درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  با ژنرال ها - 2

خاطراتی از ژنرال های شاه

6bsc7x9c6hqo87uqbcb4.jpg

قسمت دوم

 تيمسار پشت كابين اف - ۴ اي نشسته و موتور هاي آن رو روشن مي نمايد . نفس تو سينه همگان حبس شده بود . همه يقين داشتند كه شكاري به ساختمان بر خورد خواهد نمود . حتي خوش بينانه ترين متخصصان هم چنين برداشتي داشتند . ژنرال خوش تيپ با خونسردي درپوش كابين را مي بندد . با اشاره دست او موانع چوبي از زير چرخ هاي هواپيما برداشته مي شود . و در حالي كه لبخند به لب داشت با جلو بردن دسته گاز حداكثر نيرو را به موتور ها وارد مي كند

 

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

2q00js0srxrmu0n5ybx0.jpg

خاطراتی  از ژنرال های شاه

قسمت دوم

 

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

وقتی مطلب " خاطراتی از ژنرال های شاه " رو دیشب می نوشتم اصلآ انتظار نداشتم که مورد قبول خوانندگان مشکل پسند واقع بشه . اما متوجه شدم که تصورم اشتباه بوده است . این موضوع رو  همراهان محترم و صمیمی به وسیله ای میل و کامنت اطلاع دادند . ضمن این که افزایش  آمار بازدید کنندگان هم تآئید بر این ادعا بود . دوستان بسیاری خواستار خاطراتی از ژنرال جهانبانی ، خاتم ، ربيعي و ديگران بودند . به همين دليل و به پاس حرمت  نظرات شما دوستان صميمي و محترم تصميم دارم تا اون جا كه حافظه ضعيف ام اجازه مي دهد خاطرات ژنرال ها رو ادامه دهم .

 اوايلي كه وبلاگ " يادداشت هاي يك خبرنگار " رو راه اندازي نموده بودم . با سايت معتبري آشنا شدم كه كاربران با عضويت در آن مي توانستند لينك خبر يا مطلبي رو در آن منتشر نمايند . در اساسنامه آن سايت عنوان شده بود كاربران در ماه تنها يك بار مي توانند لينك به سايت و نوشته هاي خود بدهند . چند ماه اول من نيز چنين كردم . تا اين كه دو نفر از خوانندگان عزيز برام نوشتند ما بعد از عضويت در سايت فوق لينكي از نوشته هاي شما رو گذاشته بوديم ولي حذف شد !! به ان ها اطمينان دادم حتمآ اشتباهي رخ داده است . و از آن ها خواهش نمودم با مديريت سايت مكاتبه فرمايند . خودم هم طاقت نياورده اين مسئله را منعكس كردم . پاسخي كه گرفتم نوشته بود براي جلوگيري از تبليغ ما اين كار رو انجام داديم !! خب من ساده هم پذيرفتم . اما ديشب بعد از گذشت دو ماه پست قبلي رو لينك دادم . با كمال تعجب ديدم اين مدير محترم كه خود سال ها داراي سايت است آن را سانسور نموده است . راستش رو بخواهيد خيلي ناراحت شدم .. آخه تنگ نظري تا كي ؟ اون هم از مديري كه متعلق به خطه خوزستان است . و آوازه جوانمردي و ميهمان نوازي ان ها الگوي همگان است . فقط در يك كلام مي گويم واقعآ متآسفم . تنگ نظري هم خدي دارد !!

وقتي در پست قبل اعلام نمودم قصد دارم چند خطي هم انگليسي خلاصه اي از مطالب رو زير صفحه قرار بدهم . دو تا از دوستان با صفاي اين سايت آقايان " عليرضا " و " اسماعيل " اعلام آمادگي فرمودند كه حاضرند اين مهم را به انجام برسانند . اين حركت اون ها واقعآ من رو شرمنده نمود . منتها بعد از كلي انديشيدن به اين نتيجه رسيدم به جاي درج خلاصه مطلب در روز بعد، كه كاري وقت گير و با تآخير است . بهتره اين عزيزان در روز چند تا خبر مربوط به صنعت هواپيمايي رو تهيه كرده . و با نوشتن اصل خبر به زبان انگليسي و قرار دادن ترجمه فارسي  به همراه چند عكس ، آن ها رو  زير صفحه قرار دهيم . تا نظر شما عزيزان چه باشه ؟

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

0ud083hzi6kx2tgk9px3.jpg

http://www.gogo.ir/index.html 


x5magewkh25j6mg6szx6.jpg 

برای ثبت نام گرین کارت آمریکا به سایت :

http://www.mohajerateiranian.com/general/index.php

مراجعه فرمایید .


قبل از اين كه به بيان خاطرات به پردازم اجازه مي خواهم بار ديگر موضع خودم رو بيان نمايم . ممكنه بعضي ها خرده بگيرند كه چرا در باره ژنرال هايي مطلب مي نويسم كه توسط دادگاه هاي انقلاب محكوم و اعدام شده اند ؟ لذا به اين وسيله اعلام مي كنم بنده هيچ ارتباطي با هيچ يك از آن ها نداشتم . و هدف از بيان خاطرات ، تنها آگاه ساختن جوانان اين مرز و بوم با گوشه اي از رويداد هاي پيش از انقلاب است . خود حضرت امام خميني ( ره ) از وطن پرستي ژنرال رحيمي كه تيرباران شده بود به نيكي ياد فرمودند . لذا بنده هم به گوشه اي از عملكرد آن ها مي پردازم . مسئوليت خوب يا بدش با خود آن هاست . اميدوارم جوان هاي عزيز هم به نكات خوب افراد توجه فرمايند حتي اگر دشمن نظام تلقي شده بودند .


ژنرال نادر جهانباني   :‌

همان گونه كه درپست قبلي اشاره نمودم ، اين ژنرال ارتش شاهنشاهي به دليل اين كه يك رگ آن به روس ها مي رفت . و دوران تحصيل و آموزش خلباني اش رو در اتحادجماهير اون ايام گذرانده بود ، چندان مورد اعتماد شخص شاه نبود . و تمام پست هاي اجرايي كه به وي سپرده شده بود در حد معاونت بوده است . موضوع اعتماد نداشتن شاه به جهانباني چنان علني شده بود كه در اون روزگار تقريبآ اكثر پرسنل نيروي هوايي آن را مي دونستند . چه افرادي كه او را ديده بودند و چه كساني كه فقط نام او را شنيده بودند . اما در حالي كه بازار شايعات در باره اين امير خلبان دهان به دهان مي گشت . وضع در گردان هاي پروازي نيروي هوايي به گونه ديگري بود . يعني اون ها كار به اين نداشتند كه مورد اعتماد است يا خير ؟ بلكه حول محور گفتگوي بچه ها در باره مهارت در پرواز و شاهكار هاي او بود . بحث شاهكار پيش اومد ياد يه موضوعي افتادم كه در همون ايام خيلي شنيده مي شد .

داستان عبور از زير پل !!

در روزگار پيشين هر جا بحث خلباني پيش مي آمد . اگه يكي مي خواست در باره شجاعت فاميل خلبان اش سخن بگويد ، حتمآ داستان عبور از زير پل را با آب و تاب شرح مي داد . اگر طرف خوزستاني بود مي گفت : فلاني ( يعني فاميل خلبان اش ) از زير پل كارون با هواپيما عبور كرده !! اگر شمالي بود صد در صد بدونيد كه فاميل او هم يكبار به سرش زده بود كه از زير پل هاي آمل و بابل گذشته باشد !! باور كنيد اين قضيه پل در شجره نامه همه خلبانان مشاهده مي شد !! البته نه از سوي خودشون ، بلكه دوستان و هم ولايتي ها آن را با آب و تاب تشريح مي كردند . و باعث مباهات مي دونستند . حال در اين ميان يه بدبخت بي نوايي چون من كه در روستاي زادگاه ام هيچ پلي وجود نداشت . و تمام گاو و گوسفندامون از خشك سالي و بي آبي تلف شده بودند ، دوستان و اقوام از عمه جون و خاله جون گرفته تا بچه محل ها جريان از زير پل عبور كردن مون را به دوران آموزشي در آمريكا ربط مي دادند !! باور كنيد ديگه داشت به فرهنگ تبديل مي شد . يعني اگه خلبان جواني براي خواستگاري مي رفت ، اولين سوال خانواده عروس اين بود كه آيا آقا داماد از زير پل با هواپيما عبور كرده ؟!! دوستان شايد اين نوشته رو به طنز بگيرند ولي دوست دارم از قديم تر ها بپرسيد حتمآ يكي دو مورد رو به خاطر مي آورند !!

خود من هم اون اوايل در مورد سرلشگر نادر جهانباني اين موضوع رو شنيده  بودم ولي واقعيت نداشت .   اما اين امير خلبان كاري مهم تر از عبور از زير پل انجام داده بود كه عرض مي كنم . يك روز يك فروند فانتوم نيروي هوايي كه براي گشت زني رفته بود . وقتي به حوالي آسمان شهر ساوه مي رسد دچار نقص فني گشته و كنترل هواپيما نا ممكن مي گردد . اين رو هم بگم كه اكثر خلبانان به خاطر تعلق خاطري كه به پرنده آهنين خويش دارند ، علي رغم تآكيد قانون مبني بر پرش به وسيله چتر نجات ، ولي آن ها تا آخرين ثانيه ها سعي در كنترل آن دارند . ما در همين جنگ با عراق خيلي از بهترين خلبان هايمون را به خاطر اين مسئله از دست داديم . و آن ها موفق به پرش به موقع نشدند . همون طور كه مي دانيد اگه ارتفاع يك فروند شكاري خيلي به زمين نزديك بشه ، عملكرد چتر نجات قطعي نيست . و ممكنه به سمت زمين راكب خود را بكوبد . به هرحال آن روز هم آن افسر خلبان نهايت سعي خود رو مي كنه و هواپيماي فانتوم خود رو در جاده ساوه به زمين مي نشاند ....

فرود اضطراري شكاري در جاده :

با فرود اضطراري هواپيما در جاده ... كه با دشواري خاصي هم همراه بود. اون هم هواپيماي شكاري كه در باند آسفالت طولاني با چتري كه از عقب هواپيما باز مي شود به زحمت مي نشيند . چه برسه به جاده پر چاله و چوله اون زمان كه ماشين ها و كاميون ها هم در حال عبور بودند !! كلي مستشار امريكايي به همراه مسئولين نيروي هوايي و متخصصان مربوطه  مثل مور و ملخ مي ريزند اون جا . هر كس يك نظري مي دهد . آخرين نظر كارشناسي چنين بود كه شكاري فوق با جدا نمودن بال هايش آن را سوار تريلي كرده و جهت تعمير به مهرآباد ببرند . وقتي موضوع به گوش جهانباني مي رسد . خود به منطقه رفته و از نزديك آن جا رو بررسي مي نمايد . و سپس اظهار مي دارد هواپيما رو همين جا تعمير نمائيد خودم با آن به سوي تهران پرواز مي كنم .

مستشاران امريكايي با دليل و مدرك ثابت مي كنند كه اين پرواز امكان پذير نيست . زيرا با موانعي كه در سر راه است امكان بلند شدن در حد صفر است . حتي پا را فراتر گذاشته و با قاطعيت مي گويند تنها يك در صد اين امكان وجود دارد و نود و نه درصد شكاري به ساختمان برخورد مي نمايد . مي دونيد كه امريكايي ها خيلي دقيق هستند. و چه بسا بارها اون فاصله هواپيما رو تا ساختمون مورد نظر متر كرده بودند. جواب جهانباني به امريكايي ها ، اونا رو واقعآ شوكه مي كنه . ژنرال مي گويد اگه يك درصد امكان پذير باشه من با همون يك درصد بلند مي شوم . در نهايت بعد از چند روز تلاش متخصصان نيروي هوايي روز موعود فرا مي رسه .. تيمسار پشت كابين اف - ۴ اي نشسته و موتور هاي آن رو روشن مي نمايد . نفس تو سينه همگان حبس شده بود . همه يقين داشتند كه شكاري به ساختمان بر خورد خواهد نمود . حتي خوش بينانه ترين متخصصان هم چنين برداشتي داشتند . ژنرال خوش تيپ با خونسردي درپوش كابين را مي بندد . با اشاره دست او موانع چوبي از زير چرخ هاي هواپيما برداشته مي شود . و در حالي كه لبخند به لب داشت با جلو بردن دسته گاز حداكثر نيرو را به موتور ها وارد مي كند . صداي غرش موتورهاي جت جنگنده تا كيلومتر ها شنيده مي شود . و در يك آن با آزاد كردن ترمز ها هواپيما در جاده به راه مي افتد ... با هر تكان هواپيما ، آگاهان منتظر وقوع فاجعه اي مي شوند .. و عاقبت هواپيما در نزديكي ساختمان از زمين كنده مي شود .. به گفته شاهدان ميلي متري از روي ساختمان مرگ پرنده رو به آسمان مي برد . و دقايقي بعد به ارابه هاي فرود اجازه لمس باند مهر آباد رو مي دهد .

گريز از چنگال دشمن :

در زمان فرمانروايي " حسن البكر " حاكم وقت عراق كه فكر كنم به دست همين صدام حسين در پي كودتايي خونين سرنگون شد ، اختلافات مرزي با دولت ايران به وجود مي آيد . طرفين در آماده باش كامل به سر مي برند . در اون هنگام جت هاي جنگنده ايران مرتب در خط مرزي به گشت زني مي پردازند . در يكي از روزهايي كه ژنرال نادر جهانباني مشغول گشت زني بود به ناگاه توسط پنج جت جنگنده ارتش عراق محاصره مي شود . در اين گونه شرايط خلبان چاره اي جز تسليم ندارد . چون چهار فروند هواپيماي متخاصم از چهار طرف شكاري ايران رو محاصره كرده و يك فروند هم از جلو در حركت است تا راه را نشون دهد . تيمسار خيلي خونسرد به همراه شكاري هاي دشمن راهي عراق مي شود . با نزديك شدن به منظقه فرودگاه ، هواپيماي جلويي به زمين مي نشيند .. چهانباني دور موتور را كم مي كند .. و بعد از دقايقي چرخ هاي هواپيما رو هم پائين مي آورد ... خلبانان دشمن وقتي وضعيت جت جنگنده ايراني رو مي بينند كه در حال فرود است ، هر يك به سمتي رفته تا جت جنگنده ايراني به زمين بشيند . تيمسار آروم آروم به سمت باند فرود دشمن نزديك و نزديك تر مي شود . سرعت هر لحظه كم تر مي گردد . تا جايي كه از اون بالا شكاري هاي عراقي مي بينند كه هواپيما سر باند و در حال فرود است .... اما به محض اين كه چرخ هواپيما سطح باند رو لمس مي نمايد .... ژنرال چشم آبي با فشار آوردن مجدد بر دسته گاز ، به صورت وارو از زمين كنده مي شود و با استفاده از نيروي كمكي پس سوز ، همان طور در حالت پشت هواپيما به سمت زمين و چرخ ها رو به آسمان ، با سرعت سرسام آوري از منطقه دور مي شود ... هواپيماهاي عراقي كه سرعت خود را كم كرده بودند و براي فرود آمده مي شدند ، ناگهان مشاهده كردند كه جا تره ولي از بچه خبري نيست ... !! تا به خود آمده و بر سرعت خود افزودند ، هواپيما در خاك ايران به زمين نشسته بود !!  

 Filedony

تيمسار - ميم  : 

با پوزش نام نمي برم چون در قيد حيات است

اين ژنرال را بر خلاف جهانباني ، بارها ديده بودم ... چه اون زماني كه فرمانده پايگاه چهارم شكاري ( دزفول ) بود و چه هنگامي كه فرماندهي پايگاه نهم شكاري رو در بندرعباس به عهده داشت . او هم داراي قدي بلند ولي چهره اي نيمه سوخته بود . از هوس بازي ها  و انديشه هاي بلند پروازانه او حكايت هاي بسياري در بين برو بچه هاي نيروي هوايي شايع بود . قبل از هر چيز ذكر اين نكته ضروري است بيان خاطرات من بر پايه شنيده هاي خودم است. و هيچ جنبه سنديت ندارد . و همان گونه كه مي دونيد ، معمولآ بازار شايعات در مورد امراي ارتش و مسئولين مملكتي فراوان بود . و به دليل غير قابل دسترس بودن آن ها در اون ايام پچ پچ ها رواج داشت . ولي خب هر شايعه اي هم از عملكرد خود آن ها به وجود مي آمد . مثلآ يكي از حرف و حديث هايي كه در مورد اين ژنرال مي گفتند . بزم هاي آن چناني و ميهماني هاي شبانه وي جكايت داشت . او بقدري براي ميهمانان خود سنگ تموم مي گذاشت كه آوازه آن به همه جا پيچيده بود . او به افراد زير دست خود دستور مي داد در ظرف كمتر از ۴۸ ساعت پاركي سرسبز و گل كاري شده براي ورود ميهمانان او آماده و مهيا گردد . و بيچاره سرباز ها كه به چه اميدي براي گذراندن دوران سربازي خود و آموزش فنون نظامي از خانه و كاشانه خويش جدا شده بودند ..در پادگان نيروي هوايي بيل و كلنگ به دستش داده و در گرماي بالاي پنجاه درجه دزفول مشغول به كار اجباري يا همون بيگاري مي شدند تا محيط رو براي ورود تني چند انسان از نوع خود سرسبز نمايد ...

داستان خنك نگاه داشتن حوض اين امير هم حكايت خاص خودش رو داشت . در پايگاهي كه قطره اي آب نعمت محسوب مي شد . استخر ويلاي امرا هميشه مملو از آب بود ... و جالب اين كه اين ژنرال براي خنك كردن استخر منزل خويش دستور مي داد با كاميون هاي ارتش قالب هاي يخ را در استخر خالي كرده تا ميهمانان ويژه گرما زده نشوند . ماجرايي كه من يادمه زماني كه در بندرعباس با هواپيماهاي اوريون يا همون پي تري - اف پرواز مي كردم ، تيمسار همسري جوان فكر كنم هيجده ساله اختيار كرده بود . و براي اين كه چشم غريبه اي به او نيفتد وقتي به شهر براي خريد مي آمد عده اي دژبان به سان ايام پادشاهان ساساني راه را باز مي نمودند تا اين تازه عروس كه هوس خريد به سرش زده بود با خيالي آسوده در شهر چرخي بزند . پدر اين عروس نوجوان استوار ارتش بود . يك روز كه به تهران پرواز داشتيم ايشان با مادر خانم تيمسار مسافر ما تا تهران بودند . نمي دونم به چه دليلي سرراه ما يك نشست ۵ دقيقه اي به شيراز داشتيم . بله يادم اومد .. قرار بود يكي از آقايون لود مستر را سر راه پياده نماييم . چون پرواز چتر بازي داشت . اگه بدونيد چه موآخذي ما را نمود !! و مرتب ما را تهديد مي كرد كه موضوع رو از طريق تيمسار پي گيري خواهم كرد .. بچه ها هم كه منتظر اين گونه صحنه ها بودند ريال حسابي سر به سر او گذاشته و ازش خواهش مي كردند كه به تيمسار چيزي نگويد !! طفلك باور كرده بود كه كاره اي است !!

Filedony

تيمسار خاتم فرمانده نيروي هوايي  :

در زمان فرماندهي اين امير ارتش شاهنشاهي من وارد نيروي هوايي شدم . مي گفتند او داماد شاه است . ظاهرآ يكي از خواهران محمد رضا شاه را به همسري گرفته بود . فكر كنم همون خواهري كه خلبان بود .  تيمسار كه علاوه بر خلباني ، ورزشكار ماهري هم بود . عادت داشت با پاي برهنه اسكي نمايد . نون مربي هاي اسكي او تو روغن بود . يه همكار شمالي داشتيم كه ايامي مربي خاتم بود . شنيده هاي من بيشتر به نقل از او است . وي مي گفت تيمسار هميشه عادت داشت چاي را در استكان كمر باريك و داغ بخورد . يعني ملازمان او قبل از ريختن چايي ابتدا استكان را به مدت ده دقيقه داخل سماور جوشان مي گذاشتند . و بلافاصله بعد از در آوردن از داخل سماور چاي درون ان ريخته و به تيمسار مي دادند .. و ژنرال انگار نه انگار كه ليوان داغ است به سان آب خنك بلافاصله سر مي كشيد . اين مسئله براي ما هميشه سوال بر انگيز بود . مي گفتيم حتمآ دهان تيمسار آستر دارد كه نمي سوزد .

Filedony

پرواز با كايت ...

بعد از مرگ مشكوك ژنرال خاتم شايعه شده بود كه او به سياست هاي شاه اعتراض كرده بود . و همين مسئله سبب آن گشته بود كه شاه از او كينه به دل گرفته و دستور دستكاري كردن كايت رو داده بود . حتي در ايامي كه اعتراضات مردم بر عليه دستگاه حاكميت شاه شدت گرفته بود . اين شايعه دهان به دهان در بين بچه هاي نيروي هوايي مي چرخيد كه پسر تيمسار خاتم وقتي فهميده بود كه مرگ پدرش به دستور شخص شاه بوده است  . با پارو به دنبال دايي تاجدار خود نموده بود . البته من همون موقع هم باور نكردم . باز اگر مي گفتند  چوب يا بيل شايد مي پذيرفتم . با خود فكر مي كردم  شايد  متعلق به باغبان  ها بوده است ولي پارو در قصر كمي غير منطقي به نظر مي آيد !! اگر كسي هم مسئول پارو كردن برف پشت بام منزل شاه بوده مگر جرآت مي كرده پارو رو وسط حياط رها نمايد .. ساواكي ها همون پارو رو تو آستين برف روب فرو  مي كردند !!

من تا قبل از مرگ تيمسار خاتم دو بار با او پرواز رفته بودم . اولين باري كه اومد با ما به پرواز بره ... يادمه خودش نشست پشت فرمون هواپيماي سي -۱۳۰ ..اون موقع من چك مستقل نشده بودم . نمي دونم معزي بود يا يكي ديگر كه با آمدن خاتم سوال نمود تيمسار خودتون پرواز مي فرماييد ؟ خاتم با تكان دادن سر خود به او فهماند كه خودم مي نشينم ... يادمه خيلي كنجكاو بودم ببينم بعد از پرواز تيمسار چه رقمي رو به عنوان شماره خدمتي اش در فرم هواپيما به ثبت مي رسونه !! و در تمام طول پرواز من همه اش در اين انديشه بچه گانه بودم . آخه مرسومه بعد از هر پرواز خدمه پروازي بعد از نوشتن نام و نام خانوادگي خود به لاتين در فرم پرواز ، شماره خدمتي اش رو هم مي نويسه ... معمولآ پنج ، شش رقمي است . آن روز كه اتفاقآ به دزفول مي رفتيم بعد از پايان پرواز تيمسار در مقابل نام خود عدد يك را به ثبت رسوند . و چقدر ذوق زده شده بودم كه اين موضوع رو كشف كرده ام . و تا مدت ها با بچه هاي خط پرواز در مورد اين كشف ام سخن مي گفتم . فكر نكنم ارشميدس اين قدر ذوق زده شده بود تا من .. !!

Filedony

پرواز مرگ .... :

يك روز تابستاني بود كه صبح تيمسار با سي - ۱۳۰ به مقصد پايگاه دزفول پرواز رفت . قرار بود روز بعدش ما برويم و او را برگردانيم . فردا ي آن روز وقتي زود تر از معمول به اداره مي آمدم از راديوي ماشين شنيدم تيمسار خاتم با كايت سانحه داده و به كوه برخورد كرده است . معني كايت را نه من مي دونستم و نه همكارانم . راستش رو بخواهيد تا اون روز اصلآ اين واژه رو نشنيده بودم .حق هم داشتم نه بابام كايت سوار بود كه با اين وسيله آشنايي پيدا كنم و نه خودم . اون هايي كه براي اوردن جنازه تيمسار رفته بودند تعريف مي كردند كه تيمسار كنار سد بعد از اين كه يك دور با كايت خود پرواز كرد در دور دوم نزديكي هاي كوه كنترل از دستش خارج شده و بعد از دقايقي بال بال زدن به شدت به كوه برخورد مي نمايد . صورت او به كلي داغون شده بود .

روز تشيع جنازه او مراسم باشكوهي گرفته شد . اون هايي كه براي تماشا يا شركت در مراسم رفته بودند مي گفتند يك دست تيمسار رو از تابوت بيرون گذاشته بودند ... وقتي دليل اين كار رو پرسيدم . گفتند براي اين كه گفته بشه در دست او چيزي نبوده كه با خود به اون دنيا ببره !! جلل خالق آدم چه حرف ها و شايعاتي رو مي شنوه .. به هر حال او هم خلبان شجاع و با تدبيري بود در زمان او نيروي هوايي ارتش خيلي پيشرفت كرد . دليل اش هم قرابت او با خاندان سلطنتي بود .

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

                                 ايام به كام


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

 jzm2ynhgwltynljjjynj.jpg

http://www.filedony.com/

اينجا 

jlrapz6z2dchq2hl4k6m.jpg

 به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي  سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

        حلقه‌زرد: ابتدای باند‌های فرودگاه مهرآباد - حلقه‌ی قرمز: شهرک توحید (منازل مسکونی نیروی هوایی) - مسیر آبی: مسیر فرضی حرکت هواپیما برای فرود اضطراری

حلقه‌زرد: ابتدای باند‌های فرودگاه مهرآباد
حلقه‌ی قرمز: شهرک توحید (منازل مسکونی نیروی هوایی)
مسیر آبی: مسیر فرضی حرکت هواپیما برای فرود اضطراری
(Google Earth )

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران  - قسمت اول  ( اينجا )

 چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟  - قسمت دوم  ( اينجا )

  بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر  ( اينجا)

 


موفق و پيروز باشيد


- تعداد بازديد
  • 21204
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35