درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  سفر به قبيله ادمخوران

 

2moam54hmol5qr99728s.gif

 

اگه یادتون باشه قول داده بودم هراز چند گاهی یکی از خاطرات روایت شده قدیمی رو بازخوانی کرده و با افزودن تصاویر و مطالب از قلم افتاده آن را به سبک و سیاق خاطرات فعلی تقدیم حضور شما یاران محترم کنم . اگر چه خاطره سفر به قبیله ادمخوران چیزی برای افزودن نداشت اما به بهانه بدست اوردن فرصت برای کار های عقب افتاده همچنین نگارش پست جدید آن را برای تعطیلات اخر هفته منتشر می کنم . ضمن این که تصادفآ خاطره این پست جناب فرنودی عزیز هم در ژانر سفرنامه است .. ! امیدوارم مورد پسند شما قرار گیرد . 

همان گونه که مستحضرید به روال همیشگی این پست حرف های خودمونی قبلی اش رو دارد ! اما جسارتآ مزاحم شده تا عرض کنم .. ای میلی از یکی از خوانندگان محترم به دستم رسید که در آن از گم شدن دانش آموزی روایت داشت . و خواسته بود با فوروار کردن آن در پیدایش این جوان عزیز همت کنیم .  به همین دلیل بنده عین همان اگهی را در ذیل این پست قرار دادم . و از شما یاران خواهش می کنم چهره این دانش اموز رو به خاطر سپرده و در صورت بدست اوردن نشانی یا خبر به شماره های اعلام شده یا این سایت خبر دهید .. تا خانواده ای رو از نگرانی نجات دهید . خدا خیرتون بده .. 

برچسب ها : ارتش شاهنشاهی + نیروی هوایی + خط پرواز + هواپیمای سی - ۱۳۰ + پایگاه یکم + دربار شاهنشاهی + ماموریت خارج از کشور + فرح پهلوی + جشن هنر شیراز + آفریقای جنوبی + لستو + قبیله ادمخوران + رقاصان آفریقایی + فیروز مومنی + خرابی هواپیما + هوای طوفانی + سودان

 

حرف های خودمونی قدیمی ..!!

 آيا قبيله آدمخوران واقعيت داره !؟

دقیقآ یادم نیست در قصه های شیریني كه مادر بزرگم  قبل از خواب در زیر کرسی برایم تعریف می کرد ، آيا اشاره اي به آدمخواران آفريقايي داشت ، يا نه ؟!  ولي همين قدر مي دونم كه از نوجواني با مقوله قبيله آدمخوران آشنا شده و خوشحال بودم  لااقل به دليل بعد مسافت هرگز گذرم به چنين جاهايي نخواهد افتاد ! ولي با ديدن كاريكاتورهايي كه اغلب  با مضامين آدمخواري  در مطبوعات چاپ مي شد ،  هميشه اين اين فكر آزارم مي داد كه چگونه بعضي ها آدم مي خورند !؟ و از تجسم انساني با دست بسته درون ديگ بزرگي كه روي آتش قرار گرفته است و عده اي وحشي با بيان واژه هاي .. گومبا ، گومبا دور آن مفلوك مي چرخند ، مو بر تنم سيخ مي شد . ولي هميشه به خود دلداري داده و آن را افسانه و تخيل تلقي مي كردم . و حتي در خواب شب ام هم نمي ديدم كه روزي گذرم به آن مناطق بيفته ! تا اين كه از بخت بدم به دستور شهبانو فرح به جنوبي ترين نقطه اين قاره براي احياي فرهنگ موسيقيايي يا بهتره بگم جشن هنر شيراز با يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ به آفريقاي جنوبي اعزام شديم  !! و دست بر قضا قارقارك مون خراب شده و آقا فيروز زبل برامون قطعه و متخصص آورد !

تو رو خدا راحت ام بگذاريد ..... !

صحبت از شهبانو فرح شد ، ياد موضوعي افتادم كه مدت هاست آزارم داده و  دلم مي خواد صادقانه در باره اش حرف بزنم  . عزيزاني كه خاطرات ام رو خوانده اند ، مي دونند در رژيم گذشته خيلي پرواز داشته و به اغلب نقاط دنيا مانند ساير همكارانم به پرواز رفته و ماموريت انجام مي دادم . خب در اون رژيم هم رسم بود خاندان پهلوي ، سران مملكتي ، ساواكي ها ، هنرمندان و غيره  اغلب با هواپيماي سي - ۱۳۰ به پرواز مي رفتند . خدا رو شكر هيچ گاه سوء استفاده نكردم .  بعد از انقلاب و مخصوصآ آغاز جنگ اكثر مقامات عالي رتبه ، فرماندهان وزرا و مسئولين اغلب با ما پرواز مي امدند .. الحمدالله هيچ گاه رانت خواري نكرده تا اين كه دست سرنوشت زمين ام زده و سكته قلبي كرده و باقي قضايا .. حالا كه فرصتي دست داده تا از گذشته بنويسم ، هر گاه در خاطراتم به پرواز هايي كه با فرح يا يكي از سران رژيم قبل  اشاره مي كنم ، به جرم طاغوتي بودن با انبوه توهين و افترا حتي تهديد به قتل مواجه مي شوم . از طرف ديگر وقتي به آن بخش از خاطرات جبهه و جنگ مي رسم و مثلآ از آقاي خلخالي و ديگر مقامات ياد مي كنم ، بلافاصله عامل خود فروخته نظام معرفي شده و بدترين الفاظ ها نصيب ام مي شود ! در صورتي كه بار ها نوشته ام هرگز سياسي نبوده و نيستم . به هيچ حزب و نهاد چه در قديم و چه حالا وابسته نيستم . اما راحتم نمي گذارند ! شما بگوييد جرم من چيست ؟  راستش ديگه خسته شده ام  و تحمل اين تهمت ها رو ندارم . نكنه دوست داريد تعطيل كنم !؟‌

سخن آخر ....

نخستين بار وقتي تصوير غم انگيز كودك آفريقايي در حال مرگ رو ديدم كه كركسي منتظر آخرين نفس هاي اوست ، خيلي قلبم به درد آمد . من در ماموريت هاي متعددي كه به اين قاره داشتم بارها وضعيت كودكان محروم و گرسنه رو از نزديك مي ديدم و بي اختيار اشگم سرازير مي شد . اصولآ مشاهده رنچ انسان ها خصوصآ كودكان خيلي آزار دهنده است . حادثه سوختگي دانش اموزان مرودشتي هم خيلي دردناكه .. واقعآ تجسم رنجي كه پدر و مادر اين عزيزان تحمل مي كنند مافوق تصور انسان هاست . اميدوارم همان گونه كه در كامنت ها تون وعده كمك داده بوديد ، اين فرشتگان مظلوم رو فراموش نفرماييد . من از ضميم دل دعا مي كنم مشكل آن ها بر طرف شود .

 

خط پرواز سي - ۱۳۰ در روزگار قديم ... !!

در باره تابلوي كذايي خط پرواز كه بر سينه ديوار  و مقابل چشم همگان نصب شده بود و ماموريت ها خارج از كشور پرسنل بر روي آن درج مي شد .  همچنين خون دل هايي كه به خاطر تبعيض و اجحاف هايي كه در حق بعضي ها  يا بهتره بگم پرسنل  تازه وارد يا جديدي  مي شد در خاطرات گذشته ام  به آن ها اشاره كرده ام . ولي براي اون دسته از خوانندگاني كه تازه با اين سايت آشنا شده اند بار ديگر وضعيت اون زمان رو شرح مي دهم . به هر حال .. اون ايامي كه تازه از آمريكا با هزار اميد و اشتياق و دلهره و ترس فارغ التحصيل شده و به خط پرواز سي - ۱۳۰ پيوستم ، رو هرگز فراموش نمي كنم . حتمآ مي پرسيد اون كسي كه به آمريكا اعزام شده تا دوره پرواز يا هر كوفت و زهر مار ديگري رو طي كنه ديگه ترس و دلهره چه صيغه اي است ؟ بايد عرض كنم .. فرماندهان عالي رتبه ايراني مقيم آمريكا كه آن ها رو  " ليزون آفيسر " يا افسر رابط مي ناميدند ، در مورد آموزش دانشجويان خيلي سخت گيري مي كردند . و اگه كسي نمره قبولي كسب نكرده يا  بي انضباطي مي كرد او را سريع به كشور بر مي گردوندند . و آبروي طرف حسابي بين همكاران و اقوام مي رفت .

وضعیت پرواز های خارج از کشور ...

همان طور که گفتم بر دیوار خط پرواز و دقیقآ پشت سر میز و صندلی سرپرست آن یک تابلوی سفید رنگ نصب بود که ماموریت های خارج از کشور روی آن درج می گردید . این تابلو که به نشانه وجود پنج قاره ، به پنج بخش تقسيم شده بود ، تمام ماموريت هاي برون مرزي كه از عمليات ابلاغ مي شد روي آن نوشته شده و بر اساس نوبت اسامي بچه ها هم روي آن نوشته مي شد .. البته از حق نبايد گذشت كه نام ماموريت خارج زياد واژه خوشايندي براي بچه ها نبود ! چون بقدري پرواز هاي خارج از كشور زياد بود كه واقعآ دل همه رو زده بود .. ديگه از شنيدن خبر پرواز به آمريكا كسي ذوق زده نمي شد . بلكه ناراحت هم مي شد . چه برسه به پرواز ساير قاره ها !! و از حق نگذريم پرواز به آفريقا نوعي شكنجه محسوب مي شد ! مخصوصآ كه براي حضور در بعضي از كشور هاي آفريقايي مجبور بوديم يك دور قمري زده و سپس در كشور مورد نظر فرود بياييم . كه در اين گونه پرواز ها معمولآ با دو كرو اعزام مي شديم .. پرواز به قاره هاي ديگر هم هميشه وجود داشت .. كه در اين ميان اروپا هم به دليل ارتباطات دربار همچنين  خريد هواپيماي فرند شيب ، پرواز هاي زيادي صورت مي گرفت .

سر پرست هاي خط پرواز .........

اگه در ميان نوشته هايم با واژه " اون زمان "  مرتب مواجه مي شويد ، به مفهوم عام يعني قبل از انقلاب و به معني خاص يعني سال ۱۳۵۳ كه تازه فارغ التحصيل شده و با هزار اشتياق و عشقي كه به پرواز داشتم به خط پرواز سي - ۱۳۰ پيوسته بودم . يك سرپرست بسيار باشخضيت ، سخت گير و با سوادي به نام آقاي " نصير بيگلو " داشتيم كه خيلي با ابهت بود . نام او لرزه بر اندام همه مي انداخت . اگه زنده است خدا حفظ اش كنه اگه دور از جون مرده هم خدا رحمتش كنه .. هيكل چاقي داشت و كم تر پشت ميز مي نشست . معمولآ با ماشين خط پرواز در رمپ چرخ مي زد .. و فقط گاهي براي استراحت داخل دفتر مي شد . كه زمان گير دادن و امتحان گرفتنش هم همين موقع ها بود . عوضش يك دفتر دار يا ميرزا بنويس به نام آقاي " اصغر عتيقي " حضور داشت كه تمام دفتر و دستك ها و نوبت ها دست او بود . آقاي عتيقي اهل اصفهان بود ( خدا بيامرزه فوت كرد ) و با اون لهجه شيرين اش همه رو راه مي انداخت .. اگه هم اعتراضي داشتيم ، با خنده مي گفت فعلآ برو ..بعدآ

اجحاف و تبعيضاتي كه اعمال مي شد .......

 البته هميشه و همه جا اجحاف و تبعيض وجود داره .. منتها بعضي جاها زياد و بعضي جا هم كم صورت مي گيره .. اون زمان چون تازه وارد بوديم .. حسابي هر اجحافي كه دلشون مي خواست سرمون مي آوردند . و خب ما هم براي اين كه تازه كار بوديم صدامون در نمي آمد . ولي بعد ها كه به تنهايي پرواز مي رفتيم متوجه مسايل پشت پرده مي شديم . بله همان طور كه گفتم اون زمان پرواز به قاره ها نوبتي بود . معمولآ براي هر ماموريت نام دو نفر را در نظر مي گرفتند . اولي به عنوان اصلي و نفر دوم رزرو بود . خب بزرگان خط اگه قرار بود به شخصي لطف كنند ، براي اين كه كسي متوجه نشود نام نفر مورد علاقه خود را هميشه رزرو قرار مي دادند . اون وقت نفر اصلي پرواز نون و آبدار رو يك هفته قبل به ماموريت قاره اي ديگر مي فرستادند و مي دونستند تخت گاز هم بره نمي تواند به موقع برگرده !! و به اين ترتيب رزرو اش رو به ماموريت مي فرستادند !! از اين كلك ها من خيلي خوردم . ولي از اون جايي كه هم پرواز ها  زياد بود و هم براي كسب تجربه و پر كردن ساعت پرواز برام فرقي نمي كرد كه به آفريقا مي روم يا آمريكا  به همين جهت اون اوايل كار خيلي آفريقا و اروپا رفتم !!

جشن هنر شيراز ........

 قبل از اين كه وارد اصل خاطره بشم ، بهتره در مورد " جشن هنر شيراز " يه توضيح مختصري بدم . آن چه كه خودم يادم مي آيد ، شهريور ماه هرسال در شهر شيرازبر گزار مي شد . و اغلب نمايش هاي آن در خيابان و جلوي چشم مردم اجرا مي شد . طبق اسناد منتشره ( اينجا ) در موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران  :  

در اواخر سال 1345 فرح پهلوي که زمام فرهنگ دوستي را در دوره پهلوي دوم برعهده داشت، تصميم به تأسيس سازمان و جشن هنر شيراز گرفت، پس از تصويب طرح وي در سال 1346، رضا قطبي را به مديرعاملي اين سازمان منصوب کرد. هدف از تأسيس اين سازمان « گسترش هنر و بزرگداشت هنرهاي اصيل ملي و به منظور بالا بردن سطح هنر در ايران و بزرگداشت هنر هنرمندان ايران و شناساندن هنر و هنرمندان خارجي در ايران1 بود . اما ظاهرآ آن ها در يكي از روز هاي ماه هاي مبارك رمضان نمايش مستهجني را در خيابان اجرا مي كنند و مورد خشم و نفرت مردم و روحانيون قرار مي گيرند ( اينجا )

پرواز هاي آفريقايي من ........ !!  

فكر كنم كه حال و هواي آن زمان به دستتون آمده باشه . و تقريبآ با جو آن ايام آشنا شده ايد . همان طور كه عرض كردم كم تر كسي را به ياد مي آورم كه براي ماموريت به آمريكا ذوق زده شده باشه .. چون تا از آمريكا بر نمي گشتي ، آقاي عتيقي با همون لهجه شيرين اش مي گفت تابو رو چك كردي ؟ و قبل از اين كه خونه بريم ، مي ديديم دو روز ديگه پرواز فرانسه رو داريم .. يا هند و پاكستان را !! با آغاز جنگ ظفار در منطقه ، و كمك ارتش شاهنشاهي به سلطان قابوس ، واقعآ پرواز هاي ما قوز بالا قوز شده بود . آرزو مي كرديم پرواز ها كم بشه تا يه خورده تو تهران بگرديم . مسافرت بريم .. واقعآ آمار پرواز هايم از دستم خارج شده است . همين ديشب كه در باره آفريقا فكر مي كردم .. ديدم اصلآ يادم نمي آيد چند بار من به اين قاره زيبا پرواز كرده ام .. اسامي كشور ها هم كه قربونش برم عوض شده و باعث مي شه اشتباهي بنويسم !! شما به بزرگي خودتون ببخشيد

خاطرات شيرين از آفريقا .......... !

 راستش رو بخواهيد در اغلب پرواز هايي كه مي رفتم ، هميشه سعي داشتم با شوخي كردن و سر به سر گذاشتن با همكارام و مخصوصآ مردم آفريقا كمي از فشار و خستگي پرواز رو كاهش دهم .. البته اعتراف مي كنم من هرگز از پرواز چه طولاني و چه جنگي خسته نمي شدم . بلكه لذت هم مي بردم . اين نكته رو در زمان جنگ با عراق به همكارانم ثابت كردم .. ولي خب براي رفع خستگي دوستان ، خيلي شيطنت مي كردم . اصولآ آدم خيلي شري بودم .. و الان تعجب مي كنم كه ان حركات از من سر زده باشد !! از طرفي آفريقا واقعآ زيباست .. مخصوصآ اگه شما تصميم بگيري در ارتفاع پائين پرواز كني .. چقدر دلم مي خواست پنجره قارقارك رو وا كنم و يه نفس عميقي در اون ارتفاع بكشم ! بعد از آفريقا من پرواز در ارتفاع پائين بر روي يونان و اروميه خودمون رو خيلي دوست داشتم .. هر كدوم زيبايي هاي خاص خودش رو داشتند .. واقعآْ يادش بخير

به امر شهبانو فرح پهلوي به آفريقا رفتيم ........... !!  

 قبل از اين كه به اصل ماجرا بپردازم .. بايد اشاره كنم كه پيش از اين ماموريت ، خيلي به آفريقا پرواز كرده بودم .. به عبارتي مثل خونه خاله جون اين ها خيلي خوب تمام منطقه رو مي شناختم !! هر كدوم از پرواز هاي قبلي برام كلي خاطره داشت . مخصوصآ پرواز هايي كه راه مون را دور مي كرديم تا به يك كشور آفريقايي از طرف شاه ايران كمك بشه !! مي دونستيم هيچ كس جيگر نمي كنه به ما چپ نگاه كنه .. از طرفي هواپيما ها هم نو بودند .. واي چه لذتي داشت .. هندونه هاي سومالي ، موز و نارگيل و انبه هاي سودان واقعآ خوشمزه بود . جاتون خالي .. صحبت انبه شد اجازه بديد يه خاطره كوچكي نقل كنم بعد برم سر اصل ماجرا .. ما اون موقع انبه نديده بوديم .. اولين بار كه در اون سال ها به امارات سفر داشتيم ، دبي مثل حالا نبود .. سوت و كور و خلوت .. حاكمش از بي كاري لب ساحل مي نشست .. و براي ما دستور داد به جاي آب خوردن ، آب انبه آوردند !! نمي دونستيم چيست .. ! يادمه بچه ها همون موقع مي گفتند داره اين كار رو مي كنه كه ما ها رو تشويق كنه بازم به كشورش بريم .. خدا بيامرزش ..شنيدم مرد ! اما حالا چي ؟ براي همين است اصلآ دوست ندارم قدم به خاك امارات بگذارم . يادم مي آيد كه چي بود چي شد اعصابم خرد مي شود

 ببخشيد عزيزان .. آن قدر جاده خاكي مي روم كه خارج از تيتر گاهي صحبت مي كنم .. به هر حال در همون روزگار ها  كه شهبانو فرح كه مسئوليت جشن هنر شيراز رو به عهده داشت ، بهش ندا داده بودند در آفريقاي جنوبي رقصنده هاي جالبي وجود داره . كه موقع اجرا به دليل مصرف مواد گياهي خاصي كه فكر كنم نوعي مواد مخدر باشه ، گرم شده و با صداي موسيقي تند محلي حركات جالبي انجام مي دهند كه در حقيقت همون  جفت و لگد پراني با ريتم و هارموني خاص  خودشون بود !! عجب قوم بي كاري بودند بخدا !! خب به من هم از اون مواد مي دادند ، بهتر از اون ها جفت و لگد به هوا پرت مي كردم ديگه نيازي به اين همه راه دور نبود !! به هر حال اولين باري بود كه يه هواپيما از جمهوري اسلامي .. واي ببخشيد چي مي گم ؟!! از كشور شاهنشاهي راهي لستو مي شد . قبلآ به ما گفته بودند كه در اطراف همين لستو ، آدمخوران زندگي مي كنند .. ولي كي بود كه به اين حرف ها اهميت بده !! علاوه بر ان ما در ميان خودمون آدمايي رو داشتيم كه ده تا آدمخور رو قورت مي دادند .. يكي از آن ها همين فيروز زبل بود !! با اون جثه كوچك اش فقط براي صبحانه سه تا آدمخور رو نپخته مي خورد !! ديگه ماشالله مداح رو نمي گم .. او پاش مي افتاد كل قبيله رو بي نمك مي خورد !! اسلحه هايي كه به كمرشون بسته اند ، فقط براي شكار ادمخوران بوده نه چيز ديگري !!

 ماموريتي متفاوت در آفريقا ......... !

 خوب يادمه از يك هفته قبل اين پرواز خارج از برنامه به عمليات اعلام شده بود . پرواز هاي خارج از برنامه به پرواز هايي اطلاق مي شد كه جز ليست ماموريت هاي دائمي و لجستكي نبود . و اغلب به مناسبت هاي خاصي برنامه ريزي مي شد . گاهي هم ماموريتي غير متعارف ، تبديل به متعارف مي شد . مثلآ يادمه يك پرواز به مصر خورد كه قبلآ در ليست ما نبود . قرار بود وسايل كاخ وليعهد را از اسوان مصر به نوشهر مي برديم .. خب بعد همين پرواز ها ادامه يافت .. چون هر بار بخشي از تزئينات كاخ به ايران حمل مي شد ! يكي ديگه از اين نوع پرواز ها هم همين گروه موسيقي جشن هنر شيراز بود كه اگه انقلاب نمي شد ، هر سال قطعآ ادامه مي يافت .. با اون آشناهايي كه من در قبايل آدمخوار پيدا كرده بودم ، تا حالا به احتمال فراوان چند تا زن وحشي سياه پوست گرفته بودم !! پس مي بينيد كم ترين سود انقلاب در حق من همين ممانعت از تجديد فراش ها بود ! خب از شوخي بگذريم چون اولين پرواز هواپيماهاي نيروي هوايي شاهنشاهي به اون بخش از قاره بزرگ اروپا بود ، برايم خيلي جالب بود . و به روح كنجكاو من كمك بزرگي مي كرد . به همين جهت پذيرفتم .. !  

كركري همكاران به من .........!

همان طور كه گفتم من خيلي پروازهايي كه براي نخستين بار به جايي آغاز مي شد رو خيلي دوست داشتم . و بر عكس همكارانم كه از اين گونه ماموريت هايي كه نه جاي خواب اش معلوم بود ، نه امكانات رفاهي اش مشخص بود ، و نه كسي تا حالا رفته بود رو خيلي دوست داشتم . از فرداي روزي كه اين ماموريت به نام من ثبت شد ، كر كري و متلك بچه ها شروع شد .. ترجيح بند كلام آن ها قبايل آدمخوار بود .. هركي يك چيزي مي گفت .. يكي عنوان مي كرد كه گوشت من خوردن نداره .. ديگري مي گفت كبابم مي كنند .. و آن يكي مي گفت مث ماهي دودي ، دودآگين ام خواهند كرد ! و من نه تنها از رو نمي رفتم ، بلكه جواب همه رو هم مي دادم !! خوب يادمه رفتم كلي شيشه هاي رنگي  پلاستيكي و براده حلبي هاي شفاف خريدم ! چون در جايي خوانده بودم آفريقايي ها از زرق و برق خوششون مي آيد !  مقاري هم آينه هاي كوچك و خر مهره هايي كه منوچهري مي فروختند رو تهيه كردم .. و با خود گفتم حتمآ اين ها بدردم خواهند خورد !‌

پرواز به سرزمين ناشناخته ......... !!

 اون زمان رسم چنين بود چنان چه يكي از اعضاي خاندان سلطنتي و يا درباريان با ما به پرواز خارج از كشور مي آمد  ، قبل از پرواز به مدت يكي دو ساعت هواپيما يه پرواز آزمايشي مي رفت .. اسم اين پرواز " اف . سي . اف . " بود كه لاتين آن مي شه ( فانكشن فلايت چك ) و همچنين يك لاستيك چرخ عقب و جلو به همراه روغن هيدروليك و موتور اضافه بر سازمان در هواپيما قرار مي دادند .. وقتي ما طبق دستور پروازي رفتيم جلوي آشيانه سلطنتي توقف كرديم .. و منتظر هيات دربار شديم .. بعد از مدتي ديديم يك آقايي كه اصلآ شكل و شمايل اش به درباري ها نمي خورد ، اومد سوار هواپيما شد .. و آن قدر بي ادب بود كه به محض سوار شدن وارد كابين شده و بدون هيچ سلام و عليكي گفت .. خلبان كدوم يكي تون ايد ؟ ما ابتدا فكر كرديم از اين ماموران اطلاعاتي ساواك است كه براي بازديد امده است !! ولي ديديم طرف گفت خب چرا حركت نمي كنيد !!! پرسيديم حضرت اجل تنها جنابعالي تشريف مي آوريد ؟ بادي به غبغب انداخته و گفت مگه به شما گفته اند كسي ديگه قراره بيايد ؟ به عرض مبارك رسونديم به ما چيز خاصي نگفتند .. فقط امر كردند آشيانه سلطنتي بياييم !!‌

شيپش شاه منيژه خانمه ........... !!  

 خيلي دلم مي خواد به سبك فيلم هاي سينمايي نقش اين بابا رو بگذارم آخر خاطره ام بيان كنم كه خستگي تون از چرنديات من به در بياد .. ! اما واقعيت اينه كه مي ترسم با اين گيج بازي كه دارم ، يادم بره .. و بعد در كامنت هم اگه توضيح بدم از مزه بيفتد ! فقط مي خوام شما رو ياد يه ضرب المثل قديمي بيندازم كه مي گفتند ... شيپش شاه منيژه خانم نام داره !! و اين دقيقآ توصيف اين مثل است .. فقط از اين دلم مي سوزه كه نيروي هوايي به اون بزرگي با آن ژنرال هاي واقعآ درست حسابي ، چطوري تا اسم دربار مي آيد ، بدون اين كه سوالي كنند يا در باره شخص بپرسند ، به صرف اين كه قراره جلوي آشيانه سلطنتي بريم ، در طبقه پرواز هاي تشريفاتي قلمدادمون بكنند ! البته براي ما بد كه نشد هيچ ، كلي هم حال كرديم ! چون نوع غذا هاي تشريفاتي و حتي ظروفي كه دسر و ميوه در ان نگهداري مي شد با هميشه فرق داشت .. تازه يارو درباري كلي ما رو خنداند !! اصلآ اين كاره نبود .. بگم ؟ مسئول استطبل دربار بوده كه قرار شده بود بياد ببينه اسبي چيزي اون ور ها پيدا مي شه !!؟‌ اون وقت مسئولان بي عرضه پايگاه اين همه تدارك ديده بودند !!‌

 پيش به سوي آفريقا .......... !!

 بايد ياد آوري كنم كه اون موقع سيستم هاي ناوبري مثل امروز پيشرفته نبود . ماهواره هنوز مانند حالا در خدمت صنعت هوانوردي قرار نگرفته بود .. و گرنه خيلي راحت مي توانستيم از طريق بندرعباس  و عبور از روي خليج هميشه فارس وارد درياي عرب شده و از آن جا بعد از مدتي پرواز به اقيانوس هند رسيده و مستقيم رو به پائين ادامه دهيم و بعد از عبور از بين جزاير زيباي ماداگاسكار و كشور آفريقايي موزامبيك ، راهمون رو كج كرده و راحت به سمت فرودگاه ژوهانسبورگ ادامه مسير دهيم . اما به دو دليل اين كار را نكرديم .. يكي همان گونه كه عرض شد مسئله ناوبري روي اقيانوس بود . ( البته ما اگه مجبور مي شديم ، سيستم داپلر داشتيم ) ولي به دليل اين كه بايد وزارت امور خارجه اجازه پرواز بر فراز كشور هاي متعدد آفريقايي رو اخذ مي كرد كه با برخي آن ها مراوده چنداني نداشتيم .. همچنين كاليدور پروازي مشخصي وجود نداشت . دومين مشكل كشور يمن بود .. كه درست مدتي قبل از ماموريت ما ، يك هواپيماي فانتوم ما رو ساقط كرده و هر دو خلبان آن را بازداشت و زنداني كرده بودند . و به همين دليل ما خيلي راهمون رو دور مي كرديم .. !  

 قبل از هر چيز من بايد يه موضوعي رو يادآوري كنم .. كه اولآ خيلي از كشور هاي آفريقايي نام خود را تغير داده اند .. دوم اين كه به دليل گذشت سال ها ممكنه بعضي كشور ها رو اشتباهي بگم .. براي همين خيلي به مغزم فشار مي آورم تا نقطه به نقطه آن سفر پر ماجرا رو به خاطر بياورم . به هر حال همان طور كه اشاره كردم چون نمي تونستيم مستقيم از روي دريا برويم ،  قبل از مشكلي كه براي خلبانان شكاري در يمن پيش آمده بود ،قرار بود ما از بندرعباس پرواز كرده و بعد از عبور از منطقه امارات و خليج عدن وارد مگاديشو در سومالي شده توقف كرده و روز بعد از آن جا با پرواز از فراز كنيا وارد تانزانيا شده و بعد از طي اين كشور آفريقايي به موزامبيك و سپس زيمبابوه رفته و از آن جا در فرودگاه  ژوهانسبورگ فرود آمده و روز بعد به " لستو " كه فكر مي كنم مركز " ماسيه رو " يا يك  چيزي شبيه آن وارد شويم ولي نقشه پروازي ما به خاطر يمني ها عوض شد ..

پرواز از طريق خارطوم .......... !

 يادمه همون موقع هم با خودمون مي گفتيم اين پرواز ما هم شده عين سفر نامه ماركو پلو ! واقعآ خيلي مكافات كشيديم .. البته بايد من رو ببخشيد كه اين همه طولاني و با ذكر جزئيات شرح مي دهم .. منظورم صرفآ براي آگاهي جوون ها و ثبت در تاريخ است . به هر حال ما بعد از بلند شدن از بندرعباس وارد عربستان سعودي شده و بعد از عبور از نزديكي شهر مدينه به فراز درياي سرخ رسيديم .. هوا خيلي خراب بود .. اين بابا عاليجنابه بد جوري ترسيده بود .. و مرتب جفتگ مي گفت . بچه ها تعريف مي كنند كه طرف چند بار شهادتين خودش رو تو اون دست اندازه ها يا بهتره بگم توربالانس هوايي خوانده بود و هي مي گفت عجب غلطي كردم .. بعد معلوم شد از طريق پارتي بازي علم و شهبانو طفلك به اين پرواز اعزام شده بود .. بيچاره فكر مي كرد مثل جت بوئينگ ۷۴۷ نرم و راحت لم مي ده و ويسكي مي نوشه !! خلاصه از دماغ اش در اومد .. و در نهايت در خارطوم نشستيم .. مسئولان سفارت شنيده بودند مسافري از دربار شاهنشاهي داريم بر عكس دفعات قبل ، خيلي تحويل مون گرفتند .. حتي هتل هميشگي مون را هم عوض كردند .. و ما به بچه ها سپرديم به كسي نگويند اين بابا كاره اي نيست ! تا از امكانات ويژه بهره ببريم !!  

و عاقبت لستو ......... !

ديگه از جزئيات صرف نظر مي كنم .. خيلي دلم مي خواست تمام اون لحظات رو براتون تعريف كنم . تا واقعآ ببينيد روابط ما با كشور ها چه گونه بوده ؟ بريز و به پاش ها رو نمي گم . خودتون مي تونيد حدس بزنيد . فقط افسوس من از ضعف آدم هاست كه اين چنين با شنيدن نام بعضي ها كه وابسته به قدرت هستند چه كله معلق هايي نمي زنند !! يادمه بعد از سوخت گيري ، يكي دو شب هم به خاطر وضعيت بد جوي و طوفان هاي سهمگين اون جا مونديم . و بالاخره تونستيم از سودان پرواز كرده و بعد از عبور از فراز كشورهايي چون كنگو ، اواندا ، تانزانيا ، موزامبيك و زيمبابوه وارد ژوهانسبورگ شويم . اصلآ فكر نمي كردم كه وارد يك شهر آفريقايي شدم .. واقعآ نسبت به كشور هاي ديگري كه قبلآ در آفريقا رفته بودم ، فرق مي كرد .. سفيد پوستان زيادي در شهر بودند .. خطوط تاكسي راني منظم و خلاصه از ديدن اين شهر خيلي تعجب كرده و لذت برديم .

در ژوهانسبورگ مسئولان سفارت يا كاردار دقيقآ نمي دونم .. ولي به هر حال در فرودگاه به استقبالمون آمدند . و ما را در يكي از بهترين هتل های شهر اسكان دادند .. قرار بود شخصي كه نقش مترجم يا راهنما رو داشت به ما پيوسته و به اتفاق ايشون به لستو بريم .. ولي ظاهرآ آقا گم شده بود ! خب ما هم كه نمي دونستيم چي به چي است !؟ كسي هم جرآت نمي كرد به شهبانو بگه رابط گم شده است ! اصلآ فكر كنم چيزي به اون صورت به اين بنده خدا ها نگفته بودند ..  خب موبايل و اين چيز ها هم نبود كه سريع تلفن ملكه رو بگيرند ! از طرفي دلشون نمي خواست گند كارشون در بياد .. و به همين دليل از ما و اون بابا عذر خواهي مي كردند .. ما هم كه به اين جريان ها كاري نداشتيم .. قرار شد ما طبق برنامه به لستو بريم .. هر وقت اون بابا اومد ، پشت سرمون بيايد . مسئولان سفارت فقط اين رو مي دانستند كه یک گروه موسيقي  بايد با ما به ايران بيايند . و آن ها موظف بودند گذرنامه و ويزاي آن ها رو آماده كنند . ولي جزئيات رو اون بابايي مي دونست كه گم شده بود ..  

در لستو چه گذشت ؟

ما طبق دستور پروازی از ژوهانسبورک به سمت لستو که مرکز جایی به نام " ماسیه رو " بود پرواز کردیم . از فرودگاه کوچک اش فهمیدیم که با سایر مناطق آفریقا فرق می کنه .. افراد سفارت خانه به ما اکیدآ سفارش کرده بودند شب ها از محل اقامت مان بیرون نیاییم . جایی که ما در آن مستقر شده بودیم  تفریبآ مثل هتل آپارتمان های حالا بود .. علاوه بر این ُ تعدادی هم اونیفورم پوش محافظت منطقه ما رو به عهده داشتند .. طفلکی ها شب ها اصلآ دیده نمی شدند .. سیاه سیاه بودند ..  تنها وقتی حرف می زدند یا می خندیدند از سفیدی دندان هایشون می فهمیدیم مثلآ به دیوار نگهبانی تکیه داده است .. البته این محافظت ها به دلیل نا امنی شهر و اختلافات مرزی مربوط به خودشون بود .. من بیش از هر چیز جوش هواپیمامون رو می زدم که شورشی ها تا صبح لختش نکنند !! وقتی ناراحتی خود را به سر کنسل اعلام کردم .. ابراز امیدواری کرد که نگهبانان زیادی از آن جا مواظبت می کنند .. مشکل بعدی ما غذا بود .. اصلآ نمی شد از غذای محلی آن ها خورد .. برای همین تا امدن آشپز ایرانی که از کارمندان سفارت بود ما مدام تخم مرغ می خوردیم ..  

 پیدا شدن رابط قبایل وحشی ......... !

روز دوم بود که سر و کله جوانکی که دنبالش می گشتند پیدا شد ! تلفیقی بود از سیاهان آفریقا با یه جوان نیمه شرور آمریکایی ! این رو می شد از طرز لباس پوشیدن و وضعیت موهایش فهمید .. اسم اش " بگو جیلو " یا یگی جیل " یا چیزی تو این مایه ها بود .. ما جیلی صداش می کردیم .. عادت داشت  ( خیلی ببخشید عذر می خواهم  ) مث اوا خواهر ها کلمات رو بکشه .. موقع حرف زدن هم تقریبآ خودش رو می لرزاند !! همیشه هم یک قوطی کوکا کولا دستش بود .. حتی دقت کرده بودم .. با وچودی که نوشیدنی قوطی اش تمام شده بود ولی طبق عادت همین جوری دستش بود .. یک همچین آدم عتیقه ای رابط قبایل وحشی بود ! معمولآ هم برای توریست ها و علاقه مندان موسیقی نقش مترجم و راهنما رو ایفا می کرد .. ولی واقعیتش رو بخواهید خرش خیلی می رفت . همه " جیلی " رو دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند ..

 قبایل وحشی اطراف ما ......... !

شب دوم حضورمون بود که جیلو یا همون مستر جیلی رو  دعوت کردیم .. و راستش رو بخواهید خواستیم سر از کارش در بیاوریم . کلی برای ما تعریف کرد .. در نو جوانی خانواده اش او را به یکی از مبلغان مذهبی می فروشه .. چند سالی رو در اروپا زندگی کرده و درس می خواند .. و بعد از مدتی  کشیش دوباره به آفریقا بر می گرده و ترویج دین مسیح رو به همراه پسر خوانده اش در قبایل وحشی و حتی آدمخوار آغاز می کند .. بعد از مرگ کشیش مهربان ُ او این بار این ارتباط را به عنوان راهنما و مترجم  توریست ها در قبایل وحشی ادامه می دهد . به گفته خودش ُ هیچ کس دیگری مانند از او امنیت جانی در بین قبایل وحشی بر خوردار نیست  . و این رابطه را مدیون کشیش پیر می دونست . خلاصه من با او حسابی دوست شدم .. و بهش کلی از ایران گفتم .. الکی بهش گفتم اگه ایران بیایی و یه دفتر موسیقی بزنی ، كار و بارت حتمآ مي گيره !! و دست آخر هم ازش خواهش كردم اگه مي شه من رو هم همراه خودش به قبايل وحشي و آدمخوار ببره ..

آشنايي با دختر رئيس قبيله ...........

اولآ همون شب به من گفت آدمخواري به شكلي كه همه جا شايعه شده وجود نداره !  يعني از ديگ بزرگ و گومبا گومبا گويي خبري نيست .. ولي خب قبايلي وجود دارند كه با هيچ كسي سازش نداشته و دشمنانشون را با نيزه و تير زهر آگين مي كشند !  و اجساد رو مدت ها جلوي گيت ورودي آويزان مي نمايند .. بهش گفتم با اين حساب من با تو نمي آيم !! جيلو گفت اگه با من بيايي امنيت داري !! خلاصه فرداي آن روز اين بابا ما رو به گردش برد .. هنوز چند كيلومتري دور نشده بوديم كه ديدم يه دختر خانم سياه و تو دل برو از دور پيداش شد .. با ديدن جيلي با احتياط نزديك آمد .. آن ها مدت ها به زبون خودشون با هم حرف زدند .. و در ميان صحبت هاشون دختره هي بر مي گشت و به من نگاه مي كرد .. با خود گفتم اي دل غافل ديدي چه رو دست خوردم !! حتمآ منو به اين ادمخواره فروخته !!  و حالا هم داره چونه مي زنه !! در يك لحظه ياد حرف هاي همكارانم افتادم كه به من مي گفتند بهروز پسر خر نشي يه وقت و با اين سياه برزنگي بيرون بري !! ديگه گفتم تموم شد .. از ترس جونم چند بار همين جوري به دختره سلام كردم .. ديدم اصلآ جواب نداد !!  

سوالات عجيب غريب دختر سياه پوست ...!

بعد از دقایقی که حرف راهنما با اون دختر سیاه پوست به اتمام رسید .. به من گفت برویم .. ما سه نفری راه افتادیم .. در حالی که راه می رفتیم دوست مترجم و راهنمای ما سئوالاتی در باره ایران از من پرسید .. و گفت که این خانم می پرسه .. ! و من جواب می دادم .. ناگهان دیدم ایستادند . و دختره در حالی که شاخه خیزرانی را می شکست شروع به کشیدن خطوطی بر روی زمین در قسمتی که خاک نرم داشت کرد . در همین حال چیزهایی به زبان آفریقایی پرسید که دیدم مترجم می گه ، نقشه كشورتون رو و اين كه چند تا دريا از اين جا دوره را بكش !! گفتم ما از فراز كشور هاي زيادي عبور كرديم .. چي را بكشم .. گفت نه احتياجي نيست .. شما دريا ها را بكش ! اين ها غير آفريقايي ها رو و فواصل آن ها رو با دريا متوجه مي شوند .. خب اين جوري براي من خيلي راحت بود .. درياي سرخ را كشيدم و بهش گفتم بگو .. بعدش درياي مديترانه اقيانوس هند .. خلاصه هر چه دريا بود را همين جوري خط خطي كردم و به شوخي گفتم خب مي گفتي ناوبر هواپيما را هم مي آوردم !

ديدار با قبايل وحشي  ......   !

ما مدت زيادي راه رفتيم .. و در بين راه سوالات عجيب و غريب دختره كه هر چه فكر مي كنم نام او را به خاطر نمي آورم شروع شد ! در يك جا همين طور كه راه مي رفتيم .. ناگهان ايستاد و پيراهن من را امتحان كرد .. به انگليسي به مترجم همراهم گفتم  اين دختره دنبال چي مي گرده ؟ گفت گردنبند تو را ديده و براش جالبه !! گفتم من كه گردن بند ندارم .. بعد اشاره به فلزي كه به گردنم آويخته بود كرد .. بهش گفتم اين پلاك هويت است كه اگر سقوط كرديم و سوختيم .. اين فلز نشون مي دهد كه چه افرادي سوخته اند .. و او تمام حرف هاي من را به دختره مي گفت .. دعا مي كردم نگه بده من ! و گر نه بيچاره مي شدم .. البته دوتا از پلاك داشتم . يكي به زيپ لباس پروازم آويزان كرده بودم و يكي ديگر را به گردنم .. خلاصه بعد از راه پيمايي طولاني به محلي رسيديم كه آلاچيق هايي با فاصله كنار هم قرار داشتند . افراد نيمه لخت نيزه به دست بد جوري به من نگاه مي كردند !  خيلي ترسيده بودم .. و مرتب خودم رو به مترجمه مي چسبوندم .. سلام آن ها يك نوع زوزه بود ! من در حالي كه آن ها رو زير نظر داشتم ، دنبال ديگ و قابلمه بزرگ مي گشتم .. يك سري بچه لخت هم دنبال ما افتاده بودند .. از ميان آلاچيق ها گذشته تا اين كه جلوي يك منزل بزرگ گلي ايستاديم .

 

ديدار با رئيس قبيله ......

 خوب كه دقت كردم ديدم تمام خانه ها كه آلاچيق به نظر مي آمدند ، دور تا دور آن خشت است و سقف آن از پوشال  و ني هاي خيزران پوشانيده شده است .. وقتي داخل خانه كه بزرگ تر از بقيه بود شديم .. مرد پيري را ديدم كه كنار تنوري نشسته است ..  و افرادي هم دور او حلقه زده اند .. ان ها در حال پوست كردن جانوري بودند .. كه چون سر نداشت ، نفهميدم چي است ؟ البته بعد ها فهميدم آن ها جمجمه شكار را براي افتخارات خويش نگهداري مي كنند . بوي خوبي مي آمد .. نمي دونم كندر بود .. عود بود ؟ آن ها در حالي كه چشمشان به من بود به حرف هاي مترجم گوش مي كردند .. و در همين حال ديدم دختره دولا شده و نقشه ها اي را ترسيم مي كنه ! فهميدم كه داره فاصله دريا هايي كه من بهش گفتم رو به آن ها گزارش مي دهد ! منتظر واكنش بقيه بودم .. دور گردن همه مرداني كه نشسته بودند ، دندان هايي آويزان بود ! و روي سرشان انواع پر و ني هاي رنگي ديده مي شد . نمي دونم چي به هم گفتند كه يكي از آن ها از اتاق بيرون رفت .. وقتي آرامش خودم رو يافتم خطاب به راهنما گفتم چي شد ؟ گفت فرستادم دنبال گروه موسيقي .. الان مي آيند ..

ترس از برافروختن آتش ... !  

صداي آواز دسته جمعي از بيرون مي امد .. هر از گاهي صداي برخورد دو فلز كه مثل سنج خودمون صدا مي داد ، هر از گاهي شنيده مي شد . رئيس بلند شده و به بيرون از خونه امد .. تقريبآ كار پوست كندن حيوان بي نوا تمام شده بود ! ناگهان ديدم آتش عظيمي افروخته شد .. از ترس داشتم مي مردم .. گفتم حتمآ هوس  كباب كرده اند ! اون هم كباب سفيد ايراني ! عده اي هم مشغول كندن چاله اي در وسط زمين بودند .. صداي برخورد دندان هايم رو مي شنيدم .. كه ناگهان ديدم لاشه را بيرون آورده و و در روي پوست خودش ، قطعه قطعه كردند .. و آن گاه عر قطعه را در لاي برگ هاي فراواني قرار داده و درون گودال گذاشتند و در پايان آتش ها را روي آن ريختند .. بچه ها بازي مي كردند .. همه نيزه و تير كمان و خنجر  داشتند . بعضي ها مثل پير مرد هاي قديمي ما چپق مي كشيدند .. بوي تندي داشت .. دختره هم پيله كرده بود به من و هي دستم را مي كشيد و اين ور آن ور مي برد .. ! ناگهان رفت از داخل آلاچيق كوچكي يك جمجمه اورد ! كه آن را به شكل زيبايي تزئين كرده بودند ! و يك ني هم به آن فرو رفته بود .. دختره چشمان اش رو بست و شروع به خواندن وردي كرد . و بعد از اين كه چشمان اش را باز كرد ، آن را به من داد ! اول امتناع مي كردم .. ولي خيلي كه اصرار كرد گرفتم !‌

پيشنهاد بي شرمانه دختر وحشي ............ !

او يك ريز حرف مي زد و دست هايش را تكان مي داد . و من هيچي از حركات او را متوجه نمي شدم .. با اشاره بهش گفتم بريم پيش مترجم .. و او مي گفت نه !! و هي چيزي شبيه آواز زمزمه مي كرد و به من نگاه مي كرد . من هم در حالي كه جمجمه دستم بود همين جوري ماتم برده بود ! از دور ديدم راهنماي ما با دستش علامت اوكي را داد و شروع به خنده معني داري كرد !  با دست اشاره كردم بيا .. ولي ديدم به من مي فهماند كه نبايد بيايد .. ! با صداي بلند گفتم اين چي مي گه ؟ گفت شما با دريافت هديه گرانبهاي او ديگه متعلق به او شديد ! چي ؟ هر چه مي گفتم بيا نزديك تر ببينم چي مي گي ؟ ولي او مي گفت نه .. ! خدايا چي شده است ! بعد از اين كه ورد هايي رو خواند ، به من اشاره كرد كه به سمت قبيله برويم .. به محضي كه به مترجم رسيدم ، گفتم اين بابا چي مي گه ؟ گفت او ارزشمند ترين سرمايه خود را به تو هديه كرده .. كه معني آن اين است كه از شما خواستگاري كرده !! گفتم اخه يك طرفه ؟ گفت تا زماني كه جمجمه را نگرفتي مشكلي نبود .. ولي حالا شما مال او هستي .. بايد يك چير هم شما بدهي .. گفتم من چيزي همراه ندارم !‌گفت خيلي بد مي شه .. آبرويش مي رود .. پلاك ات را بده .. يعني چي ؟ دست كردم جيبم چند تا اسكناس داشتم ... و تعدادي سكه دو ريالي و ۵ ريالي .. سريع گرفت .. مخصوصآ سكه ها خيلي خوشحالش كرد !‌

به مترجم گفتم حالا من بايد چه كار كنم .. گفت هيچي او با اين كارش به افراد قبيله اعلام كرد كه تو متعلق به او هستي !! گفتم من حالم از اين بهم مي خوره .. نكنه به زور من را نگه داره ؟ گفت نه تازه امنيت پيدا كردي ! او تو را متعلق به خودش مي داند .. گفتم كاري نداشته باشه .. اشكالي نداره هفت پشتم هم مال او !! ديگه دختره بد جوري آويزانم شده بود .. ما سه نفري كل دهكده رو گشتيم .. از مزارع آن ها كه بيشتر ذرت بود ديدن كرديم .. ظهر كه شد همه خانواده ها دور آتشي كه غذا گذاشته بودند جمع شدند .. در همين حال مترجم چند نفري را كه ظاهرآ تازه رسيده بودند رو به من معرفي كرد .. گفت اين ها نوازندگان مورد نظر شما هستند .. گفتم مورد نظر من نه .. مورد نظر ملكه ايران هستند ..  بعد از مدتي نوبت سرو غذا شد ! تكه هايي از گوشت را درون برگ گذاشته و تقسيم مي كردند .. و هر يك يك گوشه نشسته و با اشتها مي خوردند .. از مترجم نام حيوان رو پرسيدم .. ولي نفهميدم منظورش چي بود ؟ و من به زور يك لقمه خوردم !!

هنر نمايي نوازندگان سياه پوست ....

 بعد از صرف نهار بعضي ها با روشن كردن چپق هاي بلند مشغول دود كردن شدند .. بعضي ها هم به همراه گروه موسيقي ، ابتدا گياهي رو درون ظرف سنگي كوبيده و مقدار كمي از آن را زير زبان خود قرار دادند .. و بعد از گذشت دقايقي ، انگار مست شده باشند ، با ساز هاي كوبه اي خود مشغول اجراي موسيقي محلي شدند .. در همين حال عده اي هم با آن ها همصدا شده و مانند يك سرود ملي با هم اجرا مي كردند .. ريتم نواختن ضربه ها بيشتر و بيشتر مي شد .. و آن ها با شدت بيشتري دور خود مي چرخيدند .. واقعآ موسيقي جالبي بود .. من كه تخصصي از موسيقي نداشتم ، ولي متوجه شدم بي جهت نبوده يك شير پاك خورده اي نشاني اين انسان هاي بدوي را به دربار شاهنشاهي داده تا با صرف اين همه هزينه ، قصد دعوت آن ها را داشته باشند . به هر حال صداي فرياد و هم صدايي با خوانندگان در تمام دهكده پيچيده شده بود .. شربتي كه آن ها براي ميهمانان خود مي دادند ، فكر مي كنم آب نيشكر بود . البته شك دارم .. ولي خيلي خوشمزه بود

 تلاش سفارت ايران براي اعزام هنرمندان ..........

دقيقآ نمي دونم چند روز طول كشيد تا مترجم ما با تلاش روزانه خود ، موفق شد گروهي را جمع و جور كند .. روزهاي ديگر من در هتل پيش بچه ها ماندم و به همراه راهنما نرفتم .. زيرا غذاي آن ها رو نمي توانستم بخورم .. ولي از فرداي همان روز دختره طفلك هميشه پيش من بود .. دو نفر هم محافظ يا همراه داشت كه داخل نمي امدند .. و جلوي هتل بيچاره ها نشسته بودند .. دختره خيلي از حرف زدن ما خوشش آمده بود .. يك بار هم با خودمون او را به داخل هواپيما برديم .. احساس مي كردم بيچاره داشت شاخ در مي اورد ! احساسم اين بود كه فكر مي كرد ما از كرات ديگري آمديم !! چون هم هواپيماي ما خيلي بزرگ بود و به گفته راهنماي ما تا حالا هواپيماي بزرگ اهالي اينجا نديده بودند .. هم رخت و لباس ما براشون خيلي عجيب بود .. به هر حال بعد از سه يا چهار روز اقامت قرار شد به سوي ايران حركت كنيم .. ولي طفلك دختره بد جوري وابسته شده بود .. مترجم مي گفت مي توني با گروه موسيقي او را به ايران ببري !! بهش گفتم تو رو خدا از اين پيشنهاد ها به او نگي ها .. فردا اداره ضد اطلاعات پدر من را در مي آورد ..

بد شانسي بزرگ در فرودگاه ........... !

به هر بدبختي و كلكي بود از شر دختره راحت شده و با هزار وعده و وعيد بهش گفتم دوباره بر خواهم گشت .. بچه هاي سفارت واقعآ در اين مدت براي ما خيلي زحمت كشيدند .. و بعد از خداحافظي از ان ها ، همين كه امديم استارت بزنيم .. از بد شانسي ما ، ملخ شماره چهار ما شفت اش جدا شد . و هواپيما زمين گير شد !! از طريق سيستم  وي . اچ . اف با عمليات پايگاه تماس گرفتيم و مشكل هواپيما رو گفته و از ان ها تقاضاي متخصص نموديم .. بچه ها به من گفتند آه اين دختر ما را گرفت . دختره كه فكر مي كنم اسمش زينو ، زينا .. يه چيزي تو اين مايه ها بود ، وقتي ديد ما از زمين بلند نشديم ، خيلي خوشحال شد .. و از طريق مترجم اعلام كرد كه به اتفاق همكارانم  فردا نهار به قبيله ان ها برويم .. من يه جور هايي حالي كردم كه بچه هاي ما نمي توانند غذا هاي آن ها رو بخورند .. جيلي گفت خب زود تر مي گفتي .. من مي گويم آهو براتون بپزند !

هواپیمای بعدی رسید ....

دقیقآ یادم نیست چقدر طول کشید تا هواپیمای بعدی نشست .. ولی فکر می کنم حدود یک هفته به طول کشید . از تهران برامون قطعه و متخصص آوردند .. از شانس من فیروز مومنی آمده بود .. بعد از حال و احوال وقتی همون شب از موضوع دختر رئیس قبیله آگاه شد .. فرداش که طبق معمول دختره اومده بود دیدن من ، فيروز زبل بد جوري اون دختر آفريقايي رو سر كار گذاشته و با شوخي هايي كه ما در خط پرواز مي كرديم ، به او گفته بود بهروز مي تونه تو رو با خودش به ايران ببره و بعد با همين گروه برگرد .. كاش به همين حرف ها كار تمام مي شد .. فيروز زبل براي اين كه من را اذيت كنه و فردا تو خط پرواز دستم بگيره ، به دختره گفته بود تو با او ازدواج كن !! يا او را دست انداخته و گفته بود يك جمجمه كم بود ، براي همين بهروز با تو عروسي نكرد !! و يك روز كه به اتفاق دهكده رفته بوديم .. دختر ساده كلي كله بوزينه و عاج تراشيده فيل و دنددان گرگ نشونم داد و گفت اين ها مال تو ... و من چون مي دانستم گرفتن هديه يعني چه تشكر كرده و گفتم خيلي ممنون .. همون يكي بسه !

در خواست تهران ...

 از پست فرماندهي تهران اطلاع داده بودند كه هواپيماي سالم هنرمندان رو با خودش به تهران بياوره .. و من مي خواستم از فيروز خواهش كنم من به جاي او تهران بروم .. كه ديدم خودش اين خواهش رو كرد !! از خدا خواسته ما هنرمندان رو كه نوزده نفر بودند را به هواپيماي فيروز زبل سوار كرده و از لستو بلند شديم .. قبل از تك آف به فيروز سپرده بودم هواي دختر آفريقايي رو داشته باشه .. آخه دلم خيلي به حال او مي سوخت . طفلك خيلي جاهاي آفريقا رو در اين مدت به من نشان داده بود  .. اگر فرصت كردم در يك پست مستقل خواهم نوشت .. به فيروز سفارش كردم هرگز به قبيله هاي دور دست نرو .. آفريقايي ها كباب ات مي كنند .. چون زبون آن ها را نمي دوني ، تا به خودت بيايي خورده خواهي شد .. مي دونستم فيروز محافظه كاره .. و با اين حرف راه نمي افته مثل ماركو پلو تمام آفريقا رو با دختره طي كنه !! آن ها هم مدت زيادي ماندند ... ظاهرآ آن ها هم به دلیل آغاز توفان های وحشتناک موسمی آفریقا یکی دو هفته ای به اجبار ماندنی شدند . و بعد به ایران برگشتند .  

ماجرای پرواز با هنرمندان ........... !

 به دلیل طولانی شدن مطلب ، مجبورم خلاصه كرده و در پستي مستقل ، به جزئيات ماجراهايي كه در آفريقا مشاهده كردم بپردازم . اولآ گروه نوازنده سياه پوست ، مقدار زيادي از آن گياه نشئه آور را در هاون هاي بزرگ سنگي كوبيده و با افزودن دانه هاي ريزي به اندازه ماش ، معجوني عجيب ساخته  كه به گفته جيلي آن ها بدون مصرف اين ماده هرگز نمي توانند به صورت واقعي هنرنمايي كنند .. ! فهميدم كه بايد نوعي مواد مخدر باشه .. هر يك از كاكا سياه ها مقداري از آن را درون كيسه چرمي كوچكي ريخته و به گردن خود آويختند .. راستي يادم رفت بگم .. خداحافظي آفريقايي ها با خانواده هاشون خيلي عجيب و غريب بود .. حتمآ خواهم نوشت .. به هر حال آن ها در هواپيما با مصرف معجون ، حسابي گرم شده و ساز هاي خود را بيرون آورده و شروع به نواختن كردند .. صداي تمبك و آن ابزاري كه شبيه فلوت ما بود ، بقدري قوي و محكم بود كه با وجود صداي گوشخراش موتور هاي هواپيماي سي - ۱۳۰ همچنان در كابين به گوش ما مي رسيد !! نكته عجيبي كه برايم جالب بود ، وقتي به خارطوم رسيديم و قرار بود شب را توقف كنيم ، با صحبت مترجم ، آن ها همه كيسه هاي گردنشون رو باز كرده و در هواپيما قرار دادند ! فهميدم كه حتمآ در آفريقا قاچاق محسوب مي شود !

 ماجراي مامور دربار ....

واقعآ جا دارد در مورد ماموريت اين آقاي درباري و برخورد مقامات عالي رتبه سياسي با او يك كتاب نوشت و افسوس مي خورم چرا بعضي انسان ها براي حفظ مقام و جايگاه خود تا اين حد خود را خوار و ذليل مي كنند . نمونه اين برخورد براي من در جمهوري اسلامي هم اتفاق افتاد .. قضيه از اين قرار بود روزي كه براي معالجه قلبم به سوئيس مي رفتم ، يكي از برادران حراست و حفاظت اطلاعات نامه اي به من داد تا به يكي از كارمندان آن جا برسونم .. وقتي نامه رو دادم آن شخص به تصور اين كه من از آشناهاي حاج آقا هستم ، ازمن سوال كرد فاميل فلاني هستي ؟ من هم به شوخي گفتم آري !! اگه بگم به خاطر همين شوخي كوچك و الكي چه حالي به من داد !! به هر حال در تمام مدتي كه در لستو بوديم ، اين بابا رو حسابي تحويل گرفته و با قرار دادن بهترين امكانات ! اجازه تحقيق در مورد يابو و اسب و قاطر به او داده و توانست صد ها عكس بگيره .. حتي آن قدر سواد نداشت تا  توضيحات لاتين پشت عكس ها رو بخوانه ! و به قول خودش دست پر به دربار شاهنشاهي بر مي گشت ..  در تمام مدتي كه لستو بوديم ، تنها در مراسم نهار گروهي با بچه هاي سفارت آمده بود !!

 پايان ماموريت ....

به هر حال به هر مكافاتي بود ما به موقع هنرمندان رو به تهران رسانديم .. و فرداي آن روز آن ها به شيراز اعزام شدند .. همان طور كه گفتم يادمه مراسم جشن و هنر در شهريور ماه هر سال برگزار مي شد .. و با اين حساب ما تابستان بود كه به اين سفر پر ماجرا رفتيم .. لازم به ذكر است آن گونه كه من از جاهاي ديگر هم شنيدم ، برگزاري همين مراسم ها باعث رنجش مردم و نخستين جرقه هاي انقلاب شد .. من نمي دونم آن سياه هاي معتاد چه دردي از مردم ما را بر مي داشتند كه اين همه هزينه كلان خزج بشه و يك عده آدم بلند شوند از اين سر دنيا با قبول ده ها خطر به آن سر دنيا بروند تا مثلآ چند تا هنرمند بياورند ؟ واقعآ هر از گاهي ياد مسايل اين چنيني مي افتم و بد جوري حالم گرفته مي شود .. و با خود مي گويم آخه چرا بايد سرمايه اين مملكت اين گونه به هدر برود ؟ منظورم تنها با رژيم پهلوي نيست .. حتي جمهوري اسلامي هم در مواردي افراط و تفريط مي كنند . كه بايد در تصميم گيري هاشون منصف باشند . چون در حافظه تاريخ ثبت مي شود .. و نسل هاي بعدي آن ها را زير سوال خواهد برد .. به هرحال به پايان يكي از خاطراتم رسيدم ... اميدوارم پسنديده باشيد .  

 

  

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۵  بامداد به تاريخ پنجم شهريور ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

     آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

 سفر هندوستان با دکتر الهی قمشه ای


اوائل تابستان 1361 بود  دولت اطلاعیه ای داد و اعلام کرد که کارمندان دولتی میتوانند ضمن مراجعه به چند آژانس مسافرتی که قبلا هماهنگ شده بود برای سفر های یک هفته ای هندوستان(بمبئی،دهلی و آگرا) و سوریه - ترکیه ثبت نام نموده و از این تورها استفاده نمایند.شرایط پرداخت بشکلی بود که امروزه بیشتر به رویا می ماند تا واقعیت و وقتی برای فرزندانمان تعریف می کنیم ابتدا با تعجب ناشی از عدم باور و سپس خنده با آن برخورد می کنند! یکی از این آژانسها ما بودیم که این ماموریت را بر عهده گرفتیم و اسممان در روزنامه آگهی شد.از روزیکه قرار شده بود سیل کارمندان دولت به دفتر ما سرازیر شد. تیمی منسجم و با تمهیدات کافی تعیین و طبقه ای صرفا برای پذیرفتن این مسافرین اختصاص یافت.در چشم برهم زدنی چندین تور 140 نفره تکمیل شد! جهت اطلاع بشرط اینکه روی سر مبارک شاخی سبز نشود(ببخشید در مثل مناقشه نیست)پولی که یک مسافر باید بما می پرداخت فقط 25000 تومان بود برای هتل 5 ستاره در هر سه شهر هند، شام - ناهار و صبحانه - اتوبوس برای همه مسیر ها و گشتها و تازه بلیط داخلی هوائی بمبئی به دهلی، ضمن اینکه از دهلی به آگرا را باید با اتوبوس می رفتیم که حدود 5 ساعت راه بود!! حالا عجله نکنید! از این پول در مقصد باید 200 دلار هم به مسافر برای پول تو جیبی پرداخت می کردیم!!! سپس نوبت سود خود ما بود که آنهم خوب بود و جوابگوی این فعالیت محسوب می شد!حالا بفرمائید آدم باید کمی تا قسمتی مغزش عیب داشته باشد که به این سفر نیاید. گروه اول را من خودم همراه سه نفر دیگر از همکاران با 140 مسافر سرپرستی کردیم و عازم شدیم.بماند که بدلیل بازشدن مجدد راه همکاریهای توریستی با هند استقبال شایانی از ما بعمل آوردند و هر جا رفتیم چه هتلها و چه اماکن مورد بازدید با حلقه های گل بسیار زیبا برای هر نفر تحویلمان گرفتند(با همان 25000 تومان کذائی) و میز های شاهانه برای غذا در سالنهای باشکوه و امثال اینها.

 قضیه مربوط به 28 سال قبل است و طبیعی است که هنوز امکانات رفت و آمد در هند به اندازه امروز توسعه پیدا نکرده و مدرن نشده بود.هند در آنزمان توسعه اقتصادی امروز را تجربه نکرده بود و هنوز در ابتدای راه بود.بنابراین غیر از هتلهای ما که افسانه ای بودند ولی اتوبوسها چنگی بدل نمی زدند و در مسیر بیابانی و گرم دهلی به آگرا(تاج محل) مرتب هر 10 کیلومتری کولر آن خراب شده، راننده و شاگردش پائین می پریدند و آنرا پیاده کرده و تعمیر می کردند و دوباره بالا برده و نصب می کردند!! بدون اغراق این موضوع لااقل 4 بار تکرار شد تا با خون دل به آگرا رسیدیم ولی خوشبختانه شکوه هتل مغول شرایتون آگرا همه گلایه هارا برطرف ساخت و یکشب افسانه ای و صوفیانه در آگرا و بنای زیبای آن تاج محل بودیم و حالی کردیم.شبهای مهتابی که خوشبختانه من بارها بوده ام و همه کس شانس مهتابی بودن آسمان را ندارد،مردم روی تراس بزرگ بنا جمع می شوند و هر کسی از هر ملیتی همراه با هر هنری که دارد هنر خودرا بمعرض نمایش و استفاده سایرین می گذارد.یکی ساز میزند، دیگری شعر دکلمه می کند ، سومی آواز سر می دهد و خلاصه همه برای زندگی کردن یکدیگر در آنشب هر چه دارند در طبق اخلاص می گذارند.در نزدیکی های صبح هم ملل مختلف شانه به شانه یکدیگر و آواز خوانان دسته جمعی از کوچه باغهای منتهی به تاج محل عازم هتلهای خود می شوند تا لختی بیاسایند و اگر شب دیگری بمانند خودرا برای یک شب نشینی دیگردر این بنا آماده سازند.تاج محل بنای عشق است و عشاق بیشترین مشتریان این بنا هستند.واقعا تاج محل در همه حال دیدنی است ولی تاج محل در شب مهتابی چیز دیگری است.انشااله در بخش دیگری از این خاطرات سعی میکنم توضیحات بیشتری در مورد جاذبه های توریستی دنیا مانند همین تاج محل برای دوستان جوانم بدهم تا اطلاعتتان تکمیل تر شود و اگر انشااله سفری داشتید از قبل راجع به آنها بدانید و مسلط باشید.


خلاصه سفر یک هفته ای تمام شد و همه راضی و خوشنود به میهن بازگشتیم و این اولین گروه تجربه ای شد تا در گروهای بعدی آنها را بکار گرفته و به مسافرین بیشتر خوش بگذرد.با پوزش کمی حاشیه در متن کار کردم تا وقتی مطالب بعدی را ذکر میکنم کاملا اشراف داشته باشید.در یکی از روز هائی که تازه از سفر اول برگشته بودیم و من کنار کارمندی نشسته بودم که مشغول ثبت نام بود فردی وارد شد با قدی نسبتا کوتاه و سری کم مو ولی صورتی بشاش و روئی گشاده.خود را دکتر الهی قمشه ای استاد دانشگاه معرفی کرد و کاغذی از دانشگاه بدستمان داد که خواسته بود اورا ثبت نام کنیم.احترام کردیم و از وی خواستیم که مدارک لازم را تحویل دهد که داد.فیش بانک را هم داد(همان 25000 تومان)ولی سر در گوش من گذاشت و خیلی آهسته گفت این بار پول بگیر ولی از دفعات بعد خودت منو دعوت می کنی و مجانی می بری!! اینرا گفت و با خنده ای شیرین دفتر مارا ترک نمود.نمیدانم چرا این صورت صمیمی در دلم جای گرفت و شخصا تمام مراحل کارش را پیگیری و در آخرین لحظات فقط بخاطر این حرفی که زده بود و مرا به وسوسه انداخته بود که ببینم چه هنری دارد،خودم را باز بعنوان یکی از همراهان در تور جای دادم!البته همه راضی بودند زیرا که از تجارب من در تور دوم هم استفاده می بردند.روز پرواز رسید و باز 140 نفر سوار هواپیما شدند مسیر همان مسیر قبلی و عینا همان برنامه.در هواپیما چند دقیقه ای با او صحبت کردم و رفاقتی اندک میانمان حاصل شد.پس از استقرار در هتل و صرف ناهار بتدریج اثرات حضور اورا نه تنها من که بقیه هم فهمیدند.گاهی یک بیت شعر بمناسبت و برای مزاح و گاه ذکر خاطره ای و بعضی اوقات تاریخچه ای از کشور هند حدود یکساعت بعد از ناهار همه را سرگرم کرد و علاقه و توجه همه به وی جلب گردید.


برای استراحت بعد از ظهر به اطاقهایمان رفتیم و عصر مهیای گشت شهری در بمبئی.در طول اتوبوس سواری ایشانرا دعوت کردم در صندلی جلو و کنار من بنشیند و آنچه میداند با بیان بسیار شیرین خود برای مسافران بگوید که با صمیمیت چنین کرد بنحوی که همه گرما و عرق ریختن را فراموش کردند!شب سر میز شام این قضیه تکرار شد و محبوبیت آقای دکتر دو چندان گردید!ایشان کم کم هنرهای دیگر خودرا نیز برخ کشیدند و هر یک مستمسکی شد برای مراجعات مکرر دوستان به وی بطوریکه باعث اعتراض خود من شد که بهر حال ایشانهم لازم است در سفر استراحتی داشته باشد ولی خودش مایل بود بیشتر با همسفران گفتگو کند.از جمله هنرهای ایشان یکی کف بینی است که همانجا توجه دادند که دو جلد کتاب قطور در این باب نوشته اند!بسیار علمی و نه خرافی. هنر دیگر ایشان خط بسیار زیبا در حد استادی خوش نویسی.نستعلیق و شکسته!خلاصه هر کس چیزی می خواست و جاذبه های هند درجه دوم شدند!! یکی دستخطی از استاد می خواست که بلافاصله به بهترین شکل اجابت می شد.دیگری می خواست کف خوانی کند و از گذشته و آینده اش بگوید.من دیدم اینطور نمی شود و مقداری آرامش مکانهای عمومی هتل دچار ناآرامی شده است لذا اطاقی از اطاقهای گروه را در ساعات استراحت تعیین کردم که افراد در ساعتی که معین شده بود بیایند و ایشانرا ویزیت کنند!باور کنید برای کف بینی صف های طولانی جلوی این اطاق تشکیل می شد و همه اذعان می کردند که وی بسیار صحیح البته سربسته از گذشته می گوید و طبعا گفتگوی در مورد آینده هم مورد قبول و اعتماد افراد واقع می شد. موردی را که شخصا شاهد بود دیدم که وقتی کف دست طرف را نگاه می کند درست همانند خواندن از روی یک متن بسرعت می گفت و بسیار مسلط توضیح می داد! گوئی فیلمی را راجع به آن فرد می بیند و می گوید. در فاصله میان دهلی به آگرا چه در اتوبوس و چه در استراحت بین راه هم با توضیحاتی که میداد بسیار مورد توجه مسافرین واقع می شد و با مغزی پر از اطلاعات عازم محل بازدید می شدند.

تازه آنجا فهمیدم که این آقای دکتر خود یک جاذبه است و بیخود نبود که می گفت دفعه دیگر مرا مجانی خواهید برد.شبی که در جای پور بودیم پس از بازگشت از گشت شهر یادم هست که ضمن تماس با تهران متوجه شدم  رهبران حزب توده دستگیر و زندانی شده اند.دکتر در اطاقم را زد و ابراز تمایل کرد تا کمی در خیابانهای شهر با هم قدم بزنیم. موضوع را به او هم گفتم.سری تکان داد و گفت که می رود درون لابی منتظرم خواهد شد.دقایقی بعد به او ملحق شدم.من که بسیار از انسانهای فرهیخته و دانشمندی که سرراهم قرار می گیرند کسب فیض می کنم این فرصت را مغتنم شمرده و از ساعت1 نیمه شب تا 7 صبح که هوا روشن بود در خیابانها قدم زده و راجع به وقایع کشور و حزب توده و رهبران آن و تاریخچه فعالیتهای این حزب در مقاطع تاریخی گفتگو کردیم.باور کنید آنقدر کلام ایشان نافذ و شیواست که حتی لحظه ای احساس خواب بمن دست نداد و گذشت زمان را حس نکردم! این اتفاق در سالهائی افتاد که هنوز وی در رسانه های نوشتاری و تصویری حضور نداشت و در هیچ مکان رسمی سخنرانی نمیکرد و کسی وی را نمی شناخت و میلیونها سی دی و نوار و کتاب ایشان منتشر نشده بود.بهر شکل سفر های هند چندین باردیگر تکرار شد و یکبار هم با منت ایشانرا دعوت کردیم تا میهمان ما باشد که پذیرفت و آمد ولی متاسفانه بدلیل گرفتاریهای شغلی موفق نشد بازهم با تور ها همراه باشد و تورهای هند نیز نمیدانم بدلیل شدت یافتن جنگ بود یا گران شدن دلار در بازار (دلار دولتی 7 تومانی می گرفتیم)که قطع شد.برای دکتر الهی قمشه ای که حالا دیگر همه ملت بزرگ ایران اورا به فرهیختگی و سخنوری می شناسند آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت دارم.شما جوانان خوب ایران زمین را هم بخدای بزرگ می سپارم. 

                     مطالب قدیمی  مطالب قدیمی مطالب قدیمی

                                    پيشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا  

  • - تعداد بازديد
  • 26117
  • مرتبه

    نظرات

    سلام اقای مدرسی
    اقای مدرسی با اجازه ی شما همگیه این عکس ها رو سیو کردم
    جالبه بدونید از وقتی که با وبسایت شما اشنا شدم هرعکسی از هواپیما ،موشک می بینم سیو می کنم
    در مورد پی نوشت یک مورد رو در وبلاگتون دیدم در مورد همان خانواده ای که به دلیل مشکل مسکن چند روزی رو در خیابان بودند و خدا رو شکر مشکل انها حل شد به نظر من ایده ی خوبیست
    خسته نباشید
    خدا نگهدار

    salam capitan
    agar emkanesh hast chnta ax az savaneh hawayi dar iran dar siteton begozarid

    مخلصم كاپيتان
    عكسهاو توضيحات جالبي بود
    فقط با اجازه به يه نكته ميخواستم اشاره كنم:
    در اون 2 جايي كه گفتيد اف-14 بايد عرض كنم اولي اف-15 و دومي اف-18 است
    حتما حواستون نبوده!

    با سلام خدمت دوستان عزيز و خوانندگان محترم :
    عزيزان لطفآ در باره ابعاد تبليغات رايگان پي نوشت و اولويت انتخابي حتمآ نظر دهيد . مثلآ من معتقدم براي هر آگهي تبليغي فعلآ 5 خط در نظر بگيريم . اولويت هم با خوانندگان شناخته شده قديمي مثل همين خانم سلما جان عزيز ، سپنتا ، احمد ، جناب فضلي ، ستوده ، محمد مدرسي ، شهرام و ساير بزرگواران در اين سايت باشد . من انتظار دارم عزيزان حتمآ در مورد ابعاد ( اندازه فضا ) و اولويت نظر بدهند . البته اين را ضافه ننمايم كه بنده به روش خودم تبليغ خواهم كرد ( يعني براي يك دست شدن نوشته ها و رعايت رسم الخط ) .
    ****
    سلما جان مرسي از نظرت دخترم . ولي حتمآ در باره چگونگي انتخاب ( چون متقاضي زياد خواهد بود ) و اندازه هر تبليغ ... راستي سلما جان با آقاي فضلي صحبت كردم حالشون خوب بود . قرار بود امروز تشريف بياورند . اگر تا فردا ظهر كامنتي نديم ، دوباره تماس خواهم گرفت .
    *******
    دوست عزيز امضاء محفوظ :
    من تعدادي عكس از سانحه هواپيماي ساقط شده در صحراي طبس + هواپيماي سي -130 كهريزك + هواپيماي سم پاش نزديك قزوين و سي -130 حامل خبرنگاران را فعلآ دارم . دوستان اگر محبت فرمايند و ارسال نمايند حتمآ قرار خواهم داد . نظر در باره تبليغ رايگان يادت رفت دوست مهربان !!

    سلام استاد خوب هستید من شرمنده نتونستم خبر بدم ولی باز اومد م فعلا روحیه خرابه تا درست شه یه مدت کار داره بی ادبیه ولی هیچ وقت نفهمیدم این تو÷ای قرمز کابلهای فشار قوی چیه از بزرگترها هم می÷رسیدم ادمو ضایع میکردن میگفتن تو÷ بازی بچه هاست اخه کدوم بچه انقدر قدرت داره تو÷و این جوری به سیم لینک کنه ولی امروز فهمیدم اصلا فراموش شده بود تا خوندم مطلب در مورد نششتن اب هم حق با شماست اب از اسفالت سخت تره ÷در صاب هواپیما رو در میاره به خاطر کشش مولوکولی اب و از این چیزا بی خیال فیزیک اصلا

    مرسي رضا جان . اتفاقآ من بعد از نوشتن متوجه اشتباه خودم شدم . و بلافاصله اديت كردم . حتي در بخش مقدمه هم كه تمام كلمات داخل گومه را قرمز كرده بودم يكي ( شار ) از قلم افتاده بود كه همه را با هم اديت كردم . اما متآسفانه عمل نكرده است . البته من شار را ديدم كه اصلاح نشده اما به نوشته ها توجهي نكردم . بار ديگر سعي مي كنم اصلاح نمايم . انشاالله جواب خواهد داد و گرنه از طراح سايت ام جناب امير عظمتي خواهش خواهم كرد اين دو نوشته رو تصحيح فرمايند . راستي رضا جان .. نظر در باره تبليغ ندادي !! اين درست كه ممكن است كسي سرو كار با تبليغات نداشته باشد ، اما از نگاه زيبا شناسي و تركيب بندي صفحه حق دارد كه نظرش رو بدهد !! منتظر نظرتون در اين باره هم هستم .
    البته اين كار روش جديد تبليغات است . و هنوز به اون صورت جا نيفتاده است . اما به بركت بازديد كنندگان بالا در ان سايت ، اين روش هم همگاني خواهد شد . بهشرطي كه از همون قدم هاي اوليه زيبا و حساب شده و با برنامه اين كار را انجام دهيم .
    پيشنهاد بعدي من هم اين است كه بعد از مدتي اگر جواب داد ( براي صاحبان تبليغات ) من با هماهنگي جناب پرويز زاهد مديريت گروه تبليغي شار ( طراح محترم سايت ) در بخش دايمي قرار خواهيم داد .. البته با نرخي كاملآ منصفانه

    Jenabe modaresi aziz, ba arze salam va ehteram, akse havapeymayi ke dar hale Take-off az bande nav mibashad be nazare man F/A-18 Hornet mibashad na F-14. payande va sarboland bashid

    سينا جان دقيقآ درست مي فرمايي در بالا هم توضيح دادم . من پي به اشتباه خود بردم اصلاح هم كردم ولي نشد . به هر حال مرسي از لطف ات .
    سينا جان ؟؟؟ نظر چرا در باره تبليغات ندادي پسرم ؟ منتظرم

    سلام جناب مدرسی.

    ممنون از پاسخ به نظر من در مطلب قبلی.
    من هم میدونم که شما خیلی وقتها با عجله این مطالب را مینویسید.

    راستش٫ من که خیلی از این مطلب خوشم اومد. چون بعضی از این عکسها را دیده بودم٫ اما دلیل این افاقات را از لحاظ فنی نمی دونستم.
    خیلی جالب بود. باز هم ممنون.

    در مورد تبلیغ٫ کار خوبی هست. واقعا آفرین به این ایده. این که کمک کنید به دیگران که بتونند مطالبشون را به دیگران عرضه کنند. اجرتون با خدا.


    به نظر من٫ میتونید یک فضای ۳-۴ خطی داشته باشید (که خودتون هم گفتید) خط اول لینک باشه. خط دوم اسم نویسنده. خط ۳ و ۴ هم توضیح خیلی کوتاه در مورد مطلب اون لینک.

    موفق باشید.

    سلام جناب مدرسی
    مطلبتونو خوندم. حق با شماست. بعضی بحث ها گفتنش مشکلی رو حل نمی کنه. "
    می باید از ورود به بحث خودداری کرد تااینکه مشکلی (که واقعا بعضا نگران کننده خم هست)پیش نیاد.
    به نظرم سایت شما مرتبط با شغل خلبانی و روز نامه نگاری تون مطلوب تره تا با سیاست.
    یه پیشنهاد. تو سایتتون امکان نظر سنجی هم بگذارید. (Vote).
    با تشکر
    بابک

    جناب آقاي مدرسي
    با سلام
    عكسي كه در آن هواپيما تا لبه ناو هواپيمابر پيش آمده F-18 است كه احتمالا به اشتباه F-14 تايپ شده است.
    با آرزوي موفقيت براي شما

    سلام آقای مدرسی
    من تقریبا از اول خواننده وبلاگ شما بودم.وبلاگت خیلی جالبه و جدا از اون جالبه که علی رغم سنتون با اینترنت بیگانه نیستید!
    و مطلب های نابی رو مینویسید.
    امیدوارم زمانی بتونید از این که به جوونترها در زندگی چه توصیه هایی دارید بنویسید.

    سلام..من اولین بار هستش که برای شما کامنت میذارم.همیشه از نوشته های شما اسنفاده کردیم.لینک سایت شما رو هم به یکی از دوستانم که پدرش خلبان سپاه بوده دادم که ایشون هم بخونن اینجا رو فکر کنم اسمی بشناسیدشون...آقای محمدی هستش فامیلیشون.تو نیروی هوایی سپاه بودن قبلنا

    سلام
    خسته نباشيد
    اگه ميشه بيشتر از ناگفته هاي پروازي ايران بگيد .

    سلام استاد ارجمند. مطالب شما همیشه جالب و جذابه. از اینکه وبلاگمو معرفی کردین بسیار سپاسگزارم. در ضمن این من هستم که باید از شما بابت گذاشتن لینک مطالب جالبتون اجازه بگیرم. پیروز و سرفراز باشید

    سلام و خسته نباشید
    فکر می کنم آگهی های تبلیغاتی رو می شه دسته بندی کرد مثل : آگهی های تجاری که برای کسب درآمد انجام میشه، لینکهای مطالب غیر انتفاعی از قبیل مطالب علمی و جالبی که در برخی از وبلاگها نوشته می شه و می تونه منجر به آشنایی با آن وبلاگها و سایتها هم بشه(حالا چه ایرانی و چه خارجی)، بنظر من بهتره از مطالب خبری یا سیاسی کمتر لینکی داده بشه چون جاهایی هستند که اختصاصی به خبر می پردازند، ممکنه برخی لینکهای تجاری در صورت بروز مشکل برای مشتری هاشون در عمل به سایت شما آسیب بزنن بنابراین باید در این مورد هم فکری کرد(برخی تبلیغات مربوط می شوند به خرید فروش اینترنتی بعضی کالاها مثل انواع dvd ها و اجناسی که صرفا با پست ارسال می شوند، در این مورد آگهی ها بهتر است که قبلا از حسن نیت و درستی فروشنده، مثلا بر اساس تجربه دوستان و یا نام و اعتبار فروشنده، اطمینان حاصل کرد)، عکسهای تبلیغی نه آنقدر بزرگ باشند که مطالب سایت رو تحت الشعاع قرار بدهند و نه آنقدر کوچک که جلب توجه نکنند. در نهایت بنظر من بهتره که درباره اینکار با کسانی که در کار تبلیغات حرفه ای هستند هم حتما مشورت کنید. ببخشید که من در این مورد تخصصی ندارم و فقط نظر شخصی خودم را بیان کردم. باز هم اگر ایده جالبی بخاطرم رسید با شما در میان خواهم گذاشت.
    با آرزوی موفقیت روزافزون

    آقای مدرسی ، سلام ،
    توپ های قرمز رنگی که بر روی کابلهای فشار قوی نصب میشود ، معمولا دارای انواع مختلف و کاربردهایی طبعا گوناگون هستند ... یکی از این کاربردها همانطور که خودتون اشاره کردید برای رویت توسط خلبانهاست اما نوعی دیگر از این توپها که معمولا در محل تقاطع مسیر کابلهای فشار قوی و جاده های اصلی و آزادراهها قرار داده میشوند از سیم پیچی فشرده تشکیل شده است که میدان مغناطیسی ناشی از برق عبوری از کابلها که باعث اختلال در امواج رادیویی و مایکرویو میشود را خنثی میکند .

    vaghean site besyar jalebi darid. dastetoon dard nakone.

    سلام خدمت استاد گرانمايه واقعا و بي تعارف سايت بي نظيري داريد. خوشحالم با شما آشنا شدم. به شدت منتظر نوشته هاي هيجان انگيز آينده تون مي باشم. راستي البته شما بهتر مطلعيد اون دو تا هوا پيمايي كه گفتين اف 14 فكر كنم اوليه اف15 كه رو ماشين رفته! دوميه هم اف18 رو ناوه ...

    آقا به شدت شرمنده ام قبلا نظرات رو نخونده بودم دو ستان در مورد نام وا پيما ها قبل از من تذكر داده بودند. ببخشيد.
    در مورد تبليغ عرض شود كه فكر كنم هرچي كوچيك تر باشه بهتره چون آگهي هاي بزرگ و رنگارنگ تو سايتاهي مختلف باعث حواسپرتي خواننده مي شه.

    agha aali bood

    سلام بر جنابعالي و همكاران محترمتان
    ضمن تشكر از جنابعالي بنده چند روز اخير به مناسبت هفته دولت بسيار گرفتاربودم و با يكي از وزراي محترم و معاونين وي در بندرعباس جلسه اي داشتيم و تقريبا از امروز كارهايم سبكتر شده است.اتفاقا ديروز عصر كامنت ناقابلي نوشتم ولي متاسفانه ارسال نشده است.كامنت ديگري در موضوع ياران امام خميني نوشته ام كه قابل رويت ميباشد.
    از تصاوير زيباي جنابعالي تشكر مينمايم.البته بنده آدرس يك سايت كه داراي فيلمهاي سوانح هوائي ميباشد،خدمتتان ارسال خواهم نمود.
    دررابطه با محبت جنابعالي بي نهايت متشكرم و از خداي بزرگ كه به بنده اين توفيق آشنايي با جنابعالي و برخي دوستان برايم فراهم آورده است،شاكرم.اميدوارم بتوانم به وظايف كاري و انساني خود در اين جامعه نيازمند به انسانهاي والا، جامعه عمل بپوشانم.
    باوربفرمائيد جناب آقاي مدرسي كليه خستگي ها /ناراحتي ها/نااميديهاي موردي /بي انگيزگي و دلسرديهاي مقطعي و...اينجانب با خواندن كامنت ها و فرمايشات و نصايح جنابعالي و برخي دوستان رفع و تبديل به انگيزه و اميدواري ميگردند.
    درخصوص آگهي ها و تصاوير انشاء الله بررسي و نظراتم را ارائه مينمايم.
    راستي اگر از حادثه طبس كه عموما از هواپيماهاي هركولس استفاده شدند، بنويسيد جذابيت سايت شما را بيشتر خواهد كرد.
    با تشكر از جنابعالي و سركارخانم سلما

    جناب مدرسی
    جدای از انگیزه و هدف برای قرار دادن تبلیغات چند تا نکته را باید به عرض برسانم :
    اول در مورد ابعاد طرح ها
    با توجه به اینکه عرض مفید صفحات برای نوشتن حدود 520 پیکسل می باشد بنابراین اگر قرار است تبلیغ شامل یک نفر یا یک مورد باشه می تونه عرض آن 520 و عرض آن بین 50 تا 70 پیکسل باشه

    دوم : شما می تونید به هر یک از سه فرمت jpg - gif - flash آنها را قبول کنید

    سوم : به نظر حقیر اون قاعده قدیمی را باید رعایت کنید و حجم هر صفحه از سایت شامل تمام مطالب درج شده بالانر از 100 کیلو بایت نشه چون در اون صورت لود شدنش مقدار زیادی طول می کشه

    چهارم - با توجه به مطالب بالا حجم هر تبلیغ نباید بیشتر از 20 یا 25 کیلو بایت باشد

    پنجم - در مورد شرایط و هدف این کار شاید بهتر باشد شما توضیح بیشتری بدید
    اگر مجانی باشد که طبعا مشتاقان و داوطلبان زیادی پیدا خواهد کرد و باید روشن باشد که چه شرایطی باعث می شود تا نوبت ها تعیین بشه و بعدها باعث دلخوری یا ایجاد توقع اضافه نشود
    البته اگر هم این تبلیغات ریالی باشد یعنی برای هر تبلیغ وجهی دریافت کنید و این وجه را صرف ادامه کار سایت بکنید که این هم راه خوبی است و هزینه های سایت از خودش بر خواهد گشت
    آخر هم اینکه به هر حال شما یک نفر هستید کاپیتان یه طوری سرتون را شلوغ کنید که بتونید از عهده اش بر بیایید یا شاید هم مجبور بشید دستیاری برای خودتان بگیرید

    شخصااین ایده تبلیغات را اگر سازماندهی و فکر نشده باشه را موفق نمی دانم ، البته به مدیریت شما اطمینان دارم .

    ارادتمند
    بنده خدا

    با درود و تشكر از تمام عزيزاني كه نطر خود را مرقوم فرمودند .
    جناب فضلي عزيز ... خوش آمديد . نگران شما بوديم . در ضمن لطفآ براي ديده شدن نظرتون حتمآ هميشه در پست آخر ارسال فرماييد .
    *********
    دوست عزيز جناب بنده خدا :
    با تشكر از نظر بسيار كارشناسانه شما ، به عرض مي رسانم :
    1- تمام آگهي ها رايگان هستند .
    2- متقاضي فقط مطلب خام وتصوير را ارائه مي دهد .و در ادامه براي يكدست شدن مطالب ، بنده به سبك خودم خواهم نوشت .
    3- فرمت تصاوير دقيقآ همان هايي است كه شما فرموديد .
    4- اولويت اول ، براي خوانندگاني است كه كامنت گذاشته اند و همه با نام آن ها آشنايي دارند .
    5- اولويت بعدي ، به ترتيب ارسال متقاضي در جي ميل قيد شده است . ( به درخواست هايي كه از ميل قبلي يعني ياهو ارسال شود .ترتيب اثر داده نمي شود )
    6- ابعاد تصاوير ارسالي بايد كوچكتر از عكس هاي درج شده در مطلب باشد .در حال حاضر فقط 5 سطر فضاي رايگان در اختيار متقاضي قرار مي گيرد.
    7- تمام تبليغات بعد از اتمام پست ، در بخش پي نوشت قرار خواهد گرفت .
    8 - تبليغ سايت هاي تبليغاتي مانند لاتاري و كالاهاي مضر و ... پذيرفته نمي شود .
    9- تبليغات مجاز شامل : معرفي سايت يا وبلاگ ، معرفي شركت ها و موسسات ،انواع كالا ، فروشگاه ها ، نيازمندي ها ، استخدام ، آماده به كار و ...
    10 - مسئوليت رد و قبول آگهي هاي تبليغاتي تنها به عهده مدير سايت است .
    دوست عزيز جناب بنده خداي محترم : البته يكي از دوستان معتبرام امروز پيشنهاد مديريت بازرگاني تبليغات غير رايگان را ارئه نمود كه قرار است كل مسئوليت اين مهم را به عهده گرفته و با سازماندهي و اختصاص دفتري براي اين كار ، قرار است برنامه ريزي و اجراي آن را به عهده بگيرد . انشاالله هفته آينده قرار داد رسمي آن منعقد خواهد شد . و با هماهنگي شركت طراح سايت اين طرح عملي خواهد شد و ديگر بنده هيچ مسئوليتي در اين مورد نخواهم داشت . و تنها وظيفه من نگارش مطلب حداقل هفته اي 3 پست است . البته مسئوليت تبليغات پي نوشت به عهده خودم است فعلآ !!
    اميدوارم با اين اقدام مفيد ره گشاي نياز هموطنان عزيز قرار گيرد .
    موفق باشيد .

    اگر درست متوجه شده باشم استال یعنی اینکه در ارتفاعات پایین وزن هواپیما ممکن است بر قدرت شکافندگی هوا توسط هواپیما غلبه کرده و انا للله رو باید خواند. اگر اینطور است؟ آیا این اتفاق در ارتفاعات بالا هم ممکن است بیافتد؟ مثلا تصور من اینگونه است که وقتی سرعت هواپیما کمتر از حد مجاز باشد یا مثلا وقتیکه موتورها خواموش شده باشند. درست است جناب مدرسی؟
    با توجه به تسلطی که در این خصوص از شما سراغ دارم، لطفا مطلبی در خصوص اصطلاحات هواپیمایی که ممکن است بتوان برای آنها مصادیقی در زندگی روزمره پیدا کرد بنویسید.

    والا راجع به تبليغ نظر خاصي ندارم
    فكر جالبيه

    سلام اقای مدرسی ممنون از لطف شما
    اقای مدرسی به نظر من اگر پی نوشت در یک کادر با رنگ مخالف زمینه ی وبسایت قرار بگیره و متن پی نوشت خیلی خلاصه در زیر عکس مربوط به مطلب قرار بگیره و در اخر لینک مطلب
    -راستی به اقای فضلی خوش امد می گم و خسته نباشید به دلیل اینکه یک هفته ی پر کار رو پشت سر گذاشتند امیدوارم که مسافرت به شیراز به ایشون خوش گذشته باشه

    در پناه خدا

    با تشكر از يكايك عزيزاني كه محبت نموده و اظهار نظر فرموده ايد.
    امير جان عزيز : ممنون از نظر شما. حتمآ چشم عريز
    *****
    دختر عزيزم كيمياي نازنين :مرسي كه كامنت گذاشتي . كيميا جان من در نيروي هوايي ارتش خدمت مي كردم . ولي با تني چند از خلبانان سپاه هم آشنا بودم . اما آقاي محمدي از اون فاميلي هايي است كه خوشبختانه يا متآسفانه در همه جا فراوان است ! و من پير مرد بعد از 16 سال از سپري شدن ايام با زن نشستگي ام !! ببخشيد بازنشستگي فكر كنم درست تر باشد ! ديگه هيچ حافظه اي نمانده است . ولي اكثر بچه هارو به قيافه مي شناسيم . به هر حال سلام بنده رو به دوستتون و پدر گراميشون برسونيد . موفق باشي خانمي .
    ******
    امضاء محفوظ عزيز : چشم سعي خواهم كرد تا آن جا كه خطوط قرمز نظام به من اجازه مي دهد ، بپردازم . اتفاقآ دوست گرامي ، از اين دست مطلب خيلي زياد دارم ولي واقعيت اش نگارش اين نوع مطالب راه رفتن روي لبه تيغ است .حسن خطر داره حسن !!
    ******8
    دوست و همكار گرامي ابهام لينك عزيز : اختيار داريد قربان اين چه فرمايشي است ؟ من بايد از محضر همكار خوبم اجازه مي گرفتم چون به حيطه تخصصي ايشان وارد مي شدم . اما نكته جالب ، باور مي كني دست وپاي ام موقع پست كردن اين مطلب مي لرزيد ؟!! با خود مي گفتم حتمآ دوستان ناراحت مي شوند كه به جاي نوشتن ، تصوير خالي گذاشتم !! كه بر عكس پيش بيني من انجام شد . و استقبال بيش از حدي ياران نمودند . دستشون درد نكنه ...
    *******
    شهرام عزيزم كاملآ با نظر شما موافقم . اتفاقآ صابون اين شركت هاي فروش اينترنتي به تن من حسابي خورده . و شركتي از مشهد با ارسال دو عدد سي -دي ريجستر نشده خيلي قديمي كلي از من پول گرفت و تازه كلي هم بابت پست سفارشي پرداخت كردم و اصلآ از آن ها استفاده هم نكردم . من در باره اين قضيه مطلب مفصلي نوشتم .ضمن اين كه من واقعآ اولش چك مي كنم . تا از صداقت و حضور انبوه خوانندگان اين سايت سوء استفاده نشود . در مورد دسته بندي هم با شما موافق هستم . منتها دوستان بايد خودشان هم رعايت فرمايند ...
    *******
    بهزاد عزيزم .. خيلي ممنون از توضيحات خوب شما در مورد توپ هاي قرمز روي كابل ها .. راستش رو بخواهيد من اين دليل و كاربرداش رو نمي دانستم . و شما بنده را آگاه فرموديد . راستي بهزاد جان مي داني طبق فرمايش حضرت علي (ع ) هر كس به فردي چيزي بياموزد او را بنده خود كرده است ؟ خب حالا من هم به دليل مطلب علمي كه به من آموختي از اين پس بنده شما هستم . و به آن افتخار هم مي كنم .. برات آرزوي موفقيت و شادكامي دارم .
    ****
    واي خسته شدم.... !! يكي بياد به كمك ام . ديگه بريدم . از مزاياي سايت پر مخاطب داشتن ، يكي اش همين چيز هاست ...بايد ساعت ها بنويسي ! شوخي كردم باعث افتخار بنده است كه با شما هموطنان گلم ارتباط برقرار مي كنم . با دنيا هم عوض اش نمي كنم .
    *****
    طاها جان خوبم ...ممنون عزيزم
    *****
    آرش عزيزم درست مي فرمايي . بعد از اين كه نوشتم متوجه شدم ولي سايت ادا در آورد و اصلاح نشد كه نشد !!
    در مورد تبليغ هم دقيقآ همين طور بايد باشه ... البته تو كار خودش رو نشون مي ده . و مي تونيم قوانين رو تغير بدهيم .
    ******
    علي جان عزيزم ... لطف داري .مرسي از تعريف ات . انشاالله لايق اين تعاريف باشم .
    ******
    جناب ستوده دو ساعت پيش اومدم پاسخ شما رو بدهم ، مجبور شدم از بالا بيام پايين تا كسي دلخور نشه .. مي بيني چه كار سختي دادي دستم . خب پسر خوب زودتر مي آمدي سئوال خودت رو مي پرسيدي كه من اين همه به دوستان پاسخ ندهم !!! ( خنده + چشمك )اما در باره استال .. همان طور كه مي دوني هواپيما بوسيله قدرت جلو برندهاي كه از موتور هايش توليد مي شود به جلو كشيده مي شود و چون بال ها طوري طراحي شده اند كه طبق قوانين آئروديناميكي با برخورد هوا به لبه بال ( لدين گج ) ايجاد خلاء كرده و هواپيما را به بالا مي كشد. و شما بر روي امواج هوا كه سيال است مانند موج سوار سينه آسمان رو مي شكافي و جلو مي روي . و با چرخاندن فرامين فشار باد يا همون هوا به جهت عكس باعث پيچيدن مي گردد . خب حالا اگر سرعت ما كم شود و به عبارتي وزن هواپيما بر جريان هوا غلبه كنه هواپيما دچار ( وا ماندگي يا همون استال مي شود )بر همين اساس وقتي خلبان دسته گاز ( تراتل ) را عقب مي كشد ، هواپيما ميل به پايين مي نمايد . اما گفتي اگر موتور ها خاموش شوند ؟‌بايد به اطلاع برسانم سيستم طراحي بال طوري است ( البته در اغلب هواپيما ها ) كه اگر زبانم لال در آسمان موتور هايش خاموش شد ، با گلايد كردن ( سر خوردن روي هوا + شنا كردن و .. ) هواپيما راحت به زمين مي شيند . البته بايد قبل از اين كار خلبان تمام بنزين هاي كوپني اش را بريزه زمين تا دچار آتش سوزي نشود . آقا اميدوارم متوجه شده باشي عزيزم . كامروا باشي
    *******
    خب خدا رو شكر آقا رضا به من پير مرد رحم كرد و فرمود هيچ نظري ندارم .... اما سلما دختر نازنينم .دقيقآ همين طور كه شما مي فرمايي بايد انجام داد . مرسي از نظر زيبا شناسي ات . جناب فضلي عزيز تشريف آوردند .. خدا رو شكر .. فقط مدتي است از سپنتا خبري نيست .. حتمآ رفته شمال ...
    دوستان ببخشيد پاسخ هايم طولاني شد و ديگه فرصت نگارش پست جديد ندارم . يعني اگه هم بنويسم بدرد شما عزيزان مشكل پسند نمي خوره .. بدرد عمه ام مي خوره ...
    ايام به كام

    چاکریم

    سلام جناباقای مدرسی با عرض تبریک میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج)به شما وتمام مسلمانان جهان را تبریک میگویم پست جالبی بود اگر ممکنه عکسای بیشتر بزارید من وب شما رو به تمامی دوستانم که عشق پروازمن معرفیکردم که خیلیاشون خوششون اومد توی سایت اعتماد ملی هم در مورد شما صحبت شده. بای

    بهروز جان سلام. پیگیر سایت قشنگت هستم. مثل همیشه عالی.... دمت گرم داداش. خدا طول عمر با برکت بهت بده.
    یا علی،
    مهدی.

    من که همیشه دوستتون دارم. ممنون و خیلی تشکر بابت سعه صدر و بیان شیواتون.

    Hi captain Modaressi,
    I am really interested in your weblog. It is very interesting for me when I read your comments about flying. I have a question, for the moment I am doing my PhD in aerospace engineering. My research is about aeroelasticity (fluid-structure interaction) which happens during the flight of aircrafts. One of the most famous phenomenon related to aeroelasticity is control reversal happened for the fighting aircrafts at some particular speeds (Pilot wants to turn for example left, but when use the ailerons, aircraft turn right). I have heard that it (critical speed) is always indicated in the pilot manual of aircraft (like stall speed) so, has ever kind of things happened to you or any of your colleges particularly flying with F-14 or similar aircrafts?
    Best regards

    Dear Pilot -747
    Thanks for your attemtion in my web .
    the famous phenomenon related to aeroelasticity that you Named .is not only happen in fighting aircrafts .
    some times i saw in other Type of air plans such as cargo air crafts like c-130 !
    we called this situation Ran way Dancing !! and its the Time pilot lose the ran way and its very dangerous
    I.ll try to find out about your question
    best regards
    old pilot

    باسلام درباره عكس دوازدهم از بالا عرض كنم كه كنار عرشه ناو هواپيمابر بوده و خلبانش رو هم يك ماه گراند كردند.(سقوط نكرده).
    باتشكر از قلم شيواي شما.

    Test

    عكس بيشتر باشد
    پاسخ
    عزيزم متوجه منظورت نشدم . كجا عكس بيشتر باشد ؟
    در بين مطالب و پاراگراف ها ؟

    بسيار جالب بود

    Capt. Modarresi
    I'm sure you know that the "rocket" that you referred to in the 9th image is actually an AIM-9 Sidewinder heatseeking AAM.
    Mehrdad
    مرسي مهرداد جان

    یسسبیبس

    salam
    3 saat say kardam axa ro bibinam vali bala nayomad chera?
    dar kol baraye hamechiz mamnon aly bod
    پاسخ
    ايمان عزيزم .. واقعآ متآسفم كه موفق به ديدن تصاوير نشدي ... من فكر مي كنم علت آن ، آپلود كردن تصاوير در سايت هاي گمنام بوده است . ولي مدتي است كه به لطف يك هموطن ايراني در سايتي معتبر اين كار رو انجام مي دهم . از اين كه مطالب سايت نظرت رو جلب كرده است خيلي خوشحالم
    موفق باشي عزيزم

    سلام استاد
    من که دیگه مشتریه ثابت شدم بازم نتونستم عکسا رو ببینم میشه ادرس اون سایتو بدید.
    دوستتون دارم.
    پاسخ
    ايمان عزيزم .. شما به وبلاگ هم سري زدي ؟
    http://oldpilot.blogfa.com/
    اميدوارم در اين جا ببيني

    سلام تنها خواستم از تصاویر زیبای شما تشکر کرده باشم امیدوارم باز هم از این تصاویر داشته باشید.
    پاسخ
    خيلي ممنون هادي جان عزيز .. چشم حتمآ

    جناب مدرسی سلام

    من امروز با وب سايت شما آشنا شدم و مطالب سايت را مطالعه کردم همه چيز عالي و خوب بود !! من مهندسي مکانيک خوندم ولي علاقه شديد به خلباني دارم ، ضمنآ من در زمينه طراحي و برنامه نويسي وب سايت زياد کار کردم اگر نيازی بود در زمينه طراحي وب و برنامه نويسي ميتوانم کمکتون کنم !!

    با تشکر
    پاسخ
    حسين جان عزيزم .. خيلي خوشحالم كه يك دوست فرهيخته ديگر به جمع ياران صميمي و همدل اين سايت پيوست .. مقدمت را گرامي داشته و به شما خوش آمد مي گويم
    حسين جان به اميد خدا همكاري هاي همه جانبه زيادي با هم خواهيم داشت
    موفق و شاد كام باشي

    من عاشق هواپيماهستم وبااين كه فقد2 بارباهواپيماسفركرده ام ولي هواپيماراخيلي دوستدارم
    پاسخ
    فري جان عزيزم .. خيلي خوشحال هستم كه مي بينم اين همه عشق به پرواز و هواپيما هستيد ... دوست عزيز وقتي كسي عاشق باشه در آسمان خيلي مي تواند لذت ببرد و از زيبايي هايي كه خداوند آفريده بهره مند بشه

    با سلام و احترام . فرهنگسرای ملل در پارک قیطریه در خدمت شما میباشد .میو ه چیان .تلفن 22212392 .
    پاسخ
    ممنون دوست نازنين

    salam capitan mer30 az vebsite ziba tun. age mishe lotfan barkhi az estelahate havanavardio bara e_mail am send konid.
    thanks old capitan
    پاسخ
    امين رضا جان
    در حال حاضر هيچ قولي نمي تونم به شما بدهم چون سرگرم نوشتن فيلمنامه هستم ولي چشم حتمآ سر فرصت اين كار را خواهم كرد

    salam capitan mer30 az vebsite ziba tun. age mishe lotfan barkhi az estelahate havanavardio bara e_mail am send konid.
    thanks old capitan

    سلام خسته نباشی اگه می شه برامون بازی های فکری بزارین
    پاسخ
    چشم عيسي جان حتمآ

    خیلی جالب بود . مخصوصا اون سایدو ایندری که در رفته بود . یه سوال : لوپ زدن یعنی چی ؟
    پاسخ
    محمد جواد عزيزم ... من متوجه قسمت نخست پرسش شما متآسفانه نشدم در بخش دوم كه در باره لوپ زدن پرسيده بودي عرض كنم كه ... هواپيماهاي شكاري و نمايشي آن حالتي كه در پرواز به دور خود بر حول يكي از بال ها مي چرخد را اصطلاحآ لوپ زدن مي گويند
    موفق باشي

    سلام جناب آقای مدرسی
    وبلاگتون رو مطالعه کردم،خيلی مطالب خوبی رو در وبلاگتون مد نظر داشتيد
    اگه دوست داشتيد يه سری به وبلاگ نوپای من هم بزنيد
    موفّق و شاد باشيد
    ايمان
    کيف
    پاسخ
    ايمان جان خوشحالم كه از وبلاگ بنده خوشت اومده است
    ولي پسرم فراموش فرمودي آدرس وبلاگ زيباي خودت رو درج كني
    منتظر كامنت بعدي شما هستم تا ادرس ات رو برام درج كني
    موفق باشي

    ببخشيد آقای مدرسی
    گرفتاری و حواس پرتی ديگه..
    http://www.nau.blogfa.com
    پاسخ
    ايمان عزيزم .. با تشكر از شما .. بايد به عرض برسونم .... اگه به صفحه سايت ام نگاه كني ، خواهي ديد كه نيمي از صفحه سفيد است و اروري را ملاحظه مي كني .. اين ارور مربوط به بلارولينگ يا همون نرم افزاري است كه پيوند هاي سايت رو انجام مي داد .. ظاهرآ به مشكل خورده است .. بايد دوباره بعد از مدتي ياد آوري كني
    من را ببخش پسرم كه اين مشكل پيش امد

    با سلام
    آقای مدرسی
    اگر در رابطه به تهيه تصاوير ماهواره هندي IRS به طور رايگان اطلاعي داريد اينجانب را راهنمايي فرمائيد.
    با تشكر عليرضا
    پاسخ
    علي جان متآسفانه به دليل نوشتن واژه لاتين در كامنت .. فونت ها همه به هم ريخته و من متوجه پيغام شما نشدم
    لطفآ فارسي نوشته و از به كار بردن واژه هاي لاتين خودداري فرماييد .. اديتور سايت من همه رو پس و پيش نشون مي دهد ..
    ممنون از مشا

    باسلام
    من یکی از خوانندهای مطالب شما هستم
    با عرض پوزش باید یاداور شوم که تصویر مربوط به زیر گرتن اتومبیل یک فروند اف 15 است و تصویر بعدی که از روی ناودر حال بلند شدن است نیز یک فروند اف 18 می باشد.
    با تشکر
    پاسخ
    ممنون از توضيحات كامل شما
    موفق باشي عزيزم

    اوني كه رفته بود روي ماشين اف۱۵ بود.

    اقای مدرسی دمت گرم کاش همه ارتشی ها وپاسدارها مثل شما بعد از باز نشستگی بتونند دانش وتجربیاتشانرا اینگونه انتقال بدهند
    پاسخ
    دوست گرامی جناب حاج حسن عزیز
    بله عزیزم .. واقعآ درج خاطرات از افرادی که هم در نظام قدیم خدمت کرده اند و هم در جنگ تجربه حضور دارند ، برای آیندگان خیلی می تواند مفید واقع شود من با شما کاملآ موافقم
    سبز و خرم باشی

    ba salamo sepaso doroode faravan
    mataleb va aks ha kheili uptodate hastan
    mamnoon

    پاسخ
    ممنونم سارا جان عزیز
    از این که با حضور سبزت به این محفل گرمی بخشیدی ممنونم

    با سلام وعرض ارادت وخسته نباشيد خدمت شماخواهشمند است در صورت امكان از نقشه پرواز بگوئيد خط ومسير پرواز چگونه ترسيم ومشخص مي شود شب هامسيرچگونه شناسائي مي شود در صورت امكان از مسير هاي پرواز ونقشه خط پروازچاپ كنيد مثلاٌمسير پرواز اهواز به تهران وبالعكس را بانشانه هاي زميني مسير در سايت بگذاريدموفق باشيد
    پاسخ
    دوست عزیز و گرامی
    عیسی جان هواپیما ها در تمام دنیار از کالیدر های مشخص شده پرواز می کنند که با نام هایی متفاوت شتاخته می شوند .. مثل سفید مثلآ 8 یا قرمز مثلآ 59 و غیره .. نقشه کل جهان با دقت ترسیم و در اختیار خلبانان گذاشته می شود .. الان هم که جی پی اس امده که همه کار ها رو راحت و دقیق کرده است . کالیدور ها در چهار جهت اصلی فرق می کند .. مثلآ همیشه در تمام نقاط دنیار از شرق به غرب ارتفاع های درخواستی فرد است برعکس زوج .. و این وضعیت در شمال جنوب هم به همین صورت است که به هیچ عنوان دو هواپیما در آسمان شاخ به شاخ نمی شوند . حال با نوشتن مثالی پاسخ پرسش بعدی شما رو می دهم .. که فرموده بودی مسیر چگونه مشخص می شود . هر خلبان قبل از پرواز موظف است به عملیات یا دیسپچ مراجعه کرده و فرم پرواز رو تکمیل کند .. در این فرم .. مسیر مشخص می شود . مثلآ اگر خلبانی قراره از تهران به بندرعباس پرواز کنه .. مسیر تهران ، اصفهان سپس شیراز و بعد بندرعباس را از مسیر همان کالیدور ها که عرض کردم .. مثلآ سفید 22 انتخاب می کند .. و انگاه ارتفاع پروازی اش رو اعلام می کند .. ارتفاع معمولآ از بستگی به هوا و سطح ابر ها داره .. ولی مثلآ 33 هزار پا اعلام می شود . خب بعد از بلند شدن قبل از خداحافظی با برج تهران ، ابتدا با کنترل ترافیک هوایی صحبت می کند .. و به او ارتفاع و مسیر و ساعت رسیدن به ایستگاه های گوناگون را اعلام می کند .. مثلآ ایستگاه بین اصفهان و ترهان ممکنه نامش ایکس باشد .. خوب این مشخصات را با او چک می کند .. و در حقیقت با آن مرکز در زمین در ارتباط است .. و این ارتباط تا رسیدن به نزدیکی اصفهان و ایستگاه رادار اصفهان با آن ها در تماس است . خب باز قبل از ترک ایستگاه ایکس با اصفهان تماس گرفته و ساعت عبور از ایستگاه رو اعلام می کنه .. وقتی روی فرکانس اصفهان رفته و صدا رو چک می کنند ... دیگه با ایستگاه ایکس کاری ندارند .. مسئولیت کنترل و هماهنگی در تمام مدتی که از فراز اون منظپطقه عبور می کند با ایستگاه یاد شده است
    و به همین ترتیب تا مقصد این ارتباط ها وجود داره .. البته لازمه بگم .. فقط به محض بلند شدن تمام ساعات عبور از ایستگاه ها رو دقیقآ اعلام می کنه و می گه دقیقآ ساعت چند به بندرعباس فرود می آید . حال اگه به هر دلیلی سرعت به دلیل تغیر زاویه باد کم و زیاد شد ، خلبان سریع اختلاف پیش امده را محاسبه می کنه و به کنترل زمینی اعلام می کند .. در هواپیمای سی - 130 ناوبر این محاسبات رو انجام می دهد .. در هواپیماهای مسافربری که ناوبر ندارند .. خود خلبانان محاسبه می کنند . به این ترتیب ارتفاع ساعت عبور مسیر پروازی یا همان کالیدور مشخص است .اما خلبان چگونه در این مسیر قرار می گیرد ؟ به این پروسه ناوبری می گویند . که به وسیله ابزار های دقیقی در مسیر قرار می گیرند .. اگه به هر دلیلی از مسیر منحرف بشه .. به خلبان از مرکز کنترل یا همان ایستگاه رادار تذکر می دهد .. اگر به هر دلیلی مشکلی برای هواپیما پیش بیاید .. آن مسیر امن نگاه داشته می شود .
    اما در باره نقشه های پروازی .. دوست عزیز من مجاز نیستم این گونه مسایل رو دقیقآ توضیح بدهم .. البته محرمانه نیست .. همه جا پیدا می شود . اما من کمی محتاط هستم .. ولی به خاطر گل روی شما .. یکی از نقشه های پروازی رو که اول انقلاب به خاطر سقوط هواپیمای 727 ایران ایر در روزنامه اطلاعات ان ایام چاپ کردم برای آشنایی شما دوست نازنینم لینک آن را می گذارم
    http://enghelab-57.blogfa.com/post-36.aspx
    در این لینک نقشه اپروچ فرودگاه مهرآباد معلوم است
    ضمنآ در نقشه ها خطوطی با علامت خاصی مشخص شده اند که معنی و مفهوم ان این است که هیچ خلبانی حق پرواز به روی ان را ندارد .. و بدون اخطار شلیک می کنند .. این نقاط در تمام نقشه های هوایی موجود است .. خلبان برای پرواز به هر منطقه از دنیا نقشه مربوطه رو دریافت می کنه و همان گونه که گفتم راه خود رو با ارتفاع مشخص می کند .. اگر قرار باشه به خارج از کشور برود .. از طریق وزارت امور خارجه اجازه عبور از آسمان تمام کشور ها اخذ شده و مشخص می شود کدام هواپیما با په شماره چه ساعتی از روی کشور الف عبور کرده و چه ساعتی وارد کشور بی می شود .. البته با اعلام ارتفاع
    ضمنآ برای هر مسیر خلبان همیشه یک فرودگاه رزرو اعلام می کنه تا در صورت هر مشکلی که نتواند به مقصد فرود آید در آلترناتیو فرود آید .. معمولآ برای بندرعباس اصفهان و شیراز پیش بینی می شود
    خب جناب موسوی من همه چیز رو به جز اعلام دقیق نام کالیدور ها به شما عرض کردم که نام ان زیاد مهم نیست
    موفق باشی

    گاهی اوقات آدم با خودش فکر می کنه عکس هایی که توی اینترنت می بینه رو باید سیو کنه
    خیلی جالبه منم اینجوریم
    اما گاهی به خودم می گم - یعنی اگر من سیو نکنم این عکس نابود میشه؟
    پاسخ
    حق با شماست
    بعضی تصاویر ارزش سیو کردن دارند

    سلام استاد
    من دانشجوی a&p هستم و خیلی وقته که از مطاالب شما استفاده می کنم جداخیلی از شما اطلاعات گرفتم ممنونم من شما رو استاد خودم میدونم پاینده باشید
    پاسخ
    روزبه عزیز و نازنین
    شما بنده رو شرمنده می فرمایید
    پسرم امیدوارم با اتمام تحصیلات در یکی از بهترین جا ها مشغول به کار شوی
    شما عزیز بنده بوده و هستی
    موفق و پیروز باشی

    باسلام خدمت استادعزیزم
    توپهای قرمزی که فرمودید درداخل دارای فنرقوی میباشد که باعث میشه درتابستان که به دلیل گرما کابل برق دچار انبساط وافزایش طول میشه شل نشده وبا سیمهای دیگه یا .... تماس پیدا نکنه
    توپ قرمز و انبساط و... رو ولش کن جمال خودتو عشق است.
    شهرام
    پاسخ
    ممنون از توضیحات شما
    خیلی سپاسگزارم .. فدات عزیزم
    خیلی مخلصیم

    سلام کاپیتان عالی بود . از توضیحات هم ممنون در درک عکس ها کمک فراوانی کرد.
    پاسخ
    ممنون احسان جان
    فدات بشم

    با سپاس بی کران از کاپیتان بهروز مدرسی عزیز.مطالبتون واقعا جالبه.در پناه حق موفق و موید باشید.
    با آرزوی سلامتی و دیدار عقاب آسمان بهروز مدرسی عزیز
    پاسخ
    سرور گرامی جناب جوهری عزیز
    با پوزش و شرمندگی فراوان به خاطر تآخیر در پاسخ ، باید عرض کنم که بی نهایت از شما دوست بزرگوارم ممنونم . باور کنید از این که دوستان با مطالب سایت ارتباط برقرار می کنند ، بی نهایت خوشحالم . اعتراف می کنم که با این جملات عشق و تعهدم نسبت به دوستان و راهی که در پیش گرفته ام بیشتر می شود .. ممنون از حضورتون . امیدوارم هر چه زودتر در خدمت شما یاران نازنین باشم

    سلام استاد
    گويا عكسها پاك شده اند بد جور ضد حال خوردم
    پاسخ
    بله شرمنده .. مقصر سایت های آپلود غیر معتبری است که بنده از روی عدم اگاهی استفاده کرده بودم

    با سلام
    من اين صفحه رو ذخيره مي كنم به اميد روزي كه عكسها برگردند!
    پاسخ
    فدات بشم علي جان
    انشالله بر خواهند گشت
    ممنون از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35