درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  سرقت روسري فرح پهلوي

ماجراي مهمانداري كه روسري شهبانو را ربود !

بررسي وضعيت مهمانداران ارتش پيش از انقلاب

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

i9fdq7ot0k9c7jqwe6qw.jpg

ماجراي مهمانداري كه روسري شهبانو را ربود !

qc1qdy25twac9rdjpjrx.jpg

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

دو روز پيش وقتي متوجه شدم صفحه دوم سايت كه ادامه مطالب قبلي در آن است باز نمي شود خيلي شوكه شدم .... جايي نبود كه نامه ننويسم يا تلفن نزنم . هر كسي يك نظري داشت . يكي معتقد بود حك شده ام ! ديگري مشكل را از تنظيمات آي تي مي دونست ... ولي طبق معمول همه راه ها به جوان خوش اخلاق طراح سايت ختم شد . بله آقاي " امير عظمتي " اولش با اقتدار و قاطعيت گفت ، امكان نداره كسي حك كرده باشه .. اين سخن او كمي از نگراني ام رو كم كرد . و ديشب هم نوشت كه اين مشكل فراگير ست . و خيلي سايت هاي ايراني از جمله سايت هاي ما هم  چنين اند . راستش طراح محترم پيشنهاد نمود مطلبم رو در صفحه اول بنويسم . ولي اين عمل رو به اين دليل انجام ندادم كه اگه دقت فرماييد ، مدتي است خيلي روي تركيب بندي و رنگ ها در صفحه نخست وسواس به خرج داده . به قول معروف هارموني آن رو متعادل نگه داشته ام . براي همين صبر كردم تا اين كه بالاخره درست شد . و فقط يك عذرخواهي به همه شما عزيزان بدهكار شدم .

اغلب در اين بخش از بركات راه اندازي سايت " يادداشت هاي يك خبرنگار " سخن ها نوشته ام . اما حالا قصد دارم از عكس آن يعني مضرات اش هم بگويم . راستش رو بخواهيد من تو زندگي ام تنها يكي دو دوست از همكاران قديمي ام داشتم كه با من رفت و آمد مي كردند . مخصوصآ يكي از اون ها كه يه زماني سرپرست ما در خط پرواز بود و بي نهايت هواي من را داشت . به عبارتي يار و ياور حقيقي ام بود . اين عزيز كه تو زندگي اش يه خورده چه عرض كنم خيلي محافظه كار است ( شما بخوانيد ترسوست !! )  از وقتي شنيد وبلاگ نويس شده ام ، خيلي ترس برش داشت . و مدام از من مي خواست اين بساط رو جمع كنم . و اين اواخر هم به دليل گسترش سايت و انعكاس آن در رسانه واقعآ ارتباط اش رو با من قطع كرد ! چندي پيش كه تصادفي ديدمش گفت من حتي اس . ام . اس هات رو هم جواب نمي دهم تا زماني كه سايت رو ببندي ! طفلك نمي دونم كي چيزي بهش گفته كه اين گونه نظرش از اين رسانه برگشته است . و معتقد است ... بگذريم ! واقعآ فقدان او برايم فاجعه است . و آرزو مي كنم چون سابق با من ارتباط برقرار كنه .

سخن آخر در باره مهمانداران نيروي هوايي است . كه قصد دارم در حدي كه حافظه ام ياري مي كنه چند خطي بنويسم . فقط تآكيد مي كنم تمام تصاوير آرشيوي است . و ربطي به نوشته هاي من ندارد . اگر چه از روي احتياط چهره بعضي ها رو مات نمودم ، ولي به طور كلي همه آن ها جنبه تزئيني رو دارند . آخه از قديم مي گن مطلب بدون تصوير مثل عروس بدون جهازه !! مخصوصآ من كه حساسيت عجيبي در استفاده از عكس در مطلب هايم دارم . بعضي ها هم گاهي گله مي فرمايند كه چرا صورت عكس ها رو مات و كدر مي كنم .. ؟ باور كنيد خيلي دلم مي خواهد اين كار رو نكنم . ولي بعضي ها نسبت به درج تصويرشون در سايت حساس هستند . اگر چه اغلب از گوگل انتخاب مي نمايم ولي باز زير سئوال مي روم . اميدوارم به پذيريد .

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

o28zvyulk6s979cueaw4.jpg

http://www.gogo.ir/ 

GOGO.ir این امکان را به شما میدهد تا بتوانید از طریق یک سرور خارجی در کشور آمریکا به شبکه سراسری اینترنت متصل شوید این اتصال از هرجای دنیا موقعیت شما را به آمریکا تغییر می دهد و شما به عنوان یک کاربر آمریکائی شناخته میشوید.

پس از اتصال با استفاده از این سرویس به اینترنت اطلاعات مورد درخواست شما به GOGO.ir ارسال شده و از طریق آن به دست شما میرسد.

پس شما میتوانید بدون هیچ محدودیتی و با اعتماد کامل به امنیت اطلاعاتتان از اینترنت استفاده کنید.

 


hee6pqgezm7sqxn7yse8.jpg

 

در پاسخ به پرسش تعداد زیادی از متقاضیان ثبت نام قرعه کشی گرین کارت آمریکا به استحضار می رساند: مهلت ثبت نام سالجاری در تاریخ 11 آذر ماه به پایان می رسد، لذا از عزیزانی که تمایل دارند ثبت نامشان بر اساس استانداردهای اعلام شده اداره مهاجرت آمریکا و به درستی انجام شود، خواهشمندیم  در اسرع وقت نسبت به ثبت نام خود اقدام نموده و از جوایز ارزنده این سایت بهره مند شوند.

برای ثبت نام گرین کارت آمریکا به سایت :

http://www.mohajerateiranian.com/

مراجعه فرمایید .


قابل توجه دختران دم بخت

http://www.lightshine.ae/Home_app.asp


اين تصوير تزئيني است

FiledonyFiledonyFiledony

خط پرواز سي - ۱۳۰ پيش از انقلاب  ...

تازه وارد خط پرواز سي - ۱۳۰ شده بودم . به قول قديمي ها " هرو از بر " تشخيص نمي دادم ! و هنوز حال و هواي آمريكا تو جونم بود . آدم وقتي يه مدتي توي كشور غريب و پيشرفته اي مث آمريكا باشه  و دغدغه كار و پول هم نداشته باشه بد جوري به اون محيط عادت مي كنه . مخصوصآ آدم معاشرتي و حساسي چون من كه خيلي رابطه عاطفي با مردم اون ديار برقرار كرده بودم . هر چه حقوق مي گرفتم خرج مسافرت و گشت و گذار مي نمودم . همه چيز هم كه برامون مجاني بود . از تغذيه بگيريد تا مسكن و رفت و آمد . اصلآ جز دوري وطن مشكلي نداشتيم . واقعآ هم اون ايام چون ارتباطات به اين راحتي نبود از اين لحاظ كمي سخت مي گذشت . بله با چنين روحياتي وارد محيط تازه اي شدم . علاوه بر سرپرست اصلي " آقا نصير "  كه قبلآ در باره اش  نوشتم و گفتم كه چقدر ابهت داشت ، چند نفر از اون قديمي ها هم بخش هاي ديگري رو سرپرستي مي كردند ..  واحد آموزش يكي از اون ها بود . سرپرست اش مث آقا نصير سواد درست حسابي نداشت . ولي تا دلتون بخواد ادعا داشت . اصولآ اون ايام هر چه پرسنل  قديمي بود تشريفاتي يك مسئوليتي بهشون داده بودند . اكثر اين آقايون از برو بچه هاي داكوتا بودند كه بعد از رده خارج شدن آن ، به سي - ۱۳۰ تحميل شده بودند .

البته آدم خوب و مهربون هم بين آن ها بود . ولي مسئول آموزش بد جوري كينه ما جوون هاي تحصيل كرده رو داشت . به هر بهانه اي تحقير مي كرد .. هيچ گاه اولين برخورد خشن او رو در مورد خودم فراموش نمي كنم .  وي در حالي كه عينك ريبن خلباني به چشم داشت و پيپ مي كشيد در باره نحوه دريافت سوخت به هواپيما از من سوال پرسيد .. خب تو امريكا ديده بودم كه مسئول سوخت وقتي مي خواست به هواپيما سوخت بده ، لوله اي رو از زمين بيرون مي آورد و به هواپيما وصل مي نمود . و من هم هر آن چه مي دانستم به طور كامل جواب دادم .. در حالي كه لبخند تمسخر آميزي داشت .. گفت اين سيستم كجا اجرا مي شه ..؟ و من ساده گفتم آمريكا ..!! و او كه مي خواست از دهان من اين كلمه بيرون بيايد . با تحقير طوري كه ديگران بشنوند گفت اين جا ايران است .. و تو رمپ ما منبع سوختي وجود نداره .. و با كاميون مي آورند . اين افراد چون تو ايران دوره ديده بودند ، هميشه كينه جوون ها رو داشت . جالب اين كه هيچ دانش و آگاهي از هواپيما نداشت . مخصوصآ حال ما ها رو مي گرفت كه كسي از وي چيزي نپرسد !! پرواز رفتن اين پير و پاتال ها هم جالب بود .. هميشه با يكي از بچه هاي تحصيل كرده آمريكا مي رفتند پرواز . هر پروازي رو هم نمي رفتند . فقط پرواز هاي نون و آب دار را انتخاب مي كردند . خلاصه در اين شرايط و فضا به خط پيوستم .

8saat8ef4diztjqff8ro.jpg

كشته شدن مهمانداران در سانحه هوايي

اين مقدمه طولاني رو ذكر كردم تا بگم ... اگه كسي از حال و هواي امريكا بيرون نيامده و به اصطلاح با محيط جديد هنوز خو نگرفته بود ، اين چنين با وي برخورد مي شد . واقعيت اش ما هر چه آموختيم بر اثر تلاش خودمون در ايران  بود . چون اون جا فقط تئوري ها رو آموخته بودند . تو همچين محيطي كنجكاوي بچه ها هم گل مي كرد . و مدام از قديمي هاي خودمون در باره گذشته و تاريخچه سي - ۱۳۰ مي پرسيديم . اغلب سوال ها هم در مورد سوانح هوايي اين نوع هواپيما و دلايل آن بود . همون موقع شنيدم قبل از آمدن ما يك هواپيماي سي - ۱۳۰ كه  زمين خورده بود ، داخلش كلي مهماندار بوده  است . حتي بچه ها تآكيد داشتند آن ها كه سانحه دادند جز بهترين و زيبا روي ترين مهمانداران نيروي هوايي بودند . فكر كنم سانحه اي كه در نزديكي تهران سال ۴۶ رخ داد باشد . اون موقع تمام مهمانداران خانم بودند . و اصلآ مهماندار مرد در نيروي هوايي وجود نداشت .

مهمانداران زير نظر عمليات پايگاه بودند . و تا قبل از خريدن بوئينگ ۷۰۷ اين خانم ها تنها در پرواز هاي مهم با ما به پرواز مي امدند . طفلكي ها كار خاص آن چناني نداشتند . منظورم اينه كه مثل مهمانداران هواپيمايي ملي مجبور به پذيرايي از ميهمانان نبودند . گاهي اگر ژنرالي به سرش مي زد با خانواده   سفري به مشهد كرده يا دريا برود ، به همراه ما دو تا خانم مهماندار هم مي آمد . تا اون جا كه يادم مياد اغلب آن ها تا قبل از انقلاب مجرد بودند . و تنها تك و توكي از آن ها ازدواج نموده بودند . اين خانم ها علاوه بر سي - ۱۳۰ با هواپيماهاي فرند شيپ ( اف - ۲۷ ) هم پرواز مي رفتند . و حق پرواز دريافت مي نمودند . مهمانداران ارتش تابع مقررات و قوانين حاكم بر ارتش شاهنشاهي بودند . تمام آن ها رو در مهمانسرايي واقع در شهرك توحيد اسكان داده بودند . البته اسم آن مهمانسرا بود . ولي هيچ امكانات رفاهي  نداشت . ساختماني به شكل مستطيل و يك طبقه  بود كه در هر طرف راهروي دراز آن اتاق هايي كوچك ساخته شده بود . و هر دو اتاق از يك سرويس بهداشتي و حمام به صورت مشترك استفاده مي كردند . محل كارشون هم ساختمان عمليات بود كه همه آن ها در آن جمع مي شدند . يك افسر خوش تيپ و مجرد هم سرپرست آن ها بود . وي يك ماشين " بي . ام . وي " ۲۰۰۲ مدل ۱۹۷۳ آلبالويي رنگ داشت كه با پيروزي انقلاب ، بعضي از تندروها از حسودي يا تعصب آتش زدند ! و بيچاره خيلي اين در و ان در زد ولي كاري از پيش نبرد . حتمآ جرم اش اين بود كه سرپرست خانم هاي مجرد بوده  است !! مخصوصآ كه هميشه تيپ زده و تو پايگاه مي چرخيد .

swm86y1ofe9bsgz8t5mo.jpg

 مقررات پرواز با خاندان سلطنتي ...

 مدت زيادي از ورود بوئينگ هاي ۷۰۷ و ۷۴۷ به ناوگان هوايي ارتش نگذشته بود . و كم كم از آن ها در پرواز هاي لجستكي ارتش استفاده مي شد. مخصوصآ جامبو جت ها كه هر هفته به آمريكا پرواز داشتند . اغلب خلبانان آن از گردان هاي پروازي سي - ۱۳۰ انتخاب شده بود . در يكي از روزهاي پيش از انقلاب به يكي از هواپيماهاي بوئينگ ماموريت داده مي شود تا در اختيار آشيانه سلطنتي قرار گيرد . اون موقع هيچ گاه نمي گفتند كه چه شخصيتي قرار است پرواز نمايد . فقط مي گفتند " پرواز آبي " داريد . پيش از آن هم اين چنين به سي - ۱۳۰ ها ابلاغ مي شد . و ما بعد از رفتن به جلوي آشيانه سلطنتي و پس از معطلي هاي فراوان سرو كله اعضاي خاندان سلطنتي پيدا مي شد . اغلب در اين گونه مواقع تيمسار خاتم فرمانده نيروي هوايي با ماشين بنز مشگي رنگ خود همراه با  راننده و يك محافظ كه معمولآ استوار دژبان نيروي هوايي بود زودتر از خاندان سلطنتي اون جا حاضر مي شد . و بعد از اين كه ما موتور هواپيما رو خاموش مي كرديم وارد كابين شده و معمولآ يك سوال تكراري را مي پرسيد : بچه ها چيزي كم و كسر نداريد ؟ آيا هواپيما ‌" اف . سي . اف " شده ؟ و وقتي پاسخ مثبت مي شنيد از قارقارك پياده  شده . و همون اطراف مي چرخيد .

حتمآ مي پرسيد " اف . سي . اف " چيه ؟ معني آن يعني " پرواز نهايي براي آزمايش " به عبارتي ( فاينال چك فلايت ) است . اين پرواز زماني صورت مي گيرد كه وقتي هواپيما از  اورهال تحويل گرفته مي شود . ( نپرسيد اورهال .. چون حتمآ مي دونيد ..يعني بازديد كلي ) قبل از اين كه در خط پرواز قرار گيرد ، توسط معلم خلبان و حداقل خدمه ، چند ساعتي به پرواز در مي آيد . و طي آن آزمايشات مختلفي براي  صحت هواپيما مي شود . همچنين قبل از پرواز شخصيت هاي عالي رتبه ، ابتدا هواپيما چند ساعتي به پرواز در مي آيد تا اگر ايراد يا مشكلي داشته باشه ، مشخص شود . شايد هم براي اين است اگر خرابكاري يا بمب گذاري شده باشد ، به افراد مهم خدشه اي وارد نشود . البته اين رو هم اضافه نمايم در حال حاضر  اين روش براي مقامات رده بالاي نظام اجرا مي شود . بله عرض مي كردم . در پاويون سلطنتي علاوه بر تيمسار خاتم ، تيمسار نادر جهانباني هم حضور مي يافت . جالب اين كه بعد از اين كه با ژنرال خاتم احوالپرسي مي نمود ، پيش او نمي ايستاد .. و به بهانه هايي از او جدا گشته و يك جور هايي خودش رو سرگرم مي كرد .

يكي ديگر از ژنرال هايي كه اغلب اوقاتي كه خاندان سلطنتي پرواز داشتند خودش رو اون جا مي رسوند ، تيمسار آذر برزين معاونت عمليات ستاد نيروي هوايي بود . شايد هم جز مقررات بود . نمي دونم ولي اغلب اين آقايون از نيروي هوايي هميشه حضور داشتند و حتي همراه پرواز هم مي رفتند . از جمله افراد ديگري كه خودشون رو پاي پلكان هواپيما مي رسوندند ولي همراه آن ها نمي رفتند ، تيمسار خلبان اميرفضلي فرمانده پايگاه يكم ترابري بود . اگر احيانآ در پرواز خارج از كشور بود جانشين اش كه تيمسار معين زند نام داشت به جاي او در ركاب مي ايستاد . البته شنيدم اين تيمسار خلبان بعد از انقلاب زنداني شد و در زندان پادگان جمشيديه به گفته بعضي ها با كوبيدن سر خود به ديوار خودكشي مي نمايد . عده اي  هم مي گويند به مرگ طبيعي فوت مي كنه .. به هر حال فارغ از هر جرم سياسي كه داشته خدا بيامرزدش . من كه از او بدي نديدم .

bcgfdl2so749iwa5usly.jpg

ماجراي ربوده شدن روسري علياحضرت ...

 ببخشيد كمي توضيحات به درازا كشيد . ولي مجبورم براي آگاهي جوانان از وضعيت اون ايام كمي كامل تر توضيح بدهم . از طرفي حرف حرف رو مي آوره .. تا مي آيم ماجرايي رو تعريف كنم وقايع چون فيلم سينمايي جلوي چشمم ظاهر مي شوند . و حيف ام مياد سانسور كنم !! راستي يادم اومد در زمان ما ، يعني ايامي كه هنوز بوئينگ وارد خدمت نيروي هوايي نشده بود ، پرواز هاي ‌" آبي " مستقيمآ از طرف دربار به ستاد نيروي هوايي اعلام مي شد و آن ها به عمليات خبر مي دادند . اما بعد شخصي آمريكايي به نام  " بلو مستينگ " يا همچين نامي پاش اين وسط باز شد . و تا همين اواخر پيروزي انقلاب نام وي در تمام پرواز هاي سلطنتي بود . من در خاطرات سرهنگ خلبان بهزاد معزي چيزي به اون صورت از مسئوليت اين آمريكايي نديدم . شايد هم نوشته باشد ولي من دقت نكردم . اين بابا مثل اغلب امريكايي ها قدي بلند بالا داشت . با موهاي طلايي و لباس پروازي به رنگ متفاوت هميشه او را از ديگر امريكايي هايي كه مثل مور و ملخ ريخته بودند متمايز مي نمود .

اون روز در كادر پروازي نام دو خانم مهماندار هم به چشم مي خورد . لباس هاي سرمه اي مرتب ، با آرايشي متوسط .. در رديف جلوي بوئينگ جايي كه بو سيله پارتيشني از قسمت صندلي مسافران تفكيك شده است ، خودشون رو سرگرم چيدن انواع غذا ها و دسر هاي خوشمزه گوناگوني كه از كترينگ هواپيمايي ملي ايران - هما آورده شده بود ، سرگرم كرده بودند . تمام ظروف ميوه و غذا ها از چيني گرانقيمتي تشكيل شده بود . شايد هم كترينگ ( محل تهيه غذاي مسافران هواپيما ) خاندان سلطنتي مجزا بوده است . كه حتمآ هم براي امنيت بخش ويژه اي داشته . ولي من اون موقع به اين چيز ها دقت نمي كردم . بيشتر مثل خاله زنك ها با بچه ها بحث مون سر اين موضوع بود آيا جهانباني با خاتم گرم مي گيرد يا نه ..؟ سعي مي كرديم از فاصله تقريبآ نزديك با روش لب خواني ، حرف هاي آن ها رو تشخيص داده تا بعد براي مدتي حرف و حديث براي شايعه و غيبت كردن داشته باشيم . به طور كلي تمام حواس ما به روابط امراي نيروي هوايي معطوف بود !!

بعد از ورود علياحضرت فرح پهلوي شهبانوي ايران به آشيانه يا پاويون سلطنتي ، گارد تشريفات بعد از نواخته شدن سرود توسط گروه موزيك ارتش  احترامات لازم و تكراري را به جاي اوردند . و به دنبال شهبانو عده زيادي افراد درباري با لباس هاي رسمي در پشت سر وي روان بودند . فرح پهلوي خرامان خرامان در حالي كه لبخند هميشگي خود را به لب داشت . با عده اي از همران خوش بش نموده و در نهايت از پله كان هواپيما بالا رفت . همراهان هم پشت سر او يكايك سوار هواپيما شده و بعد از مدتي درهاي هواپيما بسته مي شود . با روشن شدن موتور هاي جت ... صداي غرش و باد اگزوز هواپيما همه اون نظم پيشين را به هم مي زند ... هواپيما به نرمي به سمت ابتداي باند ۲۹ راست حركت مي نمايد . در ابتداي باند فرمانده هواپيما يك بار ديگر با فشار آوردن به دسته گازهاي هواپيما ، به دقت آلات دقيق و عقربه ها رو بازديد مي كنند . و بعد از لحظاتي هواپيما بعد از طي مسافتي از زمين كنده مي شود . چند فروند شكاري هم به رسم تشرفيات و ايجاد امنيت فضايي ، بعد از بوئينگ به پرواز در مي آيند . و با قرار گرفتن در اطراف و بالاي سر بوئينگ به اصطلاح در وينگ خود قرار مي دهند . به ماموريت اين گونه شكاري ها در اصطلاح پروازي " تاپ كاور " مي گويند .

من دقيقآ يادم نيست كه در چه مسيري بوده است .. ؟ داخل يا خارج از كشور .. فقط مي دانم مسير طولاني بود . به طوري كه شهبانو بعد از پذيرايي به خواب عميقي فرو مي رود . در همين هنگام شيطان با حضور در هواپيما و نگريستن در چهره مسافران ، در حالي كه لبخند رضايت آميزي به لب دارد ، از اين كه طعمه امروز خود را پيدا كرده است خوشحال و سرحال مي شود . او به راحتي به جلد يكي از خانم هاي مهماندار رفته و در گوشش چنين زمزمه مي نمايد .... دختر.. ببين چه رو سري گرانقيمتي روي صندلي كتار شهبانو است ... اصلآ تو مي دوني چقدر ارزش داره ؟ دختر يك لحظه به خود آمده و پيش خود مي گويد اگه علياحصضرت متوجه بشه چي ؟ شيطان كه درس خود را خيلي وارد بوده ، از قبل پاسخي براي وجدان مهماندار داشته و لذا بلافاصله در گوش دخترك چنين مي گويد ... عجب احمقي تو .. !! آخه دختر نا حسابي هيچ مي دوني فرح چقدر از اين روسري ها تو كمد خونه شون داره ؟ هيچ مي دوني حتي تعداد اون ها رو هم نداره ..؟

مهماندار بي نوا هي سعي مي كنه در مقابل اين وسوسه شيطاني تسليم نشود . ولي شيطان مگر دست بردار بود ..!!؟ اين بار شيطون با قاطعيت به مهماندار مي گه .. الان وقتش است .. دير بجنبي فرح از خواب بيدار مي شه .. و تو ديگه آرزوي داشتن اين رو سري رو تا عمر داري از ياد نخواهي برد .. ! دختر دو دل است .. نيم نگاهي به همكار خود مي اندازد ، مي بيند او سخت مشغول پذيرايي از مسافران است . وي در همين حال نگاهي عميق به اطرافيان كه مشغول خوردن انواع ميوه و شيريني هستند مي اندازد .. شيطان فرصت رو غنيمت شمرده و مي گويد... ديدي هيچ كس نگاه نمي كنه .. همه تو خودشون هستند ... بجنب  دختر .. آدم اين قدر بي عرضه ..؟ در ثاني فرح كه حواس نداره .. فكر مي كنه با خودش نياورده است . او هرگز متوجه نمي شود .. تازه اگر هم فهميد براي يك شال ناقابل نمي آيد يقه تو رو بگيره ... د بجنب الانه كه بيدار بشه .. !

عاقبت دختر در مقابل وسوسه هاي شيطان تاب نياورده و در حالي كه از كنار شهبانوي ايراد عبور مي كند ، بار ديگر به افراد پشت سر او نظري مي اندازد .. وقتي مي بيند كسي به او توجه ندارند ، با انداختن دستمال اش به زمين ، به بهانه برداشتن دستمال دولا شده و با گذاشتن دست ديگرش روي صندلي به آرامي روسري را بر مي دارد .. تا بر مي گردد كه به شيطان بگويد ديدي نترسيدم برداشتم .. مي بينه از شيطان هيچ خبري نيست .. ناقلآ بعد از اغفال مهماندار حتي صبر نمي كند تا نتيجه كارش رو ببينه ، در يك چشم به هم زدن به پرواز در امده و به سوي سوژه اي ديگر پر مي گشايد .. دختر با دلهره آن را مچاله كرده و با قرار دادن در سيني پذيرايي به آرامي از آن جا دور مي شود . عرق سردي بر پيشاني اش نشسته است . و همان دم احساس پشيماني مي كند . ولي ديگه كار از كار گذشته است . دختر سعي مي كند خويشتن را دلداري دهد . ولي غم دنيا به دل اش مي نشيند . و او سعي مي نمايد با رفتن به دستشويي و زدن آب به چهره خود ، كمي آرامش بدست آورد .

هنوز هواپيما به مقصد نرسيده است كه دستي به آرامي بر شانه دخترك نواخته مي شود ... رنگ از رخسار وي مي پرد . دلش همون لحظه گواهي اتفاق بدي رو مي دهد . يك آقايي كرواتي به آرامي مي گويد شال رو كجا قايم كردي ؟ مهماندار به تته پته مي افتد .. ولي انكار هيچ فايده اي ندارد .. وي درحالي كه رنگ اش به شدت پريده است .. و لكنت زبان گرفته .. به سختي مي گويد ... را ...ست..ش  من .. مي .. خواس...تم .. و ديگه مجال حرف زدن به او نمي دهند . از قبل به فرمانده هواپيما وضعيت سرفت گزارش داده شده بود . و بعد از نشستن هواپيما كاپيتان  به آرامي به او مي گويد . تو بايد خودت رو به اداره ضد اطلاعات معرفي كني و از حالا هيچ مسئوليتي در اين هواپيما نداري . دختر ناي نفس كشيدن را ندارد .. دقايق براي او به كندي مي گذرند ...

وضعيت مهمانداران بعد از انقلاب ..

ماجراي سرقت روسري علياحضرت قبل از اين كه هواپيما به فرودگاه مهرآباد بنشيند . دهان به دهان بازگو مي شود . مهماندار بي نوا به خاطر يك لغزش و سرقت يك كالاي بي ارزش .. تمام آبرو و اعتبار خدمتي خويش را به باد مي دهد . اين ماجرا در هياهوي فرياد هاي انقلاب به فراموشي سپرده شد . ولي ديگه از اون تاريخ به بعد سي اين خانم رو نديد ... با شكل گيري انقلاب يك مدتي اين واحد تقريبآ منفعل گشته بود . و بعضآ در پرواز هاي وي . آي .پي .. تني چند از آنان در پرواز مشاهده مي شوند . در زمان جنگ كه اغلب مقامات بين المللي براي بازديد جبهه ها به ايران مي آمدند ، و هميشه با سي - ۱۳۰ پرواز مي نمودند ، حضور ميهمانداران قديمي رو در پرواز هايم مشاهده مي كردم . بعد ها با شكل گيري ساها ، نيروي هوايي با درج آگهي اقدام به استخدام مهماندار آقا و خانم نمود . تا اين اواخري كه من هنوز پرواز مي نمودم گاهي اين عزيزان رو مي ديدم . ديگر زيبايي چهره ملاك گزينش نبود . بلكه تقوا ، دانش و قبولي در آزمون هاي مربوطه شرط پذيرش بود

با تشكر و احترام

بهروز مدرسي

                                ايام به كام


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

 jzm2ynhgwltynljjjynj.jpg

http://www.filedony.com/

اينجا 

به این وبلاگ حتمآ یک سری بزنید

jjouxkp5by2sxicixyor.jpg

http://selma642002.blogfa.com/

جوانی وبلاگی پر محتوا متعلق به یک دختر با احساس خوزستانی است که برای دل خودش می نویسد . من از تمام خوانندگانی که برای من احترام قائل هستند خواهش می کنم برای تشویق این عزیز حتمآ یک سری به آن بزنید .


یه وبلاگ جالب و خواندنی

858hd9r9xs7vzcfwdl00.jpg

http://erfanna.blogspot.com/


قابل توجه جوون های خوب شیراز

l0uc7jezynlq5mumkyul.jpg

۰۹۱۷۷۱۳۸۳۳۱ تماس بگیرید jlrapz6z2dchq2hl4k6m.jpg

 به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي  سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

      

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران  - قسمت اول  ( اينجا )

 چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟  - قسمت دوم  ( اينجا )

  بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر  ( اينجا)

 


6mfmukopgefyux613u8m.jpg

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه  تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد .


ترجمه مطلب

 پیشنهاد بی شرمانه در تلویزیون  

ناگفته هایی از مجموعه " جسارت در اوج "

 

Soaring NepotismInbox

In the early 90s, after I retired from the air force, I was fortunate enough to
be offered a position at the Islamic Republic of Iran Broadcasting (IRIB). Over
the years I worked in management positions in various departments within IRIB and
affiliated organisations. During my time with Soroush, IRIB's technical magazine,
I directed employees to not only cover actors and directors, but also interview
and write articles on stage hands and other behind-the-scene personnel. One such
article covered a sibling duo who quickly rose to fame and fortune following our
coverage of their work. A few years later, I was walking to my office one day
when a late model car pulled to the curb. It turned out to be the brother who had
recognised me and insisted on taking me to visit the empire that he and his
sister had built. They had a large office in an expensive tower and the day I
visited them, the sister was in negotiations with their neighbour to buy their
property too. As it happened, their advertising company had acquired exclusive
rights to provide sports advertisements throughout stadia. They offered me a
position with their company which I declined due to the fact that I was quite
content with what I did and where I worked.

As my readers are well aware by now, I love flying and there's a special place
in my heart for C-130 (Hercules) airplanes. These planes are used throughout the
world for various purposes. When I was at IRIB, I approached some high level
managers with a project that I had been working on during my spare time. I wanted
to create a television programme and showcase these iron birds, their crews and
the sacrifices that they made for their country during the Iran-Iraq war. I
scripted a series which after much contemplation, I decided to call "Jesaarat
dar Owj" (roughly, Soaring Courage).

After obtaining the necessary permits from the military to shoot footage at some
airbases, I met with senior directors at TV3 to discuss staffing and funding of
the project.

To make a long story short, since this is supposed to be an abstract after all,
after I received promisses of more than adequate funding, I was told in no
uncertain terms that I would either agree to hand over part of the funds to
certain individuals in exchange for a free hand in running my own show, or I
would have to agree to hire certain individuals as overseers. I couldn't accept
their shameful proposals and so I handed over my script and all rights in disgust
and walked away from the project. Months later I saw the programme go on air with
my name in the credits as the screenwriter and researcher. The programme I saw,
though, no longer resembled what I had envisioned. They had substituted
helicopters for Hercules planes and the show consisted basically of interviews
with crew members and their memories of war martyrs.

I was so disappointed in the whole affair that I didn't even go to get my pay.
Months later my wife called them and had them send my commission.

ترجمه : از علی آقا


IRAN buys j-10 from china

Iran has signed a contract with China for the delivery of two squadrons (24 jets)of J-10 fighter planes. The design was developed by Israel for its Air Force and then sold to Beijing. Engines for the jets will be supplied by Russia. The maximum range of the J-10 with detachable fuel tanks is 2,940 km. In this way, Iran will be able not only to fly over the Persian Gulf, but also can reach Israel and come back to base. Experts, however, do not think the two squadrons of J-10s will substantially alter the balance of force in the region. In the expert's view, Iran will most likely use J-10s to protect key facilities, such as the nuclear power plant at Bushehr. Besides, the very presence of J-10 jets could act as a deterrent, the fighters can scuttle any Israeli strike at facilities which Israel may believe are manufacturing weapons of mass destruction. As a propulsion unit the J-10 uses the Russian AL-31FN engine, an upgraded version of the AL-31F turbojet widely employed on Su-27 (Flanker) fighter planes.

SOME SPECIFICATIONS:crew:1-2, length:14.57 m, height:4.78 m, max speed:2.2 mach, g-limit:+9/-3 g, service ceiling:18000 m


ARMAMENT:GUNS,AIR TO AIR MISSILES(pl-8,pl-9,pl-11,pl-12),AIR TO SURFACE MISSILES:PJ-9,YJ-9K,BOMBS:LASER BOMB (LT-2),GLIDE BOMB(LS-6)

       BY :Alireza Sadeghi                                                                    source:www.iranmilitaryforum.com

 

ایران از چین جنگنده جی -10 می خرد:

ایران جهت تحویل دو اسکادران(24 عدد) هواپیمای جنگنده جی-10 قراردادی را با چین امضا کرده است.طراحی این جنگنده در اسراییل ارتقا داده شدهوسپس به پکن فروخته شده است.موتورهای این جت جنگنده از روسیه تامین می شود.

حداکثربرد جی-10 با تانکهای سوخت قابل جداشدن 2940 کیلومتر میباشد.بدین ترتیب ایران نه تنها قادر به پرواز بر فراز خلیج فارس است بلکه میتواند به اسراییل رفته ومراجعت کند بهرحال کارشناسان فکر نمی کنند که این دو اسکادران بتوانند تعادل نیروها را در منطقه تغییر دهند.از نظر کارشناسان ایران احتمالا جی-10ها رابرای محافظت از تاسیسات کلیدی خود نظیر نیروگاه اتمی بوشهر استفاده خواهد کرد.بعلاوه حضور جی-10 بعنوان یک بازدارنده می تواند هر نوع حمله ای را از طرف اسراییل به تاسیساتی که اسراییل بر این باور است که سلاحهای کشتار جمعی تولید می کنند در هم شکند.جی-10 از موتورهای روسی آال-31اف ان که نمونه ارتقا داده شده آال31اف جنگنده سوخو-27 است بهره میبرد.

برخی خصوصیات:

خدمه:1-2نفر/ طول:14.57 متر/ ارتفاع:4.78 متر/ حداکثر سرعت:2.2 ماخ/ تحمل فشار جی:+9تا-3/سقف پرواز:18000 متر

تسلیحات:

توپ / موشک هوا به هوا/موشک هوا به زمین/بمب لیزری و بمب سقوط آزاد

منبع:www.iranmilitaryforum.com                                    گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 



 




- تعداد بازديد
  • 76509
  • مرتبه

    نظرات

    جناب سرهنگ سلام مطالب بسیار زیبا کمی در باره ا 380 بنویسید
    پاسخ
    داوود جان چشم
    تصاویری از این هواپیما دارم که به عنوان پست ویژه منتشر خواهم کرد

    سلام جناب سرهنگ
    خواهشا از خاندان منقرض شده پخ لوی(پهلوی)چیزی ننویسین او جونورها دیگه منقرض شدن .
    پاسخ
    قربان .. با تشکر از جنابعالی ، به استحضار می رساند .. هر ان چه بنده از ان زمان برای نسل جوان بیان می کنم .. صرفآ جنبه اطلاع رسانی داره
    ضمن این که به قول شما وقتی خاندانی منقرض شده است .. به عنوان یک انسان اصلآ حق ندارم پشت سر مرده توهین کنیم .. این را دین اسلام به ما می گوید .. شما هم کمی در نگارش کامنت ها رعایت ادب و نزاکت رو بفرمایید .. در شآن یک انسان عاقل نیست که چنین واژه هایی حتی در پشت سر دیکتاتور ها و ظالمان بگوید .. لااقل نام مستعار سرگرد رو حذف کنید .. و بنویسید .. غریبه !!! ممنون

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35