درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  ماجراي ادرار گرفتن خلبان

ادرار خلبان ، نظم پايگاهي را به هم ريخت !

بعد از چند ساعت پرواز ، سروان مقداد پور گلاب روتون ، ادرارش مي گيرد . و از آن جا كه در داخل هواپيماي سي – 130 دو دستشويي مخصوص ادارا و ... تعبيه شده است ، هواپيما را به كمك خويش سپرده و خود براي رفع حاجت از پله هاي كابين پائين مي آيد . ولي..

ادرار خلبان ، نظم پايگاهي را به هم ريخت !

يك روايت واقعي

به بهانه مقدمه :

  •  پاسخ به سئوال يكي از خوانندگان محترم در باره هواپيماي " خفاش " و ارسال نشدن آن به دليل مشكلات فني سايت ، مرا به ياد خاطره ي ذيل انداخت  . براي همين  اساس است كه مي گويم  كامنت و سئوالات شما باعث ياد آوري خاطرات گذشته مي گردد .
  • اما در پاسخ به دوست و همكار محترمي كه در باره شماره سريال هواپيماهاي خفاش سئوال فرموده بودند ، به عرض مي رسانم : با تمام علاقه و احترامي كه براي ايشان و ساير خوانندگان قائل هستم ، ولي از بيان اطلاعات محرمانه و نيمه محرمانه ارتش شرمنده هستم .
  • ولي براي آگاهي دوست عزيزم و ساير خوانندگان محترم به نقل يكي از خاطرات پرواز با اين هواپيما مي پردازم . اميدوارم با خواندن آن به پاسخ خويش برسد .

هواپيماي خفاش : 

 قبل از انقلاب و در اوج دو قطبي بودن جهان ، ارتش آمريكا براي آگاهي از كوچكترين تحركات كشور قدرتمند يعني  همسايه شمالي ما شوروي سابق ، تجهيزات بسيار مجهزي را به ايران وارد نمود و در داخل تعدادي از هواپيماهاي سي -130 ما قرار داد . و با پرواز در مناطق شمالي ايران ،  همه نوع اطلاعات لازم رو كسب مي كرد . البته اين رو هم اضافه نمايم كه در همون ايام قبل از انقلاب ، خلبانان ايراني فقط پرواز را انجام مي دادند . ولي هيچ اطلاعي از كاربرد هواپيما و ماموريت اون نداشتند ! البته خود مستشار هاي آمريكايي از دستگاه ها و تجهيزاتي كه داخل خفاش گذاشته بودند استفاده مي نمودند . و به ندرت به ايراني ها اجازه نگاه كردن و كار با آن سيستم ها رو مي دادند .  و اگر بر حسب ضرورت يكي از خدمه هواپيما قصد پائين آمدن از كابين رو داشت ، ممانعت نموده و در صورت اضطراري بودن ، روي تجهيزات را مي پوشاندند . اما  طبق يه روايت قديمي كه مي گه "‌ عدو سبب خير شود اگر خدا خواهد " بعد از انقلاب همين تجهيزات خيلي به درد ما در جنگ با عراق خورد . و نيرو هاي متخصص ايراني با فراگيري آن تجهيزات از كوچكترين حركت دشمن آگاهي يافته و به به مقامات مسئول جهت پيشگيري و بعضآ مقابله اطلاع مي دادند . اين هواپيما ها همانند آواكس آمريكايي ها عمل كرده  و اون طور كه ما در زمان جنگ شاهد آن بوديم ، حتي صداي استارت زدن موتور شكاري هاي دشمن و از اون فراتر مكالمه خلبان عراقي قبل از روشن نمودن موتور بمب افكن خود ما مطلع مي شديم . و به مسئولين مربوطه خبر مي داديم . خوب يادمه كه اغلب وضعيت قرمز و سفيد رو ما اعلام مي كرديم . اگر چه در بعد از انقلاب هم براي تآمين امنيت  اين نوع سي -  130 ها ، هر كسي مجاز به حضور در آن نبود و تنها افراد خاص و تعين صلاحيت شده  مجاز به پرواز با آن بودند . ولي مثل قديم رفتار نمي كردند و خلبان يا خدمه مجاز به مشاهده سيستم ها ي داخل هواپيمايي كه مي پريدند ، بودند .

 

 ماجراي ادرار خلبان خفاش  :

 

  خب حالا كه تقريبآ با كاربرد اين هواپيماها آشنا شديد ، مي خواهم ماجرايي رو تعريف كنم كه يكي از خلبانان اين هواپيما به وجود آورد . و مدت ها نقل زبون همكاران بود .

تاره كه از آمريكا به خط پرواز آمده بودم ، مثل هر تازه واردي در حال محك زدن اخلاق قديمي تر ها بودم . و طبيعي است كه من هم مثل همه دوست داشتم با اساتيد قديمي خوش اخلاق برم پرواز. براي همين ما تازه وارد هاي سال 50 معلم خلبانان رو از نظر اخلاق طبقه بندي كرده بوديم . بعضي ها متكبر بودند . بعضي ها هم متكبر و هم مقرراتي و خشك بودند . تعدادي قيافه مي گرفتند و ذاتآ آدم هاي خوبي بودند . و البته بعضي ها هم خاكي و لوتي مسلك بودند .  خب طبيعي است همه دوست داشتند با دو گروه آخر پرواز داشته باشند

سروان  " عبدالله مقداد پور " از معلم خلبانان قديمي سي -  130  ، كه اگر چه كمي مغرور و متكبر بود ، ولي قلبآ انساني بزرگ منش و با شخصيتي بود كه از دانش و تبحر فراواني در پرواز برخوردار بود . معمولآ كم حرف بود . و خيلي كم با همكاران و حتي همدوره هاي خودش  مي جوشيد . البته بنده خدا بعد ها به دليل مشكل قلبي كه پيدا كرد ، تنها در كنار معلم مجاز به پرواز شده بود كه به همين دليل خودش رو بازنشسته كرد . اهل بجنورد بود و يكي از دوستان صميمي و خانوادگي من بود . يك روز همين جناب مقداد پور با هواپيماي خفاش پرواز داشت . از اهميت پرواز اين هواپيما ها همين بس كه تمام مقامات ارشد ارتش شاهنشاهي از جمله فرمانده نيروي هوايي در جريان پرواز اين هواپيما بود . و كوچكترين تآخير يا اشكال رو پي گيري مي كردند . و همون طور كه اشاره كردم مستشاران آمريكايي هم تشريف آورده بودند . هواپيما سر ساعت مقرر پرواز نمود . بعد از چند ساعت پرواز ، سروان مقداد پور گلاب روتون ، ادرارش مي گيرد . و از آن جا كه در داخل هواپيماي سي – 130 دو دستشويي مخصوص ادارا و ... تعبيه شده است ، هواپيما را به كمك خويش سپرده و خود براي رفع حاجت از پله هاي كابين پائين مي آيد . ولي هنوز تو راه پله بود كه يكي از همون مسئولان حفاظت  ، از ورود او به داخل هواپيما جلوگيري مي كند . و هر چه اين بنده خدا مقداد پور  مي گويد بابا جان ادرار دارم چه كار بايد بكنم ؟ داخل هواپيماي خودم هم راه نمي دهيد ؟ آن ها مي گويند  خير شما اجازه ورود به بخش كارگوي ( بار ) هواپيما رو نداريد !!  و وقتي مي فهمد اصرار وي هيچ اثري بر تغير عقيده  وي ندارد . خيلي جدي تصميمي مي گيرد كه تاكنون هيچ يك از خلبانان قادر به انجام آن نبودند !! و خيلي راحت از نزديكي هاي مرز سر هواپيما را به سوي تهران بر مي گرداند . با كنسل شدن ماموريت حساس نظامي و گزارش مراجعت هواپيما خفاش به مقامات عالي رتبه از جمله فرمانده نيروي هوايي ، وزارت دربار و ....  آشفتگي عجيبي نزد مسئولان بلند مرتبه نظام پديد مي آيد . كه احتمالآ فشار از سوي مقامات آمريكايي بوده است . به قول معروف بگير به بند ها شروع مي شود . فرمانده نيروي هوايي خود شخصآ به پايگاه مي آيد . تا ببيند چه دليلي سبب برگشت اين هواپيما از ماموريت خيلي مهم اش گشته است . با آمدن فرمانده  نيروي هوايي ، ساير فرماندهان منطقه و پايگاه هم  خود رو جمع و جور كرده  تا خداي ناكرده مورد مواخذه قرار نگيرند .با نشستن هواپيماي خفاش و آمدن به رمپ پرواز ، ما ديديم يك سري ماشين هاي ( وي آي پي ) با دژبان و تشريفات  ريختند پاي هواپيما .  سروان مقداد پور خيلي خونسرد از هواپيما پياده شد . با ديدن جماعت حاضر اصلآ روحيه خود را نباخته بلكه در پاسخ به سئوال فرمانده نيروي هوايي ، خيلي  آروم گفت : قربون ادرار داشتم ...  اجازه ندادند ، خب برگشتم مهرآباد تا برم دستشويي !!  ديگه نمي دانم چه اتفاقاتي افتاد ، فقط همين رو مي دونم كه بعد از اين جريان  گويا رفتن به دستشويي خلبانان هواپيما به هواپيما ي خود آزاد شد .. بعد از انقلاب همون طور كه اشاره كردم خيلي زود متخصص هاي ما به زير بم دستگاه هاي خيلي مجهز آن وارد شدند . و در ايام جنگ خدمات بسيار ارزنده اي از چگونگي آرايش و حمله دشمن به ما مي داد. من خودم بارها افتخار پرواز با اين هواپيمارو داشتم . به ياد جناب مقدادپور چند باري به بهانه دستشويي پائين رفتم . مسئولان مربوطه نه تنها ممانعت نكردند ، بلكه به سئوالات ام هم  با حوصله پاسخ مي دادند . و در مورد نحوه كارشون توضيح مي دادند . البته قبل از نشستن با يك كاور ( چادري پلاستيكي ) روي سيستم ها رو مي پوشاندند . و توسط گيره هاي مخصوص به كف هواپيما مي بستند . و  خود هواپيما هميشه در ورودي اش هم با قفل رمز دار  بسته  مي گرديد كه ما هايي كه رمز رو داشتيم آن را باز مي نموديم . در اواسط جنگ و در اوج جريان هاي سياسي كشور براي محافظت بيشتر از اين هواپيما ها هميشه نگهباني مسلح از آن مواظبت مي نمود . يك نكته رو هم يادم رفت بگويم و آن اين كه هميشه در زمان جنگ يك فروند از اين نوع هواپيماها در آسمان بود .  و روز اول جنگ هم همان گونه كه در چند مطلب پيش اشاره كردم ( اينجا ) بعد از نشستن اين هواپيما بود كه جنگنده هاي شكاري عراق به تهران حمله كردند .  خلبانان آن در حال  پياده شدن از هواپيما بودند كه تهران بمباران شد . خدا حفظ نمايد  خلبان اش  تيمسار محسن نجفي ( اون موقع سروان بود ) يكي از بهترين خلبانان نيروي هوايي كه بعد ها به گردان 707 پيوست . و حالا هم فكر كنم در يكي از شركت هاي خصوصي مي پرد ، بود كه خيلي از اين وضعيت تعجب كرده بود .  

 

یادی از گذشته  :

 

این بخش بهانه ای است برای ارتباط خوانندگان به مطالب قبلی

 

   چرا رنگ پوست خسرو شکیبایی بر عكس خاندانش سیاه است

 

برای خواندن این مطلب ( اینجا ) را کلیک کنید .

 

 

با تشکر و احترام :

 

بهروز مدرسی

                               ایام به کام                                                           

پي نوشت   :

 عزيزان همان طور كه وعده داده بودم از اين پس اين قسمت رو به تبليغ رايگان براي خوانندگان محترم اختصاص خواهم داد . با ارسال تقاضاي خود با تصوير  به آدرس جي ميل ام ، در نوبت قرار خواهيد گرفت : ( مديريت اين سايت هيچ گونه مسئوليتي در قبال آگهي هاي درج شده ندارد )

        معرفی یک سایت جذاب و دیدنی

 

ابهام لینک  : www.ebham.blogfa.com 

 

 

  اون قدیم قدیم ها ، کاسب های حرفه ای برای معرفی کالای خودعنوان می کردند :با یک بار خرید مشتری ما خواهید شد . اما در دنیای وب  و اینترنت ، هر کی یک بار به وبلاگ جذاب " ابهام لینک " سری بزنه ،امکان نداره دیگه مشتری دایم اون نشه .چون این وبلاگ همیشه حرفی برای گفتن دارد .

و به قول معروف  همه کاربر ها رو ها رو در سایت دیدنی خودش راضی می کند .

آدرس :www.ebham.blogfa.com برای رفتن مستقیم (اینجا ) رو کلیک فرمایید .

 

                   قابل توجه تمام ایرانی ها در کل دنیا  :

اولین هتل آن لاین در ایران

رزرو هتل در سراسر دنیا با پرداخت ریالی

جستجوی بهترین تورهای تفریحی  : www.hotelnama.com 

 براي مشاهده سايت  ( اينجا ) رو كليك فرماييد .

                                                   

  موسسه فرهنگی هنری رسانه شرق ،منتشر کرد :

 باز هم مجبورم ضرب المثل قدیمی بزنم . قدیمی ها می گفتند آقایون سلمونی ها وقتی بیکار می شوند ، سر همدیگر رو می تراشند . من هم چون کفگیر درخواست آگهی هایم به ته دیگ خورد ، مجبور شدم نشریاتی که خودم به نوعی در آن حضور دارم رو معرفی نمایم .

فکر جدول سرگرمی :

دومین شماره مجله : فکر جدول سرگرمی " به سردبیری سرکار خانم " لی لی مقیمی " منتشر شد . این نشریه که در حقیقت زیر مجموعه نشریه خواندنی " رنگارنگ " است . همانند هم گروه های خود برای خوانندگان اش در هر شماره 5 سکه طلا جایزه گذاشته است .

                                                                                

 نشریه رنگارنگ  :

یکصد و چهل و چهارمین شماره نشریه جدول " رنگارنگ " هم منتشر شد . ذکر این نکته ضروری است مسئولیت مدیریت و انتشار این نشریات به عهده دکتر مهدی آقازمانی است . این نشریه جدول هم با اختصاص 5 سکه طلا برای خوانندگانش ، از رونق خاصی برخوردار است

                                                                         

 

 ماهنامه سینمایی مکث :

 پنجمین شماره ماهنامه سینمایی " مکث " به سردبیری آقای دکتر " مهدی زمانی " البته تعریف از خود نشه بنده حقیر هم به عنوان مشاور سردبیر و دبیر تحریریه نیمچه فعالیتی می کنم. دیگه هیچ چیز دیگه نمی گویم چون تعریف از خود قلمداد می شه !!

                                                         

                                    : نشریه جوان  :                                 

یکی دیگر از نشریات جدولی که در این موسسه هر پانزده روز یک بار به دست علاقه مندان اش می رسد ، مجله جدول جوان است . که چهاردهمین ( دوره جدید ) شماره آن هم منتشر شد . واقعآ تبلیغ از خود نمودن واقعآ سخت است .

                                                       

- تعداد بازديد
  • 17372
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35