درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  این خلبان کجاست ؟

این خلبان شکاری هنوز به خانه بر نگشته است !

tcvwcjfbppop227wsaxx.jpg

با ديدن تصوير اشتباه در پرونده پدر خود و تناقض گويي هاي مسئولان استخبارات پسر نور اميدي دوباره در دل اش روشن مي شود . و متوجه مي شود كه مسايلي در در پشت پرده دنياي سياست وچود دارد و آن ها در اين باره رازي را در دل دارند . اگر چه پسر در بازگشت از عراق از روي مصلحت اعلام مي كند كه پدر كشته شده است ، ولي تمام تلاش خويش را براي يافتن پدر آغاز مي نمايد

2moam54hmol5qr99728s.gif

vi2qhlr3ch3ioh7dchlc.jpg

این خلبان شکاری هنوز به خانه بر نگشته است !

9vhk69hikjhcqj37rdkk.jpg

5mn3wim1qjhe7x03wn9e.jpg

حرف هاي خودموني رو بايد حذف كنم . چون هيچ نشاني از خودموني بودن نديدم . يه آدم بايد خيلي ساده باشه كه جمع بالاي خوانندگان وبلاگ اش رو خودموني بدونه ! چهار تا كامنت تشكر رو به حساب خودموني بودن بگذاره ! يا من معني خودموني بودن و خودموني شدن رو نمي دونم ... و يا مفهوم آن عوض شده است . از قديم قديما ياد گرفته بودم يعني يادم داده بودند كه به همه احترام بگذارم . به حرف همه گوش كنم . رو راست باشم . و فكر كنم لااقل در حوزه وبلاگ و سايت چنين بوده م . اگر جوان ۱۷ ساله اي مي نوشت تصوير خودت رو عوض كن ، همون دقيقه اين كار رو  مي كردم ... اگه يكي مي گفت در باره فلان موضوع بنويس ، سه روز دنبال موضوع او مي دويدم تا كار رو به سر انجام برسونم . واين عمل رو وظيفه مي دونستم . و به قدري خودموني بودن با خوانندگان رو خودموني گرفته بودم كه اگه يك روز يكي مي گفت بمير ... مي مردم ...

 

بقدري اين كار رو جدي گرفته بودم كه اگه يه روز سايت بالا نمي آمد ، دق مي كردم . به اين در و اون در مي زدم . تا اين كه نمي دونم كجا خوندم كه همه چيز بايد دو طرفه باشه ... عشق ، دوستي ، صداقت ، احترام گذاشتن .... آن قدر عاشق بودم كه نمي دونستم تو جاده يك طرفه دارم مي رم !! اينو بگم  توقع و انتظار از هيچ شخص و فردی نداشته و ندارم . حتي خانواده ام .. اما انتظار داشتم وقتي در بحث حرف هاي خودموني در باره درخواست خودتون سوال مي كنم .. یعنی آن چيزي كه خود شما از من خواسته بوديد ..  لااقل پاسخ ام رو بشنوم . حتی یک بار حرف هایم رو تکراری منتشر نمودم !!  . اما دريغ از يك جواب !! مي خواستم به احترام نظر شما خواننده عزيز كاري رو انجام دهم كه فرموده بوديد .. اما با گذشت چند روز ديدم اي بابا ..   خيلي همه چيز رو جدي گرفته ام !!  هيچ گله و شكايتي از شخص خاصی ندارم. فقط اشتباه از من بود که هشت ماه از همه چیزم گذشتم . 

 

اگه عشق و علاقه و تعهد به جوون هایی که در این مدت ارتباط عاطفی با آن ها برقرار کرده بودم نبود شايد قيد نوشتن را براي هميشه مي زدم .  حالا هم اتفاق خاصي نيفتاده است . فقط اولويت هاي زندگي ام تغير كرده است .  اجازه مي خواهم براي مدتي آزاد باشم . بدون هيچ گونه تعهد .. نه پاسخ  به اي ميلي نه كامنتي .. هر وقت فرصتي يافتم سايت را آپ مي كنم . ... نگران من نباشيد . تا زنده هستم در خدمت همه عزيزان خواهم بود . و اين تارنما پل ارتباطي ما همچنان خواهد بود . برنامه هاي زيادي رو  هماهنگ كرده بودم ..كه آن ها را هم به موقع ارائه خواهم داد ...

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 


پرنده اي كه به خانه بر نگشته است !

dfuqhgzncqtyjzu6vc42.jpg

 

      اگه یادتون باشه تو یکی از پست های گذشته در باره دوست و همکارم  " ابراهیم فولادوند " که زمان جنگ قرار بود به اتفاق بریم هواپیمای سی - ۱۳۰ رو که عراقی ها موقع سوار کردن مجروحین تو فرودگاه اهواز بمبارون اش کرده بودند ، يه جور هايي دور و برش رو سنگر بندي يا استتار نماييم . كه به پيشنهاد من او خونه موند و من تنها رفتم ... پسر او " پيمان " كه الان مهندس باسوادي است از طريق سايت ،  من رو پيدا مي كنه . طي گفتگوهايي كه داشتيم يه روز گفت عمو بهروز پدر يكي از دوستانم كه خلبان شكاري است ۲۷ ساله كه هيچ رد و نشوني ازش نيست  . خانواده اش  همچنان چشم به راه هستند . مي شه تو سايت درباره اش بنويسي ؟ بهش گفتم اين جوري فايده نداره ... اگه مي شه چند تا عكس ازش به من بده و اگه  بتوني چند خاطره هم از همسرش بگيري  خيلي عالي مي شه .. عاقبت ديشب چند قطعه عكس و دو خاطره كوتاه به من داد . 

 

مكان : پايگاه چهارم هوايي

زمان : يك هفته قبل از جنگ

زندگي در پايگاه زيبا و گسترده " وحدتي " همچون گذشته  ادامه دارد .  پرسنل پايگاه از گرماي سوزان آخر تابستان كلافه اند . همه سعي مي كنند هر چه زود تر خود رو به دفتر يا منزل رسانده تا با سرماي دلنشين كولر  گازي خستگي و حرارت ناشي از تابش آفتاب را كاهش دهند . براي همين    روز ها كمتر كسي را مي شود در خيابان هاي قشنگ پايگاه  ديد .  صداي غرش جت هاي جنگنده براي ساكنين خانه هاي سازماني امري عادي است . درختان سرسبز و سر به فلك كشده جلوه اي خاص به اين محيط نظامي بخشيده است . در مدخل ورودي پايگاه ، تابلويي سفيدرنگي كه روي آن تعداد روز هاي سپري شده از آخرين سانحه هوايي پايگاه درج شده  نظر هر بيننده را به خود جلب مي نمايد . سروان خلبان " زارع نعمتي " همانند ساير عقابان تيز پرواز اغلب روزها در كابين دونفره هواپيماي شكاري اف - ۵ به شاگردان خود مشق پرواز مي دهد .

سروان نعمتي جز افسران خلباني است كه  پيش از انقلاب  اسلامي براي طي دوره آموزش خلباني به ايالت متحده آمريكا اعزام شده بود . او همانند ساير همكاران اش ابتدا آموزش پيشرفته  زبان انگليسي را در پايگاه هوايي " لك لند " واقع در شهر " سان آن تينيو " ايالت " تگزاس " گذارنده و پس از فارغ التحصيل شدن براي فراگيري علوم هوانوردي به دانشگاه پرواز " كلمبوس " واقع در ايالت " آريزونا " مي رود . وي به خوبي تمام مراحل اموزشي اش را پشت سر گذاشته و زماني كه به تنهايي بدون استاد خلبان اولين پرواز مستقل ( سلو ) را با هواپيماي جت آموزشي " تي - ۳۸ " انجام داده و با مهارت در فرودگاه نظامي  فرود مي آيد ، با استقبال همكلاسي ها و استاتيد خلبان مواجه شده كه ره آورد آن پاشيدن سطلي آّب بر روي او بود . اينجا بود كه افسر خلبان شجاع ايراني با خودش عهد مي بندد اين هنر و مهارت اش را براي دفاع از كشور عزيز ايران به كار ببرد .

منازل سازماني پايگاه .... قبل از جنگ  :

صبح زود اتوموبيل پاترول آبي رنگ نيروي هوايي از ساختمان ديسپچ عمليات به سوي منازل سازماني حركت كرده و در مقابل منزل سروان زارع نعمتي متوقف مي شود . افسر خلبان با لباس پرواز مرتب سر ساعت مقرر از منزل خارج گشته و به آرامي سعي مي كند در منزل را طوري ببندد كه خانواده بيدار نشوند . وي  روز قبل از طريق فرمانده گردان پروازي  مطلع شده بود كه پرواز امروز ، آموزشي نيست . بلكه به همراه تيمي ديگر با هواپيماي مسلح به سوي مرز هاي غربي كشور پرواز داشته و احتمال درگيري با دشمنان بعثي عراق محتمل است . ساير خلبانان به همراه نفرات كابين عقب يكايك وارد ساختمان بريفينگ مي شوند . خلبان جوان با مشاهده فرمانده پايگاه كه خود از افسران خلبان قديمي است ، پي به اهميت ماموريت خود مي برد .

سالن كنفرانس عمليات .. صبح زود

تمام خلبانان با وقار خاصي وارد سالن شده و بر روي صندلي ها مي نشينند . ابتدا فرمانده پايگاه پشت تريبون قرار گرفته و ضمن تشكر از نظم و انضباط پرسنل در باره وضعيت استراتژيك كشور سخنراني مي نمايد . او در اين نشست به خلبانان حاضر  متذكر مي شود كه اخيرآ تحركاتي از سوي همسايه غربي ما " عراق " مشاهده شده است . طبق اعلام ستاد فرماندهي و گزارش خلبانان جنگنده اي كه در گشت هاي هوايي  مشاهده نموده اند ، لشگر مكانيزه بعثيون متشكل از تانك هاي پيشرفته و نيروهاي پياده نظام كه با حمايت جنگنده هاي خود پشتيباني مي شوند  به سوي مرزهاي مقدس ايران در حركت اند . احتمال عبور از مرز ها پيش بيني مي شود . و همچنان كه شكاري هاي آن ها در اين روز ها به خاك ما تجاوز كرده است ، عبور لشگر دور از انتظار نيست . البته خوب  مي دانم كه شما دلاور مردان به همراه ساير تيزپروازان پايگاه هاي ديگر جواب دندان شكني به متجاوزان داده ايد . حال در اين ماموريت شما موظف هستيد در صورت مشاهده عبور تانك ها به خاك ايران ، به عمق عراق وارد شده و از پشت خط مواسلاتي آن ها را در هم كوبيد .

بعد از سخنراني فرمانده پايگاه و اشاره به وضعيت خاص  مرزها ،  فرمانده گردان به اتفاق ليدر تيم ،  آخرين  نكات علمي  و پروازي و نقشه مسير بازنگري مي شود . در ادامه ليدر تيم پروازي بر روي وايت برد موقعيت ها را ترسيم نموده و بعد از آرزوي موفقيت از تمام خلبانان مي خواهد تا ثانيه شمار هاي ساعت هاي  خود را با همديگر ميزان نمايند . از سوي ديگر در رمپ پرواز هواپيما ها با دقت بازرسي شده و مهمات مربوطه بارگيري ( لانچ ) شده اند . متخصصين سر ساعت مقرر ، قفل هاي مهمات  ( پين ها ) را كه به وسيله نوار قرمز رنگي مشخص شده اند از هواپيما جدا مي نمايند . خلبانان بعد از پايان كنفرانس  تجهيزات مربوط به لباس پرواز را ( جي سوت ، ماسك ، چتر نجات و ... ) را به كمك درجه دار متخصص به تن مي كنند . و دقايقي بعد هريك به سوي هواپيماهاي خود مي روند . تمام شكاري ها سر ساعت تعين شده با هماهنگي برج مراقبت موتور ها رو روشن مي نمايند .

پرواز به سوي مرزها ...

گروه هواپيماهاي شكاري با آرايش خاص  به ترتيب پشت سر هم در رمپ پرواز به حركت در مي آيند . تابش طلوع آفتاب بر سكان هواپيما هاي اف - ۵ جلوه اي خاص به باند پرواز بخشيده است . متخصصان با غرور هر كدام هواپيماي خود را با چشم تعقيب مي نمايند . ابتدا ليدر گروه به پرواز در مي آيد .. پشت سر او هواپيماي شماره دو ... شماره سه ... الي آخر  به آسمان پر مي گشايند . مسير زياد طولاني نيست . آن ها با مشاهده قواي دشمن در لب مرز كشور كه در حال وارد شدن به خاك ايران بودند ، خيلي راحت  از مرز گذشته و در خاك عراق اقدام به بمباران عقبه دشمن مي نمايند . بعد از انجام ماموريت كه خيلي سريع و كوبنده انجام گرفته بود با هماهنگي با ليدر به خاك كشور بر مي گردند . در مراجعت سروان نعمتي با تعجب مي بيند آتش فراواني از درون خاك ايران به سوي مركب او شليك مي شوند ! از طريق بي سيم موقعيت رو به ليدر اطلاع مي دهد . فرمانده گروه اعلام مي نمايد اين ها تانك هاي متجاوز عراقي هستند كه آتش گشوده اند !!

سروان نعمتي با خونسردي ضمن مانور هاي چرخشي ( لوپ زدن ) خود را از تير رس آتش دشمن بعثي نجات مي دهد . بعد از دقايقي پرندگان تيز پرواز نيروي هوايي يكايك بر باند فرودگاه پايگاه وحدتي فرود مي آيند . هواپيماها داخل آشيانه هاي مخصوص ( شيلتر ) پارك مي شوند . خلبانان شجاع با همون نظمي كه سوار شده بودند ، از مركب خويش پياده شده و با خودرو به ساختمان عمليات برگشتند . آن ها مجددآ  وارد سالن كنفرانس شده تا  نقاط قوت و ضعف ماموريت  را بررسي نمايند . اما اين بار  در جمع مدعوين سالن چهره روحاني پايگاه به چشم مي خورد . حاج آقا كه از طريق بي سيم در جريان شليك به يك فروند هواپيما شده بود ، مي پرسد آيا خلبان مربوطه سالم برگشته است يا خير ؟ وقتي به او سروان نعمتي رو نشان مي دهند ... به سوي وي رفته و با زدن دست به پشت اين افسر شجاع مهارت او را تحسين مي نمايد .

 ماموريت برون مرزي ....بيست و هفتم شهريور ۱۳۵۹

در پي دست درازي هاي پراكنده جنگنده بمب افكن هاي شكاري عراقي ها در داخل خاك ايران ، به خلبانان پايگاه وحدتي ماموريت داده مي شود براي پاسخ به متجاوزان عمل متقابل صورت پذيرد . ديگر براي همه عقابان تيز پرواز نيروي هوايي مسلم شده بود كه جنگي سخت در پيش رو خواهند داشت . در همين تاريخ صبح يك فروند شكاري اف - ۵ در خاك عراق مورد اصابت موشك هاي پيشرفته قرار گرفته و خلبان آن بعد از پرش از هواپيما در حالي كه زخمي بود در اسارت دشمن در مي آيد . سروان نعمتي خيلي از اين موضوع ناراحت بود . او تصميم گرفته بود در پرواز بعد از ظهر خود به خاك دشمن ، تلافي اين ضربه را در اورد . حس عجيبي داشت . آتش انتقام بد جوري وي را آزار مي داد . نعمتي كه به دليل مشكلات خانوادگي قبل از متشنج شدن اوضاع مرزهاي كشور تقاضاي بازنشستگي داده بود ، بعد از مشاهده لشكر مكانيزه دشمن كه قدم به خاك وطن گذاشته اند ، به ستاد مراجعه نموده و استعفاي خويش  را پس مي گيرد.

پرواز بي بازگشت ....

همان روز بعد از ظهر سروان نعمتي پرواز برون مرزي دارد . او هرگز فکرش را نمی کند که کشورش چهار روز دیگر درگیر جنگ تحمیلی خواهد شد . وی یک ساعت قبل از ساعت پرواز در عملیات حضور می یابد . احساس عجیبی نسبت به این پرواز دارد . مخصوصآ که یکی از دوستان صمیمی او امروز به اسارت در آمده است . بعد از شرکت در سالن کنفرانس و آشنایی دقیق نسبت به ماموریت خود ، به كمك بچه ها تجهيزات پروازي اش را به تن نموده و با ماشين ديسپچ عمليات به رمپ پرواز مي رود . هوا خيلي گرم است . بچه هاي خدمات زميني هواپيماي اف - ۵ لانچ شده را آماده كرده اند . هواپيماي شكاري به دليل پارك بودن در آشيانه هاي مخصوص ( شيلتر ) از تابش سوزناك آفتاب در امان ماده است . خلبان ابتدا گشتي به دور هواپيماي خود مي زند . و سپس از پله هاي سفيد رنگ فلزي وارد كابين مي شود . هواپيما همچون رخش آماده به نظر مي رسد. زارع نعمتي كه به عنوان معلم خلبان سال ها شاگردان زيادي را تربيت نموده است .. به تمام جزئيات مركب آهنين خود آگاه است . وي بعد از تماس با برج پايگاه وحدتي اجازه روشن كردن موتور هواپيما رو مي گيرد . 

بعد از گذشت از روی خاک پرافتخار وطن ، طبق دستوز پروازي براي ممانعت از حمله دشمن تا دندان مسلح كه به سوي ايران راهي شده بودند و برخي از ادوات نظامي آن ها مرز هاي بين المللي را ناديده گرفته و تجاوز آشكار خود را آغاز نموده بودند وارد عراق شده و با شدت تمام مواضع دشمن بعثي رو در هم مي شكند . در مراجعت با آتش سنگين موشك هاي پدافند عراق مواجه مي شود . سروان نعمتي سعي مي كند تمام مهارت خويش را با مانور دادن هاي پي در پي به كار برده تا از برخورد آتش آن ها در امان باشد . هواپيماي اف - ۵ همچون مومي در دست معلم خلبان ايراني در فضاي عراق در حال انجام انواع مانور هاست . سروان جوان يك چشم اش به صفحه آلات دقيق كابين است و چشم ديگرش به آتش شديد پدافند زميني است . در حالي كه فاصله چنداني با مرز ايران نداشت ، در يك لحظه هواپيماي او آماج گلوله آتشين مي شود .

سروان زارع نعمتي كه كنترل هواپيما رو از دست داده است . تمام تلاش خود رو براي در اختيار گرفتن فرامين به كار مي برد . اما وقتي متوجه مي شود كه ديگه هيچ گونه كنترلي بر مركب آهنين اش ندارد .و آتش هر لحظه بيشتر مي شود. با زدن دگمه چتر نجات از هواپيما به بيرون مي پرد . وقتي چشم مي گشايد خود را بر روي تخت بيمارستاني در عراق مي بيند . اون خلباني كه صبح به اسارت در آمده بود ، براي لحظاتي چهره دوست و همكار خودش رو در بيمارستان مي بيند . و ديگر تا پايان دوران جنگ هشت ساله هيچ نشاني از سروان زارع نعمتي نمي يابد . اين خلبان آخرين مشاهدات خود را بعد از آزادي در اختيار خانواده چشم به راه همكارش مي گذارد .

به دنبال پدر در عراق ...

همسر جوان و ۲۵ ساله سروان خلبان چشم به راه  مانده و لحظات رو براي ديدن دوباره همسر و پدر فرزندش لحظه شماري مي نمايد . اميد اين زن و مادر جوان هرگز كم رنگ نشده و بعد از گذشت سال ها و آزادي اسراي ديگر از عراق همچنان چشم به راه مي ماند . یکی از  فرزندان خانواده كه مزه تلخ بي پدري رو از كودكي لمس كرده است در جنگ عراق و كويت فرصت را مناسب يافته و راهي اسارت گاه پدر قهرمان خويش در عراق مي شود . وي خيلي تلاش و كوشش مي نمايد به طوري كه مامور دستگيري پدرش رو پيدا مي كند . وقتي از او خواهش مي كند از سرنوشت سروان زارع نعمتي بگويد .. وي با گستاخي پاسخ مي دهد كه پدر شما فوت كرده است ! پسر جوان خواستار نشاني و مدركي مي شود . كه مامور استخبارات عراق عكسي را نشان داده و عنوان مي كند اين هم تصوير پدر شما . اما به تنها چيزي كه شبيه نيست پدر دلاور و گمشده ي خويش است .

با ديدن تصوير اشتباه در پرونده پدر خود و تناقض گويي هاي مسئولان استخبارات پسر نور اميدي دوباره در دل اش روشن مي شود . و متوجه مي شود كه مسايلي در در پشت پرده دنياي سياست وچود دارد و آن ها در اين باره رازي را در دل دارند . اگر چه پسر در بازگشت از عراق از روي مصلحت اعلام مي كند كه پدر كشته شده است ، ولي تمام تلاش خويش را براي يافتن پدر آغاز مي نمايد . اميد اين خانواده به مراجع بين المللي و همياري هموطنان خارج از كشور است . او به خوبي مي داند پدرش در يكي از زندان هاي مخفي عراق محبوس است . وي به اميد يافتن پدر از هيچ تلاشي دريغ نكرده و منتظر شنيدن خبري مستند از پدر است .

مي دونم هموطنان ايراني كه  خارج از كشور هستند  همت بالايي دارند . و حتمآ درك مي كنند  چشم انتظار بودن براي عزيز خانواده خيلي سخت و درد آور است . مخصوصآ زن جواني كه مسئوليت تربيت تنها فرزند اون عزيز  رو هم به عهده دارد . اين دوستان در هر شهر و دياري كه هستند با ارائه  تصوير و مشخصات اين عقاب تيز پرواز به نهاد هاي بين المللي ، نور اميدي  در دل اين خانواده روشن نموده و سبب پي گيري صليب سرخ و مجامع حقوق بشر مي شود . شواهدي در دست است كه وي زنده است . زيرا در سفري كه پسر اين خلبان به عراق داشته ، اين حدس به يقين تبديل شده است . من مطمئن هستم به اميد خداوند متعال و  ياري شما خوانندگان محترم ، حتمآ به نتيجه خواهيم رسيد .

FiledonyFiledonyFiledony

 خاطرات همسر خلبان نعمتي  

از فرزند دوستم " پيمان فولادوند " خواهش كرده بودم در صورت امكان  يكي دو تا خاطره از همسر اين خلبان قهرمان  براي خوانندگان سايت دريافت نمايد .  وي اين محبت رو فرموده و برايم تهيه نمود . آن چه در ذيل مي خوانيد خاطرات همسر سروان نعمتي است :

گم شدن با شاگرد ...

سروان زارع نعمتي براي همسرش تعريف مي كنه ... در يكي از پرواز هاي آموزشي كه داشتم قرار بود شاگرد جوانم براي آخرين پروازش چك بشه . به عبارتي براي پرواز مستقل ( سولو ) آخرين آزمايش انجام گيرد . ما با يك فروند هواپيماي اف - ۵ بي راهي مناطق جنوب كشور شديم . همون طور كه مي دوني در جنوب درختان نخل و باتلاق هاي عميق فراوان است . بعد از مدتي پرواز به دليل خرابي سيستم هاي ناوبري و خرابي هوا ، گم مي شويم . شاگرد جوان به دليل بي تجربگي مضطرب شده و مي پرسد ما الان كجاييم ؟ چه كار بايد بكنيم ؟

در همين اثنا متوجه مي شويم چند فروند هواپيماي ميگ عراقي ما رو شناسايي نموده و دنبال ما راهي هستند . با حفظ خونسردي سريع به سمت زمين شيرجه رفته و تقريبآ هم سطح زمين ارتفاع رو نگه داشته و به پرواز ادامه داديم . به دليل اين كه زير پامون باتلاق و درخت نخل وجود داشت ، بلند ترين درخت رو ملاك قرار داده و در همون وضعيت ارتفاع پائين پرواز مي نموديم . پرنده ها از اين كه مي ديدند پرنده اي اهنين و بزرگ آرامش آن ها رو به هم زده است وحشت زده فرار مي كردند . در همين شرايط شاگرد گفت استاد بنزين تمام كرديم !!

من براي اين كه خلبان جديد روحيه خود رو از دست ندهد به وي گفتم نه عزيزم ..بنزين به اندازه كافي داريم !! شاگرد كه نمي توانست اضطراب خود رو پنهان نمايد پرسيد پس چرا عقربه هاي جلوي من باك ها رو خالي نشان مي دهند ؟ به دروغ پاسخ دادم عقربه هاي جلوي تو مشكل دارند . ولي خودم تعجب مي كردم چگونه هواپيما بدون بنزين در حال پرواز است !! هر لحظه انتظار استال هواپيما رو داشتم . به هر حال با تمام مشكلات و سختي ها هواپيما رو در همون ارتفاع پائين به پايگاه برگردانديم ! وقتي شاگرد جوان متوجه شد بنزين نداشتيم و من به دروغ به او گفته ام اشكال از نشانه گر هاي توست  پاي هواپيما  روي اسفالت داغ  غش كرد !!

خاطره اي ديگر ...

در همون اوايلي كه هنوز رسمآ جنگ آغاز نشده بود . در پايگاه وحدتي كه بوديم صبح ها صداي غرش هواپيماهاي شكاري بيشتر از گذشته شده بود . يه روز از همسرم دليل اين سرو صداهاي غير طبيعي رو پرسيدم . گفت نگران نباش دارند موتور هواپيما ها رو چك مي كنند . پرسيدم مگر خبري است ؟ گفت نه هيچ خبر خاص نيست ... بر فرض هم خبري باشد پس ما چه كاره ايم ؟ حتي با وجودي كه تقاضاي بازنشستگي داده بود ، اما با ديدن شرايط مرزها آن را پس گرفته بود . و من خوشحالم و هميشه خدا رو شكر مي كنم كه همسرم اين طوري رفت ... آبروي همه ما رو خريد و رفت .. يادمه در همون روزها يك روز ازش پرسيدم ما به لطف خدا دوتا بچه داريم . اگه يه روز بر نگردي چي به اين بچه ها بگم ؟ در پاسخ به من گفت : اگر روزي برنگشتم يا من رو اعدام كردند .. تو سرت رو بالا بگير و افتخار كن ... هم تو و هم بچه ها .. و يادت باشه من هيچوقت مردم بي گناه دشمن رو نمي كشم . و فقط اهداف نظامي دشمن رو بمبارون مي نمايم ....

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

                              ايام به كام

 

jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  


6mfmukopgefyux613u8m.jpg

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد .

 The Spirit Of St.Louise:

Charles Augustus Lindbergh (4 February 1902-26 August 1974), known as "Lucky Lindy" and "The Lone Eagle," was an American pilot famous for the first solo, non-stop flight across the Atlantic , from Roosvelt Field,Long Island to paris in 1927 in the "Spirit of St.Louis".The orteig prize, a $25,000 prize offered in 1919 by New York hotelier Raymond Orteig, a Frenchman, for the first non-stop flight from New York City to Paris spurred a great amount of interest worldwide. Either an eastbound flight from New York or a westbound flight from Paris would qualify.Lindbergh gained sudden great international fame as the first pilot to fly solo across the Atlantic Ocean. He flew from Roosevelt Airfield in Garden City,New YORK, to Paris (Le Bourget Airport) on 20 May- 21 May 1927 in 33.5 hours. His plane was the single-engine aircraft, The spirit of St.Louise.(His grandson Erik Lindberg repeated this trip 75 years later in 2002 in 17 hours 17 minutes). The President of France bestowed on him the French Legion of Honor and, on his arrival back in the United States, a fleet of warships and aircraft escorted him to Washington,DC. where President Calvin Coolidge awarded him the Distinguished Flying Cross on June 1927 11.

Source:wikipedia                   BY:Alireza Sadeghi

at7c63s2chvxu9fajhyd.jpg6t1xy581imuug25ce1r7.jpgkvsvzu810yvb6xp6oup9.jpg

 ترجمه فارسی:

روح سنت لوییس:

چارلز آگوستوس لیندبرگ(4 فوریه 1902-26 اوت 1974) مشهور به "لیندی خوش شانس" یا "عقاب تنها" خلبان آمریکایی بود که شهرت وی بخاطر انجام نخستین پرواز بدون توقف وتنها بر فراز اقیانوس اطلس از لانگ آیلند روزولت فیلد بسمت پاریس در سال 1927 در هواپیمایی تک موتوره بنام "روح سنت لوئیس"می باشد. جایزه 25000 دلاری "اورتیگ" که در سال 1919 توسط یک هتلدار فرانسوی ساکن نیویورک به نام "ریموند اورتیگ" برای انجام نخستین پرواز بدون توقف از نیویورک به پاریس ارائه گردید باعث ایجاد موجی از علاقه مندی در جهان گردید.هر یک از دو حالت پرواز از نیویورک به پاریس یا از پاریس به نیویورک یکسان در نظر گرفته شد.موفقیت لیندبرگ به یکباره شهرت بین المللی را بعنوان اولین خلبانی که بدون توقف عرض اقیانوس اطلس را پیمود به ارمغان آورد. پرواز او از فرودگاه روزولت در گاردن سیتی نیویورک به فرودگاه لوبورژه پاریس از 20می تا 21 می سال 1927 سی و سه ساعت ونیم طول کشید.هواپیمای وی هواپیمایی تک موتوره بنام "روح سنت لوئیس" بود.(نوه وی "اریک لیندبرگ" 75 سال بعد در سال 2002 این سفر را در هفده ساعت وهفده دقیقه تکرار کرد).رییس جمهور فرانسه نشان فرانسوی "لژیون هانر" را بوی اهدا نمود ودر بازگشت به آمریکا گروهی از ناوهای جنگی و هواپیماها تا واشنگتن دی.سی وی را اسکورت کردند.در این محل رییس جمهور "کالوین کولیج" در 11 ژوئن 1927 نشان "صلیب پرواز خارق العاده" را بوی اهدا نمود.

منبع:ویکیپدیا                      گرد آوری و ترجمه:علیرضا صادقی


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

 

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

 jzm2ynhgwltynljjjynj.jpg 

 http://www.filedony.com/

اينجا 



- تعداد بازديد
  • 9284
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35