درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  دبير كل حزب خران

چگونه به دبير كلي  حزب خران  منصوب شدم ؟!

https://enssqg.blu.livefilestore.com/y1p5PvUtPisuRGpwXLmjtFiypLUT0AS4jB4oQIus1G3KzW_nRoleKKO9jqD4G_IPXeMfkKLscgu6T8/khar---2.jpg?psid=1

آدم هاي گوناگوني هر شب به اين جمع صميمي خركي مي پيوستند .  شرايط عضويت خيلي آسان بود . كافي بود  يه كاربري در اتاق حزب  با صداي بلند عرعر نمايد تا عضويت آن پذيرفته شود . دختر خانم هاي زيادي هم به اين حزب پيوسته بودند !! كه به عنوان " خانم خر "  ناميده مي شدند !!

چگونه به دبير كلي  حزب خران  منصوب شدم ؟!

https://enssqg.blu.livefilestore.com/y1pU1iBn-08pgpjc7q-bDjNd2XVLr1opZJ3bC6kCwsxQOKHnkOklqX4Vaw7AemvrwS1YRmFyupRpQ4/khar---1.jpg?psid=1

به بهانه ي مقدمه :

  • ممكنه با خوندن اين تيتر جا بخوريد يا بخنديد . ولي آن چه بيان خواهم كرد نه طنز است و نه جوك . هدف من از درج اين خاطره ضمن آشنايي جوون هاي عزيز با يكي از تشكل هاي قانوني در گذشته ، به يه اتفاق غم انگيز هم اشاره خواهم نمود .
  • پنجم فروردين امسال وبلاگ  " يادداشت هاي يك خبرنگار " رو راه انداختم. پنجم مهر ، ۶ ماه از عمر اين رسانه خواهد گذشت . پست بعدي ام كه به همين مناسبت است  علاوه بر درج يه مطلب ويژه ، سعي بر جمع بندي اتفاقات اين ايام خواهم نمود . به همين مناسبت شما ياران همدل رو به خواندن مطلب بعدي ام دعوت مي نمايم .

از همون روزي كه پاي اينترنت به كشور ما باز شد تقريبآ من جزء اولين نفراتي بودم كه دل به گروي اين تكنولوژي نوين بستم . حتمآ به خاطر داريد كه اون اوايل بهاي اينترنت خيلي گران بود . در همين تهران خودمون تنها يكي دو تا شركت براي ارائه خدمات به مشتريان مشتاق وجود داشت . كه يكي از اون ها  " البرز " واقع در خيابان الوند بود . اون موقع  هنوز در تلويزيون كار مي كردم . و اون ها به مديران شون اكانت از سرور صدا و سيما مي دادند . نمي دونيد چه ذوقي مي كردم . اما يه اشكال داشت و آن اين بود كه جلوي " چت " كردن كاربران رو سازمان بسته بود ! حالا به چه دليلي خدا مي داند . براي همين من با يكي از تهيه كنندگان خوش تيپ شبكه پنج به نام آقا مهدي ( كه الان كانادا تشريف دارند ) شريكي از البرز يه اكانت خريده بوديم . و كارم شده بود چت كردن با ايراني هاي خارج از كشور . كلي هم دوست پيدا كرده بودم . تازه كامپيوتر هاي اون موقع هم به اصطلاح هندلي بود . و مثل امروز ويندوز متداول نشده بود . كم كم سر و كله ويندوز ۹۵ پيدا شده بود ....

https://enssqg.blu.livefilestore.com/y1pDTWCM1y8HfGopXm3tSgpAbbVtQ5pNvKkKua1VQiTCmoF9tS2CGJfILf4jxGMHwomGG_sm_8CL2Q/khar---3.jpg?psid=1

 همون طور كه گفتم شب ها تا پاسي از شب كارم شده بود چت كردن با مردم . تو ياهو گروهي به نام   " آبادان نت " پاتوق ايراني ها از هر سوي جهان شده بود  . كم كم  " پال تاك " اومد و ما همه رفتيم اون تو عضو شديم تا بهتر بتونيم با يكديگر چت كنيم . همون طور كه مي دونيد در پال تاك و در بخش مربوط به ايراني ها ، اتاق هاي متعددي از قبيل : شعر و موسيقي ، سياسي ( كه خود متشكل از چندن گروه بود ) ، پزشكي ، كامپيوتر ، طنزو سرگرمي و ..... وجود  دارد . تا چند ماه اول مشتري پر و پا قرص اتاق هاي فرهنگ و ادبيات بودم . تا اين كه بر حسب اتفاق دعوت به اتاقي شدم كه با نام " حزب خران " فعاليت مي كرد . و شب ها جمعيت زيادي آن جا جمع مي شدند . اغلب كاربران به خاطر فضاي طنز و شادي كه حاكم بر اتاق بود  به آن جا مي آمدند. اما براي من اين اتاق و حرف هايش زنده شدن خاطرات جواني و از همه مهم تر ياد آور تشكل قانوني " حزب خران " بود . كه در مجله فكاهي " توفيق " اون ايام مرتب چاپ مي شد و من آن را دنبال مي كردم ...

 

دوستاني كه سن و سالي از شون گذشته است به خوبي اين مجله فكاهي پر طرفدار رو يادشون مياد و مي دانند كه در هر شماره يكي دو صفحه ثابت اختصاص به فعاليت هاي  اين حزب تعلق داشت كه به زيان طنز بيان مي شد . خب من هم با اين پيش زمينه يه شب تو  اين اتاق سخنراني كردم . بعد از نطق هاي آتشين من در مورد مظلوميت خران و اين كه اين حيوانان هرگز در عمر خويش مغرور نگشته و دستورات صاحبان خويش را به درستي انجام داده و زبان به اعتراض نگشوده و .......  ديگه حسابي كارم گرفت !! از سوي بزرگان اين حزب مناصب مديريتي متعددي به من پيشنهاد شد . كه يادمه همون اوايل كارم به مقام " سر طويله دار اعظم " منصوب شدم . آدم هاي گوناگوني هر شب به اين جمع صميمي خركي مي پيوستند .  شرايط عضويت خيلي آسان بود . كافي بود  يه كاربري در اتاق حزب  با صداي بلند عرعر نمايد تا عضويت آن پذيرفته شود . دختر خانم هاي زيادي هم به اين حزب پيوسته بودند !! كه به عنوان " خانم خر "  ناميده مي شدند !!

 

                                https://enssqg.blu.livefilestore.com/y1pBN-WNEhX6obrOdmI2hRWZ19f_Cew_EMip09RMS9SXjJzKuJuPiaNJI79ZwZHpLkr437vVLpttdA/khar---5.jpg?psid=1

 

حزب خران چگونه شكل گرفت ؟

 

  قبل از اين كه به ادامه اين ماجراي ( ببخشيد واقعآْ عذر مي خواهم ) خركي به پردازم . براي آگاهي شما خوانندگان محترم شمه اي از شكل گيري اين حزب در گذشته مي پردازم . تشکل «خران» درغرب کشور بنياد گرفت و در ابتدا با عنوان «باشگاه خران» در شهر کرمانشاه عضوگيري مي کرد.
شرط عضويت در باشگاه خران « ارائه سند خريت از طرف مراجعين محترم » بود و «مردهاي زن دار » و « کساني که انتخابات دوره اي پانزدهم مجلس را حقيقي وطبيعي » مي دانستند براي عضويت «حق تقدم » داشتند. روايت کرده اند که: « بنيانگذار اين حزب در کرمانشاه کلنل فلي چر نماينده نظامي دولت انگليس در اين شهر بود ومعدودي از رجال اشراف و ملاک از اعضاي آن به شمار مي رفتند.
فلي چر در سفرهاي خود به مناطق عشايري که وابستگان حزب را نيز به همراه داشت، دستور اجراي مسابقه خرسواري صادر مي کرد و سپس به برندگان از سوي خود و کنسولگري جايزه مي داد؟!
 

 

دوره اول فعاليت حزب خران در تهران از مرداد 1326 شروع شد ودرارديبهشت 1327 به مدت شش ماه متوقف گرديد. در ده ماهه دوره اول فعاليت اين حزب در « ارگان » آن ذيل « اخبار مربوط به حزب خران » مي توان مطالبي همچون: « آگهي هاي حزب »، « نامه هاي رسيده به حزب »، « اسناد خريت»، « گزارش‌هاي خبري با عنوان هاي « خرچين از حزب خران گزارش مي دهد »، « جايزه خرکي » براي مسابقه ها، « ميزان الحماره يا خرسنج اتمي »، « مصوبات حزب خران »، در «دل خران» ،« سخنراني خرانه »، « حزب ما و جرايد »، خبرهاي ورزشي: « مژده به خرهاي اسکي باز »، « اولتيماتوم حزبي »، «ضرب المثل هاي حزبي »، فهرست « برنامه مخصوص حزب خران در راديو تهران »، حوادث هفته:« تلفات و صدمات وارده به حزب خران »، «هفت سين خران»، « تأسيس شرکتهاي سهامي جو با مسووليت محدود »، « افتتاح سالن آرايش خران » وديگرو ......  براي آشنايي بيشتر با اين حزب و اهداف آن . همچنين مجله توفيق ( اينجا ) رو كليك فرماييد .

 

                                  

                                https://enssqg.blu.livefilestore.com/y1pF6UsefhRbRLE8fW7eCsGCSATl8eAnthwJ2oRubHGOwA-P6ccwrpoY5NuqkOQ44KqBfSVGjIOUws/khar---6.jpg?psid=1

 

چگونه به دبير كلي حزب خران منصوب شدم ؟

 

بله عرض مي كردم .. كم كم به دليل ارائه اطلاعات تاريخي در مورد حزب خران اصلي ، و سخنراني هاي هر شب ام در اتاق فوق ، علاوه بر اين كه افراد بيشتري جذب اين حزب شد بلكه ارتقاء مقام يافته و به عنوان  " دبير انجمن بين المللي حزب خران " فعاليت ام رو ادامه دادم . اولين كاري كه كردم شرايط عضويت رو تغير دادم . چون قبلآ هر آقا يا خانمي كه در حضور همه عر عر مي كرد ، ضمن اهداي زنگوله طلايي كه همون كد ادميني اتاق بود به عضويت در مي آمد . كه گاهي براي پذيرش خانم خر ها به مشكل مي خورديم . اين بنده خدا ها عنوان مي كردند كه والدين ما خوابيده اند چگونه مي توانيم با صداي بلند عرعر نماييم ؟!! بر همين اساس با منصوب شدن ام  در اين سمت تغيرات گسترده اي را اعمال نمودم . كه يكي از مفاد آن خواندن سرود ملي حزب خران بود . كه خر اعظم آن را سروده بود . بعد ها با هماهنگي هاي بين المللي كه انجام دادم ، آوردن يونجه هاي تازه از مزارع قبرس براي اعضاي محترم بود . و براي عضو شدن خواندن سرود ملي كافي بود .....

 

اون موقع چون در هفته نامه سروش هم فعاليت مي كردم با مرحوم  " عمران صلاحي " كه از طنز پردازان معاصر محسوب مي شود همكار بودم . و چون او با مجله توفيق سابقه همكاري داشت ، مطالب دست اولي از آرشيو خصوصي خود در اختيارم مي گذاشت . به همين دليل طي حكمي بر و بچه هاي تصميم گيرنده حزب خران طي جلسه اي من را به سمت دبير كلي حزب خران انتصاب نمودند . ديگه سرم خيلي شلوغ شده بود . خر اعظم كه از موسسان حزب فوق بود و در لندن زندگي مي كرد ، با ارسال اساسنامه حزب توانست از دولت انگليس اعتبار بگيرد . بر همين اساس از من خواهش كرد حالا كه بودجه داريم و شما هم از ارتباطات خوبي بر خورداري ، يك نفر نيرو كه آشنا با كامپيوتر باشه معرفي كن تا هر روز به كتابخانه ملي رفته و مطالب آرشيوي مجله توفيق رو كپي نموده تا در سايت حزب قرار دهيم . بر همين اساس من يكي از دختر خانم هايي را كه زماني شاگرد خودم بود ، به نام مريم  يا خانم خر را به او معرفي نمودم ....

 

              

                               

 

وقتي حزب قرباني مي گيرد !

 

چند ماهي خانم خر اين كار رو انجام مي داد . تا اين كه به دليل مشغله هاي زيادي كه در تلويزيون و مخصوصآ در نشريات داشتم ، از عنوان دبير كلي حزب خران استعفاء دادم . ديگه از خانم خر خبري نداشتم . نگو اين دختر ساده به دليل چت هاي شبانه با خر اعظم در لندن ، دل به گروي او مي بندد ! ظاهرآ خر اعظم به خانم خر پيشنهاد داده بود بيا تركيه من هم مي آيم تا ازدواج كنيم . و او هم پذيرفته بود . اما يه شب بر حسب تصادف كه  خانم خر با نام ديگري آن لاين شده بود ، شاهد همين قول قرار هاي خر اعظم با يكي از خانم خر هاي ديگر بود . همين مسئله سبب مي شود اين دختر ساده دل خودكشي نمايد . كه خوشبختانه خيلي به موقع نجات مي يابد . چندين ماه بعد از اين حادثه مريم به اتفاق دوستش با من در نمايشگاه مطبوعات برخورد مي كنند . وقتي علت لاغري مريم رو سوال كردم ، تمام ماجرا فوق رو برام تعريف كرد . و من كلي نصيحت اش كردم . خوب يادمه وقتي  همون اوايل عاشق خر اعظم شده بود كلي نصيحت اش كردم و حتي به خانواده اش هم هشدار دادم ....

 

ولي به حرف من گوش نكرده تا اين كه تا مرز خودكشي رفت . ديگه چند سالي از او خبر نداشتم . تا اين كه اوايل امسال همون دوستش رو ديدم . وقتي سراغ خانم خر رو گرفتم ، شنيدم دوباره فيل اش هواي هندوستان كرده و علي رغم اين كه چهره خر اعظم يك بار براي او رو شده بود ، اما باز گول چرب زباني هاي او را مي خورد و با برداشتن تمام هزينه پدر پيرش به تركيه مي رود . ولي آن جا بقدري چشم انتظار خر اعظم مي ماند تا پول هايش به اتمام مي رسد !! و آخر عاقبت اش رو مي توانيد حدس بزنيد . ديگه راه برگشتي هم براش نمانده بود . و مجبور به اعمالي مي شود كه دلش نمي خواست و زماني به خود مي آيد كه مرگ را به زندگي ترجيح مي دهد . من همون موقع كه وبلاگ ام رو  تازه راه انداخته بودم كل اين ماجرا رو در آن به تفصيل نوشتم . راستش رو بخواهيد الان به دليل ارور در وبلاگ نمي توانم لينك بدهم . ولي بگرديد پيدا مي كنيد . اميدوارم دختر هاي جوان ما كه مي دونم خيلي عاقل تر از اين حرف ها هستند ، هيچ گاه دچار اين احساسات مجازي نشوند ......

                                

                                

 https://enssqg.blu.livefilestore.com/y1pg0JW07RoXZ5-XbO5xeJ3rq_bgQzNzB2XHjGGaXxdvZD0ui_RIoR7mnUbMbbRz0Q8vvYm7twh4G4/khar---7.jpg?psid=1

 منبع تصاوير : http://www.leestreet.com/

 

با احترام و تشكر :

 

بهروز مدرسي

 

                                      اياام به كام

تبليغات شما خوانندگان محترم

( رايگان )


همان گونه كه پيش از اين اعلام كرده بودم ، خوانندگان محترم مي توانند كالا هاي خود را جهت درج رايگان در اين بخش ارسال فرمايند . اما ظاهرآ جز تعداد معدودي استقبال نفرمودند . مستدعي است پس از ارسال فايل تبليغي خود به آدرس جي ميل بنده ، در آخرين پست كامنت بگذاريد . بديهي است در حال حاضر به دليل تبليغات كم محدوديتي وجود ندارد .


تبليغ ذيل متعلق به يكي از خوانندگان محترم اين سايت به نام آقاي " رضا ولي نژاد " است . مديريت سايت هيچ گونه مسئوليتي در قبال محتوا ، كيفيت و نرخ كالاهاي ارائه شده در اين صفحه را ندارد .

eynkzmwymuzw23wzodni.gif

وب سایت كتاب : http://php5.ir
تصویر جلد كتاب : http://php5.ir/images/cover.jpg
توضیح در مورد كتاب :
                                               كتاب خودآموز PHP 5
* آموزش قدم به قدم و نکته به نکته PHP برای ایجاد وب سایت های تعاملی
* منتشر شده در 6 زبان انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، لهستانی و اکنون زبان فارسی
* با بیش از 300 مثال آماده برای اجرا و 50 تمرین به همراه پاسخ به کلیه تمرین ها
* به همراه CD ضمیمه حاوی برنامه های لازم برای برنامه نویسی PHP و کدهای مثال ها و پاسخ به تمرین های کتاب
برای خرید به نشانی http://php5.ir مراجعه نمایید.


   یادی از مطالب گذشته

 

 

مدتی است برای آشنایی آن دسته ازعزیزانی که اخیرآ به جمع خوانندگان این سایت پیوسته اند ، نقبي به  نوشته هاي گذشته ام زده ام . اميدوارم پوزش بنده  در مورد عدم صفحه آرايي مناسب را به دليل بي تجربگي پذيرا باشيد .   

 

                                                          بهروز مدرسي 


نقش ستون پنجم ، در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ( اینجا )

تصويري از آيت الله فضل الله مهدي زاده محلاتي


  روزی كه خلبان اعليحضرت همايوني ، خواب ماند ! (اینجا )

تصوير آرشيوي است


  حقه خلبانان جنگنده عراقی ، در حمله به ايران ! ( اینجا )


  ماجرای اصابت موشک به هواپیمای سی - 130 در ارمنستان ( اینجا)

 


  چگونه الکی الکی ، به آمريكا اعزام شدم !! (اینجا )

 

5ytzghemy5zdmmj4mcux.gif


  

آيا تا به حال  " جانباز  شيميايي" تقلبي ديده بوديد ؟ (ااينجا )

 


  • به جاي قطعه هواپيما ، بهروز وثوقي را تحويل دادند ! (اینجا )  

 

 

 

 

 


  • چرا رنگ پوست خسرو شکیبایی بر عكس خاندانش سیاه است ؟

                                               

                                            برای خواندن این مطلب (اینجا ) را کلیک کنید


  • تنها نسخه اصلی رباعیات خیام ، با " تايتانيك " زير آب رفت .

                                  برای مشاهده مطلب (اینجا ) را کلیک فرمایید 


  ماجراي " جدا شدن سر " مسافري ، در مقابل چشم خانواده اش !  ( اینجا)


 پيشنهاد دو پست مهم دولتي توسط احمدي نژاد به من ( اینجا )

 


  چگونه به جاي يك دختر خارجي ، برادر پاسداري را تحويلم دادند ! ( اینجا)

 


  چگونه يك " احوال پرسي " ساده از مرگ حتمي نجاتم داد ؟ (اینجا  )

wyzyjlymdmiejzf3memz.gif 


خر شما تا كجا پيش مي ره ؟ (اینجا )

 


چگونه به يكي از دورترين پايگاه هاي عراق ضربه زدیم ؟ ( اينجا )

 


چرا به خواستگاري خواهرم رفتم ؟! اینجا )

عكسي از دوران كودكي ام



- تعداد بازديد
  • 14309
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35