درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  خاطره ای تلخ از غیر مجاز بودن ویدئو

به جرم داشتن ویدئو ، افسر خلباني شلاق خورد !

nlgzzk3qtjlmeomzw5qj.gif

با كمي دستكاري بر تيونر تلويزيون ، به خوبي فيلمي كه همسايه بالايي يا بغلي پخش مي كند ديده مي شود . روز عاشوراي حسيني بود كه من غمگين در خانه استراحت مي نمودم كه ديدم همسايه بي ايمانم داره  يك فيلم مستهجني رو تماشا مي كنه ..

mzzzdzizzd25qyomc1gw.gif

vn1hzznnn1tjceugwdwm.gif

به جرم داشتن ویدئو ، افسر خلباني شلاق خورد !

jqjmkym3wczm5nzzwfnj.gif

nlgzzk3qtjlmeomzw5qj.gif

emrmm0zdmdldndkimmv1.gif

twtwlqizozm2wdnuzinh.jpg 

5ee2yyjzntmq2wwym0mm.gif

تقديم به خوانندگان عزيز و مهربان

اصلآ دوست ندارم در باره مسايل پيش آمده صحبت كنم . به هر حال تجربه تلخي بود كه سپري شد . قضاوت نهايي رو به خوانندگان عزيز واگذار مي نمايم . چون توهين هاي فرد مذكور تنها متوجه من نبود . وقتي صحبت از بي محتوايي سايت مي شود ، يعني به شعور بيش از دويست و چهل هزار نفر خواننده محترمي كه ظرف شش ماه به اين سايت مراجعه فرمودند ، توهين كرده است  است . در مورد پست اعتياد هيچ دفاعي نمي كنم چون به دليل تغيراتي كه در نشاني ها دادم وجدانم آسوده است . ضمن اين كه فرد مورد نظر اصرار داشت تصاوير خود ، همسر و دخترش را هم منتشر نمايم تا سبب عبرت مردم شود. اگر چه ناسزا ها شنيدم ولي حتي اگر يك نفر هم با خواندن سرگذشت احمد به خود بيايد ، من به هدف خويش رسيده ام . در مورد وقفه اي كه پيش آمد ، پوزش مي خواهم . چون حقيقتآ به دليل فشار عصبي دردي به قفسه سينه ام وارد آمد كه چاره اي جز خاموش كردن كامپيوتر و استراحت كردن نداشتم . من به عشق شما دوستان عزيز و گرامي بي منت وقت مي گذاشتم . عزيزاني چون جناب مهندس فضلي ، اسي عزيز ؛ سلماي نازنين ، درياي گلم ، احمد ، رضا ، نادر ، آرين ، علي ، محمد ، سام ، سهيل و ... خيلي هاي ديگر كه فراموش كردم نام آن ها رو بياورم . ولي حالا حقيقت رو بخواهيد مثل سابق ديگه شور و اشتياق ندارم . درد فيزيكي التيام يافت . ولي درد روحي همچنان باقي است . اما به دليل تعهدي كه نسبت به يكايك شما بزرگواران دارم . فعلآ تا ان جا كه برايم مقدور است مي آيم . ولي براي پرهيز از حضور افراد معلوم الحال و رواني كه هدفي جز تفرقه و مطرح نمودن خويش ندارند ، براي مدتي با پوزش از شما عزيزان بخش كامنت سايت را مي بندم . عزيزان تنها مي توانند از طريق وبلاگ اگر فرامايشي دارند ، پيغام بگذارند .

 و اما در مورد مطلبي كه قصد نگارش آن را دارم اين توضيح ضروري است كه به هيچ عنوان قصد تضعيف و تخريب هيچ شخص و نهادي رو ندارم . بلكه سعي دارم ضمن ياد آوري يه خاطره تلخ ، به اين نتيجه برسم كه  تصميم هاي غير كارشناسي بعضي از مسئولان در برخورد با ورود يك نوع تكنولوژي جديدبه كشور و حركت هاي نسنجيده ي عده اي از مجريان و سوء استفاده برخي تندرو هاي متعصب ، نه تنها اين تكنولوژي جديد كه آن را  " ويدئو " مي ناميدند  مهار نشد . و  اشتياق دسترسي به آن به شكل زير زميني افزايش يافت . بلكه در فاصله زماني كوتاه با ورود  " ماهواره " و همه گير شدن آن ، سبب فراموشي هدف اوليه گرديد ! و اما  در اين ميان آن چه كه هرگز از خاطره ها محو نخواهد شد ، برخورد تند بعضي از همكاران خودمان با اين پديده اجنمايي بود . كه تبعات منفي آن غير قابل انكار است .


ماجراي ورود ويدئو به پايگاه .....

مسئله ورود " ويدئو " به كشور و غير مجاز اعلام نمودن آن رو من تنها از دريچه نگاه خود در پايگاه هاي نيروي هوايي  بيان مي كنم . و هيچ گونه اطلاعي از برخورد با آن را در سطح شهر ندارم .... يادمه پيش از انقلاب . در يكي از پروازهايي كه به كشور  " عمان " داشتم . (  و حتمآ هم قبلآ مطالب ام رو در مورد جنگ " ظفار " و دليل حضورمون رو به اون جا خونديد .) وقتي طبق  يه سنت هميشگي براي خريد سوغاتي به شهر رفته بودم  . در يكي از فروشگاه ها ، فروشنده سياه چرده اش  دستگاهي رو به من نشون داد و اصرار زياد داشت كه حتمآ بخرمش ! وقتي پرسيدم اين چيست و چه كاري از آن ساخته است ؟ گفت :  اين سيستم جديدي به نام " ويدئو " است كه شما از طريق اون مي توني نوار موسيقي تماشا يا ضبط كني !! اون موقع هنوز اين ويدئو هاي كوچيك و جمع و جور نيامده بود . بهش گفتم برو عمو ، ويدئو مي خوام چيگار ؟ تو ايران هر وقت يكي از دو كانال تلويزيون مون رو مي زنم يا حميرا مي خونه يا خانم گوگوش ..  كي حوصله داره اينا رو ضبط كنه و بعدآ گوش كنه !! خلاصه كلي با دوستام به اين سيستم جديد خنديديم . اون موقع به پول ما 8 هزار تومان بود . در صورتي كه در همون زمان يه دستگاه تلويزيون سوني كه در قاب چوبي خيلي زيبايي جا گرفته بود و يه آنتن  چرخان هم بهش وصل بود  ( در اون زمان از آنتن ها هوايي  همه استفاده مي كردند . و هنوز مدل رو تلويزيوني به ايران نيامده بود ! ) سه هزار و پانصد  تومان قيمت داشت كه با چونه زدن فراوان به سه هزار تومان هم مي خريديم . واي كه چقدر من از اين تلويزيون ها خريدم . اما يه هفته بيشتر ميهمان خونه ما نبود . چون هر كي از دوستان و آشنايان مي آمد ، عاشقش گشته و برمي داشت . و مي گفت شما كه مرتب مي ري به عمان ، براي خودت يكي ديگه بخر !!

بعد از پيروزي انقلاب و متعاقب آن بروز جنگ تحميلي ، مردم ايران با تكنولوژي جديدي مواجه شدند كه همان ويدئو بود . اوايل به دليل گراني و نرخ بالاي آن فقط طبقه ثروتمند جامعه از آن بهره مند بودند . حتي با مجوز نهادهاي مربوطه مثل وزارت ارشاد كلوپ هايي در سطح شهر ايجاد گرديد كه نوارهاي مجاز و فيلم هاي سينمايي رو با حذف و سانسور صحنه هاي غير اخلاقي در دسترس همگان قرار مي داد . اما به دليل ورود فيلم هاي غير مجاز فراوان كه اغلب از سوي مسافران خارج از كشور يا ساير افراد  وارد شده و  تكثير مي شد  ، ويدئو غير مجاز اعلام گرديد . از اون جا كه اين پديده تازه جاي پاي خود را در ميان اقشار مختلف مردم باز كرده بود . و به عبارتي بهشون مزه داده بود . اطلاق واژه غير مجاز و بگير و به بندهاي متعاقب آن كه با  جستجوي اتو موبيل ها در سطح شهر آغاز شد . اشتياق مردم و حرص به دست آوردن ويدئو و تماشاي فيلم هاي غير مجاز شدت گرفت . به همين دليل شغل كاذب ديگري در سطح شهر  پديد آمد كه همانا اجاره اين گونه محصولات غير مجاز بود . جوون هاي بسياري حتي تحصيل كرده ها با ظاهري موجه در حالي كه ليستي از فيلم هاي روز جهان به همراه شو هاي تلويزيوني در اختيار داشتند  ، به مشتريان خود ارائه مي دادند . حتي من شاهد بودم كه مغازه هاي زيادي پنهاني اقدام به اجاره فيلم يا حتي ويدئو  مي نمودند . بالطبع اين اشتياق و استقبال از ويدئو و فيلم هاي غير مجاز به خانه هاي سازماني نيروي هوايي هم گسترش يافت . از اون جايي كه من از كودكي عاشق فيلم و سينما بودم بيشتر از هر كسي از اين پديده استقبال كردم . خوشبختانه همسرم هم مانند من عاشق تماشاي فيلم بود . و ما هر دو رغبتي به موسيقي و شوهاي آن چناني نداشتيم و به قول معروف عشق فيلم بوديم . ...

 

برخورد افراطي با ويدئو  در خانه هاي سازماني ....

 

اون اوايلي كه هنوز ويدئو نخريده بودم . مرتب از يكي از همكارانم  به مدت 24 ساعت دستگاهي رو اجاره مي كردم . و حسابي خودم رو خفه مي كردم !! به طوري كه زندگي من در طول جنگ ، شده بود پرواز كه اغلب به جبهه ها و مناطق جنگي بود و اوقات استراحتم  تماشاي فيلم و مطالعه كتاب بود . در خونه هاي سازماني كه مي نشستيم يه همسايه داشتيم كه افسر پست فرماندهي بود . كلآ خانواده مومن و با تقوايي بودند . و چون شنيده بود كه من تازه گي ها يه دستگاه ويدئو خريداري كرده ام ، خواهش كرد كه سيمي از روي بالكن خونه مون به آن ها بدهم . و من هم قبول كردم . بعد از مدتي يكي ديگه از همسايه ها كه لود مستر هواپيماي سي – 130 بود ، همين تقاضا رو نمود ! خلاصه با يه ويدئو سه خانواده از آن بهره مند مي شدند . يه روز كه از پرواز اومدم خونه ، همسرم گفت خبر داري بگير و به بند تو  خانه هاي سازماني شروع شده است ؟ گفتم من هم يه شايعاتي شنيدم ولي به چشم خود نديده ام . قضيه از اين قرار بود كه برو بچه هاي گروه ضربت پايگاه كه اغلب از همكاران خودمون بودند  به خونه ها ريخته و هر چه فيلم و ويدئو بود با خود مي بردند . و علاوه بر جريمه يه ورقه توبيخي هم از حفاظت اطلاعات پايگاه  به پرونده خاطي الصاق مي شد !!  تازه اين بگير و به بند ها شروع شده بود كه يه روز ديدم اين همسايه مومن ما بدون اين كه خبر  داده يا هماهنگ كنه ، از ترسش سيم رابط ويدئو  رو از پشت تلويزيون خونه شون كشيده و پرتاپ كرده تو بالكن ما !!!  اون روز خيلي از محافظه كاري او خنديدم . ديگه رفتار خشن گروه ضربت عادي شده بود . روزي نبود كه اين گروه به اصطلاح خشن به خونه اي نريخته و ويدئوي منزلي رو ضبط ننمايند !! براي من واقعآ جاي تعجب بود كه اين ها با چه حقي يا چه مجوزي به خونه مردم يا بهتر بگويم همكاران خودشون مي ريزند ؟ البته هر چه همسرم التماس نمود كه دستگاه رو جمع اش كنيم ، زير بار نرفتم . گفتم تنها سرگرمي من تو خونه تماشاي چند تا فيلم است . اگر به خونه من بيايند ، ديگه پرواز نخواهم رفت ...

يه روز تو خونه هاي سازماني بچه هاي شكاري اتفاق غم انگيزي رخ داد . داستان به اين صورت بود كه بچه هاي گروه ضربت به منزل يكي از خلبانان شكاري مي ريزند . به او مي گويند اومديم خونه ات رو بازرسي كنيم . به ما گزارش داده اند كه شما در منزل يه دستگاه ويدئو داري ! افسر مربوطه اعلام مي دارد كه من از ويدئو خوشم نمي آيد . به همين دليل هرگز ويدئو نخريده ام . آن ها مي گويند دروغ مي گويي ... !! به ما گزارش داده اند  تلويزيون خونه تو تا نيمه هاي شب روشن است . و انعكاس نور آن از پنجره خونه ات معلوم است . افسر خلبان بي نهايت از اين گستاخي همكاران خود ناراحت گشته و اعلام مي نمايد من دروغي ندارم به شما بگوم . اين نور هم مربوط به بازي آتاري است كه بچه هايم با آن بازي مي كنند ...  آن ها قانع نشده و اقدام به جستجو مي نمايند .. در يك لحظه وقتي يكي از همين افراد قصد ورود به اتاق خواب خونه رو داشت ، افسر فوق از كوره در رفته و در حالي كه كشيده اي محكم به گوش آن فرد زده فرياد مي زند . خجالت بكشيد .. اين جا اتاق خواب همسرم است ... شما به چه حقي قصد داريد وارد حريم خصوصي من شويد  ؟ و با آن ها گلاويز مي شود .. خلاصه نفهميدم آيا بالاخره اجازه داد يا خير .. ؟ ولي اين موضوع حسابي در پايگاه پيچيد و زبان به زبان باز گو مي شد ..  و فكر كنم بعد از اين موضوع بود كه از بالا به آن ها دستور دادند ديگه وارد خانه كسي نشوند . مگر به حكم قضايي ...

 

پرواز چاه بهار و خريد  انبوه ويدئو ...

 

 تقريبآ اواخر دوره ي رياست جمهوري بني صدر بود . يه روز به ما اعلام كردند كه پرواز ويژه يا همون ( وي . آي . پي ) داريم . و مي بايستي مي رفتيم و از پاويون شخصيت مورد نظر رو سوار مي كرديم . بعد از مدتي ديدم بني صدر با تعدادي از همراه هانش اومدند و سوار هواپيماي سي – 130 شدند . اون ايام به دليل اوضاع وخيم سياسي و موج ترور هايي كه گروهك ها به راه انداخته بودند . قبل از پرواز به ما نمي گفتند شخصيت مورد نظر كي است ! ولي اغلب ما از نوع سرويس پذيرايي كه داخل هواپيما مي گذاشتند مي تونستيم حدس بزنيم كه شخصيت مورد نطر كي هست !! اون روز وقتي به چاه بهار رسيديم ماشين هاي تشريفات و گارد احترام منتظر ما بودند . بعد از رفتن آن ها ما طبق معمول ماشين گرفته و براي خريد به كنارك رفتيم . هنوز يك ساعتي از گشت و گذار ما نگذشته بود كه وقتي وارد يه مغازه بزرگي كه  لوازم الكتريكي مي فروخت شديم ، ديدم يكي از همون اطرافيان بني صدر كه فردي چاق با قدي كوتاه  بود مشغول چونه زدن با فروشنده است . دوستان گفتند او پسر رئيس يكي از بنياد هاي بزرگ مالي كشور است . خلاصه ديدم همون آقا پسر سفارش 50 دستگاه خريد ويدئو رو داد !! قيمت ويدئو تو تهران خيلي گرون بود . ولي تو چاه بهار قيمت يك چهارم تهران بود . طرف وقتي ديد روي سر هر كدوم از ما ها دو عدد شاخ از تعجب روئيده است ! گفت شما هم اگر مي خواهيد مي تونيد خريد نماييد !!  وقتي دو دلي ما رو ديد پرسيد چرا شماها نمي خريد ؟! به عرض رسونديم قربان دو مشگل كوچلو وجود داره ...... يكي اين كه خروج ويدئو از پايگاه قدغنه ، دوم اين كه پول نداريم .  طرف نگاهي همچو عاقل اندر سفيه نموده و افزود ... خروج از پايگاه با من ... فقط بفرماييد چند نفر هستيد  من پول اش رو مي دهم . وقتي رسيديد تهران به من برگردانيد . عجب سخاوتي ...  ما كلآ يازده نفر بوديم . ( چون در مسير هاي طولاني شاگرد براي آموزش هم افزوده مي شد ) اما يكي از لود مستر ها به نام  " يحيي " كه جوان بسيار دوست داشتني و مومني بود ، اظهار داشت من نمي خواهم !! خلاصه ده تا ويدئوي ما هم بر روي پالت بارهاي همراهان رئيس جمهور قرار گرفته و به سلامتي از پايگاه خارج گرديد ...

دليل يورش و ريختن به منازل ....

 

قبل از اين كه به ادامه اين ماجرا بپردازم بد نيست به دو موضوع ديگه هم اشاره كنم . اولآ در همون ايامي كه ويدئو غير مجاز اعلام شده بود ،  برخي از همكاران زبل كارشون خريد و فروش و وارد نمودن دستگاه ويدئو شده بود . كه معمولآ با جا سازي در هواپيما وارد مي كردند . مسئله دومي كه مي خواهم بگويم در رابطه با همين بگير و به بند ها در پايگاه است . يه روز با يكي از همين برادران گروه ضربت كه به عنوان اسكورت يا بهتر بگويم  محافظ با ما پرواز مي آمدند . به دليل اين كه هواپيما مون در منطقه جنگي خراب شده بود و ناچارآ شب مونديم تا از تهران قطعه با متخصص بيايد . با برادر گروه ضربت حسابي اخت شدم .. از هر دري سخن به ميان آمد . و من بهترين فرصت براي پرسش اين رفتار خشن و غير اخلاقي شون رو به دست آوردم .  ازش دليل اين رفتار ها رو پرسيدم . راستش جوابي كه داد من رو قانع كرد . او گفت ما مي دونستيم كه اغلب خانواده ها ويدئو دارند !! و كاري به اون صورت نداشتيم . تا اين كه يكي از همكاران ما كه ساكن يكي از همين بلوك هاي خانه هاي سازماني است . پريشان پيش ما آمده با حالتي بغض آلود گفت : در طبقه بالاي خونه ما كه يكي از افسران پروازي زندگي مي كنه مدت هاست كه ويدئو خريده بود . و من موضوع رو گزارش نكرده بودم . همون طور كه مي دانيد به دليل وجود آنتن مركزي قوي در بلوك هاي سازماني ، معمولآ فيلم هايي كه همسايگان از ويدئو  مشاهده مي كنند ، تشعشع امواج آن به منزل همسايه هاي اطراف هم نفوذ مي نمايد . و با كمي دستكاري بر تيونر تلويزيون ، به خوبي فيلمي كه همسايه بالايي يا بغلي پخش مي كند ديده مي شود . روز عاشوراي حسيني بود كه من غمگين در خانه استراحت مي نمودم كه ديدم همسايه بي ايمانم داره  يك فيلم مستهجني رو تماشا مي كنه .... با ديدن اون صحنه ها مخصوصآ نزد اهل و عيال خيلي حالم منقلب شده و اينه كه اومدم گزارش بدهم ...!! خلاصه اين شد كه ما تصميم گرفتيم شديدآ با افرادي كه ويدئو دارند برخورد نماييم ....!!

 

شلاق خوردن افسر خلبان در ميدان صبحگاه ...

 

تقريبآ در همين ايام بود كه يه روز به پايگاه چهارم شكاري يعني دزفول پرواز نمودم . معمولآ وقتي ما به پايگاه هاي نيروي هوايي مي رفتيم ، پرسنل پايگاه به گرمي با ما برخورد مي كردند . و به قول معروف حسابي تحويل مون مي گرفتند . چون راستش رو بخواهيد  سفر با اتوبوس و قطار براي خانواده آن ها سخت بود . از طرفي هواپيما هم راحت بود . و هم اين كه خيلي ارزون و مقرون به صرفه بود. بهاي بليط با هواپيماهاي ارتش ( فرقي نمي كرد بوئينگ باشه يا قارقارك ما ) 25 تومن بود ! اشتباه نكنيد 25 تا تك تومني بود ! البته بعد ها با تآسيس ساها كمي گرون شد . اون روز كه وارد دزفول شديم ، ديديم بچه ها مث هميشه نيستند . و ناراحتي از چهره شون موج مي زنه .. از يكي از آقايون دژبان كه خيلي با ما اياق بود علت رو جويا شديم .. گفت خبر نداريد چي شده ؟ گفتيم نه .... مگر چي شده ..؟  گفت سرگرد  " الف " رو مي شناسيد ؟ بعضي ها پاسخ شون منفي بود ، برخي مثبت .. من گفتم آره .. هموني كه تو عمليات بود ؟  گفت بله .. گفتم خداي ناكرده اتفاقي افتاده ...؟ سانحه داده ؟ پاسخ داد اي كاش سانحه مي داد .. بد تر .. گفتم يعني چه . با ناراحتي گفت . اين بابا به جرم تظاهر به  روزه خواري همچنين داشتن ويدئو  تو ميدون صبحگاه عمومي جلوي چشم اين همه همكار و پرسنل شلاق خورده است !! گفتم من باورم نمي شه .... حتمآ عمل منكراتي ديگري هم داشته است . گفت نمي دونم .. هر غلطي كه انجام داده نبايد يه سرگرد خلبان شكاري رو اون هم در زمان جنگ كه اين قدر وجود شما ها مغتنم است  . در مقابل چشم  سربازان شلاق بزنند .  واقعآ سرم سوت كشيد ... چطور ممكن است با حيثيت يه آدم اين چنين بازي نمايند ..؟

 

تبعات منفي تند روي ها ...  

 

من نمي خواهم وارد فاز سياسي اين نوع موضوعات و جريانات بشم . ولي اون چه كه به عنوان يه شهروند عادي در برهه اي از زمان شاهد برخورد هاي تند بعضي از همكارانم بودم رو به بوته نقد مي كشم .  آن چه كه براي من مسلم است هرگز اين خواست مسئولان رده بالاي ارتش نمي تواند باشد . بلكه اين تند روي ها صرفآ خودسرانه و از روي تعصبات و انديشه هاي همكارانمون سر چشمه مي گرفت . اي كاش آن هايي كه بدون تفكر و مطالعه چنين تصميماتي رو اتخاذ نمودند . به فكر عملي شدن آن و از همه مهم تر تبعات منفي آن مي بودند .  سوالي كه اغلب از خود مي پرسم اين است از كجا معلوم فلان خلباني كه در زمان جنگ گريخت  و در شرايطي كه كشور به وجود او و هواپيمايش نياز مبرم داشت ، از تبعات اين گونه تصميمات نبوده باشد ؟ من هر وقت خبر فرار خلباني رو مي شنيدم واقعآ ناراحت مي شدم . چرا نبايد علت فرار آن ها رو ريشه يابي كرد ؟ چه عامل و يا عواملي باعث سرخوردگي آنان شده بود ؟ قدر مسلم آن ها براي مقام يا ثروت اقدام به چنين كاري نكردند . شايد به همين دليل است كه امروز مسئولان در مقابل پديده ماهواره  ، خشونت به خرج نمي دهند . اميدوارم مطلب فوق تلنگري براي تصميمات  و رفتار هاي سر خود ما باشد ..

 

با تشكر و احترام :

 

بهروز مدرسي

 

                                     ايام به كام

پيغام به يك خواننده محترم :

خواننده محترم سركار خانم  " راشاي " عزيز . شما از بنده در خواست تبليغ فرموديد . بنده با كمال ادب پذيرفتم . و براي شما نوشتم كه چون سايت شما داراي جهار لينك جداگانه است . به چه صورتي قصد داريد معرفي نمايم . و شما بعد از وقفه اي طولاني ، مجددآ بنر سايت را فرستاديد . كه پاسخ پرسش من نبود . اي ميلي كه براي شما فرستادم ، به دليل تآخير شما در مطالعه ، به طور اتواتيك حذف گرديد !! خواننده محترم ، يقين بدان اگر آگهي شما پولي بود من اين قدر پي گير ماجرا نمي شدم ! انتظار بنده اين است اگر اي ميلي مي فرستيد ، منتظر پاسخ طرف باشيد . نه اين كه آن قدر بماند تا حذف گردد ! استدعا دارم يك بار ديگر  در باره چگونگي قرار گرفتن هر يك از لينك هاي خود و متن و تصاوير مربوطه با من مكاتبه فرماييد .



uld0da4kazmy1twudzoz.jpg

تبليغات شما خوانندگان محترم

( رايگان )

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد .


jzm2ynhgwltynljjjynj.jpg

http://www.filedony.com/

اينجا


omwmu0otmozkwyxzgmv0.jpg 

شانزدهمين شماره نشريه جوان با جوايز استثنايي منتشر شد . اين مجله به سردبيري دكتر مهدي آقازماني اول و پانزدهم هر ماه انتشار مي يابد .


uefzgodmwli2gjrnn2zl.jpg

بيست و چهارمين شماره نشريه رنگارنگ به سردبيري خانم ليلي مقيمي منتشر شد . اين نشريه كه اول و پانزدهم  هر ماه انتشار مي يابد .  جوايز ارزنده اي براي خوانندگان اش در نظر گرفته است .


tgmtjb2zqdiomvjt3mno.jpg


  • من اين خانم معلم را تحسين مي كنم  ( اینجا )

تصويري از بانو ساعي متولي خيريه  ماجرای خانم معلم نمونه ای که زندگی اش را وقف مردم کرده است .


  • روزي كه دشمن حسابي ، رودست خورد ! (اینجا )

تصوير آرشيوي از هواپيماي سي -130 در این مطلب چگونگی ریخته شدن ترس ام از مرده رو بیان می کنم .


  • آيا تا به حال  " جانباز  شيميايي" تقلبي ديده بوديد ؟ (اینجا )

 شخصی زبل ترفند جالبی به کار می برد تا جانباز شود !


  • روزی که  " ساواکی ها " در آسمان شکنجه شدند ! (اینجا )

تصوير آرشيوي است  ماجرای پروازی پرماجرا که در آن ساواکی ها نصفه جون شدند !!


  • فرود در جاده خاكي شهر  ّ " بانه "  ( اینجا


    پيشنهاد بي شرمانه سفير آمريكا ، در تركيه  (اینجا )   

 یه روز که برای آوردن شکاری فراری به ترکیه رفته بودیم ، سفیر آمریکا ..  


  حقه خلبانان جنگنده عراقی ، در حمله به ايران ! ( اینجا )

در اين مطلب با ترفند خلبانان عراقي در جنگ آشنا مي شويد .


  روزي كه كاركنان برج مراقبت پرواز ، فرار كردند !!اینجا )

تصویر آرشیوی است ماجراي روزي كه فرامين هواپيما در آسمان قفل مي كند و ...


  خلبانان قبل از بروز سانحه به چه مي انديشند ؟  (اینجا )

يك تصوير داخل كابين هواپيماي سي - 130 آرشيوي  فكر مي كنيد خلبانان در هنگام خطر جدي به چه فكر مي كنند ؟


 چتر نجات هواپيما ، سربازي را به سقف آشيانه كوبيد . (اینجا )

 تصوير آرشيوي از صندلي پرتاپ حادثه اي دردناك كه طي آن سربازي قرباني كنجكاوي خود شد .


  روايتي از يك نبرد هوايي  ـ قسمت تخست  ( اینجا )

تصوير آرشيوي از اق -14  رويتي جذاب و غرور آفرين از يك نبرد هوايي بر عليه پايگاه دشمن


  حماسه اي كه هواپيما هاي فانتوم ، تام كت و بوئينگ آفريدند . - ۲  (اینجا )

تصوير آرشيوي از ميگ 23 قسمت دوم روايت جذاب از يك نبرد هوايي بر عليه دشمن 


 موفق و پيروز باشد 

تصوير آيت الله صادق خلخالي  خاطره ای از پرواز با خلخالي و فرود در جاده خاكي شهر بانه !  

- تعداد بازديد
  • 6477
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35