درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  

imw5zzjgmwvqyj2ddwdd.gif

 سرگذشت دردناك خلباني كه معتاد شد

njmmzzgi12yznyhiqhyw.gif

tg1yyt5zznjmmgegcnc0.gif

TinyPic image

dztqnotk44zy1n5ooaqd.jpg

توجه .... توجه ..... توجه ......

چندي پيش مطلع شدم يكي از كانال هاي تلويزيوني خارج از كشور در باره " يادداشت هاي يك خبرنگار" سخناني را بيان نموده است . همان گونه كه مستحضريد من بار ها از خوانندگان عزيز و محترم خواهش كرده بودم كه حتي در بخش كامنت ها هم هيچ گونه بحث سياسي نفرمايند . و مجددآ هم اعلام مي دارم بنده پير مردي هستم كه در كنج كلبه محقر سربازي ام نشسته  و تنها براي دل خودم خاطرات پرواز و ايام جنگ رو مي نويسم . و هيچ ارتباط و علاقه اي به گروه ها و تفكرات سياسي  نداشته و ندارم . مسلمآ با ادامه اين گونه مباحث سياسي يا وادار به ننوشتن خواهم شد . و يا خود ديگر اشتياقي براي ادامه كار نخواهم داشت . از اين رو براي آخرين بار از خوانندگان محترم اين سايت خواهش مي كنم هيچ گونه بهره برداري سياسي از نوشته ها و خاطرات بنده نفرمايند .

از اين كه تآخيري در انتشار به موقع آخرين پست پيش آمد ، از دوستان عزيز و خوانندگان گرامي پوزش مي خواهم . دليلش هم هنگ شدن صفحه  مطالبي كه ساعت ها وقت صرف نگارش و مونتاژ تصاوير براي  آن كرده بودم . بود كه خيلي بر اعصابم اثر منفي گذاشته و ديگر قادر به ادامه كار نشدم . و اما يه خواهشي ديگر از شما بزرگواراني كه از خارج از كشور برايم كامنت مي گذاريد دارم . لطفآ پيغام و نظرات خود را با فونت فارسي بنويسيد . زيرا واقعآ براي من خواندن آن ها كار بسيار دشواري است . و ممكن است نظر و درخواست شما رو به درستي متوجه نشوم . از اين رو دوست بسيار عزيزم آقاي نادر رضوي نرم افزار خاصي را براي اين منظور معرفي نموده است . خواهش مي كنم افرادي كه فونت فارسي ندارند از اين روش استفاده فرمايند .  http://www.dodoost.com/aryanevis/
 و با كمال شرمندگي اعلام مي كنم كه به كامنت هاي غير فونت فارسي پاسخ نخواهم داد .


ادامه سرگذشت خلبان معتاد .....

 در پست قبلي تا اين جا گفتم كه احمد با يه خانواده محترم و سرشناس وصلت نموده كه حاصل اين ازدواج دختري زيبا و نازنيني به نام "مه نوش" بود . احمد ديگر آشكارا در مقابل خانواده و دختر ملوس خود به استعمال مواد مخدر مي پرداخت . اصرار و خواهش هاي مكرر همسر و دوستان نزديكي همچو من اصلآ براي او كاربرد نداشت . و هر وقت من از عواقب وخيم اين كار به او گوشزد مي نمودم ، با شوخي و خنده موضوع بحث رو عوض مي كرد . از طرفي هم كم كم آثار اعتياد در چهره اش مشخص مي شد. همان طور كه اشاره نمودم او زودتر از بقيه همكاران و همدوره هاي خويش به مقام معلم خلباني ارتقاء  يافت . واقعآ دانش و تبحر او در پرواز مثال زدني بود . بي نهايت بر روي هواپيماي سي -130 تسط داشت . به گفته شاگرداني كه او علوم و فنون پرواز را به آن ها آموخته بود  ، احمد واقعآ نابغه و استثنا بود  . مخصوصآ در مواجه با خطر و مشكلاتي كه در پرواز با آن ها روبرو مي شد  به خوبي و خونسردي از پس آن بر مي آمد .

 

يادمه يك بار با او از يكي از شهر هاي جنوبي كشور به تهران بر مي گشتيم . هوا خيلي طوفاني و ابري بود . سر شب بود . قبل از پرواز احمد از اداره هواشناسي هواي تهران و مسير را گرفت . هواي تهران طوري نبود كه ما بتوانيم در ان فرود بياييم . ولي در  پيش بيني اداره هواشناسي اعلام شده بود به دليل وزش بادي كه در راه است ، تا ساعتي ديگر ابرهاي خطرناك  " سي . بي " ( در پست هاي قبلي اشاره داشتم كه اين نوع ابر ها داراي ولتاژ قوي الكتريسته  هستند كه اگر هواپيمايي به نزديكي حريم آن وارد شود ، منفجر مي گردد ) از روي منطقه فرودگاه مهرآباد  دور خواهند شد . البته در مسير راه مون به تهران هم از اين نوع ابر ها وجود داشت . ولي مقدار آن براي هواپيماي سي – 130 مجاز بود . به همين دليل با كلي مسافر  به سمت تهران بلند شديم . هواپيما بد جوري تكان مي خورد و مانند پر كاهي به هر سويي ميل رفتن داشت كه احمد با بازوان توانمند و ورزشكاري خود  كنترل هواپيما رو با خونسردي به عهده داشت .

بعد از اين كه مدتي از مسير را طي نموديم ، شدت تلاطم و تكان هاي هواپيما شدت يافت . از اون تكان هايي كه دل و جيگر مسافران رو  به دهن شون مي آورد . احمد تقاضاي افزايش ارتفاع رو نمود . و كنترل زميني موافقت نموده . ولي باز هم شدت تراكم ابر افزايش يافت . و به دنبال آن صداي وحشتناك برخورد دانه هاي درشت باران بر سقف فلزي كابين  صحنه وحشتناكي رو به وجود آورده بود .  از طريق گوشي به لودمستر هاي هواپيما گفتيم كه مسافران تا رسيدن به مقصد كمر بند هاي خود را باز ننمايند . اما از شانس بدي كه داشتيم  در همين اوضاع و احوال رادار هواپيما از كار افتاد  ! و اين يعني فاجعه به تمام معنا ! همه نفس ها مون رو تو سينه حبس كرده بوديم .  كسي جرآت حرف زدن نداشت . شايد باورتون نشه همه بچه هاي داخل كابين ، اشهد خود رو خونده بودند . هر لحظه امكان برخورد با اون ابرهاي لعنتي وجود داشت . ولي  در اون شرايط بسيار حساس نه راه پيش داشتيم و نه راه برگشت . صداي بارون هم مزيد بر علت شده بود .

 

اما احمد خونسرد و طبيعي طبق معمول فقط پشت سر هم سيگار دود مي كرد . به عبارت صحيح تر او آتيش به آتيش سيگارش رو روشن مي كرد . يا بقول " احمد محمود " نويسنده معاصر كشور سيگارش رو مي گراند ! بچه ها از احمد خواهش كردند كه برگردد . ولي او يه عادتي داشت كه در اين جور مواقع پاسخ هيچ كس رو نمي داد . بعد از مدتي من تو گوشي بهش گفتم احمد واقعآ قصد نداري برگردي ؟ با نگاه معني داري رو به من كرده و  گفت : نوچ !!  از طرفي حق هم داشت چون ما درست در نيمه راه  دو ايستگاه زميني يا همون شهر بوديم .  او بعد از دقايقي به من گفت : قبل از اين كه رادارمون از كار بيفته مگر نديديد كه ابرهاي سي. بي در سمت چپ مون بودند ؟ خب با توجه به اين كه هميشه باد از سمت غرب به شرق مي وزد ، الان تمام مسيري كه آمده ايم پر از ابر سي .بي است . باز لااقل الان با توجه به موقعيت ابر ها كه در خاطرم مونده است ، به سمت شمال شرقي پيش مي رويم . اين رو هم بگم كه او حافظه خيلي قوي داشت . و به همين دليل موقعيت ابرها رو به خاطر سپرده بود .

اما اين دلخوشي زياد دوام نياورده و بعد از دقايقي ناگهان به درون انبوهي از ابرها قرار گرفتيم . و درست لحظه اي كه وارد ابر شديم ، احمد حواس اش بود سريع با دستش دسته گاز چهار موتور هواپيما رو به عقب كشيد . و با كم كردن سرعت هواپيما مانع از بوجود آمدن مقاومت منفي گرديد . و اجازه داد هواپيما بر روي بستري از ابرهاي ( آلتا كمولوس ) و جريان سيال هوا به آرامي قرار گيرد . و همين امرسبب آن شد كه كه از پرتاب شدن هواپيما جلوگيري نمايد . بعد از دقايقي به دليل انعكاس نور چراغ هاي هواپيما به ابر كه بد جوري به چشم و چال ما مي خورد ، مجبور شديم كه چراغ ها رو خاموش نموده و نور چراغ هاي پشت عقربه ها داخل كابين رو هم روي درجه كم تنظيم  نماييم . خلاصه با هزار مكافات  از اين مخمصه  هم نجات يافتيم . و هنگامي كه به 70 مايلي تهران رسيديم  ، با كم كردن ارتفاع  به آهستگي از ابر بيرون آمديم . شهر تهران از آن ارتفاع در شب درست عين يك نگين انگشتر الماس  در حال چشمك زدن  بود . و بالاخره وقتي چرخ هاي هواپيما زمين فرودگاه رو لمس كرد يه نفس به راحتي كشيديم ....

 

واي... باز هم وارد جزئيات شدم . ولي دلم مي خواد شما عزيزان دقيقآ با شخصيت چنين آدمي آشنا بشويد . راستي يادم رفت كه بگم يه مدتي رابطه ام با احمد قطع شد  . و اون هم مربوط به ايامي است كه من براي فرار از شكست در عشقي كه خورده بودم ، خودم رو به بندرعباس منتقل نمودم ( در پست هاي قبلي دقيقآ به چگونگي اين انتقال و علت آن پرداخته ام )  و در اون جا با هواپيماهاي  ( پي . تري . اف ) كه مخصوص ضد زير دريايي است  پرواز مي كردم . البته در همين مدت هم او وقتي به بندر مي آمد  به من سري مي زد و يا من هر وقت به تهران مي رفتم اول خونه اون ها وارد مي شدم . در همين ايام بود كه نيروي هوايي براي اولين بار تعدادي هواپيماي بوئينگ 707 سوخت رسان و جامبو 747 از آمريكا خريداري نمود . و براي تكميل كادر پروازي آن از بچه هاي  سي _ 130 انتخاب نمود . و در اين جا بود كه احمد هم به خاطر قابليت هاي بالايي كه داشت براي خلباني هواپيماي 707 انتخاب گرديد .  و رسمآ به اون گردان منتقل شد .

اون موقع آمريكايي ها نقش آموزش به خلبان هاي ما رو به عهده داشتند . و سرهنگ بهزاد معزي معروف ( خلبان شاه و كسي كه بني صدر و رجوي رو از كشور فراري داد ) هم كه از سي – 130 به بوئينگ منتقل شده بود ، به عنوان فرمانده گردان بوئينگ منصوب شده بود . فكر كنم يه دوره اي رو هم در آمريكا گذراندند .  چون معزي در مراجعت معلم خلبان بوئينگ شده بود و ديگر خودش به بچه ها خلباني بوئينگ رو آموزش مي داد . و در مدت زمان كوتاهي سرهنگ معزي احمد رو هم معلم خلبان نمود . اگر چه فاصله گردان 707 با دفتر ما زياد فاصله نداشت ، ولي ديگر مثل سابق هر روز او رو نمي ديدم . ولي خب از حال و روز خود با خبر بويم . و رفت و آمد هاي ما همچنان ادامه داشت . اون موقع بخش اعظم ماموريت هاي ما به خارج از كشور مخصوصآ ايالت متحده آمريكا بود . و مرتب به تمام كشور هاي جهان از آفريقا گرفته تا آمريكا و اروپا و آسيا پرواز مي كرديم . باور كنيد بقدري ماموريت هاي خارج از كشور ما زياد بود كه ديگه خسته شده بوديم !!

 

 يه بار كه دريكي از همين ماموريت ها كه به آمريكا مي رفتم ، نمي دونم پرتقال بود يا اسپانيا توي لابي هتل محل اقامتم چشمم به احمد افتاد . كه او هم از آمريكا بر مي گشت . با ديدنش خيلي خوشحال شدم . و با هماهنگي كه با دفتر هتل كرديم هر دو يه اتاق گرفتيم . شايد باورتون نشه من تا اون موقع شيره ترياك رو نديده بودم . فقط اسم اش رو شنيده بودم . تا اين كه اون شب با واقعيت تلخي آشنا شدم . من ساده فكر مي كردم لااقل در پرواز هاي خارج از كشور كه مي ره ، ديگه از اين كوفت و زهر مار ها مصرف نمي كنه . تا اون شب ... بله پرتقال بود كه ديدم احمد از جيبش يه پلاستيكي رو در آورد و از لاي آن ماده سياه رنگي چون قير رو كنده و داخل ليوان چايي اش حل نموده بالا كشيد . و پشت سرش سيگاري رو گراند ! خيلي اعصابم خرد شد . تا نيمه هاي شب با او حرف زدم .... نصيحت اش كردم ... گفتم احمد جان قدر موقعيت و مقام خودت رو بدون  .. ولي كو گوش شنوا ؟ او سريع موضوع بحث رو عوض مي كرد ...

خلاصه اون شب از ناراحتي خوابم نبرد . و در زير پتو براي اين دوستم ساعت ها گريستم . افسوس كه هيچ كاري از دستم بر نمي آمد ....  ديگه از اون شادابي چهره ورزشكاري اش هيچ نشانه اي نبود . فكر مي كنم 5 روزي رو تو  پرتقال با هم بوديم . خيلي نصيحت اش كردم ...  خلاصه او راه اش رو انتخاب كرده بود . بچه كه نبود . اوايل مي گفت براي تفريح اين كار رو مي كنم .. اما حالا اگه يه روز مصرف نمي كرد حال اش بد مي شد . اوضاع بر همين منوال مي چرخيد كه انقلاب شد . نمي دونم چه مدت از پيروزي انقلاب گذشته بود كه در جريان پاكسازي هاي گسترده ارتش ، او را هم اخراج نمودند . جالب اين است كه اغلب كساني كه شامل پاكسازي قرار گرفتند ، به خاطر عقايد و انديشه هاي مخالف با رژيم بود . ولي احمد تنها فردي بود كه بخاطر اعتياد شديد اخراج شد . حتي من شنيدم معزي چندين بار سعي كرده بود كه عمل او را ترك نمايد . و خيلي بهش كمك كرده بود . ولي او بد جوري وابسته به مواد مخدر گشته بود ..

 

البته اين نكته رو ياد آوري نمايم كه مي بايست زودتر از اين ها او را اخراج مي نمودند . چون نمي شد كه جان زن و بچه مردم رو به دست فردي داد كه كنترل بر اراده و نفس خود ندارد . جمهمري اسلامي هم كه با كسي شوخي ندارد . بهترين كاري كه در حق او نمودند همين عمل بود . قبل از اين كه اخراج يا پاك سازي بشه ، در همين بعد از انقلاب چندين مرتبه به واحد مبارزه با مواد مخدر  احضار شده بود . و وقتي نتيجه آزمايشات ادرار او مثبت از آب در آمده بود به او خيلي تذكر و اخطار دادند . ولي اصلآ گوشش بدهكار نبود . حتي به خاطر معاشرتي كه من با او داشتم ، يكي دو بار هم مرا به اين واحد براي گرفتن آزمايش فرا خواندند . بخدا سوگند از ناراحتي داشتم سكته مي كردم . شما نمي دونيد آدم با رفتن به اين جور مراكز چه تحقيري مي شه ؟ مجسم كنيد يه مشت آدم بي سواد از شما بخواهند جلوي چشم آن ها آزمايش بدهيد . ( منظورم بچه هاي مواد مخدر پايگاه است كه اغلب شون آدم هاي لات و بي صلاحيتي بودند ) .....

يه بار در همون ايامي كه اخراج شده بود تو پايگاه ديدم كه به اتفاق سربازي آمده بود تا تصفيه حساب نمايد .  آيا حقارت از اين كم تر كه در پايگاهي كه ساليان سال در مقام يه افسر معلم خلبان بوئينگ حضور داشتي و پرواز مي كردي و ده ها خلبان رو آموزش دادي اكنون حتي بهت اجازه حضور تا ستاد پايگاه رو ندهند ؟ و با يك سرباز وظيفه اي كه حد اكثر 2 سال سابقه خدمت داره تو رو راهي ستاد نمايند ؟ واقعآ مرگ بهترين هديه براي اين جور آدم هاست . خلاصه از اون هيكل ورزشكاري هيچ اثري نمانده بود . چشماني قرمز ، هيكلي تكيده ، لباني سياه و ... واي خداي من  عجب مصيبتي .. به چشمان خودم ديدم تني چند از خلبانان و همكاران اش با ديدن او راه خود رو كج كرده تا با احمد رو در رو نشوند .. اصلآ لحجه و كلام اش هم فرق كرده بود . نمي دونم او چه موادي مصرف مي كرد كه چنين به روزگار خودش آورده بود . شايد باورتون نشه تمام اين صحنه ها رو من بهش بار ها گوشزد كرده بودم . يعني عين يه فيلم سينمايي جلو چشمم بود ...

 

چند سال بعد ......  

 

ديگه مثل سابق با او رفت و آمد نداشتم . راستش حالم به هم مي خورد كه مرا به خاطر تماس با او احضارم نمايند و  آزمايش اعتياد بگيرند . چون خيلي تحقير مي شدم . بعضي از پرسنل اون واحد كه اصلآ بويي از انسانيت نبرده بودند . تصور مي كردند هر كسي رو كه احضار مي كنند ، اينكاره است !! يعني مجرم و معتاد مي باشد . از اين رو با لهن خيلي بي ادبانه اي آدم رو در ميان جمع رسوا مي كردند . يادمه يه بار به  ترمينال ساها رفته بودم تا دختر يكي از خلبانان پايگاه هفتم رو به شيراز بفرستم ..  ناگهان اون درجه دار مواد مخدر بدون ملاحظه انگار جنايتكاري رو شناسايي نموده با لحن خيلي زننده اي مرا دعوت به آزمايش نمود . حتي اجازه نداد ميهمانم رو بفرستم . عرق مرگ به من نشست . بعد از آزمايش يك راست به دفتر  تيمسار فرماندهي منطقه كه از دوستان صميمي ام بود رفتم و جريان رو گفتم . فوري زنگ زد و همه ي افراد اون واحد رو بازداشت نمود . ولي چه فايده ؟ حالا حساب بكنيد كه نتيجه من منفي بود .. با احمد كه مثبت بود چه كار مي كردند ...؟

احمد در نزديكي پايگاه  زندگي مي كرد . خب نمي شد كه از حال و روزش با خبر نشوم . انسانيت حكم مي كرد كه به او سر بزنم .  مدتي بود هر وقت به خونه اون ها مي رفتم ، جوانكي به نام حسين هم اونجا بود . اصلآ از نظر سن و سال هم به هم نمي خوردند ! بعد ها فهميدم احمد براي اين كه حقوق و مزاياي دريافتي اش كفاف مواد مصرفي اش رو نمي كنه ، روي به خريد و فروش مواد مخدر آورده است . و همين جوونك هم كه از قاچاقچيان زبده بود ، و به حسين خوشگله معروف بود با احمد قاطي شده بود . چقدر به احمد نصيحت كردم اين كار صحيح نيست كه جوان عزبي رو پيش زن و بچه ات راه بدي . و حتي بعد ها فهميدم كه همين حسين اغلب شب ها هم اون جا مي خوابه .. واي خداي من ذلت تا چه حد ؟ بي غيرتي تا چه حد ؟ براي همين است كه مي گويند اعتياد غيرت رو از بين مي بره دروغ نگفته اند . ديگه اين حسين خوشگله شده بود يكي از اعضاي خانواده ي اون ها . و علاوه بر مصرف با يكديگر به كار توزيع هم مي پرداخت ..

 

از اون جايي كه بچه هاي احمد من رو عمو  خطاب مي كردند ، همسايه ها فكر مي كردند كه من برادر احمد هستم . از اين رو چندين بار جلوي مرا گرفته و تذكر دادند . و من همه اين حرف ها رو به دوستم مي گفتم و حتي بار ها با التماس از او خواستم خودم خرج بيمارستانت رو مي دهم  بيا ترك كن تا دو باره با تيمسار فرماندهي منطقه صحبت كنم حالا كه جنگه ترتيب بازگشت ات رو بدهم ..  ولي گوش نمي كرد . اگر هم كمي نرم مي شد ، همين پسره نمي گذاشت .. خلاصه مي كنم .. چون واقعآ با ياد آوري اون لحظات قلبم به تپش مي افتد ....  در نهايت همسر احمد با حسين رابطه بر قرار مي نمايد . همون زن فداكاري كه روزگاري از من مي خواست  نگذارم احمد بيشتر آلوده شود .. بعد از مدتي كه عامل اصلي آن  فقر و اخلاق تند  احمد بود و مرتب زن و بچه هايش رو كتك نا جور مي زد ، اين پسره محبت زنه رو به سوي خود جلب نموده و  كار به جايي مي رسه كه همسر احمد به حسين پناه مي برد ... و بعد از مدتي عاشق همديگر مي شوند ...

دراين جا من نمي خواهم گناه  اون زن رو بشورم . ولي كاملآ مشخص بود با توظئه او و حسين ، احمد دستگير مي شود و به كهريزك يا همون شور آباد  اعزام مي گردد . و ديگر حسين و همسر احمد با خيال راحت زير يه سقف زندگي مي كنند . همون زني كه سمبل نجابت بود . وقتي براي دادن خرجي به در منزل اش رفتم ، با پررويي هر چه تمام تر قبول ننموده و گفت حسين هستش .. لازم ندارم . خدا سايه او رو از سر بچه هاي من كم نكنه ... و همون جا به من پيغام داد كه داره طلاق مي گيره .. و دادخواست داده است ..  با بيرون آمدن احمد ، همسرش هم جدا شده و با حسين زندگي جديدي رو آغاز مي نمايد . و بچه ها رو هم كه حالا تعداد آن ها به سه عدد رسيده ، به گردن احمد مي اندازد   . حالا حساب كنيد مردي معتاد بدون كار با سه تا بچه قد و نم قد چه كار مي تواند انجام دهد ؟ مرتب گريه مي كرد و ياد همسرش رو مي نمود . بهش مي گفتم عالم و دنيا به تو از رابطه آن ها مي گفتند تو قبول نداشتي .. و حالا مي گويي دلم تنگ شده است ؟

 

پايان داستان .......

 

حالا سال ها از اين موضوع مي گذرد ... احمد ديگه از اون محل رفته و هيچ نشوني ازش ندارم . فقط شنيدم دخترش هم به جرم دختر فراري دستگير شده بود !! و علنآ با دوست هاي پسرش به خونه پيش پدر بي غيرت خود مي رفته ....  آيا ذلت ... خواري ... از اين هم بدتر وجود دارد ؟ آيا واقعآ اين مواد اين قدر لذت دارد كه انسان از اوج جايگاه اجتمايي اش چنين بدبختي ها رو تحمل كنه ؟ ... البته اين رو هم بگويم  تنها احمد نبودند كه به اين راه كشيده شدند ... خيلي از همكاران ديگرم وقتي خونه ي آن ها مي رفتم همين بساط رو داشتند ... ولي آن ها لا اقل اراده داشتند كه حسابي آلوده نگردند . همين كامنت هاي پست قبلي رو بخوانيد ... ببينيد اين مواد چه كساني رو آلوده نكرده است ..؟ من اصلآ قصد ندارم به جوون ها نصيحت نمايم .. ولي اين واقعيتي  بود كه براتون روايت كردم . البته من براي حفظ حرمت آبرو دوستم ، اسامي رو تغير دادم ..  ولي جوون هاي عزيز خواهش مي كنم حتي براي تفريح هم سراغ اين مواد نرويد ...

شايد اگر اون موقع كه احمد جوون بود ، كسي اين چنين سرنوشت احمد ها رو براش تشريح مي كرد ، او اين چنين غرق در اين فساد و بد بختي نمي شد . همه معتادان ابتدا با اين جمله كه ما فرق داريم قدم به اين راه مي گذارند .. ما براي تفريح اين كار رو مي كنيم ... ما براي ... همين يه بار .....

 

با تشكر و احترام :

 

بهروز مدرسي

 

                                    ايام به كام


edniytbwnh42m42izoyt.jpg

تبليغات شما خوانندگان محترم

( رايگان )

همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد .


jzm2ynhgwltynljjjynj.jpg

http://www.filedony.com/

اينجا


omwmu0otmozkwyxzgmv0.jpg 

شانزدهمين شماره نشريه جوان با جوايز استثنايي منتشر شد . اين مجله به سردبيري دكتر مهدي آقازماني اول و پانزدهم هر ماه انتشار مي يابد .


uefzgodmwli2gjrnn2zl.jpg

بيست و چهارمين شماره نشريه رنگارنگ به سردبيري خانم ليلي مقيمي منتشر شد . اين نشريه كه اول و پانزدهم  هر ماه انتشار مي يابد .  جوايز ارزنده اي براي خوانندگان اش در نظر گرفته است .


 

nn0te3mmjkqkdzdljvn2.jpg

   یادی از مطالب گذشته

 

 

مدتی است برای آشنایی آن دسته ازعزیزانی که اخیرآ به جمع خوانندگان این سایت پیوسته اند ، نقبي به  نوشته هاي گذشته ام زده ام . اميدوارم پوزش بنده  در مورد عدم صفحه آرايي مناسب را به دليل بي تجربگي پذيرا باشيد .   

 

                                                          بهروز مدرسي 


نقش ستون پنجم ، در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتیاینجا )

تصويري از آيت الله فضل الله مهدي زاده محلاتي


  روزی كه خلبان اعليحضرت همايوني ، خواب ماند ! (اینجا )

تصوير آرشيوي است


حقه خلبانان جنگنده عراقی ، در حمله به ايران !اینجا  )


  ماجرای اصابت موشک به هواپیمای سی - 130 در ارمنستان (اینجا )

 


  چگونه الکی الکی ، به آمريكا اعزام شدم !! (اینجا )

 

5ytzghemy5zdmmj4mcux.gif 


  

آيا تا به حال  " جانباز  شيميايي" تقلبي ديده بوديد ؟ (اینجا )

 


  • به جاي قطعه هواپيما ، بهروز وثوقي را تحويل دادند ! ( اینجا )  

 

 

 

 

 


  • چرا رنگ پوست خسرو شکیبایی بر عكس خاندانش سیاه است ؟

                                               

                                            برای خواندن این مطلب (اینجا ) را کلیک کنید

  • تنها نسخه اصلی رباعیات خیام ، با " تايتانيك " زير آب رفت .

                                  برای مشاهده مطلب (اینجا ) را کلیک فرمایید 

  ماجراي " جدا شدن سر " مسافري ، در مقابل چشم خانواده اش !  ( اینجا )


 پيشنهاد دو پست مهم دولتي توسط احمدي نژاد به من ( اينجا )

 


  چگونه به جاي يك دختر خارجي ، برادر پاسداري را تحويلم دادند ! (اينجا)

 


  چگونه يك " احوال پرسي " ساده از مرگ حتمي نجاتم داد ؟ (اينجا  )

wyzyjlymdmiejzf3memz.gif 


- تعداد بازديد
  • 2928
  • مرتبه

    نظرات

    salam ostad che ajab update shod emroz fekr konam 40 ya 50 bar omadam raftam ta alan didam up shod inshalah moshkel hal shodeh basheh,vali ostad hesabi motad shodim be in sait az hafteyeh degeh che konim.shad bashid bye.
    ostad engar avalin nafaram hameh ja.loool

    salam jenab modaresi
    man baraton comment gozashtam hafteye gozashte nemidonam khondid ia na ?man be omid khoda sale dige bar migardam.emsal har tor khastam shoma ro bebinam ghesmat nashod.age mishe az parvazaye dore daneshjoee va SOLO shodan ham matlab benevisid.maro faramosh nakonid.ba arezoye salamati
    Roozbeh

    salam jenab modaresi
    man baraton comment gozashtam hafteye gozashte nemidonam khondid ia na ?man be omid khoda sale dige bar migardam.emsal har tor khastam shoma ro bebinam ghesmat nashod.age mishe az parvazaye dore daneshjoee va SOLO shodan ham matlab benevisid.maro faramosh nakonid.ba arezoye salamati
    Roozbeh

    من تازه دیدم كه چی نوشتین ببخشید واسه من هم این نوستن سخته باید واسه هر لقت ۵ دقیقه باید بگردم پس استاد بدون كه ما هستیم ولی نمی تنیم بنویسیم،شاد باشید بدرود مشتی.

    دوستان چقدر هم به توصیه‌ی شما در رابطه با فارسی نوشتن گوش کردند! :)
    والا یه تعویض روغنی می‌رم طرف خیلی مایه داره، یه روز داشت از یکی می‌گفت که ببین اعتیاد چکارش کرده(حالا جالبه که خود همین تعویض روغنی هم اهل عمله) وقتی یه جوری نگاش کردم فهمید که اوضاع چیه گفتش که " نه، تریتک را با وافور بکشی سالمه!!!)

    راستی یادم رفت بگم كه خود شما هفته پیش فرمودید كامنت بزارید حتی انگلیسی ،یادتون هست استاد؟؟؟

    دوستان با عرض پوزش . من همان گونه كه خواهش كردم . به كامنت هاي فينگليش پاسخ نمي دهم . و حتي نخواهم خواند . چون خيلي دشوار است . لطفآ با نرم افزاري كه براتون قرار دادم فارسي بنويسيد
    موفق باشيد

    از دوستان عزيزي كه در بالاترين عضو هستند لطفآ به اين مطلب رآي بدهند . هر رآي كه دوست داريد .
    http://balatarin.com/permlink/2007/10/11/1150138

    با نظر این دوست خیلی عصبانی - رهگذر- مو به مو موافقم و در عین حال از ادبیات کلامی ایشان وقعا" متأسف و ناراحت. عزیزجان چرا فکر میکنی همیشه باید انتقاد با فحش همراه باشد؟

    ضمن سلام
    نوشتن پایان کار اسفناک یک معتاد می تواند چراغ راه دیگران باشد.درضمن خلبان مزبور بقدر کافی در منجلاب فرورفته و بیان آن در این حالت کار را برای وی وخانوادهاش بدتر نمی کند.
    موید باشید

    راستی آقای مدرسی من تو یه کتاب طراحی وب مطلبی خوندم راجع به اینکه از اونجائی که ما از بچگی عادت کردیم متون و نوشته ها رو برنگ مشکی و روی زمینه سفید یاد بگیریم و بخونیم در نتیجه در فضای وب هم باید این قانون Black On White رو رعایت کنیم تا گیرائی و تاثیر مطلب بیشتر بشه و باعث اذیت چشم هم نشه. ببخشید فضولی کردم فقط نظرمو گفتم

    درود کاپیتان
    خسته نباشید . فقط خواستم بگم که از حرفهای بعضیها مثل این جناب رهگذر دلخور نشوید به هر حال احمد آقا دوست یا غیر دوست کار درستی انجام نمیداده و با نوشتن سرگذشت این افراد شاید بتوان کسانی را نجات داده و از ابتلای آنها به این بلای خانمانسوز جلوگیری کرد من خود یک دوست همکلاسی داشتم که با سیگار کشیدن شروع کرد و همین یکی دو نخ سیگار تفننی باعث شد که به چیزهای بدتر معتاد شده ودر سال سوم دانشگاه ترک تحصیل نمایدو حال نیز با وضع بدتری زندگی میکند.
    ما که واقعا از خاطرات زیبایتان لذت می بریم و درک می کنیم جه زحمتی برای نوشتن و ویرایش آنها می کشید .
    سالم و تندرست باشید منتظر پستهای بعدی و خاطرات زیبایتان خصوصا خاطرات مربوط به پرواز هستیم

    سلام استاد اتز این جمله که من با بقیه فرق دارم و نمی دونم تفریحیه حالم به هم میخوره اعتیاد به الکل و مواد مخدر یه راه بی بازگشته خیلی ها هستن که تر میکنن دمشون گرم ولی یه عدشون بازم شروع میکنن یعنی سعی بیخود نمی دونم چقدر حقیقت داره ولی شنیدم که اشرف پهلوی بود که هروئین رو وارد این کشور کرد چندین بار به علت حمل مواد مخدر در امریکا گرفتنش ولی معصونیت سیاسی سریع بی خیالش شدن. بی چاره این افراد که به این دام میرن

    سلام بر استاد گرامی
    مطالب زیبایتان را خواندم و مستفیض شدم و حیفم آمد که اشتباهی لپی را که در پست قبلی بدان اشاره کرده بودید راجهت پُرمحتوا تر شدن وبلاگتان عرض ننمایم. در پست قبلی اشاره ای کرده بودید به گروه بیتل های آمریکائی...

    گروه بیتل ها یک گروه راک و پاپ انگلیسی بودند نه آمریکائی. لطفا تصحیح فرمائید.
    مطلب دیگری که میخواستم خدمتتان عرض کنم این است که در موقع نوشتن اگر عادت کنید که در فواصل مثلا هر ده دقیقه یکبار نوشته های خود را در کامپیوترتان ذخیره نمائید، بر اثر هنگ کردن صفحه یا قطع ناگهانی برق یا اشکالات دیگر، حداکثر حدود ده دقیقه از کارتان از بین میرود نه همه کار!!!
    با آرزوی سلامتی شما و موفقیت روزافزون وبلاگتان / فضول میرزا

    استاد مدرسی سلام، جویای احوال هستم و کماکان پیگیر مطالب بسیار زیبای شما. لطفا سری به این لینک بزنید که ارتباط دائی جان ناپلئون و انگلیس را به طنز کشیده. اگر هم دوستانی هستند که می توانند، این لینک را به بالاترین بفرستند لطفا!:
    http://dastandaz.blogspot.com/2007/10/blog-post_10.html

    استاد
    پرتغال اسم کشور است نه پرتقال
    موفق باشید

    سلام استاد ارجمند جناب آقاي مدرسي
    واقعا سرنوشت عبرت آميزي است براي انسانهاي عاقل .البته نه تنها براي جوانان بلكه براي كليه سن و سالها كه به خانواده و اصول انساني پايبندند.ريتم و ادبيات نوشتاري جنابعالي بسيار زيبا و دلنشين است و به همين دليل مشاهده ميفرمائيد كه مخاطبين و بازديدكنندگان از سايت جنابعالي عموما آدمها و شخصيتهاي آگاه ميباشند.
    اما آنچه مايه تاسف و واقعا ناراحت كننده ميباشد،از دست رفتن يك معلم خلبان ارزشمند اين جامعه نظير احمد و خانواده نجيبش ميباشد .تربيت اين افراد براي جامعه اي نيازمند خيلي هزينه داشته است كه ممكن است براي برخي بازديدكنندگان سايت قابل تعمق نباشد.بنده اعتقاد اگر ما آدمها به چند آيه قرآن و روايت و اندرز امامان خود گوش دهيم و در زندگي بكارگيريم مشكلي نخواهيم داشت.وقتي در قرآن كريم مشاهده مينمائيم كه افرادي كه قدر و منزلت خود را درك نمينمايند هلاك ميشوند،لازم است قدر خود را بدانيم.اگر احمد هم قدرخود را ميدانست شرايط استفاده از علم و تجربه خود در هرنقطه اي از دنيا فراهم مي آورد.ما نميتوانيم به خاطر لج و لج بازي و يا تفريحات مخرب خود،با ديگران درافتاده و هم خود را نابود سازيم و هم ديگران.اصلا ما فقط متعلق به خود نيستيم كه هركاري را انجام دهيم.متعلق به خانواده /دوستان/كشور/شهر و... هم هستيم ضمن آنكه پس از پايان عمر خود بايد جوابگو هم باشيم.
    درنهايت يك بارديگر از مطالب جنابعالي تشكر مينمايم.خداي بزرگ شما را حفظ نمايد

    آقاي رهگذر ... اولآ با قلدر بازي و تهديد كلامي رو گفتن در شآن افرادي چون شماست كه هنوز بهت خانواده ات ياد ندادند كه در يك رسانه عمومني مودب صحبت كني ...
    دومآ اگر سواد توام با شعور داشتي من انتهاي مطلب نوشتم اسامي و موقعيت ها را براي شناخته نشدن عوض كردم . تو از كجا مي دوني او خلبان بوئينگ بوده يا اف -14 ؟
    در ثاني در موج گسترده پاكسازي ها خيلي ها رفتند . و مردم از حال روز خيلي از همدورهاي هاش خبر نداره .. تو برو از هر نظامي قديمي سراغ همكاران اش رو بگير .. ببين اطلاع داره ؟
    ضمن اين كه فقر و فحشا و اعتياد در اجتماع غوغا مي كنه .. فرا گير شدهه است .. اونوقت كي مي دونه منظور من احمد كه شايد حسين باشد يا علي تو اين جوري باد تو گلوت انداختي و هارت و پورت مي كني ...!!
    طيب خان پوشالي آمار چه ربطي به نوشته داره ؟ تو از كجا مي دوني كه همين جوون ها برام نوشتن و خواستند كه در مورد اعتياد بنويسم .. چون ديگه اون ها هم خسته شده اند . شمااگر از نزديك ترين همدوره هاي من بپرسي كه احمد را مي شناسند مي گويند خير .. چون من آدم خيلي معاشرتي بودم و با ده ها خلبان از پايگاه هاي ديگر هم دوست بوده و رفت آمد داشتم ...
    من هم بلدم تو همين صفحه شروع به هارت و پورت و توهين نمايم ... همه مي توانند ... برو عمو ..برو اول خودت يك كم شعور پيدا كن بعد بيا مردم رو ارشاد كن .. من توهين هاي تو رو بر نمي دارم .. تا خوانندگان ببينند چه شازده هاي با ادب و گردن كلفتي تو فضاي نت وجود دارند

    سرور گرامي جناب آقاي فضلي عزيز
    خيلي خوشحال شدم كه بار ديگر با يكي ديگر از كامنت هاي پر مهر شما مواجه شدم . جناب فضلي گرامي دقيقآ درست مي فرماييد . هر كسي قدر و منزلت خود را نداند و گام در راه هوس هاي شيطاني نهد ، عاقبت اش از اين هم بد تر مي شود .
    احمد ، اكنون يك زن روستايي گرفته است كه از احمد پرستاري مي كند . و از اين همسرش هم سه فرزند دسته گل دارد . ولي متآسفانه هنوز هم در دام انواع جديد اعتياد است . به كرك آلوده شده است . همسرش در يك كارخانه مرغ و طيور كار مي كند و خرج خانه را تآمين مي نمايد . و احمد در منزل بچه داري مي نمايد .
    اتفاقآ خودش از من خواست زندگي او را بنويسم تا عبرت ديگران شود . حتي معتقد بود عكس و مشخصات واقعي اش رو هم بنويسم . اما من مخالفت نمودم .
    جناب فضلي از حال و احوال برادر گرامي تان هم بنويسيد .

    با سلام مجدد و تشكر از الطاف جنابعالي
    خوشبختانه برادرم مرخص شد و در وضعيت بسيار خوبي بسر ميبرند.فعلا در منزل دخترش و سپس منزل بنده مشغول استراحت و پياده روي هستند تا كمتر با افراد ملاقات داشته باشند و انشاء الله تا حدود 10 روز ديگر از وضعيت مناسب برخوردار خواهند شد و قطعا با جنابعالي تماس تلفني خواهند داشت و بسيار آرزو ميكنند شما را زيارت كنند.
    براي احمد هم بنده واقعا افسوس ميخورم و اميدوارم روزگاري شرايط فراهم شود و او را درتهران ببينم.البته آن زن روستايي نزد خداي خود از جايگاه ويژه اي برخوردار است.
    جناب مدرسي عزيز متاسفانه ما آدمها خيلي مواقع قدر و منزلت خود را به چيزهاي كم ارزش ميفروشيم و در همين مواقع صفات ناشايست و آدمهاي سوء استفاده گر در ما نفوذ ميكنند.از ظواهر هم نميتوان تشخيص داد.بنده درمحلهاي كاري خود ميبينم كه چقدر آدمها خود را به چيزهاي پوچ و بي ارزش ميفروشند.اين افراد عموما داراي سواد سطح بالا/پست و مقامهاي خوب/شرايط زندگي مرفه هم بوده و واقعا نميتوان جامعه را مقصر دانست و به مسائل كشور و ...ربط داد.مطمئنا سرنوشت آنها اگر به اعتياد مواد مخدر ختم نشود به مسائلي ختم ميشود كه از مواد مخدر وحشتناكتر است.
    راستي راجع به اون موضوعي كه خدمتتان صحبت كردم با آقاي حسيني تماس حاصل فرمائيد.الان شيراز هستند و فردا شب به تهران مراجعه مينمايند .اقداماتي هم كرده است 09122943054

    سپاس گزارم جناب آقاي مهندس فضلي گرامي . مرسي از محبت شما .من فردا شب يا پس فردا با جناب حسييني تماس خواهم گرفت . انشاالله جبران نمايم

    رهگذر اگر مشکلی داری با رعایت احترام مشکلاتت رو مطرح کن شاید برات دوایی یا درمانی پیدا کردیم.

    اگه قرار باشه تو جامعه به خاطر حفظ آبرو وقایع گفته نشه میشه مثل مسئله ایدز و کاندوم که چون از اول رک صحبت نشد حالا اوضاع اینجوریه.
    فکر نکنم آقای مدرسی اجازه داده باشه دوست قدیمیش بی آبرو بشه با این متن شما کاسه داغتر از آش نشو رهگذر ترسو هم نباش و خودتو معرقی کن به هر حال متاسفم براتون امیدوارم آقای مدرسی به دل نگیرن و بیطرفانه بنویسید.

    سلام آقای مدرسی عزیز ..
    از این مطلب هم مثل سایر مطالب گذشته شما استفاده کردم ؛ راستش نکته ای که به ذهنم رسید دقیقا ً همون چیزیه که در اواسط نوشته تان بهش اشاره کرده اید : افرادی که اولی پک را به سیگار میزنن یا برای اولین بار پای منقل میشینن دیگه تحت هیچ شرایطی به حرف سایرین گوش نمیدن .. دلیلش رو نمیدونم ولی حدس میزنم اولین چیزی که مواد از انسانها میگیره اراده هستش .. یواش یواش زندگی و کار و زن و بچه هم از آدم گرفته میشه ...
    در جواب دوستی که گفته بود شما با این مطلب آبروی فرد مذکور را برده اید میخوام بگم که اون فرد ، خودش خودشو بی آبرو کرده .. خیلی از معتادها بقدری به مواد وابسته میشن که این اتفاق واسشون میفته .. بیان این عمل و کثیفی آن شاید انگیزه ای شود برای اصلاح کسانی که تازه شروع کرده اند ( یا ممکنه شروع کنن ) .. باز هم ممنون
    موفق باشید ..
    یاعلی ..

    رهگذر تو حتي جرات نكردي اسم خودت را هم بنويسي من اينجور برداشت مي كنم كه بسيار ترسو هستي حتي يك ادرس از خودت هم نگذاشتي كه جوابت را بگيري
    براي امثال تو محيط مجازي حكم مكاني را داره كه بيايد و عقده هاي خودتان را خالي كنيد و بريد ولي نمي دونم اين وجدان شماها كجاست داره كجا ها پرسه مي زنه اصلا وجداني داريد؟
    اينكه خيلي راحت به شخصيت بزرگي مثل اقاي مدرسي كه همه ي ما ايشون را به عنوان بزرگ خودمان قبول داريم توهين كني
    اقاي مدرسي ما را ببخشيد كه دير جواب اين فرد بي ادب و لاابالي را مي دهيم شما حق داريد ما در حق شما كوتاهي كرديم شما به بزرگواري خودتان ببخشيد شما از وقتتان از استراحتتان گذشتيد براي ما مطلب تهيه كرديد ولي ما چي ...
    تنها مي تونم بگم شرمنده ي شما شدم و الان تنها چيزي كه براي من باقي مي مانه عذاب وجدان هست كه چرا قبل از اين با اين افراد برخورد نكردم كه كار به اين مرحله نرسد كه شما از دست ما ناراحت بشيد و ديگر جواب ايميل هاي ما را هم نديد اين بزرگترين تنبيه براي ماست

    من تازه 5 روزه با این سایت آشنا شدم اما مطالب آنقدر جذاب بود که همون روز اول تا ساعت 4 صبح بیدار بودم و تمام مطالب سایت رو خوندم از استاد مدرسی از صمیم قلب بخاطر آگاه سازی جوانان و همچنین دلاوریهایشان در بیرون راندن دشمن بعثی از این آب و خاک تشکر میکنم.

    همونطور که دوستان گفتند این ترسو (رهگذر) احتمالا معتاد به مواد مخدر است منم وقتی نوشته هایش رو خوندم فهمیدم معتاده و با دیدن عکس سیگار و سرنگ تزریق در بین مطالب هیجان زده شده چون معتادان با دیدن عکس این چیزها هیجان زده میشوند.

    اول بايد بگم ما از اقاي مدرسي درخواست كرديم كه اين مطالب را بنويسند
    جوانها به اقاي مدرسي علاقه ي زيادي دارند و صحبت هاي ايشان براي ما حكم سند را دارد و از ايشان اين درخواست را كرديم تا خداي نكرده در اين جمع جواني وجود داره كه داره به دام اعتياد مي افته با خواندن مطالب اقاي مدرسي به خودش بياد
    واما در مورد خانواده ي اين اقا اين سرنوشت بيشتر معتادهاست و همانطور كه خود اقاي مدرسي گفتند اسم حقيقي اين اقا ذكر نشده و اطرافيان هم اين اقا را نمي شناسند حالا شما چرا اصل موضوع را رها كرديد؟ .
    شما به ايشان توهين نكرديد؟
    واقعا از نظر شما به كار بردن اين لغات ركيك كه در طول 3-4 تا كامنت گذاشتيد توهين نيستند؟
    اگر اينها توهين نيستند پس مي شه بگيد از نظر شما توهين يعني چي؟

    واقعا متاسفم از اینکه بعضی اشخاص پیدا میشن و با ادعای فضل و ادب و انسانیت باعث میشن یه محیط صمیمی و دوست داشتنی که توسط یه انسان با تجربه و مهربون (( خلبان بهروز مدرسی )) که تونستن به این خوبی با نسل جوون ارتباط عاطفی برقرار کنن اینطوری با ایراد های بنی اسرائیلی به سوی سردی و بی مهری پیش بره و باعث دلسردی و از دست رفتن شوق و ذوق نویسنده وب سایت و خرد شدن اعصاب باز دید کنندگان بشه !!!!
    جناب آقایی که اسم خودتو (( رهگذر )) گذاشتی !!!
    بهتره از همون راهی که ازش گذر میکنی !!!! بری سراغ کار خودت و در نهایت اگر به مطالب این سایت اعتراض داری اولا باید بدونی که شوخی های دوستانه و مطالب فوق العاده جذاب استاد مدرسی نه تنها باعث بی ادبی و از بین رفتن ارزش های اجتماعی نمیشه که دلیلی هست بر افزایش اعتبار سایت و نشون دهنده تواضع و فروتنی یه انسان با مرام هست که تونسته خودشو از سطح قوانین خشن ارتش به روابط دوستانه و صمیمانه نسل جوون برسونه و با شوق و علاقه ای که داره هر روز مطالب جالب و بعضا بسیار آموزنده ای رو مینویسه که شمار بازدید کندگان این وبسایت دلیلی بر اثبات صحبت های بنده هست.
    در ثانی میتونی بجای اینکه اینجا کامنت بذاری بری و یه وبسایت درست کنی و شروع کنی به ترویج آداب و طرز برخورد مودبانه و اینکه چه کار کنیم تا آبروی افراد ولو با ایجاد شخصیت مجازی از بین نرود !!!!
    اینطوری نه شما اعصابت خورد میشه نه ما !!!!
    علاوه بر اینها شما که زووم کردی رو پستی که آقای مدرسی درباره اون خلبان معتاد نوشتن !! بهتر بود یه چند صفحه هم بر میگشتی به عقب و مطالب قبلی این وبسایت رو میدیدی و بیشتر با طرز فکر و نوع نگاه آقای مدرسی به جامعه و اطراف آشنا میشدی و بعد میومدی مطلب مینوشتی !!!!

    کاپیتان عزیز
    من بعد از نوشتن میل به شما مجددا به سایت برگشتم و متوجه شدم که رهگذر تعدادی
    کامنت گذاشته و تقریبا حدسم به یقین تبدیل شد.
    هدف دقیقا همان است که در میل بیان کردم لطفا کامنتهای او را حذف نمایید
    یا علی

    با سلام خدمت استاد مدرسي
    وسلام خدمت اقاي مثلا محترم رهگذر1)اقاي رهگذر خيلي برات متاسفم كه بهت ياد ندادن داخل جمع صميمي بايد چه جوري حرف بزني و همچنين با بزرگترت2)استاد مدرسي به بالا رفتنه امار وب لاگش نياز نداره تا انجا كه من ميدونم ايشون مي خاد جمع گرم و صميمي باشه هر چند كم تعداد. 3)ديگه هم لطف كن و نظر نده و اين جمع گرم خراب نكن.

    نوشته ها و توهینهای رهگذر فقط برای خالی کردن عقده های روانیست و ارزش جواب نداره.
    برو آخر داستان رو بخون میبینی نوشته پایان داستان این داستانه.
    آدم نادان داستانی نوشته شده خوانندگان میخوانند و قضاوت میکنند تو چکاره ای که قصد تفسیر داستان رو داری؟ مفسری یا تحلیلگری؟ حالا داستان خیلی رویت اثر گذاشته؟!!!نمیتونی مودب حرفتو بزنی؟

    این داستان برای من بسیار مفید و عبرت آموز بود و در نوع خود یکی از بهترینها.از نویسنده کمال تشکر رو دارم.

    از دوستان عزیز خواهشمندم که
    با این رهگذر دهان به دهان نشوید وبه هیچ وجهه پاسخ او را ندهید او فکرهای شومی
    در سر دارد او باید بایکوت شود.
    فقط جناب کاپیتان عزیز به او پاسخ بدهد
    یا علی

    جناب آقای مدرسی شما از بچه های سایت انتقاد کردید که چرا عکس العملی نسبت به این نوشته ها نشان نداده اند. اگر دقت کنید من اولین کسی بودم که نسبت به این کامنت ، کامنت زدم و ضمن تائید بخشی از حرفهاش ازش بخاطر نوع ادبیاتش انتقاد کردم. من هم تو همین کوچه و خیابونها بزرگ شدم و می تونستم صد تا بد و بیراه چاله میدونی بهش بگم . اما اگر اینکارو میکردیم فرق و من و شما و این رهگذر چی بود؟ شما به ما بگو تو محیط سایبر عکس العمل چیه؟ فحش؟ قرار تو خیابون و کتک کاری؟ پیگیری از طریق مراجع قضائی هم که محاله. پس راه کار نشان دادن شخصیت و وقار و سعه صدر ماست. این بدترین دهن کجی به چنین افرادی هستش.

    دوستان بايد من نمي دانم چه طوري براتون بگم ولي به قدري ناراحت هستم كه بغز گلويم را گرفته و نمي دانم چه طوري شروع كنم بعد فقط اين را بگم كه بعد از اين ماجرا اقاي مدرسي تا مدتب حاضر نيست جواب هيچ ايميلي را بدهد بعد از اين ماجرا ايشان از لحاظ جسمي و روحي در وضعيت خوبي نيستند و متاسفانه تا مدتي حاضر نيستند چيزي بنويسند من تقريبا در از شرايط ايشان با خبرم مي دانم كه براي نوشتن اين خاطرات ساعت ها زحمت مي كشيدند و با هزار زحمت انها را پست مي كردند ولي ما اينجوري جواب زحمت هاشان را داديم ...
    شكستن دل ادم ها كار ساده اي هست ولي به دست اوردن دل انها كار سختيه كه هركسي از پسش بر نمي ايد و بايد از صميم دل براي مردم كار انجام بدهي كه دل انها را به دست بياري و اقاي مدرسي در اين كار موفق بودند چرا كه تمام نوشته هاشان را بادل مي نويسند ولي ما خيلي راحت دلشان را شكستيم و الان بي خيال نشستيم داريم قضاوت مي كنيم
    بله دوستان اقاي مدرسي تا يك مدت ديگه مطلبي نمي نويسند ...!!!

    من نمی دانم توی این وسط این آقای جوجه چرا از این ادبیات استفاده کردند
    این عبارات بکار گرفته توسط ایشان محکوم است.
    ایشان خبر ندارند کلی بانوان محترم این وب سایت را مطالعه می کنند
    جناب جوجه خجالت بکش .
    باز هم می گوییم با این رهگذر دهن به دهن نشویید جواب او را ندهید او افکاری شیطانی
    دارد .
    علت کارهای رهگذر این است که این سایت بسیار موفق بوده است.

    آقای چنگیز درسته رعایت ادب خیلی مهمه و باید همه جا باشه چه وقتی هویت انسان معلومه و چه وقتی که هویت انسان پنهانه ولی ببینید آقای مدرسی لطف کردند و جو آزادی بیان رو در این سایت ایجاد کردند منتها دادن آزادی میتونه باعث سو استفاده خرابکاران بشه اگر جو استبداد حاکم باشه سو استفاده چی سرکوب میشه و پستش پاک میشه و حالا که استبداد نیست ما که داریم از این آزادی استفاده میکنیم وظیفمونه با فرد سو استفاده چی که توهین میکنه برخورد کنیم.
    جناب مدرسی هم که برای این سایت بدون هیچ دستمزدی زحمت میکشند انتظار توهین رو ندارند ما هم که داریم مفت و مجانی استفاده میکنیم برخورد با خرابکار حداقل کاریه که میتونیم انجام بدیم.
    این شخصی هم که دو دستی یقه این سایت رو چسبیده و پشت سر هم توهین میکنه قطعا همونطور که جناب نادر رضوی فرمودند نقشه ای در سر داره.

    تو کی هستی که به شعور دیگران توهین میکنی؟به چه حقی به خودت اجازه میدی خط مشی برای جناب مدرسی تعیین کنی؟مگر قراره تو تعیین کنی کسی چی بنویسه؟وقتی خوانندگان میخوانند و خوششون میاد تو این وسط از جون نویسنده و خواننده چی می خواهی؟
    مردک خیال کرده دو روز اومده تو سایت صاحاب شده.

    اين رهگذر رواني و بي ناموس را رها كنيد . يكي پيدا بشه و اين احمق را كه مثل بختك تو اين سايت وول مي خوره را بيرون بيندازه . رهگذر رواني اين سايت محتوا نداره ؟ تو گه مي خوري سر و كله منحوس ات اين ورا پيدا مي شه . مردم از چيزي كه بدشون بياد هيچگاه نمي روند سراغش . تو به قول نادر رضوي افكار شيطاني داري . زرت را زدي پس ديگه چه مرگته ؟ عجب رويي داره مردك ديوانه ! اداي متفكر ها رو در مي آوره . آقايون . خانوم ها هيچ كس جواب اين يارو رو نده . آن چه مسلمه رهگذر دلش فحش خواهر و مادر مي خواد . اگر سايت داشت يا وجودش را داشت كه خودش رو معرفي كنه ، من يكي حسابي مي ريدم به هيكلش . مرتيكه مفنگي را . معلومه كه خودش معتاده و زن و دخترش زير اين و آن هستند حالا مي خواد غيرت نداشته اش رو اينجا برخ بكشه . برو احمق بتو چه اين جا چي نوشته مي شود ؟ تو چه كاره حسني ؟ آقايون . خانوم ها اين رواني عقده داره مي خواد اين جوري معروف بشه . اهميت اگر ندهيد و جوابش را ندهيد گورش رو گم مي كنه . آخه آدم به اين ديوونه عوضي چي بگه . براي آخرين بار مي گم حرمزاده لجن معتاد برو تا ...

    استاد بزرگوار جناب آقای مدرسی

    سایت شما بقدری با محتوا و ارزشمند است که کامنتهای بی ارزش یک خواننده هیچ خللی به ارزش آن وارد نمی کند.
    من شخصا" بعنوان یک خواننده از مطالب شما کمال استفاده را می برم و با اینکه در سوئد زندگی می کنم ولی آدرس شما را به تمامی دوستانم چه در ایران و چه در خارج ایران داده ام و تمامی آنهایی که به سایت شما مراجعه کرده بودند کمال رضایت را داشتند.
    استاد عزیزم کاپیتان مدرسی عزیز شما خود بهتر از بنده می دانید که ساختن خیلی سخت تر از خراب کردن است ولی با چهار تا کامنت بی محتوا ، ارزشی از ارزش شما و شخصیت شما و خانواده محترمتان کم نمی شود.
    جدا" نمی دانم چرا بعضی از افراد نمی توانند پیشرفت و احترام را برای دیگران ببینند؟!!!
    نوشتن مطلب یا ننوشتن با شما بزرگوار است از من فقط التماس مطلب و دلخوشی به روزی که یک خلبان با تجربه کشورم لطفی کرده و برادران و خواهران کوچکتر خودش را شرمنده کند.

    همیشه موفق و تندرست باشید
    سام
    سوئد

    دوستان عزیز
    روشن جان عزیز سهیل جانم
    تو رو خدا خودتون کنترل کنید عزیزان این بنده خدا استاد جنگ روانی است و عمدا طوری
    می نویسه که شما ها را تحریک کند که جوابش را بدهید از تون می خواهم بر اعصاب
    خودتون مسلط باشید او دوست دارد شما را عصبانی کند.
    دوستان فراموش نکتید که خیلی از بانوان این وبلاگ ارزشمند را می خوانند تا وقتی به
    نظرات او جواب دهید او هم لذت می برد وهم به هدفش رسیده است.
    با جواب ندادن به نظرات او را ادب کنیم من از تان می خواهم التماس می کنم تمنا می کنم دست تمام دوستان را می بوسم (اصلا تعارف نیست) تو رو به روح رسول الله (ص)
    قسمتون می دهم جواب های این بنده خدا رو ندهید
    یا علی

    استاد عزیزم بازهم سلام

    نوشته اید که شما هم چیزی بنویسید ، هر چی دلتان می خواهد بنویسید.

    من هم می نویسم لطفا" برایمان بنویسید .

    Captain Behrouz,

    Don't give up please!!!

    فقط بخاطر خاموش شدن این جنگ روانی و بیهوده از شما دوست عزیز و بازدید کننده محترم خواهشمندم دیگه نظر ندید و این مطلب رو قفل شده انگار کنید.

    سلام عمو بهروز میدونم که اصلا حالتون خوب نیست ولی به خدا من تازه فهمیدم چه خبره.
    سلام آقای رهگذر حالتون چطوره؟دست شما درد نکنه.این طرز صحبت کردن با یه نظامی پر افتخار که در 8 سال دفاع مقدس جونشو کف دستش گذاشته و برای اینکه من و شما راحت زندگی کنیم از خودش و خونوادش مایه گذاشته.
    متاسفانه شماهنوز طرز برخورد با یه انسانی که از خودتون بزرگتره رو بلد نیستسد.
    در ضمن عمو بهروز اونقدر فهمیده و با شعور هستند که اسم مستعار برای اون معتاد گذاشتن و این مطلب رو هم به خواست و اصرار ما و برای اینکه ماآلوده این مواد افیونی نشیم نوشته.
    نگاه کنید شما چی بر سر این سایت آوردید .نمی دونم قصد و منظور شما از این حرفها و دشنام های ناموسی که نشان دهنده شخصیت و تربیت خونوادگی شماست چیه. ولی اینو بهتون می گم که ما تا قیام و قیامت از عمو بهروز گلمون دفاع میکنیم.و همیشه در همه زمینه ها یار و یاور ایشون هستیم.و شما هم با این طرز بیان به هیچ جا نخواهید رسید و نمی تونید این پیوند محکم رو بین عمو و برو بچه ها باز کنید.
    راستی نادر جون از شما هم به خاطر نقشی که در آرام کردن بچه ها داشتین بسیار متشکرم.

    رهگذر هم رهگذرهای قدیم!!! فقط یک بار از مکانی رد می شدند....این جناب (احتمالا بیکار) حتما اینجا چیزی گم کرده اند! که به خود زحمت میدهند هی از اینور عبور کنند!!!!(دها بار اینجا امده ولی لپ مطلب دستگیرش نشده که این یک روایت با اسامی مستعار و با درخواست خو فرد میباشد..کلی گویی در مورد بقیه هموطنان بیمار و مبتلابه اعتیاد نیست... فقط نقل یک واقعیت تلخ می باشد و بس).جناب مدرسی عزیز.. رد و پای ایت رهگذر نجس است..باید تطهیر شود

    سلام آقای مدرسی ..
    نمیدونم کامنت قبلی ِ منو پاک کردین یا مشکل فنی باعث شده من اونو نبینم .. به هر حال ..
    توی کامنت قبلیم از شما بخاطر بیان تجربیاتتون تشکر کرده بودم ؛ امیدوارم حرفهای شخصی که حد و حدود خودش رو نمیدونه و چشمشو میبنده و دهنشو باز میکنه باعث بشه شما از ادامه ی کار باارزشتون دست بکشین .. کاری که تو وبلاگتون تهدید کردین که میکنین ..

    اصلاح کامنت قبلیم ...
    " امیدوارم حرفهای شخصی که حد و حدود خودش رو نمیدونه و چشمشو میبنده و دهنشو باز میکنه باعث نشود که شما از ادامه ی کار باارزشتون دست بکشین .. کاری که تو وبلاگتون تهدید کردین که میکنین .. "

    جناب رهگذر عزيز
    واقعا ببينيد يك نظر شما چه عواقبي در پي دارد و حريم خصوصي افراد را به چه وضعي دچار مشكل ميكنيد.عزيزم در اين سايت حرفهايي نوشته ميشود كه درحد ماها نيست.لطفا با بنده تماس بگيريد تا دل آقاي مدرسي را بدست آوريم.امروز عيد ما مسلمانهاست.درست نيست فحش نثار هم بكنيم.اگر اعتماد كرديد با تلفن بنده تماس بگيريد.اگر هم اعتماد نكرديد مشكلي نيست و خواهشا مطالب اضافي ننويسيد.09177178215

    سلام اقاي فضلي
    خوشحالم كه شما امديد اقاي فضلي خواهش مي كنم شما پا در مياني كنيد تا اقاي مدرسي دوباره برگردند
    ممنون از شما

    سلام جناب مدرسي عزيزم بنده متاسفم چون از ديروز عصر تا عصر امروز دسترسي به سايت نداشتم.اگر مطلع بودم نميگذاشتم موضوعات به اين صورت اشاعه پيداكند.درسايت سلما خانم هم كه خيلي بزرگوارند مطالبي نوشتم.اميدوارم جناب رهگذر با بنده تماس بگيرد و بتوانيم مسائل را حل و فصل كنيم.شايد اگر ديگران هم اينگونه بخواهند نظر بدهند هيچ امنيت سخن و احترامي ثابت نخواهد ماند.مطمئنا جناب رهگذر خود پشيمان و دچار عذاب وجدان خواهد شد.خداي بزرگ بر همه اعمال و نيات بندگان خود آگاه ميباشد.مطمئنا جنابعالي اينگونه محك نميخوريد.اگر ديگران جوابي همانند رهگذر نميدهند دليل بر رعايت ادب و شان و منزلت خودشان و جنابعالي ميباشد.در اين روز عيد ماها نبايد دل كسي را بشكنيم.بنده توصيه مينمايم جناب رهگذر تماسي بگيرند تا مشكل حل شود.مطمئنا مشكلات پيش آمده رفع خواهد شد و انشاء الله دوباره اين جمع خوب و صميمي در اين سايت گرد هم مي آئيم و از تجارب و خاطرات بزرگواري مثل مدرسي گرامي خود استفاده خواهيم كرد.
    بنده منتظر تماس آقاي رهگذر هستم.

    با سلام خدمت استاد مدرسي و تمامي خوانندگان مودب
    ابتدا با عرض پوزش از همه عزيزان
    اهاي رهگذر که به اندازه يک خر نمي فهمي مرتيکه تو اگه کمي شعور داشتي بايد به ابعاد مثبت ماجرا توجه مي کردي مملکت ماپر است از ادمايي مثل تو که فقط ظاهر قضيه را مي بينند
    نامرد نا حسابي اگه خودت بي ناموس هستي چرا به خانواده يک فردي که همه عمرش را براي خدمت به اين اب و خاک داده توهين مي کني چاي تو و امثال تو درون سطل زباله است تواگر دين نداري لا قال ازاده باش و اگر حسين نيستي اميه نيز نباش

    جناب آقای مدرسی، شما برای ما می نویسید و خیلی هم قلم گیرایی دارید.خواهش می کنم ادامه دهید. اما به این فرد کم شعور بد اخلاق هم بگویم "ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست، عرض ما می بری و زحمت خود می داری" مگر آیا تو مصداق مطالب جناب مدرسی هستی که این چنین برآشفته ای و بی ادبانه حرمت قلم را شکسته ای " سرزده داخل مشو میکده حمام نیست"

    و یک نکته دیگر را به جناب آقای مدرسی عرض می کنم که اگر شما با این صحبتها میدان را خالی کنید و حتی کمترین تغییری در خط مشی وبلاگتان بدهید خوانندگان علاقمند خود را متاسف و فقط یک نفر را خوشحال کرده اید. انتخاب با خودتان.

    دوست فرهیخته و نادیده ام
    جناب مهندس فضلی
    با قبولی طاعات و عبادات شما و همچنین آ رزوی بهبودی برادرتان
    سرور ارجمند شما سرد وگرم روزگار رو کشیده اید ونیاز به طرح این مسایل از سوی من
    نیست و امیدوارم این مسایلی را که مطرح می کنم حمل بر بی ادبی من نگذاریید.
    این رهگذر یک هدف بیشتر ندارد و آن تعطیلی هر چه سریع تر این وبلاگ و این سایت
    و ۲ بر نامه دارد یکی با نوشتن آن اراجیف (که منجر به آن شد که کاپیتان عزیز این تصمیم
    را بگیرد) و ذیگری با نوشتن جنجالی و تحریک آمیز که جوانان ما را وادار به جوابگویی کند
    واز این راه بتواند این سایت را فیلتر کند.
    به باور من او دلش نه برای خلبانان دلاور سوخته نه نگران معتادان است و او فقط جنجال
    می خواهد.به نظر من او یک بیمار است که چشم دیدن موفقیت دیگران را ندارد
    با نا پاسخ گویی وجواب ندادن به کامنتهایی او او را در هدفش نا کام سازیم
    یا علی

    با سلام خدمت سرور عزیزم جناب رضوی/برادر ارجمند علی و...
    برادر گرامی جناب رهگذر /سلما خانم بزرگوار و متدین
    ضمن تشکر از الطاف شماها و بخصوص استاد فرهیخته رضوی عزیز.به هرحال همه ما در زندگی خود دچار اشتباهاتی میشویم و لازم است با گذشت و سعه صدر ,از تقصیرات یکدیگر بگذریم.همه ما دارای بدخواه نیز هستیم و ممکن است نسبت به هم کینه به دل بگیریم و در پی تلافی برآییم. اما جناب رهگذر هم شایسته این همه فحش و رویت کامنتهای ناجور نمیباشد.اون هم یک ایرانی دلسوز است و مسائل را از زوایایی میبیند.متناسب با سن و سال/توقعات/تحصیلات /شغل و صدها فاکتور دیگر برای خود ارزش قائل است.باور بفرمائید عمدی این کار نکرده و قصدی برای تخریب جناب مدرسی نداشته است.متاسفانه مشکلی است که بوجود آمده و به امید خدای بزرگ با گذشت همه ما و در راس جناب مدرسی مسئله را فراموش و از این پس کامنتهای خوب و منطقی تر از جناب رهگذر داشته باشیم.گذشت خصلت مردان و زنان مسلمان است.ولی برادر گرامی جناب رهگذر اگر تعمق نموده باشید بنده در یکی از کامنتهایم دقیقا عکس نظر جنابعالی نوشته ام بدون اینکه به جنابعالی کوچکترین توهینی کرده باشم.در اغلب کامنتهای اینجانب موارد مثبت ملاحظه میفرمائید.در اوائل چند مورد بد نوشتم و یکی از دوستان اخطار داد و فورا لحن نوشته هایم عوض نمودم تا به دوستی بر نخورد.آیا شما راضی میشوید انسان بزرگواری مانند مدرسی عزیز که با این نوشته های غیر سیاسی و خاطراتی که خیلی ها تشنه آن میباشند,محروم بماند و آرامشش او را صلب نمائیم؟ قطعا همچون هدفی در ذهن مبارک شما وجود ندارد و برعکس از قلب پاک و دلسوزی برخوردارید .مدرسی عزیز با این نوشته ها به دهها و شاید صدها درد خود که اکثر آن درد عمومی جامعه است ,التیام میبخشد.در حریم خصوصی خود مینویسد تا دیگران استفاده نمایند.جناب رهگذر عزیز بنده در کوران این انقلاب و کلیه نهادهای آن در همه شرایط بزرگ شده و خدا میداند الا خدمت راه خطایی نرفته ام که بخواهم از روی تعصب و یا کور کورانه مطلبی بنویسم.جناب مدرسی را هم خوب میشناسم.مسئله اعتیاد, جامعه را تباه کرده است.جوانهای ما اکثرا با اینگونه داردها به صورت ناخواسته سوق داده میشوند.در سیگار/آدامس/لوازم آرایش و ... هرگونه خیانت به این کشور میشود.سن اعتیاد پائین آمده و حد و مرزی را هم نمیشناسد.خدای بزرگ میداند اگر برخی کنترلها نباشد(از سوی وزارت اطلاعات/سپاه/نیروی انتظامی/ارتش و...)مثل نقل و نبات همه جا عادی و چه بسا ماها هم مبتلا شویم.داستان احمد از زبان مدرسی داستان غم و اندوه برای یک کشور است نه فقط برای زن و بچه و دوستان محدود احمد.اون متعلق به همه ماست نه فقط به ارتش.شبیه این مورد زیاد است.اما گفتن آگاهانه آن از زبان جناب مدرسی خیلی هم توهین حساب نمیشود.
    به هرحال اگر امکان دارد جنابعالی هم پوزش بنده را از طرف کسانی که به جنابعالی توهین ناخواسته نموده اند,بپذیرید.
    خدای بزرگ نگهدار همه باد.

    با تا سف بسیار زیاد زباد از دوستان نمی دانم چرا جواب این بنده خدا را دادم البته جواب من به نامبرده بود که تحمل دیدن موفقیت کسی را ندارد
    من شرمنده دوستان شدم من ببخشید لطفا

    آقای رهگذر اصلا حق با شماست لطفا به این سایت سر نزنید ما شعورمان از شما کمتر است و دوست داریم این خاطرات چه درست یا نادرست بخوانیم حالا چرا شما خودش و ناراحت میکنی!ببخش این دوستان را که این مطالب را میخوانند!

    دوست عزیز ندیده ام دیدار
    تو رو خدا جواب این رهگدر بینوا را نده می دونم می گی پس چرا خودت جواب دادی(بقول معروف
    رطب خورده کی منع رطب کند) به خدا هواسم نبود تاکلید ارسال را فشار دادم گفتم
    ای داد بیداد این چه غلطی بود کردم او دقیقا دلش می خواهد که ما جوابش را بدهیم
    او اگر بدترین حرفها را به من بزند به او جوابی نمی دهم او
    حسود است و حسود هرگز آرام نمی شود
    یا حق
    بیاییم با جواب ندادن به او جوابش را بدهیم

    سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما جناب آقای مدرسی

    خواهشمندم جی میل خودتان را چک کنید میلی به جیمیل شما فرستادم تا در صورت امکان تبلیغ سایتم را در سایتتان نمایش دهید سپاسگذارم
    پاینده و سلامت باشید.

    رهگذر جان،

    چند بار باید برینن به هیکلت تا کرم کونت آروم بگیره؟ شمردی تا حالا دفعاتش رو؟

    جمهمري اسلامي هم كه با كسي شوخي ندارد

    Hi i think is wrong
    republic
    پاسخ
    دقيقآآ درست مي فرماييد

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35