درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  قيصر هم رفت ...

hlpkvy7fzko3zxxcl0cj.gif 

خاطراتي كه با قيصر امين پور در سروش داشتم .

lrlre4xxw6v59uhjazp0.jpg


دقيقآ نمي دونم تابستان ۷۱ بود يا ۷۲ ... تازه براي كار به مجله سروش معرفي شده بودم . آدمي غريب در محيطي ناشناخته ... همه چهره هاي نا آشنا در همون برخورد اول آدم رو از خودشون فراري مي دادند ..  وقتي دفتر كارم در طبقه دوم مشخص شد . اولين چهره اي كه به ديدنم اومده و ورودم رو به تخريريه سروش تبريك گفت قيصر امين پور بود ...

و از همون روز دوستي و سلام و عليك ما آغاز شد . نمي دونستم چه كاره است ... !! فقط اين رو مي دونستم كه سردبير سروش  نو جوان مجله است . او به همراه بيوك ملكي  آتوسا كلهر و مهرداد غفارزاده و چند نفر ديگه كه اسم شون رو فراموش كردم ، در دفتر بغلي ما مستقر بودند . روز دوم بود كه قيصر منو به جشن كوچكي كه به مناسبت سالگرد سروش نوجوان برپا كرده بودند دعوت كرد . اون جا بود كه فهميدم قيصر شاعر است ...

ديوار به ديوار بودن دفاتر كار ما باعث شده بود بيشتر با اين جوان دوست داشتني و آروم آشنا بشم . او بقدري بزرگوار بود كه هرگز روش نمي شد به آبدارچي مجله دستور آوردن چاي را بدهد ... اغلب خودش مي رفت و براي خودش و من چاي مي ريخت . هر دومون سيگاري بوديم . و بعد از ساعت ها كار كردن  چاي قبل از سيگار حسابي مي چسبيد ... براي آدمي چون من كه بعد از سال ها حضور در عرصه هوا و محيط هاي نظامي يهو سر از محيط فرهنگي در آورده بودم ، مسلمآ خيلي سوالات بي پاسخ داشتم كه قيصر با متانت خاص خودش پاسخ مي داد ...  يادمه اولين پرسشم در مورد  " ايسم " ها بود . قيصر گفت اين جوري فايده نداره .. از يادت مي ره .. روي كاغذ بنويس ..

بدين ترتيب ۸ سال با هم بودن رو تجربه كردم ... يادمه يه روز كه گروهي از جوانان كشور از طريق تلويزيون براي ديدار با آيت الله خامنه اي رفته بودند . يكي از جوانان كه از شهرستان آمده بود ، قبل از شروع سخن براي آقا قطعه شعري رو خوند . آقاي خامنه اي بلافاصله گفتند : به به ... آيا شعر از قيصر امين پور است ..؟ جوان شهرستاني تصديق نمود ..  وقتي روز بعد به دفتر مجله رفتم .. جريان رو براي قيصر تعريف كردم ... مثل هميشه لبخند شيريني زد و گفت مي تونم ازت خواهش كنم نوار اين گفته آقا رو برام از تلويزيون بياوري ؟  پاسخم به او مثبت بود . چون در اون هنگام من علاوه بر سروش ، بعد از ظهر ها به تلويزيون مي رفتم . در دفتر همين آقاي پورمحمدي كه الان مدير شبكه سوم سيماست كار مي كردم . اون برنامه ديدار با رهبري هم از برنامه هاي گروه خانواده شبكه اول سيما بود كه زير مجموعه گروه اجتمايي كه پورمحمدي مديرش بود محسوب مي شد . ...

قيصر مي گفت ترا خدا اين نوار به من برسون تا به اين مخالفانم نشون بدم كه رهبر انقلاب اسمي از من آورده است ... مسئول آرشيو گروه خانواده پسر جواني به نام طاهري بود .. خواسته قيصر را مطرح كردم . گفت يه نوار بده تا برات رو وي اچ اس بكشم . فرداش قضيه رو به قيصر گفتم . و او روز بعد برايم  نوار ويدئو تهيه نمود . و من همان روز عصر به مسئول آرشيو دادم ... هر روز قيصر مي پرسيد چي شد ؟ و جوان مسئول شلوغي سرش رو بهانه مي آورد ..  عصر ها وقتي با هم به آبدار خانه سروش مي رفتيم .. تكيه كلام قيصر اين بود : اين قوري استعداد دو ليوان چاي را داره ؟

۸ سال هر روز با هم بوديم ... در نهار خوري مجله ... در آبدارخانه .. در دفتر او و يا دفتر كار من .. تا اين كه در تعطيلات نوروز قيصر خداحافظي نموده و گفت امسال بر خلاف هميشه كه به شيراز مي رفتم ، قصد دارم با بچه ها به شمال بروم ... بعد از تعطيلات نوروزي وقتي به دفتر تحريريه سروش اومدم همه بچه ها رو ناراحت و غمگين ديدم .. وقتي علت رو پرسيدم .. گفتند قيصر با خانواده اش در جاده رشت تصادف شديدي كرده است . و دكتر ها جوابش كرده اند .. خداي من چي مي شنوم ..؟ قيصر و مرگ !!

قيصر كه ظاهرآ كبد و لگن خاصره اش به شدت آسيب ديده بود . مدت ها غريبانه در كنج بيمارستاني در شهر رشت بستري بود .. تا اين كه به همت نهاد رياست جمهوري بعد از مدت ها ترتيب انتقال او را با هلي كوپتر به تهران مي دهند .. مدت ها در منزل خودش استراحت مطلق بود ... گاهي بهش سر مي زديم .. ولي همون ايام هم دوستان نگران سلامتي او بوند ... چون رنگ رخساره حكايت از درد عظيمي كه به دل داشت نشان مي داد ... دكتر امين پور بعد از مدت ها به مجله سروش نوجوان برگشت .. همه چون پروانه به دورش حلقه زدند ... از ديدارش سير نمي شديم ..

ديگه قيصر ، آدم قبلي نبود .. چهره اش در هم شكسته بود .. ولي وجودش در مجله مثل شمعي بود كه به نسل جوان پرتو افشاني مي كرد ... با رفتن دكتر شعردوست از سروش ياران قديمي همه پراكنده شدند ... و من هم به خاطر گروه جديدي كه اشتري با خودش به سروش اورده بود محيط را تحمل نكرده و از سروش رفتم .. ولي ارتباط ام هر از گاهي با قيصر بر قرار بود ...

تا اين كه امروز نا باورانه شنيدم قيصر هم از ميان ما رفت ... شايد همين دو خط تسكيني بر درد قلبم باشد كه از فراق قيصر مي كشم ... روحش شاد

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

                         ايام به كام


       Filedony   

      Filedony 

     


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

 jzm2ynhgwltynljjjynj.jpg

http://www.filedony.com/

اينجا 

jlrapz6z2dchq2hl4k6m.jpg

 به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي  سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

        حلقه‌زرد: ابتدای باند‌های فرودگاه مهرآباد - حلقه‌ی قرمز: شهرک توحید (منازل مسکونی نیروی هوایی) - مسیر آبی: مسیر فرضی حرکت هواپیما برای فرود اضطراری

حلقه‌زرد: ابتدای باند‌های فرودگاه مهرآباد
حلقه‌ی قرمز: شهرک توحید (منازل مسکونی نیروی هوایی)
مسیر آبی: مسیر فرضی حرکت هواپیما برای فرود اضطراری
(Google Earth )

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران  - قسمت اول  ( اينجا )

 چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟  - قسمت دوم  ( اينجا )

  بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر  ( اينجا)

 


موفق و پيروز باشيد


- تعداد بازديد
  • 1616
  • مرتبه

    نظرات

    همین الان دارم از رادیو زمانه بطور مستقیم شرح حالی از وبلاگ شما رو می خونم و حالشو می برم. ببینم اون دختره که بهتون انرژی داد من نبودم؟ اما من که پسرم!
    من که دارم حالشو می برم. اگه تونستید حتما تا فردا نشده گوش بدینش
    ستوده جان
    مرسي عزيزم
    من متوجه نشدم . منظورت اين است در راديو زمانه در مورد وبلاگ من صحبت مي شد ؟

    از دست دادن این دوست گرامی و این انسان ارزشمند رو به شما و همه دوست دارانشون تسلیت می گم.

    سلام جناب کاپیتان مدرسی باتشکر از این پست جالبتون شما اشاره ای به
    دیدن اشیاء پرنده نمودید میخواستم درپاره اتفاقی که در ده 50اتفاق افتاد وچند
    هواپیمای اف 4 با اونها درگیر شدن اگراطاعاتی رو دارین بگین من در
    روز نامه جام جم این رو خوندم که بایه خلبان مصاحبه کرده بودن وهمچننین
    گفته که بهتری مورد دیدن یو فو در دنیا همین مورد بوده است

    با سلام .از صميم قلب اين ضايعه تاسف بار رو تسليت ميگويم.
    فقط متاسفانه هنرمندان ما تك تك ما را ترك ميكنند و تنها افسوس ميماند.
    دريغ از يك لحظه ديدار يا گفتار.ما از اين موهبت ها بي نصيب ميما نيم.
    يادشان گرامي و روحشان شاد.

    کاپیتان درست متوجه شدید. براتوی میل زدم و مفصل توضیح دادم. از دستش ندید. حتما تا قبل از فردا غروب که پخش برنامه های فردا شروع بشه سعی کنید برنامه رو گوش کنید.
    این هم آدرس سایت رادیو زمانه.
    متناسب با پهنای باند اینترنتتون می تونید یکی از گزینه های 16 یا 32 یا 64 کیلوبیت بر ثانیه رو در بالای سایت انتخاب کنید.

    جناب مدرسی عزیزم سلام.صمیمانه فقدان دوست و همکار سابقتان قیصر امین پور را حضورت تسلیت میگویم.من کمتر ایشانرا از نزدیک می شناختم ولی این چند روزه از محتویای اخبار فهمیدم که چه وجود گرانقدری را از دست داده ایم.روحش شاد و شکیبایی نثار عزیزان بازمانده اش باد.برای شما هم آرزوی سلامت و بهروزی دارم. در جواب دوستی که در پی اثبات خلبان بودن شماست میگویم که وقتی تریبونی اینقدر باز و سخاوتمندانه انتشار مییابد آیا باید استفاده کرد یا همواره با ذکر اینگونه تردید ها که اصلا ربطی به اصل یادگیری ندارد دل جوانان جویای دانش را خالی نمود ؟ پسرم اگرچه مدرسی عزیز جلوی چشمان ده ها جوان همکلاسی مانند من خلبان شد ولی او لیاقت و شایستگی بمراتب بیشتر از یک خلبان نظامی شدن را داشت لااقل در همین رشته پروازی خودش و به حقش نرسید. تازه مگر قراراست از شما وجهی بابت خلبانی ایشان دریافت شود که اگر شد شما ندهید!! مقداری اطلاعات مورد علاقه جوانان در اینجا کاملا مجانی درج میشود که در معرض همه گونه قضاوت و تحقیق هم هست و آنوقت ما توقع داریم طرف پشت سر هم مدرک رو کند که آقایان والله من خلبانم!! مثلا اینهمه خلبان ازجان گذشته باقی از جنگ 8 ساله چه چیزی گیرشان آمده که بخواهند برای اثبات وجود خود به هزار چیز متوسل شوند. بابا ول کنید. بخدا سوراخ دعا را گم کرده اید. درود بر شما بهروز مدزسی عزیز سرهنگ خلبان سابق نیروی هوایی مملکت حتی اگر آبدارچی پایگاه یکم هم اورا از خاطر برده باشد ! او هرگز از یاد دوستان و همدوره ای هایش نخواهد رفت.

    سلام جناب مدرسی

    من می خواستم راجع به VOR از شما سوال کنم که اشتباها VFR نوشتم.
    در هر صورت خیلی ممنون بخاطر توضیحی که دادید.

    سلام جناب مدرسي، مدتهاست كه از خوانندگان وبلاگ زيباي شما هستم ولي اين اولين باري است كه برايتان پيام ميگذارم.اول از همه پركشيدن قيصر ادبيات ايران به دياري ديگر را تسليت عرض ميكنم و بعد از ان به شما خسته نباشي عرض ميكنم كه انصافا هم وبلاگ زيبايي داريد و هم نثر جالبي داريد. و ارزوي
    سلامت و بهروزي براي شما و همه خوانندگان وبلاگ زيبايتان را د م
    پاسخ
    رضاي عزيزم
    خيلي ممنون كه به اين وبلاگ سر مي زني . من به دوستاني چون شما افتخار مي كنم
    پاينده باشي.

    درود کاپتان
    من هم فقدان دوست و همکار سابقتان زنده یاد امین پور را تسلیت عرض می کنم. امیدوارم در جوار حضرت حق از نعمات برزخی برخوردار باشد

    خدایش بیامرزاد
    پاسخ
    محمد جان من هم براي شما آرزوي موفقيت و سلامتي مي نمايم

    استاد از این که چند روز نبودم شرمنده این خبر حالم رو که خوب نبود بدتر کرد این چرخ گردون کی مارو پیاده کنه خدا عالمه یا حق
    میگماین درد عظیم رو به شما تسلیت
    پاسخ
    احمد خوب و عزيزم
    اميدوارم حالت هميشه خوب باشد
    خدا هميشه سايه پر مهر شما را از سر خانواده محترم و گراميت كم نكنه
    مرسي كه برگشتي

    سلام
    پستهای قبلی تون رو میخوندم تا الان بیدارم ( البته خیلی دیر نیست , ولی همه خوابن ) 23:30 . حسابی ترکوندی . حتما کتابشون کن اساسی فروش میکنه هرچند فکر کنم با سانسور شدید روبرو شه حیف . خاطرات ارزشمندیه . زندگیه پر فراز و نشیبی داشتی . فقط یه سوال برام پیش اومد تو خوندن اون پست ماجراهای خواستگاری رفتنت اونم اینکه اعتقادات دینیتون در چه حدیه . حالا شاید قبل انقلاب اینقدری مذهب بین خیلی ها مهم نبوده ولی اینکه ....
    ولش کن بابا مگه من خودم چه قدر رعایت میکنم که اومدم به مراوده تو و دو تا خانم نا محرم ایراد بگیرم . منه نه !!
    به هر حال خیلی خندیدم از عبارات ترکی که تو اون پست بود . راستی فوت آقای امین پور رو هم که من اصلا نمیشناختمش به شما تسلیت میگم . منتظر بقیه خاطراتتون هستم .
    یه چیز دیگه فقط وصل شدم که اینجا نظر بدم جالبه نه شدی یه هدف اساسی برای اینترنت اومدن من .
    باز یه چیز دیگه از گفتن حاشیه ها اصلامنصرف نشو بیشتر حال خاطراتت واسه همین حاشیه هاشه هر چقر هم که از مطلب اصلی دور میشی برا اینکه شیرین قلمی جذابه امیدوارم اینا رو که نوشتم بخونی . نظر من هم راجع به ایجاد یه همچین وبلاگی ( البته امیدوارم ) داره عوض میشه
    یکیو میشناسم که مثل تو ( میبخشید میگم تو چون احساس دور بودن نمیکنم , از خودمونی !!! ) پر از خاطراته تو مهندسی جنگ جهاد بوده اونم 8 سال تمام از اول اولش تا آخرین روزش .
    خیلی نوشتم همینشو بخون تا بعد تو برای هزارتا مینویسی هزار تا هم ( نفر ) واسه تو بنویسن ...!!!
    دوست بسيار عزيزم جناب ناصر خان گرامي
    خيلي ممنون كه خيلي خودموني صحبت كردي . من نه تنها ناراحت نمي شوم بلكه بيشتر هم لذت مي برم
    پسرم من هم در ميان اين فرهنگ و اين نوع گفتار ها بزرگ شده ام . و ديالوگ هاي شما حاكي از قلب بزرگ و پاك شماست كه خيلي بي تعارف حرف دلت رو زدي
    در مورد كتاب چشم . در مورد حاشيه ها هم تا اون جا كه بتونم حتمآ عزيزم
    از اين كه از سايت خوشت اومده است خيلي خوشحالم . من به خوانندگاني جون شما افتخار مي كنم

    وقتی خبر رو از تلویزیون شنیدم واقعا شوکه شدم..
    یاد اون روزی افتادم که شما منو به سروش نوجوان معرفی کردید..دقیقا 10 سال پیش بود...
    وای آقای مدرسی...
    نمیدونم الان چی بگم..
    تسلیت میگم..
    مرسي دخترم
    يادت تو رو به قيصر امين پور و آقاي بيوك ملكي معرفي كردم ؟
    واقعآ روحش شاد
    خودت چطوري ؟ بي معرفت يك زنگ هم به من نزن باشه ؟

    سلام
    از این که جواب دادین خیلی خوش حال شدم . اما این ناصر کیه من مجیدم از نوع پازوکیش الان هم ساعت 01:30 بامداده
    ولی خدایی این ناصر یعنی چه ؟؟
    در پناه خدا.
    مجید پازوکی راستی شاید حدس زده باشی اسم خودم نیست ولی از این اسم خیلی خوشم میاد نه به خاطره اینکه صاحب اصلیش شهید شده , کلا از این مدل اسمها خوشم میاد . این طوری با یه اسم مستعار راحت ترم اگه شما مشکلی ندارید با همین اسم کامنت بذارم هر چند برای گفتن اسم خودم باید دلیل قانعکننده ای بیارید . به هر حال علی الحساب ...
    مجید پازوکی.
    مجيد عزيزم
    پوزش مي خواهم كه از روي عادت ناصر خطابت كردم
    راستش رو بخواهيد ناصر پازوكي يكي از همكاران من در خط پرواز بود كه از بچه هاي ورامين بود . من با ديدن نام شما ياد آن دوست و همكارم افتادم و نا خواسته بجاي مجيد نوشتم ناصر
    اين اشتباه من را ببخشيد
    با آرزوي موفقيت براي شما دوست گرامي

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35