درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  سقوط هواپيما به دست خودي ها

روزي كه سربازان خودي ، سي -۱۳۰ را سرنگون كردند !

هواپيما تقريبآ به نزديكي فرودگاه شهر كرمانشاه رسيده بود كه اعلام وضعيت قرمز مي شود . و همان طور كه در سطور بالا اشاره كردم ، ارتباط در اين گونه مواقع با نيروهاي پدافند هوايي مستقر در اطراف شهر كرمانشاه به ويژه دامنه كوه هاي اطراف ، به سختي انجام مي شد . و

روزي كه سربازان خودي ، سي -۱۳۰ را سرنگون كردند !

  

سخني با شما عزيزان همراه : 

  • از اظهار نظر و راهنمايي هاي شما خوانندگان محترم بسيار ممنون و سپاس گزارم . حق با شماست . اصلآ نبايدبه وادي مسايل اعتقادي و ديني رفت . به قول دوست خوبم آقاي فرنودي بهتر است به همون  فضاي آسمون و هواپيما بريم  . ولي باور كنيد بقدري از اين روش موذيانه آن ها اعصابم خرد شد كه مجبور به درج پست قبلي شدم .

  • يادمه تازه وبلاگ ام رو راه انداخته بودم كه يك جواني فكر كنم از كانادا برايم اي ميل زد كه شركت طراحي وب تاسيس كرده و مايل است به صورت رايگان برايم قالبي رو طراحي كند . خب من هم پذيرفتم . و با  ارسال عكس از او خواستم اين زحمت را براي وبلاگ ديگرم كه فقط مطالب خاطرات پرواز و جبهه رو براي انتشار كتاب در آن درج مي كنم انجام بدهد . و بخاطر اطميناني كه به او نمودم كد هاي سايت را براش فرستادم . بعد از مدتي قالبي رو با نام " بازمانده از پرواز " طراحي كرد و لوگوي شركت خودش رو هم آن جا قرار داد . اگرچه هم اسم آن تداعي كننده آن چيزي كه مي خواستم نبود و هم عكس هواپيما رو خيلي كشيده بود ، ولي به خاطر تشويق او به تركيب وبلاگ دست نزدم . دو روز پيش كه براي آپ كردن مراجعه كردم ، با كمال تعجب ديدم لوگوي بالاي صفحه رو حذف كرده است ! و فقط آرم تبليغي شركت خودش رو قرار داده است !! دليل اين كارش شايد به خاطر تغير رمز وبلاگ بود . به هر حال من حفظ حرمت نموده و نام او و موسسه اش رو بيان نكردم . ولي كار درستي انجام نداد .
  • دوستان با پوزش فراوان به اطلاع مي رسانم در مطلب " ادرار خلبان ، نظم پايگاهي رو به هم ريخت " نام خلبان آن " جناب سرهنگ فضل الله مقداد پور " است كه من به خاطر فراموشي نام او را عبد الله درج كرده بودم . هم اكنون اي ميل اين معلم خلبان شجاع بدستم رسيد . و من از اين كه به اين وسيله يكي از دوستان با محبت قديمي ام رو پيدا كرده ام ، بي نهايت خوشحالم . ايشان در حال حاضر در مشهد تشريف دارند .

                                                        *************** 

                          

.من مطمئن هستم كه در تمام دنيا و به عبارت صحيح تر در تمام جنگ ها معمولآ بر اثر اشتباه و سهوآ سربازان  آتش به سوي نيروهاي خودي و هواپيماها گشوده اند . اما با پيشرفت علم و تكنولوژي درصد خطاي انساني كاهش يافته و بعضآ در خيلي از كشور ها به صفر رسيده است . اين مشكل در جنگ تحميلي عراق براي نيرو هاي رزمنده ما هم پيش آمده بود . من اطلاع دقيقي از اين گونه اشتباهات در نيروي زميني ارتش و زرمندگان دلير سپاه پاسداران و نيروهاي مردمي بسيج ندارم . و حتي نشنيده ام . ولي در نيروي هوايي كه خود افتخار حضور داشتم . بارها شاهد اين نوع اشتباهات از سوي نيروهاي خودي بودم .

آن هايي كه سن و سالي ازشون گذشته و دوران ابتدايي جنگ رو به خاطر دارند خوب مي دانند كه وقتي وضعيت قرمز اعلام مي شد ، راديو و تلويزيون مرتب با قطع برنامه هاي خود از مردم مي خواست كه هواپيمايي كه در حال عبور از روي شهر تهران و يا در حال نشستن است ، خودي است و از شليك به سوي آن خوداري نماييد ! البته اين مسئله بيشتر در شب و تاريكي اتفاق مي افتاد . بارها براي خود من اتفاق افتاده بود كه در شرايطي كه ارتفاع كم مي كرديم و قصد تقرب به فرودگاه مهرآباد رو داشتيم ، اعلام وضعيت قرمز مي شد . و ناگهان از همه سو آتش به هوا گشوده مي شد . ما محل استقرار پدافند هاي خود و نوع قابليت هاي دفاعي آن ها رو مي دونستيم . و به همين دليل هيچ گونه نگراني از سوي آن ها نداشتيم . چون مي دونستيم كه توسط بي سيم نوع هواپيما و ساعت تقرب آن به آن ها اعلام شده ا ست . ولي چيزي كه ما را آزار مي داد و هيچ كنترلي روي آن نداشتيم ، آتش توسط نيروهاي مردمي و بسيجي هاي مسلح و انقلابي بود كه به محض اعلام وضعيت قرمز ، با شنيدن صداي هواپيما ، به سوي آن شليك مي كردند ! و چون در تاريكي مطلق اين اتفاق مي افتاد ما به خوبي از پنجره هواپيما  نورهاي قرمزي كه به سوي ما مي آمد رو مي ديديم . اغلب آن ها با سلاح هاي  " ژ – س " يا كلت كمري به سوي هواپيما شليك مي كردند .

بايد اعتراف كنم كه بيشترين وحشت خلبانان از همين نيروهاي مردمي بود . و آن قدري كه از آن ها مي ترسيديم از دشمن هراسي نداشتيم ! خب طبيعي است اول انقلاب بود و هنوز اسلحه به وفور دست مردم عادي وجود داشت . بدبختي ديگر ما غول پيكر بودن هواپيماي سي -130 بود كه صداي موتورهاي آن در سكوت و تاريكي شب از كيلومتر ها شنيده مي شد . اغلب وقتي از جبهه هاي جنگ كه مي آمديم و هواپيما مملو از رزمندگان مجروح بود اين اتفاقات رخ مي داد . ما اولين كاري كه در اين گونه مواقع انجام مي داديم ، خاموش كردن تمام چراغ هاي هواپيما و سپس تماس با راديو و تلويزيون بود ! ولي علي رغم اين تمحيدات باز هم شاهد شليك گلوله از سوي مردم بوديم .! 

مشكل شليك خودي ها در شهرستان ها خيلي بد تر از تهران بود .  خوب يادمه چون اكثر پروازها به مناطق جنگي از مشهد صورت مي گرفت . ارتباط با پدافند ضد هوايي كه در دامنه كوه ها مستقر شده بودند تنها از طريق خودروهاي ( وي آر سي سي ) و بيسيم هاي هندلي بود !  به سوي هواپيماي خود من بار ها از سايت  " امامقلي  " مشهد  شليك شده بود ! و وقتي به پايگاه مشهد بر مي گشتم يك راست سراغ افسر پدافند مستقر در فرودگاه مشهد  و راننده درجه دار آن مي رفتم و از نوع ارتباط آن ها گله مي كردم .  باور كنيد خيلي بين ما رفاقت ايجاد شده بود . و از ترس جونم مدام با آن ها  قبل از پرواز  خوش و بش مي كردم . و ازشون خواهش مي كردم ساعت بلند شدن هواپيما ما را به دوستان شون مستقر در كوه ها اطلاع دهند !!                        

خيلي دل پري از اين قضيه داشتم به همين دليل يه كم طولاني شد . عذر مي خواهم . اما مي خواهم به يكي از همين اشتباهات بپردازم كه طي آن يكي  از بهترين معلم خلبانان ما به نام سرگرد خلبان شهيد " آقايي "  بپردازم . كه به همراه  تمام كروي پروازي خود در نزديكي هاي باند فرودگاه كرمانشاه مورد اصابت آتش نيروهاي خودي گشته و هواپيماي آن ها سقوط مي نمايد . تنها يك نفر از جمع خدمه پروازي به صورت كاملآ معجزه آوري ، زنده مي ماند و بدون كوچكترين خراشي از حادثه نجات مي يابد . اسم او  " نيك پيما " بود كه ما او را هميشه عمو نيك پيما صدايش مي زديم .  او اكنون زنده است . و گاهي خبر سلامتي اش رو از بچه ها مي گيرم .

                                         

سقوط  در كرمانشاه  : 

من جريان  اين سانحه رو البته از زاويه ديگري در تاريخ سيزدهم ارديبهشت ماه با عنوان " چگونه يك احوالپرسي ساده از مرگ نجات ام داد " رو در وبلاگ ام نوشتم ( اينجا ) . ولي در اين پست قصد دارم از زاويه ديگري كه همانا شليك از سوي نيرو هاي خودي به آن اشاره نمايم .  يادمه زمستان بود . و من به صورت داوطلبانه جهت انجام يك ماموريت به بندر ماه شهر پرواز نمودم . قبل از من يك فروند هواپيماي سي -  130  ديگر هم به اين فرودگاه  آمده بود . هر دو هواپيما بعد از تخليه محموله هايي كه داشتند ، آماده پرواز به تهران بودند كه از عمليات تهران اطلاع دادند سي – 130 اولي جهت ماموريتي ديگر به كرمانشاه اعزام شود . همان گونه كه در آن پست شرح دادم ، قرار بود از تهران من با همون اولين هواپيماي اولي به ماهشهر  بروم . كه به لحاظ بارگيري كه انجام مي شد  و به گفته لودمستر مرحوم اش محمود ظهوريان كه اعلام داشته بود يك ساعتي به طول مي انجامد ، جهت گرفتن جواز اسلحه كمري ام به اسلحه خانه رفتم . و بر حسب تصادف يكي از بچه محل هاي قديمي ام رو ديدم و صحبت ما بيش از يك ساعت به درازا كشيد . وقتي برگشتم ديدم هواپيما رفته است ! و ساك پرواز من را در محل هواپيما باقي گذاشته اند . كه متعاقب آن به هواپيماي آماده شماره دو هم پرواز خورد و من به ماهشر رفته و به آن ها پيوستم .

                        

هواپيماي شماره 545 كه اتفاقآ با آن من خاطرات زيادي داشتم و ساعت هاي بي شماري با آن پرواز كرده بودم به خلباني سرگرد آقايي و كروي پروازي متشكل از آقايون " داود معنوي " و  " محمود ظهوريان " به عنوان لود مستر ( مسئول بارگيري ) و " عمو نيك پيما " در مقام كروچيف ( مسئول فني ) و ديگر عزيزاني كه نام آن ها را فراموش كرده ام از جمله كمك خلبان ، مهندس پرواز و ناوبر  نزديك غروب بود كه به سوي كرمانشاه پرواز نمودند . و ما هم پشت سر آن ها به تهران بر گشتيم .

                           

هواپيما تقريبآ به نزديكي فرودگاه شهر كرمانشاه رسيده بود كه اعلام وضعيت قرمز مي شود . و همان طور كه در سطور بالا اشاره كردم ، ارتباط در اين گونه مواقع با نيروهاي پدافند هوايي مستقر در اطراف شهر كرمانشاه به ويژه دامنه كوه هاي اطراف ، به سختي انجام مي شد . و  به احتمال قريب به يقين ممكن است همزمان با تقرب هواپيما ، اعلام وضعيت قرمز مي شود . و از آن جايي كه نيروهاي پدافند ضد هوايي اغلب آتش به اختيار بوده و به آن ها دستور داده بودند با مشاهده هر جسم پرنده بدون كسب دستور و اتلاف وقت شليك نمايند ، آن ها هم با مشاهده يك غول آهنين در منطقه به سوي آن آتش مي گشايند ...                       

از آن جا كه ارتفاع هواپيما خيلي پائين بوده است . و حدود پنج كيلومتري فرودگاه قرار داشت ، به راحتي آب خوردن مورد اصابت گلوله هاي آتشين نيرو هاي خودي قرار مي گيرند .  و هواپيما در يك لحظه با برخورد به زمين متلاشي شده و از بين مي رود . در ميان خدمه پرواز علاوه بر عمو نيك پيما كه هيچ گونه خراشي بر نداشته و به عبارتي با شكاف كابين به بيرون پرتاپ شده بود ، محمود ظهوريان هم از نظر جسماني تقريبآ سالم بوده و به گفته شاهدان و نيروهاي امداد تنها طحال وي پاره مي شود . كه امكان نجات او خيلي بود . اگر چه همان شب من و ساير بچه ها اصرار فراواني به عمليات پايگاه نموديم كه با پرواز هواپيماي " جت فالكن " به كرمانشاه موافقت نمايند تا اين بنده خدا رو كه همون شب تولد يكسالگي تنها پسرش مجتبي  بود ، به تهران بياوريم  . متاسفانه به دليل ريسك پرواز مخالفت نمودند . و او  بر اثر خون ريزي به شهادت مي رسد . روح اش شاد .

                       

بعد از اين سانحه دلخراش با عمو نيك تنها باز مانده پرواز شماره 545  سعي كرديم به گفتگو بنشينيم . ولي او هيچ اشاره اي به لحظه حادثه نكرده و تنها با اصرار فراوان ما گفت : من در لحظه نشستن هواپيما داشتم از پله هاي كابين بالا مي رفتم . شنيدم كه وضعيت قرمز اعلام شده است .  مرحوم آقايي سعي داشت هر چه زودتر هواپيما رو به فرودگاه كرمانشاه برساند . من ديدم كه همه چراغ هاي شهر و فرودگاه خاموش شد . ولي ناگهان در يك لحظه ديدم شكافي در كابين پديد آمده و من از آن به بيرون پرت شدم ...  ظاهرآ او به روي توده اي از برف پرتاپ مي شود . و با آمدن نيروهاي امداد ، وي را بي هوش پيدا مي نمايند . اين كه عمو نيك پيما مشاهدات ديگري داشته است يا خير  راستش ما نمي دونيم ولي اكثر بچه ها معتقدند احتمالآ  به او گفته شده است حرفي نزند !!

                                               

تدابير ايمني جهت كاهش حوادث :

  اما وقوع اين حوادث ناگوار در طول هشت سال دفاع مقدس  احتمالآ  زياد بوده است . من شنيدم چند فروند از سوانح هواپيماهاي شكاري ما هم به آتش  نيروهاي خودي بوده است . ولي هيچ آمار موثقي ندارم . خدا كند اصلآ چنين موردي وجود نداشته باشد . اما در مورد يك فروند هواپيماي  " جت فالكون " كه خلبان اش دوست بسيار صميمي ام شهيد " مرتضي فرخي "  بود  شنيدم كه آن را هم نيروي خودي سرنگون كرده بودند . البته اين رو هم بگويم آن عزيزاني كه مرتكب اين گونه اشتباهات جبران ناپذيري گشته اند هيچ گونه تقصيري متوجه آنان نيست . چون اغلب سربازان يا درجه داراني كه به سوي هواپيماهاي خودي شليك نموده اند از قبل دستور آتش به اختيار را داشتند . همچنين آن ها در تاريكي و حتي در روز هم قادر به تشخيص  هواپيماهاي خودي از دشمن نبودند . و براي اين كار دانش و مهارت خاصي براي شناخت دوست از دشمن مي طلبد                        

بعد از اين كه ما در جنگ به پيروزي هايي رسيديم . و تقريبآ به قول عوام زير وبم آن به دستمون آمد . براي پرهيز از اين اشتباهات طرح جالبي ارائه گرديد و به مورد اجرا گذاشته شد . به اين ترتيب كه در هر گردان پروازي افسران خلبان زيادي وجود داشت كه به دلايل پزشكي يا موارد ديگر ، پرواز نمي رفتند . و به اصطلاح علمي ( گراند ) بودند . اين آقايون با پيوستند به نيروهاي پدافند ضد هوايي ، آنان را در تشخيص هواپيماي خودي از دشمن كمك مي نمودند . اين اواخر يادم است كه از دستگاه هاي تلسكوپي كه در هواپيماهاي سي -  130 وجود داشت و صرفآ در پروازهاي خارج از كشور و بر فراز اقيانوس ها كاربرد داشت ، به خدمت اين افسران در آمده كه در شب هم با ابزاري قوي به شناسايي هواپيما بپردازند . بعد از اين طرح تقريبآ امكان اشتباهات به صفر رسيد .  به هر حال براي تمام شهداي جنگ تحميلي به خصوص آن عده از عزيزاني كه به دست خودي ها سرنگون شدند ، طلب آمرزش از درگاه خداوند دارم . روحشان شاد .

 

                            

     یادی از مطالب گذشته

مدتی است برای آشنایی آن دسته ازعزیزانی که اخیرآ به جمع خوانندگان این سایت پیوسته اند ، نقبي به  نوشته هاي گذشته ام زده ام . اميدوارم پوزش بنده  در مورد عدم صفحه آرايي مناسب را به دليل بي تجربگي پذيرا باشيد .     بهروز مدرسي 


  • تنها نسخه اصلی رباعیات خیام ، با " تايتانيك " زير آب رفت .

                                  برای مشاهده مطلب (اینجا ) را کلیک فرمایید 


  • به جاي قطعه هواپيما ، بهروز وثوقي را تحويل دادند ! ( اینجا )  

 

 

 

 

 

  •   چرا رنگ پوست خسرو شکیبایی بر عكس خاندانش سیاه است ؟

                                               

                                            برای خواندن این مطلب (اینجا ) را کلیک کنید .

بهروز مدرسی

                                  ایام به کام


- تعداد بازديد
  • 10098
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35