درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  موش در هواپيما

موش ناقلا  پروازي رو لغو و  هواپيمايي رو زمین گیر کرد !!

ناگهان صداي همهمه و جيغ و فرياد هاي مهيبي از پائين به گوش رسيد ... اين جور مواقع مهماندار چون گوشي به گوشش است بايد توضيح دهد كه چه اتفاق وحشتناكي رخ داده است كه اين چنين ناگهان صداي فرياد و جيغ اون هم از نوع زنانه اش به گوش مي رسد ؟ ولي هيچ پاسخ شنيده نشد . لودمستر هواپيما هم كه قانونآ بايد به گوش باشد ، از وي هم خبري نبود ..

موش ناقلا  پروازي رو لغو و  هواپيمايي رو زمین گیر کرد !!

mmyxad24zttumgy5wt4n.gif

uojtgmtoyyyz22njia0k.gif

ndygjjhbkozjjmmamidz.gif 

znmd2tgidz0zhduqywwg.gif


nywnlautd2djejn5owdn.gif

با تشکر از تمام خوانندگان مهربانی که زحمت کشیده و برای پست قبلی کامنت گذاشتند. اظهار نظر های متفاوتی ارائه شد که اغلب در باره مدت تبلیغات رایگان بود . برخی پیشنهاد فرموده بودند که اگهی ها در ستون سمت چپ سایت گذاشته بشه ! که باید به این عزیزان یادآوری نمایم اون بخش مربوط به تبلیغات پولی است . آگهی هایی که در پی نوشت می آید ، ايده اي است كه همين جوري به ذهن ام رسيد و خب بعضي ها هم پاسخ گرفتند . در مورد مدت آن ها هم فكر مي كنم يه هفته كافي باشه . يعني جمعه به جمعه اون ها رو عوض خواهم كرد .

اما در ميان اظهار نظرهاي شما عزيزان دو نفر حرف هايي نوشت كه مجبورم پاسخ بدهم . يه عزيزي محبت نموده و فرمود " گدايي كامنت نكنم " حرف ايشون رو من قبول دارم . اما براي روشن شدن اذهان خوانندگان محترم عرض مي كنم كه از بدو راه اندازي وبلاگ و متعاقب آن سايت يادداشت هاي يك خبرنگار هرگز به خاطر نمي آورم به سبك كليشه هاي رايج درخواست كامنت يا تقاضاي تبادل لينك  نموده باشم . مگر اين كه همانند پست قبل خواستار اظهار نظر در باره تبليغات رايگان و مدت آن بود كه مربوط به خودخوانندگان مي شود . و من ذينفع نيستم . به هرحال به روي چشم . ديگه نخواهم نوشت . و  خواننده محترمي هم پيشنهاد فرمودند هر روز مطلب ننويسم تا آن ها فرصت مطالعه داشته باشند . واقعآ اگر بدونم اين خواست اكثريت است ، من از خدا مي خواهم . مي تونم هفته اي سه تا پست بفرستم تا كمي هم به كار هاي خودم برسم ...

سخن آخر در باره مطلب فوق است كه به روال گذشته علاوه بر شرح ماجرايي واقعي ، سعي خواهم كرد به نكات علمي آن هم بپردازم .. .و اما  در مورد سوالي  كه پرسش نموده بودم ، خواننده اي به نام  آقاي " علي " درست جواب داده اند . خستگي پرواز به خاطر باز شدن درهاي هواپيما و نداشتن فشار داخل كابين كه منجر به كمبود اكسيژن در بدن خلبان مي شود . انگار كه به قله ي كوهي صعود نمايي . از ايشون تشكر مي نمايم . موفق و پيروز باشيد .


و اما ماجراي آقا موشه  و ترسوندن مسافرها ..

قبل از این که به شرح این ماجرا بپردازم ، به طور اتفاقي چشمم به اين خبر افتاد . بهتر ديدم اول نظر شما رو به اون جلب كنم تا بهتر به عمق ماجراي آفا موشه ي ما پي ببريد .

هشتاد موش در داخل هواپيماي عربستان سعودي -


جام جم آنلاين : بيش از صد مسافر هواپيما بشدت وحشت زده شدند و كم مانده بود تعدادي از زنان مسافر دچار سكته شوند.


به گزارش بي بي سي ، يك مقام شركت هواپيمايي عربستان گفت هو اپيما در ارتفاع 8500 متري بود كه ناگهان حدود 80 موش از باريكي از مسافران در داخل هواپيما به حركت در آمدند.

به نوشته روزنامه الحيات بسياري از موش ها روي سر مسافران افتادند و همه آنان را به وحشت انداختند هواپيما در ميان جيغ و فريادهاي مسافران وحشت زده به سلامت به زمين نشست و صاحب موش ها دستگير شد.

معلوم نيست او چطور اين تعداد موش را به داخل هواپيما برده و هدفش از انتقال آنها چه بوده است. حالا براي اين كه قضيه كپي رايت و اين قضايا رو نقض نكرده باشم ، لينك اش رو هم قرار مي دهم ( اينجا ) البته اين رو هم بگم كه اين ماجرا صرفآ يه حادثه " موشي " بود و ربط آن چناني به خاطره من نداره .



طبق معمول ابتدا بخش علمي آن را براي شما عزيزان توضيح مي دهم تا در متن ماجرا قرار بگيريد :   يه خلبان وقتي با هواپيمايي به پرواز مي ره ، بعد از نشستن و اتمام ماموريت ، هر چه اشكال يا ايرادي كه در طول پرواز ديده يا با اون مواجه بوده رو در كتابچه اي كه اصطلاحآ  به آن " فرم هواپيما " مي نامند ، يادداشت مي نمايد . و بر اساس همين نوشته افراد متخصص تشريف مي آورند و ايراد رو بر طرف مي كنند . و در همون " فرم " مربوطه جلوي ايراد ها رو امضاء مي نمايند . ضمن اين كه در بازديد هاي قبل از هر  پرواز هم خدمه فني ( كروچيف ) ، مهندس پرواز و خلبان هم چنان چه با ايرادي مواجه بشوند در همون كتابچه مي نويسند .  به طور كلي ايراد هاي هواپيما رو متخصصان به سه گروه تقسيم نموده اند . به اين صورت كه : بعضي ايراد ها مانعي در پرواز ايجاد نمي كند و خلبان با ديدن آن مشكل يا نقص مي تونه با اون هواپيما پرواز نمايد . مثلآ اگر يكي از چراغ هاي سقف سوخته باشد . خب اين يه ايراده  مگه نه ..؟ ولي مانع از آن نيست كه پرواز صورت نگيرد .

بعضي ايراد ها جدي هستند . ولي به اون صورت امنيت و سلامت پرواز رو به خطر نمي اندازد . اما براي برطرف نمودن آن ده روز زمان مي گذارند . مثل چي ..؟  مثلآ بخشي از لاستيك هواپيما نخ نما شده است . ( خب قانون ايمني مي گه : اگر سه تا نخ ديديد ، اشكالي نداره ) يا مثلآ يه كم نشت بنزين در زير بال هواپيما ديده مي شود .. متخصصان مربوطه  مي آيند  و موقتي بعد از تميز كردن آن قسمت با چسب ماتيكي روش مي مالند ... يا يه قسمت هايي از لوله ها در هواپيما نشت هيدروليك يا روغن ديده مي شه ، نمي آيند كه بخاطر اون ايراد جزيي هواپما رو بخوابانند ... موقتآ برطرف مي كنند تا اگر طرف مدتي كه تعين نموده اند درست نشد ، اون وقت هواپيما رو مي خوابانند تا رفع عيب بشه . و اما يه ايراد هايي است كه به هيچ عنوان نبايد هواپيما رو حركت اش داد . و بايستي آن ايراد حتمآ برطرف بشه . مثل چي ..؟ دوست داريد اين جاش رو توضيح ندم تا يه كم روش فكر كنيد ؟ نه اين كه براي سوال ديروز خيلي هم  فكر كرديد !! به هر حال اين مثال  رو در پست بعدي مي گم ...

خب حالا كه با انواع ايراد ها و دسته بندي آن ها  آشنا شديد . اين رو هم اضافه كنم كه ، در اون فرم مربوطه اولآ  ايراد ها بايد هميشه با مداد مشگي نوشته شود . متخصصي هم كه ايراد رو رفع مي نمايد با مداد مشگي كارهايي  كه كرده يا قطعاتي رو كه نصب يا تعويض نموده با مداد مشگي مي نويسد . و اما ... در همون  " فرم " جلوي هر ايراد ستوني وجود داره كه علامت ايراد ها رو با قرمز مي نويسند . آن سه علامت استاندارد هم به اين شكل است ( -  ،  /  و  X  ) . كه وجود علامت ايكس قرمز ( رد كراس ) در فرم هر هواپيمايي ، به معني آن است كه هواپيما خوابيده يا به اصطلاح پروازي ( گراند ) يا همون زمين گير مي نامند . البته اين رو هم اضافه نمايم كه براي برداشتن ايكس قرمز از فرم هواپيما ، هر متخصصي كه ايراد رو بر طرف نمود ، مجاز به برداشتن آن نيست . به عبارتي بايد حتمآ سرمتخصصي آن را بازديد و ضربدر را بردارد . كه آن هم توضيحات خاص خودش رو دارد كه دانستن آن چنان ضروري به نظر نمي رسد . ولي اگر خواستيد دربخش نظرات توضيح خواهم داد .


wtwz3mqdgtcmmmymmymm.gifozqkn0yzmncmzddzcmwg.gifnizkjjn4ylwjh3imeyyg.gif


اين همه مقدمه چيدم تا بگويم يكي از ايراد هايي كه هواپيما رو زمين گير ( گراند ) مي كند ، حضور و يا ديده شدن موش در هواپيماست . به عبارتي اگه يكي از خدمه يا احيانآ مسافران وجود موشي رو در هواپيما گزارش بدهند ، با اجازتون تا دستگيري و يا كشته شدن اون موش مادر مرده ، هواپيما از جاش تكان نمي خوره  !! و با گداشتن  يه علامت بزرگ ضربدر قرمز در فرم هواپيما و قيد اين جمله ( ببخشيد يادم رفت بگم حتمآ بايد به زبان انگليسي باشد ) كه موش مشاهده شده است ، منتظر رفع اشكال مي مانند.  دليل آين كار را حتمآ حدس مي زنيد كه براي چه است ؟ بله مطمئن هستم حدس شما درست بوده است . و آن جويدن كابل هاي فرامين هواپيماست !! عجب موش خوش اشتهايي !! اين همه تجهيزات تو هواپيماست چرا مي ره سراغ كابل هاي فرامين...؟ موضوعي است كه بايد از موش هاي ناقلا پرسيد ! يا بايد از توليد كنندگان هواپيما سوال نمود . اتفاقآ پيش از انقلاب يه بار كه براي تحويل هواپيماي سي - ۱۳۰ به ايالت " آتلانتا  "  آمريكا رفته بودم اين موضوع رو پرسيدم ...

مي دونيد كه امريكايي ها خيلي تو كارشون دقيق هستند . و براي هر كاري مدرك و ( ريفرنس ) دارند . اتفاقآ فردي كه از نظر فني هواپيما رو تحول مي داد و حق امضاء داشت ، يه استوار چاق و سياه پوستي به نام " هورس لي " يا به عبارت صحيح ترش ( سارجينت هورس لي )  بود . وقتي علت انتخاب كابل رو پرسيدم .  من رو به كتابخانه اون جا كه در طبقه دوم آشيانه واقع بود دعوت نموده و جاتون خالي بعد از ريختن دو فنجون قهوه همراه با كلوچه ( دونات ) كه هميشه تو ادارات شون براهه ، رفت كتابي رو آورد كه يه كار تحقيقاتي از يكي از دانشگاه ها شون بود . و با آمار و ارقام نشون داد كه اولآ موش ها همه چيز رو مي خورند .  كه مي تونه خطرناك باشه .. ولي چون اون ها به يه محيط نا آشنا يي كشيده شده اند . سعي مي نمايند خودشون رو پنهان نمايند  . كه معمولآ در زمين با حفر گودال اين عمل رو انجام مي دهند . ولي چون تو هواپيما  همه جا ش  فلزه  ، موش  براي پنهان شدن سعي در جويدن اطراف خود رو داره ضمن اين كه براي سائيدن دندان ها و رفع گرسنگي هر چه سر راه اش باشد رو مي جود .

و از آن جا كه كابل ها در بخش هايي از مسير عبور درون محوظه هايي تنگ قرار دارد ، موش براي پنهان ماندن به اين مكان ها پناه مي برند و با جويدن كابل فرامين ، سبب سرنگوني هواپيما مي شوند ..... بگذريم . در طول مدتي كه افتخار حضور در نيروي هوايي و پرواز با انواع هواپيماها رو داشتم . چند مورد از اين اتفاقات رو شاهد بودم . البته همه اش هم مربوط به سي - ۱۳۰ ها بود . در هواپيماهاي ديگر به ويژه مسافر بري ها به دليل اين كه تمام بدنه داخلي  اش با كاورهايي پوشيده شده اند ، موش منفذي براي پنهان شدن نمي يابد . و خيلي زود سبب دستگيريي اش مي گردد . ولي هواپيماهاي سي - ۱۳۰ به خاطر اين كه تمام دل جيگرش بيرون زده است و موش كه سهل است سگ و گربه هم به راحتي درآن پنهان مي شوند ، در موردش اين قضايا صدق مي كند .. در يه مورد شاهد بودم بيچاره بچه هاي گردان نگهداري براي دستگيري موش دست به هر ترفندي زده بودند . و لي براي مدت ها هواپيماي زبون بسته در گوشه اي زمين گير بود ...

خوب يادمه در همون موردي كه خيلي مدت پي گيري براي كشف مرده يا زنده موش مي كردند ، متوسل به گربه شدند ! گربه هاي پايگاه هم قربونش برم چشم و دل شون از من هم سير تر هستند . بقدري غذاي هاي لذيز كه بر اثر اسراف پرسنل دور ريخته مي شود فراونه كه ديگه هيچ گربه اي رغبت به شكار موش رو ندارد . مخصوصآ گربه هاي پايگاه ما كه نسل اندر نسل در همين جا زاد و ولد كرده اند و اصولآ با واژه موش غريبه هستند . تنها شانسي كه آن هواپيما آورد چيزي به ساعت اورهال اش باقي نمانده بود . از اين رو آن را روانه  " ياشي " محلي كه هواپيماها بازديد گلي مي شوند . گرديد . نكته قابل توجه اين كه هيچ متخصصي هم جرآت امضاء نمودن فرم هواپيما و بر داشتن علامت ضربدر قرمز رو پيدا نمي كرد . چه بسا اگر خداي ناكرده  هواپيما دچار سانحه مي شد .  علت حادثه به گردن  آقا موشه و آقا متخصصه افتاده مي شود . براي همين ترجيح مي دادند آن قدر بماند تا  زنده يا مرده موش پيدا شود . و اين مشكلي است كه هيچ راه حلي براش پيدا نشده ...



ماجراي موشي كه موجب لغو پرواز شد !

قبل از اين كه نيروي هوايي ايران هواپيماهاي بوئينگ رو خريداري كنه ، اكثر ماموريت ها و حمل مسافر به داخل و خارج از كشور به عهده همين هواپيماهاي سي - ۱۳۰ بود . واقعآ ارج و قرب داشتيم . هواپيماها هم نو بودند و قدرت كشش موتور آن ها نسبت به حالا خيلي بيشتر بود . همه طيف آدم با ما به پرواز مي آمد ... از شخص اول مملكت گرفته كه خوب يادمه هر سال ايام عيد شاه با خانواده اش براي تفريح و استراحت به جزيره كيش سفر مي كردند . و برو بچه هاي گمرك رو هم مرخص مي كرد ... تا درباريان ، وزرا ، امراي ارتش و خانواده هاي فقير فقرايي چون ما ... يه روز در همون ايام كه يه پرواز مخصوص داشتيم و اصطلاحآ به آن پرواز ‌" وي . آي . پي " مي گفتند ، ما صبح زود هواپيما رو روشن كرده و از رمپ نيروي هوايي وارد محوطه فرودگاه مهرآباد شديم . در يه قسمت فرودگاه  ساختمان مجللي تآسيس شده بود كه به اون  " پاويون " مي گفتند . البته الان هم وجود داره و اسمش به پاويون   دولت تغير كرده است .

دير تر از موعد اعلام شده يه عده مسافر  كه اكثرشون هم خانم هاي سانتي مانتال و به اصطلاح اشرافي بودند وارد محوطه شدند . خب اين جور موقع ها خانم ها سعي مي كنند با پوشيدن بهترين لباس هاي آن چناني  طلا جواهرات شون رو به رخ همديگر بكشند . دقيقآ نمي دونم  قرار بود اين ها رو به  " بيشه كلاه " يا " دشت ناز " ببريم ... فقط مي دونم شمال بايد مي رفتيم . به هر حال در دو طرف مسير ورود مسافران گارد تشريفات به صف ايستاده بودند . آقايون هم از دوستان ارتشبد خاتم فرمانده نيروي هوايي و داماد شاه  بودند . ( در مورد ايشان به درخواست دوست عزيزم آقاي حميد گيوي مطلبي به زودي خواهم نوشت ) شايد امراي ارتش بودند ... نمي دانم . هواپيمايي كه به ما داده بودند يه مدت خيلي طولاني تو آشيانه  بزرگ سي - ۱۳۰ زمين گير بود . دليل گراند شدنش خيلي جالب است . يادداشت كردم كه يه مطلب مفصل در اين مورد بنويسم . فقط اين رو مي دونم كه اين هواپيما از روي جك در رفته و محكم به زمين خورده بود !!

اون موقع فرمانده پايگاه يكم ترابري تيمسار  " اميرفضلي " كه از نوادگان قاجار  و يكي از خلبانان با تجربه و با شخصيت به شمار مي رفت ، بود . كه به خاطر اين حادثه يعني افتادن هواپيما از روي جك ، از روي عصبانيت كشيده اي به گوش يكي از درجه داران متخصص مي كوبد . و چند روز بعد از ناراحتي و عذاب وجدان طرف رو براي ماموريت چهار سالي مي فرسته  آمريكا !! . اين هواپيما قبل از اين پروازي كه ما قراربود بريم ، دو تا ماموريت انجام داده بود .. بعد از اين كه مسافران با هزار فيس و افاده سوار هواپيما شدند ، موتور ها رو روشن نموده  و بعد از هماهنگي با برج مراقبت پرواز به سمت باند پرواز حركت كرديم . راستي يادم رفت كه بگم معمولآ براي اين نوع ماموريت ها همراه ما يكي دوتا مهماندار خانم هم مي آمد . و البته غذا و دسر هايي كه براي اين گونه سفر ها برامون مي آوردند با دفعه هاي قبل خيلي تفاوت داشت .. از انواع ميوه ها كه در ظروف چيني با سليقه روش سلفون كشيده شده بود  بگير تا غذاهاي ايراني و فرنگي همه رقم ...

با اجازه تون يه خط ديگه هم حاشيه برم حيفه كه نگم ! تازه داره يادم مياد ! انواع دسر و قهوه و شكلات و شيريني برامون مي گذاشتند . از همه قشنگ تر ظروف آن ها بودند . كه من تا همين اواخر بعضي از اون ها رو داشتم ... جالب اين جاست مدت پرواز آن قدر نبود كه حتي اسامي آن ها رو بيان كنيم . جدي عرض مي كنم اگر قرار بود يكي به محض بلند شدن هواپيما اين تنقلات رو نام ببره ، ما رسيده بوديم !! ولي افسوس كه اين روحيه تملق و اسراف در نزد بعضي از ما ايراني ديده مي شود . البته براي من بد نبود ! چون اون موقع خيلي شكمو بودم ... خوبه كه حالا معمولآ اين گونه خانم هاي مسافر  اهل خوردن هم نبودند ! چون مي ترسيدند روژ لب شون پاك بشه .. اغلب همين جوري غذاشون دست نخورده مي ماند .. منظورم  پرواز هاي گذشته است . ولي مسئولين كترينگ به اين چيز ها توجه نداشتند . بله عرض مي كردم .. همين كه به ابتداي باند رسيديم و مشغول چك كردن دور موتور ها و بازيد هاي قبل از پرواز بوديم ، واي چشمتون روز بد نبينه ....


2zitnjn2mlwmzfz02mmi.gifijwnjyyzv02oobdjcwt1.gifu1jkzkjtdzbgmmwdlyo0.gif


ناگهان صداي همهمه و جيغ و فرياد هاي مهيبي از پائين به گوش رسيد ... اين جور مواقع مهماندار چون گوشي به گوشش است بايد توضيح دهد كه چه اتفاق وحشتناكي رخ داده است كه اين چنين ناگهان صداي فرياد و جيغ اون هم از نوع زنانه اش به گوش مي رسد ؟ ولي هيچ پاسخ شنيده نشد . لودمستر هواپيما هم كه قانونآ بايد به گوش باشد ، از وي هم خبري نبود .. به هيچ چيز نمي شد فكر كرد . يعني شما خودتون رو جاي بچه هايي كه اون بالا تو كابين نشسته اند بگذاريد كه بي خبر ناگهان با صدا هاي عجيب غريبي مواجه مي شوند . تازه من فكر مي كنم جيغ خانم هاي اشرافي با جيغ زن هاي ما فرق مي كنه !! دليل اش رو نمي دونم ..ولي حدس مي زنم به خاطر در ناز و نعمت بودن شون باشه ... چون از آن گلوها زياد كار كشيده نشده است . تازه با انواع لوسيون خارجي روي پوست گلو هم مي كشند . اينه كه اصواتي كه  از اون هاخارج مي شه تومني صنار با صداي فرياد زن هاي ما كه ازصبح تا شب تو آشپزخونه مشغول سبزي پاك كردن و لباس بچه شستن هستند فرق مي كنه !!

 اين جوري بگم جيغ زدن شون هم كلاس داره .. !! خلاصه من به اين موضوع رجاي واثق دارم ( چي گفتم !! رجاي واثق يعني چي ؟ والله معني شو نمي دونم .. از نمايندگان مجلس زياد شنيدم ! ) خلاصه مجبور شديم اعلام وضعيت اضطراري نموده و بريم ببينيم چه اتفاقي افتادده است ؟!! اولآ اون خانم مهمون داري كه گوشي به گوشش بود ، غش فرموده بودند !! جناب آقاي لودمستر هم گوشي را از گوشش بيرون آورده بود و به دنبال چيزي مي گشت ... خداي من چه اتفاقي افتاده است ؟ از اولين مسافري كه همون جلو ها دم پله هاي كابين نشسته بود جريان رو جويا شديم .. خانمه در حالي كه رنگ به رخساره نداشت و مث بيد مجنون مي لرزيد  با لكنت زبون گفت : ج  ج جناب س... سروا...ن مو .. مو ..موش بووووود ! چي موش ؟ بع ..له .! آخه موش كجا بود ؟ اين جا ديگه مد و كلاس و پز دادن و .. خبري نبود .. شده بود عين بازار شام .. همه به هم ريخته بودند .. انگار پلنگ خشمگيني رو  بين اين جماعت ول كرده باشند !!

ديگه دوزاري مون افتاد كه قضيه از چه قراره .. سريع با برج هماهنگ كرديم كه ما بر مي گرديم سر جاي اول مون .. به پاويون هم اطلاع بدهيد كه ما داريم برمي گرديم . با عمليات و ديسپچ پايگاه خودمون هم از طريق فركانس يو اچ اف تماس گرفته و گفتيم كه گاومون زائيده است به فكر قارقارك ديگري براي اين جماعت باشيد .. خلاصه برگشتيم جلوي پاويون و موتور هامون رو خاموش نموديم ... يه تيمسار قد كوتاهي بو كه هميشه  دهان اش بوي مشروب مي داد .. هميشه اون رو تو پاويون مي ديدم . سريع اومد تو كابين و علت رو جويا شد .. گفتيم قربان موش تو هواپيما ديده شده است .. فكر كرد سر به سرش مي گذاريم .. با يه لحن خاصي پرسيد واقعآ به خاطر موش برگشتيد ؟ گفتيم بله قربون .. باورش نمي شد .. وقتي ديد ما خونسرد داريم روي موش تكيه مي كنيم ، گفت خوب مي رفتيد ... يعني شما به خاطر فرياد مسافرانتون برگشتيد ؟ طرف اصلآ تو باغ نبود .. بهش گفتيم نه .. ما كه به اون ها كاري نداريم . .. بلكه بخاطر آقا موشه برگشتيم ..

طرف كه حسابي كفري شده بود ، گفت اميدوارم شوخي نكرده باشيد .. آخه من علت مراجعت رو چي بگم ؟ گفتيم به هر كي دوست داري زنگ بزن .. به تيمسار اميرفضلي زنگ بزن و بگو بچه ها مي گن به خاطر وجود موش پرواز نمي رويم .. خلاصه همون تيمساره وقتي ديد قضيه اين قدر جدي است كه ما پرواز رو لغو كرديم .. دستور داد مسافران پياده بشوند .. قبل از اين كه محوطه رو ترك بكنيم از تيمساره سوال كرديم مي خواهيد  اطلاع دهيم هواپيماي ديگري بيايد .. همين كه آمد پاسخي بدهد ، يكي از همون خانم ها كه تقريبآ سن و سالي هم ازش گذشته بود و روژ لب سرخ تند رنگي هم به لب هايش ماليده بود گفت نه ...   ما امروز ديگه پرواز نمي رويم .. و ما ديگه چون كاري اون جا نداشتيم ، به سمت رمپ پايگاه خودمون حركت نموديم . من تازه يادم اومد اون مدت طولاني كه هواپيما بدون چرخ رو كف آشيانه خوابيده بود ، آقا موشه از روي كنجكاوي وارد هواپيما گشته است . جالب اين كه بعد از اين كه ما فرم هواپيما رو با علامت ضربدر قرمز منقوش نموديم .. تا مدت ها  اين هواپيماي بيچاره درگوشه اي از رمپ پرواز خوابيده بود ..

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

                           ايام به كام


بياييد دعا كنيم

مطلع شدم برادر يكي ازخوانندگان محترم اين سايت جناب آقاي " مهندس فضلي " بر اثر بيماري قلبي نياز به عمل جراحي دارد . او را ۵ شنبه دربيمارستاني واقع در شهر شيراز عمل خواهند كرد . بياييم همه براي سلامتي وي و موفقيت در عمل قلب به درگاه خداوند دعا كنيم ..


تبليغات شما خوانندگان محترم

( رايگان )


همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد .


                              سایت تخصصی کامپیوتر و موبایل

http://www.informatice.blogfa.com/

jznyj02dnzonkmw3i2uo.gif

این سایت به پرسش و نیاز های شما مربوط به کامپیوتر و موبایل به صورت کاملآ تخصصی به زبان قابل درک توضیح می دهد . مدیر این رسانه پویا مهندس " ایمان مداح " است . برای مشاهده ( اینجا ) کلیک کنید


آچار فرانسه

یادداشت هایی در باره تبلیغات ، اينترنت و تبليغات اينترنتي

اينجا

tnonhi5y5gogfvtjlqbm.gif

http://weblog.shaar.com/


                                               شركت تبليغاتي ترانه شار

                                   تبليغات تلويزيوني / تبليغات اينترنتي / آتليه گرافيك / چاپ

اينجا

                                   ltnmwz1iwn0njgtmqmji.gif

http://www.shaar.com/


تبليغ ذيل متعلق به يكي از خوانندگان محترم اين سايت به نام آقاي " رضا ولي نژاد " است . مديريت سايت هيچ گونه مسئوليتي در قبال محتوا ، كيفيت و نرخ كالاهاي ارائه شده در اين صفحه را ندارد .

eynkzmwymuzw23wzodni.gif

وب سایت كتاب : http://php5.ir
تصویر جلد كتاب : http://php5.ir/images/cover.jpg
توضیح در مورد كتاب :
                                               كتاب خودآموز PHP 5

* آموزش قدم به قدم و نکته به نکته PHP برای ایجاد وب سایت های تعاملی
* منتشر شده در 6 زبان انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، لهستانی و اکنون زبان فارسی
* با بیش از 300 مثال آماده برای اجرا و 50 تمرین به همراه پاسخ به کلیه تمرین ها
* به همراه CD ضمیمه حاوی برنامه های لازم برای برنامه نویسی PHP و کدهای مثال ها و پاسخ به تمرین های کتاب
برای خرید به نشانی http://php5.ir مراجعه نمایید.

   یادی از مطالب گذشته

 

 

مدتی است برای آشنایی آن دسته ازعزیزانی که اخیرآ به جمع خوانندگان این سایت پیوسته اند ، نقبي به  نوشته هاي گذشته ام زده ام . اميدوارم پوزش بنده  در مورد عدم صفحه آرايي مناسب را به دليل بي تجربگي پذيرا باشيد .   

 

                                                          بهروز مدرسي 


  نقش ستون پنجم ، در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتیاینجا )

تصويري از آيت الله فضل الله مهدي زاده محلاتي


  روزی كه خلبان اعليحضرت همايوني ، خواب ماند ! (اینجا )

تصوير آرشيوي است


حقه خلبانان جنگنده عراقی ، در حمله به ايران !اینجا  )


  ماجرای اصابت موشک به هواپیمای سی - 130 در ارمنستان (اینجا )

 


  چگونه الکی الکی ، به آمريكا اعزام شدم !! (اینجا )

 

5ytzghemy5zdmmj4mcux.gif 


  

آيا تا به حال  " جانباز  شيميايي" تقلبي ديده بوديد ؟ (اینجا )

 


  • به جاي قطعه هواپيما ، بهروز وثوقي را تحويل دادند ! ( اینجا )  

 

 

 

 

 


  • چرا رنگ پوست خسرو شکیبایی بر عكس خاندانش سیاه است ؟

                                               

                                            برای خواندن این مطلب (اینجا ) را کلیک کنید

  • تنها نسخه اصلی رباعیات خیام ، با " تايتانيك " زير آب رفت .

                                  برای مشاهده مطلب (اینجا ) را کلیک فرمایید 

  ماجراي " جدا شدن سر " مسافري ، در مقابل چشم خانواده اش !  ( اینجا )


 پيشنهاد دو پست مهم دولتي توسط احمدي نژاد به من ( اينجا )

 


  چگونه به جاي يك دختر خارجي ، برادر پاسداري را تحويلم دادند ! (اينجا)

 


  چگونه يك " احوال پرسي " ساده از مرگ حتمي نجاتم داد ؟ (اينجا  )

wyzyjlymdmiejzf3memz.gif 




- تعداد بازديد
  • 7828
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35