درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  ماجرای شتر پر دل و جرآت !

ماجراي شتري كه فرودگاهی را بست !

fq3jlg0til7un0emuq8m.jpg

 همين كه دور موتور ها رو به حداقل رسانديم و اومديم تا چرخ هاي عقب رو به زمين بگذاريم .... با كمال تعجب  ديديم كه اجسامي بزرگ در حال قطع باند هستند . سرعت زياد هواپيما و فشردگي گرد و غبار مانع از تشخيص اجسام فوق بود . براي يه لحظه فكر كرديم  اين توهم و خستگي چشم است .  ولي پرواز شوخي بردار نيست

hlpkvy7fzko3zxxcl0cj.gif 

 

y7mtsc17wh5etge3gfef.jpg

j2ikwtutx6by8yzmf6xs.jpg

شتری که مانع از فرود هواپیما شد .


wzn0czvmoyjxt4qdzvci.jpg 

 با کمال تآسف چند ساعت پیش مطلع شدم دوست و همکار بسیار صمیمی و دوست داشتنی ام ، شاعر تواناي عصر حاضر جناب آقاي  " قيصر امين پور " در بيمارستان دي تهران دارفاني رو وداع گفت . روحش شاد . دوستي من و قيصر به ايام همكاري در مجله سروش باز مي گردد . مردي افتاده ، فهيم و خوش ذوق كه هر روز از وجودش فيض مي بردم . مرگ اين شاعر عاليقدر رو به مردم هنر دوست ايران و خانواده محترمش تسليت عرض مي نمايم .

حتمآ مي دونيد كه تاكنون سه بار دچار سكته قلبي شده ام . و مي دونيد كه با هر بار سكته ، بخشي از قلب از كار مي افته ...! اما مشكل آدم هايي مثل من اينه كه با كوچكترين بادي كله پا مي شويم . و بيش از يك هفته است كه من به دليل سرماخوردگي بد جوري زمين گير شده ام . مرتب دچار تب و لرز شديد مي شوم . اگر وقفه اي در پست مطلب جديد يا پاسخ به اي ميل هاي شما پيش آمده است . طلب عفو دارم . با وجود اين ديشب آرام آرام تا نزديكي هاي ۴ صبح مطلب جديد رو آماده نمودم . ولي همين كه اومدم سو تيتر را در صفحه اول قرار دهم ، متآسفانه صفحه هنگ كرد . و فقط افسوس آن برايم باقي موند !!

با كمال مسرت اعلام مي دارم الطاف گوگل شامل سايت " يادداشت هاي يك خبرنگار " شد . و علي رغم اين كه بيش از سه ماه از طراحي آن نمي گذرد ، ۳ امتياز به آن تعلق گرفت . لازم به ذكر است همين اتفاق براي وبلاگ هم رخ داد . و اكنون وبلاگ هم داراي سه امتياز شده است . من اين اتفاق را مديون شما خوانندگان گرامي و تفكر و انديشه هاي آقاي " پرويز زاهد " مدير محترم شركت فرهنگي - تبليغاتي " شار " و طراح عزيز سايت آقاي " امير عظمتي " مي دانم . و وظيفه خود مي دونم از همه شما بزرگواران تشكر و قدرداني نمايم .

 

مرحوم " قيصر امين پور "


ماجراي شتري كه فرودگاه را قرق كرد ! !

46wbc96pnuk9pk13yvwk.jpg

تصوير تزئيني است

هواي غبار آلود  ...

عزيزاني كه اهل منطقه سيستان و بلوچستان ،  چاه بهار و يا مناطق كويري هستند به خوبي مي دونند كه گاهي اوقات هواي به شدت غبار آلود  شده به طوري كه به قول معروف چشم چشم رو نمي بيند .  و ذرات شن و ماسه در آسمان شناور مي شوند . در اين شرايط طبيعي است كه به دليل كاهش ديد خلبانان ، هيچ پروازي انجام نمي شود . اگه يادتون باشه روزي هم كه هواپيماي سي – 130 حامل خبرنگاران  و جمعي از فرماندهان ارتش در منازل سازماني شهرك توحيد سقوط كرد ، هوا غبار آلود بود . البته نه به شدت مناطق كويري . ولي به طور كلي عمق ديد به گفته اداره هواشناسي 1500 متر بود . كه چنين فاجعه اي غم انگيز رخ داد . البته همان گونه كه در مطالب قبلي اشاره كرده ام ، خلبانان قبل از پرواز علاوه بر دريافت هواي مسير و مقصدي كه قصد پرواز به آن را دارند ، پيش بيني ساعات بعد رو هم مي گيرند . و بر مبناي آن به سوي ماموريت خويش پرواز مي كنند . اما گاهي پيش مي آيد  به دليل طولاني بودن مسير و يا تغير ناگهاني ارتفاع باد و بر خورد با زمين سبب به وجود آمدن غبارهاي شديدي مي شود . البته اين رو هم بگم كه امروزه اداره هواشناسي كشور پيشرفت هاي قابل توجه اي نموده است و با بهر گيري از سيستم ماهواره اي و تجهيزات مدرن قادر است وضعيت تمام مناطق كشور رو به درستي پيش بيني نمايد . در سال هاي دور يكي از راه هاي پيش بيني اداره هواشناسي استناد به گزارش و مشاهدات خلباناني بود كه در مناطق مختلف پرواز مي نمودند . و وضعيت هوا رو از نزديك مي ديدند . البته فكر مي كنم حالا هم گزارش خلبان دقيق تر از سيستم هاي ماهواره اي باشد ....

تابلوي مشخصات ...

تو دفتر خط پرواز سي – 130 يه تابلو بزرگ با قابي رنگ و رو رفته نصب شده بود كه فكر كنم يادگار سال هايي بود كه تازه هواپيماهاي داكوتا جاشون رو به سي – 130 داده بود . روي اين تابلو يا به قول امروزي ها  " برد " تمام شماره سريال هواپيماهاي سي – 130 پايگاه يكم ترابري با خط درشت و خوانا درج شده بود . و هر روز مسئول شيفت يا سرپرست خط پرواز بعد از گرفتن برنامه پرواز ها از عمليات پايگاه ، اسامي بچه ها و محل ماموريت آن ها رو جلوي هر هواپيما مي نوشت . تا اگر كسي نيمه شب يا دير وقت رسيد با چك كردن آن تابلو  بدونه روز بعد چه كاره است . منظور از چه كاره .. يعني به چه ماموريتي قراره اعزام بشه . واي كه اين تابلو  به معني واقعي شده بود  " آينه دق " بچه ها . به اين شكل كه شما دير وقت از يه پرواز طولاني مي آمدي . و با ديدن دوباره اسم ات روي اون تابلو ، تمام خستگي ها تو تن ات مي موند . مخصوصآ اگر جلوي نام شما حرف ( تي ) انگليسي هم درج مي شد !! اين ديگه قوز بالا قوز بود . حرف تي ، مخفف تنبيه اي بود . يعني يكي از مقامات از سر و روي شما ايراد گرفته و به سرپرست تون زنگ زده كه فلاني رو يه پرواز تنبيهي بفرستيد !!  البته فراموش نكنيد كه فعلآ دارم در باره زمان پيش از انقلاب مي نويسم . يعني زماني كه پرواز ها خيلي زياد و خسته كننده بود . يه سرپرستي داشتيم كه اهل اصفهان بود . خدا تمام اموات رو بيامرزه . شنيدم فوت نموده است . وقتي از پرواز مي آمديم  قبل از اين كه جواب سلام مون رو بده با دست اون تابلوي كذايي رو نشون مي داد . و وقتي مي ديدي كه دوباره نام ات رو جلوي ماموريت فرانسه گذاشته است دادت به آسمون مي رفت . و او با لهجه شيرين اصفهوني اش مي گفت دستور تيمسار فرمانده پايگاه است كه از شما ايراد گرفته بود !!

پرواز هاي تنبيهي !!

حتمآ از خودتون مي پرسيد مگر رفتن به فرانسه هم داد و بي داد داشت ؟!!  شما خودتون رو جاي كسي مثل من بگذاريد كه بعد از سال ها دوري از وطن به كشور برگشته و به قول معروف تازه هم پاش به پرواز باز شده است . طبق رسم اون ايام كه بچه ها با خودشون يه دستگاه اتوموبيل كامارو هم مي آوردند . دوست داري از جواني و طبيعت استفاده نموده و لذت ببري . و هنوز از پرواز طولاني فرانسه بر نگشتي كه مي بيني بار ديگر بايد اين مسير رو بخاطر ايرادي كه تيمسار از موي پشت گردن ات يا گشادي پاچه شلوار اونيفورم  ات گرفته ، بايد دو باره و سه باره اين مسير رو بروي !! خب واقعآ زور داشت . و گرنه كي از حق ماموريت كه به دلار پرداخت مي شد بدش مي آمد ؟ ديگه از نام فرانسه حالم بهم مي خورد . شايد باورتون نشه در همون سال ها يه پرواز آمريكا به من خورد . و چون قصد ازدواج داشتم و از قبل برنامه ريزي براي هتل و ميهمانان نموده بودم ، مي ترسيدم به موقع به مراسم دامادي ام نرسم . از اين رو مجبور شدم كه از دوستانم بخواهم به جاي من اين ماموريت رو بروند . اما مگر كسي قبول مي كرد !!  به هر كي رو مي زدم و ازش خواهش مي نمودم ... يا مي گفت خودم تازه اومدم ... يا مي گفت هفته ديگه نوبت خودم است .. !  يا هزار بهانه مي آوردند . و به ناچار مجبور شدم خودم بروم و همان گونه كه پيش بيني مي كردم ماموريت يك ماهه ام ، سه ماه به طول انجاميد !! و طبيعي است دو ماه بعد از موعد مراسم ازدواجم به كشور برسم ... !!

لارم مي دونم نكته اي رو به عزيزاني كه تازه  به جمع ياران اين سايت پيوسته اند  ياد آوري نمايم . اگه مي بينيد از سوژه اصلي يا تيتر مطلب فاصله گرفته ام و به قول معروف به حاشيه نگاري مي پردازم صرفآ خواست خوانندگان محترم است . ضمن اين كه هدف ام از نگارش خاطرات ، بيان و ثبت اتفاقات قديم ، روش هاي جاري در اون ايام  و آداب و سنن مربوط به گذشته است . كه در قالب يه خاطره پروازي به نگارش در مي آيد . چيزي كه كمتر در رسانه اي منتشر مي شود .

درجات نظامي

يه روز صبح كه طبق معمول به اداره امدم ، ديدم روي همون تابلوي كذايي اسم من جلوي شماره هواپيمايي نوشته شده است كه ماموريت آن چاه بهار بود . اين رو هم بگم كه در كنار همين تابلو كه ذكر كردم تابلوي كوچكتري قرار داشت كه در آن محل پارك هواپيما ها مشخص شده بود . تا دقيقآ بچه ها بدونند هواپيماشون تو كدوم لاين پارك شده است . رمپ پرواز هم كه قربونش برم يه وجب دو وجب نبود كه راحت بتوني قارقارك ات رو پيدا كني ! ماشاالله رمپ  در يه فضاي وسيع قرار گرفته بود كه تا چشم كار مي كرد هواپيماهاي سي – 130 با نظم خاصي در ستون هاي مختلف كه به وسيله حروف الفياي انگليسي از يك ديگر تفكيك شده بود ، در آن پارك شده بودند . همه نو و قبراق و تميز كه واقعآ موجب افتخار بود . مخصوصآ صبح هاي زود كه تازه اشعه خورشيد به دم هواپيماها مي تابيد ، واقعآ جلوه اي تابناك و ديدني رو فراهم مي كرد . يادمه اون روز در ميان مسافران ما چند نفر هم از آقايون نيروي دريايي حضور داشتند . شايد به من بخنديد اگه بگم در تمام سال هاي خدمتم در ارتش هرگز نتوانستم درجات و سلسله مراتب در نيروي دريايي رو ياد بگيرم ... !! از اون بد تر اين كه درجات پاسبون ها رو هم نمي دونستم !!  يعني اگه يكي از من مي پرسيد اين آژان درجه اش چي است  ؟ واقعآ سر در نمي آوردم  ! دليل اش هم فكر كنم به خاطر اين بود كه يه بابايي كه سن و سالي ازش گذشته بود روي بازوش يه خط ( كه قديما بهش خيط هم مي گفتند ) داشت . ولي يكي ديگه كه هنوز خط سبيل اش هم هنوز سبز نشده بود ، چند تا خيط داشت ... ! و عاقبت انقلاب شد و من يكي از گيجي در اومدم . چون ديگه همه درجات يكي شد . الا نيروي دريايي كه رتبه هاي بالاي نظامي رو هنوز هم نمي شناسم !!

 

هماهنگي ميان خدمه پروازي

 

خلاصه اون روز ساك پروازم ( كيسه پرواز ) رو كه علاوه بر ملزومات پروازي هميشه پر از تنقلات جور واجور بود  برداشته و به سوي هواپيماي مربوطه رفتم . مسافران هم امده بودند . سر ساعت مقرر موتور ها رو روشن نموده و راهي آسمون شديم . معمولآ در پرواز هاي طولاني مثل همين مسير تهران چاه بهار ، بچه ها تو هوا در باره موضوعي با همديگر صحبت مي كنند . اين كار يه حسن خيلي خوبي كه داشت ، دوري مسير و خستگي آن رو آدم احساس نمي كرد . يادمه كه بحث اون روز ما توي هوا در باره اشياي پرنده اي بود كه تازه گي ها  تو آسمون ايران مشاهده مي شد . هر يك از بچه ها به فراخور اطلاعاتي كه شنيده يا خونده بودند رو بيان مي كردند . ضمن اين كه بازار شايعه طبق معمول در اين گونه روايت ها فراوان بود . صحبت از بچه ها كردم . لازم است به يه نكته خيلي مهم در اين رابطه اشاره نمايم . اين بحث ها زماني گل مي انداخت كه همه كروي پروازي يه دست باشند . منظورم از يه دست اينه كه اخلاق و مرام همگي آن ها به هم ديگه بخوره . واي از زماني كه اين چيدمان يه دست نبود . واقعآ فاجعه بود . از قديم گفته اند اگه مي خواهي كسي رو بشناسي با او مسافرت برو . و دقيقآ تو سفر است كه شخصيت و ذات آدم ها نمود عيني پيدا مي كنه .  واي از روزي كه  در ميان خدمه پروازي يك يا چند نفر با شما هم عقيده و هم مرام نياشند . واقعآ اون پرواز خيلي به آدم سخت مي گذشت . و خستگي پرواز تو تن آدم مي موند . البته هميشه سعي مي شد  اين چيدمان ها بر وقف مراد  همه باشه . اما گاهي  وقتي يكي از آقايون ستاد نشين ها  ، يعني اون هايي كه در پايگاه ما خدمت نمي كردند . و در ستاد مشترك يا ساير ستاد ها  مامور بودند .  بعضي ازاين آقايون كه فكر مي كردند واقعآ تافته جدا بافته اي هستند  ، پرواز رو به همه تلخ مي كردند . كافي بود يكي از همين بد عنق ها با شما همسفر بشه .. ديگه كسي تو هوا جيك اش در نمي آمد . بعضي از آن ها مثل افراد عصا قورت داده ها بودند . و فقط براي اين كه حق و حقوق پروازي شون قطع نشه ، معمولآ هر از چند ماه يك بار سر و كله شون در پرواز هاي طولاني پيدا مي شد .

 

سرهنگي كه عصا قورت داده بود !

 

 

در ميان همين ستاد نشين ها يه سرهنگ خلباني به نام ( ع ) بود كه با پنج من عسل هم نمي شد تحمل اش كرد !! و هر وقت سر و كله اش تو پايگاه پيدا مي شد ، همه ماتم مي گرفتند . و همكاران يواشكي به خدمه اي كه قصد پرواز با ايشون رو داشتند ، تسليت مي گفتند . خيلي سخت گير و خشن بود ! از همه تو پرواز ايراد مي گرفت . از ميان تمام بچه هاي پروازي تنها يه افسر ناوبر بود كه از پس او بر مي آمد ! يادمه يه روز با همين افسر شوخ طبع ناوبر و جناب سرهنگ ع پرواز داشتيم . قبل از هر پرواز رسم بر اين است كه يكي از آقايون خلبان چك ليست را كه كتابچه اي كوچك است و بازديد هاي قبل از پرواز يا قبل از نشستن در آن قيد شده است را مي خوانند و بقيه افرادي كه در كابين هستند با انجام دادن يا چك كردن آن سيستم در پاسخ به گوينده مي گويند " چك " . اون روز همين جناب سرهنگ بد عنق كه ظاهرآ تو خونه با عيال مربوطه دعواش هم شده بود ، با چهره اي بر افروخته چك ليست رو مي خوند . و بقيه هم در پاسخ به او واژه چك رو بيان مي كردند . هر وقت نوبت به وظايف اون ناوبر مي رسيد ، سريع بدون اين كه عملي رو انجام دهد ، مي گفت " چك " ... فلان چيز ... چك .... سيستم فلان ... چك . به طوري كه سرهنگ متوجه شد اين آقا همين جوري الكي مي گه چك !! و براي اين كه مچ او را بگيره ، همين جوري كه اسامي سيستم ها رو مي آورد ... ناگهان گفت : " زيم زيم "   جناب ناوبر هم بلافاصله درپاسخ او گفت : " چك " ...!  سرهنگ حسابي عصباني گشته و در حالي كه گوشي رو از سرش برداشته و محكم به زمين پرت كرد خطاب به اين دوستمون گفت : مرد حسابي زيم زيم چه سيستمي است كه تو چك كردي .... ؟!!!  ناوبر در حالي كه لبخند هميشگي اش رو بر لب داشت پاسخ داد  : همون سيستمي كه شما خوندي ... خب من هم چك اش كردم !!  سرهنگ كه اين بار فريادش به آسمون رفته بود گفت :  مردك من الكي يه چيزي گفتم ببينم حواس تو كجاست ؟ او هم با خونسردي هر چه تمام تر پاسخ داد : من هم الكي چك كردم تا بگويم حواس خودتون نيست ... !! و ديگه از اون به بعد سعي مي كرد با اين افسر خوش ذوق پرواز نرود . !! بله دوستان به همين دليل چيدمان درست در هر پروازي يه اصل مهم است . و براي همين در صنعت هوانوردي روي اين موضوع تآكيد بسياري شده است و به عنوان ( كرو كوردي نيشن ) از آن نام مي برند و به آن اهميت مي دهند .

 

كنترل ايستگاه هاي زميني  

 

بالاخره اون روز ما بعد از حدود سه ساعت و خرده اي كه تو آسمون بوديم به نزديكي هاي چاه بهار رسيديم .  قبل از اين كه ارتفاع خودمون رو كم كنيم ، از همون بالا ديديم كه كل منطقه رو غبار فراگرفته است .  البته براي هواپيماي مجهزي چون سي – 130 اين موانع مشكلي رو ايجاد نمي كرد . چون هم فرودگاه  چاه بهار سيستم ناوبري مجهزي دارد . هم اين كه اون منطقه تقريبآ مسطح است . و تنها ارتفاع بلند آن يك دامنه كوهي است كه معمولآ در طرف بال چپ مون قرار مي گرفت . و با ديدن اون كوه تقريبآ خيالمون جمع مي شد .

بعد از تماس با برج مراقبت ايستگاه چاه بهار ، از مركز كنترل زميني كه پيش از اين با آن در تماس بوديم ، خداحافظي كرده و به اون ها گفتيم كه تماس ما  با برج فرودگاه برقرار شده است .  اين رو هم بگم كه معمولآ  در پرواز و در طول مسير هايي كه يه هواپيما  از نقطه اي به نقطه ديگري مي رود ، از فراز ايستگاه هاي متعدد كنترل زميني عبور مي نمايد .  كه هر كدام از آن ها منطقه خودشون رو پوشش مي دهند . و خلبانان از لحظه تماس زير نظر آن هستند تا زماني كه به ايستگاه بعدي برسند . و چون در هواپيما دو تا سيستم ارتباطي يو . اچ . اف .  نصب شده است . با يكي از آن ها هميشه خلبان با كنترل زميني منطقه اي كه پرواز مي نمايد در تماس است  . و فركانس هاي مربوط به آن را هيچگاه تغير نمي دهد . و قبل از ترك منطقه مذكور ، با سيستم يو . اچ . اف ديگر  ، با ايستگاه بعدي تماس مي گيرد . و در صورت برقراري ارتباط ، از ايستگاه قبلي خداحافظي نموده و به اين ترتيب  هميشه با يك فركانس در ارتباط است . به همين دليل اگه قرار باشه در پرواز به دلايلي خلبان تقاضايي مبني بر افزايش ارتفاع يا تغير مسير رو داشته باشه ، با اون ها در ميان مي گذارد . معمولآ در هواهاي ابري تقاضاي افزايش ارتفاع رو مي نمايند .

 

 

 

شتري كه مانع فرود هواپيما شد !!

 

برج كنترل  فرودگاه چاه بهار ضمن خوش آمد گويي هاي اوليه كه به زبان انگليسي انجام مي شود . تمام اطلاعات لازم مربوط به نشستن رو در اختيار مون قرار داد . و فقط تآكيد بر ديد كم داشت . كه به گفته مسئول برج در ارتفاع نزديك زمين ، ديد بهتر مي گشت . همون طور كه اطلاع داريد شهر چاه بهار به دليل مجاورت با دريا ، ارتفاع فرودگاه تقريبآ هم سطح دريا است .  هواپيما به تدريج ارتفاع خودش رو كم و كم تر مي نمود . با مشاهده كوه در سمت چپ مون ، از درستي مسير مطمئن شديم . بعد از يه چرخش 45 درجه اي در مسير باند قرار گرفتيم . ولي همچنان به دليل غبار آلود بودن هوا ، زمين ديده نمي شد . و چون در مسير كاهش ارتفاع  هيچ ساختماني قرار نداشت ، با خيالي آسوده  سرعت رو كم نموده و به زمين نزديك مي شديم .  بعد از لحظاتي ابتداي باند مشخص شد . ولي همچنان انتهاي باند در حاله اي از گرد و غبار فرا گرفته بود ...  همين كه دور موتور ها رو به حداقل رسانديم و اومديم تا چرخ هاي عقب رو به زمين بگذاريم .... با كمال تعجب  ديديم كه اجسامي بزرگ در حال قطع باند هستند . سرعت زياد هواپيما و فشردگي گرد و غبار مانع از تشخيص اجسام فوق بود . براي يه لحظه فكر كرديم  اين توهم و خستگي چشم است .  ولي پرواز شوخي بردار نيست . كوچكترين غفلت در تفكر و تصميم سبب حوادث غير قابل پيش بيني مي شود . كمي كه جلوتر رفتيم ، بزرگي جسم و حركت خرامان آن ، توهم وجود ماشين  در باند رو به ذهنمون آورد . به همين دليل ضمن اين كه آماده مي شديم  مجددآ از زمين بلند شويم ، به برج اعلام كرديم كه آيا ترافيكي بر روي باند دارد ؟ طبيعي است گه پاسخ برج منفي بود . گفتيم شايد ماشين هاي خاك روب يا آتش نشاني باشند . به هر حال دستورالعمل در چنين مواقعي مشخص است . بايد شما سريع به هواپيما موتور داده و سر هواپيما رو رو به بالا بكشي ...

 

اين عمل رو در پرواز اصطلاحآ  " گو اراند "  مي گويند . يا اگر چرخ به زمين اصابت نمايد ولي به جاي توقف شما مجددآ به پرواز ادامه دهيد را هم " تاچ ان گو " مي نامند . ولي ما قبل از اين كه چرخ ها رو به زمين بگذاريم ، با مشاهده مانع در حال عبور بدون كوچكترين درنگي موتور داده و از نزديكي زمين به آسمان رفتيم . هر چه سعي كرديم ببينم بالاخره آن اجسام چيست ، به دليل اين كه سرعت زياد بود و سر هواپيما رو به بالا كشيده شد ، نتونستيم تشخيص دهيم . بعد از ارتفاع گرفتن بار ديگر از برج پرسيديم آيا شما هيچ گونه وسيله نقليه اي را در باند نداريد ؟ آن ها با خاطر جمعي و قاطعيت پاسخ دادند خير ... احتمالآ  خار هاي بزرگي بوده اند كه طوفان با خود آورده بود !!  به همين دليل بعد از هماهنگي مجدد با برج فرودگاه چاه بهار ، بعد از يك چرخش 360 درجه اي كه به ان " هولدينگ " مي گويند ، دوباره ارتفاع مون رو كم كرده و با احتياط اين بار از ابتداي باند چرخ ها ي عقب رو به زمين گذاشته و به سمت جلو رفتيم . با خود گفتيم اگر بوته خار هم بوده ، اكنون از منطقه عبور كرده است . ترافيكي هم در باند گزارش نشده است . و با خيال راحت  همين كه هواپيما مي خواست چرخ جلو رو به زمين بگذاره ، با كمال تعجب ديديم ... اي بابا ... چند نفر شتر در حالي كه يكي دونفر از افراد بومي هم به دنبال آن هستند در وسط باند در حال تردد اند . !! انسان ها با ديدن هواپيما پا به فرار گذاشتند . و شتر ها ها هم كه حتمآ بار نخست زير چشمي نگاهي به ما انداخته بودند ، اين بار همانند صاحبان خود  وحشت زده شده و پا به فرا گذاشتند . و از اون جا كه اطراف باند سيم هاي طوري كشيده شده بود ، بيچاره ها دوباره به سوي باند بر مي گشتند !!

 

تمام اين اتفاقات در كمتر از چند ثانيه روي داد  . و ما ديگه اين بار معطل نكرده و سريع با فشار آوردن به دسته گازها ، چهار موتور توربوپراپ را به واكنش فراخوانده و هواپيما با حركتي باور نكردني از همون يك سوم ابتداي باند به اصطلاح پروازي ها سيخو سمت آسمون پر كشيد . اين بار ديگه ما بوديم كه به برج گزارش آن چه ديديه بوديم  نموديم . و آن ها به ما گفتند روي منطقه بچرخيد تا با ماشين نفراتي رو به باند اعزام بداريم ...  ما مدت هاي طولاني در آسمون هولدينگ ساختيم و همچنان چون فرفره دور خودمون مي چرخيديم . يكي از آقايون آدميرال ، كه به شك افتاده بود به كابين آمده و جوياي اين مشكلات شد . بهش گفتيم خوش بحال شما كه در دريا اين مسايل رو نداريد !! و جريان شتر ها رو گفتيم . جالب اين كه آدميرال گفت ما هم با كوه هاي يخي ناشناخته اين مسايل و گرفتاري ها رو داريم . عاقبت بعد از مدت ها چرخيدن در آسمان ، شتر ها مهار گشته و به چه زحمت از قسمتي كه سيم هاي توري پاره شده بود ، آن ها رو عبور دادند . صاحبان آن ها هم متواري شده بودند . بعد شنيديم كه اين ها شتر هاي بي صاحبي هستند كه افراد بومي براي دستگيري آن ها رو تعقيب مي نمايند . خلاصه هروقت چاه بهار مي رفتم ياد خاطره شتر ها هميشه برام زنده مي شد . خب انسان ها هم با خاطرات خود زندگي مي كنند !!

 

با تشكر و احترام :

 

بهروز مدرسي

                                                  ايام به كام


               

 


r3q10av7egwq79syn6xk.jpg

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد

 jzm2ynhgwltynljjjynj.jpg

http://www.filedony.com/

اينجا 

jlrapz6z2dchq2hl4k6m.jpg

 به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد .

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي  سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

        حلقه‌زرد: ابتدای باند‌های فرودگاه مهرآباد - حلقه‌ی قرمز: شهرک توحید (منازل مسکونی نیروی هوایی) - مسیر آبی: مسیر فرضی حرکت هواپیما برای فرود اضطراری

حلقه‌زرد: ابتدای باند‌های فرودگاه مهرآباد
حلقه‌ی قرمز: شهرک توحید (منازل مسکونی نیروی هوایی)
مسیر آبی: مسیر فرضی حرکت هواپیما برای فرود اضطراری
(Google Earth )

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران  - قسمت اول  ( اينجا )

 چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟  - قسمت دوم  ( اينجا )

  بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر  ( اينجا)

 


موفق و پيروز باشيد


       

- تعداد بازديد
  • 6017
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35