درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  عجيب ترين هواپيما ربايي

 عجيب ترین ماجرای هواپيما ربايي  

با وجود دستگيري هواپيما ربا ، سي - ۱۳۰ ربوده شد !!  

zjhgzf52by9j5smd34b8.jpg

با صادق كه در اين باره صحبت مي كردم ، مي گفت اگه يه هواپيما ربا بياد تو كابين و پشت سرم اسلحه بگيره ..  خيلي آروم مي گم دادش جوون مادرت سلاح ات رو غلاف كن .. هر جا بگي مي برمت .. بعد اگه يارو بگه .. بغداد ... اسراييل .. تركيه .. بهش مي گم  عمو مگه بي كاري كه مي خواي اين جاها بري ؟ بگو فرانسه ... !! امريكا ... !!

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif

q7yqu3jfsr29p8hrxszf.jpg

ماجراي عجيب هواپيما ربايي  

با وجود دستگيري هواپيما ربا ، سي - ۱۳۰ ربوده شد !!  

gufm2vciw15g7e2l0rih.jpg

FiledonyFiledonyFiledony


5mn3wim1qjhe7x03wn9e.jpg

اگه خاطر مباركتون باشه چندي پيش نوشتم سايت خوب و پرمتواي " يك پزشك " در  مسابقه بين المللي انتخاب بهترين وبلاگ كه توسط " دوچه وله " چند سالي است برگزار مي شه ، جزء كانديدا هاي اصلي است . خب با شنيدن اين خبر خيلي خوشحال شدم . اگر چه معتقدم جايگاه اين رسانه عالي خيلي بالاتر از اين حرف هاست . اما اگر بدانيد بعضي ها چه غوغايي بر پا نمودند !

q2j6w946amak9glwyuqg.jpg

واقعآ از بيان تهمت هاي ناروايي كه به اين انسان آگاه و شريف نسبت دادند خجالت مي كشم . پزشك تحصيل كرده اين مملكت كه واقعآ كلي زحمت مي كشه و مطالب خوب تو هر زمينه اي تهيه و ترجمه مي كنه اين گونه مورد حسد بعضي ها واقع بشه ... ولي در يك كلام عرض مي كنم ، ارزش سايت " يك پزشك با اين حرف ها چيزي ازش كم نمي شه .

بار ها شده دوستان عزيز گله مي فرمايند كه چرا به نامه هاي ما پاسخ نمي دهي !!؟ عزيزان به شرافتم سوگند تا نامه ها رو پاسخ ندهم ، مطالب ام رو نمي نويسم . اما شايد به آدرس ياهو مي فرستيد كه من با آن مشكل دارم يا اين كه نامه هاي شما به بخش اسپم مي ره ... اگه ديديد يك روز از ارسال اي ميل شما گذشت و پاسخي دريافت ننموديد ، لطفآ مجددآ ارسال فرماييد تا شرمنده شما عزيزان نشوم . مطلب بعدي در باره كامنت است كه بعضي ها با خواندن مطالب قديمي برايم پيغام مي گذارند ! و انتظار دارند كه من آن ها رو ببينم . لذا خواهش مي كنم عزيزان اظهار نظر هاي خودشون رو در زير آخرين مطلب پست شده قرار دهتد .

نمي دونم حق دارم از دوستان خوبم يه گله كوچك بكنم ؟ ياران گرامي همون طور كه شاهد هستيد من احترام زيادي به ديدگاه ها و نظرات شما قائلم . وقتي مي فرماييد بخش ترجمه مطالب  و خبر به زبان انگليسي داشته باشيد ... و به خواست شما چند جوان خوب و گرامي با وجود مشكلاتي كه دارند ، چراغ اين قسمت را آبرومندانه روشن مي نمايند .  كم ترين انتظارم اينه كه نظرتون رو در مورد كار اين عزيزان بديد . در مورد نوشته هاشون و حتي خواسته خودتون چيزي به اين بزرگواران بگيد ... تا انگيزه بيشتري بگيرند . مطلب بعدي كه باز هم يه خواهشه ... لااقل به لينك هايي كه گذاشتم  يه كليك بكنيد و ببينيد اصلآ حرف اين عزيزان چيه !!؟

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

o28zvyulk6s979cueaw4.jpg

http://www.gogo.ir/ 

GOGO.ir این امکان را به شما میدهد تا بتوانید از طریق یک سرور خارجی در کشور آمریکا به شبکه سراسری اینترنت متصل شوید این اتصال از هرجای دنیا موقعیت شما را به آمریکا تغییر می دهد و شما به عنوان یک کاربر آمریکائی شناخته میشوید.

پس از اتصال با استفاده از این سرویس به اینترنت اطلاعات مورد درخواست شما به GOGO.ir ارسال شده و از طریق آن به دست شما میرسد.

پس شما میتوانید بدون هیچ محدودیتی و با اعتماد کامل به امنیت اطلاعاتتان از اینترنت استفاده کنید.

 


hee6pqgezm7sqxn7yse8.jpg

در پاسخ به پرسش تعداد زیادی از متقاضیان ثبت نام قرعه کشی گرین کارت آمریکا به استحضار می رساند: مهلت ثبت نام سالجاری در تاریخ 11 آذر ماه به پایان می رسد، لذا از عزیزانی که تمایل دارند ثبت نامشان بر اساس استانداردهای اعلام شده اداره مهاجرت آمریکا و به درستی انجام شود، خواهشمندیم  در اسرع وقت نسبت به ثبت نام خود اقدام نموده و از جوایز ارزنده این سایت بهره مند شوند.

برای ثبت نام گرین کارت آمریکا به سایت :

http://www.mohajerateiranian.com/

مراجعه فرمایید .


http://www.lightshine.ae/Home_app.asp 


m1k8ntuto5svpr4ldl6h.jpg

 

http://www.iranchef.com/

سايت مرجع هتل ، رستوران و كافي شاپ در ايران

 برنامه هاي آموزشي مدير اين سايت  در شبكه هاي تهران و جام جم  به روي آنتن است .


li0kq2kbl8x03c6tod71.jpg

FiledonyFiledonyFiledony

خيلي دلم مي خواد بدونم اولين هواپيما ربا در جهان كي بوده است ؟ و با چه انگيزه اي اقدام به ربودن هواپيما نمود ؟ خلاصه هر كي بوده كار درستي انجام نداده است .. اخه چه معني داره يه عده با گروگان گيري مسافران و خدمه هواپيما دنبال خواسته هاي خودشون باشن ؟ نمي دونم تا حالا شده تجسم كنيد وقتي اين اتفاق مي افته چه فشار روحي و استرس به مسافران مخصوصآ خانم ها و كودكان وارد مياد ؟ همين جوري اش به گفته بعضي ها هواپيما ترس داره .. چه به اين كه يه عده مسلح هم سرو كله شون پيدا بشه و تهديد به مرگ و انفجار هواپيما هم بكنند !!

ماجراي نخستين هواپيما ربايي در ايران بعد از انقلاب رو تو همين وبلاگ و سايت نوشته ام .  جريان از اين قرار بوده كه فردي به نام سرهنگ خلبان " جواد حسيني " در همون ايام قيام پانزده خرداد ۱۳۴۲ كه افسر جواني بوده و هنوز حلبان نشده  و كمك خلبان سي -۱۳۰ بود بهشون ماموريت مي دهند كه حضرت امام خميني ( ره ) رو كه شاه تبعيد نموده بود به تركيه ببرند ... ماموريت انجام مي شه و سال ها از اين موضوع مي گذره تا اين كه انقلاب اسلامي در ايران به پيروزي مي رسه و در اين ميان عده اي از تندرو هاي متعصب شروع به تهديد اين بابا مي كنند ! خب او هم از ترس جونش يه نامه به حضرت امام ( ره ) مي نويسه و قضيه رو مي گه و تآكيد مي كنه كه اگه اون روز او به اين ماموريت نمي رفت ، مسلمآ يكي ديگه رو مي فرستادند .. آقاي خميني هم در زير نامه وي، امان نامه نوشته و از گناه او مي گذره .. اما  نگو دوباره اون عده تهديدش مي نمايند !! ( خب طفلكي ها حتمآ نمي دونستند كه اين بابا امان نامه گرفته و گر نه حتمآ كارش نداشتند ! ) اين مي شه كه آقا به سرش مي زنه تا يه هواپيماي سي - ۱۳۰ رو بربايه .. و مياد زن وبچه اش را سوار هواپيمايي كه به مقصد تبريز مي رفته مي كنه و نزديكي هاي تبريز نقشه اش رو عملي مي نمايد ...

همون طور كه مي دونيد هر هواپيما ربايي با يه هدف خاصي انجام مي شه ... بعضي ها براي باج گرفتن از دولت ها اين كار رو مي كنند . يه عده هم به اين دليل گروگان گيري هوايي مي كنند تا دوستان زنداني خودشون رو آزاد كنند . بعضي ها هم به سرشون مي زنه از كشور خودشون فرار نمايند .. فقط اين رو اضافه كنم كه اغلب هواپيما ربايي ها با نقشه و برنامه ريزي و كمك عده اي از كارمندان فرودگاه صورت مي گيره .. و گرنه با اين سيستم هاي مجهزي كه تو فرودگاه ها نصب شده كسي نمي تونه اسلحه و مهمات به داخل هواپيما ببره ... همين چند وقت پيش كه داشتم آمار هواپيما ربايي هاي ايران رو مي نوشتم شايد باور نكنيد .. واقعآ در يك مقطع زماني كه اغلب هم زمان جنگ بود سير صعودي يافته بود !! ديگه طوري شده بود كه هر كي با عمه خود قهر مي كرد به سرش مي زد يه جامبو جت بدزده ! آن قدر آمار بالا بود كه من توي نوشتن تعداد آن خسته شده بودم !!

خب خدا رو صد هزار مرتبه شكر با اقدامات امنيتي و تبحر بچه هاي يگان حفاظت هواپيما كه الحق و انصاف خوب كار كرده اند اكثر  اقدامات هواپيما ربا ها خنثي شده است . و گرنه ديگه هواپيمايي باقي نمي ماند ! جالب اين كه در همون مقطعي كه نام بردم ، اغلب تو مسير هاي شيراز و يا بندرعباس اتفاق مي افتاد .. دليل اش رو من كه نفهميدم .. !! حتي كار به جايي رسيده بود كه جوك هم در آورده بودند .. حتمآ شنيديد كه يك جووني مي ره تو كابين خلبان و اسلحه مي كشه .. خلبان هواپيما ازش مي پرسه نكنه تو هم مي خواهي فرانسه بري ؟‌!! و اون جوون با لهجه شيرين شيرازي اش مي گه نه كاكا جان اومدم شما رو وادار كنم كه حتمآ شيراز بنشينيد نه جاي ديگه !!

lj1x4vy9da6qrd6fz64q.jpg

FiledonyFiledonyFiledony

صحبت از هواپيما ربايي در زمان جنگ به ميان آمد و طبق معمول خاطرات اون ايام مث سريال تلويزيوني جلو چشمم به حركت در اومدند !! خوب يادمه ساعات بي كاري كه با بچه ها گپ مي زديم بحث گاهي به اين جا كشيده مي شد اگه يه روزي اين اتفاق براي ما افتاد چه عكس العملي از خودمون نشون مي ديم .. ؟ هر كي يه چيزي مي گفت ..  اون بچه حزب الهي هاش مي گفتند با همين كلت كبرايي كه نيروي هوايي بهمون داده ، بهو يه تير تو شكم آقادزده شليك مي كنيم !! خب ما هم استدلال مي آورديم نه اون بابا آفتابه دزده كه اين قدر ناشي باشه كه به شماها مجال شليك بده ، نه هواپيما جاي شليك اسلحه است .. اون هم تو كابين !!

حتمآ مي دونيد اگه كوچكترين سوراخي تو بدنه هواپيما ايجاد بشه ، به دليل اين كه هواپيما داخلش توسط سيستم " پرشرايز " پر شده است .. طبق قوانين فيزيك كه مي گه هر جسم پر فشار به سمت جسم كم فشار مي ره .. تا خلبان بخواد ارتفاعش رو كم كنه ، از همون سوراخ كوچيك همه به بيرون كشيده مي شوند !! به عبارت عاميانه اش مث بادكنكي مي مونه كه شما در يك لحظه سوزني بهش فرو كنيد .. هواي داخل اش با فشار مي زنه بيرون ... اين سيستم هم براي اينه كه تو آسمون و در اون ارتفاعي كه هواپيما پرواز مي كنه مسلمآ هيچ هوايي براي تنفس وجود نداره .. به وسيله پرشرايزه كه شما به راحتي نفس مي كشيد و حتي سيگار روشن مي نماييد .. اين رو هم بگم كه معمولآ درجه اين فشار به اندازه ارتفاع بلند تهران از سطح دريا تنظيم مي شود .. چون بدن ما به اين مقدار فشار هوا عادت كرده است . مگر در هواپيما بيمار ضربه مغزي يا بد حالي باشه كه مهندس پرواز درجه پرشرايز رو به اندازه سطح كنار دريا مثل شهر رشت تنظيم مي كنه كه حال مسافر بيمارش بد تر نشه ..  به عبارتي فشار آتمسفر آن رو تنظيم مي كنه ..

بله مي گفتم .... هر كي در مورد هواپيما ربايي يك چيزي مي گفت .. يكي مي گفت سعي مي كنم با زبون خوش منصرف اش كنم .. ! كه جواب ما به اين شخص اين بود .. ارواح عمه ات !! تو همين جوري فارسي رو نمي توني خوب تلفظ كني هي ريپ مي زني  .. حالا مي خواهي  خير سرت يك تروريست رو  هم ارشاد نمايي ؟ و روش كار روانشناسي انجام بدي !!؟ يكي ديگه مي گفت سعي مي كنم با مانور دادن هواپيما طرف رو كله پا نمايم .. خب پاسخ اين آدم رو هم يه همكار آذري زبون داشتيم كه هميشه با لهجه شيرين خودش اين ضرب المثل آذري رو به كار مي برد ( دوز يولده يريم مسن .. شوخو مدا زونجلاغ آتوسن  ؟!!‌) كه معني و مفهوم اش اين بود " توي راه راست نمي توني راه بري .. تو زمين شخم زار مي خواهي جولان بدي !!!؟‌)

يه دوست و همكار صميمي داشتم كه خيلي زبل بود .. اسمش  " صادق " بود از اون بچه هاي زرنگ مشهدي كه بهش صادق سياه بند مي گفتند .. !  او كه معلم هم بود تو شيراز خدمت مي كرد . و هر وقت مي خواست بره شهرشون مشهد ، سر راه يكي دو شبي خونه ما مي موند ..و بعد مي رفت مشهد . همين طور هر وقت هم من به شيراز پرواز داشتم اگه به هر دليلي قارقاركمون خراب مي شد ، نمي رفتم مهمانسراي پر سوسك پايگاه شيراز ! بلكه زنگ مي زدم صادق خان مي آمد دنبالم و منو خونه شون مي برد . و طفلك همسر صادق سنگ نموم مي گذاشت .. چون مي دونست من به شكمم خيلي اهميت مي دهم ، ( اي كاش اهميت نمي دادم تا اين قدر پشت سر هم سكته نمي كردم !! ) انواع غذا هاي خوشمزه رو برام تهيه مي كرد .

qdmzcx021eb25pz35yqu.jpg

با صادق كه در اين باره صحبت مي كردم ، مي گفت اگه يه هواپيما ربا بياد تو كابين و پشت سرم اسلحه بگيره ..  خيلي آروم مي گم دادش جوون مادرت سلاح ات رو غلاف كن .. هر جا بگي مي برمت .. بعد اگه يارو بگه .. بغداد ... اسراييل .. تركيه .. بهش مي گم  عمو مگه بي كاري كه مي خواي اين جاها بري ؟ بگو فرانسه ... !! امريكا ... !! جون صادق خودم مي برمت اونجا ... جون دادش بگو آمريكا .. بخدا حال مي كني ها .. !! يره تركيه هم كشوري است كه تو مي خواهي بري ؟!! و چنان اين داستان رو با آب و تاب تشريح مي كرد كه آدم از شنيدن اش لذت مي برد . مخصوصآ با اون لهجه شيرين اش .. كه بعضي جا ها عادت داشت صداش رو بكشه ... يا آروم صحبت كنه ..! من هم پشت بندش مي آمدم .. !! مثل مرشد و بچه مرشد .. هي آب و تاب اش مي داديم .. مثلآ من ايالت هاي آمريكا رو رديف مي كردم و به تروريست خيالي مي گفتم .. و صادق هم تصحيح مي كرد كلام من را .. مثلآ مي گفت كاليفرنيا خوب نيست .. چون ايراني زياده .. جون دادش به سرت نزنه بري كاليفرنيا .. مي خواي ببرمت " دنور " يا  " مي سي سي پي "‌ !!؟؟

خلاصه درد سرتون ندم .. كار ما شده بود ديالوگ با تروريست خيالي .. البته اين رو بگم .. همه اش شوخي بود . يه وقت باورتون نشه و همين نيمچه آبرو و اعتبارمون رو هم ببريد .. ! اگر اهل فرار بودم اون موقع كه رفته بودم تركيه تا شكاري فراري رو بر گردونيم .. به پيشنهاد هاي اغوا كننده سفير آمريكا گوش مي دادم .. ! ( جريان شو تو مطالب قبلي ام نوشتم ) اما واقعيت اينه كه هميشه فرماندهان و معلم هاي قديمي مثل سرهنگ " بهزاد معزي " تو پرواز به شاگردان و خلبان هاي زير دستش تآكيد مي كرد اين جور موقع ها بچه ها بايد محكم بنشينند و خلبان هواپيما با رفتن يك شيرجه سريع به سوي زمين ، سبب مي شه هواپيما رباي مادر مرده نه تنها كله پا شده ... بلكه دل و جيگرش هم مي ياد تو دهنش .. و امكان نداره كسي در اون شرايطي كه جي منفي به هواپيما وارد مي شه ، خودش رو كنترل كنه .. چه برسه كه بخواد چند نفر رو هم گروگان بگيره ... !!

البته ديديم كه خودش كه لالايي بلد بود چه جوري فلنگ رو بست !!  و از كشور فرار نمود ؟بگذريم ... من كه سياسي نويس نيستم كه وارد اين مقوله بشم . اين يه خط رو هم نبايد مي نوشتم ..  واي ببخشيد خيلي حاشيه رفتم .. و اما ماجرايي كه مي خواهم بيان كنم ، مربوط به يك مورد هواپيما ربايي  با هواپيماي سي - ۱۳۰ است كه واقعآ غم انگيزه .. ممكنه بعضي ها به جالبي ماجرا بخندند .. ولي واقعآ جاي تآسف داره كه يك عده نظامي اين چنين رو دست بخورند !! البته چون اين اتفاق براي بچه هاي شيراز رخ داده است ، زياد تو جريان دقيق آن نيستم . و فقط به طور كلي به آن مي پردازم . راستي  حدس بزنيد خلبان اش كي بوده ؟!!  بله .. صادق خان خودمون .. همون كه ذكر خيرش بود ! اين آقا صادق بالاخره شوخي شوخي گير هواپيما ربا ها افتاد ..!

y5onh8m4bvm77qh9ltro.jpg

97reofq1czhltr5yl6lb.jpgkm98icewu5ln1h5ri35x.jpgi79swq9xefsqj8usna43.jpg

فكر كنم اوايل جنگ بود .. كه من براي ماموريت " طرح گسترش " به مشهد رفته بودم . يه روز رفته بودم مهمانسراي پايگاه كه احوال بچه هاي خودمون رو به پرسم .. ديدم يك كروي پروازي از شيراز هم اون جاست .. بچه ها معمولآ سر شب كنار هم تو يه اتاق جمع مي شدند و با تهيه ميوه و شيريني و چايي به اصطلاح مهموني مي گرفتند . در اين جور نشست ها معمولآ صحبت از همه جا مي شه .. از دست انداختن ديگر همكاران بگيريد تا تعريف مسايل شخصي و خانوادگي .. دست اخر هم به جوك و لطيفه مي رسيد . يكي از روش هاي دست انداختن آن ها اين بود كه يكي يكي بچه ها را اسم برده .. و مي گفتند فلاني مثلآ ۶۰۰۰ پاي اول باند رو تحويل نمي گيره !! ( يعني پرواز طرف خوب نيست و نمي تونه سر باند هواپيما رو به زمين بگذاره .. ) و به اين ترتيب هر كي يك خاطره پروازي و نوع درگيري با عراقي ها زو با آب و تاب تعريف مي نمود ..

در اون جا بود كه ديدم مهندس پرواز اون كرو به اصطلاح رو منبر رفته و داره پشت سر صادق كري مي خونه  . خب صادق چون بچه مشهد بود تو مهمانسرا نمانده بود ..  خلاصه تعارف نمودند كه من هم مدتي كنارشون باشم . چون بحث هواپيما ربايي بود نشستم و به حرف هاي دوستم گوش دادم . تازه اون چا بود كه فهميدم همين مهندس پرواز روز ماجرا با صادق پرواز داشته است . وي كه همافر نيروي هوايي بود تعريف كرد كه از شيراز با كلي مسافر زن و بچه بلند شده بوديم ( ببخشيد يادم نيست كه مسير ان ها كجا بوده است )  هنوز مدتي از پروازمون نگذشته بود كه  ناگهان ديدم يك  نفر از مسافران هواپيما در حالي كه اسلحه اي دستش بود وارد كابين شد . وي سپس به سمت صادق رفته و او را تهيدي نمود كه ياالله همين حالا مسير هواپيما رو  تغير بده و به سمت كشور هاي عربي حوزه خليج فارس پرواز كن .. !!  حالا  يادم اومد اون ها فكر كنم از بندر جاسك يا چاه بهار سوار شده بودند و در راه شيراز بودند . آقا صادق شروع مي كنه طرف رو سياه كردن ... !!

خلاصه بعد از كلي چونه زدن ها ، آقا صادق كه با گفتگو با او پي به شخصيت متزلزل او برده بود متوجه مي شه كه طرف آن چنان حرفه اي نيست . به همين دليل بعد از طي مسافتي از روي خليج هميشه فارس به ناگهان يك شيرجه ناگهاني به سمت زمين مي ره .. هواپيما رباهه تعادل اش به هم مي خوره .. در همين هنگام يكي از كمك خلبانان كه در بالاي كابين روي تشك خوابيده بود ( هر كي روي آن مبل بزرگ بخوابه ، داخل كابين كسي او رو نمي بينه ) با ديدن اين صحنه پائين پريده و هواپيما ربا رو دستگير مي كنه .. آن ها به اتقاق كروي پروازي حسابي اون مادر مرده رو طناب پيچ مي كنند و كف هواپيما مي خوابانند ..

در همين هنگام هم صادق با تماس با كنترل زميني اعلام مي كنه كه ما موفق شديم هواپيما ربا را تسليم نماييم و در حال حاضر مشغول برگشتن هستيم !! بچه ها كلي خوشحال مي شوند كه با آرتيست بازي موفق شده اند يك تروريستي رو دستگير نمايند ! آن ها سپس مشغول بازرسي جيب هاي اون مادر مرده مي شوند .. در نزد او علاوه بر يك اسلحه كلت كمري  يك يا چند تا نارنجك هم مي يابند .. و در حالي كه هواپيما ديگه از منطقه خليج فارس كلي دور شده بود و به سمت شيراز مي رفت .. يكي از كروي پروازي چون شناختي از مكانيزم نارنجك نداشت ، به قسمت مسافران رفته و با صداي بلند اعلام مي نمايد كي مي تونه اين نارجك ها رو خنثي نمايد ؟

يك بنده خدايي از اون ته هواپيما دستش رو بلند نموده و بسان بچه هاي كلاس اولي كه اجازه مي گيرند ، مي گويد بده به من .. تا خنثي كنم . و اون پرسنل كم فهم و بي تجربه اون نارنجك ي نارنجك ها رو به دست اون آقاهه مي دهند ... گرفتن نارنجك همان و فرياد كشيدن و تهديد نمودن مرد نارنجك به دست  همان .. و در يك چشم به هم زدن همكار خود را از بند آزاد كرده و با پس گرفتن اسلحه دوباره صادق را كه كلي اون مسير را برگشته بود وادار مي نمايند كه به سمت امارات پرواز نمايد .. اين بار هواپيما ربا ها خيلي جدي تهديد مي كردند .. و ديگه نه صادق و نه از او بزرگ ترهاش هم نمي تونست شيرجه رفته و هواپيما دزد ها رو تسليم نمايد

كم كم هواپيما به حريم دبي مي رسد . آن ها با متوجه شدن قضيه هواپيما ربايي ، باند هاي خود را بسته و اجازه فرود نمي دهند ... نا چار به سوي بحرين ..پرواز مي كنند .. آن ها هم راه نمي دهند .. صادق اين بار نگران سوخت قارقارك خود است .. ولي تلاش اش براي متقاعد نمودن اعراب حوزه خليج فارس نتيجه نمي دهد .. صادق كه به نزديكي هاي قطر رسيده بود .. و عقربه ها باك هاي نزديك به خالي رو بهش نشون مي دادند .. اين بار صادق به رگ مشهدي اش بر مي خوره و مي ره تصميم نهايي خويش رو بگيره .. ابتدا به اون دوتا نره غول مي گه اسلحه هاتون رو غلاق كنيد .. مي خواهم تو توبان بنشينم .. محكم بنشينيد .

لحن كلام صادق طوري بود كه آن ها قبول مي نمايند .. و جناب سرهنگ صادق خان تمام مهارت هاي  معلمي خودش رو به كار مي بره و در ميان چشمان حيرت زده اعرابي كه با ماشين هاي آخرين مدل خود در اتوبان رانندگي مي كردند .. به شكل خيلي ماهرانه اي آن غول بزرگ و بي شاخ و دم رو مي نشاند .. بعد از دقايقي پليس هاي مسلح مثل مور و ملخ دور هواپيما رو محاصره مي نمايند . و وقتي كه مي فهمند آن ها تقاضاي پناهندگي سياسي اعلام كرده اند .. آن ها رو درون ماشيني برده تا از منظقه دور نمايند .. در همين هنگام عده زيادي از زن و بچه هاي مردم و به عبارتي مسافران هم از بازگشتن به شيراز سر باز زده و تقاضاي پناهندگي مي نمايند !!

با تشكر و احترام

بهروز مدرسي

                              ايام به كام


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

 jzm2ynhgwltynljjjynj.jpg

http://www.filedony.com/

اينجا 


    jlrapz6z2dchq2hl4k6m.jpg

 به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي  سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

      

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران  - قسمت اول  ( اينجا )

 چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟  - قسمت دوم  ( اينجا )

  بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر  ( اينجا)

 


6mfmukopgefyux613u8m.jpg

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه  تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد .

ترجمه مطلب :  

ماجراي مهمانداري كه روسري شهبانو را ربود !

I had just joined the Hercules flight line in Iran and as it was
customary among us newcomers, we'd usually chat with our older mentors
about accidents that had befallen other C-130 crews. It wasn't long since
a C-130 flight had crashed and killed a number of very good looking
stewardesses.

The air force had some stewardesses in its employ who worked under the
auspices of base operations. These young and mostly single women lived in
a building near the base and whenever some general(s) or other dignitary
wanted to go on a trip, these stewardesses were ready to serve.

The Boeing jets had only recently joined the line and many of their crews
were picked from Hercules personnel. Before the revolution, when we were
told to take a plane to the royal pavillion for a "blue" flight, we knew
it meant a member of the royal family or a very high ranking general
connected to the royal family was involved. On such occasions, the air
force chief of staff, General Khatam would usually arrive in his black
Mercedes to greet the royal(s). He would board the plane and chat with
the crew for a few minutes asking them if they need anything.
He would then disembark and hang around the plane. General Jahanbani
would also often attend but interestingly, he and General Khatam spoke

very little beyond the usualy niceties

On one such flight, a plane was sent to the royal pavillion and after the
usual checks the queen (Farah) boarded the plane along with her entourage.
As the plane lifted off, stewardesses began serving their various fares
that were provided by Iran Air catering.

As this was a long flight (I don't quite remember where to), the queen
fell asleep soon after the meal. One of the stewardesses noticed that the
queen's head scarf was on an empty seat next to her. As she went about
her work, she made up her mind to take the scarf. Perhaps as a souvenir,
or maybe because she thought it was an expensive item and that the queen
having so many of them would never notice.

As she passed on the way to the galley, she dropped her own scarf and
bending to pick it up, also lifted the queen's scarf. As she reached the
galley and put it down, a hand touched her shoulder and she found a
security agent asking her where the scarf was. Before the plane touched
down everyone was talking about the girl who swiped the queen's scarf.
As the plane landed the captain informed her to report to the air force
counter intelligence. Her professional career was in ruins and she was
never seen again.I

كاري از : علي آقا


 MARTYR DORAN:(Doran is a surname)

Abbas Doran(1950-1982) was a professional Iranian fighter pilot.Colonel Doran piloted an F-4 phantom II. He was shot down over Baghdad in 1982 trying to prevent NAM conference from taking place in Baghdad by showing the city as insecure during the war.After the outbreak of the Iran-Iraq War, Colonel Doran became a hero in the IRIAF and beloved by the general public, especially in his home town of Shiraz .He who was graduated in U.S.A, known for flying the Phantom II beyond its limits, lower and faster than anybody in the Iranian Air Force, he was a great marksmanship with the M-61A1 Vulcan gun, and had a high number of AGM-65 Maverick kills, and with the help of his wingman and the rest of the IRIAF, he virtually destroyed the Iraqi Navi in October 1980 during Operation Morvarid. One of his greatest values to the IRIAF was being the mission planner, because, according to the IRIAF, 90% of his missions in Iraq were successful.Saddam planned to host 7th Summit of Non-aligned movement in Baghdad to show that Iraq enjoys stability during the ongoing war. Therefor IRIAF planned to hit Baghdad by plane for the first time. This was the last sorties of Doran. He flew on Wednesday, july 21, 1982 to Baghdad on his jetfighter and bombed Ad-Doura refinery in Baghdad before carrying out a martyrdom attack on the venue of the international conference . Flying over the Iraqi capital he fell into a trap. His F-4E was hit by two missile Roland 2 SAMs.. His weapon system officer ejected from the plane and was taken prisoner. Knowing that he was the most wanted pilot in Iraq and also the key IRIAF mission planner, he chose to die crashing his plane into Al-Rashid Hotel. His sacrifice caused the summit to be held in New Delhi instead of Baghdad.Iraq returned Doran's remains to Iran in 2002.

Colonel Doran led more than 120 strikes into Iraq and by 1982 had flown over 2500 sorties and more than 900 combat missions.

SOURCE:Wikipedia                           BY:Alireza Sadeghi

Click to show it on original size!
ترجمه فارسی:

شهید دوران:

عباس دوران(1362-1329)یک خلبان جنگنده زبده ایرانی بود.سرهنگ دوران خلبان فانتوم (اف-4)بود.او در سال 1361 بر فراز بغداد ودر حالیکه سعی می کرد با ناامن جلوه دادن شهردر خلال جنگ مانع از تشکیل کنفرانس غیر متعهد ها گردد سرنگون گردید.پس از شروع ناگهانی جنگ بین ایران وعراق سرهنگ دوران در نیروی هوایی یک قهرمان ودر افکار عمومی خصوصا در زادگاه خود شیراز دارای محبوبیت شد.وی که فارغ التحصیل آمریکا بود بخاطرپرواز با جنگنده فانتوم در ماورا حدود این جنگنده وپرواز در پایینتر از ارتفاع و سریعتر از هر کس دیگر در نیروی هوایی شناخته می شد.او در کار با توپ ولکان ام-61آ1 بسیار ماهر بود و رقم بالایی در شلیک و بهدف زدن موشک ماوریک را یدک می کشید و با کمک همراه پروازی خود و بقیه نیروی هوایی در آبان 1359 طی" عملیات مروارید" تقریبا نیروی دریایی عراق را منهدم کرد.بیشترین ارزش او برای نیروی هوایی بخاطر طراحی عملیات بود وبر طبق آمار نیروی هوایی 90 درصد عملیاتهای وی در عراق موفقیت آمیز بود.صدام برای نشان دادن امنیت وپایداری عراق در جنگی که در جریان بود قصد میزبانی هفتمین اجلاس جنبش غیر متعهدها را در بغداد داشت.بنابراین نیروی هوایی قصد کوبیدن بغداد برای نخستین بار را داشت.این آخرین پرواز "دوران" بود.وی در روز چهارشنبه سی ام تیر ماه 1361 بسمت بغداد پرواز کرد وقبل از انجام عملیات شهادت طلبانه در محل برگزاری اجلاس پالایشگاه الدوره را بمباران کرد.در حین پرواز بر فراز بغداد در تله افتاد واف-4 وی توسط دو موشک زمین به هوای "رولند 2" مورد اصابت قرار گرفت.افسر تسلیحات وی از هواپیما بیرون پرید و به اسارت درآمد.از آنجاییکه دوران می دانست که خلبانی است که عراق بیشترین سعی را در بدست آوردن وی دارد وهمچنین کلید ماموریتهای نیروی هوایی می باشد شهادت را انتخاب کرده وهواپیمای خود را به هتل الرشید بغداد زد.فداکاری وی باعث شد که اجلاس بجای بغداد در دهلی نو بر پا گردد.عراق بقایای جنازه دوران را در سال 1381 به ایران باز گرداند.سرهنگ دوران بیش از 120 حمله به عراق را فرماندهی کرد وتا سال 1362 بیش از 2500 پرواز و900 ماموریت جنگی را انجام داد.

منبع:ویکیپدیا                             گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


 

- تعداد بازديد
  • 14667
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35