... او حسن ختام گفتگوي اش رو با اين جمله  پايان برد " به دستور تيمسار دادپي ، آموزشگاه و سود هاي آن وقف مردم خوب ايران شده است " و اين اشگ هاي من بود كه در تاريكي درون خودرو ام بي اختيار سرازير شده بود .

وقتي شب به خونه رسيدم ، پريدگي رنگ و رويم همسرم رو نگران كرد . پرسيد چه اتفاقي افتاده است ؟ با بغض ماجراي اتفاقي پيدا كردن دفتر تيمسار دادپي رو به او گفتم . اولين سوال او اين بود : به تيمسار از مشكلاتت گفتي ..؟!! و چه سخت به او توضيح دادم كه اولآ با مدير عامل اون جا گفتگو كردم نه تيمسار ! دومآ خودم رو خبرنگار معرفي نمودم !! و بعد ساعت ها با همسرم به ياد آوري خاطرات تيمسار و خدمات او پرداختيم . من از همه دوستان گرامي عذر مي خواهم كه خيلي پر حرفي نمودم . راستش رو بخواهيد من به اندازه يك كتاب مي تونم از خدمات و انسانيت اين مرد تعريف نمايم . چون جانم و سلامتي ام رو مديون او مي دونم . از طرفي مطمئن هستم تيمسار مخالف تعريف و تمجيد است . و هر كاري كه انجام داده براي دل بزرگ خويش و رضاي خداوند است . از طرفي من هم وظيفه خود مي دونم براي آگاهي نسل جوان و ثبت در تاريخ تنها اشاره اي كوچك به شخصيت او بنمايم .

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 

1nfdq9jo0huil6r0hgmp.jpg

همان طور كه اشاره كردم دست تقدير و روزگار مرا به سوي آموزشگاهي كشاند كه پيش از آن فقط تعريف اش رو شنيده بودم . قضيه از اين قرار بود كه وقتي به مجله " پرواز " براي همكاري دعوت  شدم ، ابتدا كليه مطالبي كه از قبل در آرشيو موجود بود بررسي نمودم . خب طبيعي است براي پويايي نشريه دوستاني رو دعوت به همكاري نمودم . در همين رفت و آمد هاي روزانه ، از وضعيت آموزشگاه ها جويا شده و مترصد آن بودم تا يكي از آن ها رو  براي گزارش ويژه انتخاب نمايم . در اين گير و دار متوجه شدم كه آموزشگاه ‌" آرتا كيش " اخيرآ رشد قابل توجه اي داشته است . از اون جا كه در مطالب ويژه بيشتر به دنبال علل رشد و پيشرفت و همچنين شاخص هاي مديريتي هستم ، اين بود تصميم گرفتم به جاي فرستادن خبرنگار ، خود شخصآ براي تهيه گزارش اون جا برم . اين رو هم بگم كه اصلآ نمي دونستم جناب دادپي در رآس امور هستند . و تنها نام كاپيتان جلالي رو به عنوان مديرعامل آموزشگاه شنيده بودم .

قرارمون براي ساعت ۵ بعد از ظهر بود . با عكاس مجله و آقاي آرمان بيات كه افتخار همكاري با او را در نشريه دارم راهي شهرك اكباتان شديم . از در كه وارد شديم مسئول اطلاعات كه جوانكي مودب بود پرسيد با كي كار داريد ؟ قبل از اين كه من پاسخ او را بدهم ، آرمان بيات گفت با كاپيتان جلالي قرار ملاقات داريم  .. جوان پشت ميز ما را به طبقه اول دفتر مدير عامل دعوت نمود . چون هنوز تا ساعت ۵ بعدازظهر دقايقي مونده بود ، به ناچار براي اتلاف وقت حس ژورناليستي ام گل كرده و با دقت مشغول بررسي محيط اون جا شدم . به قول بنگاهي ها به چشم خريدار مشغول نگاه كردن اطراف شدم ! اولين چيزي كه نظرم رو جلب نمود ، برگه اي بود كه روي يكي از ستون ها نصب شده بود . در ورقه ليست ملزوماتي كه هر دانشجو بعد از ثبت نام بايد دريافت نمايد قيد شده بود ... شايد باورتون نشه همين جوري كه داشتم اقلام رو كه شامل كت ، شلوار ، پيراهن ، كراوات ، ساعت ، كيف دستي ، كفش ،Pilot CR3 ، ماشين حساب ، كتاب هاي مربوطه و ... مي خوندم ، خود به خود رفتم به عالم جووني ...

y7yymikhclt6f58ao6i4.jpg

ياد اون ايامي افتادم كه تازه به آمريكا وارد شده بودم .. يه بچه روستايي چشم و گوش بسته كه به دنياي مدرني وارد گشته ...!! مسئول آمريكايي به محض ورود  همراه با كليد اتاق ام ، كل ملزومات مورد نياز رو تحويل ام داد . و من مث بچه ها از دريافت اون همه وسايل و تجهيزات ذوق زده شده بودم ! مخصوصآ در ميان اجناسي كه تحويل گرفتم يك باروني سرمه اي بلند بود كه وقتي جمع مي شد تو مشت جا مي گرفت !! آخه از شما چه پنهون تو تگزاس هوا هيچ وقت معلوم نمي كنه ... يهو مي ديدي تو گرماي آفتاب ، هوا ابري شده و باران سيل آسايي شروع به باريدن مي گرفت . و اين باراني ها خيلي كارايي داشت ! از كجا به كجا پريدم ..! ولي الحق و انصاف تجهيزاتي كه آرتا به دانشجويانش مي دهد خيلي كامل تر از آموزشگاه هاي آمريكايي است . خدا كنه  جوون هاي ما قدر اين ايام رو بدونند .

بله مي گفتم... همين جوري كه غرق نگاه كردن به ورقه بودم ، گويا زنگ تفريح كلاس ها خورده بود ! و ديدم دانشجويان با نظم و ترتيب همه كروات زده وارد سالن ورودي شدند ... حضور دختر خانم ها در ميان اون ها چشم گير تر بود .. به قول بر و بچه هاي نيروي هوايي " عين خارج بود " !! و اين جا بود كه به ياد حرف دوست عزيزم كاپيتان " غبرايي "  افتادم كه از نظم و انضباطي كه آقاي جلالي در آموزشگاه بر قرار كرده است سخن گفته بود . در ميان اين همه جوون  پيرمردي مثل من كج و معوج با شكمي گنده و موهاي ريخته واقعآ تابلو بود ! ديگه كم كم عقربه ها ساعت ۵ بعد از ظهر رو نشون مي داد . اين بود كه راهي طبقه اول شديم . راستي اين رو هم اضاقه كنم كه از دوستان همراه ام خواهش نموده بودم مطلقآ اسمي از گذشته من به ميان نياورند .. و تنها به واژه خبرنگاري اشاره نمايند !  مي خواستم كاپيتان جلالي رو به قول فرنگي ها سورپرايز نمايم ! چون شنيده بودم از اون مديراني است كه در كلام كم نمي آورد !

lvljykgp70dvaq6ik6wy.jpg

وقتي وارد دفتر جناب جلالي شديم ، با خوشرويي از حضور ما استقبال كرد . اين مطلب رو ياد آوري كنم كه هر خبرنگاري براي مجاب نمودن طرف مقابل و حرف كشيدن از او شيوه هايي داره ... روش من هم به اين صورت است كه ابتدا با نگاه منتقدانه آن چه به نظرم انتقاد مي آيد رو مسلسل وار بيان نمايم و تا طرف مقابل بخواهد پاسخ دهد ، انتقاد بعدي رو آغاز نمايم ..! در اين شيوه نا جوانمردانه مصاحبه شونده اگه يك سر سوزن اعصابش مثل من خراب باشه ، يا اعتماد به نفس نداشته باشه ، سريع داغ كرده و در شرايط نامتعادل اون چيزهايي كه دلم مي خواهد از زبان اش بيرون مي آيد ! با اين شيوه خيلي از مديران و معاونان وزير رو قبلآ به حرف آورده بودم . اما راستش رو بخواهيد من هيچ نقطه ضعفي از مديريت كاپيتان جلالي نداشتم . تنها بخشي انتقاد از سيستم پيش از او رو به دست آورده بودم   .

از قديم مي گن كه ذات آدم ها رو در چالش هاي شديد مي شه فهميد . من هم در چند دقيقه اول گفتگو خيلي زود متوجه اين موضوع شدم  علي رغمي كه كاپيتان با تجربه و خوش برخورد ما هيچ نقطه ضعف مديريتي نداره و حتي بر عكس خيلي هم توانايي در اداره آموزشگاه بزرگي چون آرتا رو داره ، اما به دليل تعصب و عرقي كه نسبت به كارش  احساس  مسئوليت مي كنه ، خيلي حرفه اي و عالي داره از مديريتي كه خود در آن نقشي نداشته جانانه دفاع مي نمايد . خب اين جا بود كه فهميدم با چه انسان فهميده اي دارم صحبت مي كنم . ولي نمي شد شيوه محك زدن رو نصفه كاره رها نمود !! براي همين صبر كردم تا او دفاع هايش رو انجام بده . در همين هنگام همراهان ام كه متعجبانه شاهد اين نوع موضع گيري از سوي من بودند ، با دادن ياداشتي پنهاني جوياي قضيه شدند  ! و آمدن سيني چاي بهانه اي براي ترك مخاصمه بود !!

bhqv22gk5jgmgsj7z2b7.jpg

طفلك جلالي كه غافل از ترفند من ، صادقانه به دفاع برخواسته بود ، در خلال پذيرايي با لبخند گفتم كاپيتان جون .. بابا شوخي كردم .. من اومدم از اين همه تغيراتي كه در اين مدت كوتاه به وجود آوردي سوال نمايم . براي همين هم خودم آمده و خبرنگار نفرستادم ... احساس آرامش رو در چهره اش خوندم . و در حالي كه  ته دلم  شجاعت و مرام او را تحسين مي كردم به نوشيدن چاي خوش طعم كاپيتان خودم رو مشغول كردم . بعد از دقايقي رفتم بر سر اصل مطلب ... و اين در حالي بود كه از نظر شخصيتي خيلي راحت پي به مرام و درون اش بردم . براي آغاز گفتگو ابتدا ازش خواستم مختصري از خودش برام بگويد ...

او در باره خودش چنين گفت : مسعود جلالي چهارمحالي هستم . متولد ۱۳۳۲ صادره از ملاير . سال ۱۳۵۲ وارد دانشكده افسري نيروي زميني شدم . سه سال بعد با مدرك ليسانس علوم از اين دانشكده فارغ التحصل گشتم .در سال ۱۳۵۵ به نيروي هوايي پيوستم . يك سال بعدش براي طي دوره خلباني به آمريكا اعزام شده و با هواپيماهاي تي - ۳۷ و تي - ۳۸ آموزش ديدم . در سال ۱۳۵۸ وارد گردان سي - ۱۳۰ شدم . و بعد از مدتي با انواع هواپيماها از قبيل " سسنا ۱۷۲ " ، " پي سي -۶ " و جت فالكون در مقام معلم خلبان پرواز انجام دادم . يه مدتي در پايگاه اميديه به عنوان مسئول عمليات خدمت نموده و همچنين مدتي در دوشان تپه در مقام فرمانده گردان حضور داشتم . در ادامه  ايامي را هم در " كيش اير " پرواز مي نمودم . متآهل هستم . و به كار پرواز عشق مي ورزم . به طوري كه اگه يك بار ديگه به دنيا بيايم ، باز مي روم سراغ خلباني ... كاپيتان جلالي با اقتدار هم چنان از گذشته اش مي گفت ..

ppjxq19q5ymv3ifymrjq.jpg

واقعآ از اعتماد به نفس بالايي بر خوردار بود . خيلي شيوا سخن مي گفت . از اون دسته آدم هايي است كه راحت و بي پروا حرف مي زند .... اما اين رو بگم ، خدا نكنه شيطنت خبرنگاري گل بكنه .. از شما چه پنهون وقتي ديدم كاپيتان عزيز ما خيلي راحت مثل بلبل داره حرف مي زنه ، ترفند ديگري كه معمولآ خبرنگاران اين جور مواقع براي اين كه  مصاحبه شونده " دور و ميدان " رو در دست نگيره و به اصطلاح متكلم الوحده نباشه ، به كار بردم  ... تا اسير كلمات شيرين او نشوم . همان گونه كه در بالا اشاره كردم به كاپيتان خوش سخن نگفته بودم كه من هم در نيروي هوايي يا آمريكا بودم . و هدفم از اين كار دقيقآ براي اجراي اين شيوه ام بود !

بله همين جوري كه جناب جلالي عزيز قدم به قدم از آمريكا و دوره هاي اون جا سخن مي گفت ، براي تآئيد سخن اش ، يه تيكه من هم از اون جا مي گفتم . يا از نشانه اي از آن ديار به زبان مي آوردم ..! مثلآ وقتي او مي گفت با تي - ۳۸ دوره مي ديدم ... من اين گونه سخن او رو تصديق مي كردم كه همون هايي كه بهش " راكت سفيد " مي گفتند ! ؟ !! اولش آقاي جلالي دوزاري اش نيفتاد كه يك خبرنگار چه گونه اين اطلاعات آموزشي آمريكايي ها رو مي دونه  ؟ طفلك حق داشت چون شب و روز با خلبان ها سر و كار داره  و از طرفي كمتر خبرنگاري اين چنين با او به گفتگو ي فني پرداخته بود . لذا اول متوجه نشد .

lrh17rgp33xsiox2d9b3.jpg

بعد از مدتي كه به قول قديمي ها سخنان اش گل انداخته بود ، تازه متوجه داده هاي آماري  من شد . و در اواسط راه طافت نياورده و پرسيد ... شما اين اطلاعات رو از كجا مي دوني ؟ و من در حالي كه خونسردي ام رو حفظ نموده بودم ، خيلي طبيعي به عرض رسوندم ... قربان كسي كه در نشريه تخصصي " پرواز " قلم مي زنه ،  معلومه كه اين مسايل رو بايد بدونه !  و به اين ترتيب سعي كردم فضاي مصاحبه رو دو طرفه نمايم . كاپيتان جلالي با حوصله به همين ترتيب در باره آرتا و برنامه هايش سخن مي گفت ..  ولي اين رو بگم كه من پاسخ پرسش خويش را كه همانا راز موفقيت آموزشگاه بود ، متوجه شده بودم .

حقيقت رو بخواهيد من بيشتر دنبال اين موضوع بودم كه چه رازي در مديريت اين مرد نهفته است كه در كمترين زمان اعتبار آموزشگاهي كه در مديريت گذشته خدشه دار شده و به عبارتي زير سوال رفته بود ، بهبود يافته و جايگاه حقيقي خويش را باز يافته است . و پاسخ خيلي ساده بود .. صداقت ، تلاش ، تعصب ، نظم و صميميت . اين عوامل راز موفقيت اين مدير باتجربه بود . از آقاي جلالي در مورد شرايط استخدام پرسيدم او گفت :

  • داراي ديپلم رسمي
  • تابعيت ايراني يا خارجي
  • سلامت كامل با تآئيد استاندارد پرواز
  • گذراندن امتحان ورودي زبان
  • براي آقايان معافيت غير پزشكي يا دارا بودن پايان خدمت
  • براي خانم ها كليه موارد فوق غير از معافي

dsv295r2pmbwje58ae5h.jpg

 در تمام طول مصاحبه براي اين كه بدون دغدغه به سوالات ما پاسخ بده ، دستور داد تا كسي وارد دفتر نشده . وي حتي براي رهايي از دست تماس هاي پياپي تلفني ، مجبور به كشيدن سيم تلفن از پريز شد و   موبايل خويش را هم خاموش نمود  . راستي يادم رفت بگم ، به اعتقاد من راز اصلي موفقيت كاپيتان جلالي در احترام گذاشتن به همكاران و اساتيد آموزشگاه است . كه با اخلاص و بدون هيچ غل و غشي تمام موفقيت ها رو مديون تك تك همكارانش بود  . وي خيلي اصرار داشت  تا نام هيچ يك از همكارانش از قلم نيفتد .  از كاپيتان مي پرسم از چه تاريخي به آرتا كيش پيوستي ؟ او در پاسخ مي گويد :

از بدو تآسيس آرتا با اين آموزشگاه همكاري داشته ام . از سال ۱۳۸۰ به عنوان استاد  " آئروديناميك " به دانشجويان خلباني آموزش مي دادم . حدود چهار ماهي هم است كه به عنوان مدير عامل مشغول به كار هستم . و به خاطر ديني كه به مردم كشور و فرزندان جوان اين مرز و بوم دارم ، از هيچ تلاشي براي موفقيت و پيشرفت آموزشگاه كوتاهي نمي نمايم . زيرا معتقدم "  من با پول اين مردم خلبان شده ام نه جيب بابام " در همين هنگام كاپيتان " محمد حسين جاويد پور " ، رئيس آموزش كل با ليوان چايي در دست وارد اتاق مي شود .

j1d58v7lwckeg6n7h7ok.jpg

مردي وارسته با درجه كاپيتاني و قامتي كشيده بر روي مبل مقابل من مي نشيند . جلالي در باره كاپيتان جاويد پور مي گويد : او پيش از اين خلبان نيروي هوايي بوده است  كه با هواپيماي اف - ۵ پرواز مي نمود . وي مدتي هم در مقام معلم خلبان با هواپيماي ايلوشين مي پريده است . همچنين يك مدتي هم معلم خلبان هواپيماهاي " پي سي - ۶ " بوده است . آخرين سمت وي قبل از بازنشستگي ، كاپيتان هواپيماي " اير باس ۳۰۰ " در ماهان بوده است . از آقاي جلالي در باره دوره ها و مداركي كه به فارغ التحصيلان اهداء مي كنند مي پرسم . و او به طور كامل هر يك از  دوره ها را تشريح مي نمايد .

براي گريز از طولاني شدن ، پاسخ اين پرسش را كامل در پست قبلي و در مطلب خانم " نيكو سادات جلالي " كه هيچ نسبتي هم با كاپيتان ما ندارد ! آورده شده است . مدير عامل آرتا كيش در باره جايگاه فعلي آموزشگاه هم قاطعانه گفت : در حال حاضر آرتا به دليل داشتن تعداد بالاي هواپيما ، آموزش و ايجاد پايگاه در مراكز استان ها  شايد بزرگترين مدرسه خلباني در خاور ميانه باشد . وي در مورد چشم انداز آينده اين آموزشگاه ، خواسته و برنامه اش را چنين برشمرد :  اميدوارم با برنامه ريزي دقيق بتوانيم در آينده نزديك با جذب دانشجو از ساير كشور ها همچنين راه اندازي و ايجاد آموزش از طريق نت ، اين رشته مورد علاقه  جوان ها را گسترش دهيم . همچنين خيلي دلم مي خواهد در آينده نزديك خانم هاي خلبان هم جذب سيستم كار شوند . ما همين الان سه تا دختر خانم داريم كه معلم خلبان شده اند . و آرزو دارم روزي به عنوان مسافر در هواپيمايي كه مسئوليت هدايت اش بااين عزيزان است مسافرت نمايم  .

x8fplcg5z3f82lguv2pm.jpg

آقاي جلالي بعد از پايان گفت و گو از من و همراهانم خواست تا بازديدي از كلاس ها داشته باشيم . اولين كلاس متعلق به استاد جاويد پور بود . بچه ها با نظم در كلاس ها نشسته بودند . كاپيتان جاويد پور سرگرم تدريس زبان انگليسي بود . در كتاب هايي كه دست شاگردان ديدم ، آن ها سرگرم فراگيري اصطلاحات و واژه هاي تخصصي پرواز بودند . كلاس بعدي درس هواشناسي تدريس مي شد . كاپيتان جلالي با حوصله و اشتياق خاصي من را به درون هر يك از كلاس ها برد تا با نحوه آموزش و سطح كيفي آن آشنا بشوم   .

نكته جالب در فاصله بازديد ها اتفاقي بود كه چيزي نمانده بود دست ما براي كاپيتان زرنگ و موفق آموزشگاه رو شود . و آن زماني بود كه جناب جلالي در حال نشان دادن بوفه و امكانات رفاهي آموزشگاه بود ... كه ناگهان يكي از دانشجويان خوش تيپ از فرصت استفاده نموده و خود رو به من رسوند و گفت قربان ببخشيد شما همون آقاي " Old Pilot " خودمون نيستيد ؟!! نفهميدم با چه عجله اي خودم رو به اين عزيز كنجكاو رسونده و آهسته گفتم ... هيس صداش رو در نيار ... البته مي دونستم هويت من امروز فردا براي آقاي جلالي رو خواهد شد ... ولي هدف من آن بود كه روز اول به دلايلي كه گفتم متوجه نشود ...!!

جالب اين كه فرداي آن روز كه براي دريافت عكس رفتم ديدم آقاي جلالي عكس ام رو از صفحه اول سايت به صورت بزرگ كپي كرده و روي ميز كارش قرار داده است ... ! و در حالي كه مي خنديد گفت حالا براي ما فيلم بازي مي كني ؟ گفتم نه والله ... فقط مي خواستم يك چند تا ترفند خبرنگاري رو اجرا كنم كه موفق هم شدم ... ! كاپيتان جلالي واقعآ اصرار داشت كه حتمآ اسم تمام همكاران و اساتيدي كه با او همكاري مي كنند رو بياورم . و من هم قول مساعد به او دادم .. ولي ماشاالله يكي دوتا نيستند ..!! من بايد در يك پست مستقل تمام اين عزيزان رو معرفي نمايم ! به هرحال سعي مي كنم برخي چهره ها رو نام ببرم .

574bsmiw941u8lszapra.jpg

راستي ،  مدير عامل آرتا كيش در ميان حرف هاي خود به موضوع جالبي اشاره نموده و آن اين بود كه تصميم داره اولين جشن بزرگ فارغ التحصيلي دانشجويانش   رو با حضور خانواده ها و ميهمانان ويژه به زودي بر گزار نمايد . با شنيدن اين خبر خيلي خوشحال شدم و به عمق احساسات اين مدير خلاق پي بردم ... نكته جالب ديگري كه در حين بازديد ها متوجه شدم ، برخورد خيلي صميمي جلالي با دانشجويان بود .. از نگاه شاگردان يكرنگي و عشق را به خوبي حس مي كردم  . و واقعآ در دل درايت اين مدير رو تحسين مي نمودم

در پايان بازديد آقاي جلالي اسامي اساتيد آموزشگاه رو در اختيارم قرار داد . و همان طور كه گفتم اصرار عجيبي داشت كه هيچ كس از قلم نيفتد .

aikry90upbpkd7y2gzk0.jpg

اساتيد زميني عبارت اند از :

  • كاپيتان مسعود جلالي
  • كاپيتان محمد حسين جاويد پور
  • كاپيتان حسين نيك خواه
  • كاپيتان مسعود نيكو نژاد
  • استاد سبحان
  • جناب مهندس نياركي

uk03nm5sqquuidv5g9zo.jpg

اساتيد پروازي عبارت اند از :

  • كاپيتان مهدي شريفيان البرزي
  • كاپيتان آرش جهاني
  • كاپيتان عباس درگاهي
  • كاپيتان اضغر وطن خواه
  • كاپيتان خسرو غفاري
  • كاپيتان محمد حسين علي حيدري
  • كاپيتان پويا ايزد پناه
  • كاپيتان علي غني پور
  • كاپيتان مجيد يوسفي مهر
  • كاپيتان ايمان زمانيان
  • كاپيتان حسين نيك خواه
  • كاپيتان داوري پژو
  • كاپيتان داود تيباري
  • كاپيتان امير حسن زاده
  • كاپيتان حميد رضا فروتن
  • كاپيتان سونيا كاشف
  • كاپيتان آزاده فلاح نژاد
  • كاپيتان محرمه ابهري
  • كاپيتان ياشار فاضلي

وي همچنين از كاپيتان مهدي شريفيان به عنوان رئيس عمليات همچنين كاپيتان آرش جهاني مدير عمليات نام برد . در ميان ساير همكاران فعال و زحمتكش آرتا اين اسامي به چشم مي خورد :

  • آقاي احمد منصوري : رئيس امور اداري
  • آقاي زارعي : رئيس امور مالي
  • خانم مريم رضايي : مسئول سيملاتور
  • خانم فائزه حسن زادگان : ديسپچر
  • خانم جاوداني : هماهنگ كننده

در پايان به عرض مي رسانم اگر نام و تصوير عزيزي از قلم افتاده يا اشتباهي درج شده است ، مقصر بنده هستم كه هنوز عادت به خواندن خط اطباء نكرده ام !!

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

                                                 ايام به كام

jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

 jzm2ynhgwltynljjjynj.jpg 

 http://www.filedony.com/

اينجا 




آرتا  آرتا كه مي گن همينه ؟!!

 

PicbaranPicbaranPicbaran

- تعداد بازديد
  • 28825
  • مرتبه

    نظرات

    با تاسف فراوان انگار ی استفاده نابجا از عناوین همه گیر شده است.
    آقای محترم نگاره گزارش از آموزشگاه آرتا شما وقتی از همه کارکنان این آموزشگاه از جمله منشی آموزشگاه با پیشوند "کاپیتان" نام میبرید باید خوب بدانید که فرق بین شخصی که PPL یا CPL با 50-100 و یا 200 ساعت پرواز دارد با کاپیتان چیست.
    بیایید آن بلایی که بر سر عناوین پر افتخاری همچون دکتر و مهندس آورده اند را بر سر "کاپیتان" نیاوریم.
    پاسخ
    عزیزم یک بار برای در ای میل این مسئله رو بدون قید اسم و نشانی از خودت نوشتی .. من به حرمت حرف حق که می زنی .. به شما به طور مفصل پاسخ دادم .. اما می بینم چند تا کامنت با همون مضمون توشتی .. ممکنه بگی موضوع چیه ؟
    از چی ناراحتی ؟ خب اگه هدف ات دلسوزی است ؟ که من پاسخ دادم
    اگر قصد شما تخریب ان مجموعه است .. این راهش نیست عزیزم

    با عرض سلام و خسته نباشيد و با تشکر از گزارش بسيار عالی که تهيه و زحمت کشيده بوديد در ضمن از خواندن بيوگرافی شما کاملا خوشحال شدم به هر حال اين رشته ، رشته ای خاص است و همه می دانيم گرانی و عدم اطلاع رسانی درست از شرايط و کليات اين رشته باعث شده همه فکر کنند هوانوردی و خلبانی و هر آنچه که به پرواز می انجامد غير ممکن و سخت است مگر برای افراد خاص.با احترام
    پاسخ
    رایانا جان گرامی
    خیلی خوشحالم که از گزارش ارائه شده خوشت اومده است
    از توجه و دقت نظر شما در اهداف گزارش واقعآ سپاسگزارم
    دوست گرامی از آشنایی با شما بسیار خرسندم
    شاد و پاینده باشی

    سلام
    موبایل آقای داود یوسفی مدتی است که خاموش است وشمارهای اعلام شده دیگر نیزپاسخگو نیست.
    پاسخ
    من اطلاعی ندارم
    ولی شما می توانید به سایت فروشگاه اش که بنر آن در صفحه دوم و زیر حرف های خودمونی است مراجعه فرمایید
    ممنون از شما

    با سلام 45 ساعت در مرکز برواز کر دم ایا میتوانم تا cpl انجا برواز کنم لطفا راهنماییم

    ملایکه
    پاسخ
    دوست عزیز به دلیل به کار گیری فونت لاتین من اصلآ متوجه کامنت شما نشدم
    اما بعد از منتشر کردن قابل خواندن خواهد شد ... حدس می زنم در باره اموزش پرسش فرمودید .. که باید دوستان پاسخ شما رو بدهند

    سلام من يك دختر 14ساله هستم كه مي خواهم بدانم براي خلباني مسافربري يايد چه شرايطي داشته باشم و كجا مي تونم ثبت نام كنم واسه خلباني.
    ممنون.منتظر جوابتون هستم.
    پاسخ
    دختر عزیزم فهیمه جان
    من از شما خواهش می کنم عین همین کامنت ات رو در اخرین پست سابت درج کن .. تا سایر دوستان و افرادی آگاه پاسخ شما رو بدهند .. اطلاعات من در این زمینه قدیمی است و ممکنه باعث گمراهی شما شود
    ولی مطمئن هستم دوستان مطلع زیادی به شما کمک خواهند کرد و به طور دقیق راهنمائی ات خواهند کرد
    اما در مورد تفکیک خلبانی هواپیما بهتره به شما یاد اوری کنم .. شما ابتدا باید مدارک خلبانی ات رو بگیری و به سپس به عنوان کمک خلبان مدتی رو پرواز کنی .. و در صورت موفقیت و نشان دادن استعداد ات ، به مقام کاپیتانی هواپیمای مسافربری ارتقاء می یابی
    به امید ان روز

    با سلام خدمت شما.
    من یکی از علاقه مندان پرواز هستم.
    می خواستم از شما که یکی از افراد این خوانواده هستید و تجربه کافی هم دارید این سوال رو بپرسم.آیا در حال حاضر با مشکلاتی که در ناوگان هوایی ایران هست من به عنوان کسی که می خوام هزینه ای برای این شغل که به آن علاقه دارم پرداخت کنم . شما سلاح می دانید این کار رو انجام بدم؟

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35