درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  بد رفتاري با اسيران

بخاطر رفتار خشن با اسراي عراقي ، در آسمان گريه كردم .

jumwzzqjutbowzznmy3d.gif

من هنوز كه هنوزه و به قول معروف سن و سالي ازم گذشته ، هنوز نتونستم پي به روحيات خودم ببرم . فقط اين رو مي دونم كه خيلي بيش از اندازه حساس هستم . شايد باورتون نشه چه پست ها و مسئوليت هاي مهمي كه داشتم تنها به خاطر يه مسئله كوچيك قيدش رو زدم . و ديگه حتي پشت سرم رو هم نگاه نكردم . نمي گم كار خوبي انجام دادم  ولي اصلآ دست خودم نيست . مثلآ در شبكه تلويزيوني تهران كه كار مي كردم با وجودي كه پست خوب و حساسي داشتم ، تنها به دليل يه صحنه غير عاطفي كه ديدم يه روز براي هميشه اون جا رو ترك كردم . حتي نرفتم وسايل شخصي و لوازمي كه تو كشوي ميزم بود بردارم . جريان از اين قرار بود كه با تغير تحولي كه در بخش مديريت شبكه روي داد ، يكي از وابستگان مدير جديد كه سن خيلي كمي داشت و هنوز سبيل هايش سبز نشده بود به خاطر آشنايي با مدير شبكه برنامه اي رو گرفته بود  و مشغول توليد آن بود . تا اين جاي قضيه مسئله اي نيست . ولي چيزي كه من رو آزار مي داد يه پير مرد مو سفيدي كه عمري رو در تلويزيون گذارنده بود براي چندر قاز حقوق پايه هاي سنگين دوربين رو حمل مي كرد .

 

اون جوون با در آمد ميليوني از اون بي نوا مثل برده ها كار مي كشيد . اون موقع من تو مجله وزين " خانواده سبز " مطلب مي نوشتم . چنيدين بار اين مسئله رو با زبان بي زبوني و طنز گوشزد كرده بودم ولي كو گوش شنوا ؟ اين بود كه يه روز به همكارانم گفتم من ديگه از فردا اين جا نمي آيم ! وقتي دليل اش رو سوال كردند گفتم به خاطر اين ناعدالتي هاست كه نمي تونم ببينم . و واقعآ ديگه نرفتم . نمي گم كار درستي انجام دادم يا خير . ولي قصدم بيان روحيه غير متعارف خودم است . بار ها شده با مشاهده كوچكترين موضوعي يكي دو روز از غذا افتاده و همه اش به آن موضوع فكر مي كردم .  از طرفي با شنيدن خبر مرحوم شدن نزديك ترين كسانم اصلآ اشكم در نيامده ولي با ديدن يك صحنه فيلم يا سريال تلويزيوني مثل بچه ها ناگهان اشكم سرازير مي شه ... اين ها رو گفتم كه تقريبآ روحيه حساس من دستتون بياد . تا به راحتي خاطره اي كه قصد بيان آن رو دارم ، به خوبي تجسم نماييد . اگر چه دوستان و همكارانم من رو آدم غير طبيعي مي دونند ، اما من به شخصه با اين اخلاق ام مشكلي نداشته و با آن كنار آمده ام . البته اين رو هم بگم كه خيلي تاوان احساسات لطيف ام رو دادم .

 

به زمان جنگ با عراق بر گرديم . همان طور كه مي دانيد در تمام جنگ هاي دنيا گرفتن اسير در طرفين دعوا امري طبيعي است . و باز مي دانيد كه رزمندگان ما در طول هشت سال دفاع مقدس موفق شدند اسراي جنگي فراواني از نيروهاي تجاوز گر عراقي بگيرند . آن چه كه همگان خصوصآ نيروهاي صليب سرخ جهاني از بازديد هايي كه از كمپ اسراي عراقي كشورمون بازديد مي كردند ، همگي به خوش رفتاري ايرانيان با اسيران عراقي حكايت داشت . من خودم بارها شاهد بودم كه حتي خانواده هاي اسرا از عراق براي ديدن نزديكان خود به ايران مي آمدند . و روز هاي متوالي در كنار آن ها به سر مي بردند . در مورد اسيران عراقي من اطلاعات كافي ندارم . ولي آن چه از گوشه كنار شنيدم ، بر عكس كشور ما آن ها خيلي وحشيانه با اسيران ايراني برخورد مي نمودند . قبل از اين كه به موضوع اصلي كه در همين رابطه است بپردازم ، اجازه مي خواهم به ماجراي طنزي كه در رابطه با اسراي ايراني در عراق شنيدم براتون بازگو نمايم . مي گويند عراقي ها خيلي برخورد نا جوانمردانه اي با ايرانيان در بند خود داشتند . يك روز كه هياتي از جامعه بين المللي براي بازديد رفته بودند اتفاق جالبي رخ مي دهد ..

عراقي ها به اسرا مي گويند كه مبادا از وضع بد اين جا شكايت كنيد . وقتي بازرسان به كمپ وارد شده و از وضعيت آن ها سوال مي نمايند ، يكي از بچه هاي زبل مشهدي در حضور دوربين هاي خبري اجازه مي خواهد كه دراين باره صحبت نمايد . او به بازرسان مي گويد :  عراقي ها با ما خيلي  خوش رفتاري مي كنند " ورچپه " اون ها هر روز به ما غذاي كافي گرم مي دهند " ورچپه " اصلآ ما رو شكنجه نمي كنند " ورچپه "و ..... " ورچپه " بعد از رفتن هيات از او مي پرسند " ورچپه " يعني چي كه تو مرتب در بين كلماتت مي آوردي ؟ مي گويد در لهجه مشهدي ، ورچپه يعني تآكيد  بر جمله اي كه مي گوييم !! در حالي كه در لهجه مشهدي گوينده اگه قصد داشته باشد به طرف مقابل بفهماند كه حرفي كه مي زند واقعيت نداره ، از اين واژه استفاده مي كند !! و به اين ترتيب به جهان خصوصآ ايراني ها حالي مي كند كه اون جا چه خبر بوده است . اما موضوعي كه من قصد بيان آن رو دارم  در مورد خوش رفتاري ايرانيان نيست . بلكه برعكس قصد دارم خشونتي كه شاهد آن بودم رو نقل نمايم . اميدوارم هرگز محبت و اوج مهرباني هايي كه ايرانيان براي اسراي عراقي به خرج داده بودند زير سوال نرود .

                               tykn34wnoj2iyw4gmnmu.gif

 

يكي از پروازهايي كه من واقعآ حالم گرفته مي شد و قلبآ دوست نداشتم به آن ماموريت بروم ، جا به جا كردن اسرا و زندانيان بود . دست خودم هم نبود . نمي دانم چرا دلم براي آن ها مي سوخت . و سعي مي كردم نهايت احترام و محبت رو براي آن ها انجام دهم . يادمه كه يك بار تعدادي زنداني عراقي رو از غرب كشور به ما دادند تا به تهران بياوريم . همه آن ها رو محكم با زنجير بسته بودند . و در حالي كه تعدادي دژبان ارتش آن ها رو در اختيار خود داشتند ، وارد هواپيما شدند . قبل از پرواز از نگهبانان خواستم كه زنجير ها رو از دست و پاي آن ها باز نمايد ! آن ها با تعجب از اين خواسته من ، ياد آور شدند كه اين خلاف مقررات است . ولي من با قاطعيت به آن ها گفتم مقرراتي كه شما نام مي بريد براي بيرون از هواپيما است . اين ها انسان هستند و من اصلآ دوست ندارم در حالي كه عده اي را به قل و زنجير كشيده اند پرواز نمايم . آقايون دژبان خيلي تلاش كردند كه به من بفهمانند اين كار خطرناكه . ولي من آن ها رو قانع كردم وقتي كه اين فلك زده ها غير مسلح مي باشند و ما در آسمان هستيم چه كاري از دست آن ها ساخته است ؟ من مي دانم وقتي به اين بدبخت ها محبت كنيد هرگز به فكر فرار نخواهند افتاد ..

اين مشكل را حتي با زنداني هاي ايراني هم داشتيم كه گاهي براي جابجايي از هواپيماي سي – 130 استفاده مي شد . اما يك شب در اوج جنگ كه به اهواز رفته بودم ، در فرودگاه  به ما خبر دادند منتظر باشيد تا تعدادي عراقي رو هم به تهران ببريد . از شنيدن اين دستور خيلي ناراحت شدم . ولي چاره اي جز اطاعت نداشتيم . مخصوصآ كه شنيدم كه آن ها مجروح جنگي هم هستند . به همين جهت كمي معطل شديم كه از منطقه آن ها رو به تدريج بياورند . اون موقع رسم بود كه اكثر مقامات  از عاليرتبه گرفته تا وزرا و مديران كل براي سركشي از وضعيت جبهه هاي جنگ  به منطقه بيايند . اون شب هم آقاي تقي خاموشي كه رئيس اتاق بازرگاني بود و فكر كنم چند دوره هم نماينده مجلس شوراي اسلامي بود به اتفاق تني چند از مسئولان ديگر هم در فرودگاه حضور داشتند و منتظر بودند تا بعد از سوار شدن مجروحين با ما به تهران بيايند . خب ما هم كه تا قبل از پرواز كار خاصي نداشتيم انجام دهيم . همين جوري اون اطراف كه ستاد تخليه مجروحين هم اون جا قرار داشت قدم مي زديم . واقعآ صحنه هاي فراموش نشدني رو شاهدش بوديم . طفلك رزمنده گان ايراني بد جوري  آش و لاش شده بودند . ولي از روحيه خوبي برخوردار بودند .

                             

                                

 

اولين اتوبوس مجروحين از راه رسيد . و زير سايبان در اصلي فرودگاه اهواز توقف كرد . اتوبوس چون يك راست از منطقه جنگي مي آمد براي استتار خود و جلو گيري از انعكاس نور شيشه ها و بدنه ماشين ، كل آن را گل رس ماليده بودند . و تنها به اندازه چند وجب جلوي شيشه راننده  تميز بود . از روي كنجكاوي و ايضآ كمك در حمل مجروحين  از سالن فرودگاه كه كيپ تا كيپ  مجروحين جنگي  خودمون چيده شده بودند عبور كرده  و داخل اتوبوس شدم . اي كاش هرگز وارد نمي شدم  !! هنوز كه هنوز است در ذهن غبار گرفته ام محفوظ است . چشمتون روز بد نبيند .  ديدم كف ماشين كه بد تر از بدنه اش مملو از گل و خاك بود ، همين جوري  مجروحين زخمي عراقي رو كف آن خوابانده اند !! وقتي مي گم مجروح نه اين كه مثلآ يك تير به بازوش خورده باشه ... بنده خداها در شرايط خيلي بدي بودند . يا پاهاشون قطع شده بود . يا دستشون از بدن جدا شده بود ... يا يك دست و يك پا نداشتند ... معلوم بود تازه اين اتفاق افتاده است ...  چون پانسمان درست حسابي نشده بودند . فقط كمك هاي اوليه در خط مقدم جبهه روي آن ها انجام شده بود . و به همين صورت آن ها را از منظقه خارج كرده بودند ...  مادر مرده ها همين جوري روي خاك ها ولو بودند ... ..

تا آمدم به محافظ هاي آن ها اعتراض نمايم كه اين چه وضع  حمل مجروح  است ؟ با تعجب ديدم چون قادر به بلند شدن از كف  ماشين نبودند ، محافظ ها بد جوري تو گوش آن ها مي زدند   واي خداي من . چه مي بينم ؟ زدن كه چه عرض كنم ، با كشيده آن ها رو سعي در برخاستن از جاي خود مي نمودند .. ديگه حال و روز خود را نفهميدم . وقتي  زبان به اعتراض گشودم ، يكي از محافظ ها خطاب به من گفت : جناب سروان دلتون به حال اين پدر سوخته ها نسوزه .... اين حا تا آخرين گلوله بهترين ياران من را جلوي چشمم شهيد نمودند . و چون فشنگ شون تمام شد ، امان يا خميني راه انداختند ... واقعآ خيلي حالم بد شد . ديدم نصيحت و ارشاد فايده ندارد .. چون خيلي به آن ها ياد آوري نمودم كه اين ها اسير شما هستند . شما مسلمان مي باشيد . ولي كسي به حرف هاي من گوش نمي داد . بلكه بدتر آن بيچاره ها رو كتك مي زدند . بلافاصله براي اين كه شاهد اين صحنه ها نباشم از ماشين بيرون آمدم . و يك راست رفتم حضور آقاي تقي خاموشي ..  و موضوع رو به او گوشزد كردم . و از ايشون خواستم تا جلوي اين كار خشونت بار را از محافظان بگيرد . آقاي خاموشي متآثر گشته و به همراه من به سراغ محافظان عصباني رفت ..

                               frk5wjgj5momjqjgumtm.gif

 

مجروحان اسير عراقي در كنار رمپ پرواز همين جوري كنار هم قرار گرفته بودند . اون هايي كه اهل اهواز يا خوزستان هستند خوب مي دانند كه شب هاي اهواز مخصوصآ در اطراف فرودگاه كه هميشه باد هاي خنكي مي وزد ، خيلي سرد است . و آن بيچاره ها هم به دليل اين كه خون زيادي از بدنشان خارج شده بود ، بد جوري مي لرزيدند . به اولين برادر پاسداري كه رسيدم از او خواهش نمودم لااقل روي اين بد بخت ها يه پتو بكشد . و او خيلي خونسرد گفت پتو ها متعلق به  زخمي هاي خودمون است . تازه كم هم داريم !! در صورتي كه دور تا دور اون منطقه مملو از پتو هايي بود كه روي هم انباشته شده بود . ديگه طاقت نياورده و شخصآ به مسئوليت خود رفته و با برداشتن پتو سعي كردم روي آن  فلك زده ها بكشم ..  در همين اثنا ديدم آقاي خاموشي با برادران محافظ اسراي عراقي به محوطه رمپ پرواز بر مي گردد . جلو رفته و جريان پتو ها رو به ايشون گفتم . ديدم آقاي خاموشي با مهربوني هر چه تمام تر اين حركت من رو تآئيد نمود . سپس آقاي خاموشي رو به من كرده و گفت جناب سروان ناراحت اين عراقي ها نباش . ما دستور اكيد داديم تا با آن ها خوش رفتاري شود . ولي حق رو به اون برادر محافظ هم بده ....

چون اون طور كه برايم تعريف مي كرد ، صميمي ترين دوستانش رو همين آدم هايي كه الان اسير شده اند به قتل رسونده بود . و به همين دليل كنترل خودش رو از دست داده بود . در همين موقع همون برادر دژبان عصباني هم به جمع ما پيوسته و سعي نمود جريان كشتار بي رحمانه عراقي ها رو برام تعريف نمايد . او مي گفت  با آخرين فشنگش يكي از دوستانم رو شهيد كرد .. خلاصه خيلي بهم ريختم . به آقاي خاموشي كه فكر كنم اون موقع نماينده حضرت امام خميني بود گفتم حاج آقا چه گونه توقع داريد با اين روحيه ما پرواز كنيم ؟ و سپس به گوشه اي از باند رفته و پشت شمشاد بزرگي تا تونستم گريه كردم . سپس به هواپيما برگشته و هر چه كيك و شكلات بود برداشته و در حالي كه اشگ خود را به زحمت جلوي اسيران نگه داشته بودم ، بين آن ها تقسيم نمودم . بد بختي عربي هم بلد نبودم صحبت كنم . تو دبيرستان تنها جمله عربي كه ياد گرفته بودم  ، انه ديكه من ال هندي ... جميل والشكلي والقدي  .. بود ..خب نمي شد اين جمله رو در جايي به كار بست يا آن ها رو دلداري داد . اوج اين تراژدي زماني بود كه يكي از اسيران از جيبش عكس خانواده اش رو بيرون آورد و به من نشان داد ...

                            4mjmj0yjenyzvzmgkz0n.gif

 ( باور كنيد الان هم كه مي نويسم دارم گريه مي كنم )  با ديدن چهره بچه هايش ديگه حال و روز خودم رو نفهميدم .. عرق سردي به بدنم نشست .  وقتي كه همه آن ها سوار هواپيما شدند ، توي آسمون همين جوري تو تاريكي كابين اشك مي ريختم . و از ته دل مي خواستم ريشه اين جنگ در تمام دنيا از بين برود ... درست  چند روز بعد از اين قضيه بود كه در پروازي كه به تبريز داشتم . و عراقي هاي نامرد بد جوري  منطقه مسكوني رو بمبارون كرده بودند ، همين حالت با ديدن يك دختر بچه مجروح تبريزي به من دست داد . باز هم عرق سرد ... آب دهانم رو نمي تونستم پائين بفرستم ... با ناراحتي خود رو به تهران رسوندم ... شايد باورتون نشه .. اون آخرين پرواز من بود . چون همون شب  اولين سكته قلبي  به سراغم اومد ... مباركه

 

 


                                     یادی از مطالب گذشته

 

 

مدتی است برای آشنایی آن دسته ازعزیزانی که اخیرآ به جمع خوانندگان این سایت پیوسته اند ، نقبي به  نوشته هاي گذشته ام زده ام . اميدوارم پوزش بنده  در مورد عدم صفحه آرايي مناسب را به دليل بي تجربگي پذيرا باشيد .                               بهروز مدرسي 


    ماجراي خواستگاري رفتن های من (قسمت اول ) اينجا

 



   ماجرای خواستگاری رفتن های من ( قسمت دوم ) اينجا


  ماجراي " جدا شدن سر " مسافري ، در مقابل چشم خانواده اش !  اينجا


 پيشنهاد دو پست مهم دولتي توسط احمدي نژاد به من ( اينجا )

 


  چگونه به جاي يك دختر خارجي ، برادر پاسداري را تحويلم دادند ! (اينجا)


  چگونه يك " احوال پرسي " ساده از مرگ حتمي نجاتم داد ؟ (اينجا  )

wyzyjlymdmiejzf3memz.gif


خر شما تا كجا پيش مي ره ؟ (اينجا  )


چگونه به يكي از دورترين پايگاه هاي عراق ضربه زدیم ؟ ( اينجا )


چرا به خواستگاري خواهرم رفتم ؟!اينجا )

عكسي از دوران كودكي ام


با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

                                   ايام به كام

  

         

 

 

                                

 

 

 

 

                                

 

 

                                

 

- تعداد بازديد
  • 2644
  • مرتبه

    نظرات

    سلام جناب مدرسی.

    واقعا تاثیرگذار بود.
    آدم میون دوگانگی گیر میکنه.
    نمی دونه چی بگه. فقط آرزو داریم که دیگه شاهد جنگ نباشیم.

    خیلی دردناک بود جناب مدرسی
    بنده هم وقتی چنین صحنه هایی رو میبینم آنچنان ناراحت میشوم که گریه ام میگیرد البته سعی میکنم جلویش را بگیرم نمیتوانم ناچارا تظاهر به خواب آلودگی و خمیازه میکنم تا زود خاطره اش از یادم برود چون تا ماهها فراموش نمیکنم.
    این ناراحتی من در مورد حیوانات زیاد است از فیل گرفته تا سگ و گربه و موش و مار و عقرب و......
    حتی نمیتوانم جلوی گریه ام را بگیرم.
    زمانی که گربه و سگ هایی را که میشناختم شهرداری به هر شکلی میکشت آن چنان حال زاری به بنده دست میداد که تا روزها به یاد خاطرات آنها می افتادم.
    و یا دیدن صحنهء جدا کردن پوست مار زنده زنده.
    خاطرات دردناکی را برایمان گفتید.
    فکر کردن در موردش خیلی سخته مجروح بیچاره که پایش را بر اثر نارنجک از دست داده بایستد.
    حالا بگذریم گرچه اون خاطرهء شما در مورد سوختن دوستتان در سانحهء کهریزک جدا شدن سر یکی از پرسنل نیروی هوایی با ملخ فرندشیپ و... تا روزها و هفته ها ذهن مرا مشغول خود کرده بود.
    پس این طور شما میگویید فرادی او.ن سانحه سکته کردید بنده حتما زودتر از شما سکته مینم.
    خوب حالا از غم و غصه بگذریم بریم سر هواپیما.
    جایتان خالی امروز حوالی غروب
    C-130H با شماره 552 از ماموریتش برگشت و روی باند 29L فرود آمد و آرام به سوی رمپ اسکادران ترابری 11 خرامید.

    نمیدونم چی بگم.
    امشب نمایشگاه هفته دفاع مقدس بود .تو دزفول میدان افشار.تو قسمت عکسهای هشت سال جنگ عکس های چند تا خانواده بودکه همه با هم تو یک شب با موشکی که رو سرشون انداخته بودن شهید شدن. یک خانواده هشت نفره.
    یا یک خانواده که در مراسم عروسی همه کشته شده بودند حتی داماد.
    جناب مدرسی اینها چقدر گریه داره؟؟
    اگر اینها رو میدیدید چقدر اشک میریختید؟
    مثلا دیدن لباس دامادی به تن یک جوون زیر یک خروار خاک به اندازه اون بعثی های لعنتی گریه داره یا نه؟
    میدونم .خوب مبدونم شما کلا مخالف جنگ هستید و من هم با شما هم عقیدم.
    اما آیا بری اون عراقی های پست کسی دعوتنامه فرستاده بود؟
    مگه ما کسی رو دعوت کردیم که بعد در حقش جفا کنیم؟
    این مردم همون هایی هستند که امامشون رو دعوت کردند بعد خودشون رو فروختند و زیر قولشون زدند. و کربلایی به پا شد که تا جهان باقیست حکم به جهل وبی وفایی عرب میده.
    این قوم جناب مدرسی اطمینان داشته باشید تا جهان باقیست ملعون هستند.
    نمیدونم شاید من آدم سنگ دلی ام.شایدم خوزستانی بودنم باعث شده نفرتم از این بعثی ها هر روز بیشتر شه.اما اگر جای شما بودم از کنارشون
    رد میشدم وتنها به این فکر میکردم که چه زود خدا جواب اشک ها و گریه های مادران شهدایی رو که به دست کثیف هموم زخمی هایی که به حالشون اشک ریختید داد.وعده خداوند نزدیک است جناب مدرسی.
    من به شما ارادت دارم.
    قبلا هم عرض کرده بودم برای دلتان بنویسید.
    اما با شرمندگی عرض میکنم از این پستتان خوشم نیامد.
    یا حق

    اقاي مدرسي
    سلام يه سر به جي ميلتون مي زنيد؟

    bebakhshid oon akse aghaye khatami ast ke dareh oon yaro ro negah mikoneh ???????????

    امين فكر كنم اين ماكت باشه مربوط به زندانهاي دوران پهلوي، فكر كنم!!

    سلام. این عکسی که در وسط مطلب گذاشته اید که در آن یک نفر آویزان شده و آقای خاتمی هم دارد نگاه می کند مربوط است به موزه عبرت (زندان سابق کمیته ضدخرابکاری دوران شاه) و فرد آویزان شده هم در واقع مانکن است (مثل شکنجه گر کراواتی و خندان کنار او). این را من که از آن موزه بازدید کرده ام می دانم اما بعید میدانم کسانی که در مورد آن موزه چیزی نمی دانند متوجه مصنوعی بودن فضا بشوند. اینکه عکس مزبور چه ربطی به موضوع اسرا دارد را من نمی فهمم اما فکر می کنم بتوان از آن گذشت. اما آیا اخلاقا خود را ملزم نمی دانید توضیحی در مورد عکس بدهید تا بیننده ناآشنا (داخلی و خارجی)فکر نکند در حضور رئیس جمهور ایران (هر کس که می خواهد باشد) یک نفر را آویزان کرده و شکنجه می کنند؟!

    جناب مدرسی منم حالم بد میشه ولی احساسات به نظر من کوره همین عراقی ها به دستور صدام به درک واصل شده مردم مارو بمباران و موشک باران کردند چقدر مجروح شیمیایی دادیم ولی تا میدیدن شکست خوردن فریاد الدخیل الدخیل و انا مسلمانشون گوش فلک رو کر میکرد. درسته ادمن ولی فقط وقتی خودشون رو شکست خورده میبینن نمی دونم درسته یا نه ولی از خیلی شنیدم مردم خودمون گوشت و مرغ گیرشون نمی یومد ولی این اسیرا همه چیزشون به راه بود.

    بعدم امین اقا ابجی سلمام راس میگه اون و اخرین نفر سمت چپ هر دو مجسمن. مربوط به بازسازی صحنه های زندان ساواکه اینم تا اون جا که یادم میاد یا مال افتتاح یا بازدید خاتمی از اون نمایشگاه بوده. اسم نمایشگاهم نمایشگاه عبرته اقای ابراهیمی هم درست میگن اخه اون مجسمه اویزون رو خیلی طبیعی ساختن

    جناب آقاي محمد رضا آقا ابراهيمي
    اولآ هر آدم عاقل در قرن بيست و يكم مي داند كه هيچ گاه در مقابل رئيس جمهور كسي را شكنجه نمي كنند . آن هم رئيس جمهوري مهربان و دل رحمي چون آقاي خاتمي
    دومآ الان بچه هم مي دونه آن ماكت است
    سومآ من در پست هاي قبلي براي همه عكس ها توضيح مي گذاشتم حتي تكراري . اما با مسدود شدن آن كه همه خوانندگان در جريان هستند ، يك سايت آپلودي را يكي از دوستان لطف كرده و فرستادند كه در اين روش فقط من كپي مي كنم و در سايت قرار مي دهم
    چهارمآ : واقعآ يادم بود اما يادم رفت . و اديتور سايتم طوري است اگه بخواهم يك خط اضافه كنم تمام عكس ها پراكنده يا پاك مي شود .
    پنجمآ : من در اين 5 ماهي كه سايت را مي نويسم نديدم يك خارجي بياد از سايت من ديدن كنه !! مگر عمو جان آن ها بي كارند كه بيايند سايت فكستني من رو ببينند
    ششمآ : با آن لحن مهربانه اي كه شما مورد مواخذه قرار داديد ، بعيد مي دانم كسي جرآت اين گونه فكر كردن ها رو به خودش بدهد
    ******
    سپنتا جان عزيزم
    شما اولين كسي بودي كه گفتي براي دل ات بنويس
    در دل من اين خاطرات تلمبار شده بود كه دارم مي نويسم . و آن چه نوشتم تنها احساس آن ايام من بود نسبت به آدم هايي كه انسان مي ناميم . اصلآ نمي شود مقايسه كرد اگر آن هايي كه شما اشاره كرديد رو هم مي ديدم مسلمآ زار مي زدم . با اين گفته و مقايسه شما من چنين برداشت مي كنم كه هيچگاه حقيقت و احساس خودم رو نگويم . و تظاهر نمايم كه با ديدن آن عراقي ها چون متجاوز بودند نه تنها ناراحت نشدم بلكه كلي هم لذت بردم . چون آن ها بد ترين كار ها را با مردم ما كرده بودند !!! اين جوري خوب بود ؟ براي دل خود نوشتن يعني شما بدون توجه شرايط و مكان آن چه در دل داري و داشتي بيان كني .. و من به شرافتم سوگند مي خورم ذره اي تحريف نكرده و واقعيت كه ناشي از احساس ام بود را هم نوشتم . در ابتداي مطلب هم اول اشاره نمودم كه من طبيعي نيستم ... معني و مفهومش اين است كه اگر در جايي ديدي كه من ناراحت شدم ، شما بزرگواران به بزرگي خود ببخشيد و بر بنده خرده نگيريد چرا در جايي كه بايد مي خنديدي گريستي ؟!! من كه اول عرايظم توضيح كامل دادم كه شما عزيزان اگر ديديد بي جا خنديده يا گريسته ناراحت نشويد و بدانيد آن چه نوشته ام واقعيتي بوده كه رخ داده و من بدون اين كه در نظر بگيرم كي خوشش مي آيد يا كي بدش بنويسم .
    به هر حال از شما پوزش مي خواهم چون اون موقع كه اين صحنه ها را ديدم هرگز به مسايل عميقي كه شما اشاره فرموديد نيانديشيدم . كه اين ناشي از ابلهي من است و هيچ

    جناب مدرسی شرمندم تند رفتم ولی اسم جنگ حالمو بهم میزنه الان درسته دلم برای مردم عراق میسوزه ولی فقط واسه زنا و بچه هاشون دلم میسوزه با شیعه هاشون بقیه به من ربطی نداره. یه فیلسوف بزرگ میگه جنگ هیچ وقت پایان پیدا نمیکنه حتی با اخرین شلیک تیر

    جي اس اف جان ..
    من هم دقيقآ مثل شما هستم . اصولآ با خشونت مخالفم . حتي نسبت به حيوانات . يادته در يكي از مطالبم در مورد شهردار منطقه 18 نوشتم كه دستور كشتن سگ اهلي و بي آزاري را داد ؟ هنوز كه هنوزه هر وقت يادش مي افتم جگرم مي سوزه و هرگز ز آن خيابان عبور نمي كنم .
    راستي اين نرم افزارت رو برام مي فرستي كه شهر ها و كشور ها رو واضح نشون مي دهد ؟ به جي ميل ام بفرست . من گوگل داشتم ولي تار از دور نشون مي دهد . اگر اي ميل بفرستي با شما كار هم دارم
    *****
    احمد جان حق با شما است . ولي فراموش نكن من فقط احساس ام رو در مورد اون لحظه نوشتم . بخدا من طرفدار عراقي ها نيستم . به پير به پيغمبر من اصلآ به اون ها كاري ندارم ... حالا كه دوستان ناراحت مي شوند من ديگه خاطرات خودم رو نمي نويسم . سعي مي كنم مطالب علمي در باره هواپيما بنويسم يا شعرهايي از گلستان سعدي درج كنم تا كسي از من نرنجه ..

    دوستان ملاحظه فرموديد وقتي من عكس يا واژهاي را اديت مي كنم چي به سر سايت مي آيد ؟ تمام عكس ها پريد پائين صفحه ! اصلآ من بايد پشت دست خودم رو داغ كنم كه تصوير توي اين سايت صاحب مرده بگذارم .. ديديد چگونه همه چيز به هم ريخت ؟

    هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست .
    این متنی است که بالای کامنت ها نوشته اید.
    جناب مدرسی شما حق دارید هرچه میخواهید بنویسید.
    هر کس که خوشش نیامد میتواند زحمت کلیک کردن به خودش ندهد و به این سایت نیاید.
    من خوشم میاد میام.اگه اردنگی هم به ما بزنی بازم می آیم.
    بابا آخه نوکرتم چرا ناراحت میشی.من که قصد جسارت نداشتم.
    شما گفتی حرف دلت رو بنویس ما هم نوشتیم.
    انگار شما دچار سو تفاهم شدید.
    اول اینکه یک چیزی بگم. نمیدونم چرا انقدر کامنت های من تاثیر منفی دارند.من امتحان کردم تو چند پست قبلیتون هم.
    همه به به چه چه میکنن از مطالبتون تا من میام یک پست انتقادی میدم یک مرتبه همه نظرشون عوض میشه.
    بابا من چیزی حالیم نیس.از مخ آزادیم به خدا.
    جناب مدرسی شما استاد مایی.شما باید حرف دلتون رو بزنی به باقی هم کاری نداشته باشی اما این حق رو هم به ما بده که در کامنت ها نظراتمون رو بگیم.
    اینکه من از یک پست شما خوشم نیاد چیزی از اردات ما به شما کم نمیکنه.
    باور کنید از روی علاقه است که انقدر حساسیت به خرج میدم. و البته اطمینان دارم باقی دوستان هم همینطور هستند.
    من اطمینان دارم شما دوست ندارید بنده به شخصه هر بار که اینجا آمدم کلی قربان صدقتان بشم و به به و آفرین بفرستم.
    شما به این چیزها نیازی ندارید چون خر ما تا سر کوچه مان هم برو نیست چه برسه با جاهای بالا.
    پس این رو خوب بدونید ما دوستتون داریم و دست از نقد کردن و گفتن عقایدمون هم بر نمیداریم.
    آقا اصلا می خوای بزنی ؟ بزن. اما بدون جناب مدرسی بچه زدن نداره.

    راستی نوشتین شما طرفدار عراقی ها نیستم!!! آخه مرد مومن کسی که این همه ساعت پروازی تو منطقه عملیاتی داره میشه همچین برچسبی بهش چسبوند؟؟
    من به شخصه فقط نظرم رو در مورد بعثی ها گفتم.
    اگر ببینم با گفتن نظراتم ناراحتتون میکنم دیگه همچین جسارتی نمیکنم.
    بدرود

    سلام خدمت جناب مدرسي
    اتفاقا من از اين پستتون خيلي خوشم اومد. نگاه انساني شما قابل تقدير است. در جنگها مردم بيگناه قربانيان بلند پروازي و طمع سياست مداران مي شوند. از خواندن مطلب آقاي سپنتا كه ظاهرا بايد همشهري ما باشد خيلي جا خوردم. اگر ايشان، جنگ را در نمايشگاه ديده اند و اين همه كينه حتي از كودكان امروز "عراقي" دارند ، كه مرگ و ميرشان را به علت خيانت به امام حسين و جنگ با ايران حقشان مي دانند، پس ما كه جنگ را با رگ و پوست خود درك كرديم ديگر بايد چه موجودات مخوفي باشيم. آن عروسي هم كه شما گفتيد مربوط به خانواده "آريان پور" بود كه نزديك 100 نفر كشته داشت و خودم با اينكه نوجوان بودم جزو اولين نفرهايي بودم كه سر آوار حاظر شدم و كمك به يافتن قربانيان نمودم و صحنه هاي دلخراش آن حادثه و حادثه هاي ديگر هيچوقت از ذهن من پاك نخواهد شد اما هيچگاه به خود اجازه ندادم نسبت به مرگ انسانهاي بيگناه شادي كنم. مردم عراق هم مثل ما هستند شايد هم زحمتكش تر و پاك تر. به آقاي سپنتا پيشنهاد مي كنم به خاطرات سياستمداري كه مسئول اصلي ادامه جنگ بود و اخيرا قسمت دوم آن چاپ شده مراجعه نمايند و ببينند كه چه راحت سياستمداران با جان مردم بي گناه بازي مي كنند. البته از آن طرف هم مردم عراق گرفتار ماليخولياي "سردار قادسيه" شدند. شبكه پي بي سي آمريكا هر روز تصاوير كشته شدگان ارتش آمريكا را در عراق و افغانستان نمايش مي دهد و من براي اين سربازان هم متاثر مي شوم. اينها هم قرباني "سياستمدارانشان" هستند.
    آقاي سپنتاي عزيز، مردم عادي دنيا در همه جاي جهان مثل هم هستند و اين سياستمداران كثيف هستند كه ما را دشمن يكديگر مي كنند.
    باز هم از استاد به خاطر اين پست انساني تشكر مي كنم.
    ارادتمند
    احمد از استراليا

    در مورد این رفتار عراقی‌ها مطلبی به ذهنم رسید که خدمتان عرض کنم:
    می‌گویند وقتی آتش دعوا بالا می‌گیرد، خشک و تر با هم می‌سوزند؛ شاید این عراقیها که تا آخرین گلوله شلیک کردند، بخاطر کینه نبوده، بلکه بخاطر ترس بوده، ترسی که حزب بعث با هدف عدم تسلیم شدن سربازان به ایرانیان، به آنها تلقین و تبلیغ کرده است. و از آنها موجودات تهی ساخته که نه جرأت تسلیم شدن داشتند، نه خودکشی که به دست دشمنانشان نیفتند، و در آخر هم ملتمس که کشته نشوند.
    و مطلب دیگری که حائز توجه است، بزرگمنشی ایرانیان است که حاضر شده‌اند از جان این افراد بگذرند و آنها را به اسارت بگیرند. قابل تصور نیست این اراده و قابل تصور نیست پذیرش درخواست الامان قاتل بهترین یاران خود. احسن به این جوانمردی،و به نظر من، چهارتا سیلی و فحش، از حماسه این دلاوران چیزی کم نمی‌کند.

    سپنتاي جان عزيز . خودت مي دوني من قلبآ شما را دوست دارم از كامنت شما ناراحت نشدم پسرم اتفاقآ من دوست دارم نقد باشد . من واقعيت را نوشتم به سخن شما پسر خوب گوش فرا دادم و آن چه نوشتم از روي صداقت بود و بس . يعني به شما كه فرزندم هستي نوشتم كه ديگران نگويند چرا دلت براي عراقي ها سوخت . خودت كه استاد من هستي پسرم سال ها وبلاگ داشتي . كافي است يك نفر اين حرف را بزند بعضي ها هم ديگه منو ول نمي كنند . و مدام اين ناراحتي من را مي كوبند سرم . براي همين بود كه ابتدا دو تا پاراگراف 11 خطي مقدمه چيدم كه اگه من خنديدم كه نبايد مي خنديدم به حساب غير طبيعي بودنم بگذارند . من از شما عذر مي خواهم عزيزم تو جز معدود خوانندگان محترمي هستي كه به من افتخار داشتن تلفن ات رو دارم و با هم گفتگو مي كنيم . مگر مي شود از دست شما ناراحت باشم ؟ من كلي شما را خطاب قرار دادم براي اون هايي كه تا پست بعدي پدر من رو در خواهند آورد .. حاليته كه ..
    فدات بشم . نرنجي از من دوستت دارم
    ****
    احمد جان عزيزم . سپاسگزارم از لطف و محبت شما
    ****
    دختر عزيزم خانم زهرا
    حق با شما است ولي بهتر نيست ما دع كنيم كه اصلآ دشمني نباشد ؟ دخترم ديدي كه من در چندين خط از رفتار انساني ايراني ها به عراقي ها گفتم ؟ اصلآ نظر من را بخواهي ما بايد همه را دوست داشته باشيم حتي دشمنانمان را .. در صورتي كه به قول خودت آن ها واقعآ شستشوي مغزي شده بودند .
    به هر حال از اين كه زحمت كشيديد نظرتون را فرموديد ممنونم . من اگه مي خواستم ناراحت بشوم كه مطلب نمي نوشتم . يا در نهايت كليد عدم قبول كامنت را مثل بعضي سايت ها مي زدم تا با كسي چالنج نداشته باشم .
    موفق باشيد

    جناب احمد عزیز من کی گفتیم از مردن کسی خوشحال میشویم؟
    من کی گفتیم این عراقی ها بمیرن خوبه؟
    من کی نسبت به کودکی کینه داشتیم ؟
    من کی گفتم کودکان امروز عراق جواب خون امام حسین رو میدن؟؟؟؟
    جللل خالق!!! احمد جان اطمینان داری که کامنت من رو سر و ته نخوندی؟
    لطفا صحبت های من رو معنی نکنید .من واضح و روشن حرف زدم لطف کنید عقاید خودتون رو به ادامه حرفهای من نچسبونید.
    ما جنگ رو زیر بارش موشک و توپ دیدیم جناب احمد خان نه در نمایشگاه.

    اما دوست عزیز و دوستان دیگر توجه داشته باشید که ما همه هم عقیده ایم اما در بیان عقاید با هم تفاوت داریم و بهتر است این سایت به جای میدان جنگ شدن بهانه ای باشد برای دوستی و هم فکری با یکدیگر.
    جنگ واقعیت تلخی است که همانند شعله های آتش تمام اندوخته های یک سرزمین رو به کام خودش میکشه و البته هیزم این آتش مردم بی گناه هستند.
    اما صحبت من چیز دیگه ای است.
    بله من هم میدونم خیلی از این سرباز های عراقی شیعیانی بودند که به اجبار به جنگ اومدن و اگر قبول نمیکردن حذب بعث هم خودشون رو میکشت هم خانوادشون رو.اما چیزی که من رو اذیت میکنه کینه و دشمنی دیرینه اعراب با این سرزمین هست.
    جناب احمد عزیز خیلی از این سرباز ها به اجبار به جنگ اومدن درست اما نمیدونم کدوم اجبار باعث شد تا زمان به دست دشمن افتادن خرمشهر این سربازان ناپاک عراقی دستشون به دامان پاک دخترکان و زنان خرمشهری و ابادانی برسه که در شهر جا مونده بودند!!!!
    ایا در زمان تجاوز به دختران این سرزمین هم اجبار داشتند؟؟؟؟
    همین حالا هم که در حال نوشتن هستم از شدت عصبانیت دستام میلرزه.
    این همه خوش رقصی برای حذب بعث از کجا اومده؟
    اونهایی که خوزستانی هستند خوب میفهمن من چی میگم.دشمنی در دل این اعراب نسبت به این کشور و مردم هست که باورش برای خودم هم اسان نیست.البته هم وطنان عرب زبان ما هیچ ارتباطی با این صحبتها ندارند ها .یک وقت سوتفاهم نشه.
    از همه دوستانی هم که این کامنت ها رو میخونن خواهش میکنم بدون توجه یه این صحبتها نظر خودشون رو بگن تا خدای نکرده بحث به بیراه کشیده نشه.به هر حال همه ما جناب مدرسی و این سایت رو دوست داریم وهمگی قلبمون برای این سرزمین میتپه پس کاری نکنیم که کدورتی هرچند کوچک پیش بیاد.
    یا حق

    من کامنتتون رو الان خوندم جناب مدرسی. کاش زود تر میدیدم تا کامنت قبلی رو نمیفرستادم.گرچه دوست داشتم جواب دوست خوبمون آقا احمد رو بدم اما در مقابل اصلا دوست ندارم کامنت ها تبدیل به میدان جنگ بشه.پس همینجا به عنوان برادر کوچکتر همه دوستان خواهش میکنم این کامنت های ما رو ندید بگیرید تا خدای ناکرده بحث به بیراه نره.
    جناب مدرسی باز هم از شما معذرت میخوام اگر رنجوندمتون.به پای جوونی بزارید و ناپختگی.از لطفتون هم ممنونم.
    یا حق

    Salam Capitan
    omidvaram ke khoob va shademan bashi.

    سلام جناب مدرسی،

    بسیار ممنون ومتشکرم از اینکه به وبلاگ من تشریف آوردین ،شاید اومدن شما کار خدا بوده ،

    من فکر میکنم شما بایستی از هم دوره ای های برادر من باشید. البته اگر شما خلبان C130بوده باشین که حتما میشناسید.

    البته ایشون بعد از بازنشته شدن در خارج کشور زندگی میکنه اما تا آخر جنگ برای کشورش جنگید.

    سلام آقای مدرسی ،
    شخصا از جنگ متنفرم ... چه زمانی که چندین ماه از بهترین روزهای کودکیم را در شمال کشور و دور از موشکها و بمبهای عراقی که تهران را میکوبید گذراندم و یا زمانی که در کرج تفریح شبانه مان ، دیدن خطهای قرمز و رنگی موشکها و هواپیماهای عراقی بود ... امیدوارم روزی برسه که دیگر شاهد خون و خونریزی حداقل در مملکت خودمان نباشیم .

    خیلی آدم گهی هستی تو

    اسم تو باید تو کتاب گینس به عنوان گهترین انسانی از اول خلق بشریت تا آخرش اومده ثبت بشه

    به خدا قسم اگه دستم بیفتی .......

    درود به همگی
    جنگ پدیده ایست که از هنگام خلقت بشرتاکنون وجودداشته وهرلحظه احتمال جنگی دیگر با تمام ابعاد زشت ان میرود.اما بدترازآن- دعواهای پس از جنگ ومتهم کردن وبرچسب زدن به این وآن می باشد.خواهشمندم فضای این سایت را محلی برای اینگونه مسایل ویا ابراز مطالب سخیف قرار ندهید.
    به امید دیدن مطلب بعدی از جناب مدرسی

    توکا نیستانی در مطلب زیر
    http://sainttouka.blogfa.com/post-44.aspx
    در مورد اشخاصی مثل "حمید" لقب "فضله گذار" را به جای "کامنت گذار" پیشنهاد داده است. از استاد خواهش می کنم که به خاطر "فضله" آقای "حمید" در بین کامنتها ناراحت و دلگیر نشوند. بالاخره وجود این افراد هم برای رفع یبوست و روانی مزاج واجب است.

    توکا نیستانی در مطلب زیر
    http://sainttouka.blogfa.com/post-44.aspx
    در مورد اشخاصی مثل "حمید" لقب "فضله گذار" را به جای "کامنت گذار" پیشنهاد داده است. از استاد خواهش می کنم که به خاطر "فضله" آقای "حمید" در بین کامنتها ناراحت و دلگیر نشوند. بالاخره وجود این افراد هم برای رفع یبوست و روانی مزاج واجب است.

    توکا نیستانی در مطلب زیر
    http://sainttouka.blogfa.com/post-44.aspx
    در مورد اشخاصی مثل "حمید" لقب "فضله گذار" را به جای "کامنت گذار" پیشنهاد داده است. از استاد خواهش می کنم که به خاطر "فضله" آقای "حمید" در بین کامنتها ناراحت و دلگیر نشوند. بالاخره وجود این افراد هم برای رفع یبوست و روانی مزاج واجب است.

    سلام جناب مدرسي عزيز
    از الطاف و بزرگواري جنابعالي در خصوص تماس و احوالپرسي تلفني ممنونم.
    بعضي مواقع با مشكلاتي روبرو ميشويم كه ابتدا ناراحت ميشويم ولي وقتي بيشتر فكر ميكنيم و مشكلات ديگران را متوجه ميشويم فكر ميكنم لازم است خدا را شكر كنيم.به هرحال اميدوارم طاعات و عبادات جنابعالي در اين ماه مبارك همانند ساير ايام مقبول درگاه خداي بزرگ قرار گيرد.دراين ماه شرايط جسمي ما را نيز محدودتر مينمايد و كمتر سعادت داريم كه كامنت بنويسيم و شما هم به بزرگواري خودتان ببخشيد.
    اما احساسات پاك و واقعي آدمها بايد همانند شما باشد و احساسات شما بسيار پسنديده و مورد قبول انسانهاي آگاه ميباشد.باور بفرمائيد انسانهاي داراي احساسات پاك و عميق اگرچه بسيار از شرايط روزگار زجر ميكشند اما لذتهايي كه از زندگي هاي خود ميبرند قابل مقايسه با تلخي ها و زجرها نميباشد.
    البته بنده همانند شما بسيار احساسي ميباشم و در اكثر اوقات از شرايط متاثر ميشوم.
    به نظر اينجانب همه اشياء و آفريده هاي خدا ي بزرگ داراي جانها و روحهاي خاصي ميباشند و احترام هر شخص و يا هر موجودي در طبيعت لازم و واجب است.

    سلام آقای مدرسی خسته نباشید...
    من جریان سایت شما رو به پدرم و حدود ده دوازده تا از همکاران قدیمیش که همگی خلبان c-130 بودند البته خیلی سال پیش گفتم همگی قول همکاری و تماس با شما رو دادند...
    البته هیچ کدوم شما رو نمیشناختند.
    موفق باشید...

    با سلام و ادب حضور جناب اقاي مدرسي و تمامي دوستان عزيز
    مطلب اقاي مدرسي بسيار زيبا و تاثيرگذار بود.من به احساسات پاك اقاي مدرسي حسادت ميكنم و اين احساسات پاك و كودكانه جاي تبريك داره نه انتقاد.
    ما ادما وقتي بزرگ مي شيم و غبار زندگي و ماديات قلبمون رو مي پوشونه يواش يواش احساسمون كمرنگ تر ميشه و دلمون سنگ تر! براي همينه كه به احساسات پاك ايشون حسادت مي كنم و يا براي بعضيا اين احساس غير قابل دركه ومطمئنم كه لوح دل ايشون با اين سن و سال همچنان پاك و سپيده.
    در ضمن در اين ماه رمضان كه صاحب اصلي اون مولا علي (ع) است از رفتار اون حضرت با قاتل خودش سر مشق بگيريم.
    با تشكر

    جناب حميد عزيز
    واقعا برايت متاسفم.سعي كن ادب را رعايت كني برادر عزيز.توهين اينچنيني اصلا درست نيست.اگر كسي حرفهاي خودت را به خودت بنويسد چه احساسي خواهي داشت.بيشتر فكر كن عزيزم.كاري نكن كه پشيمان شوي.ضمنا با اين نيت و شخصيتي كه داري فكر نميكنم قدرت دست يافتن به كسي داشته باشي.اميدوارم با تعقل بيشتر اشتباهات خود را رفع كني و حرفهاي خوب به جاي حرفهاي ناشايست خودت جايگزين كني.

    با درود و تشكر خالصانه خدمت تمام بزرگواران و خوانندگان گرامي كه زحمت نوشتن اظهار نظرهاي دوستانه را در اين سايت متقبل گشته اند . از همه شما بزرگواران ممنونم.
    سپنتا جان عزيز . همان طور كه عرض كردم ، شما عين پسر هستي . هيچ گاه از من نرنج و همچنان دوست دارم انتقاد هاي خود را بنويسي . من نياز به اين انتقاد ها دارم عزيزم.
    *******88
    Dear Saeed . thanks too much about Evry things & I Hope You be Happy All The Time .bests Regards
    ******
    روزبه عزيزو گرامي . براي شما و برادر ارجمندتان آرزوي تندرستي و شادكامي دارم . روزبه جان اي كاش اسم شريف برادر خودت رو عنوان مي كردي . باور كن با با ياد آوري دوستان ياد خاطره هاي گذشته مي افتم . همان طور كه مي داني هواپيماي سي -130 به همت و تلاش گروهي كه اصطلاحآ كروي پروازي يا خدمه مي گويند صورت مي پذيرد . به همين جهت است من از دوستان عزيزي كه به دليل گذشت زمان نام آن ها رو فراموش نموده ام خواهش كرده ام با بيان نام خود ضمن اهداي خوشحالي به من ، كمك به بازگشت خاطره ها شود .
    ********
    پسر عزيزم احمد جان : اگر در شرايطي كه ما چيزي گيرمون نمي آمد ولي اسرا خوب تغديه مي شدند ، اين اوج افتخار و عطوفت و بزرگ منشي كشور و مسئولان تصميم گيرنده رو مي رسونه . ما نبايد از اين موضوع غمگين و ناراحت باشيم . بلكه بايد به اين رفتار زندانبانان تبريك گفت . چون همين عمل آن ها ريشه عشق و محبت را در دل يكايك آن ها مي كارد .
    *********
    با تشكر از دوستاني كه چه از طريق اي ميل يا در كامنت يا در بالاترين در خواست حذف تصوير آقاي خاتمي در بازديد از موزه را فرموده بودند . بنده صرفآ به احترام خوانندگان علي رغم ميل خويش آن را با عكسي از سي -130 تعويض نمودم . ولي دوستان گرامي مطمئن باشيد دشمني كه با ديدن تصويري از ماكت شكنجه در حضور يك مقام عاليرتبه آن را به حساب واقعيت بگذارد ، بايد خوشحال هم بود كه چنين دشمنان پخمه و احمقي داريم . من مخصوصآ آرم خبرگزاري ايسنا را هم از زير تصوير حذف نكردم تا دوستان دچار سوء تفاهم نشوند . ولي معهذا بعضي ها برداشت غلط نمودند !!
    *********
    بهزاد جان عزيز : مرسي از احساسات بشر دوستانه شما . من هم هميشه چنين دعا و خواسته اي از درگاه خداوند متعال مي كنم .
    **********
    دوست نازنين احمد از استراليا : از اين كه با سپنتاي گرامي آشنا در آمديد خيلي خوشحالم . من هم با شما موافق هستم كه تصميم گيرنده و آتش افروزان واقعي سباستمداران هستند .
    ********
    حميد : تا حالا چندين بار به وبلاگ و سايت من اومدي و آن چه كه لياقت خودت و خانواده اي كه ترا چنين بي تربيت تحويل اجنماع داده اند ، توهين نمودي . و ديدي من هر گز كامنت هاي تو را پاك نكردم . و حتي جواب ات را ندادم چون ارزش صحبت كردن را هم نداري . ولي اين بار علاوه بر توهين ، تهديد هم كردي !! آخه مرد نا حسابي چرا حرف مفت مي زني ؟ من كه اسم و نام خانوادگي ، محل كار و زندگي ام حقيقي ومشخص است . چه كار مي خواهي بكني ؟ دوره قلدري و لات بازي به پايان آمده است . ديدي چگونه ازاذلي چون تو را با آفتابه اي در گردن دور شهر گرداندند ؟! تو آن قدر وجودش رو نداري كه با نام و نشان حقيقي حرفت رو بزني !! من امثال تو رو خوب مي شناسم . بگذار دهان من بسته بماند . و نگويم اين عقده ي تو حاصل چه چيزي است ... خجالت بكش
    *******
    دوستان واقعآ پوزش مي خواهم كه اين بار به خاطر تهديدي كه نمود جواب اين آدم عقده اي وبيمار را دادم . اين چندمين باري است كه شخصيت خود و خانواده اش را در اين سايت و وبلاگ عيان مي نمايد .و چون پاسخ نمي دادم ، گستاخ تر شده و تهديد هم مي نمايد ... واقعآ ببخشيد .
    ********
    عليرضا جان نازنين : با تشكر از شما ، واقعآ من دوست ندارم به قول شما اين سايت كه محلي براي بيان خاطرات قديمي است تبديل به كارزار نبرد شود . البته اظهار نظر و انتقاد حق طبيعي همه عزيزان است . ولي به شرطي كه مخاطب آن بنده حقير باشم و نه ساير كاربران .
    *********
    احمد جان محترم : باور كن امثال حميد حتي از آن هم حقير تر و بي ازرش تر مي باشد . اين ها براي مطرح نمودن خود از واژه گاني استفاده مي كند كه در خانواده خود شاهد اين گونه كلمات است . تربيت خانوادگي حميد چنين است . تهديدش هم لافي بيش نيست . چون همان گونه كه عرض كردم مشخصات و نام حقيقي ام و نام نشريه اي كه كار مي كنم مشخص است . كافي است به اولين دكه مطبوعات رفته و شماره و آدرس محل كار من را هم بدست آورد . من كه فراري نيستم كه آرزو دارد به دستش بيفتم !! پس لافي براي اظهار وجود زده تا چند نفر بزرگوار او را آدم شمرده و پاسخ او را بدهند !!
    ******
    برادر ارجمند جناب آقاي فضلي ، با آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما انسان بزرگوار و شفاي هر چه زودتر برادر محترمتان ار درگاه خداوند متعال ، از شما به خاطر تمام زحماتي كه دادم تشكر مي كنم . احساسات انساندوستانه شما در كمك به همنوعان خود به بنده ثابت گرديده است . از اين كه دوست و برادري چون شما دارم خداوند متعال را شاكرم .
    *********
    امين عزيز و گرامي . اين طبيعي است كه بعد از گذشت سال هاي طولاني همكاران قديمي يكديگر را فراموش نمايند. ولي از قول بنده به پدر بزرگوارتان سلام بنده رو برسانيد و بفرماييد براي زنده نگاه داشتن ياد و خاطره آن ايام و به منظور آشنايي جوانان اين مرز و بوم ، غير از خود از ساير دوستان هم خاطرات يا هر گونه تصوير از آن ايام را براي درج در اين صفحه ، در اختيار حقير بگذارند . چون طبيعي است بعد از مدتي ، خاطرات من هم به پايان خواهد رسيد . و اصلآ دوست ندارم اين پل ارتباط عاطفي يك روز خداي ناكرده قطع گردد . امين جان خود شما در حد دو خط هم از ايشان بگيري براي من كافي است . پس تلاش خودت رو بكن
    ******
    سرور گرامي جناب آقاي مهدي ايرانمنش
    عزيز : واقعآ از لطف و محبت شما دوست نازنين سپاسگزارم . اي كاش لياقت اين همه محبت و لطف بزرگاني چون شما رو داشته باشم .
    *******
    احمد عزيزم : اتفاقآ اين گونه كلمات براي آدم هاي عقده اي چون حميد عادي است .. او را از چه مي ترساني ؟ اين بدبخت بيمار .. بار ها اين كار بي ادبانه خويش را در وبلاگ و سايت انجام داده است . بهترين كار بي محلي به اين جرثومه هاي فساد است . اگر من هم اين بار پاسخ دادم صرفآ به خاطر تهديد تو خالي كه كرده بود ، انجام دادم . چون در آخرين كامنت اش مثل يك انسان با او برخورد نمودم .. ولي امروز متوجه شدم كه وي اين چيز ها را درك نمي كند . يعني كسي يادش نداده است ...

    استاد مدرسی عزیز بازم از تند رویم معذرت میخوام خدا میدونه شما مثل یه دوست که بده بگم ولی مثل پدر بزرگم میمونید بازم وقتی اومدم فقط بانام مطلب گریم سرازیر شد شما درست میگید این کار عین بزرگ منشیه همیشه اوج خوبی باید مقابل اوج بدی قرار بگیره شاید من اگر تو جنگ بودم ومیدیدم که یه عراقی به کمک نیاز داره مطمئنا کمکش میکردم درسته که این افراد جوانان پداران پسران مادران زنان و دختران این مرزو بوم رو شهید کردند ولی باز هم یه چیزی تو وجود ایرانی ها به نام انسانیت وجود داره نمونش همین جنگ با تمام بدرفتاریهاشون بازم ملت ایران بهشون ظلم نکردندچون ایرانی ها به کسی که خیلی بدی بهشون بازم عطوفت به خرج میدن شاید قیاس بدی باشه ولی اخلاقشون مثل امامانشونه

    بعدم استاد شرمنده حیف ماه رمضونه وگرنه دلم لک زده واسه یه دعوا ناسزا گویی باهال وقیتی می افتم رو دورش دیگه هیچی یه تیکه هایی میام یارو 2 ماه میره تو خودش تو وبلاگ یکی از دوستان همچین چیزی شد یارو رفت دیگه نیمد اخرش مثل بچه ها به گریه افتاده بود البت من ادم بی ادبی نیستم اینجوری روم فکر نکینید ولی گاهی حال میده

    استاد یه پست جدید دارم بیاد خوشحال میشم

    سلام جناب مدرسی
    بنده به ایمیل bmodarresi فرستادم گرچه نمیدانم درست فرستادم یا نه چون از ایمیل زیاد سر رشته ندارم.
    اگر هم نرسید لینک زیر را کلیک کنید یکی از مدیر انجمن ما این برنامه را فرستاده و برای بنده نیز توضیح داده.
    http://www.aerospacetalk.ir/forum/topic7956.html
    موفق باشید.

    ببخشید فراموش کردم راستی اگر پاسخ ایمیل مرا دادید همین جا خبرم کنید
    ضمنا به ایمیلی که برای این پست قراردادم پاسخ بفرستید.

    جناب اقاي مدرسي سلام
    اقاي مدرسي نه مي‌خوام از احساس شما دفاع كنم و نه تقبيح احساس محبت و ترحم نسبت به انسانها تاكيد مي‌كنم انسانهاو حتي اگر مرغي جلوي چشمام ذبح بشه به گوشتش لب نمي‌زنم- كسي ام وقتي توي تلويزيون خبر مرگي را مي‌شنوم با اينكه نمي شناسمش ولي گريه مي‌كنم تو فيلم سينمائي وقتي يكي از بازيگرها كشته مي‌شه گريه مي‌كنم در جريان c130 تا يكهفته گريان و دلشكسته بودم هنوز هم وقتي آهنگ معروف آقاي اصفهاني كه در ارتباط با اين سانحه كه به نظرم اسف‌بارترين حادثه در تاريخ ايران هست اشك از چشام مي‌ريزه خواستم روحيمو براتون تشريح كنم به خاطر همين روحيه هيچ وقت نخواستم پزشك بشم جون هر وقت به خاطر مريضي به مطب مي‌رفتم از ديدن بيماران اونجا مريضي خودم يادم ميرفت و به خاطر اونها ناراحت مي‌شدم- ديدن پيرمردي كه با تضرع درخواست پول مي كنه اونهم در حاليكه پس از يك عمر زحمت الان بايد استراحت كنه ولي اومده از مني كه جاي نوه ش هستم گدائي مي‌كنه چنان حالمو بد مي كنه كه آرزو مي‌كردم اي كاش اونقدر داشتم كه نه تنها اين آدم بلكه هر محتاجي را مي‌تونستم تامين كنم-
    آقاي مدرسي من با اين روحيه در جائي كه مي‌بينم به خانواده م، به سرزمينم، به دينم، به مردمم و هرچي كه رنگ و بوي ايراني داشته باشه ظلم ميشه ديگه يه آدم دلسوز و رقيق القلب نيستم اون زمون مثل شير ژيان مي‌خوام طرفو تيكه تيكه كنم- آقاي مدرسي من 6 سالم بود كه جنگ شد- ساكن قزوين بودم- اما حملات هوائي و تيرباران رو زماني كه تازه رفته بودم كلاس اول يادمه اونم يادمه دبستان فروغ توي خيابان سعدي قزوين درس مي خوندم شبها كه مي‌خواستم با اشتياق كتابامو ببينم بايد تو خاموشي بسر مي‌بردم- فرياد مردم كه داد مي زدن لامپو خاموش كن هنوز تو گوشمه- هر جا كه انفجاري رخ مي‌داد انعكاس شعله اش تو در خونه مي‌ديدم فكر مي‌كردم موشك بعدي خونه ماست و من فردا نمي تونم مدرسه برم- تازه ما دور از منطقه جنگي بوريم- فكر كنيد بچه هاي كلاس اولي اون زمان خرمشهر، هويزه، آبادان آقاي مدرسي درسته كه گيلكم ولي به خاطر هموطنان خوزستانيم گريه كردم اون موقع دلم مي‌خواست مي‌تونستم برم جبهه به بچه هاي اونجا كمك كنم- با اين كه تو سريالها نتونستند عمق فاجعه روزهاي ابتداي جنگ را بيان كنند وقتي خودم رو تو اون وضعيت مي بينم به قدري از اعراب كشورهاي عربي متنفر مي شم كه دلم مي خواد مثل زمان حضرت لوط باز هم قهر خدا به اون صورت سر عراق- اردن- كويت و حتي اون چند كشور آفريقائي رو كه با بعثيها همدست بودند بخصوص شاه ملعون و كثيف اردن شاه حسين رو كه با افتخار اولين گلوبه تانكو به سمت ايران شليك كرد بياد چقدر خوشحال شدم كه بلائي رو كه اون وحشيها سر ايرانيا اوردند خدا بعد از گذشت چند سال سر خودشون اورد ملتي خر متعصب كه حتي پيامبر و امامامون نتونستند آدمشون كنند احمقا فكر مي‌كنند كه چون تو رفاهند پس ملتي شريفند اما نمي دونند امريكا و انگليس از اين خصلت خريتشون دارن به نفع خودشون استفاده ميكنن- اقاي مدرسي من دلم به حال شيعيان اونجا مي سوزه براي اينكه اين وهابيا هميشه كينه شتريشونو نسبت به ايرانيا به خصوص شيعيانش حفظ كردند- خودشون بدعت تو دين پيامبر گذاشتن اونوقت شيعيان و سنيهائي كه تا حدودي اعتقاداتشون مثل شيعيانه مرتد و ارتجاعي مي خونن اين امويهاي بد مسلكو اميدوارم يكي مثل مختار پيدا بشه مثلشون كنه- آقاي مدرسي من از جنگ متنفرم- در هر كشوري باشه براي هر ملتي باشه- اما جاش كه بيفته پاي انتقام كه بياد دلم مي‌خواد با اره برقي تيكه تيكشون كنم- درضمن يه چيزي بگم آقاي مدرسي - من به هموطناي عرب خوزستاني و بوشهري خودم نيستم- بهر حال اونها از آب و خاك كشورم هستم- اما اين عرباي عراق و كويت و جاهاي ديگه كه ميان ايران خلي پررويند- اولا اونا با اومدن به اماكن زيارتي ايران با خودشونن مريضي و كثافت ميارن- اما زائرامون كه به اونجا ميرن واقعا با خودشون بركت مي برن- من هروقت به قم يا مشهد ميرم از يه طرف مي گم اونا زائرن و مهمان بايد حرمتشون حفظ بشه ولي بعضي اوقات رفتاري مي بينم كه ميگم هر بلائي كه امريكائيا سرشون ميارن حقشونه- مثلا آخرين باري كه رفته بودم حرم حضرت معصومه (س) روز جمعه نزديك اذان ظهر جمعيت زيادي داخل حرم بودند فكر كنين توي يك گوشه از حرم جمعي كه نشسته بودن داشتن حالا نماز مي‌خوندن يا زيارتنامه زني عراقي مي‌خواست بره تو جمع اونم با يك كالسكه بچه خادم حرم هرچي خواست حاليش كنه كه بابا خودتم به زور جا ميشي كالسكه رو اينجا بزار باز اون حرف خودشو ميزد تازه يه پيرزن كه شايد مادرش بود اومد و با صداي نخراشيده عربي سر خادم داد مي زد كه چرا نمي زاره كالسكه رو ببره طوري شد كه من هم به چشماي زنه و هم به عقلش شك كردم- اين يك- من كه تو اون جمعيت نشسته بودم براي نماز- هر وقت مي رفتم به ركوع و و يا حالت نشسته سجده احساس مي كردم كه پهلوم به چيزي مي خوره بعد از نماز برگشتم ديدم خانمي نشسته سر بچه ش درست رو به من بود وقتي ديد بهش نگاه مي كنم به حالت اعتراض به من گفت كه برم اونور تر - بهش گفتم خودت نگاه كن جا هست برم- تازه مادر دلسوز سر بچتو اون ور بگير- ديدم به عربي انگار داره ناسزا مي ديده با خودم گفتم اگه جوابشو ندم ميميرم گفتم هي چشتو باز كن به من نگا كن فكر نكن زائري و مهموني هر غلطي دلت مي خواد مي توني بكني و بگي- حرفي اضافه بزني همينجا موهاتو ميكنم- فهميدي عرب ملخ خور - اگه ادم بوديد- الان امريكائيا اونجا نبودن تازه خودتونم دارين همديگه رو از بين مي برين- انشاالله كه خون علي (ع) كن فيكونتون كنه- بقيه نمازمو خوندم وقتي خواستم بلند شم ديدم يه خانوم ايراني نگام مي كنه گفت مادر مهمونن - گناه دارن- گفتم چون گناه دارن بايد مجازات شن- گفتم بيا جام بشين به اينام رو نده - به قول صادق هدايت به مرده رو بدي ميرينه (البته ببخشين، جسارته و لي خوب گفته آقاي هدايته نه من) به كفنش- خنديد اومد جاي من گفت به هر حال ما شيعه علييم بايد محبت كنيم گفتم همين علي در جاش هيكل عمرو بن عبدود را دو نيمه مي كنه- آقاي مدرسي ما به لبنانيها و فلسطينيا چقدر كمك مي كنيم- تقربا اونا هر چي دارن از ما دارن- اما زمانيكه بعنوان دانشجوي دانشگاه تهران تو خوابگاه فاطميه بودم درحاليكه ما تقريبا در كمبود به سر مي برديم- بهترين امكانات رفاهي مربوط به خارجيان بخصوص لبنانيها بود- تازه هر وقت هم مارو مي ديدن چنان نگاه عاقل اندر سفيهي مينداختن كه انگار ما جيره خوار اونائيم-و وظيفه ماست به اونا برسيم- حالا هم كه چوب محبتا مونو مي خوريم- به ما پيشوندا و پسوندائي مي زنن - كه انگار اسرائيلو ما به جون اونا انداختيم- راستي آقاي مدرسي فكرشو مي كنم مي بينم كه ايران واقعا چه كشور بدبدختيه- امان از همسايه بد- دورو برمون هرچي عرب لاشي و افغاني و ......گرفته- يك كشور درست و حسابي دورمون نيست- من فكر مي‌كنم اگه سياستمدارامون به جاي دشمني آشكار با آمريكا به ظاهر دم اونا را ميديدن و از اين مسئله به نفع مسلمونا به خصوص شيعيان استفاده مي كردن- چقدر خوب بود- يعني همون مصالحه امام حسن (ع) با معاويه براي حفظ مومنان - ببينيد با تمام كشورائي كه ما ارتباط داريم يه جورائي جيره خوار امريكان- يعني براي اون دم مي جنبونن- در ظاهر كلمه با ما هستن و به امريكا فحش ميدن- اما در عمل درخواست امريكا را عليه ما اجرا مي كنن- همين چين با اون جنساي بنجلش- يادمه تو شركتي بودم همين پارسال - از اونجا لودرهاي ZL30-50-60 وارد مي كردن به خاطر تحريم شش ماه به ما لودر ندادن- حتي بعضي قطعات مهمش هم وارد نميشد- ميدونيد كه موتور لودرها مال كاترپيلاره- موتوريه كه تو تانك مي ذارن- به خاطر تحريم بهانه جوئي ميكردن- شركت چقدر مشترياشو از دست داد- مديرا رفتن اومدن رفتن اومدن تا فقط دو تا تونستن وارد كنن - ببينيد حتي چين هم با ما نامردي مي كنه- به هر حال خدا آخر و عاقبت مارو ختم به خير كنه- ان شاءالله- نماز و روزه‌هاتونم قبول-

    با تشكر-ش.و

    salam aghai modaresi aziz,deleton be hale iraqiha nasoze ke inhai ke shoma didi,hame banefret warede keshware azizemon shodan,yademon nare ke arabha,be ma migan atash parast,hala ta sobh bego man mosalmanam,man bache ilam hastam,zamane jang sahnehai dardnaki,mesle pedari ke tane bache 4 salasho to dastesh bod ,wa diwane war donbale sare bachash bod az yadam nemire,in iraqiha daran chob khoda ro mikhoran .ba sepas
    armin
    پاسخ
    آرمين عزيزم .. در بيان و شمارش جنايات جنگي عراقي ها من با شما هم عقيده هستم .. اما من به دليل احساساتي كه دارم .. حتي با قاتل فرزندانم هم نمي توانم بد رفتاري كنم . واقعآ تحمل ناراحتي هيچ جاندار زنده اي رو ندارم

    ازشما بخاطر خاطرات زيبا و جذابتان ممنونم من مدت6-7 ماه است كه با مطالب شما آشنا شده ام لطفا در مورد عباس دوران مطلب بنويسيد
    پاسخ
    ياسر جان عزيزم خوشحالم كه از مطالب بنده خوشت آمده است .. ياسر عزيزم در مورد عباس دوران در يكي از پست ها جناب صادقي به زيان فارسي و ترجمه انگليسي آن را منتشر كرد .. يك جستجو كني حتمآ پيدا مي كني .. ولي چشم باز هم از اين دلاور خواهم نوشت
    موفق و پيروز باشي

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35