درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  افشاي اسرار اتمي

افشاي اسرار اتمي ، توسط خلبان مست

5jmnttkzmnvlyyzdnijh.jpg 

واقعآ برام غير قابل هضم بود كه چرا فقط از اين دو هواپيما اين گونه مراقبت مي نمايند . در صورتي كه سري ترين هواپيماهاي جاسوسي آمريكا رو ما به راحتي نزديك اش مي شديم و سر از تمام قسمت هاي اون در مي آورديم . ولي اين دو فروند ب -  52  ها چه رازي در خود داشتند كه اين گونه حراست مي شدند ؟

mbonmddmmojizdrgg4mf.gif 

افشاي اسرار اتمي ، توسط خلبان مست

عكس ها از : آرش حسيني

ymnzkk5tfztkojjnzmwk.jpg


mjmrhgk2v5nt2mzmjojt.jpg

wikjmjywwug2jynyml3j.jpg 

2jf5ennyhhtygzmdww0y.jpg

1mjzgm2vqimhmnrjw2zj.jpg


wzn0czvmoyjxt4qdzvci.jpg 

اگر اعتراف كنم كه اين سايت چقدر براي من خوش يمن و پر بركت بوده ، سخن به گزاف نگفته ام . يكي از بركات آن آشنايي با خوانندگان بسيار عزيز و محترمي است كه باعث افتخارم مي باشند . همچنين از طريق اين سايت خيلي از دوستان عزيز و قديمي ام رو پيدا نموده ام . مثل جناب آقاي محمود فرنودي عزيز بعد از ۲۶ سال بي خبري . يا جناب سرهنگ مقدادپور نازنين كه درج مطلبي در مورد ايشون ( اينجا ) باعث تماس دوباره شد . و خيلي هاي ديگر كه مجال معرفي نيست . اما ديروز موفق شدم با  دختر دايي عزيزم مژگان كه از پيش از انقلاب خبري نداشتم ، با هم گفتگو نماييم . اما اين مقدمه رو عرض كردم تا بگم   نمي دانم چرا بعضي از عزيزان در پست هاي قديمي كامنت مي گذارند . كه امكان خواندن آن خيلي ضعيف است . مثل پيمان  فرزند دوست بسيار عزيزم آقاي ابراهيم فولادوند . كه بر حسب اتفاق موفق به ديدن آن گرديدم . لذا از تمام عزيزان بار ديگر استدعا مي كنم ، به محض آپ شدن پست جديد ، پيغام هاي خود را حتمآ در بخش آخرين مطلب سايت قرار دهيد . تا بنده شرمنده شما بزرگواران نشوم .

امروز يكي از خوانندگان بسيار نازنين به نام آقاي  " آرش حسيني " از سكوهاي نفتي خليج هميشه فارس ، محبت فرموده و عكس هايي از هواپيماي ب - ۵۲ برام ارسال فرمودند. با ديدن آن ها ياد خاطره اي از اين نوع هواپيما ها افتادم ، كه تقديم حضورتون مي كنم . همچنين با كامنتي كه پيمان عزيز برام گذاشت ، ياد خاطره اي بسيار مهيج در زمان جنگ افتادم كه با پدر ايشون به ماموريت جنگي اعزام شديم . كه آن را هم فردا درج خواهم نمود . بله عزيزان با ارسال هر پيغام يا نام يا تصويري ممكنه باعث تلنگري به مغز هنگ شده من شود ....!!

و اما ...  سخن آخر اين كه : وقتي ۶ ماه پيش تصميم گرفتم وبلاگ  " يادداشت هاي يك خبرنگار  " رو راه بيندازم ، دو عهد بزرگ با خودم بستم .  يكي از آن ها  مفهوم واقعي صداقت و رو راستي با خوانندگان گرامي بود ، كه هر از گاهي به مناسبت هايي آن رو اعلام كردم . اما عهد دوم  خودم رو هرگز بيان نكرده بودم . اما  متآسفانه به دليل رخداد هاي چند روز پيش و بنا به خواست تني چند از خوانندگان مجبور به شكستن آن عهد شدم . بله دوستان ... با خود عهد بسته بودم هيچ گاه هيچ پيغام يا نوشته اي رو حذف و سانسور نكنم . حتي اگر به من توهين شده باشد . و روي عهد و پيمان خود بودم . و عزيزان شاهد هستند هرگز ( جز يك مورد كه الفاظ بسيار ركيك نوشته شده بود ) اقدام به اين كار ننمودم . زيرا واقعآ از عمل سانسور متنفر هستم . اما به پاس حرمت به خواست خوانندگان مجبور شدم تمام كامنت هاي آن فردي كه باعث تشنج در سايت شده بود را حذف نمايم . اما مي دانيد چي كشف كردم ؟‌ اين آقا تاكنون در چهار پست مختلف شروع به اظهار نظرهاي مغرضانه نموده بود كه ترجيح بند تمام آن ها آمار بالاي سايت بود !! مثلآ در جايي من اشتباهي  " طيب خاطر " رو  " طيف خاطر " نوشته بودم . بعد از  كلي اظهار فضل هاي آن چناني ، جمله اش رو به آمار بالاي سايت ربط داده بود .... !! خب اين نشانه چيست ؟ نكته جالب ديگري كه متوجه شدم ، معمولآ اين آقا بعد از آپ شدن پست جديد ، در مطلب قبلي به جولان پرداخته بود تا من نتوانم در مقام دفاع بر بيايم . !! حتي در يك مورد با خواننده اي به نام شهرام درگير شده بود ولي مجددآ به آمار سايت ام گير داده بود . و تمام سخن او اين بود كه تمام اين نوشته ها دروغ و به خاطر آمار بالا مرتكب چنين دروغ پردازي هايي مي شوم . متاسفانه مجددآ سرو كله اش پيدا شده است . من از همه دوستان خواهش مي كنم به هيچ عنوان پاسخ او را ندهند .


j5dnmi0zmyktnmg2ntom.jpg

3oemndcz2gwzxmnwjjag.jpg

lnj2ztzqmmxym2rz4ygv.jpg

1yj40zjamdmmyo32kwyz.jpg


 وقتي خلبان مست هواپيماي ب - ۵۲  افشاگري مي كند !

۳۶ سال پيش وقتي در آزمون زبان انگليسي نيروي هوايي به طور اتفاقي موفق به كسب نمره قبولي شدم ، مرا به همراه عده اي ديگر از همكارانم براي تكميل دوره زبان و آموزش پرواز به ايالت متحده آمريكا اعزام نمودند . ( اميدوارم جريان آزمون  " بيگ تست " و ماجراهاي آن رو در پست هاي قبلي مطالعه فرموده باشيد  ) . اون موقع تمام ايراني هايي كه به آمريكا اعزام مي شدند . فرقي نمي كرد براي چه تخصصي .. چه خلباني يا تخصص هاي  فني ديگر  ،   ابتدا همه آن ها  به پايگاه " لك لند " كه در نزديكي  شهر  " سان آنتي نيو  " در ايالت سر سبز  تگزاس قرار داشت  فرستاده مي شدند تا اول زبان انگليسي رو كامل فرا گرفته و سپس از آن جا بنا به رشته تحصيلي به ساير پايگاه ها و ابالت ها  ديگر فرستاده مي شدند . از ايران بچه ها معمولآ در گروه هاي ده تا پانزده نفري طي حكمي كه به آن اصطلاحآ ( ORDER   ) مي گفتند  . راهي آمريكا مي شدند . در اون ورقه دقيقآ از قبل نام كلاس ، مدت زمان آموزش ، ايالت مربوطه  و ساير اطلاعات مربوط به آموزش بچه ها پيش بيني و مشخص شده بود . و جالب اين كه هيچ گونه تآخير و يا مشكلي در آن برنامه به وجود نمي آمد . و هم ما و هم مسئولان آمريكايي مي دانستند مثلآ هشت ماه ديگه ساعت فلان از پايگاه الف بايد به پايگاه ب برويم . از قبل همه چيز مهيا شده بود .

 

به قول معروف مو لاي  درزش نمي رفت .  خيلي منظم سر موقع وقتي  يك دوره مون رو تمام مي كرديم و به ايالت ديگري مي رفتم ، از قبل  اتوبوس ماك زرد آمريكايي ها تو فرودگاه منتظر ما بود . خلاصه وقتي دوره زبانم در انيستيتو ي معتبر  لك لند به پايان رسيد  براي آموزش دوره مقدماتي آشنايي با هواپيما ، به پايگاه  " شپارد " در همون تگزاس منتقل شدم . اين پايگاه هم مانند ساير مراكز نظامي آمريكا از امكانات فراواني بر خوردار بود .  در اين پايگاه بود كه ما را با مفاهيم كلي پرواز آشنا نمودند . من نمي دونم چرا با وجودي كه در همون ورقه اي كه از ايران به دست هر كدوم از ما ها داده بودند مشخص شده بود كه قاقارك ما سي – 130 است . ولي آن ها اصرار داشتند  با هواپيماي جت آموزشي  " اف – 86  " دوره ببينيم !! خود آمريكايي ها همون موقع به ما مي گفتند كه اين نوع شكاري ها از رده  خارج مي شوند  .  ولي با وجود آن ما را روي آن ها آموزش مي دادند .  قديمي ها يادشون است كه معمولآ جلوي در بعضي پايگاه هاي نيروي هوايي ايران ، بر روي اسكلت بزرگ سيماني يكي از اين هواپيماها رو  براي دكور و قشنگي قرار داده بودند . نو جوون كه بودم با ديدن اين نوع هواپيماها خيلي حال مي كردم و در روياي خودم شب ها باهاش پرواز مي رفتم . چند بار هم تو همون خواب ها سانحه دادم .... !!  ولي تو آمريكا بد جوري از اين ها بدم مي آمد . نه تنها احساس من اين گونه بود ، بلكه اغلب بچه ها هم با دلخوري  به حرف هاي مربي گوش مي دادند ...

 

در همون موقع يكي دو تا هواپيماي سي – 130 مدل ( A   ) كه خيلي  قديمي بود در يه گوشه رمپ پرواز قرار داده بودند .  قيافه اون سي – 130 ها هم تومني صنار با اين هايي كه ما تو ايران داريم فرق داشت . دقيقآ شكل مرغ كرك بود كه يه گوشه اي كز كرده بودند ..  واي كه  چه عذابي در اين پايگاه و پايگاه بعدي كه آن هم در تگزاس بود كشيدم . چون در اين پايگاه  ما دوره سيملاتور مي ديديم . اون موقع مثل حالا پيشرفته و كامپيوتري نبود .  هر قسمت از دل و جيگر سي – 130 رو توي يه كلاس گذاشته بودند  تا ما از نزديك با جزئيات آن آشنا شويم ... ! مثلآ در يكي از كلاس هامون سيستم باك هاي هواپيما رو گذاشته بودند كه مثلآ برق اون از كجا مي آيد و چند ولت است . يا بنزين چگونه از باك به موتور مي رود . اگر آتش سوزي رخ بده  تو هوا ما بدونيم كه جريان بنزين از چه مراحلي عبور مي كنه و يا كجا ها والو يا همون كليد هاي يك طرفه قرار داره ...  بعد از اتمام هر بخش از كلاس ما رو مي بردند داخل همون سي  -  130 هاي قراضه !! تا اون چه خوانديم ، از نزديك هم ببينيم .  خلاصه به هر جون كندني كه بود اين دوره رو هم پشت سر گذاشتم . و سر موعد مقرر ما رو به پايگاه  " داياس " كه نزديك شهر مذهبي  " آبلين " در تگزاس بود فرستادند . اين جا واقعآ جهنم بود . ..  وقتي مي گويم جهنم  ، نه  به اين معني كه امكانات بدي داشت .. نه اتفاقآ همه نوع امكانات رفاهي  ، تفريحي و ورزشي وجود داشت اما  متآسفانه اسم ايراني ها بد در رفته بود ...

 

يادمه اون موقع آمريكا با ويتنام در جنگ بود . و مرتب هواپيماهاي ب – 52  خودش رو از اين پايگاه براي بمبارون به ويتنام مي فرستاد . نيكسون رئيس جمهور آمريكا بود . همون رئيس جمهوري كه رسوايي واترگيت رو به وجود آورد .  دليل بد رفتاري با ايراني ها رو قبلآ براتون فكر كنم توضيح داده ام . ولي يك بار ديگه مي گويم . همان طور كه عرض كردم اين  جا يكي از پايگاه هاي اصلي هواپيماهاي بمب افكن ب- 52  بود . خب به دليل اين كه اكثر پرسنل اش در ماموريت جنگي بودند ، يك روزي فرمانده ارشد نيروي هوايي آمريكا به سرش مي زنه كه بره از خانواده خلباناني كه به ويتنام اعزام شده اند سري بزنه ... تا به قول معروف ببينه كم كسري چيزي دارند ... يا ندارند .. در روزي كه فرمانده ارشد براي بازديد به منازل سازماني خلبانان مي رود ، بدون استثناء در هر خونه اي رو مي زنه ، متآسفانه يه ايراني از اون بيرون مياد !!  به عبارتي از بين 52 كشوري كه دانشجو براي تعليم خلباني به آمريكا فرستاده بودند ، تنها ايراني ها بودند كه از اين كارهاي منكراتي مي كردند ... شما اگر خداي ناكرده  جاي اون فرمانده  بوديد  چه كار مي كرديد ؟ مسلمه كه حالش گرفته بشه و دستور محدوديت براي ايراني ها قائل بشه ... از شانس بد ، ما دوره بعدي  دانشجويان تازه وارد به اين پايگاه بوديم .. !! يعني دوره بعدي بعد از دسته گل به آب دادن همكاران قبلي ما ..

 

 روزي نبود سياه هاي متعصب  با بچه هاي ما درگير نشوند . .. خب بيچاره ها حق داشتند ...  به بهانه هاي مختلفي با ايراني ها سرشاخ مي شدند . يعني بعد از پايان خسته كننده كلاس درس وقتي مثلآ به يه باشگاه ورزشي يا كلوپي مي رفتيم ،  كاكا سياه ها  حال گيري مي كردند .. و روش اون ها به اين صورت بود كه اول حسابي كري مي خواندند ..  تا ايراني ها رو عصباني كنند .  و زماني كه ايراني در مقام تلافي بر مي آمد و از روي عصبانيت دست رو آن ها دراز مي كرد به قصد كشت مي زدند . و همان طور كه مي دانيد تو آمريكا پليس معمولآ اون كسي كه اول دست بلند مي كنه رو مقصر مي شناسد !! و ديگه كار نداره بعدش زدند پدر صاحب بچه رو در آوردند !!  در همون ايام دو نفر از دانشجويان  توسط سياه پوستان گل.له مي خورند كه يكي از آن ها مي ميرد و ديگري يكي از پاهايش فلج مي شود . طفلك بچه مشهد بود كه بي گناه  تير مي خورد . و براي هميشه از خلباني محروم مي شود . وضعيت پايگاه كه اين جوري بود ... شهر هم مي رفتي به دليل فضاي مذهبي كه داشت  و اغلب كاتوليك هاي متعصب  اون جا زندگي مي كردند . به آدم خوش نمي گذشت . در يك شهر كوچك ده – پانزده تا كليسا  به چشم مي خورد !!  به هر حال در اين فضا و اين گونه جو ، تحصيل و  تفريح خيلي عذاب آور بود ..

 

منو ببخشيد كه طبق معمول خيلي حاشيه رفتم ...  توي اين پايگاه بود كه اتفاق عجيبي برامون رخ داد كه موضوع مطلب امروزم است .  به دلايلي كه گفتم  ما هيچ گونه جاي تفريح مناسبي نداشتيم . به همين دليل بچه هايي كه  مثل من اهل مشروبات الكلي نبودند  ، پاتوق شون توي كلوپ افسران بود . اين رو هم بگم در داخل پايگاه هاي نظامي آمريكا معمولآ سه نوع كلوپ وجود داشت . يكي همين كلوپ افسران بود كه اغلب اعضاي آن آدم هاي جا افتاده اي بودند كه براي سرگرمي به آن جا مي آمدند . معمولآ  هم اعضاي اركستر آن آهنگ هاي ملايم يا كانتري ميوزيك مي نواختند . و مردم  در آن با انواع لوازم ورزشي  يا ابزار و آلات موسيقيايي خود رو سرگرم مي كردند . يه كلوپ هم متعلق به درجه داران بود كه به آن ( ان . سي . او  كلاپ ) مي گفتند . و مزيت آن نسبت به كلوپ اقسران آهنگ هاي تندي بود كه اعضاي اركسترش مي نواختند . و لي كلوپ اير من ها متعلق به سربازان و دانشجوياني كه هنوز درجه نگرفته بودند  داشت . خب معلوم است كه در اين جا به خاطر حضور جوان ها خيلي شلوغ و پر طرفدار بود .  جالب است كه بدونيد هيچ نظامي كه افسر يا درجه دار بود اجازه ورود نمي دادند . مگر به عنوان ميهمان يكي از اعضا مي برد داخل ....  خيلي هم سفت و سخت مي گرفتند . روي دست اعضاي كلوپ مهري بي رنگ مي زدند كه زير چراغ هاي مخصوص فقط ديده مي شد . ما ها چون در بدو ورود دانشجو بوديم . روي همون حكمي كه داشتيم ، اير من شناخته مي شديم . و مي تونستيم به اين كلوپ برويم ولي همكاران و همكلاسي هاي ديگرمون رو راه نمي دادند . و براي همين ما به آن ها كري مي خوانديم ...

 

در بين همكلاسي هاي ما يه عرب پر رويي بود كه هميشه با او سر خليج فارس دعوا داشتيم . او در محاوره هاي خودش خليج فارس رو خليج عربي مي خواند . و جالب است بگم كه مني كه در تمام مدت آموزش با كسي درگير يا گلاويز نشده بودم ، تنها يه بار بخاطر  بيان نام خليج عرب  با او دست به يقه شدم . و كار به جاهاي بالاتري كشيد . همين عربه يه هم اتاقي آمريكايي داشت كه اغلب با او به كلوپ مي رفت .  اين خلبان آمريكايي بر عكس ديگر آمريكايي ها يه كمي زشت بود . براي همين او را مانكي ( ميمون ) صداش مي كرديم ..  اشكال اين آمريكايي هم اين بود كه زياد مشروب مي خورد . و بعد از اين كه كلاس تعطيل مي شد ، با هم اتاقي اش مي رفت كلوپ و مست مي كرد . و بعد هم شروع مي كرد به حرف زدن ... به قول بچه ها اون قدر ور مي زد كه خودش ديگه خسته مي شد !! يه روز بعد از اين كه من با اون دانشجوي عرب درگير شدم و بحث ما به كتك كاري انجاميد ، هر دوي ما رو به ستاد  نيروي هوايي فرا خواندند . جالب اين كه در نقشه بزرگي كه در ستاد قرار داشت بر روي نام خليج فارس ، پرشين گلف حك شده بود .. كه همين مدرك باعث تبرئه من گرديد . و چون طلق قانون اول او ْغاز كرده بود ، به من گير ندادند ... به همين دليل يك روز بعد از اين ماجرا  هم اتاق آمريكايي او تصميم گرفت ما رو آشتي بده .. و شام منو دعوت كرد تا  به اون ها بپيوندم .

 

جاتون خالي بعد از خوردن يه شكم شام عالي ،  خلبان آمريكايي طبق معمول مشروب سفارش داد و شروع كرد به وراجي ... از همه جا و همه كس سخن به ميان آورد . و من هم براي اين كه پاسخ كنجكاوي هاي خودم رو بدونم مرتب از او در باره همه چيز سوال مي پرسيدم و او با صداقت پاسخ مي داد . از قديم گفته اند مستي و راستي ..  تا اين كه سر ميز شام ياد يه موضوعي افتادم كه هميشه برام جاي سوال بود ..  در همون پايگاه ب – 52 ها هميشه دو فروند از آن ها رو در گوشه اي پارك كرده بودند . و دور و برش هم رو با نوارهاي زردي كه حاكي از ممنوعيت ورود بود تزئين نموده بودند . واقعآ برام غير قابل هضم بود كه چرا فقط از اين دو هواپيما اين گونه مراقبت مي نمايند . در صورتي كه سري ترين هواپيماهاي جاسوسي آمريكا رو ما به راحتي نزديك اش مي شديم و سر از تمام قسمت هاي اون در مي آورديم . ولي اين دو فروند ب -  52  ها چه رازي در خود داشتند كه اين گونه حراست مي شدند ؟ از هر كي هم مي پرسيدم جوابي نداشتند كه بگويند .  تا اين كه سر ميز شام بعد از اين كه آقا ميمونه حسابي مست و پاتيل شد ، ياد اين دو فروند افتادم و از او دليل سفت و سخت گرفتن آن بمب افكن ها رو پرسيدم .  ميمون هم در كمال آرامش توضيحات مفصلي در باره آن ها به من داد . و دلايل مراقبت هاي ويژه رو توضيح داد ..

 

بله ميمون گفت اين دو فروند ب --  52 ها اتمي هستند  !! يعني  بمب هاي اون ها مجهز به كلاهك اتمي مي باشند . كه  هميشه در حالت آماده به سر مي برند . و بعد از فاجعه غم انگيز كشور ژاپن كه نيروي هوايي آمريكا  به سر مردم بي گناه بمب اتمي انداخت و  كفه جنگ رو به نفع خودش تغير داد . حالا هم اين دو فروند در مورد ويتنام و حمله احتمالي پيش بيني شده اند ... اون شب من زياد به اين موضوع اهميت ندادم .  يعني راستش رو بخواهيد براي اين كه اهل سياست نبودم زياد پا پيچ خلبان آمريكايي نشدم . فرداي آن روز براي اين كه روي استادمون رو كم كنم  ، و بهش بگويم پاسخ سوالي كه بارها ازت پرسيده ام و نگفتي رو كشف كردم !!  حماقت كرده و سر كلاس به استاد آمريكايي گفتم : آقا اجازه .... آفا راسته كه مي گن اين دو تا هواپيما مسلح به سلاح اتمي اند ؟  استاد با سياستي كه داشت اون روز پاسخ سوال من رو به نوعي ديگري داد .. كه باز هم دوزاري من نيفتاد ! اما از فرداي همون روز ديگه اين دوتا هواپيما غيبشون زد ... !! يعني به خاطر افشاي اسرار اتمي هواپيماهاي ب --  52 ، اون ها بي سر و صدا و بدون اين كه بگير و به بندي در كار باشه و منو بخواهند كه كي به تو اين حرف رو زد ..؟ آي بگيريد .. آي فلان ...  شبانه مجبور شدند مكان آن ها رو عوض كنند . و اون دو فروند بمب افكن مجهز به كلاهك اتمي رو  به يكي ديگر از ده ها پايگاه ب --   52  در آمريكا منتقل نمودند . و تا پايان دوره هم از اون ها خبري نشد ...

 

هواپيماهاي بمب افكن ب --  52  معمولآ شب ها به ماموريت اعزام مي شدند . صداي زوزه موتور هاي اين نوع هواپيما ديگر براي ما شناخته شده بود . جالب است بدونيد   ب -  52 ها تنها هواپيمايي هستند كه مجهز به هشت موتور قوي مي باشند . يعني در هر طرف بال دو موتور دوقلو و به هم چسبيده قرار گرفته اند . يك مسلسل بزرگ در نوك دماغ آن قرار  گرفته است و يك مسلسل چي هم در عقب زير دم جاي دارد . مدل هاي قبلي آن توربو پراپ يعني ملخي بودند . همان طور كه در تصاوير مي بينيد . قبلآ حتي چهار موتور ملخي داشتند و سپس به 6 موتور افزايش يافت . و در ايامي كه ما اون جا بوديم  به 8 موتور جت ساخت كارخانجات بوئينگ مجهز شدند . امواج فرستنده و گيرنده هاي قوي بر روي اين هواپيما ها نصب بود به طوري كه ما اولين بار از كابين همين هواپيما ها موفق به شنيدن صداي راديو ايران بعد از سال ها غربت در خارج شديم . البته الان بايد پيشرفته تر شده باشند  . چون آن چه من از كابين خلبان اين هواپيما ديدم مربوط به 36 سال پيش است .. هم ما قديمي شديم و هم آن هواپيما ها ...

 

با تشكر و احترام :

 

بهروز مدرسي

 

                                       ايام به كام

            z2jnody2mmmnhyndwmkm.jpg

تبليغات شما خوانندگان محترم

( رايگان )

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد .


jzm2ynhgwltynljjjynj.jpg

http://www.filedony.com/

اينجا


             mwom1nyniqxigdztbyet.jpg

zzmxjkkzngnnqgj5a4wo.jpg

ymzmottiohzln2lzjirx.jpg

http://www.topxphoto.com/

شیک ترین گالری تصاویر از طبیعت

اينجا )


ztn2zzyyjamtvkymmotn.jpg 

فروشگاه اينترنتي كاتالوگ و مجلات تخصصي خارجي -

http://www.amirbazar.com/  ( اینجا )


4d5yv3yyeomgoi2inzwg.jpg

  • من اين خانم معلم را تحسين مي كنم  ( اینجا )

تصويري از بانو ساعي متولي خيريه  ماجرای خانم معلم نمونه ای که زندگی اش را وقف مردم کرده است .


  • روزي كه دشمن حسابي ، رودست خورد ! (اینجا )

تصوير آرشيوي از هواپيماي سي -130 در این مطلب چگونگی ریخته شدن ترس ام از مرده رو بیان می کنم .


  • آيا تا به حال  " جانباز  شيميايي" تقلبي ديده بوديد ؟ (اینجا )

 شخصی زبل ترفند جالبی به کار می برد تا جانباز شود !


  • روزی که  " ساواکی ها " در آسمان شکنجه شدند ! (اینجا )

تصوير آرشيوي است  ماجرای پروازی پرماجرا که در آن ساواکی ها نصفه جون شدند !!


  • فرود در جاده خاكي شهر  ّ " بانه "  ( اینجا
  • تصوير آيت الله صادق خلخالي خاطره ای از پرواز با خلخالي و فرود در جاده خاكي شهر بانه ! 


    پيشنهاد بي شرمانه سفير آمريكا ، در تركيه  (اینجا )   

 یه روز که برای آوردن شکاری فراری به ترکیه رفته بودیم ، سفیر آمریکا ..  


  حقه خلبانان جنگنده عراقی ، در حمله به ايران ! ( اینجا )

در اين مطلب با ترفند خلبانان عراقي در جنگ آشنا مي شويد .


  روزي كه كاركنان برج مراقبت پرواز ، فرار كردند !!اینجا )

تصویر آرشیوی است ماجراي روزي كه فرامين هواپيما در آسمان قفل مي كند و ...

  خلبانان قبل از بروز سانحه به چه مي انديشند ؟  (اینجا )

يك تصوير داخل كابين هواپيماي سي - 130 آرشيوي  فكر مي كنيد خلبانان در هنگام خطر جدي به چه فكر مي كنند ؟


 چتر نجات هواپيما ، سربازي را به سقف آشيانه كوبيد . (اینجا )

 تصوير آرشيوي از صندلي پرتاپ حادثه اي دردناك كه طي آن سربازي قرباني كنجكاوي خود شد .


  روايتي از يك نبرد هوايي  ـ قسمت تخست  ( اینجا )

تصوير آرشيوي از اق -14  رويتي جذاب و غرور آفرين از يك نبرد هوايي بر عليه پايگاه دشمن


  حماسه اي كه هواپيما هاي فانتوم ، تام كت و بوئينگ آفريدند . - ۲  (اینجا )

تصوير آرشيوي از ميگ 23 قسمت دوم روايت جذاب از يك نبرد هوايي بر عليه دشمن 


 موفق و پيروز باشد 


- تعداد بازديد
  • 8766
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35