درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  اهمیت بستن کمربند در پرواز

وقتی همافر تازه داماد به سقف هواپیما چسیبده می شود !

zyknqycynzrzawytm5we.gif

 خلباناني كه در مسير جنوب پرواز مي نمايند خوب مي دونند كه معمولآ در اغلب فصول سال عبور از منطقه انارك هميشه با تكان هاي شديدي همراه است . روي تجربه قبلي كه داشتيم از تو گوشي به آقايون لودمستر ها اعلام شد كه چراغ هاي سقف هواپيما رو از وضعيت سفيد به قرمز برگردونند و

وقتی همافر تازه داماد به سقف هواپیما چسیبده می شود !

zyknqycynzrzawytm5we.gif

Free Image Hosting - www.supload.com 

Free Image Hosting - www.supload.com 


Free Image Hosting - www.supload.com

Free Image Hosting - www.supload.com 

Free Image Hosting - www.supload.com 

Free Image Hosting - www.supload.com 

Free Image Hosting - www.supload.com

Free Image Hosting - www.supload.com 

کلام نخست :

 

  • در پی درج مطلبی در مورد ابر های ( سی . بی ) که  پست قبلي در ذيل مقاله آقاي افشين ابراهيمي افزوده بودم ، برخي از دوستان با اي ميل يا حتي تلفني خواستار توضيح بيشتري در اين باره شدند . همان گونه كه مستحضريد در اغلب مطالب همواره  سعي مي كنم در حاشيه   خاطرات پرواز  به نكات علمي و مسايل مهم صنعت هوانوردي هم بپردازم . به همين دليل در اين پست با بيان خاطره ي ديگري از پرواز ، به اهميت و ضرورت بستن كمر بند هاي ايمني در طول مسافرت با هواپيما اشاره خواهم داشت كه بي مناسبت با ابر هاي سي بي نيست .
  • يكي از خوانندگان محترم ياداشتي برايم فرستاده بود كه خيلي روي من تآثير گذاشت . وي چنين نوشته بود :

    جناب اقای مدرسی سلام
    ما حداقل در سنی و حدی نیستیم که به شما در مسائل زندگی خودتان بتوانیم حرفی بزنیم اما یک مسئله ای در ذهن من بود که عرض میکنم
    فکر میکنیم توجه شما به وبلاگ و خوانندگانش بیشتر از توجه شما به همسرتان باشد شما هر کسی که نظری بگذارد را میشود گفت سریعا جواب میدهید اما با همسرتان هم اینگونه اید؟!سعادت در پرواز در اسمان یا رفتن زیر دریا یا به فضا نیست سعادت را در جای دیگر باید جستجو کرد جایی که نه انسان را بازنشته میکند نه انسان از آن خسته میشود ما انسانیم وباید همان انسان بمانیم /حالا اگر یه روزی پرواز کردیم تازه میشویم شبیه مرغان اگر هم رفتیم به زیر دریا میشویم ماهی اما باید شبی با خود خلوت کنیم که برای انسان بودن چه کرده ام /ایا امروز انسان ترم یا دیروز /ما بیچاره ها عمر خود را صرف مسائلی مینماییم که برایمان سودی ندارد و من واقعا به شخصا از روزی که از عمرم و چگونگی سپری شدن آن سوال نمایند میترسم چون جوابی برای گفتن ندارم چراکه عمر ما به جای صرف شدن در راه خود سازی صرف همه چیز دیگر شد .

  •   ضمن  تشكر از اين خواننده گرامي كه به نكته ظريفي اشاره فرموده است ، به عرض مي رسانم :  پاسخ به اظهار نظر خوانندگان و نامه هاي آنان كه حاكي از لطف و محبت شان است ، علاوه بر وظيفه ،  ادب و احترام حكم مي كند هيچ سوال و كامنتي بي پاسخ نماند . ( اگر چه گاهي به دليل كثرت و فراموشي ام شرمنده آن ها مي گردم ) اما فكر نمي كنم عمل به تعهدات باعث گسيختن كانون گرم خانواده شود . هر يك از اين ها جايگاه خاص خود را دارد . و در پاسخ شما عرض مي كنم : بله نه تنها با همسرم ، بلكه با همه چنين ام ...

                            xnztq2zkcnguzmv3ydyn.gif

 

اهميت و نقش وضعيت هوا در پرواز :

 

من با اجازه شما قصد دارم كمي خودموني تر به اين قضيه بپردازم . به عقيده من دانستن آن براي اكثر كساني كه با هواپيما مسافرت مي روند ضروريه . در اكثر فرودگاه ها حتمآ چشم تون به دفاتري خورده كه روي آن با خطي درشت  عبارت  " ديسپچ " يا " عمليات "  يا هر دوي آن ها با هم نوشته شده است . شايد از خودتون پرسيده باشيد كارمندان اين دفاتر چه كار خاصي رو انجام مي دهند ؟ خلبانان قبل از پرواز براي نوشتن و تكميل فرم پروازي كه در حقيت براي  مجوز پروازشان است به اين ساختمان مي روند در اين فرم علاوه بر درج اسامي خلبان و خدمه پروازي ، شماره هواپيما ، تعداد مسافران ، مقدار سوخت ، ارتفاع و مسير پرواز ( در اين مورد هم توضيح خواهم داد ) ، فرودگاه مقصد ،  فرودگاه ثانويه ( آلترناتيو ) و.....قيد مي شود . علاوه بر آن مسئله اي كه خيلي حياتي است ، گرفتن وضعيت هواي حاضر در مسير و فرودگاه مقصد و پيش بيني  وضعيت  .بعدي آن است . كه تمام اين اطلاعات را اداره هواشناسي مستقر در فرودگاه در اختيار پرسنل ديسپچ و خلبانان قرار مي دهد . خب فكر مي كنيد اين همه دم و دستگاه و كاغذ بازي و گرفتن وضعيت هوا براي چيست ؟ آيا خيلي ضروريه ؟‌!

 

اول از همه براي اون دسته از مسافراني كه وقتي سوار هواپيما هستند و يكي از دلشوره هاشون اينه كه نكنه از روبرو  هواپيماشون با يكي ديگر تصادف نكنه  عرض كنم : تمام هواپيما هاي دنيا هميشه از شمال به جنوب اگر ارتفاع آن ها فرد باشه ( مثلآ : 21 ، 23 ، 25 هزار پا ) در مراجعت از هر نقطه جنوب به هر نقطه شمل بايد برعكس باشد ( 22 ، 24 ، 26 هزار پا )  همين مسئله از غرب به شرق و بر عكس آن تابع مقررات جهاني است . يعني امكان برخورد به طور كلي منتفي است . و خلبانان در آن فرمي كه اشاره كردم ، با توجه به ارتفاع ابري كه اداره هواشناسي مي دهد ، ارتفاع مسير را اعلام مي كند . منظور از فرودگاه ثانويه يا ( آلترناتيو ) هم اينه كه اگر به هر دليلي براي نشستن در فرودگاه مقصد با مشكلي مواجه شدند ، سوخت به اندازه كافي براي فرودگاهي غير از مبدآ و مقصد داشته باشند . مثلآ براي پرواز از تهران به بندرعباس ، فرودگاه اصفهان يا شيراز رو آلترناتيو معرفي مي كنند . و اما در باره نقش وضعيت هوا و اداره هواشناسي  در سلامت پرواز هم نكاتي است كه بايد از آن آگاه باشيد . تا با خيالي آسوده در هواي ابري و طوفاني به پرواز برويد و نگران چيزي نباشيد .

 

                           et03mzhikdgntocjyzm2.gif

 

اكثر مسافراني كه در قديم به فرودگاه مي رفتند و يا از نزديكي آن عبورمي نمودند ، شاهد بالون هاي كوچكي بودند كه از فرودگاه به سوي آسمان مي رفت ( اينجا ) و آن وسيله اي بود براي اندازه گيري پارامتر هاي هواشناسي بود .اما امروزه با پيشرفت علم و تكنولوژي از طريق ماهواره ها نمام اطلاعات مورد نياز را بدست مي آورند .. همان طور كه عرض كردم خلبان قبل از پرواز از ديسپچ وضعيت هواي موجود مسير و فرودگاه مقصد را مي گيرد . و با توجه به اطلاعاتي كه اداره هواشناسي ارائه داده است ، نوع ابر ها و سقف آن را بررسي نموده و با توجه به آن داده ها ، ارتفاع مناسب را اعلام مي كند . علاوه بر آن خلبان پيش بيني هوا را هم  ( كه مربوط به يك ساعت بعدي است . همچنين هر سه ساعت  تغيرات هواي منطقه اعلام مي شود ) را مي گيرد . چون گاهي به دليل وزش باد و هواي طوفاني هوا مرتب تغير مي يابد . و خلبان با علم و آگاهي  به وضعيت مسيري كه قراره پرواز نمايد ، از وضعيت مطلع مي شود . اما تمام اين بررسي ها بيشتر براي يك نوع ابر خطرناك به نام  " سي . بي  " است كه در آن ولتاژ قوي الكتريسته ( من شنيدم بيش از ميليون ولت است ) وجود دارد . و عبور هواپيما از نزديكي آن باعث تكان هاي شديدي مي شود كه مسافران معمولآ وحشت زده مي شوند .

 

خلبان يا ناوبر هواپيما بوسيله رادار مجهزي كه دارند و قبلآ هم ارتفاع مناسب را براي پرهيز از برخورد با آن را دريافت داشته اند ، مسير خود را بررسي مي كنند . و اگر بر خلاف پيش بيني خلباني متوجه شود در مسيرش ابر سي بي وجود دارد ، با هماهنگي با عوامل كنترل زميني تقاضاي افزايش ارتفاع را مي نمايد . اما هر ابري سي بي نيست .  اگر چه اصولآ تمام ابر ها باعث تكان هايي در هواپيما مي شوند . ولي فقط همين سي بي است كه خطرناك مي باشد . اين كه مي شنويد مي گويند به خاطر وضعيت جوي پروازي تآخير دارد ، صرفآ براي وجود بيش از اندازه اين گونه ابر است . اما اندازه آن را چگونه محاسبه مي نمايند ؟ اصولآ كل مقدار ابر سي بي را هشت / هشتم در نظر مي گيرند . و سپس به نسبتي كه كم و زياد مشاهده مي شود ، اجازه پرواز را كه در هر هواپيما متغير است صادر مي كنند . مسلمآ هواپيما هاي بزرگ محدوديت كمتري نسبت به هواپيماهاي كوچك تر دارند . مثلآ  وجود چهار / هشتم  از اين ابر در مسير براي هواپيماي غول پيكر جامبو جت ، بلامانع است . ولي اگر روي فرودگاه همين ابر سه / هشتم باشد ، ممكن است اجازه پرواز ندهند . طبيعي است كه بر روي فرودگاه ديگه خلبان قدرت مانور براي فرار از ابر را ندارد .

                            qnfyq4mhovw5tmtjhmlj.gif

 

 

اما خلبانان حرفه اي با چشم هم مي توانند نوع ابر سي بي را از غير تشخيص دهند . ابر هاي فوق مانند بستري از پنبه كه در حال جوشيدن باشد و از سقف موجود رو به بالا تغير حالت دهد ، مشخص است . بنابر اين مسافران وقتي مي بينند هوا به شدت طوفاني است و برف و كولاك شديدي حاكم بر منظقه است ، اصلآ وحشتي نكنند . و مطمئن باشند كه به وسيله ابزاري كه نام بردم و رادار خلبان قبل از پرواز و در طول پرواز مرتب در حال بررسي راه خود هستند . و اگر مشاهده نمايند حتي در صد خيلي كمي از آن ابر سر راه شون مي باشد ، به راحتي تغير مسير مي دهند و يا ارتفاع خود را افزايش مي دهند .  گاهي اوقات ما در هواي ابري گرفتار مي شديم و با مشاهده دامنه گسترده اي از اين ابر ها ، همانند يك ماشين كوچك كه در كوچه پس كوچه ها جولان مي دهند ، ما هم به دنبال راه روي باريكي مي گشتيم كه از لابه لاي آن عبور نماييم . البته اين شرايط براي ما زماني به وجود مي آمد كه هر چه تغير ارتفاع مي داديم ، ولي ارتفاع ابر ها همچنان بالا بود . و ديگر موتور هواپيما كشش لازم براي اوج گيري رو نداشت ! . شايد باورتون نشه . من از هيچي مثل ابر سي بي در عمرم نترسيدم !!

 

ضرورت بستن كمر بند ايمني در پرواز  :

 

خيلي حاشيه رفتم . ولي فكر كنم ضرورت داشت .  خب حالا كه متوجه شديد كه هواپيما چرا تكان مي خورد . بايد اين را اضافه كنم كه گاهي ابر هاي سي .بي  نامرئي هستند !! و فقط با سيستم رادار هواپيما قابل تشخيص است . پس لطفآ از پنجره بيرون رو نگاه نكنيد و بگيد هوا آفتابي است . معمولآ خلبانان قبل از رسيدن به ابر هايي كه تكان داره  به مسافران اعلام مي كنند كه  كمر بند ها رو ببنديد . ولي بعضي وقت ها اتفاق مي افتد خلبان در گير مشكلات ديگر پروازي است . و يا گمان مي كند كه اعلام كرده است و به ناگهان هواپيما بر اثر نزديكي به ابر هاي فوق دچار تكان هاي شديدي مي شود . البته اين رو هم بگويم كه فقط ابر نيست كه باعث تكان شديد هواپيما مي شود . گاهي بخاطر عبور از روي منطقه كوهستاني ، قوه جاذبه زمين افزايش يافته و هواپيما رو به سمت پائين مي كشد . . يا بر اثر تغير وضعيت يعني سرد و گرم شدن محيط ، باعث تكان و لرزش هواپيما مي شود . ولي عاقلانه ترين راه اين است كه در تمام طول پرواز كمر بند ايمني صندلي خود را ببنديم .زيرا با كشش هواپيما به سمت پائين ، مسافر كه نسبت به هواپيما وزن سبك تري دارد ، اگر خودش را نبسته باشد ، با شدت به سقف كوبيده مي شود !!

                            jntmmyiky5afo4dtqjjz.gif

 

.

 وقتی همافر تازه داماد به سقف هواپیما چسیبده می شود !

 

خب اين همه مقدمه چيدم تا به شرح اتفاقي بپردازم كه با نوشته هاي بالا همخواني داشته باشه . راستش رو بخواهيد اصلآ يادم نيست اين واقعه قبل از انقلاب رخ داد يا بعد از انقلاب ! به هر حال فكر نمي كنم قيد زمان يا مكان آن براي شما عزيزان تفاوتي داشته باشه . ولي از اون جايي كه من در مطالب ام هميشه سعي نموده ام مستند و دقيق بنويسم ، كمي دچار شك و ترديد شده ام . 

يه روز ماموريت يافتيم تا به بندر جاسك برويم . اون هايي كه در اون منطقه زندگي مي كنند خوب مي دانند كه وسيله حمل و نقل يه خورده كم يابه . مخصوصآ در فصل بارندگي و جاري شدن سيل تمام راه ها بسته مي شوند . وجود پايگاه هوايي در اين بندر دور افتاده سبب رونق و بهبود حمل و نقل شده است ولي با بلاياي طبيعي كه نمي شه كاريش كرد ! يادمه ما معمولآ هفته اي دو بار به جاسك پرواز داشتيم . از اين ور مواد خوراكي و مايحتاج پرسنل رو مي برديم . از اون ور هم تا دلت بخواد مسافر سوار مي كرديم تا به تهران بياييم . ترمينال پايگاه هم روزهايي كه هواپيما مي آمد غلغله بود . همه التماس دعا داشتند كه هر جور شده سوار شوند ..

 

مسئولان ترمينال هم كه قربونش برم . توي اون گرماي طاقت فرسا بايد كلي با مسافران سرو كله بزنند . فكر كنم اولويت هم با زن وبچه ها بود . ولي پدر اين پارتي بازي بسوزه كه گاهي زن و بچه ها جا مي موندند ولي آقايوني كه پارتي داشتند ، راحت سوار مي شدند . اگر دعوام نمي كنيد ياد يه خاطره از همين كشمكش هاي ترمينال افتادم براتون بگم . ( خاطره اندر خاطره ... چه شود !! ) يه هم كلاسي داشتم كه بر حسب اتفاق سر از بندر جاسك در آورده بود . از اون بچه تهرون هاي زبل . اسمش حسين بود . بچه سرسبيل و اون طرف ها بود . اگر چه درجه افسري داشت ، ولي هميشه به قول خودش جيم فنگ مي شد . اين زبل خان هيچ گاه عادت نداشت بليط هواپيما بخره !! به عبارتي با نشستن هواپيما همون دور و بر ها مي پلكيد و همين كه لودمستر هواپيما قصد بستن در هاي هواپيما رو داشت ، فرزي مي پريد تو و مي رفت بين جمعيت مي نشست . و چون هوا خيلي گرم بود ، معمولآ آقايون لودمستر ها ديگه آمار نمي گرفتند ..تا بلكه زودتر برن تو دل آسمون تا هواپيما خنك بشه .. در اصل اين كار هميشگي اين بابا بود .

                            natyjtmy1zi2ogymiojm.gif

 

 

برو بچه هاي ترمينال هم كاري با او نداشتن . چون به دليل سلام عليكي كه با كروي پروازي داشت ، شايد هم سبيل اون ها رو هم چرب مي كرد ، خدا مي داند . خودش مي گفت يه روز همين جوري زد به سرم كه مثل بچه ي آدم اسمم رو به ترمينال بدم تا در ليست مسافران قرار بدهند . از بد حادثه همون روز هم يكي از خلباناني كه مو را از ماست مي كشيد به جاسك آمده بود . و طبق عادت هميشگي به بچه هاي ترمينال چي گفت كه من طبق ليست سوار مي كنم . حق اضافه سوار كردن نداريد . خب اين حسين آقاي ما هم با خيال آسوده كه اين بار اسمش در ليست است سوار هواپيما مي شود . خلبان از لودمستر ها مي خواهد دقيق مسافران را بشمارند و با ليست ترمينال مقايسه نمايند . بعد از شمارش آرا !! واي ببخشيد منظورم مسافران بود متوجه مي شوند يك نفر قاچاقي سوار شده است . موضوع به خلبان جدي و سخت گير اطلاع داده مي شود . خلبان از كابين پياده شده و در جمع مسافران حضور مي يابد . و خيلي مودلانه از مسافر اضافي خواهش مي نمايد كه با پاي خود هواپيما رو ترك نمايد . ولي كسي جواب نمي دهد ...

 

خلبان چند مرتبه خواهش مي كند . و در آخر مي گويد كاري نكنيد تا همه مسافران و زن وبچه ها رو تو اين گرما پياده نمايم .. هر كي بليط نداره بياد پائين .. و چون صدا از كسي در نمي آيد .. اين حسين آقاي ما جو گير شده و بلند شده خطاب به بقيه مسافران مي گويد : آقايون جون مولا علي ( تكيه كلام اش بود ) هر كي قاچاقي سوار شده خودش رو معرفي كنه تا زن و بچه ها تو گرما كباب نشن . اما باز صدا از كسي در نمي آيد !! حسين با اطمينان از اين كه يك بار قانوني آمده است و حالا حالا ها بايد معطل بشه با عصبانيت فرياد مي زند آخه اين كدوم آدم  زبون نفهميه ؟‌!! چرا با وقت مردم بازي مي كنه ؟!! و خلاصه كلي دري بري مي گويد . خلبان از روي لج هم كه شده مجبور به گرفتن آمار مي شود .. بعد از ساعت ها جابه جايي و سر شماري .. حسين مي گه ديدم اي دل غافل !! اسم من ثبت نشده است . و اون مسافر قاچاقي خودم بودم !! ميگه واقعآ سرخ شدم . نزديك بود از خجالت سكته نمايم .. عرق سردي به بدنم نشست ... خلبان به سويم اومده واظهار داشت :يا تو خيلي آدم ساده و بي شيله پيله هستي ، يا واقعآ يه آدم هفت خط و ناقلا !!!

                          dyjd203zlj5wmmczduko.gif

 

 

خلاصه خلبان وقتي حال زار او رو مي بيند ، براي اولين بار چشم پوشي نموده و با يك مسافر قاچاق به پرواز مي رود !! خب حال كه با شرايط پايگاه و مسافران انبوه آن آشنا شديد ، بشنويد كه آن روز ما هم چنين مكافاتي رو داشتيم .. اين رو هم بگم كه ما هميشه وقتي به چنين پايگاهي مي رفتيم كه مسافر التماس دعايي زياد داشت ، اتيكت اسم مون رو مي كنديم . چون بعضي از اين آدم ها مثل همين حسين آقاي ما ، با خوندن نام بچه ها جلو آمده و بي مقدمه در حالي كه اسم كوچيك طرف رو صدا مي زدند مي گفتند : به .. بهروز جوون .. چطوري عمو .... چه عجب اين طرف ها ... بهروز چرا خونه ما نيومدي ؟ ماهي گرفتي ؟ كه آدم تو رو در بايستي قرار مي گيره كه نكنه طرف واقعآ آشناست !! اون روز هم يه آقاي شيك و تر وتميز يقه يكي از همكارانمون رو گرفت كه من بايد با اين پرواز برم تهران .. اين هفته عروسي ام هست .. و با نشان دادن كارت دعوت و كلي مدارك خواهش كرد او را هم با خود به تهران ببريم . وقتي همكارمون قبول كرد كه با ما بياد خيلي خوشحال شد . بعد از مدتي هواپيما پر از مسافر شد و به سمت تهران پر گشوديم ..

 

آفتاب داشت كم كم غروب مي كرد كه ما از بندر جاسك بلند شديم و پس از پشت سر گذاشتن شهر زيباي بندر عباس كه در بال چپ مون قرار گرفته بود و عبور از شيراز هوا ديگه تاريك شده بود . خلباناني كه در مسير جنوب پرواز مي نمايند خوب مي دونند كه معمولآ در اغلب فصول سال عبور از منطقه انارك هميشه با تكان هاي شديدي همراه است . روي تجربه قبلي كه داشتيم از تو گوشي به آقايون لودمستر ها اعلام شد كه چراغ هاي سقف هواپيما رو از وضعيت سفيد به قرمز برگردونند و مسافر ها هم حتمآ كمر بند هاي خودشون رو محكم ببندند . آخه ما مهماندار نداريم كه او تمام اين وظايف رو انجام بده ... و كليد چراغ هاي سقف هم تو بخش مسافران كنار در ورودي اون بالا قرار گرفته است . و مي بايستي خدمه اي كه پائين هستند اين كار رو انجام دهند . ديگه كم كم به روي انارك مي رسيديم . ناگهان چشمتون روز بد نبينه هواپيما با اون وزن سنگين اش يهو  رتفاع كم كرد . كشش قوه جاذبه به حدي بود كه انگار يكي به زور يهو به سمت پائين كشيده ... در اين جور مواقع خلبان بايد كمي سرعت هواپيما رو بگيره و با خونسردي كنترل اين غول آهنين رو به دست بگيره ..

 

                            wzmmhgmdddojzwc2izjh.gif 

 

به هر بدبختي بود از اين مهلكه جون سالم به در برديم .. ولي همين كه هواپيما تعادل خودش رو به دست آورد ، از پائين خبر دادند چند نفر از مسافران در اين توربالانسي كه افتاديم بد جوري زخمي شده اند . و حال يك پيرمرد هم خيلي وخيم است . ما سريع با كنترل زميني از طريق يو اچ اف تماس گرفته و تقاضاي آمبولانس نموديم . در اين جور مواقع در صورت بودن ترافيك در تهران ، برج ديگه برامون گربه نمي رقصونه .. ويك راست ما مي شيم ترافيك شماره يك .. وقتي به مهر آباد رسيديم ، چراغ هاي گردون آمبولانس نشون مي داد كه ان ها تشريف آورده اند . بعد از اين كه هواپيما رو در رمپ پرواز پارك كرديم و بعد از خاموش كردن موتور ها ، وقتي امدادگران آمدند ، گفتند پيرمرده بر اثر ضربه اي كه خورده ، فوت نموده است . تمام اون هايي كه مر بند خود رو بسته بودند ، هيچي نشده بودند . ولي اون چند نفري كه گوش به حرف خدمه نداده بودند ، هريك به سختي زخمي شده بودند . اما از همه مضحك تر قيافه اون همافره بود كه چند روز ديگه عروسي داشت . يك بادمجان خيلي مشكي زير چشم اش كاشته شده بود . و طفلك مي گفت جناب سروان با اين قيافه چه جوري سر سفره عقد بشينم ؟!!!

                                  t5zzwmu5ynkozmwn4ato.gif

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

                                      ایام به کام


                                     یادی از مطالب گذشته

 

 

مدتی است برای آشنایی آن دسته ازعزیزانی که اخیرآ به جمع خوانندگان این سایت پیوسته اند ، نقبي به  نوشته هاي گذشته ام زده ام . اميدوارم پوزش بنده  در مورد عدم صفحه آرايي مناسب را به دليل بي تجربگي پذيرا باشيد .                               بهروز مدرسي 


    ماجراي خواستگاري رفتن های من (قسمت اول ) اينجا

 


   ماجرای خواستگاری رفتن های من ( قسمت دوم ) اينجا


  ماجراي " جدا شدن سر " مسافري ، در مقابل چشم خانواده اش !  اينجا


 پيشنهاد دو پست مهم دولتي توسط احمدي نژاد به من ( اينجا )

 


  چگونه به جاي يك دختر خارجي ، برادر پاسداري را تحويلم دادند ! (اينجا)


  چگونه يك " احوال پرسي " ساده از مرگ حتمي نجاتم داد ؟ (اينجا  )

wyzyjlymdmiejzf3memz.gif


خر شما تا كجا پيش مي ره ؟ (اينجا  )


چگونه به يكي از دورترين پايگاه هاي عراق ضربه زدیم ؟ ( اينجا )


چرا به خواستگاري خواهرم رفتم ؟!اينجا )

عكسي از دوران كودكي ام


- تعداد بازديد
  • 16131
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35