چگونه زن بی گناهی را از سنگسار نجات دادم ؟



کلام اول :
- من از سرور و دامین و این حرف ها چیزی نمی دونم . فقط وقتی ارتباطم با سایت یا در حقیقت با شما خوبان قطع می شود ، دست به دعا بر مي دارم كه هر چه زودتر اين ارتباط برقرار بشه . البته فكر مي كنم بيشتر به خاطر دامين ( آي . آر ) است . به همين دليل از شما بزرگواران خواهش مي كنم در اين جور مواقع به آدرس وبلاگ ام ( http://oldpilot.blogfa.com/ ) تشريف ببريد .
- ماجرايي كه براتون نقل مي كنم ، اتفاقي است كه براي همشيره يكي از دوستانم كه در تبريز بود اتفاق افتاد . و به لطف خداوند و با مساعدت يك روحاني جوان كه داماد شهيد آيت الله ملكوتي بود به خير گذشت . و بار ديگر من به اين اعتقادم كه سر بي گناه پاي دار مي رود ولي بالاي آن نه ، راسخ تر گرديد .
دوست دنداتپزشک :
دقيقآ يادم نيست چند سال از آغاز جنگ گذشته بود . فقط اين رو مي دونم دوست عزيزم جناب سرهنگ مقداد پور ، همون خلباني كه در پست قبلي در موردش مطلب نوشتم به دليل مشكل قلبي كه داشت ديگه در مقام معلم خلبان پرواز نمي كرد . در حقيقت منتظر بازنشستگي اش بود . به همين دليل خانواده اش رو به شهرشون " بجنورد " فرستاده بود و خودش در مهمانسراي پايگاه يكم به صورت مجردي زندگي مي كرد . در همين ايام ظاهرآ با دكتر دندانپزشك پايگاه كه جواني از اهالي تبريز بود و انصافآ انساني شريف و بزرگوار بود ، هم اتاق مي گردد . و اغلب كه سرهنگ مقداد پور به ديدن من مي آمد . ابن آقا دكتر هم با او به خونه ما مي آمد . كم كم اين آمد و شد ها سبب گرديد كه بين ما انس و الفتي خاص پديد بياد . به طوري كه هر كي مي ديد فكر مي كرد من با آقاي دكتر كه از خانو اده هاي اصيل شهر تبريز بود ، ساليان سال رفاقت دارم .
آيت الله موسوي اردبيلي
قبل از اين كه من به ادامه ماجرا به پردازم ، لازم است كمي به گذشته برگردم .... همان طور كه در مطالب قبلي هم اشاره كردم ، من جزء معدود افرادي بودم كه اجازه داشتم با شخصيت ها و مقامات عالي رتبه و گاهي اوقات با خفاش پرواز بروم . قبل از اين كه با اين آقاي دكتر آشنا بشم در يكي از ماموريت هايي كه به مناطق جنگي داشتم ، آقاي موسوي اردبيلي كه اون ايام رئيس ديوان عالي قضايي كشور بود هم با من آمد . يادمه آقاي اردبيلي تنگي نفس يا سرما خوردگي داشت و توي كابين بد جوري سرفه مي كرد . به حدي كه من مجبور شدم ماسك اكسيژن خودم رو به او بدهم . همين امر سبب شد تا با هم كلي رفيق شديم . و به رسم كليشه هاي راج تلفن به يكديگر داديم . موقع پياده شدن به شوخي گفتم حاج آقا وجدانآ تلفني كه دادي سركاري نيست ؟! و او با خنده گفت نه عزيزم هر وقت كاري داشتي زنگ بزن و به ديدن من بيا . وقتي به تهران رسيدم ديدم عينك حاج آقا تو كابين جا مونده است . منتظر شدم از منطقه جنگي برگشت و رفتم دفترش و عينك رو دادم . و بعد از اون هر از گاهي به ديدن آقاي اردبيلي مي رفتم . و از اون جايي كه من آدم سوء استفاده گر نبودم ، به شرافتم سوگند هرگز چيزي براي خودم درخواست نكردم . ولي به كرات دوستان و همكاراني كه زنداني داشتند ، از من مي خواستند به حاجي بگويم . و انصافآ هم آقاي اردبيلي دستور عفو آنان رو صادر مي كرد . و من خوشحال بودم كه شادي رو به خانواده اي هديه داده ام .


خبر نا گوار :
ببخشيد كه باز حاشيه رفتم . ولي مي خواهم حسابي در متن ماجرا قرار گيريد . دوستي من با آقاي دكتر همچنان ادامه داشت . تا اين كه يك شب دكتر سراسيمه و ناراحت اومد خونه ما و گفت صبح زود پرواز به تبريز دارم . شايد تا مدتي نيايم . و چون سرهنگ مقداد پور هم به بجنورد رفته بود . دكتر از من خواست از طرف او با سرهنگ هم خداحافظي نمايم . خيلي تعجب كردم . در اين مدت او را چنين پژمرده و ناراحت نديده بودم . و بقدري با شخصيت و مبادي آداب بود كه مشكل اش رو به من نمي گفت . وقتي اصرار كردم ماجرايي گفت كه واقعآ متآثر شدم . دكتر با ناراحتي و در حالي كه به كلي منقلب بود گفت : كميته خواهرم رو در خونه اش كه جشن تولد براي دخترش گرفته بود دستگير كرده و به دليل حضور مرد نامحرم در خانه ، دادگاه او را محكوم به رجم ( سنگنسار ) نموده است . من بايد هر چه زودتر خودم رو به تبريز برسونم . چون پدر و مادرم حتمآ سكته خواهند كرد . قبل از خداحافظي ديدم داره اين پا اون پا مي كنه .... احساس كردم مي خواد چثزي به من بگه ولي روش نمي شود . بالاخره به اصرار من ، درخواست خودش رو مطرح كرد . او به من گفت به آقاي اردبيلي زنگ بزن و بگو جلوي سنگسار رو بگيره !! من كه در عمرم به كسي پاسخ منفي نداده بودم . بخاطر اين كه پاي جان انساني در ميان بود . بي رودربايستي گفتم : دكتر جان من نمي توانم چنين خواهشي از رئيس ديوان عالي قضايي كشور بكنم . آخه چي بگم ؟ بگم خواهر دوستم زنا كرده است و شما ببخشيدش ؟!! وقتي ديدم پاسخي ندارد بدهد و با نا اميدي داره از خونه ي ما بيرون مي ره ، براي اين كه دلداري بدهم گفتم دكتر جان احتياج به موسوي اردبيلي نيست . من خودم با لباس پرواز مي آم تبريز و دنبال كار همشيرت رو مي گيرم .
اصل ماجرا چي بوده است ؟
فرداي روزي كه دكتر تبريز رفت ، از اداره يك هفته مرخصي گرفتم . اما از شانس بد من بود يا همشيره آقاي دكتر ، نه پروازي براي تبريز بود و نه بليط اتوبوس يا قطار گير مي آمد . بالاخره شب بود كه رفتم ميدون آزادي برف شديدي هم مي باريد .و از اون جا با يك ميني بوسي قراضه راهي تبريز شدم . از ترمينال با خونه دكتر تماس گرفتم . يك راست من رو برد خونه پدر و مادرش. در اون جا ماحرا را چنين تعريف كردند :
شوهر خواهر آقاي دكتر مرد ثروتمند و كارخانه داري بود كه با همسرش تفاوت سن بسياري داشت . او بعد از سال ها زندگي و با داشتن يك فرزند دختر ، به دليل عدم تفاهم از همسرش جدا مي شود . ولي به دليل رسم و رسوماتي كه در خانواده مرد وجود داشت او هيچ گاه همسر خود را ظلاق نمي دهد . بلكه با خريد خانه اي مجلل و تامين مخارج زندگي ، آنان رو به حال خود رها مي كند . زن ظاهرآ براي دختر خردسالش تولد گرفته بود . بعد از پايان مراسم ميهمانان به ترتيب منزل رو ترك مي نمايند ولي آخرين نفر كه مردي از دوستان خانوادگي آن ها بوده ، هنوز منزل را ترك نكرده بود كه كميته همون شبانه به منزل آن ها هجوم برده و براي آن ها پرونده اي به جرم زنا تشكيل مي دهند كه دادگاه هم براي زن حكم سنگسار رو اعلام مي كند . ضمن اين كه در جريان بازديد از خانه مبلغ زيادي پول كه در آن جا موجود بود نيز مصادره مي شود . شوهر خواهر دكتر مردي خونسرد و با وقار بود . انگار نه انگار كه زنش قرار است سنگسار شود . او بعد از جدايي از خواهر دكتر ، مجددآ ازدواج نموده بود و از همسر آخرش هم فرزنداني داشت . در تمام مدتي كه در تبريز بودم ، او خيلي خونسرد و آروم ماجرا رو دنبال مي كرد و با ماشين گران قيمت اش من را براي آزادي همسرش به هر سو مي برد .
دادگستري شهر تبريز :
ما كه تنها انتظارمون محاكمه مجدد و عدم سنگسار بود . اصلآ تصور نمي كرديم كه اين ورقه كوچك توصيه ، بكلي همه چيز رو تغير خواهد داد . بنابر اين وقتي نامه رو به دادگستري داديم . گفتند صبر كنيد .. لحظه عجيب بود . همه اعضاي خانواده به اتفاق آقاي مهندس شوهر همشيره آقاي دكتر منتظر تصميم دادستان و قاضي بودند . بعد از مدتي منشي دادگاه در حالي كه لبخند بر لب داشت برگه تغير مجازات را تسليم دكتر نمود . و طبق رآي دادگاه اين خانم از جرم منتسب تبرئه گشته ولي به دليل حضور مرد نامحرم در منزل ، حكم ۱۰۰ ضربه شلاق براش بريده بودند . همه از اين كه اين خانم از زندان آزاد خواهد شد خوشحال بودند . وقتي به اتفاق دكتر و آقاي مهندس با مامور ابلاغ به سوي زندان شهر تبريز مي رفتيم ، مامور كه خود از برادران بسيجي بود . گفت زياد خوشحالي نكنيد . با تعجب پرسيديم چرا ؟ گفت چون همشيره شما لاغر و ضعيف است با همون شلاق چهارم ، پنجم خواهد مرد !! چون تازيانه ها را خواهراني از خانواده شهدا مي زنند . و آن ها اصولآ با خانم هايي كه پارتي مي گيرند يا با مرد نامحرم نشست و برخاست مي كنند چندان ميانه خوشي ندارند . و چنان محكم شلاق خواهند زد كه من فكر نكنم دوام بياورد !!
پايان ماجرا :
سرانجام همون برادر بسيجي پيشنهاد داد كه نامه اي از يك پزشك اگر بياوريد كه وي بيمار است ، به جاي تازيانه جريمه نقدي مي نمايند . در اين جا بودكه آقاي دكتر وارد ماجرا شده و با يك تلفن به همكاران پزشك خود ، اين نامه رو هم تهيه نمود . و خوب يادمه با پرداخت مبلغي ناچيز به صندوق دادگستري اون زن بي گناه آزاد شد . در راه بازگشت از زندان من خطاب به مهندس كه در حال رانندگي بود گفتم . مهندس جان جلوي مقر سپاه پاسداران يه ترمزي بكن تا بروم پول هاي مصادره شده رو پس بگيرم . مهندس با بي اعتنايي گفت فداي سرت . ما نياز به آن پول ديگه نداريم !! ولي با اصرار من اين عمل صورت پذيرفت و كل پول و جواهرات مصادره شده پس گرفته شد . وقتي بعد از اتمام ماموريت ام قصد داشتم منزل آن ها رو كه اكنون تبديل به فضاي شادي شده بود ترك كنم . آقاي مهندس ساك پر از اسكناس و جواهرات رو كه بالغ بر چندين ميليون تومان بود ، به من هديه داد . بقدري ناراحت شدم كه حد نداشت . گفتم آقاي مهندس من براي پول اين دوندگي ها رو نكردم . ... از آن ها اصرار و از من انكار.. و عاقبت هم بدون دريافت حتي يك ريال شهر تبريز را با خاطري خوش ترك كردم .



یادی از مطالب گذشته
مدتی است برای آشنایی آن دسته ازعزیزانی که اخیرآ به جمع خوانندگان این سایت پیوسته اند ، نقبي به نوشته هاي گذشته ام زده ام . اميدوارم پوزش بنده در مورد عدم صفحه آرايي مناسب را به دليل بي تجربگي پذيرا باشيد . بهروز مدرسي
- تنها نسخه اصلی رباعیات خیام ، با " تايتانيك " زير آب رفت .
برای مشاهده مطلب (اینجا ) را کلیک فرمایید
- به جاي قطعه هواپيما ، بهروز وثوقي را تحويل دادند ! ( اینجا )
- چرا رنگ پوست خسرو شکیبایی بر عكس خاندانش سیاه است ؟

برای خواندن این مطلب (اینجا ) را کلیک کنید .
پي نوشت
عزيزان همان طور كه وعده داده بودم از اين پس اين قسمت رو به تبليغ رايگان براي خوانندگان محترم اختصاص خواهم داد . با ارسال تقاضاي خود با تصوير به آدرس جي ميل ام ، در نوبت قرار خواهيد گرفت : ( مديريت اين سايت هيچ گونه مسئوليتي در قبال آگهي هاي درج شده ندارد )
محل درج آگهي هاي تبليغاتي رايگان شما
معرفی یک سایت جذاب و دیدنی
لطفآ نظر و پیشنهاد خود را در بخش نظرات بنویسید .
ابهام لینک : www.ebham.blogfa.com
اون قدیم قدیم ها ، کاسب های حرفه ای برای معرفی کالای خودعنوان می کردند :با یک بار خرید مشتری ما خواهید شد . اما در دنیای وب و اینترنت ، هر کی یک بار به وبلاگ جذاب " ابهام لینک " سری بزنه ،امکان نداره دیگه مشتری دایم اون نشه .چون این وبلاگ همیشه حرفی برای گفتن دارد .
و به قول معروف همه کاربر ها رو ها رو در سایت دیدنی خودش راضی می کند .
آدرس :www.ebham.blogfa.com برای رفتن مستقیم (اینجا ) رو کلیک فرمایید .

قابل توجه تمام ایرانی ها در کل دنیا :
اولین هتل آن لاین در ایران
رزرو هتل در سراسر دنیا با پرداخت ریالی
جستجوی بهترین تورهای تفریحی : www.hotelnama.com
براي مشاهده سايت ( اينجا ) رو كليك فرماييد .
موسسه فرهنگی هنری رسانه شرق ،منتشر کرد
باز هم مجبورم ضرب المثل قدیمی بزنم . قدیمی ها می گفتند آقایون سلمونی ها وقتی بیکار می شوند ، سر همدیگر رو می تراشند . من هم چون کفگیر درخواست آگهی هایم به ته دیگ خورد ، مجبور شدم نشریاتی که خودم به نوعی در آن حضور دارم رو معرفی نمایم .
فکر جدول سرگرمی
دومین شماره مجله : فکر جدول سرگرمی " به سردبیری سرکار خانم " لی لی مقیمی " منتشر شد . این نشریه که در حقیقت زیر مجموعه نشریه خواندنی " رنگارنگ " است . همانند هم گروه های خود برای خوانندگان اش در هر شماره 5 سکه طلا جایزه گذاشته است .
نشریه رنگارنگ
یکصد و چهل و چهارمین شماره نشریه جدول " رنگارنگ " هم منتشر شد . ذکر این نکته ضروری است مسئولیت مدیریت و انتشار این نشریات به عهده دکتر مهدی آقازمانی است . این نشریه جدول هم با اختصاص 5 سکه طلا برای خوانندگانش ، از رونق خاصی برخوردار است
ماهنامه سینمایی مکث
پنجمین شماره ماهنامه سینمایی " مکث " به سردبیری آقای دکتر " مهدی زمانی " البته تعریف از خود نشه بنده حقیر هم به عنوان مشاور سردبیر و دبیر تحریریه نیمچه فعالیتی می کنم. دیگه هیچ چیز دیگه نمی گویم چون تعریف از خود قلمداد می شه !!
یکی دیگر از نشریات جدولی که در این موسسه هر پانزده روز یک بار به دست علاقه مندان اش می رسد ، مجله جدول جوان است . که چهاردهمین ( دوره جدید ) شماره آن هم منتشر شد . واقعآ تبلیغ از خود نمودن واقعآ سخت است .
در يكي از پست ها قبلآ اشاره كرده بودم به روزي كه آيت الله ملكوتي شهيد شده بود و من براي بردن جنازه او به شهر همدان كه فكر كنم زادگاه اش بود به تبريز رفته بودم . به همين دليل گفتم مي روم به بيت امام جمعه سابق شايد يكي از اطرافيان من رو بشناسه . و در اين صورت خواهش خواهم كرد كه جلوي اين حكم رو بگيره و تقاضاي رسيدگي مجدد نمايد . من بايد اين مطلب رو هم اضافه كنم كه در زمان جنگ به لباس پرواز خيلي احترام مي گذاشتند . و به همين دليل من با خود اين لباس مقدس رو همراه خودم آورده بودم . ضمن اين كه خود آقاي دكتر هم چون در اصل يك نظامي بود ، به توصيه من اونيفورم خويش را پوشيده و با درجه سرواني همه جا به دنبال من مي آمد . اما از آن جا كه خداوند متعال نمي خواست خون بي گناهي ريخته شود . در بيت آقاي ملكوتي اتفاقي افتاد كه اصلآ فكرش رو نمي كردم . قضيه از اين قرار بود وقتي وارد منزل آيت الله ملكوتي شدم . ديدم همون روحاني جواني كه در روز كودتاي نوژه از من و دوستان ام به دادستاني انقلاب گزارش داده بود و ما را با كودتا چيان همدست خوانده بود ( اينجا ) ، داماد آقاي ملكوتي است و در اين شهر كلي برو بيايي داره . و از اون جايي كه قبلآ در اهواز هم ديده بودم اش و به عبارتي با هم آشتي كرده بوديم ، با ديدن من به سويم آمده و حسابي مرا در آغوش گرم خودش كشيد. و بعد از تعارفات اوليه و پذيرايي آن چناني ، نامه اي به قاضي و رئيس دادگستري تبريز نوشته و در آن توصيه نموده بود كه در صورت امكان يه لطفي به ما بنمايند .
تبريز - بيت آيت الله ملكوتي :




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
دوستان عزيز .
خدا شاهد است سه مرتبه هي پست كردم و هي پاك نمودم تا لينك شكيبايي پائين نيفتد . اما هم لينك خسرو شكيبايي پائين افتاد . هم خط فاصله ها همه با هم در اتنها جمع شدند . ديگه نمي دونم چه كار كنم .
قكر كنم سرور سايت با من و طراح محترم لج كرده است !!
به هر حال پوزش من را بپذيريد به حساب بي سليقگي ام نگذاريد .
سلام جناب مدرسی
از ایمیل تون ممنونم.
یه خواهش دارم. این عکس خانم نگون بخت رو بردارید.
بودنش چیزی رو ثابت نمی کنه. ولی دل هر انسانی رو به درد میاره.
beiyar ghashang bod khoda shoma ro az ma nagirad.
Shahram
دوست عزيز! از بالاترين و با كنجكاوي براي خوندن مطلب شما به اينجا اومدم و لي انقدر حاشيه رفتين و ماجراهاي فرعي تعريف كردين و از ادم هاي مختلف نوشتين كه حوصله ام سر رفت! كستاخي من رو ببخشيد!
سلام
درود بر شما.
سلام
درود بر شما.
آقای مدرسی
چرا با پارتی بازی و رفیق بازی حکم اسلام را نقض کردید؟
shoma karet doroste!
سلام استاد خوب هستید مطلب جالبی بود ولی چرا به من سر نزدید تازه چرا لینک من حذف شده من لینک میخوام
با سلام و درود خدمت شما
سوال و ابهام من این است که در رژیم منفور و جنایتکار اسلامی، اگر کسی پزشک نبود و با رئیس و روسا آشنایی نداشت، سرش بالای دار می رود.
jenabe modaresi aziz, ba salam man chand bar baraye shoma oeygham gozashtam vali moteasefane az hsoma hich jaabi nagereftam. az khaterate shoma besyar lezzat mibaram , lotfan dar surate ekan az khaterate jang bishtar benevisid
jsf عزيز
با تشكر از محبت شما .. واقعآ نيم ساعت همين ج.ري محو پي تري اف ها در رمپ پرواز شيراز شده بودم . خيلي به من حال دادي . هاگ كماندر هم به همچنين . من با اين هواپيما خيلي خاطره دارم اوايل كه جت فالكون نيامده بود ما با اين هواپيما كار پيك را انجام مي داديم . مي دوني تنها هواپيماي كوچك است كه قادر به پرشرايز شدن است . ما فروختيم به ژاندارمري . ديگه نديدم . خيلي هواپيماي جالب و ايمن بود . ما هر وقت ستاد نيرو هويي كار داشتيم با اون مي رفتيم . دستت درد نكنه .
راستي مي تونم خواهش كنم چيزي بر عليه رژيم ننويسي ؟ چون به همين بهانه اين سايت را مي بندند . و من پشت سرش دق مي كنم . چون تنها دلخوشي و يار صديق من همين سايت و ارتباط با شما دوستان خوب است . اگر اين ارتباط قطع گردد باور كن من سكته مي كنم . بد جوري آلوده اين سايت شده ام و تمام وقت من را هم در مجله و هم در خانه مي گيرد . متشكرم .
جناب مدرسی
با سلام و عرض احترام
جنابعالی انسان بسیار خوش قلبی هستید و سعی می نمایید که خوشبین باشید اما واقعیت این است که بیشتر مواقع این سر بی گناه است که بالای دار می رود نه گناهکار! آنقدر در تواریخ گذشته و جامعه امروز ایران و جهان انسان بی گناه اعدام شده که از شمارش خارج است. جناب مدرسی عدالت مسخره ترین و تلخ ترین جوکی است که تا کنون گفته شده. چیزی بنام عدالت وجود ندارد. یادم هست که یک فیلم فرانسوی تلویزیون می داد که یک جوان الجزایری در فرانسه متهم به قتل یک نفر شده بود و با وجودیکه بی گناه بود و مدرک مستدلی وجود نداشت اما به اعدام محکوم شد و وقتی او را برای اعدام با گیوتین می بردند وکیل او گفت که بهت قول می دم اصلا درد نداره! و اون جوان گفت مرد حسابی دارند مرا می برند که بی گناه بکشند و تو می گویی که درد نداره!و لحظاتی بعد سر از تنش جدا کردند. جریان فیلم در دهه 70 میلادی قبل از توقف اجرای اعدام در فرانسه بود. آقای مدرسی سر بی گناه بالای دار می ره ولی هرگز زنده بر نمی گرده، این یک واقعیت است.
ایام بکام
متاسفانه در این دنیا اگر پارتی و رابطه نداشته باشی حتی سرت را هم از دست می دهی واگر داشته باشی زندگی را دوباره بدست می آوری.
ضمن عرض سلام
چنانچه مقدور باشد از خاطرات خلبانهای جنکنده مطلب بنویسید.
با سلام جناب مدرسی عزیر..با تشکر از وبلاگ نازنینتان..
لطفا اصلاح بفرمایید : امام جمعه شهید تبریز "آیت اله مدنی"...امام جمعه وقت تبریز در آن تاریخ : آیت اله ملکوتی! که اکنون درقم هستند.
سلام
خسته نباشید کاپیتان
دوتا سوال دارم یکی اینکه میخوام پرواز با هواپیمای سبک رو آموزش ببینم میتونید راهنماییم کنید؟ واقغا تصمیم جدی دارم اما نمی دونم چیکار کنم؟
دوم اینکه من یه عکس از هواپیمای اف 16 که به شیوه ایرانی رنگ شده بود توی نت دیدم که گفته شدخ ایران دو فروند از این نوع هواپیما درز اختبار داره آیا این مطلب صحت داره؟
ممنون
مهدي جان عزيز
آموزشگاهي زيادي در ايران وجود دارند كه با گرفتن پول زياد ، خلباني ياد مي دهند . حتي يادم است در مهر شهر كرج هم بود . يك آموزشگاه مدير عامل اش دوست من بود كه متآسفانه رفت به لرستان . حتي مي توني از مدير روابط عمومي ايران اير بپرسي . آن ها با همديگر در ارتباط هستند .اگر موفق نشدي به من بگو تا برات پي گيري نمايي .
در مورد اف -16 كه گفتي ، تا آن جا كه من اطلاع دارم چنين موضوعي واقعيت نداره. اصولآ خريد هواپيما مستلزم انجام و راه اندازي و آموزش نيروهاي فني ، نگهداري و پشتيباني است كه هيچ گاه با دو فروند انجام نمي گردد . در ثاني ايران بر فرض محال مي خريد كلي تبليغ آن را انجام مي داد !! ضمن اين كه ما با داشتن تام كت ( اف - 14 ) كه بهتر از اف -16 در شرايط اقليمي ايران است نيازي به آن نداريم . همان طور كه مي دوني تفاوت اين هواپيما ها فقط در نوع رادار و سلاحي كه حمل مي كنند است . كه تآكيد مي كنم براي كشور ما با بودن اف -14 ، نيازي به شكاري ديگري نيست . چون گل سرسبد شكاري هاي دنيا فقط فانتوم و تام كت است كه ما آن ها را داريم .
موفق باشي. ****8
خسرو جان گرامي
مرسي از تذكر درست و به جاي شما. من اشتباه كردم حق با شماست و من حتمآ توضيح در مقدمه مطلب بعدي خواهم داد
*******
بهرام عزيز و نازنين
چنين قصدي را دارم و مكاتباتي با همكارانم انجام داده ام
********
حميد و شهرام گرامي
حق با شما است ..... چي عرض كنم .!!
mamlekaye golo bolbol. hokm midan hokm ro bar migardoonan. baba kheyly karetoon doroste. bazi ham in vasat begofte khodeshoon kheyly kareshoon doroste vase rezaye khoda mikonan. faghat neshoone kasi ke karo vase reza khoda mikone in hast ke hich vaght nemitooni peydash koni. :-)
سلام بر چناب اقای بهروز مدرسی
به رسم ادب نه از سر تملق درود میفرستم به شما و تمامی هم رزمانتان
استاد عزیز (دوست عزیز ) مطلب شما را با عنوان نجات یک زن بی گناه از سنگسار مطالعه کردم .بدون انکه بخواهم از صخره های صعب کوه بالاروم و در رسای ازادی و حقوق بشر و بی گناهان قبل و بعد از انقلاب سخنانی سر دهم از همین راه دور بر دستان شما بوسه میزنم ، بر دستانی که زندگی انسان دیگری را نجات داده است و اگر این کار را نمیکرد باید در مقابل ان قدرت مطلق میایستاد و به قول دکتر علی شریعتی پاسخ چرا انجام ندادی؟را میداد . اما اینک دیگر سوالی نیست و هر چه که هست نزدیکی با ذاتی است که در طلبش هستیم .
به داستان شما بر میگردیم .
سوای همه ان رویداد ها نوع سخن گفتن شماست که ارزش کار شما را صد چندان میکند . انگونه داستان را برای ما تعریف کردید که در راست بودن ان ذره ای شک به دل راه نمیدهیم باز هم بدون تملق بگویم نثر خودمانی شما ادم را زیر و رو میکند .
اما سخن اخر :
استاد من دوران عوض میشود و ضرب المثل ها بی مصرف اینک سر های بسیاری بالای همان داری میروند که نباید بروند . (اشاره ای به این مرز و بوم ندارم بی مرز سخن میگویم ) اما اگر شاهدی میخواهید بنگرید به صورت من که سیلی سخت این سرمای جامعه لکه زده سرخش کرده است .
زمان مناسبی برای درد دل نیست .
سخن گوتاه میکنم شما را فروغ بیشتر باد ان نور نو افشان .
علی
یا حق
لام عرض شد ....
مطلب جالبی بود ....
اما قرار نیست اگه یه گروه یا یه قسمت اشتباه میکنه تمام قسمت های کشور و دادگستری دارند کاره خود را اشتباه انجام میدهند ...
این جور مسایل خیلی تو جهان اتفاق می افته ...
اما قرار نیست که تمام حکومت رو زیر سئوال ببریم ...
موفق باشی
salam
lotfan akse zan aval maghala ro bardarid. as shoma ba in rohyee hasas entekhabe chheninaksi baeede.
mamoon
سلام
مدتيه كه مطلبي دنباله دار با عنوان "اختراعات زبان" در وبلاگم مي نويسم.
خوشحال مي شم بخونيدشون. اينم جديدترين مطلب:
http://erfanna.blogspot.com/2007/09/blog-post_07.html
جناب مدرسی . مشکل نه از سرور هست و نه از طراح
بلکه مشکل از نرم افزار سایت است.
آقای مدرسی شما این حسین درخشان را باهاش آشنایی دارید که وبلاگش را لینک دادید؟؟؟؟×!!!!
آقای محترم آقای ملکوتی شهید نشده اند و در حال حاضر در قم بسر می برند
ببخشيد ولي به نظر من داستاني كه نقل كرديد اشتباهاتي دارد كه دروغ بودن انرا ثابت ميكند.براي نجات ان زن از سنگسار اصلا نيازي به دخالت شما نبود و صرفا با رضايت شوهرش مساله حل ميشد!!!ديگر اينكه به اين مسخرگي براي كسي حكم اعدام نميدهند و كلي راه قانوني براي فرار از مجازات دارد.من دانشجوي حقوق هستم و بار اول است كه به اين سايت ميام و برايم عجيب بود.مطمئنم اين داستان راست نبود.
پاسخ
دختر عزيزم ضمن آرزوي موفقيت براي شما ، به عرض مي رسانم شما چون دانشجوي حقوق هستي فكر مي كني اگه يكي در مورد بي قانوني بنويسه دروغ مي گويد ولي هزاران بي قانوني در مملكت مي شود را نمي بيني ؟
شما فكر مي كني چه لزومي داره كه من دروغ بنويسم ؟
از نوشتن دروغ و محمل چه چيزي گير من مي آيد ؟
اولآ اين مسئله مربور در اوايل انقلاب است .. در ثاني همين حالا هم در خيلي از شهر هاي كوچك قوانين سنتي با شدت تمام اجرا مي شود
شما مثل اين كه خيلي شغل آينده خودت را باور كردي
تو اين مملكت طرف را اشتباهي اعدام مي كنند و بعد مي گويند اشكالي نداره چون بي گناهه مي ره بهشت .
يا شما واقعيت هاي اجتماع رو نمي دوني ، يا خودت رو به اون راه زدي ؟ همين خلخالي كم انسان بي گناه را كشت ؟ كه البته بايد اين كار را مي كرد تا نسل مواد مخدر كم شود
شما هنوز هيچي نشده با اين لحن همه را دروغ گو خطاب مي كني
خانم عزيز .. درسته در وكالت شجااعت يك اصله .. ولي نه با تهمت زدن به بزرگ تر از خود .. تو از راه نرسيده و بدون اين كه يك درصد فكر كني ممكنه خودت اشتباه كني زود حكم مي دهي كه دروغه .. تا بلافاصله عنوان كني حقوق خوندي !!؟
من هم حقوق خوندم .. ولي آن قدر شرم و حيا دارم كه حتي به كوچكتر خودم هم نگويم دروغ مي گويي
با اين شيوه ابراز فخر ففروختن به جايي نخواهي رسيد
خانم دانشجوي حقوق ... حتمآ ترم اول هم هستي كه چنين پر مدعا شدي
خيلي ببخشيد اما شما باز هم جواب ايراد حقوقي من رو نداديد.من شخصا مواردي را ميشناسم كه به همين دليل دستگير شده اند و با رضايت شوهر فرد ازاد شده.من فقط از ديدگاه خودم گفتم.در ضمن من بخوبي ميدانم كه بي عدالتي چقدر زياده و هرگز هم از قوانين سنتي حمايت نكردم اما داستانتان جاي ترديد دارد وگرنه كسي در جنايات حكومت ترديد ندارد.به هر حال من قصد توهين نداشتم فقط برايم سوال برانگيز بود.شما خيلي زود عصباني ميشويد!
پاسخ
نه دخترم من عصباني نشدم
كميته اين ها رو گرفته بود و تهمت زنا و سنگسار داده بود .
شوهر هم هيچ كاري نمي تنوانست بكند ..اتفاقآ در تمام جاهايي كه مي رفتم همراه من بود .. آن ها معتقد بودند كه زن را نبايد طلاق داد به همين جهت شوهر او برايش يك واحد آپارتمان شيك خريده بود ولي خودش آن جا نمي رفت .. در شب تولد فرزندش عده زيادي آمده بودند . كه كميته اين ها رو دستگير مي كنه
وقتي برادرش به من زنگ زد ، و گفت برو پيش آيت الله اردبيلي .. من خودم به تبريز رفتم . و با داماد امام جمعه صحبت كردم و دنبال كارهاش رفتيم .. آن ها پرونده سازي كرده بودند .. شهادت دروغ تنظيم كرده بودند .. به همين اساس حكم داده شده بود .. ولي با پي گيري امام جمعه محترم حل شد و به شلاق محكوم شد كه آن را هم با پول عوض كردند .. اميدوارم اين بار متوجه شده باشي
سلام
من به صورت تصادفی از طریق سایت عصر ایران داستان فرار خائن بزرگ رو خوندم و از اونجا به سایت شما اومدم. خیلی خوشم اومد که این کار رو انجام دادیدو به شما به خاطر شجاعت و مهارتتون احترام قائلم.
اسم سایتتونم با حاله. لطفا ادامه بدین و از خاطرات جنگ و پرواز بنویسین.
ممنون
پاسخ
احسان عزيزم .. خيلي خوشحالم كه شما دوست نازنين به جمع ياران همدل و صميمي اين سايت پيوستيد
خيلي خوش آمديديد .. قدم شما روي چشم احسان عزيزم
ببخشيد ولي به نظر من داستاني كه نقل كرديد اشتباهاتي دارد كه دروغ بودن انرا ثابت ميكند.براي نجات ان زن از سنگسار اصلا نيازي به دخالت شما نبود و صرفا با رضايت شوهرش مساله حل ميشد!!!ديگر اينكه به اين مسخرگي براي كسي حكم اعدام نميدهند و كلي راه قانوني براي فرار از مجازات دارد.من دانشجوي حقوق هستم و بار اول است كه به اين سايت ميام و برايم عجيب بود.مطمئنم اين داستان راست نبود.
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
sarkar khanom shoma sarton kardin zer barf v vaghyat ro nmebined?!!!vay be melaty ke shoma mekhahid vkilshan bashed?!!!agar adab v nzakt ejazeh medad shoma ra ba ksany hamchon ......moghayseh mekrdam???ama eshkali dar jwab ostad modrsi bod ke man tzkor dadamخانم عزيز .. درسته در وكالت شجااعت يك اصله .. ولي نه با تهمت زدن به بزرگ تر از خود .. an tzkor ra dar in nvshtar ham avrdam ke bdaned man sadghaneh gzavat kardeham?ama ghzavat nhaye ra be khanandgan mespariem aziz brader??okeyyy??.bedrood
azizan.
پاسخ
جناب آقاي دانشجوي حقوق .. چرا من مرد 60 ساله دروغ بگويم ؟
تو هنوز وكيل نشده راه توهين كردن و دروغگو خطاب كردن را ياد گرفتي ؟
نه عزيزم برو تحقيق كن .. خواهي ديد اوايل انقلاب اين داستان ها كه شما رديف كردي محلي از اعراب نداشت .. نكنه فكر كردي با شهروندان دانماركي يا فرانسوي حرف مي زني
شما چطور جرآت مي كني كه من را دروغ گو خطاب كني .. بر فرض هم دروغ كفته باشم تو حق نداري اين گونه به علم به اين كه دانشجوي حقوق هستي كسي را محكوم كني
يك وكيل بايد اول طريقه گفتگو با مردم رو بياموزد .. تو اگر دانشجوي حقوق هستي .. من قانون اساسي را تفسير مي كردم .. فكر كردي فقط شما از قوانين سر در مياري .. بقيه هيچي حالي شون نيست .. و كشف بزرگي كردي !!؟
عجبا ... امثال شما هستند كه هنوز وارد گود نشده الفباي توهين و هتك حرمت را ياد مي گيرند
برو يك كمي مطالعه كن آقاي پرفسور و ياد بگير با يك آدمي كه سن پدر تو رو داره چه جوري صحبت كني ... اوايل انقلاب همين جوري به آدم تهمت مي زدند و اعدام مي كردند .. كجاي كاري .. بله .. اتفاقآ شوهر بيچاره او قدم به قدم با من مي آمد .. حيف كه از مرام تو اصلآ خوشم نيامد و گرنه تلفن آن خانواده را مي دادم تا خودت با آن ها صحبت كني ..
با عرض پوزش عرض مي كنم من به هيچ يك از كامنت هاي آدم هاي بي ادبي چون شما ديگه نه پاسخ مي دهم و نه منتشر مي كنم
با سلام.من شیفته ی نثر شیرین شما شدم.بهتر است خون خودتان را از کامنتهای منفی کثیف نکنید.اثبات اصالت داستانی که نوشته اید مهم نیست.اینکه در آن کمک به نجات یک انسان از مجازاتی اشتباه و کمک به دوست و هموطن آورده شده است ارزش دارد.
پاسخ
دوست عزيز و نازنين داريوش گرامي
خيلي ممنون كه اين گونه بزرگ منشانه به قضايا نگاه مي كني
واقعآ نمي دونم چه طوري از شما و درك خوب شما از واقعه تشكر كنم
شاد و پايدار باشي عزيزم
اقای مدرسی خوب میخواستی بنویسی که با مرد غریبه داشته چیکار میکرده! دیگه چرااسلام رو زیر سوال میبری!
خدا لعنت کند کسی را که دشمن اسلام و قوانین اسلامی است و طرفدار زنا و فسق و فجور است!
سلام
به شما استاد گرامی واقعا برای من جای خوشحالیه که با سایت شما آشنا شدم البته به طور کاملا اتفاقی که به نظر من خیلی جالب بود.
خیلی از شخصیت شما خوشم اومده قلم محکم و شیوایی دارین
واقعا جالب مینویسین
امیدوارم در سایه حق موفق و پیروز باشین
پاسخ
سلامه جان نازنين
از اين كه افتخار آشنايي با شما هموطن عزيزم رو پيدا كرده ام ، قلبآ خوشحالم
و از اين كه از سبك نگارش بنده تعريف فرموديد ، واقعآ شرمسارم .. اميدوارم لياقت اين همه مهر و محبت از سوي دوستان بزرگواري چون شما رو داشته باشم .. مطمئن باش اين گونه كامنت ها تعهد بنده نسبت به ادامه كار رو افزايش مي دهد
پايدار باشي
در ضمن به سايت شما سر زدم .. مطمئن باش اگه زنده بودم در پروژه هاي فرهنگي و اجتماعي از تجربيات شما و همكارانتون استفاده خواهم كرد
تا بعد
سلام
دانشجوي رشته عمران بودم كه بهخاطر علاقم به هواپيما انصراف دادم و دانشگاه علميكاربردي سماپران رشته اويونيك قبول شدم.
روزاي سختي و گذروندم ولي چون عاشق رشتم بودم با تمام تلاشم شاگرداول دانشگاه شدم
اما بعد از اين همه آيرو و رادارو ناوبري و..... تو هواپيمايي استخدام نشدم و تو شركت خصوصي كار ميكنم ولي دلم خيلي مي سوزه دوست داشتم تو هواپيمايي كار كنم!!!!!!
پاسخ
مانا جان عزيز و گرامي
اولآ خيلي خوشحالم كه اين همه پشتكار و استعداد داري
بهت تبريك مي گويم كه در دانشگاه اول شدي ... قدر نوابغي چون شما رو بيشتر از اين ها بايد بدانند
به هر حال دخترم اصلآ ناراحت نباش .. شايد قسمت اين بوده است كه شما ابتدا در بخش خصوصي تجربه كسب كرده و سپس با شرايط بهتر در شركت هاي هواپيمايي استخدام شوي ..
مانا جان به من حتمآ اي ميل بزن .. تا شايد از طريق دوستانم توانستم كاري برات انجام بدهم
موفق باشي
سلام خسته نباشید من تازی با ایمیل شما آشنا شدم من عاشق مهمانداری هستم تصمسم دارم در شرکت سماپران درس بخونم ولی می ترسم که به آرزوم نرسم من عاشق شغل های هیجان انگیز هستم . کمکم کنید
دوست دار شما رضوان
پاسخ
دوست عزيزم اي كاش مي نوشتي در كجاي ايران زندگي مي كني تا بهتر راهنمايي ات نمايم .. اگر تهران هستي به من خبر بده تا در اموزشگاهي مطمئن معرفي ات نمايم .. ضمنآ مي توني شماره ات رو در بخش كامنت برايم بنويسي .. من آن را منتشر نخواهم كرد ..
مطلب بعدي اين كه نگفتي دختر هستي يا پسر .. البته براي من كه قصد كمك به شما رو دارم ، هيچ فرقي نمي كنه .. لطفآ شماره تماس ات رو بنويس تا بگم كجا برو كه صد در صد به آرزويت برسي .. ضمنآ خودم هم ضمانت شما دوست عزيزم رو خواهم كرد تا به آرزويت برسي
با سلام
اگر چه روش هاي برخورد اول انقلاب كه از ناحيه برخي افراد سر ميزد قابل دفاع نيست اما بايد عرض كنم كه همچنانكه حكم زنا ( سنگسار ) حكم سنگيني است اما در عين حال بايد عرض كنم كه ثابت كردن زنا هم كار بسيار بسيار سختي است و تا حدود بسياري نا ممكن جون حداقل 3 شاهد عادل بايد گواهي دهد كه ...انجام شده است .
من فكر ميكنم افايان به جهت عدم تكرار چنين كارهايي كمي ميزان حكم را بزرگ جلوه دادهاند . با تشكر
ساداتي
پاسخ
دوست عزيز و نازنين
دقيقآ با نظر شما موافق هستم .. اوايل انقلاب به دليل عدم ثبات وضعيت كشور و نبرد با دشمني خونخوار ف سبب شده بود كه اعتدال حفظ نشود
از شما دوست فرهيخته به دليل اظهار نظرهاي مفيد و جالب تشكر و قدرداني مي كنم .. خدا پشت و پناه شما باشد
من نمیدانم که این مطلب چقدر درستیا غلط است ولی میدانم که در قرآن چنین حکمی وجود ندارد این حکم مربوط به کتاب مقدس است و قرار است و شرط اجرای آن اینست که مرد و زن هردو باهم سنگسار شوند و درصورتیکه یکی نباشد نمیشود دیگری را به تنهایی مجازات کرد
دادن چنین حکمی فقط به یک نادان یا کافر مربوط میشود چون به کتاب خدا افزودن برابر کفر است
سلام.من تازه با سایت شما اشنا شدم.کلا خوبه که یه بزرگتر داره خاطراتشو مینویسه.اونم تو روزگاری که هیچ بزرگی حوصله حرف زدن رو نداره عوضش کوچولوها تا دلشون بخاد حرف میزنند.
پاسخ
آرمان جان عزیز و نازنین
خوشحالم که به جمع یاران همدل و صمیمی پیوستی
بله دوست بزرگوار حق با شماست باید همه قدیمی ها خاطرات خود رو برای نسل جدید منتشر کنند
موفق باشی
دوستان کسی که خاطرات بیش بیست سال پیش خود را مینویسد مطمعنا در بعضی اسمها و محل و تاریخ میتواند اشتباه بکند . خاطرات شیرین استاد را بخوانید و لذت ببرید نیازی به این همه ریزه بینی نیست با تشکر از استاد
پاسخ
فرخ نازنین
خدا اموات شما رو بیامرزه .. واقعآ حرف دلم رو زدی .. باور کن خیلی سعی می کنم از اشتباهات پرهیز کنم .. اما با وجود این ، باز هم دچار اشتباهاتی می شوم که جز شرمندگی چیزی برایم ندارد .. !! اگه زیاد دقت کنم .. اصل سوژه از یادم می ره .. !! به همین دلیل تمام تلاش ام رو می کنم .. همه اتفاقات همان گونه که به ذهن ام خطور می کنه ، تقدیم دوستان کنم .. تا مستند گونه آن حفظ بشه .. به همین دلیل اشتباه تا دلت بخواد به چشم می خوره !! امیدوارم دوستان این مشکل بنده رو به بزرگی خودشون ببخشند
ممنون از شما فرخ عزیزم
سلام خدمت استاد مدرسي
از مطالب و اتفاقات جالبي که تعريف ميکنين واقعا لذت بردم.
از اتفاقاتي که افتاده و تا حالا هيچ کجا نخونديم مثل نجات اون سرهنگ خلبان از دل خاک عراق يا اون خلبان که ماهي ها بهش نوک ميزدن.
راستي مي خواستم بدونم از سرهنگ مقدادي پور از بجنورد خبري دارين؟
اخه من هم مال بجنوردم.
سرفراز باشين
مطالب جالبه ولی توی این داستان فکر نمی کونید خیلی پارتی بازی شد. در ضمن مراجع قانونی هم بدون دلایل محکمی حکم سنگسار داده بودند.
پاسخ
بله محمد جان نازنین
حق با شماست
ممنون از کامنت شما
سلام اقای مدرسی
فقط میتونم بگم اعصابم خیلی بهم ریخته شده.ببخشید
سلام آقای مدرسی خسته نباشید. والا راستش و بگم من هیچی از قانون و مانون سرم نمیشه. بی عدالتیم، هی در حد درک کردنش دیدم. ولی این که قاضی به اشتباه یا اصلا از عمد این کار و کرده دلیل نقص و عیب قانون اسلامی نیست. جناب ساداتی هم گفتند که ثابت کردن این جرم از راه قانونی خیلی سخته. تا جایی که من موردی دیدم که به هلت نبودن شاهد کافی اثلا هیچ مجازاتی هم صادر نشد. در کل من نه از این آقا دارم دفاع میکنم نه از اون جناب نه هرکس دیگه ای. من میگم که اگه یه نفر یه کلمه ای رو که درست نوشته شده باشه،اشتباه بخونه دلیل اشتباه بودن اون کلمه نیست.
پاسخ
ممنون عزيزم .. بله حق با شماست