ریختن زندانیان سیاسی به دریاچه نمک قم
راستش يادم رفته بود در مورد خودم اين نكته رو ياد آوري نمايم كه وقتي بين كاري كه مي كنم فاصله يا وقفه اي بيفته ، ديگه انگيزه و شوق ام رو از دست مي دهم . در مورد سايت هم به همچنين .. وقتي برخي از خوانندگان محترم فرمودند كه فاصله اي بين پست ها باشد . به حرمت حرف اون ها يه روز ننوشتم . باور مي كنيد ديگه مث سابق رغبت نداشتم ؟ خب از طرفي هم عده اي خواسته شون فرق مي كرد .. از اين رو با اجازتون تا مرض هاي جور واجوري كه دارم كله ام نكرده اجازه مي خواهم هر روز اين رابطه صميمي با شما ها رو حفظ نمايم .
مسئله ديگري كه شما عزيزان همدل و هم ره بايد بدونيد ، نگارش در وب براي من خيلي زمان مي برد . نه اين كه دستم كند باشد ، خير .. خيلي وسواس دارم . ساعت ها فقط نگارش طول مي كشد . بارها بعد ارنوشتن چندين پاراگراف ، آن ها رو پاك نموده و به شيوه اي ديگر آن را بيان مي نمايم . همچنين انتخاب و آماده نمودن تصاوير بوسيله فتو شاپ هم مدت زيادي از وقت و انرژي ام رو مي گيرد . به همه اين ها مشكلات ارسال رو هم اضافه نماييد . كه گاهي مجبور مي شوم چندين مرتبه اين كاررا تكرار نمايم. خوشبختانه جناب آاي امير خان عظمتي طراح محترم سايت نرم افزارهايي رو در اختيارم قرار داده است كه با فراگيري آن ها ، اين مشكل حل خواهد شد .
در مورد پاسخ به سوال پست قبل ، تنها يك نفر از خوانندگان محترم به نام جناب آقاي " احمد " نويسنده داستان هاي بچه گانه از تهران درست حدس زدند . من ساده رو باش كه فكر مي كردم با طرح اين گونه پرسش ها ، ذهن خوانندگان رو مشغول مي نمايم !! اما نتيجه گرفتم كه اون ها هم مث من درگيري هاي خاص خودشون رو دارند ... خيلي هنر بكنند يه سري در روز به سايت من پاپتي مي زنند !! پس زياد نبايد انتظار داشت . و اما ماجرايي كه قصد بيان اش رو دارم ، وقايعي است كه در همان روزهاي اول انقلاب در پايگاه يكم مهرآباد دهان به دهان گشت ..
ماموريت ويژه ....
يادمه يكي دو ماه پيش يه مطلبي در مورد طرح ربودن " ذوالفقار علي بوتو " نخست وزير فقيد پاكستان نوشتم . اما به دليل اشتباهات فاحشي كه در بيان برخي اسامي مرتكب شدم ، مجبور شدم سريع آن پست رو حذف نمايم . اما به دليل اهميت و ارتياط آن با مطلب فوق مجبورم بار ديگر به شرح آن بپردازم . اگر چه به دليل گذشت زمان ممكن است اسامي رو به خاطر نياورم !
پيش از انقلاب در همين پايگاه يكم ترابري خودمون كه اون موقع به منطقه هوايي مهر آباد تغير نام نداده بود ، به تصميم " محمدرضا شاه پهلوي " اومدند يه تيم از زبده ترين پرسنل پروازي سي - ۱۳۰ رو براي انجام " ماموريت هاي ويژه " برگزيدند . به اين صورت كه يك معلم خلبان ماهر ، يه خلبان يك ،خلبان دو ، ناوبر ، مهندس پرواز ، دونفر لود مستر و يك نفر كروچيف كه همه ي آن ها زبده و با تجربه بودند رو انتخاب نمودند . اين عده طي آموزش هايي كه گذرونده بودند ، هميشه آماده انجام انواع ماموريت هاي سري بودند . البته اين رو هم اضافه نمايم اگر چه لفظ سري و محرمانه براي پرواز هاي اين گروه به كار برده مي شد . ولي ما ها دقيقآ در جريان ماموريت هاي آن ها بوديم . ( ما ها يعني بر و بچه هاي پروازي ) ولي هميشه سعي مي شد كه حتي مقصد پرواز و مسير هايي كه مي روند سري باقي بماند .
طرح ربودن " ذوالفقار علي بوتو " نخست وزير پاكستان :
در همون روزگار از ستاد نيروي هوايي دستور رسيد كه يه فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ رو در انتهاي رمپ پرواز ، جايي كه كمتر مقابل ديد پرسنل پايگاه باشه قرار دهيد . و از طرفي يادآور شدند گروهي تحت نظارت و فرماندهي سرگرد " ايكس " از تيپ هوابرد مي آيند با آن ها همكاري هاي لازم رو به عمل بياوريد . و همچنين قرار شد اين افراد به پاي هواپيماي ياد شده هدايت شوند . بنابر اين ما هواپيما رو به انتهاي باند جايي كه اصطلاحآ به اون ( هات اسپات ) گفته مي شه برديم . در نقطه ياد شده پرنده هم پر نمي زند . و جز سربازان نگهبان كه در فواصل معيني اون اطراف به نگهباني مشغول اند ، كسي از پرسنل پايگاه اون ور ها گذرش نمي افتد . فقط گاهي اوقات بر و بچه هاي متخصص هواپيماهاي شكاري ، فانتوم يا اف - ۵ هايي كه موتور شون رو تعمير كرده اند را براي آزمايش دور موتور ، هواپيماها رو به همين منطقه مي آورند و با قرار دادن پشت هواپيما به طرف صدا خفه كن ، آزمايش هاي خود رو انجام مي دهند . و به اصطلاح عاميانه تخت گاز مي روند .... !
امان از دست حاشيه رفتن هاي من ! دست خودم نيست .. هم خوانندگان خواستار آن هستند و هم من دوست دارم با شرح جزئيات ، عزيزان بهتر تجسم نمايند . پس حالا كه حرف به اين جا رسيد اجازه بدهيد در باره صدا خفه كن هم يه توضيح كوتاهي بدم . همون طور كه اطلاع داريد هواپيماهاي شكاري قادر به شكستن صوت يا بهتر بگويم ديوار صوتي هستند . از طرفي هواپيمايي كه موتورش تعمير شده است ، نياز به اين دارد كه تخت گاز رفته تا ايراد هاي احتمال اون مشخص شود . خب اگر بخواهند گاز بدهند كه يه شيشه سالم تو تهران نمي مونه ! ( البته به نفع شيشه گرها مي شه ! ) به همين منظور اومدند در قسمتي از انتهاي باند يه محفظه هايي رو ساختند كه انتهاي هواپيما داخل آن قرار مي گيره و جلوي انعكاس صدا رو مي گيره .. براي همين گاهي در نيمه هاي شب در اطراف فرودگاه صداي غرشي به گوش مي رسه و بلافاصله انگار خفه اش كرده باشند ، صدا گرفته مي شود ...
بعد از مدتي سر و كله تيم فوق پيداش شد . ماشاالله چه هيكل هاي ورزيده اي داشتند . از اون تيپ آدم هايي بودند كه به قول معروف از ديوار راست هم بالا مي رفتند . اون موقع براي مدتي من پرواز نمي رفتم و در عمليات پايگاه يكم به عنوان مامور حضور داشتم . اين تيم كه بعد ها فهميدم گروه ضد تروريستي هستند ، هر روز تمرين مي كردند . گاهي اوقات هم ميني بوس عمليات مي رفت و خدمه گروه ويژه رو مي آورد تا با اين آقايون تمرين نمايند . در اون هنگام آقاي ذولفقار علي بوتو ، نخست وزير پاكستان بود كه بر اثر كودتايي كه فكر مي كنم ژنرال ضيا ءالحق كرد ، بوتو رو گرفت و زنداني نمود . و بعد از مدتي هم اعلام كردند كه قراره اعدام بشه .. محمد رضا شاه هم تصميم مي گيره كه اين بابا رو از مرگ نجات بده . به احتمال زياد روش هاي ديپلماسي پاسخ نگو نبوده يا ژنرال ضياء االحق بد جوري كينه "بوتو رو " به دل گرفته بود كه روي شاه ايران رو به زمين مي زنه .. ، به همين دليل اعليحضرت هم براي اين كه پوز اين بابا رو بزنه ، تصميم مي گيره كه بوتو رو شبانه بدزدند !!
مقدمات كار اماده مي شود و به همين گروه ويژه اين ماموريت خطير رو واگذار مي نمايند . طرح نخست وزير ربايي !! به اين شكل بوده است كه يه فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ حامل كماندو هاي ورزيده ايراني از تهران بلند بشه ، نزديكي هاي مرز پاكستان ارتفاع اش رو بياره پائين تا رادار ها موفق به مشاهده آن ها نشوند . و سپس در يك نقطه اي كه روي نقشه مشخص شده بود فرود آمده ، كماندو ها نيمه هاي شب به زندان حمله نموده و ذولفقار علي بوتو رو از اون جا فراري اش داده و به تهران بياورند .. اين رو بگم كه اين طرح يكي از متهورانه ترين عمليات هاي نظامي محسوب مي شده است . چون ارتش پاكستان به دليل تجهيزاتي كه داشتند حسابي از مرز هاي خود مراقبت مي كردند . چه برسه به اين كه يه هواپيماي غول پيكر بخواد از رو سرشون رد شده و در دل پايتخت فرود آمده و اقدام به فراري دادن يه شخصيت مهم سياسي نمايد . به همين سبب كروي پروازي ياد شده يه مدتي شب ها با همون نخست وزير ربا ها ! ببخشيد كماندوها شب ها از مهر آباد براي تمرين بلند مي شدند ...
ناگفته هايي از روز هاي نخست انقلاب :
نمي دونم به چه علتي اين عمليات درست در شبي كه قرار بود به مورد اجرا در بيايد ، لغو شد . به هر حال ذوالفقار علي بوتو رو هم بعد از چندي اعدام اش نمودند . و بعد ها هم ژنرال ضياء الحق هم در سانحه سقوط يه فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ كه مي گويند خرابكاري نموده بودند كشته مي شود . و شاه ايران هم مملكت اش رو ترك مي كنه و ... اما به محض اين كه انقلاب مي شود ، تمرين هاي شبانه همين كروي زبده كه الحق و انصاف از بهترين ها بودند ، مي شود چماقي بر سر خودشان ! از طرف كي ؟ از طرف اون هايي كه سال ها همكارشون بودند . سال ها با همديگر به انواع ماموريت ها اعزام شده بودند . و به بد ترين شكل ممكن با اين افراد برخورد مي نمايند ..
ريختن زنداني هاي سياسي به درياچه نمك قم !
در ميان بچه هاي گردان پروازي لود مستري بود به نام " داوود " كه همكاران اش به او لقب " داوود لجن " داده بودند ! اين آقا داوود درجه داري بود كه روزگاري به عنوان متخصص هواپيماي سي - ۱۳۰ در گردان نگهداري مشغول به كار بود . نمي دونم در شعبه چرخ هواپيما كار مي كرد يا جاي ديگر ... قد بلندي داشت و اكثرآ هم در زمين واليبالي كه پشت آشيانه قرار داشت ، با دوستان اش به صورت تيغي يا همون شرطي بازي مي كرد . از اون دسته آدم هاي حاضر به جواب و بد دهن بود . به عبارتي كاراكتر او لات منشي و لات بازي بود . نمي دونم دم چه كساني رو ديده بود كه سر از گردان پروازي در آورد . و آقا شد لودمستر هواپيما ... قبل از انقلاب فرمانده گردان پروازي كه داوود در آن خدمت مي نمود ، به عهده سرواني به نام " محب " بود . اين افسر يكي از بهترين و كارآزموده ترين معلم خلبان هاي نيروي هوايي بود كه به دليل تسلط و آگاهي بيش از اندازه اش به هواپيماي سي - ۱۳۰ ، جزء خلبانان پرواز ويژه هم بود . و در اصل او فرمانده هواپيماي فوق بود ..
سروان محب بر عكس همكاران خلبان اش آدمي ساكت و كم حرف بود . معمولآ تو خودش بود . اما از طرفي بي نهايت منظم و مقرراتي بود . به همين دليل در نگاه اول انساني خشك جلوه مي كرد . در صورتي كه وجدانآ خيلي مهربان و با گذشت بود . خب طبيعي است بعضي از پرسنل زير دستش مانند آقا داوودي كه نام بردم به دليل بي نظمي هايي كه داشتند از اين افسر مقرراتي دل خوشي نداشتند . و به اصطلاح عاميانه سايه اش رو با تير مي زدند . خب به محض اين كه انقلاب شد ، داوود لجن چهره عوض نموده و تبديل به يه آدم انقلابي شد . اولين كاري كه كرد يه قطار فشنگ به دور كمر و شانه خويش كشيده و با بدست گرفتن يه مسلسل يوزي و با كلتي به كمر رفت سراغ ضد انقلابي ها !! من نمي دونم انقلابي كه تنها چند ساعت از وقوع آن گذشته ، چگونه اين آقايون تشخيص مي دادند كه كي ضد انقلابه !! و چه كساني انقلابي يا از خودشون است !! اون هم تو پايگاه بزرگ نيروي هوايي كه همه همديگر رو خوب مي شناختند .
داوود به همراه تني چند از همپالكي هاش شبانه مي روند به در منزل فرمانده گردان خودشون كه به عبارتي سروان محب باشه ... و او رو دستگير نموده و با خود به بازداشتگاه مي آورند . از نحوه دستگيري و توهين هاي بسيار زننده اي كه با ضرب و شتم همراه بوده است ، چيزي نمي گويم خودتون مي توانيد به خوبي برخورد آدم لمپني مث او رو حدس بزنيد ... سپس آروم ننشسته و اين بار با قشون مسلح خودش به سراغ فرمانده قبلي خود يعني دوراني كه در آشيانه سي - ۱۳۰ خدمت كرده بود مي رود . سوژه او شخصي به نام سرهنگ " پيروي " بود كه سال ها فرمانده گردان نگهداري پايگاه يكم ترابري بود . اين افسر فني و زحمتكش رو هم با اتهامات واهي ضد انقلاب تلقي كرده و كت بسته تحويل بازداشتگاه مي دهند .. باور كنيد وقتي ياد صحنه بردن اين آقايون به دادگاه انقلاب مي افتم ، بد جوري اعصابم خرد مي شود . نمي دونيد چگونه و با چه وضعي اين ها رو از بازداشتگاه بيرون آورده و سوار ماشين نمودند . ....
عده زيادي به تماشا ايستاده بودند . داوود لجن با مشت و لگد به جان اين بنده خدا ها افتاده بود . در جلوي گردان پرواز جايي كه اين افسر شجاع سال ها فرمانده بود ، چنان رفتار توهين آميزي كردند كه واقعآ دور از انسانيت بود . جالب اين جاست جرمي كه سروان محب به خاطر آن دستگير شده بود خيلي مسخره و باور نكردني بود . به او و ساير خدمه تهمت ريختن زندانيان سياسي به درياچه نمك قم رو زده بودند . و اين اتهام يا بهتر بگويم جرم ، صرفآ به دليل آن پروازهاي شبانه محرمانه بود . جالب اين كه همه افرادي كه در جريان ماجرا نبوده ، به راحتي اين دروغ رو پذيرفته و با آب و تاب براي بقيه تعريف مي كردند . اون قديمي ها يادشون است كه اوايل انقلاب ، تب دستگيري ضد انقلاب ها بد جوري فضاي جامعه رو گرفته بود .. روزي نبود كه خبر دستگيري عده اي ضد انقلاب يا ساواكي دهان به دهان نگردد . ماجراي ريختن زندانيان سياسي با هواپيماي سي - ۱۳۰ به درون درياچه نمك خيلي زود از سطح پايگاه به بيرون درز كرد . و همه جا صحبت از اين جنايت بود ...!
امكان نداشت جايي برويم و كسي از ما اين ماجرا رو جويا نشود !! عاقبت افراد به اصطلاح ضدانقلاب رو به دادگاه انقلاب تحويل مي دهند . سرهنگ پيروي به خاطر ضربه اي كه داوود لجن با سرنيزه به سرش زده بود زخمي بود .. خوشبختانه دادگاه اين افراد به خاطر حساسيت موضوع و داغ بودن ماجراي زندانيان سياسي خيلي زود و خارج از نوبت رسيدگي شد . و تمام اين افراد از اتهامات زده شده به حكم دادگاه انقلاب تبرئه گرديدند . سرهنگ پيروي به دليل اين كه آخر هاي خدمت ۳۰ ساله خويش يود ، بازنشسته گرديد. سروان محب به دليل توهين و تهمت هاي ناروايي كه از سوي زير دستان اش بهش زده بودند ، ديگر حاضر نشد قدم به پايگاه بگذارد . و در شرايطي كه نيروي هوايي نيازمند چنين افراد زبده و باسوادي بود ، به ويژه در ايام جنگ تحميلي عراق كه حضور خلباناني چون محب و محب ها مي توانستند باعث تربيت و آموزش ده ها خلبان گردند ، به همين سادگي از دست داده شد . البته بقيه خدمه به سر كار خود برگشتند . و مجددآ پرواز نمودند ..
يادمه در ايام جنگ هنگامي كه از مناطق جبهه هاي جنوب قصد مراجعت به سمت تهران رو داشتيم ، در ترافيك هوايي صداي خلبان فرند شيبي رو شنيدم كه اجازه فرود مي خواست .. صدا خيلي آشنا بود . بعد از اين كه دقت كردم ديدم صداي محب است . با صلابت و اتكا به نفس خاصي كه داشت ، به زبان انگليسي با برج كنترل صحيت مي نمود .. خيلي خوشحال شدم ... وقتي از بچه ها پرسيدم ، گفتند بله خودش است .. او مدت هاست كه با هواپيماي فرند شيپ شركت نفت پرواز مي نمايد ... يكي ديگر از بچه هاي پرواز ويژه ، سرگرد علي نجيب بود كه طفلك رو در پروازي كه از مسكو بر مي گشت ، در خاك كشور ارمنستان با موشك مي زنند . وي به همراه ساير خدمه پرواز و تني چند مسافر دانشجويي كه همراه شون بود به درجه شهادت نايل مي شود . روحش شاد . ماجراي اين سانحه در پائين همين صفحه و در بخش يادي از گذشته به چشم مي خورد .
با تشكر و احترام :
بهروز مدرسي
ايام به كام
تصويري غرور آميز
در پست " ماجراي چتر بازان " اشاره به پرواز دسته جمعي نمودم .اين عكس بيانگر يكي از آن ماموريت هاست . يادش گرامي باد .
تبليغات شما خوانندگان محترم
( رايگان )
همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد .
سایت تخصصی کامپیوتر و موبایل
http://www.informatice.blogfa.com/
این سایت به پرسش و نیاز های شما مربوط به کامپیوتر و موبایل به صورت کاملآ تخصصی به زبان قابل درک توضیح می دهد . مدیر این رسانه پویا مهندس " ایمان مداح " است . برای مشاهده ( اینجا ) کلیک کنید
آچار فرانسه
یادداشت هایی در باره تبلیغات ، اينترنت و تبليغات اينترنتي
شركت تبليغاتي ترانه شار
تبليغات تلويزيوني / تبليغات اينترنتي / آتليه گرافيك / چاپ
تبليغ ذيل متعلق به يكي از خوانندگان محترم اين سايت به نام آقاي " رضا ولي نژاد " است . مديريت سايت هيچ گونه مسئوليتي در قبال محتوا ، كيفيت و نرخ كالاهاي ارائه شده در اين صفحه را ندارد .
وب سایت كتاب : http://php5.ir
تصویر جلد كتاب : http://php5.ir/images/cover.jpg
توضیح در مورد كتاب :
كتاب خودآموز PHP 5
* آموزش قدم به قدم و نکته به نکته PHP برای ایجاد وب سایت های تعاملی
* منتشر شده در 6 زبان انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، لهستانی و اکنون زبان فارسی
* با بیش از 300 مثال آماده برای اجرا و 50 تمرین به همراه پاسخ به کلیه تمرین ها
* به همراه CD ضمیمه حاوی برنامه های لازم برای برنامه نویسی PHP و کدهای مثال ها و پاسخ به تمرین های کتاب
برای خرید به نشانی http://php5.ir مراجعه نمایید.
یادی از مطالب گذشته

مدتی است برای آشنایی آن دسته ازعزیزانی که اخیرآ به جمع خوانندگان این سایت پیوسته اند ، نقبي به نوشته هاي گذشته ام زده ام . اميدوارم پوزش بنده در مورد عدم صفحه آرايي مناسب را به دليل بي تجربگي پذيرا باشيد .
بهروز مدرسي
نقش ستون پنجم ، در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ( اینجا )
روزی كه خلبان اعليحضرت همايوني ، خواب ماند ! (اینجا )
حقه خلبانان جنگنده عراقی ، در حمله به ايران ! ( اینجا )
ماجرای اصابت موشک به هواپیمای سی - 130 در ارمنستان (اینجا )
چگونه الکی الکی ، به آمريكا اعزام شدم !! (اینجا )
آيا تا به حال " جانباز شيميايي" تقلبي ديده بوديد ؟ (اینجا )
- به جاي قطعه هواپيما ، بهروز وثوقي را تحويل دادند ! ( اینجا )
- چرا رنگ پوست خسرو شکیبایی بر عكس خاندانش سیاه است ؟

برای خواندن این مطلب (اینجا ) را کلیک کنید
- تنها نسخه اصلی رباعیات خیام ، با " تايتانيك " زير آب رفت .
برای مشاهده مطلب (اینجا ) را کلیک فرمایید
ماجراي " جدا شدن سر " مسافري ، در مقابل چشم خانواده اش ! ( اینجا )
پيشنهاد دو پست مهم دولتي توسط احمدي نژاد به من ( اينجا )
چگونه به جاي يك دختر خارجي ، برادر پاسداري را تحويلم دادند ! (اينجا)
چگونه يك " احوال پرسي " ساده از مرگ حتمي نجاتم داد ؟ (اينجا )




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه



























استاد سلام. راستی این لینک بسیار جالب رو دیدین؟ محشره! حقشه بره توی بالاترین و بلاگ نیوز. موفق باشید استاد:
http://dastandaz.blogspot.com/2007/10/blog-post_04.html
سلام جنا مدرسی.حقیقت هیچ وقت پنهان شدنی نیست. مطلب پرباری بود.واقعا خسته نباشید
یک مطلب جدید نوشتم در مورد ایرانسل و مشکلاتش حتما نظرتون رو یگید. اینم اینک بالاترینش
http://balatarin.com/permlink/2007/10/4/1145339
سلام
اقاي مدرسي
سرنوشت داوود لجن چي شد ؟
ايشاالله كه الان روي زمين اثري ازش نيست !!!
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت استاد معظم جناب اقاي مدرسي.
دست مريزاد و واقعاً خسته نباشيد.
مطالب واقعاً پربار و آموزنده و با ارزشند كه فقط از قلم و انديشه شما استاد فرهيخته مي تراود. اين ايده شما بسي باعث مباهات است كه خاطرات خود را به رواني هر چه تمامتر منتشر مي كنيد. من باور بفرماييد تمام آرشيو و مطالب سايت را در عرض سه شب تا صبح مطالعه كردم و لذت بردم. و امشب هم به اميد مطلب تازه سر زدم كه خوشبختانه با پست جديد مواجه شدم.
قطعاً اين كار شما ثمره اي بس فزونتر از آنچه بنظر مي آيد خواهد داشت و اين راه هم ادامه همان مسير مقدس دفاع از ميهن قرار دارد كه چو ايران نباشد تن من مباد.
از موقع مطالعه مطالب وبلاگ شما خيلي علاقمند به مطالعه مطالب تاريخ جنگ ايران و رشادتهاي شما پيدا نموده ام با اينكه چندين سال ايران نبوده ام.
دست حق همراهتان.
این دومین برای فروش است .
khalaban.com
ospeyman@yahoo.com
در سابجكت ایمیل بنویسید khalaban.com
قيمت پيشنهادي خود و يك شماره تلفن هم حتما ذكر كنيد
پيمان جان اگه با اولد پايلوت طاق مي زني يه تلفن بده
سلام به کاپیتان عزیز
واقعا مثل همیشه از مطلب اتان لذت بردم حقیقتا کارهای شما منحصر بفرد است
من قصد دارم چند پیشنهاد برای ادامه کار بزرگی که شروع کردید که فکر می کنم به غنای
مطالبتان و هم از فشار کارتان می کاهد
۱-یرای آنکه خواست همه بر آورده شود شما در هفته ۲ یا ۳ مطلب کلی بیشتر ننویسید
منتها هر مطلب را مفصل تر وبا جزییات بیشتر بنویسد و از آن طرف آن مطلب را به ۲ یا ۳
قسمت تقسیم کنید هم هر روز مطلبی در پست اتان گذاشته اید هم همه می توانند
یخوانند چون حجم مطلب روزانه کمتر شده است(دیگر کسی بهانه ندارد که بگویید نرسیدم بخوانم) و هم فشار از شما کاسته می شود
۲-حتی المقدور خاطره هاتان را بر مبنای مناسبات آن ایام یا هفته با شد بر فرض اگر
خاطره ای دارید که مربوط به دوران حضور در نیروی هوایی یا در عرصه مطبوعات ولی در
سال های قبل ولی در آن ایام رخ داداه است
۳-تاکید می کنم که خاطرات بیشتری از همکاران شهید تان بنویسید وهمچنین عملیات های جنگی را که تا آنجا که امکان دارد تحلیل کنید چون حرف های شما اثر گذار است(این را با ضرس قاطع می گویم)
۴-در صورت استقبال هر از گاهی را اختصاص به پا سخگوویی به سوالات خوانندگان کنید
یا علی
سلام آقای مدرسی، من عاشق نوشته های قشنگ شما هستم...امیدوارم خدا عمر طولانی و با عزت به شما عطا فرماید. راستی یک پست بسیار زیبا دیدم که گفتم شما هم سری به آن بزنید. قربان شما:
http://dastandaz.blogspot.com/2007/09/blog-post_2282.html
سلام جناب مدرسي بزرگوار
قبل از هرمطلبي لازم ميدانم از بزرگواري جنابعالي/همسر محترمتان به لحاظ اقدامات انسان دوستانه و زيباي جنابعالي درخصوص اخوي بيمار و تحت جراحي قلب باز خود تشكر و قدرداني نمايم.از هركدام از خوانندگان محترم ديگر نيز كه در اين راستا دعائي نموده و تا اين لحظه نتيجه دعاي آنان باعث شده است كه برادرم در اتاق RECOVERY بيمارستان تاحدودي هوش خود را بدست آورد نيز صميمانه قدرداني مينمايم.اگرچه نيازي به عنوان نميباشد،اما باور بفرمائيد آدمها در اين لحظات بيشتر خود را محتاج خداي بزرگ ميدانند.فرقي هم نميكند چه كاره باشيد.بنده اكثر پزشكان فوق تخصص و متخصص مرتبط با جراحي برادرم به صورت مستقيم و يا غير مستقيم ميشناسم و يا از دوستانم ميباشند.قبل از بيهوشي او دكتر بيهوشي و جراح وي گفتند فقط دعا كنيد تا خداي بزرگ به ما كمك نمايد. در اين عمل پيچيده موفق شويم و حتي ميخواستند منصرف شوند.
البته جنابعالي در اين خصوص هم استاديد و از تجربه خوبي در كشور سويس با پزشك عاليقدر ايران پروفسور صادقي كه اكنون در مشهد ميباشند،برخورداريد.
درثاني از اينكه مدتي از سايت شما دور بودم واقعا احساس كمبود ميكردم و امروز مطالب زيبايتان خواندم و از آن لذت بردم اما تنفرم از آدمهاي مخلي نظير داوود لجن بيشتر شد.متاسفانه نبودن تقوي و انسانيت اين گونه آدمها را تحويل جامعه ميدهد.برايم باور كردني نيست كه خلباناني نظير محب قرباني افرادي چون يك لود مستر قلابي شود.البته بازهم خدا را شكر كه دادگاه انقلاب قضاوت خوبي داشته است.بنده درجاهاي ديگري هم سراغ دارم كه اين اتفاقات افتاده است.مثلا بي حرمتي به پزشك جراحي در ماه مبارك رمضان به خاطر كشيدن سيگار.موضوعي كه خودم شاهد بودم توهين و كتكاري يك رئيس دبيرستان و دبير فيزيك توسط شخصي كه چند وقت بعد از آن متاسفانه جان خود را نيز از دست داد.البته ايكاش اين اعمال ضد انساني تمام شده بود و صرفا در حد يك حتك حرمت ميماند.در شرايط فعلي در سازمانها و ادارات و حتي كوچه و بازارها برخي با بكارگيري شيوه هاي زشت و غير انساني زير آب زني و بدگوئي سرنوشت برخي افراد را عوض و دست آنان را از خدمت به كشور و مردم مستحق كوتاه مينمايند.ظواهر آنان هم نه انقلابي است و نه افرادي كه در اين كشور خدمتي انجام داده باشند و....
خداي بزرگ همه ما را بيشتر ارشاد و از او ميخواهيم كه چهره افرادي كه به طرق مختلف خيانت مينمايند رو كرده و ما را هم بيشتر با خادمان و دلسوزان كشور خود آشنا نمايد.
درخصوص زحمات شما كه درك مينمايم صرفا با زحمات و علاقه مندي زياد و حس تعهد تهيه و درسايت قرار ميدهيد قدرداني مينمايم.باور بفرمائيد خواندن مطالب جنابعالي و اين سايت جزء برنامه هاي كاري و زندگي بنده شده است.
همچنان تمام مطالب زیبای سایت شما را می خوانم...شما هم وقت کردید سری به ما بزنید، به خاطر لینک هم تشکر!
سلام جناب مدرسی عزیز
ببخشید دیگه..........
من همیشه همه زحمتهام گردن شماست.
میخواستم بدونم که میتونید چند تا راه حل برای این که بازدیدکنندگان وبلاگم بیشتر شوند پیش پام بزارید؟
ممنون میشم اگه اینها رو برام ایمیل کنید. ادرس منو که دارید
iman.maddah@gmail.com
بازهم ازتون برای تبلیغی که تو سایتتون برام کردید تشکر میکنم.
لوگوی شما رو هم توی وبلاگم گذاشتم.
ممنون
یاعلی
سلام جناب مدرسی عزیز
ببخشید دیگه..........
من همیشه همه زحمتهام گردن شماست.
میخواستم بدونم که میتونید چند تا راه حل برای این که بازدیدکنندگان وبلاگم بیشتر شوند پیش پام بزارید؟
ممنون میشم اگه اینها رو برام ایمیل کنید. ادرس منو که دارید
iman.maddah@gmail.com
بازهم ازتون برای تبلیغی که تو سایتتون برام کردید تشکر میکنم.
لوگوی شما رو هم توی وبلاگم گذاشتم.
ممنون
یاعلی
سلام جناب مدرسی عزیز
ببخشید دیگه..........
من همیشه همه زحمتهام گردن شماست.
میخواستم بدونم که میتونید چند تا راه حل برای این که بازدیدکنندگان وبلاگم بیشتر شوند پیش پام بزارید؟
ممنون میشم اگه اینها رو برام ایمیل کنید. ادرس منو که دارید
iman.maddah@gmail.com
بازهم ازتون برای تبلیغی که تو سایتتون برام کردید تشکر میکنم.
لوگوی شما رو هم توی وبلاگم گذاشتم.
ممنون
یاعلی
سلام جناب مدرسی عزیز
ببخشید دیگه..........
من همیشه همه زحمتهام گردن شماست.
میخواستم بدونم که میتونید چند تا راه حل برای این که بازدیدکنندگان وبلاگم بیشتر شوند پیش پام بزارید؟
ممنون میشم اگه اینها رو برام ایمیل کنید. ادرس منو که دارید
iman.maddah@gmail.com
بازهم ازتون برای تبلیغی که تو سایتتون برام کردید تشکر میکنم.
لوگوی شما رو هم توی وبلاگم گذاشتم.
ممنون
یاعلی
جناب فضلی از اینکه حال برادرتوت بهتر خوشحالم.
من مادرم عمل قلب باز انجام داده و از این بابت میدونم چقدر به شما سخت گذشته. از حالا شما که در بیمارستان هستی کارتون شروع شده مراقبت در بخش بالای سرش و دادن ورزشهای هوازی و البته راه بردنش در بخش.
موفق باشید.
سلام عمو بهروز
به این جناب "دست انداز" بگو یه فکری به حال ما بی سواتا بکنه. بعد از گذشتن از هفت خوان رستم یه کامنت براش گذاشتم که نمی دونم رسید بهش یا نه! اخه یکی بهش بگه مگه مریضی آدمو اینجوری اذیت میکنی؟
میگم عمو مدرسی
کامنت منو تو بلاگفا خوندی؟ نظرت راجع به نظرم! در مورد افزایش تعداد کامنتها چیه؟ موافقی؟
سلام آقای مدرسی
در رابطه با فاصله انداختن بین پستها کاملا حق با شماست.
در ضمن یک عکس از هواپیمای atr-72 داشتم که به تازگی گرفتم در آدرس زیر آپلودش کردم شاید به دردتان خورد.
http://i22.tinypic.com/2v7x6p3.jpg
استاد سلام ... خوبید ؟ در مورد این پست باید بگم که از هرچی داوود لجن صفته بدم میاد ... هیچ کاریشون هم نمیشه کرد
تا حالا ندیدم از خاطرات دوران تحصیلتون در آمریکا بنویسید اگه که چیزی از اون دوران به خاطر دارید بنویسید ما خواننده های پروپا قرص وبلاگتون خوش حال میشیم
سلام
اقاي مدرسي شرمنده متل اينكه خيلي به زحمت افتاديد من راضي به زحمت نبودم
جدي مي گوييد، تيتر خوب بود ،خوشحالم .
تشكر مي كنم از شما
خدا نگهدار
سلام آقای مدرسی من یکی از هزاران خواننده ی وبلاگ قشنگتون هستم فقط می خواستم تشکر کنم و بگم که زیاد بی معرفت نیستیم که کامنت نمیذاریم شاید بلد نیستیم...
خیلی دوست دارم.
سلام آقای مدرسی من یکی از هزاران خواننده ی وبلاگ قشنگتون هستم فقط می خواستم تشکر کنم و بگم که زیاد بی معرفت نیستیم که کامنت نمیذاریم شاید بلد نیستیم...
خیلی دوست دارم.
استاد از نظر لطفتون ممنونم و اینکه اگر افرادی مااند این مردک نبودند دنیا بهتر بود و اگر خیلی ها مثل جناب محب دنیای بهتری بود و وضع ایران خیلی بهتر بود
سام علیکم اخه دادش این همه میشینی پشت کامپیوتر میزنی یه بلا سر خودت میاری ما خوبیت می خوایم این قده ننشین بنویس فرادا سکته کردی جواب ننتو چی بدم اخه ......بقیش فردا واست مینویسم
زت زیاد
پلنگ جون اینقدر لوس و ننری بپا چشمت نزنن جیگر.بقول قدیمی ها برعکس نهند نام زنگی کافور ! لات های کوتوله و کاغذی اینروزا فقط باید با اسامی جعلی ببر و پلنگ اسم حقیقی خودشونو قایم کنن شایدم با حلوا حلوا کردن دهنشون شیرین بشه. هی بگو پلنگ شاید معجزه شد و یه کمی شجاع شدی شازده... مث آدم حرف بزن تا حرف حساب بهت بزنن. زت زیاد جیگر
جناب مدرسی با تشکر از ذکر خاطره در مورد مرحوم بوتو خواستم عرض کنم که تا میتوانید از خاطرات تاریخی اینچنینی استفاده فرمایید که علاوه بر جذابیت موضوع شواهد تاریخی چندی را بدست ما و جوانان میدهد تا بدانیم در گذشته نه چندان دور چه وقایعی در اطراف ما اتفاق میافتاده است.بنده و شما بدلیل مکانهاییکه کار میکردیم و شخصیتهاییکه با آنها بنا بضرورت شغلی آشنا میشدیم خاطرات فراوان پرجاذبه ای داریم که میتوانند بسیار سرگرم کننده و عبرت آموز باشند.
سلام
جناب آقای مدرسی تا حدودی خاطرات جنابعالی را مطالعه کردم. بسیار بسیار جالب بود. در بین این خاطرات من متوجه نشدم که شما درجه تان چیست یا با چه درجه ایی بازنشسته شده اید؟
سوال دوم من این است که با توجه به این که بر روی موشک های ضد زره تحقیق می کنم آیا می توانم از جنابعالی به عنوان یک نظامی و یا بهتر بگویم همکار کمک بگیرم ؟
در صورت امکان به بنده از طریق ایمیل اطلاع دهید.
متشکرم
جواد ع.ا تهران 17/08/86
پاسخ
جواد جان درجه من خبرنگار است
مرسي كه من را انتخاب نمودي . والي باور كن من هيچي از ضدزره نمي دونم
ميگم اين داوود لجن عوضي آخرعاقبتش چي شد؟ اگه آدرسشو بدي شب با بچه ميريم درخونش با تيزي ميزنمي دهنشو....ميكنيم
پاسخ
خيلي ممنون پسرم .. دنيا و روزگار انتقام خودش رو در همين دنيا از آدم مي گيره
الان دوره منطق و خرد است ... ولي باز هم از شما به خاطر محبتي كه داري ممنونم
سلام جمناب مدرسی حقیقتش آدمه بدقولی نیستم نمیدونم من بدشانسم یا شمادر هر حال به محض رسیدن به رشت رفتم بانک تجارت تا تمامه موجودیمو خالی کنم واسه عروسیم ونمیدونم چیکار کردم که مستحقه این باشم اومدم بیرون چیزی یادم نیست مثله اینکه موتور سواری بهم حمله میکنه منم مقاومت میکنم تمامه موجودیم بعلاوه کلیه راستم و چشمه راستم به خاطره ضربه از دست میدم الانم اوضاعه روحیم خوب نیست فعلا حاله اینترنت هم ندارم شاید فقط اومدم سایته شما لعنت به هرچی آدمه نامرده آدمو در یه لحظه فنا میکنن تمام شد همه چشز تمام شد
پاسخ
جناب آقای ارفع عزیز
باور کن یه حسی به من می گفت که مشکلی برای شما پیش امده است .. !! به همین دلیل پیامک فرستادم که فقط نگرانت هستم .. !! راستش خیلی ناراحت شدم
خدا لعنت شون کنه .. مطمئن باش پلیس حتمآ پیداشون می کنه .. از کره ماه که نیامده بودند .. پرونده همه این اوباش ها رو داره .. من قول می دهم که به سزای اعمالشون خواهند رسید
از همه بد تر ایام عروسی شما بود .. باز خدا خیلی به شما رحم کرده است که زنده ماندی .. !! باید یک نان بخوری ده تا نان صدقه بدهی
من برایت آرزوی سلامتی می کنم
امیدوارم هر چه زودتر حالت خوب شده باشد
از حال و روزت من رو با خبر کن
با آرزوی سلامتی و موفقیت شما دوست خوبم
من فقط شرمنده شمام این خبرا نیست هر روز پدرم میره آگاهی چشمه راستم نیاز به عمل داره در ضمن بعد از این اتفاق خبرب از خونواده عروس نیست یکی دو بار بهم سرزدن ولی دفعه آخر باباش گفت تا بهبودی کامل شما بهتره صبر کنیم
فعلا فقط شماایید اروم میشم ایکاش اینجوری نمیشد من افتخار دوستی با شما رو پیدا میکردم میدونم ناامیدتون کردم قول الکی دادم ولی بخدا تمامه این مصیبت یه طرف غم بدقولی من یه طرف هر کاری حاضرم بکنمکه جبران کنم فقط شرمندم فعلا پسفردا قراره برم عسلویه سره کار دوباره اینجا واسم خوب نیست توروخدا از من ناراحت نباشید از کنترلم خارج شد
پاسخ
دوست عزیز و مهربانم
رضا جان عزیز و گرامی .. من مطمئن هستم هم سارقان دستگیر می شوند و هم شما به زودی حالت خوب خوهد شد
من نگران شما بودم .. می دونستم اتفاقی افتاده است .. و گرنه شما انسان بزرگواری هستید .. وشخصیت شما بزرگ منشی شما این ها رو ثابت می کنه
من اصلآ از بابت آن مسئله ناراحت نیستم .. به شما اعتماد کامل دارم
می دونم حادثه ای سبب این مسایل شده است
اصل سلامتی است .. و وجود خودت است
خدا رو شکر کن سرت به جایی نخورد .. که دور از جون فلج بمانی .. گوشه چشم حتمآ خوب می شود .. پول هم بر می گردد .. ولی از این به بعد باید مواظب باشی
خود نیروی انتظامی در مورد سارقان همیشه هشدار می دهد .. به هر حال به خیر گذشت
مواظب خودت باش از حال و روزت خبرم کن
ممنون از کامنت