درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  چرخ هواپيما روي ميز صبحانه !

 

وقتي چرخ هواپيما سر از ميز صبحانه در مي آورد !!

kntm2mjmt2ymziymlim2.gif

جواد آقا اصلآ حواس اش نبوده كه فشار خروجي از كمپرسور فشار قوي چيزي دور و بر 3000 پي اس آي است !! و باد لاستيك هاگ كماندر بر عكس هواپيماي سي -130 وقتي به درجه مطلوب مي رسد ، به طور اتوماتيك قطع نمي شود ! و .....

 وقتي چرخ هواپيما سر از ميز صبحانه در مي آورد !!

kntm2mjmt2ymziymlim2.gif

شاید باورتون نشه  تمام دوران حضورم  در خط پرواز سی -۱۳۰ برایم مملو از خاطره است . خاطرات تلخ وشیرین . به خصوص ایام جنگ که هیچ گاه لحظه به لحظه آن از ذهن غبار گرفته ام پاک نمی شود . البته این رو هم اضافه نمایم رفتار و نوع برخورد هایم با دوستان و همکاران در تمام آن دوران با حالا خیلی تفاوت داشت . اون موقع خیلی آدم سرزنده و شادابی بودم . همیشه چه در پرواز و چه بر روی زمین سربه سر دیگران می گذاشتم . به عبارتی تلاش می کردم فضای سرد جنگ رو به محیطی گرم و زنده تبدیل نمایم تا با روحیه مضاعفی به مقابله با دشمن بعثی بپردازیم . اما خاطره ای رو که قصد دارم به آن بپردازم مربوط به قبل از انقلاب است . که در آن بی احتیاطی یک فرد باعث صدمه دیدن یک هواپیما گردید . و مدت ها ماجرای فوق نقل صحبت بچه بود .

هواپمای هاگ کماندر  :

یک نوع هواپیمای دو موتوره کوچک در پایگاه ما وجود داشت که به آن هاگ كماندر  ( Hawk Commander ) مي گفتند . واقعآ هواپيماهاي بي نظيري بود . علي رغم جثه كوچك اش ، كارايي خيلي بالايي داشت . و فكر كنم تنها هواپيماي كوچكي بود كه مجهز به سيستم " پرشرايز " بود . در مورد اين سيستم قبلآ توضيح داده ام كه به دليل نبود اكسيژن در ارتفاع بالا ، كار آن فراهم نمودن شرايط متعارف روي زمين است . به طوري كه مسافران مثلآ در ارتفاع بيست هزار پايي به راحتي نفس كشيده و هيچ گونه ناراحتي و كمبود هوايي رو  احساس نمي كنند . اين كه در پروازها هميشه مهمانداران قبل از پرواز نحوه استفاده نمودن از ماسك اكسيژن را توضيح مي دهند ، صرفآ براي لحظه اي است كه در آسمان اين سيستم از كار افتاده . و خلبان براي پرهيز از خفگي خود و مسافران مجبور به كاهش ارتفاع شود . لذا  مدت زماني كه  هواپيما از ارتفاع بالايي كه در آن پرواز مي كند تا رسيدن به سطحي كه اكسيژن وجود دارد ( زير 9 هزار پا ) مسافران بايستي بتوانند از اكسيژن دستي استفاده نمايند تا دچار خفگي نشوند . حالا كه بحث اكسيژن و خفگي پيش آمد ، با اجازه شما مي خواهم به تآثير و نشانه هاي كمبود اكسيژن در هوا اشاره نمايم . چون مطمئن هستم اكثر مردم از آن بي اطلاع هستند .

اتاق ارتفاع چيست ؟ 

                               wznlz1oeehxcdij4gymo.gif 

من مطمئن هستم خيلي از مردم عادي كه با هواپيما پرواز مي كنند ، عكس العمل فيزيكي بدن خود را در مقابل كمبود يا نرسيدن اكسيژن نمي دانند . البته لزومي هم ندارد كه بدانند . چون برقراري شرايط متعارف تنفسي در پرواز به عهده مهندس پرواز يا خلبان است . ولي از آن جايي كه از نظر علمي واكنش بدن هر انسان در مقابل كمبود اكسيژن با ديگري فرق دارد ، من توضيحي در اين باره مي دهم . شايد يك روزي به دردتون بخورد .   خيلي از شما ها ممكن است اسم " اتاق ارتفاع " رو شنيده يا در جايي خونده باشيد . اين اتاق همان گونه كه از اسم اش پيداست ، مخصوص ايجاد شرايط در پرواز است . به اين شكل كه خلبانان براي آشنايي با وضعيت بدن خود در مقابل كمبود اكسيژن ، بايستي حتمآ دوره مخصوص كوتاه مدت اين اتاق را طي نمايند . در اين اتاق كه دور تا دور آن صندلي چيده شده است ، خلبانان روي آن مي نشينند . يك پزشك هم حضور دارد . بعد از بسته شدن در اتاق ، متصدي مربوطه از طريق بلندگو اعلام مي كند كه داريم اوج مي گيريم .... 5 هزار پا ... 10 هزار پا .. 15 هزار پا .... خب داريم به ارتفاع 20 هزار پايي مي رسيم . همگي به اتفاق پزشك ماسك اكسيژن بر دهانشان است . بعد از رسيدن به ارتفاع بالا ، پزشك از خلبانان مي خواهد ماسك ها رو بردارند !!

دكتر قبلآ آموزش داده است كه هر وقت احساس ناراحتي كرديد ، فوري ماسك اكسيژن خود را بگذاريد . با برداشتن آن ماسك كه انگاري واقعآ در ارتفاع خيلي بالا قرار دارند ، هريك دچار يك نوع مشگل مي شوند . بعضي ها ناخن هاي دستشون سياه مي شود . بعضي ديگر خون از گوششون مي زنه بيرون . عده اي سريع حالت تهوع بهشون دست مي دهد . اما بعضي ها هم هيچي نمي شوند ...! خب بعد از اين اتفاقات دكتر به خلبان ها گوشزد مي كند كه ين حالت خود را فراموش نكنيد . هر وقت در پرواز دچار ايين حالت شديد ، بدانيد كه سيستم پرشرايز هواپيما خراب شده است . و سريع ارتفاع كم كنيد . اما آن دسته از بچه هايي كه هيچ اتفاقي براشون رخ نمي دهد ، خطرناك ترين شكل ممكنه است . زيرا آن ها كه تحمل ابتدايي آن ها در بي اكسيژني زياد است ، به ناگهان از هوش رفته و دچار خفگي مي شوند . مثلآ من يادمه در اين آزمون عرق سردي بهم دست داد . و حالا هر وقت آن حالت به من دست مي دهد مي دانم از كمبود اكسيژن است . نه چيز ديگر !! جالب اين كه تمامي پرسنلي كه در اين اتاف مشغول به كار هستند ، همانند خدمه پروازي ، حق پرواز يا همون سختي كار دريافت مي كنند !! دوستان خيلي عذر مي خواهم كه باز به حاشيه رفتم .

                              dgjm4tnyjhiywocydfjo.gif

از قابليت هاي اين هواپيما مي گفتم . خيلي امن و مطمئن بود . معمولآ براي سفر هاي كوتاه از آن استفاده مي شد . يا اگر قرار بود نامه اي سريع  از پايگاه به ستاد نيرو هوايي كه در خيابان پيروزي واقع است فرستاده شود با آن مي رفتيم . اين هواپيما رو هواپيما فرماندهان نام گذاري كرده اند . و بيشتر هم امرا و تيمسار ها مسافر اين هواپيماي كوچك بودند . حتي مجهز به خلبان اتوماتيك هم بود . واقعآ چيزي از يك هواپيماي بزرگ مسافربري از لحاط امكانات پروازي كم نداشت . من يادمه تا ارتفاع 23000 پايي هم با آن پرواز داشتم . خب از ان جايي كه اين هواپيما ها تحويل گردان ما بود . در رمپ پرواز كنار هواپيماهاي غول پيكر  سي -130 هميشه پارك مي نمودند . بنابراين هر كي وارد رمپ پرواز مي شد در رديف اول هاگ كماندرها رو مي ديد  كه در كنار سي -130 ها مثل فيل و فنجان  به نظر مي آمدند ! در ميان افراد متخصصي كه مسئوليت نگهداري هاگ كماندر ها رو به عهده داشتند ، شخصي به نام جواد وجود داشت كه خيلي آدم خونسرد و بي خيالي بود . چهره خنداني داشت . از اون تيپ انسان هايي بود كه حتي وقتي ناراحت يا عصباني مي شد ، باز هم قيافه خنداني داشت . و به سختي مي شد تشخيص داد آقا جواد داره مي خنده يا در اوج عصبانيته !!

از اون جايي كه اين آقا جواد ما قبلآ مكانسين هواپيماي سي - 130 بود . لذا همچنان به بهره گيري و استفاده از  ابزار و آلات هواپيماهاي  سنگيني چون سي -130 عادت كرده بود . به عبارتي هنوز اين هواپيماي كوچولو كه تمام قطعات اش مينياتوري و غير قابل قياس با سي -130 بود ، براي اين جوون اهل خطه آذربايجان جا نيفتاده بود . يه روز صبح كه آقا جواد از خونه به اداره مي آيد . همين كه وارد رمپ پرواز مي شود ، مشاهده مي كند كه چرخ جلوي يكي از هواپيماهايش كم باد است . به همين جهت به گردان نگهداري تلفن زده و تقاضاي آوردن يك كمپرسور فشار قوي براي هواپيماي شماره ايكس هاگ كماندر رو مي كند . و بعد از دقايقي كمپرسور فشار قوي كه به پشت كلمن ( نوعي تراكتور ) بسته شده بود جلوي هواپيماي مربوطه قرار مي گيرد . منتها آقا جواد ما فراموش مي كنه كه اين جوجه هواپيما كه چرخ هاي خيلي ظريفي داره ، براي افزودن باد نياز به كمپرسور فشار قوي ندارد !! از شانس بد او نه مسئول گردان تعميرات و نگهداري حواسش بوده و نه راننده اون تراكي كه كمپرسور رو آورده بود . دليل اش هم به خاطر تعويض شيفت شبانه با بچه هاي روز كار بود . خلاصه جواد آقا دگمه شيلنگ رو به چرخ جلو هواپيما وصل كرده و براي اين كه صبحانه دلخواه اش در بوفه آشيانه تمام نشود ، پيچ كمپرسور را  كمي باز مي كند تا يواش يواش لاستيك باد شود ...

سپس خودش براي سفارش صبحانه به بوفه مي رود. جواد آقا اصلآ حواس اش نبوده كه فشار خروجي از كمپرسور فشار قوي چيزي دور و بر 3000 پي اس آي است !! و باد لاستيك هاگ كماندر بر عكس هواپيماي سي -130 وقتي به درجه مطلوب مي رسد ، به طور اتوماتيك قطع نمي شود !! چشمتون روز بد نبينه ، در حالي كه اكثر بچه ها براي خوردن صبحانه در بوفه آشيانه دور هم جمع شده بودند ، ناگهان صداي انفجار شديدي به گوش مي رسد . و متعاقب آن با شكسته  شدن  پنجره مشرف به رمپ پرواز ، چرخ جلوي هواپيماي هاگ كماندر به روي ميز يكي از بچه ها كه مشغول صرف صبحانه بوده  پرتاپ مي شود . جالب اين كه آقا جواد ما بعد از اين رويداد ، اصلآ فكر نمي كند اين دسته گلي است كه خودش به آب داده است !! براي همين با خونسردي به چرخ هواپيما نگريسته و در حالي كه هنوز لبخند بر چهر دارد خطاب به همكاران مي گويد . بچه ها چقدر به چرخ هاگ كماندر شبيه است !!!

يادي از گذشته 

مدتي است براي اون دسته از خوانندگاني كه تازه به جمع صميمي ما پيوسته اند ، چند لينك از مطالب قبلي رو اين جا قرار مي دهم .اميدوارم با خوندن آن ها حوصله مبارك تون سر نر ه .

  پيشنهاد دو پست مهم دولتي توسط احمدي نژاد به من ( اينجا )

  چگونه به جاي يك دختر خارجي ، برادر پاسداري را تحويلم دادند ! (اينجا)

  چگونه يك " احوال پرسي " ساده از مرگ حتمي نجاتم داد ؟ (اينجا  )

wyzyjlymdmiejzf3memz.gif


با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

                                           ايام به كام


- تعداد بازديد
  • 6546
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35