درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  افشاي اسرار اتمي

mbonmddmmojizdrgg4mf.gif 

افشاي اسرار اتمي ، توسط خلبان مست

عكس ها از : آرش حسيني

ymnzkk5tfztkojjnzmwk.jpg


mjmrhgk2v5nt2mzmjojt.jpg

wikjmjywwug2jynyml3j.jpg 

2jf5ennyhhtygzmdww0y.jpg

1mjzgm2vqimhmnrjw2zj.jpg


wzn0czvmoyjxt4qdzvci.jpg 

اگر اعتراف كنم كه اين سايت چقدر براي من خوش يمن و پر بركت بوده ، سخن به گزاف نگفته ام . يكي از بركات آن آشنايي با خوانندگان بسيار عزيز و محترمي است كه باعث افتخارم مي باشند . همچنين از طريق اين سايت خيلي از دوستان عزيز و قديمي ام رو پيدا نموده ام . مثل جناب آقاي محمود فرنودي عزيز بعد از ۲۶ سال بي خبري . يا جناب سرهنگ مقدادپور نازنين كه درج مطلبي در مورد ايشون ( اينجا ) باعث تماس دوباره شد . و خيلي هاي ديگر كه مجال معرفي نيست . اما ديروز موفق شدم با  دختر دايي عزيزم مژگان كه از پيش از انقلاب خبري نداشتم ، با هم گفتگو نماييم . اما اين مقدمه رو عرض كردم تا بگم   نمي دانم چرا بعضي از عزيزان در پست هاي قديمي كامنت مي گذارند . كه امكان خواندن آن خيلي ضعيف است . مثل پيمان  فرزند دوست بسيار عزيزم آقاي ابراهيم فولادوند . كه بر حسب اتفاق موفق به ديدن آن گرديدم . لذا از تمام عزيزان بار ديگر استدعا مي كنم ، به محض آپ شدن پست جديد ، پيغام هاي خود را حتمآ در بخش آخرين مطلب سايت قرار دهيد . تا بنده شرمنده شما بزرگواران نشوم .

امروز يكي از خوانندگان بسيار نازنين به نام آقاي  " آرش حسيني " از سكوهاي نفتي خليج هميشه فارس ، محبت فرموده و عكس هايي از هواپيماي ب - ۵۲ برام ارسال فرمودند. با ديدن آن ها ياد خاطره اي از اين نوع هواپيما ها افتادم ، كه تقديم حضورتون مي كنم . همچنين با كامنتي كه پيمان عزيز برام گذاشت ، ياد خاطره اي بسيار مهيج در زمان جنگ افتادم كه با پدر ايشون به ماموريت جنگي اعزام شديم . كه آن را هم فردا درج خواهم نمود . بله عزيزان با ارسال هر پيغام يا نام يا تصويري ممكنه باعث تلنگري به مغز هنگ شده من شود ....!!

و اما ...  سخن آخر اين كه : وقتي ۶ ماه پيش تصميم گرفتم وبلاگ  " يادداشت هاي يك خبرنگار  " رو راه بيندازم ، دو عهد بزرگ با خودم بستم .  يكي از آن ها  مفهوم واقعي صداقت و رو راستي با خوانندگان گرامي بود ، كه هر از گاهي به مناسبت هايي آن رو اعلام كردم . اما عهد دوم  خودم رو هرگز بيان نكرده بودم . اما  متآسفانه به دليل رخداد هاي چند روز پيش و بنا به خواست تني چند از خوانندگان مجبور به شكستن آن عهد شدم . بله دوستان ... با خود عهد بسته بودم هيچ گاه هيچ پيغام يا نوشته اي رو حذف و سانسور نكنم . حتي اگر به من توهين شده باشد . و روي عهد و پيمان خود بودم . و عزيزان شاهد هستند هرگز ( جز يك مورد كه الفاظ بسيار ركيك نوشته شده بود ) اقدام به اين كار ننمودم . زيرا واقعآ از عمل سانسور متنفر هستم . اما به پاس حرمت به خواست خوانندگان مجبور شدم تمام كامنت هاي آن فردي كه باعث تشنج در سايت شده بود را حذف نمايم . اما مي دانيد چي كشف كردم ؟‌ اين آقا تاكنون در چهار پست مختلف شروع به اظهار نظرهاي مغرضانه نموده بود كه ترجيح بند تمام آن ها آمار بالاي سايت بود !! مثلآ در جايي من اشتباهي  " طيب خاطر " رو  " طيف خاطر " نوشته بودم . بعد از  كلي اظهار فضل هاي آن چناني ، جمله اش رو به آمار بالاي سايت ربط داده بود .... !! خب اين نشانه چيست ؟ نكته جالب ديگري كه متوجه شدم ، معمولآ اين آقا بعد از آپ شدن پست جديد ، در مطلب قبلي به جولان پرداخته بود تا من نتوانم در مقام دفاع بر بيايم . !! حتي در يك مورد با خواننده اي به نام شهرام درگير شده بود ولي مجددآ به آمار سايت ام گير داده بود . و تمام سخن او اين بود كه تمام اين نوشته ها دروغ و به خاطر آمار بالا مرتكب چنين دروغ پردازي هايي مي شوم . متاسفانه مجددآ سرو كله اش پيدا شده است . من از همه دوستان خواهش مي كنم به هيچ عنوان پاسخ او را ندهند .


j5dnmi0zmyktnmg2ntom.jpg

3oemndcz2gwzxmnwjjag.jpg

lnj2ztzqmmxym2rz4ygv.jpg

1yj40zjamdmmyo32kwyz.jpg


 وقتي خلبان مست هواپيماي ب - ۵۲  افشاگري مي كند !

۳۶ سال پيش وقتي در آزمون زبان انگليسي نيروي هوايي به طور اتفاقي موفق به كسب نمره قبولي شدم ، مرا به همراه عده اي ديگر از همكارانم براي تكميل دوره زبان و آموزش پرواز به ايالت متحده آمريكا اعزام نمودند . ( اميدوارم جريان آزمون  " بيگ تست " و ماجراهاي آن رو در پست هاي قبلي مطالعه فرموده باشيد  ) . اون موقع تمام ايراني هايي كه به آمريكا اعزام مي شدند . فرقي نمي كرد براي چه تخصصي .. چه خلباني يا تخصص هاي  فني ديگر  ،   ابتدا همه آن ها  به پايگاه " لك لند " كه در نزديكي  شهر  " سان آنتي نيو  " در ايالت سر سبز  تگزاس قرار داشت  فرستاده مي شدند تا اول زبان انگليسي رو كامل فرا گرفته و سپس از آن جا بنا به رشته تحصيلي به ساير پايگاه ها و ابالت ها  ديگر فرستاده مي شدند . از ايران بچه ها معمولآ در گروه هاي ده تا پانزده نفري طي حكمي كه به آن اصطلاحآ ( ORDER   ) مي گفتند  . راهي آمريكا مي شدند . در اون ورقه دقيقآ از قبل نام كلاس ، مدت زمان آموزش ، ايالت مربوطه  و ساير اطلاعات مربوط به آموزش بچه ها پيش بيني و مشخص شده بود . و جالب اين كه هيچ گونه تآخير و يا مشكلي در آن برنامه به وجود نمي آمد . و هم ما و هم مسئولان آمريكايي مي دانستند مثلآ هشت ماه ديگه ساعت فلان از پايگاه الف بايد به پايگاه ب برويم . از قبل همه چيز مهيا شده بود .

 

به قول معروف مو لاي  درزش نمي رفت .  خيلي منظم سر موقع وقتي  يك دوره مون رو تمام مي كرديم و به ايالت ديگري مي رفتم ، از قبل  اتوبوس ماك زرد آمريكايي ها تو فرودگاه منتظر ما بود . خلاصه وقتي دوره زبانم در انيستيتو ي معتبر  لك لند به پايان رسيد  براي آموزش دوره مقدماتي آشنايي با هواپيما ، به پايگاه  " شپارد " در همون تگزاس منتقل شدم . اين پايگاه هم مانند ساير مراكز نظامي آمريكا از امكانات فراواني بر خوردار بود .  در اين پايگاه بود كه ما را با مفاهيم كلي پرواز آشنا نمودند . من نمي دونم چرا با وجودي كه در همون ورقه اي كه از ايران به دست هر كدوم از ما ها داده بودند مشخص شده بود كه قاقارك ما سي – 130 است . ولي آن ها اصرار داشتند  با هواپيماي جت آموزشي  " اف – 86  " دوره ببينيم !! خود آمريكايي ها همون موقع به ما مي گفتند كه اين نوع شكاري ها از رده  خارج مي شوند  .  ولي با وجود آن ما را روي آن ها آموزش مي دادند .  قديمي ها يادشون است كه معمولآ جلوي در بعضي پايگاه هاي نيروي هوايي ايران ، بر روي اسكلت بزرگ سيماني يكي از اين هواپيماها رو  براي دكور و قشنگي قرار داده بودند . نو جوون كه بودم با ديدن اين نوع هواپيماها خيلي حال مي كردم و در روياي خودم شب ها باهاش پرواز مي رفتم . چند بار هم تو همون خواب ها سانحه دادم .... !!  ولي تو آمريكا بد جوري از اين ها بدم مي آمد . نه تنها احساس من اين گونه بود ، بلكه اغلب بچه ها هم با دلخوري  به حرف هاي مربي گوش مي دادند ...

 

در همون موقع يكي دو تا هواپيماي سي – 130 مدل ( A   ) كه خيلي  قديمي بود در يه گوشه رمپ پرواز قرار داده بودند .  قيافه اون سي – 130 ها هم تومني صنار با اين هايي كه ما تو ايران داريم فرق داشت . دقيقآ شكل مرغ كرك بود كه يه گوشه اي كز كرده بودند ..  واي كه  چه عذابي در اين پايگاه و پايگاه بعدي كه آن هم در تگزاس بود كشيدم . چون در اين پايگاه  ما دوره سيملاتور مي ديديم . اون موقع مثل حالا پيشرفته و كامپيوتري نبود .  هر قسمت از دل و جيگر سي – 130 رو توي يه كلاس گذاشته بودند  تا ما از نزديك با جزئيات آن آشنا شويم ... ! مثلآ در يكي از كلاس هامون سيستم باك هاي هواپيما رو گذاشته بودند كه مثلآ برق اون از كجا مي آيد و چند ولت است . يا بنزين چگونه از باك به موتور مي رود . اگر آتش سوزي رخ بده  تو هوا ما بدونيم كه جريان بنزين از چه مراحلي عبور مي كنه و يا كجا ها والو يا همون كليد هاي يك طرفه قرار داره ...  بعد از اتمام هر بخش از كلاس ما رو مي بردند داخل همون سي  -  130 هاي قراضه !! تا اون چه خوانديم ، از نزديك هم ببينيم .  خلاصه به هر جون كندني كه بود اين دوره رو هم پشت سر گذاشتم . و سر موعد مقرر ما رو به پايگاه  " داياس " كه نزديك شهر مذهبي  " آبلين " در تگزاس بود فرستادند . اين جا واقعآ جهنم بود . ..  وقتي مي گويم جهنم  ، نه  به اين معني كه امكانات بدي داشت .. نه اتفاقآ همه نوع امكانات رفاهي  ، تفريحي و ورزشي وجود داشت اما  متآسفانه اسم ايراني ها بد در رفته بود ...

 

يادمه اون موقع آمريكا با ويتنام در جنگ بود . و مرتب هواپيماهاي ب – 52  خودش رو از اين پايگاه براي بمبارون به ويتنام مي فرستاد . نيكسون رئيس جمهور آمريكا بود . همون رئيس جمهوري كه رسوايي واترگيت رو به وجود آورد .  دليل بد رفتاري با ايراني ها رو قبلآ براتون فكر كنم توضيح داده ام . ولي يك بار ديگه مي گويم . همان طور كه عرض كردم اين  جا يكي از پايگاه هاي اصلي هواپيماهاي بمب افكن ب- 52  بود . خب به دليل اين كه اكثر پرسنل اش در ماموريت جنگي بودند ، يك روزي فرمانده ارشد نيروي هوايي آمريكا به سرش مي زنه كه بره از خانواده خلباناني كه به ويتنام اعزام شده اند سري بزنه ... تا به قول معروف ببينه كم كسري چيزي دارند ... يا ندارند .. در روزي كه فرمانده ارشد براي بازديد به منازل سازماني خلبانان مي رود ، بدون استثناء در هر خونه اي رو مي زنه ، متآسفانه يه ايراني از اون بيرون مياد !!  به عبارتي از بين 52 كشوري كه دانشجو براي تعليم خلباني به آمريكا فرستاده بودند ، تنها ايراني ها بودند كه از اين كارهاي منكراتي مي كردند ... شما اگر خداي ناكرده  جاي اون فرمانده  بوديد  چه كار مي كرديد ؟ مسلمه كه حالش گرفته بشه و دستور محدوديت براي ايراني ها قائل بشه ... از شانس بد ، ما دوره بعدي  دانشجويان تازه وارد به اين پايگاه بوديم .. !! يعني دوره بعدي بعد از دسته گل به آب دادن همكاران قبلي ما ..

 

 روزي نبود سياه هاي متعصب  با بچه هاي ما درگير نشوند . .. خب بيچاره ها حق داشتند ...  به بهانه هاي مختلفي با ايراني ها سرشاخ مي شدند . يعني بعد از پايان خسته كننده كلاس درس وقتي مثلآ به يه باشگاه ورزشي يا كلوپي مي رفتيم ،  كاكا سياه ها  حال گيري مي كردند .. و روش اون ها به اين صورت بود كه اول حسابي كري مي خواندند ..  تا ايراني ها رو عصباني كنند .  و زماني كه ايراني در مقام تلافي بر مي آمد و از روي عصبانيت دست رو آن ها دراز مي كرد به قصد كشت مي زدند . و همان طور كه مي دانيد تو آمريكا پليس معمولآ اون كسي كه اول دست بلند مي كنه رو مقصر مي شناسد !! و ديگه كار نداره بعدش زدند پدر صاحب بچه رو در آوردند !!  در همون ايام دو نفر از دانشجويان  توسط سياه پوستان گل.له مي خورند كه يكي از آن ها مي ميرد و ديگري يكي از پاهايش فلج مي شود . طفلك بچه مشهد بود كه بي گناه  تير مي خورد . و براي هميشه از خلباني محروم مي شود . وضعيت پايگاه كه اين جوري بود ... شهر هم مي رفتي به دليل فضاي مذهبي كه داشت  و اغلب كاتوليك هاي متعصب  اون جا زندگي مي كردند . به آدم خوش نمي گذشت . در يك شهر كوچك ده – پانزده تا كليسا  به چشم مي خورد !!  به هر حال در اين فضا و اين گونه جو ، تحصيل و  تفريح خيلي عذاب آور بود ..

 

منو ببخشيد كه طبق معمول خيلي حاشيه رفتم ...  توي اين پايگاه بود كه اتفاق عجيبي برامون رخ داد كه موضوع مطلب امروزم است .  به دلايلي كه گفتم  ما هيچ گونه جاي تفريح مناسبي نداشتيم . به همين دليل بچه هايي كه  مثل من اهل مشروبات الكلي نبودند  ، پاتوق شون توي كلوپ افسران بود . اين رو هم بگم در داخل پايگاه هاي نظامي آمريكا معمولآ سه نوع كلوپ وجود داشت . يكي همين كلوپ افسران بود كه اغلب اعضاي آن آدم هاي جا افتاده اي بودند كه براي سرگرمي به آن جا مي آمدند . معمولآ  هم اعضاي اركستر آن آهنگ هاي ملايم يا كانتري ميوزيك مي نواختند . و مردم  در آن با انواع لوازم ورزشي  يا ابزار و آلات موسيقيايي خود رو سرگرم مي كردند . يه كلوپ هم متعلق به درجه داران بود كه به آن ( ان . سي . او  كلاپ ) مي گفتند . و مزيت آن نسبت به كلوپ اقسران آهنگ هاي تندي بود كه اعضاي اركسترش مي نواختند . و لي كلوپ اير من ها متعلق به سربازان و دانشجوياني كه هنوز درجه نگرفته بودند  داشت . خب معلوم است كه در اين جا به خاطر حضور جوان ها خيلي شلوغ و پر طرفدار بود .  جالب است كه بدونيد هيچ نظامي كه افسر يا درجه دار بود اجازه ورود نمي دادند . مگر به عنوان ميهمان يكي از اعضا مي برد داخل ....  خيلي هم سفت و سخت مي گرفتند . روي دست اعضاي كلوپ مهري بي رنگ مي زدند كه زير چراغ هاي مخصوص فقط ديده مي شد . ما ها چون در بدو ورود دانشجو بوديم . روي همون حكمي كه داشتيم ، اير من شناخته مي شديم . و مي تونستيم به اين كلوپ برويم ولي همكاران و همكلاسي هاي ديگرمون رو راه نمي دادند . و براي همين ما به آن ها كري مي خوانديم ...

 

در بين همكلاسي هاي ما يه عرب پر رويي بود كه هميشه با او سر خليج فارس دعوا داشتيم . او در محاوره هاي خودش خليج فارس رو خليج عربي مي خواند . و جالب است بگم كه مني كه در تمام مدت آموزش با كسي درگير يا گلاويز نشده بودم ، تنها يه بار بخاطر  بيان نام خليج عرب  با او دست به يقه شدم . و كار به جاهاي بالاتري كشيد . همين عربه يه هم اتاقي آمريكايي داشت كه اغلب با او به كلوپ مي رفت .  اين خلبان آمريكايي بر عكس ديگر آمريكايي ها يه كمي زشت بود . براي همين او را مانكي ( ميمون ) صداش مي كرديم ..  اشكال اين آمريكايي هم اين بود كه زياد مشروب مي خورد . و بعد از اين كه كلاس تعطيل مي شد ، با هم اتاقي اش مي رفت كلوپ و مست مي كرد . و بعد هم شروع مي كرد به حرف زدن ... به قول بچه ها اون قدر ور مي زد كه خودش ديگه خسته مي شد !! يه روز بعد از اين كه من با اون دانشجوي عرب درگير شدم و بحث ما به كتك كاري انجاميد ، هر دوي ما رو به ستاد  نيروي هوايي فرا خواندند . جالب اين كه در نقشه بزرگي كه در ستاد قرار داشت بر روي نام خليج فارس ، پرشين گلف حك شده بود .. كه همين مدرك باعث تبرئه من گرديد . و چون طلق قانون اول او ْغاز كرده بود ، به من گير ندادند ... به همين دليل يك روز بعد از اين ماجرا  هم اتاق آمريكايي او تصميم گرفت ما رو آشتي بده .. و شام منو دعوت كرد تا  به اون ها بپيوندم .

 

جاتون خالي بعد از خوردن يه شكم شام عالي ،  خلبان آمريكايي طبق معمول مشروب سفارش داد و شروع كرد به وراجي ... از همه جا و همه كس سخن به ميان آورد . و من هم براي اين كه پاسخ كنجكاوي هاي خودم رو بدونم مرتب از او در باره همه چيز سوال مي پرسيدم و او با صداقت پاسخ مي داد . از قديم گفته اند مستي و راستي ..  تا اين كه سر ميز شام ياد يه موضوعي افتادم كه هميشه برام جاي سوال بود ..  در همون پايگاه ب – 52 ها هميشه دو فروند از آن ها رو در گوشه اي پارك كرده بودند . و دور و برش هم رو با نوارهاي زردي كه حاكي از ممنوعيت ورود بود تزئين نموده بودند . واقعآ برام غير قابل هضم بود كه چرا فقط از اين دو هواپيما اين گونه مراقبت مي نمايند . در صورتي كه سري ترين هواپيماهاي جاسوسي آمريكا رو ما به راحتي نزديك اش مي شديم و سر از تمام قسمت هاي اون در مي آورديم . ولي اين دو فروند ب -  52  ها چه رازي در خود داشتند كه اين گونه حراست مي شدند ؟ از هر كي هم مي پرسيدم جوابي نداشتند كه بگويند .  تا اين كه سر ميز شام بعد از اين كه آقا ميمونه حسابي مست و پاتيل شد ، ياد اين دو فروند افتادم و از او دليل سفت و سخت گرفتن آن بمب افكن ها رو پرسيدم .  ميمون هم در كمال آرامش توضيحات مفصلي در باره آن ها به من داد . و دلايل مراقبت هاي ويژه رو توضيح داد ..

 

بله ميمون گفت اين دو فروند ب --  52 ها اتمي هستند  !! يعني  بمب هاي اون ها مجهز به كلاهك اتمي مي باشند . كه  هميشه در حالت آماده به سر مي برند . و بعد از فاجعه غم انگيز كشور ژاپن كه نيروي هوايي آمريكا  به سر مردم بي گناه بمب اتمي انداخت و  كفه جنگ رو به نفع خودش تغير داد . حالا هم اين دو فروند در مورد ويتنام و حمله احتمالي پيش بيني شده اند ... اون شب من زياد به اين موضوع اهميت ندادم .  يعني راستش رو بخواهيد براي اين كه اهل سياست نبودم زياد پا پيچ خلبان آمريكايي نشدم . فرداي آن روز براي اين كه روي استادمون رو كم كنم  ، و بهش بگويم پاسخ سوالي كه بارها ازت پرسيده ام و نگفتي رو كشف كردم !!  حماقت كرده و سر كلاس به استاد آمريكايي گفتم : آقا اجازه .... آفا راسته كه مي گن اين دو تا هواپيما مسلح به سلاح اتمي اند ؟  استاد با سياستي كه داشت اون روز پاسخ سوال من رو به نوعي ديگري داد .. كه باز هم دوزاري من نيفتاد ! اما از فرداي همون روز ديگه اين دوتا هواپيما غيبشون زد ... !! يعني به خاطر افشاي اسرار اتمي هواپيماهاي ب --  52 ، اون ها بي سر و صدا و بدون اين كه بگير و به بندي در كار باشه و منو بخواهند كه كي به تو اين حرف رو زد ..؟ آي بگيريد .. آي فلان ...  شبانه مجبور شدند مكان آن ها رو عوض كنند . و اون دو فروند بمب افكن مجهز به كلاهك اتمي رو  به يكي ديگر از ده ها پايگاه ب --   52  در آمريكا منتقل نمودند . و تا پايان دوره هم از اون ها خبري نشد ...

 

هواپيماهاي بمب افكن ب --  52  معمولآ شب ها به ماموريت اعزام مي شدند . صداي زوزه موتور هاي اين نوع هواپيما ديگر براي ما شناخته شده بود . جالب است بدونيد   ب -  52 ها تنها هواپيمايي هستند كه مجهز به هشت موتور قوي مي باشند . يعني در هر طرف بال دو موتور دوقلو و به هم چسبيده قرار گرفته اند . يك مسلسل بزرگ در نوك دماغ آن قرار  گرفته است و يك مسلسل چي هم در عقب زير دم جاي دارد . مدل هاي قبلي آن توربو پراپ يعني ملخي بودند . همان طور كه در تصاوير مي بينيد . قبلآ حتي چهار موتور ملخي داشتند و سپس به 6 موتور افزايش يافت . و در ايامي كه ما اون جا بوديم  به 8 موتور جت ساخت كارخانجات بوئينگ مجهز شدند . امواج فرستنده و گيرنده هاي قوي بر روي اين هواپيما ها نصب بود به طوري كه ما اولين بار از كابين همين هواپيما ها موفق به شنيدن صداي راديو ايران بعد از سال ها غربت در خارج شديم . البته الان بايد پيشرفته تر شده باشند  . چون آن چه من از كابين خلبان اين هواپيما ديدم مربوط به 36 سال پيش است .. هم ما قديمي شديم و هم آن هواپيما ها ...

 

با تشكر و احترام :

 

بهروز مدرسي

 

                                       ايام به كام

            z2jnody2mmmnhyndwmkm.jpg

تبليغات شما خوانندگان محترم

( رايگان )

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد .


jzm2ynhgwltynljjjynj.jpg

http://www.filedony.com/

اينجا


             mwom1nyniqxigdztbyet.jpg

zzmxjkkzngnnqgj5a4wo.jpg

ymzmottiohzln2lzjirx.jpg

http://www.topxphoto.com/

شیک ترین گالری تصاویر از طبیعت

اينجا )


ztn2zzyyjamtvkymmotn.jpg 

فروشگاه اينترنتي كاتالوگ و مجلات تخصصي خارجي -

http://www.amirbazar.com/  ( اینجا )


4d5yv3yyeomgoi2inzwg.jpg

  • من اين خانم معلم را تحسين مي كنم  ( اینجا )

تصويري از بانو ساعي متولي خيريه  ماجرای خانم معلم نمونه ای که زندگی اش را وقف مردم کرده است .


  • روزي كه دشمن حسابي ، رودست خورد ! (اینجا )

تصوير آرشيوي از هواپيماي سي -130 در این مطلب چگونگی ریخته شدن ترس ام از مرده رو بیان می کنم .


  • آيا تا به حال  " جانباز  شيميايي" تقلبي ديده بوديد ؟ (اینجا )

 شخصی زبل ترفند جالبی به کار می برد تا جانباز شود !


  • روزی که  " ساواکی ها " در آسمان شکنجه شدند ! (اینجا )

تصوير آرشيوي است  ماجرای پروازی پرماجرا که در آن ساواکی ها نصفه جون شدند !!


  • فرود در جاده خاكي شهر  ّ " بانه "  ( اینجا
  • تصوير آيت الله صادق خلخالي خاطره ای از پرواز با خلخالي و فرود در جاده خاكي شهر بانه ! 


    پيشنهاد بي شرمانه سفير آمريكا ، در تركيه  (اینجا )   

 یه روز که برای آوردن شکاری فراری به ترکیه رفته بودیم ، سفیر آمریکا ..  


  حقه خلبانان جنگنده عراقی ، در حمله به ايران ! ( اینجا )

در اين مطلب با ترفند خلبانان عراقي در جنگ آشنا مي شويد .


  روزي كه كاركنان برج مراقبت پرواز ، فرار كردند !!اینجا )

تصویر آرشیوی است ماجراي روزي كه فرامين هواپيما در آسمان قفل مي كند و ...

  خلبانان قبل از بروز سانحه به چه مي انديشند ؟  (اینجا )

يك تصوير داخل كابين هواپيماي سي - 130 آرشيوي  فكر مي كنيد خلبانان در هنگام خطر جدي به چه فكر مي كنند ؟


 چتر نجات هواپيما ، سربازي را به سقف آشيانه كوبيد . (اینجا )

 تصوير آرشيوي از صندلي پرتاپ حادثه اي دردناك كه طي آن سربازي قرباني كنجكاوي خود شد .


  روايتي از يك نبرد هوايي  ـ قسمت تخست  ( اینجا )

تصوير آرشيوي از اق -14  رويتي جذاب و غرور آفرين از يك نبرد هوايي بر عليه پايگاه دشمن


  حماسه اي كه هواپيما هاي فانتوم ، تام كت و بوئينگ آفريدند . - ۲  (اینجا )

تصوير آرشيوي از ميگ 23 قسمت دوم روايت جذاب از يك نبرد هوايي بر عليه دشمن 


 موفق و پيروز باشد 


- تعداد بازديد
  • 3544
  • مرتبه

    نظرات

    سلام کاپیتان عزیز
    فوق العاده بود و مثل همیشه عالی بود.راستی یک بنپه خدایی به اسم ضد رهگذر(فکر می کنم معرف حضورتان باشد)
    یک کامنت بسیار بی ادبانه ای (دقیقا مثل همون که توی میل نوشتم) ذر پست قبلی
    نوشته است خواهش می کنم فوری هر دو را حذف کنید
    سلامت باشید

    سلام بر بالون چی عزیز
    آقا از دو حال خارج نیست: یا شما کامنتها رو نمیخونین و یا میخونین و فقط به "نورچشمی ها و به به و چه چه گو ها" جواب میدین. بنده در پست قبلی خدمتتان پیامی گذاشتم و در اون پیام با قرار دادن لینکی از ناسا که حاوی عکس شاتل بود، ثابت کردم که بدین ترتیب عکسی که شما در وبلاگتان گذاشته اید ساختگی است و دستکاری شده و انتظارم این بود که شما پس از دیدن لینک ناسااون عکس ساختگی را بردارید ولی از قرار معلوم مرغ جنابعالی فقط یک پا دارد و مثل بعضی از بقالها که با نوشتن "جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود" شما هم وقتی مطلبی را نوشتید، دیگر بهیچ وجه مایل به تغییر مطلب نیستید حتی اگر ثابت شود که مطلبتان اشتباه است!!!
    بهروز خان مدرسی، از شما بعنوان یک خلبان قدیمی و یک ژورنالیست وظیفه شناس خیلی بیشتر از اینها انتظار میرود که در تصحیح اشتباهات خود کوشا باشید.
    با آرزوی سلامتی برای شما و امید اینکه به کامنتها توجه بیشتری مبذول دارید...

    ميرزا جان عزيزم . قبل از هر چيز از دقت نظر شما و حسن نيت شما دوست نازنين تقدير و تشكر مي كنم . اما ميرزا جان چرا يه طرفه به قاضي مي روي عزيزم ؟ من بعد از پست كردن به خيلي اشتباه هاي ديگر هم پي بردم . ولي مگر شما اطلاع نداري كه اديتور سايت مشكل داره كافي است يك واو را جا به جا كنم ، اونوقت كل تصاوير و مطالب به هم مي ريزد . طراح محترم سايت جناب عظمتي قول داده بودند اين مشكلات را بر طرف نمايند . اول قرار بود ايدتور را يه ورژن بالاترش نمايند . بعدش چند تا نرم افزار به بنده لطف كردند و فرمودند دانلود كن و سپس نصب نما ... و بنده چنين كردم ولي افاقه نكرد . فرمودند يه فرصت بده ببينم چه كار مي توانم برات انجام دهم ... ميرزا جان به جان دخترم هر بار كه يه مطلب جديد پست مي كنم ، چند بار پاك كرده و دوباره آن را سيو مي نمايم . يك بار جاي تبليغ با مطلب جا به جا مي شود . يك بار مطالب گذشته مي آيد بالا و عكس ها مي رود پائين .. و بار آخر خط هاي زير مطلب جدا شده و در پائين صفحه صف مي بندند كه من به آن رضايت مي دهم .
    اگر باز هم قانع نشدي .. دعوت نمايم شما اين بزرگواري را انجام بده .. وگرنه براي من چه نفعي دارد كه يك مطلب غلط در سايت ام باشد . من بايد از شما و هر كس اشكالي مي گيره تشكر نمايم .. آخه چه دليلي داره عزيزم من اصرار بر غلط بودن يه چيز داشته باشم . به عقل جور مي آيد ؟
    واقعآ شما اين چنين در باره من فكر مي كني ؟ من كه ساعت ها وقت براي نگارش و تصاوير مي گذارم آيا زورم مي آيد يه خط را تغير بدهم ؟
    اميدوارم لااقل ديگه در باره من اين گونه قضاوت نفرمايي
    با سپاس و تشكر
    بهروز مدرسي

    بسيار زيبا بود/متشكرم/خداي بزرگ نمگهدارتان باد

    با تشكر از این پست كه یك مورد خیلی جدید و مدرن رو به خاطرم میاره. با توجه به اشارات قبلی شما، هیچ منظوری از سیاسی كردن قضیه ندارم و اگر صلاح نمیدونید، خودتون لطفا این كامنت رو بردارین. خلاصه، جای دوری نریم، همین یك ماه پیش كه اسراییل به شمال سوریه حمله كرد، همزمان همین قبیل ب۵۲ ها از آمریكا بلند شده بودن كه به ایران حمله اتمی بكنند. ولی چند تا از افسران باوجدان كه در جریان بودند و مخالف چنین حملات بودند نقشه رو لو میدن و مقامات بالا مجبور میشن دستورات رو لغو بكنن. نقشه رو اینطور لو دادن كه به نشریات گفتن كه ب۵۲ ها چندین بمب اتمی مسلح رو بر فراز خاك آمریكا پرواز دادن وچنین پروازی بیسابقه و خطرناك است.

    http://www.globalresearch.ca/index.php?context=va&aid=6909

    http://www.presstv.ir/detail.aspx?id=27349§ionid=3510203

    در مورد اون یكی موضوع "منكراتی" هم عرض كنم كه در كتابی به اسم بای وی اف دسپشن كه یك مامور سابق موساد نوشته بود و شنیدم كه در ایران هم خواننده زیاد داشت، مولف نوشته بود كه وقتیكه متاهل ها ماموریت میرفتن، بقیه مامورین گاهی به خونه اونا سر میزدن كه اگر همسر آن مامور "كاری" داشت به اون رسیدگی بكنن. اینطوری هم توجیه میكردن كه اگر اونا نباشن و این كار رو نكنن، ممكنه اون همسر روی به اشخاص غریبه بیاره و اینطوری دشمن بهشون رخنه بكنه.
    (By Way of Deception)

    آن شاتل كه نصب بر آنتونف میبینید، شاتل آمریكا نیست و شاتل روسی بوران است كه بسیار شبیه به خواهر آمریكایی خود است.

    http://en.wikipedia.org/wiki/Shuttle_Buran

    سلام خدمت بهروز خان عزيز!!
    اول از همه عرض كنم كه بنده
    از فكر كنم سومين مطلبي كه تو وبلاگ قبليتون شروع به
    نوشتن كرديد تقريبا حداقل
    روزي دوبار رو به شما سرزدم!!
    ولي اين اولين باري كه نظر ميدم!؟
    علتش هم اوني هست كه شمارو ناراحت كرده بود
    و 2 تا مطلب نظراتو بستين.خداييش خيليا مثل من هستن كه
    هر روز به شما سر ميزنن ولي حال يا
    وقت نظر دادن ندارند.لطفا شما ماها رو جدي بگيرين نه يكي دو نفر ...... رو!!
    سلامت باشين

    سلام خدمت بهروز خان عزيز!!
    اول از همه عرض كنم كه بنده
    از فكر كنم سومين مطلبي كه تو وبلاگ قبليتون شروع به
    نوشتن كرديد تقريبا حداقل
    روزي دوبار رو به شما سرزدم!!
    ولي اين اولين باري كه نظر ميدم!؟
    علتش هم اوني هست كه شمارو ناراحت كرده بود
    و 2 تا مطلب نظراتو بستين.خداييش خيليا مثل من هستن كه
    هر روز به شما سر ميزنن ولي حال يا
    وقت نظر دادن ندارند.لطفا شما ماها رو جدي بگيرين نه يكي دو نفر ...... رو!!
    سلامت باشين

    سلام جناب مدرسی عزیزم
    حدود 4-5 روزی میشد که اصلا سراغ کامپیوتر نیومده بودم
    به محض این که کامپیوتر رو روشن کردم رفتم تو اینترنت و اول یه سر به وبلاگ خودم زدم که یکدفعه دیدم که آمار وبلاگم که تا چند روز پیش 70 نفر هم در روز نمیشد، حالا به 200 نفر رسیده بودند که الحمدلله روز به روز هم بهتر میشه.
    یه سر به سایت قشنگنتون(طبق عادت روزانه ام)زدم و دیدم که لینک منو با عنوان تخصصی کامپیوتر و موبایل آوردین بالای بالا و به عنوان اولین لینک قرار دادین. فهمیدم که این کار شما بوده که یه دفعه آمار وبلاگم رفت بالا.
    گفتم یه کامنتی بزارم و ازتون تشکر کنم.
    راستی همونطور که گفتم چندروز اصلا سراغ کامپیتر نمیومدم و بالطبع تو اینترنت هم نمیومدم. وقتی پست های این چند روزتونو خوندم متوجه کامنت شخصی به نام مستعار رهگذر شدم.خیلی ناراحت شدم.رفتم و نظرات همه رو خوندم. من هم با نظر آقای نادر رضوی کاملا موافقم.جواب این آقا رو نباید داد. به قول معروف جواب ابلهان خاموشیست.ارزش سایت شما و بازدیدکنندگان واقعی آن خیلی بالاتر از این حرفهاست که بخواد با این حرفهای نابخردانه اینجوری به هم بریزه. به هر حال خودتونو زیاد درگیر این جور مسایل نکنید.
    تا بوده همین بوده.یعنی تو هر زمینه ای همیشه افرادی هستند که بخاطر حسادت و مسایل دیگه قصد کارشکنی دارند.
    دیگه بیشتر از این مزاحمتون نمیشم.
    باز هم تشکر میکنم.
    یاعلی
    www.informatice.blogfa.com

    بهروز عزیز، بنده در جریان نبودم که ادیتور شما اشکال دارد و شما در موقع نوشتن دچار چنین مشکلاتی هستید لذا از ایرادگیری بیجای خود شرمنده بوده و برای شما سرور عزیز آرزوی اوقات خوشی را دارم. بامید روزی که هر ایرانی صاحب یک ادیتور اختصاصی باشد!!

    از عزيزاني كه در سايت بالاترين عضو هستند ، لطفآ به اين مطلب رآي مود علاقه خود را بدهند .
    https://balatarin.com/permlink/2007/10/16/1153534

    ضمن عرض ارادت!
    در کاکپیت اکثر هواپیماهای روسی دو عدد پنکه کوچک وجو دارد .لطفا دلیل وجود آنها را ذکر کنیدو چرا در هواپیماهای دیگر وجود ندارند.
    متشکرم
    با بهترین آرزوها

    با سلام خدمت جناب آقای مدرسی
    من همدانی هستم واهل یکی از روستاهای آن بنام قهورد علیا این روستا نزدیک سایت سوباشی است که قطعا برای شما آشناست خواستم اگر خاطره یا مطلبی درمورد این مکان دارید یا در آنجا اتفاق افتاده است مطلبی بنویسید یا اگر چیزی به خاطرتان نمی آیددر مورد بمب باران این مکان بسیار حساس نظامی توضیح بدهید ..این اتفاق در تابستان سال 1367 اتفاق افتاد و من خود دقیقا از انجا عبور میکردم آن زمان شایعه بود که این بمب باران را یک دختر خلبان انجام داده است
    با سپاس پرویز ایمانی از همدان

    مطلب عالی بود بخصوص آنجایی که عربه رو کتک زدید.سرنوشت شخصی که شبیه میمون بود چی شد؟آبا فهمیدند که او ماجرا رو لو داده؟

    آقای علی از کانادا(علی - كانادا)آخه حمله اتمی به ایران اون هم بدون دلیل؟ میشه بیشتر توضیح بدید؟!

    کاپتان
    درباره فالکون های ایران چیزی میدونید. اگه خاطره ای دارید ممنون میشم. من عاشق این پرنده های قوی و راحت هستم. اما تا به حال با ایرانی هاش نپریدم.

    aghaie modaresi in farmandehe ke mirafte dar mizade bedone estesna irania miomadan daro va mikardan ya farmandehe mirafte otaghe khabeshono bazidid mikarde? age mishe matlab ro beshkafid.

    سلام بهروز خان مدرسی
    بالاخره کامنت گذاری را باز نمودید.
    وقتی دیدم از کامنت خبری نیست اول فکر کردم مشکل فنی است بعد دیدم که نه یک رهگذر بلبشو به پا کرده نه بهروز خان ناراحت نشو بر عکس جای خوشحالی است ببین که چه قدر طرفدار داری که یه عده حسودی میکنند بینندگان بالای سایت بیانگر این موضوع است.
    خوب آقای مدرسی از پروژه های Ibex و Dark Gene سازمان سیا و NSA در ایران خبر دارید اگر در این مورد یک سری اطلاعات جالب در مورد خوفاش میخواهید بفرمایید.
    جناب مدرسی نمیدانم با کدام مدل اف 86 پرواز کرده اید ولی مدل ئی خودمان کابین خیلی تنگی دارد.
    جایتان خالی آقای مدرسی چند روز پیش رفتم پیش یک راکول کامندر هوانیروز 3015-5
    و درآخر
    501 و 503 و507 و514 و 541 و 551 و 552 و 554 و.... از مهرآباد به شما سلام میرسانند و دلشان برای شما تنگ شده.
    خدا نگهدار.

    درود آقای مدرسی
    بنده یک افغانی هستم که در ایران زندگی میکنم
    راستش رو بخواهید به تازگی با وبلاگتون آشنا شدم و سعی میکنم هر روزه اگر خدا بخواهد سری به وبلاگتون بزنم و مطالب خواندنی تون رو بخوانم
    اما یک گلایه و اون هم بعضی کلمات که بنظر من که درد مهاجرت رو کشیدم و تحقیر رو هم همچنین از شما آدم فهمیده غیر قابل باور است
    شما طرف رو حتی اگه بهش مانکی بگند نباید میمون صداش بزنید شما اگه سیاهها باتون درگیر میشند نباید کاکا سیاه صداشون بزنید
    امیدوارم حرف من رو درک کنید
    بدرود

    آقای سهیل،
    دو لینك مربوط همراه با كامنت قبلی گذاشتم كه مطالعه بشه. به دلیل طولانی بودن از ترجمه و بازگویی معذورم. لینك اول سایت است به نام گلوبال ریسرچ یا تحقیقات جهانی و سایت دوم پرس تی وی خود ایران است كه فقط اشاره كرده و تحلیل رو (مثل فیلمهای ایرانی) به عهده خود خواننده گذاشته است. ولی منطور از حمله اتمی به صورت هیروشیما نیست، بلكه حمله با بمب اتمی تاكتیكال به مراكز هسته ای ایران بوده كه البته خیلی فرقی هم نمیكنه. چون این مراكز در عمق زیاد و با محافظت زیاد نگهداری میشن، اینطور برآورد كرده اند كه فقط با این جور مهمات میتونن به قول خودشون خنثی شون بكنن.
    به جز این دو لینك اشارات پر عمقی در دیگر رسانه ها هم شده ازجمله واشنگتن پست و تامیزلندن، ولی این مقاله گلوبال ریسرچ از همه بهتره وجمعااز اون هابهره گرفته .

    جناب rozbeh شما با آقای roozbeh ما فرق دارید
    rozbeh اینجا جای این گونه بی ادبی حرف زدن ها نیست بنده بنوبه خودم(البته با اجازه کاپیتان عزیز) با هرچی آدم بی تربیت و بی ادب در حد توانم برخورد می کنم.
    حواست جمع کن و مودب باش.

    دوست من علی آقا من فکر میکنم اون آقایی که شبیه میمون بوده توسط دوستانش اینطور صدا میشده من نمیدونم مگه شما با دوستانتان شوخی نمیکنید؟

    اون کسانی هم که کاکا سیاه بودند مثل همونایی بودن که تو ایران به شما توهین میکنند به ایرانیها توهین کردند.

    کسی که توهین میکنه لیاقتش توهینه مثل رهگذر.


    دو ستان عزیز
    لطفا جوابهای این روز به تقلبی را ندهید باید با محل نگذاشتن به این گونه افراد حسود
    آنها را حسابی ادب کنیم

    نادر جان .. روزبه رو من مي شناسم . او يه جوان با ادبي است كه اگر هم گله اي داشته باشد به خودم مي گويد . در اين 6 ماه من هيچ گونه توهيني از روزبه نديدم . حتي درمواردي كه با من مشكل پيدا كرده بود . اين امضاي روزبه تقلبي است . و كار خود رهگذر است . بدبخت بيچاره حسود داره دق مي كنه كه اين همه مخاطب به اين سايت مي آيد . بنابر اين به اين آدم كه شخصيت خانوادگي اش كاملآ مشخص است . و هويت مشخصي ندارد اهميت نده عزيزم . اين ها مشكل خانوادگي دارند .. خودت مي دوني كه منظور من چي است ؟ به قول يكي از خوانندگان وجود اين جور آدم هاي بيمار و عقده اي در سايت لازم است . تا مردم به قول لقمان حكيم از او ادب بياموزند .

    اقاي روزبه عزيز ... احتياج به شكافتن نيست . وقتي يك كار خلاف به صورت گسترده در سطح پايگاهي حساس در زمان جنگ انجام مي گيرد . مطمئن باش آن ها هم كساني را داشتند كه اين رفتار ها را گزارش بدهد . ضمن اين كه اين گونه پايگاه ها معمولآ با دوربين هاي قوي براي امنيت خانواده ها و پرسنل كنترل مي شود . وقتي فرمانده اي اعلام مي كند من به هر خانه اي رفتم يه ايراني مي آمد بيرون ... عزيزم به آن منظور نيست كه طرف بره اتاق خواب آن ها رو كنترل نمايد . منظور اصلي آن فرمانده اين بود كه تنها ايراني ها هستند كه از اين كار ها مي كردند . و جمله ي خود را اين گونه مخاطب پسند بيان نموده بود كه چاشني طنز تلخ هم در آن موج مي زند . ...
    روزبه عزيز ...
    معمولآ يك راوي هيچگاه نمي تواند ريز مسايل منكراتي را موشكافانه بيان نمايد ... بلكه به طريقي با كنايه و يا با طنز منظور خودش رو مي رسونه ... در عصر حاضر مردم بقدر كافي درك تجسم و تلخي كلام فرمانده رو مي فهمند . اصلآ احتياج نيست كه در اين جور موارد بيشتر از اين شكافت . به قول معروف .. عاقل رو يه اشاره .. تا بگي ف طرف مي فهمه كه تو فرحزاد يكي از درخت ها خشكيده است !! اميدوارم كه به عمق مطلب پي برده باشي ..
    در اين پست اصل مطلب به جو سنگيني كه به خاطر اعمال خلاف و غير اخلاقي يك سري ايراني به وجود آمده بود ، اشاره داشت عزيز .. نه خود اعمال كه شما توقع داشتي بيشتر شكافته شود .

    آقای مدرسی عزیز اشارات قشنگی كردند. موضوع دیگه داره طولانی میشه ولی با اجازه یه اشاره ای هم بكنم به اون طرف قضیه. اون آقایون ایرانی كه از یك خونه خالی بیرون نمیومدن و به زور هم وارد اون نشده بودن. مخصوصا با وجود اون دوربین های مدار بسته. پس حتما دعوت شده بودن.

    سلام استاد خوب هستید راستش دو روزی نبودم ولی اومدم هر 2 مطلب رو خوندم هر دو عالی بود واینکه واقعا دوستان تو چه زمینه هایی هستن من بدبخت تو چه زمینه ای دوستان اینقدر اطلاعات دارم و من فقط خیسیلی کم و اون هم از صدقه سری شما اینها رو فهمیدم

    علی اقا از کانادا اول از خبری که عرض کردی ممنون و دوم اینکه اونها این چیزی حالیشون نیست میگن اگر هم اون زن طرف رو دعوت کرده اونا نباید میرفتن به قولی میگن ایرانی مقصرن دیگه اخه مرغ همسایه غازه

    چه دعوتشون کردند و چه نکردند نباید میرفتند همونطور که از دیگر ملیتها نرفتند.
    مگر اینکه معتقد باشید فقط ایرانیها رو پسند میکردند.

    جواب نمیدی کاپیتان؟
    http://oldpilot.ir/2007/10/post_165.php#Comment2223

    حامد عزيزم من خودم به شخصه از فالكون هاي نيروي هوايي چندان خاطره اي ندارم . جز اين كه قرار بود برم فرانسه و دوره ي آن را ببينم . اما همزمان سكته كردم و دوست و همكارم به جاي من رفت . قبلآ هم يكي دو تا پست نوشتم . مانند ( اشرف خلباني مي خواهم سيگاري نباشه !!‌) ولي چشم حتمآ اگر به خاطرم اومد خواهم نوشت

    دوست هموطن خوبم كه با امضاي سريلانكا نژاد پيغام گذاشتي .. با تمام احترامي كه براي شما خواننده محترم قائل هستم و علي رغم ميل خودم ، مجبور به حذف كامنت شما مي شوم . دوست عزيز من و ساير خوانندگان بار ها خواهش كرده بوديم كه در اين سايت مسايل سياسي را مطرح نفرماييد . چون اين سايت غير سياسي مي باشد . اما شما با اين كامنت خود بقاي اين رسانه رو به خطر مي اندازيد . آيا ارزش اين شوخي بقدري است كه باعث قطع ارتباط بنده با خوانندگان عزيزم در سرتاسر جهان گردم ؟
    حقيقتآ هيچ فكر كرده بوديد اگر من اين پيغام سياسي يا بهتر بگويم شوخي سياسي شما را تا فردا شب نمي ديدم چه اتفاقي مي افتاد ؟ من از شما خواننده عزيز خواهش مي كنم كه ديگر از اين نوع كامنت هاي سياسي نگذاريد .
    سپاسگزارم

    Salam aghaie modaresi,

    rastesh khastam azatoon gele bekonam. man chand rooze ghabl baratoon yek commente mamooli gozashte boodam, vali nemidoonam chera hazfesh kardid. dar matlabe man na bi ehterami bood, na harfe namarbooti. faghat yek pishnahad bood va tashakor az shoma be khatere matalebetoon.

    dar har soorat baz ham az matalebe ghashangetoon va reshadat haie hameie niroohaie mosalahe Irane aziz tashakor mikonam.

    ba sepas,

    Alireza

    عليرضا جان ... قبل از اين كه هر توضيحي بدهم از شما دوست گرامي و بزرگوار بابت تين مسئله عذر خواهي مي كنم .
    و اما به اطلاع شما مي رسانم در تمام مدتي كه از راه اندازي وبلاگ و سايت مي گذرد . من هرگز هيچ كامنتي را حذف نكردم عزيز جز تك و توكي كه الفاظ بسيار ركيك به كار برده بود كه براي حفظ حرمت خانم هاي بازديد كننده حذف گرديد . و اين اواخر هم كامنت هاي شخصي به نام رهگذر يا روزبه را هم به درخواست و تقاضاي خوانندگان حذف نمودم . بنابراين احتمال مي دهم يا ارسال نشده است .. يا اشتباهي ( كه واقعآ بعيد مي دانم ) حذف گريده است . عليرضاي گرامي دليلي نداره كامنت خواننده اي نازنين چون شما را پاك نمام ... اصلآ منطقي نيست عزيز جان . به هر حال اتفاقي است كه افتاده است و من بار ديگر از شما پوزش مي خواهم. در ضمن اگر امكان دارد فارسي كامنت بگذار .. خواندن فينگليش براي من خيلي سخت است
    موفق باشي پسرم

    جناب مدرسی عزیز از مطالب همیشه خوبتان بسیار ممنونم.
    داشتم پست قبلی در مورد ویدئو را میخواندم یاد زمان جنگ افتادم راستش من هم تمام تفریح آن زمانم همین تماشای فیلم بود زمانی که تنها دو شبکه تلویزیونی بیشتر نبود آن هم روزی 6 یا 7 ساعت برنامه بیشتر نداشت.
    واقعا جه زمانی بود با هزار مکافات صد هزار تومان سال 1361 یک ویدئو T7 خریدم دوسالی داشتم تا اینکه یک روز که رفتم فیلم اجاره کنم و هم ویدئو را تعمیر کنم در راه برگشت منو گرفتند! چشمت روز بد نبینه من که تا بحال پام به کلانتری باز نشده بود یک شب بازداشتگاه خوابیدم حالا شانسی که آوردم فیلمی که همراهم بود موردی نداشت ولی زدند غیر مجاز میخواستند متری جریمه کنند یعنی به ازای هر متر پول زیادی بگیرند که با هزار آشنا و دوندگی جریمه نشدم ولی ویدئو که تنها سرگرمی من و خانواده ام بود را گرفتند و هرگز ندادند البته بعد یک سال دیگه یکی دیگه خریدم ولی هیچ وقت یادم نمیره بخاطر یک همچین چیز بی اهمیتی یک شب بازداشتگاه خوابیدم.........
    باز هم از شما بواسطه نوشتن این مطلب ممنونم بسیار نوستاژیک شدم.

    سرور گرامی جناب آقای مدرسی
    فردی که با نامalireza کامنت فینگلیش گذاشته با اینجانب که به زبان فارسی کامنت می گذارم متفاوت است.از آنجاییکه این روزها فردی بجای دیگران کامنت میگذارد خواستم بگویم تا اگر حرف نامربوطی زده شد با اینجانب اشتباه گرفته نشود.اگر اشکال ندارد به سوال من در کامنت دوازدهم همین بخش جواب دهید.
    باآرزوی بهترینها

    سلام جناب مدرسی
    سایت و بلاگ بسیار جالبی دارید ،من از همان ابتدای وبلاگ نویسی خواننده خاطرات و نوشته هایتان بوده ام منتهی تا بحال کامنتی برایتان نذاشته ام ، به هر حال چون خودم بسیار علاقه مند به هواپیما و خلبانی هستم نوشته های شما را همیشه دنبال می کنم ، در کودکی آرزوی خلبان شدن داشتم ولی دست تقدیر مرا کارشناس نرم افزار نمود ! بگذریم... امیدوارم همیشه موفق باشید

    با سلام جناب مدرسی سلام
    در همین پست کامنت گذاشتم انتظار داشتم نگاهی بیندازید و جوابی کوتاه بفرمایید
    به این فرض که متوجه نشده اید دوباره مطرح میکنم
    من اهل یکی از روستاهای همدان بنام روستای قهورد علیا هستم این روستا نزدیک سایت سوباشی ( رادار سوباشی ) قرار دارد...
    خواستم اگر خاطره ای در مورد این مکان نظامی دارید بیان بفرمایید یا اگر چیزی یادتان نیست توضیحی در مورد بمب باران این مکان بسیار حساس نظامی در تابستان 1367 بدهید.....چگونه این سایت که در واقع چشم نظامی غرب کشور بود به راحتی مورد هدف قرار گرفت شایعه بود خلبان آن هواپیمای مهاجم یک دختر بوده است ..در زمان بمب باران این مکان من خود در حال عبور از آنجا بودم این اتفاق بعد از ظهر بین ساعت 4 تا 6 افتاد

    خواننده گرامي جناب پرويز ايماني
    من ديروز سوال شما را خواندم . ولي هنوز پاسخ كامنت ها را ندادم . فقط چند مورد توهين و سياسي نويسي را پاسخ دادم . ولي به هر حال چون ذو بار هم نوشتيد اولويت با شما دوست نازنين است .
    رادار مود بحث يكي از حساس ترين ايستگاه هاي ما در غرب كشور بود . با آغاز جنگ تحميلي دشمن خيلي سعي نمود به اين ايستگاه ضربه بزند . ولي نيروي پدافند هميشه بيدار ما از آن جا نگهداري مي كرد . ضمن اين كه هواپيماهاي شكاري هم از بالا مراقب بودند . با ورود تجهيزات ديجيتال و مجهز شدن بعضي ايستگاه ها كه من نمي توانم توضيح بيشتري بدهم و جز اسرار نظام محسوب مي شود . ايستگاهي مجهز تر جايگزين شد . البته سوباشي همچنان بود . ولي از نظر نظامي ديگه زياد اهميت نداشت . و حال اين كه آن جا را از قبل سيستم هاي مهم را تخليه كرده بودند يا نه و اين كه آيا آن يك طعمه براي بدام انداختن شكاري هاي عراقي بود يا نه مسايلي است كه پرويز خان بنده مجاز به بيان آن نيستم . بدرد من و شما هم نمي خورد . ولي حضور خلبان زن شايعه است . باور نكن .

    عليرضا جان . من خودم تا حالا اين موردي كه مي فرماييد را نديده ام . منظورتان چه نوع هواپيماي روسي است ؟ شكاري يا مسافر بري ؟ به هر حال اين را من مي دانم كه ايركانديشن و يا همون تهويه مطبوع تمام هواپيماها در كاكپيت هم بهتر از هر نقطه هواپيما در جريان است . حال اگر پنكه اي كوچك تعبيه كرده اند براي صورت خلبان نيست . احتمالآ براي خنك نمودن قطعه اي حساس كار گذاشته اند .. ولي من هيچ اطلاعي ندارم . از يكي از همكاراني كه در حال حاضر با هواپيماي روسي به پرواز مشغول اند سوال نمودم آن ها هم اظهار بي اطلاعي نمودند . ما اگر تصويري داري برام بفرست تا دقيق تر پاسخ ات را بدهم . يا نوع هواپيما را مشخص كن تا خودم تحقيق نمايم و در كتاب هواپيما بخوانم
    موفق باشي

    ضمن عرض تشکر در مورد جواب دادن به سوال اینجانب!
    تعداد سه عکس از کاکپیت هواپیماهای مسافری یاک و توپولف-134به ایمیل شما ارسال نمودم.همچنین اگربه عکس سیزدهم پست قبلی خود که مربوط به کاکپیت آنتونف می باشد دقت کنید دو عدد پنکه سیاهرنگ کوچک را در بالای کنسول ادوات ودرست روبروی شیشه خواهید دید.
    متشکرم
    به امید موفقیت بیشتر

    آقای مدرسی این عکس هایی که شما در سایتتون میذارید نقض کپی رایت هست و صاحب عکس قانونا می تونه از سرویس دهنده سایت شما شکایت کنه. منبع عکس ها رو بنویسید که براتون در آینده دردسر درست نکنند.

    این بابا که نقض کپی رایت و این حرفا حالیش نیست اسم اینجا رو هم گذاشته رسانه!

    جناب مدرسی ضمن عرض سلام
    کامنت قبلی که بنام علیرضا می باشد در واقع مال فرد دیگری است نه ارادتمند که از شما سوالات فنی می پرسم.
    بهترین آرزوها

    دوستان عزیز
    اگر دید کسی به نام شما حرف غیر واقعی وغیر مودبانه ای زد
    لطفا به او جواب ندهید این بنده خدا خیلی گرفتار است .
    من احتمال می دهم از فردا با نامهای دو ستان وحتی شاید خود کاپیتان عزیز شاهد
    پیا م های عجیب و غیر واقعی مواجه خواهیم شد پس اگر چنین شد بدانید با یک بیمار روانی طرف هستیم که بهترین جواب به او پاسخ ندادن به اوست
    یا علی

    دوستان عزیز
    حتی اگر کسی به اسم من برای شما ای میل فرستاد و یا به اسم من اینجا کامنتی گذاشت که فکر می کنید مال من نیست فورا با من تماس بگیرید و تا آنجا که من تحقیق کردم در اینترنت فقط یک نادر رضوی وجود دارد که من هستم .
    علیرضا جان و روزبه عزیز ممنون از ای میل هاتون امیدوارم که هر چه زودتر فعالیت ها و زحماتتون به نتیجه برسه. باز هم اگه مدرکی بود برام بفرستید تا در اختیار کاپیتان قرار بدیم.
    یا حق دوستان

    آقای نادر رضوی شما از کجا می دونید فقط یک نادر رضوی در اینترنت هست؟ از کجا به این نتیجه رسیدید؟ مگه هر کس آن لاین میشه اسمش رو اول برای شما می فرسته؟
    آقای مدرس ممنون برای مطالب قشنگتون

    آقای مدرسی...(تصحیح می شود)

    دقیقا پیش بینی من درست از آب آمد و شخصی به اسم من کامنت گداشته . طوری نیست متا سفا نه او مبتلا به بیماری سر طان حسادت است این بیماری تمام وجودش
    را گرفته است کاری برای او نمی توان انجام داد فقط باید براش دعا کرد
    اگر کسی به اسم نادر رضوی حرف بی ادبانه و سخیفی زد بذانید با یک بیمار طرف هستید ولطفا جوابش را ندهید.
    چه می کند حسادت
    یا علی

    جناب مدرسی عزیز سلام.جسارتا عرض میکنم که عمده هواپیماهای مسافری روسی تا جاییکه من اطلاع دارم دارای ایرکاندیشن روی زمین نیستند و هنگامیکه پرواز میکنند بعلت هوای سرد بالا که از راه کانالها وارد کابین میشود شرایط نرمال برای مسافرین فراهم میشود. بنابراین سالهاست که وقتی پرواز روی زمین مشغول مسافرگیری است اگر تابستان بوده یا فرودگاه در شهرهای گرمسیر با شرجب بالا باشد و مسافرگیری بطول بینجامد شرایط سخت و خفقان آوری برای مسافرینی که زودتر سوار شده اند بوجود آمده و گاهی موجب بهم خوردن حال مسافران میگردد که من خود بارها بخصوص در کیش شاهد آن بوده ام.ولی اینکه پنکه کوچکی در کاکپیت جا سازی شده باشد حکما فابریک نبوده شاید ابتکاری از جانب مسیولبن شرکت مربوطه است ولی من تاکنون که زیاد هم در اطاق خلبان توپولف 154 و ایلیوشین ملخی بسر برده ام چنین چیزی ندیدم.بهر حال به سایتهای مربوطه مراجعه و اگر چیزی بود حتما اعلام خواهم کرد.

    آقای مدرسی چرا آنرا پاک کردید؟ مگر شما در آزادترین کشور دنیا زندگی نمیکنید؟
    شمامیگویید : "در اين سايت مسايل سياسي را مطرح نکنید" مگر شما تمام مشاغلتان سیاسی نیست؟
    عضو شوراي بررسي برنامه هاي تركيبي در تلویزیون( یعنی ارتش سیاسی)
    مسئول بازبيني فيلم و سريال هاي خارجي(مسئول سانسور و...)

    یاد آن جمله ای میافتم که بعد از حمله مغولها به هر مغازهای که وارد میشدی توشته بودند : بحث ۳۰یا۳۰نکنید
    انسان حیوانی سیاسی است و درست همانجا که میگوید من سیاسی نیستم، دارد سیاست را وارد میکند.

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35