درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  دردسر ميهمانان خارجي

روزی که میهمانان  امام خمینی (ره) را گم کردم !

سخني با شما :

اكثر خوانندگان محترم قديمي اين سايت به خوبي مي دانند كه بنده از بدو راه اندازي وبلاگ ام تاكنون هرگز هيچ مطلبي را از جايي كپي نكردم . و هرگز به هيچ كس توهين ننموده ام . حتي كامنت توهين به حود را هم حذف نمي كنم. در مورد پست قبل بايد به اطلاع برسانم بنده از همان ابتداي هواپيما ربايي در جريان ماجرا بوده ام . و چند روز بعد از مراجعت همكاران ،  در جريان جزئي ترين ديالوگ هاهم قرار گرفتم .  پس اين بي انصافي است كه بنده را متهم به كپي از سايت ديگر نموده ايد .و اما در مورد طرفداري از رژيم بايد به عرض برسانم  ، من هم مثل ساير ايراني ها سرم را پائين انداخته و زندگي ام را مي كنم . هر گز هم وارد حيطه سياست نمي شوم . خطوط قرمز نظام را هم رعايت مي كنم. بعضآ نظرم را در مورد افراد سياسي بيان كردم كه سخت پشيمانم. هيچ گونه وابستگي به هيچ نهاد ، حزب و گروه  را هم ندارم .در اين وبلاگ صرفآ نظرات شخصي و خاطرات گذشته ام را مي نويسم . حال اگر در يكي از ماموريت هايم چهره اي سياسي همراه من بوده ، دخالتي نداشته ام . پايان كلام اين كه بعضي ها گله كرده بودند چرا لفظ خائن در پست قبلي به گار بردم و مقايسه با حكومت نموده اند! عزيزان به عقيده من آن كساني كه رادار پايگاه ها و هواپيما ي شكاري فانتوم را دستكاري كردند آن هم در زمان جنگ كه تنها ابزار مقابله با دشمن خونخواز بود ، خائن مي خوانم . و غير از آن من هرگز نه به عملكرد كسي كاري داشتم و نه وارد اين مسايل مي شوم . و اما ماجراي زير مربوط به يكي از پروازها ( وي . آي . پي ) مربوط به دوران جنگ است .

پرواز ميهمانان خارجي به مناطق جنگي :

يادم نيست كه دقيقآ چقدر از جنگ گذشته بود . همان طور كه در پست هاي قبلي اشاره كرده ام  ، من عادت داشتم علاوه بر نوبت خودم در روزهاي استراحت ام هم به اداره آمده و پرواز هاي مناطق جنگي رو انجام بدهم . افراد ديگري هم داوطلبانه پرواز جنگي مي رفتند اما آن ها بيشتر براي عقايد و ايدئولوژي خود داوطلب مي شدند . ولي راستش رو بخواهيد من بيشتر براي حس ماجراجويي كه در جواني داشتم و روي زمين حوصله ام سر مي رفت ، داوطلب اين پرواز هاي پرماجرا مي شدم . كافي بود ريش گذاشته و تظاهر مي نمودم . مطمئن باشيد وضع ام خيلي بهتر از حال مي شد .!! اسم ريش آوردم اجازه بدهيد يك مطلبي هم در اين باره بگويم . آن ايامي كه همه ريش مي گذاشتند ، من صورت ام را از ته سه تيغه مي كردم . اما در ايامي كه حتي آن هايي كه ريش داشتند مي زنند ، من تازه هوس كردم ريش بگذارم !! بگذريم . .. اون روزگار هر كسي اجازه پرواز با شخصيت هاي مملكتي را نداشت . و تنها چند نفري بوديم كه اجازه داشتيم با مقامات عالي رتبه ( وي . آي . پي ) پرواز نماييم . كه يكيش هم من بودم .البته تنها بي ريش آن گروه هم بودم .

يك شب كه تازه از پرواز آمده بودم و قصد داشتم به خونه برم ، به من اطلاع دادند كه فردا صبح زود پرواز وي آي پي دارم . و بايد ساعت ۶ صبح اداره باشم . من هم عادت نداشتم بپرسم شخصيت مورد نظر كيست ؟ چه كاره است ؟ اما روز بعد كه صبح خيلي زود به اداره آمدم ديدم عمليات گفت صبر كنيد از كترينگ هواپيمايي ملي براي مسافران تون غذا و دسر بياورند . خيلي تعجب كردم چون فقط براي كروي پروازي معمولآ از ايران اير ( لانچ باكس ) مي آوردند . پرسيدم چه خبره ؟ گفتند مسافران امروز شما خيلي مهم اند  چون  ميهمانان  حضرت امام خميني هستند . و نماينده مسلمانان از سراسر جهان حتي آمريكا هستند . اين رو اضافه كنم كه بعد از به قدرت رسيدن حضرت امام خميني ( ره ) خيلي از شخصيت هاي مهم ديني ، علمي ، اجتمايي از سراسر دنيا به ديدن ايشان مي آمدند . كه اگر اشتباه نكنم آن عده اولين گروهي بودند كه به ايران آمده بودند . و قرار بود بازديدي هم از مناطق جنگي و جبهه ها داشته باشند . در ضمن عمليات از ما خواست براي سوار كردن مسافران به قسمت پاويون دولت برويم و از آن جا ميهمانان را سوار هواپيما كنيم .

                              تصويري از ياران حضرت امام خميني ( ره )

بعد از اين كه تشكچه هاي مخصوص روي صندلي را آوردند  ( در زماني كه پرواز با مقامات داشتيم ، اين تشكچه هاي چرمي را روي صندلي هاي هواپيما قرار مي دادند ) و انواع و اقسام دسر و نوشيدني رو داخل هواپيما قرار دادند ، سر ساعت مقرر راهي اون ور باند شديم . و جلوي پاويون دولت هواپيما رو پارك كرديم . اين رو هم بگم صبح كه هواپيما رو از باند خودمون تاكسي ( خزش )  مي كرديم  به طرف رمپ غير نظامي ، با خودم گفتم حتمآ يه مشت آدم مغرور خارجي رو بايد تا منطقه تحمل كنيم ! و مدام به اين فكر بودم اين ها چه شكلي يا چه تيپي اند . اما وقتي ميهمانان آمدند ، واقعيت رو بخواهيد خودم از طرز فكري كه نسبت به اون ها داشتم شرمنده شدم . يه مشت آدم هاي ساده بدون ادعا با سرو وضعي بسيار عادي آمدند و با مهرباني با يكايك كروي پروازي سلام عليك كردند . از دور كه تاكسي مي كرديم من آن ها را ديدم . ولي تصور كردم اين ها افرادي هستند كه براي مشايعت از ميهمانان آمده اند .  خلاصه ما آن ها را سوار كرده و به سوي اهواز پرواز كرديم . و قرار بود از آن جا به مناطق جنگي اعزام بشوند .

به محض اين كه در فرودگاه اهواز به زمين نشستيم . تعددي از مقامات و شخصيت هاي كشوري و لشگري از جمله امام جمعه اهواز ( كه قبلآ چند بار به مشهد برده بودم اش ) از جمله همون روحاني اي كه روز كودتا از دست من و ساير بچه ها گزارش كرده بود كه با كودتا چي ها همدستيم هم آن جا بود . با ديدن من جلو آمده و حسابي ماچ و بوسه رد وبدل كرديم . بهش گفتم حاج آقا اون چه گزارشي بود كه دادي ؟ كم مونده بود همه ما رو اعدام كنند !! خلاصه شماره رد و بدل كرديم و به من گفت اگر كاري داشتي من تبريز هستم . بعد ها فهميدم داماد آيت الله شهيد ملكوتي است . ( اگر يادم باشه در مورد لطفي كه بعد ها همين آقا به حق يكي از دوستانم كه همسرش قرار بود سنگسار بشه نمود مطلب بنويسم ) . بعد از خوش آمد گويي به ميهمانان ، چند دستگاه ميني بوس آمد تا ميهمانان را ببره . اما ديدم خيلي معطل كردند . و مرتب مقامات حاضر در فرودگاه  پچ پچ مي كنند ! يك نوع ناراحتي در ميان آن ها احساس كردم . از آن جايي كه در اون هنگام يه خورده ماجرا جو بودم طاقت نياورده و رفتم علت دغدغه و ناراحتي آن ها رو سوال كردم .

                                    تصوير آرشيوي از جبهه هاي جنگ ايران و عراق

متوجه شدم يكي از مترجمان تشريف نياورده است . و آن ها از قبل هر 7- 8 نفر را براي يك مترجم برنامه ريزي كرده اند . و با نيامدن او كاسه كوزه اين بنده خداها بهم ريخته است . راستش چون پاي آبروي مملكت در ميان بود و از طرفي هي انگليسي ام هم بدك نبود ، رفتم جلو و به امام جمعه اهواز ( كه دارم مدام به مغزم فشار مي آورم اسمش چيست)، يواشكي گفتم من مي تونم به جاي اون بابا كه نيامده در خدمت باشم . انگار از خدا خواسته باشد خطاب به فرماندار بود يا استاندار .... نمي دونم گفت جناب سروان زحمت مترجم رو مي كشند . مسئول مربوطه پرسيد مگر پرواز نمي روند ؟ گفتم عمو جان ما در اختيار ميهمانان حضرت امام هستيم كجا بايد پرواز كنم ؟ خلاصه نمي دونم چرا طرف راضي نبود به دست من بسپاره ! حتمآ از اقوام خودش قرار بوده اين كار رو انجام بده . به هر حال يه گروه هشت نفري رو به من سپردند . بچه ها از من پرسيدند نهار نمي آيي ؟ گفتم نه فكر نكنم .... شما غذاي هواپيماي من رو ( كه خوب يادمه زرشگ پلو با مرغ بود ) بخوريد . من با اين ها مي رم و  ماهي پلو يا جوجه كباب مي خورم !!  خلاصه كلي كري خوندم .

يادمه اول رفتيم سر مزار شهداي انقلاب و جنگ تحميلي . در آن جا بود كه ديدم چه غلطي كردم . الانه كه آبرو حيثيت ام بره .. راستش رو بخواهيد معني كلمه شهيد رو به انگليسي  نمي دونستم . و صحيح هم نبود كه همه ي اون بنده خدا شهدا رو مرده معرفي كنم . چند بار خواستم بي خيال شده و بگم مرده ... اما وجدان ام قبول نكرده و با هزار مكافات رفتم پيش يكي از همين جونك ها كه به عنوان مترجم گروه را همراهي مي كردند  . واقعيت اش ( غيبت شون نباشه ) خيلي دست و پا شكسته انگليسي را بلغور مي كردند !  بعد از كلي فيلم اومدن ها .. گفتم اي بابا كلمه شهيد نوك زبونم ها ... و خدا خيرش بده سريع به من گفت . نفسي به راحتي كشيده و با آب و تاب شهدا رو معرفي مي كردم .  بعد از بازديد از اين محل ، چون نزديك ظهر بود  قرار شد همگي بريم مسجد جامع و بعد از خواندن نماز و صرف تهار بريم منطقه جنگي . بعد از اتمام نماز كه به جماعت خونده شد . منتظر بودم كه بريم هتلي  جايي كه نهار بخوريم . اما از شانس بد من ديدم اعلام كردند كه به ميهمان ها بگيم بفرماييد نهار حاضره . اصلآ از هتل و متل خبري نبود .

       

راستش رو بخواهيد من تو عمرم قرمه سبزي نخوردم .( حدود 31 ساله با همسرم ازدواج كردم به ياد ندارم جز يكي دو بار اين غذا رو پخته باشه . )  از شانس بدم ديدم تو يكي از همين شبستون هاي مسجد  رو زمين مثل خود جبهه سفره سرا سري پهن كرده اند . و به جاي دسر هم نون و خرما چيده اند . بقدري خودم رو لعنت كردم كه حد و حساب ندارد . اون موقع هم خيلي شكمو بودم ( بر عكس حالا )  خلاصه گفتم بهروز مدرسي اين حق تو است . به غذاي خوشمزه هواپيما ناشكري كردي .. خب حالا بخور كه    ديگه تو باشي براي همكارات كري نخوني . خلاصه بعد از صرف نهار راه افتاديم در حالي كه توسط ماشين هاي بنز پليس راه اسكورت مي شديم به سمت سوسنگرد راهي شديم . اون جا يه اردوگاه رزمنده ها بود . بنده خدا ها حسابي از ميهمانان پذيرايي كردند . يادمه يه دشت بزرگي را نشونم دادند و گفتند به اين خارجكي ها بگم اين سند خيانت بني صدره كه آب رو باز كرده و تمام تانك ها به گل نشسته اند !! خلاصه هر كي يه خاطره اي رو تعريف مي كرد و من هم مثل بلبل !! به ميهمانان ترجمه مي كردم .

اما چشمتون روز بد نبينه ، از اون جايي كه من آدم بد شانسي هستم . نمي دونم كدوم شير پاك خورده اي از همين افراد خائن ( الان دوباره برام كامنت مي گذارند كه چرا گفتي خائن !! ببخشيد قهرمان و خادم !!‌)  كه به درستي واژه ستون پنجم رو  روي اين افراد گذاشته ، دقيقآ موقعيت ما رو به برادران عراقي گزارش داده بودند . تقريبآ آخر هاي بازديد بود و من گروه ام رو برده بودم زير پل بزرگي . كه آن جا بود ديدم از تمام طرف به اين منطقه توپ و گلوله مي باره . من هم كه تو عمرم  اين صحنه ها رو نديده بودم ، نفهميدم چه جوري از ترس جونم  خودم رو يه گوشه اي امن قايم كردم .  بقدري ترسيده بودم و فكر نجات جون خودم بودم كه ميهمان ها رو فراموش كردم . بعد از خوابيدن صداي توپ و تانك ، يواش يواش از مخفيگاه بيرون آمدم . در همين موقع يكي از افسران پليس راه به من گفت جناب سروان تشريف بياريد با بنز برگرديم . حتمآ ديده بود كه من رنگ و رويم رو باختم !!  من هم از خدا خواسته پريدم تو ماشين بنز كولر دار و نرم . و راننده هم گازش رو گرفت به سمت اهواز . يادمه شب بود كه رسيديم فرودگاه . و رفتم پاي هواپيما .

                              تصويري از جواني بنده كه در خط پرواز سي -130 انداختم

بعد از ساعاتي ميهمانان هم با ميني بوس وارد شدند . و همگي به ترتيب سوار هواپيما شدند . همين كه نشستيم موتور ها رو روشن كنيم ، ( ببخشيد حالا اسم امام جمعه اهواز يادم آمد . آيت الله جزايري كه هنوز هم هستند ) ديدم مسئول ارشد گروه اومد تو كابين و گفت صبر كنيد . 8 نفر از ميهمانان گم شده اند . و ما يكي دو بار آمار گرفتيم و حاضر غياب كرديم .  دقيقآ يك گروه جا مونده اند . من كه حسابي خسته بودم و كلي هم ترسيده بودم ، با عصبانيت گفتم آفا اين چه وضعش است . چرا حواستون رو جمع نمي كنيد ..؟ در يك آن همه چيز به هم ريخت . من گيج هم اصلآ تو فكرم نبود كه ممكنه اين 8 نفر گروه همراه من باشند .! بعد از كلي سرشماري ديدم يكي از همون مسئولين اون جا آمد سراغ ام و گفت جناب سروان الان متوجه شديم گروهي كه باشما بودند ، نيستند !! چه كارشون كرديد ؟ خداي من ... چي مي شنوم ؟ خيلي سابقه من خوب بود . ( يعني از همون سوء تفاهم هاي هميشگي ) كه اين هم اضافه بشه ؟ يكي نبود بگه پسره احمق آبت نبود نونت نبود مترجم شدنت چي بود ؟ حتمآ اعدامم مي كنند ...

يادم نيست كه چقدر نذر و نياز كردم . چقدر به ائمه اطهار متوسل شدم . چقدر دعا خوندم ... خدايا غلط كردم . آخه من چه جوري ثابت كنم  تقصيري نداشتم . اگه مرده باشند چي ؟ اگر تو رودخونه تركش خورده باشند چي ؟ خلاصه هر چه از حال و احوالم بدم در اون موقع بگم كم گفتم .  از شانس من ميهمان معمولي هم كه نبودند . ميهمان رهبر مملكت اسلامي ... حالا جواب  اين ها رو چي بدم ؟ خلاصه بي سيم ها شروع به كار كردند . تمام برادران سپاهي كه اون جا بودند دلشون براي من كباب شده بود . سريع چند دستگاه از اون بنز ها راه افتادند به منطقه ... ساعت از ده شب هم گذشته بود . درد سرتون ندم نزديك ساعت 11:30 شب بود كه بي سيم زدند ميهمانان پيدا شده اند . و پليس راه داره مياره ...  از خوشحالي به آسمون پريدم . بعد از مدتي بنده خدا ها خيس و گل آلود سر رسيدند . گويا در موقع حمله اين ها زير پل خودشون رو زمين انداخته بودند تا تركش نخورند و بعد هم مثل بچه آدم يه گوشه منتظر مانده بودند تا مترجم يا سر پرستشون بياد آن ها رو بر گردونه !! وقتي من آن ها رو ترك كردم فكر كردم خب با ميني بوس بر مي گردند ..

خلاصه خطر بزرگي از بيخ گوش ام رد شد . هنوز هم با گذشت سال ها از اين ماجرا وقتي ياد اهواز مي افتم ، اين خاطره مثل روز در جلوي چشمم رد  مي شه ... هر چه بود بخير گذشت ..

اين پست بدون تصاوير در وبلاگ ام به آدرس : http://oldpilot.blogfa.com  درج گرديده است .

همچنين تمام مطالب مربوط به خاطرات پرواز و جنگ بري درج در كتاب به آدرس : http://bmodarresi.blogfa.com    'گرد آوري شده است .

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

                                 ايام به كام

- تعداد بازديد
  • 3101
  • مرتبه

    نظرات

    I know you dont like to delet the comments,but i thinkyou should delet the first comment on the list,he is just being a little bit to much

    سلام اقای مدرسی
    ببخشید اگه توی اهواز به شما بد گذشت انشاالله این دفعه که تشریف می یارید قلیه ماهی و ماهی صبور مهمان ما هستید
    اقای مدرسی من نتونستم لینک مربوط به روزنامه ی اعتماد ملی رو باز کنم ولی امروز عصر رفتم و یک باجه ی روزنامه رو به هم ریختم بیچاره اقای فروشنده تمام روزنامه هاشو به هم ریخت تا برای من پیداش کرد
    در مورد پست قبلی تون :واقعا ادم ها چه قدر باهم فرق دارن یکی مثل دکتر چمران که به تمام منافع خودش در امریکا پشت پا می زنه و برای دفاع از کشورش بر می گرده ایران و یکی هم مثل این اقایون که اصلا نمی دونن میهن دوستی چی هست
    در پناه خدا باشید

    سلما جان عزيزم .
    خواهش مي كنم دخترم . اتفاقآ خيلي خوش گذشت فقط كمي بد شانسي آوردم و لي خب خدا خيلي به من رحم كرد .
    راستي سلما جان ، از آقاي فضلي يه مدتي است كه خبري نيست ... نگران ايشان شدم . احتمالآ رفته شيراز يا ماموريت . ولي اگه فردا پيداش نشه حتمآ يك زنگ به موبايلش خواهم زد .
    موفق باشي
    فعلآ

    ostad salam khubin jesaratan man tabrizi hastam in ayatollah makuti ke farmudin ta diruz ke dar gheyde hayatbudan age az diruz be in var be jame shohada peyvaste bashan mn nemidunam
    dast buse shoma vahid

    ostad salam khubin jesaratan man tabrizi hastam in ayatollah makuti ke farmudin ta diruz ke dar gheyde hayatbudan age az diruz be in var be jame shohada peyvaste bashan mn nemidunam
    dast buse shoma vahid

    سلام اقای مدرسی
    بله الان چند پست هست که ایشون نظری ندادند دوست داشتم نظر ایشون رو در مورد پست های قبلی شما می شنیدم ایشون معمولا مطالب جالبی بیان می کنند و همه ی نظراتشون از روی اگاهی است
    خدا نگهدار شما

    salam va ehteram. Man hanoz ham yad dashthaye shoma ro mikhonam gah gahi yadam mireh comment begozaram. vali mikhastam begam ke eradat darim. shahram

    ba dorood.bebakhshid dighe tekrar nemishe. jenabe modarreci130 shakhsike dar swed be payambar tohin karde hafteye ghozashte az iishan soal shod ke che khosomati ba dine eslam darid. in hafte hamin agaye latwis. axci az payambare yahoodian be shekle khook keshid wa ghoft manzore man ehanat nist balke eshg wa alageye ensanha be in heywanat ast wa hamzistiye in heywanat ba ensanha. mojaddadan ozr mikham. payande iran

    جناب مدرسی عزیز سلام
    باز هم پستی عالی مانند پست های قبل...
    اما موضوعی که من دلیلش رو درست متوجه نشدم حذف یکی از پست های قبلی بود...
    حذف اون پست با توجه به این که شما همیشه بی طرفانه می نویسید از نظر این حقیر دلیل قانع کننده ای نداشت...
    ولی در هر حال شما حتما برای این کار دلیلی داشتید...اگر ممکنه میشه دلیلش رو بگید؟(ایمیلم رو هم میگذارم که اگر اینجا نتونستید بگید به ایمیلم ارسال کنید)
    متشکرم
    فعلا خدانگهدار

    همكار عزيزم . اون پست از نظر من هيچ مشكلي نداشت . ولي سوء تفاهم هايي ايجاد مي كرد كه به صلاح من و وبلاگ ام نبود . به همين دليل تصميم گرفتم بردارم تا مشكلي پيش نيايد .
    متشكرم از پي گيري شما

    زمستون پارسال بود . با یکی از همکارام که خلبان بازنشسته اف 4 بود رفته بودیم ماموریت اهواز .خلبان فاصله هتل تا کارون مدام از برنامه کاری که باید بنحوه احسن اجام بدیم میگفت . با فکر .حساب شده و دقیق و از همه مهمتر با انرژی حرف می زد . اما وقتی به کارون رسیدیم خلبان دیگه حرفی نزد خیره شده بود به اب .بعد از گذشتن مدتی سرمو بلند کردم رو به خلبان دلیل سکوتشو بپرسم اما اشکه توی چشای اون این اجازه رو به من نداد .خیلی کنجکاو شده بودم . ولی نمشد.

    تو ای کارون خودت شاهد پرواز این جوانها بودی

    سکوت با این جمله شکست .یادم تا صبح نخوابید .خیلی دوست داشتم بدونم تو ذهن اون چی میگذره .
    بقول دکتر شریعتی ارزش هر کس به حرفهایی است که برای نگفتن دارد
    و امروز خوشحالم وقایع گذشته بدون قضاوت بیان می کنید .نمونه بارز این حرف مطلبی بود که من در مورد خلبان معزی خونده بودم http://iranianuk.com/article.php?id=14097
    که اگر شما واقعیتو نمی گفتید من فکر می کردم که اون ادمی وطن پرست بوده.
    ارادتمند شما

    SOAR

    سلام
    و خسته نباشید عرض میکنم
    نوشته ها تونو مدتی هست میخونم
    شاید دو ماهی میشه
    یه زمانی عاشق پرواز بودم از قضا آموزشی زمان خدمت نیروی هوایی اونم قلعه مرغی بعدشم از شانس بد بندرعباس پایگاه نهم اما بعدش امدم تهران نمایندگی پایگاه نهم
    تو این مدت خلبانهای زیادی دیدم
    از جانشی که تیمسار یزدانفر بود تا
    افراد دیگه خلاصه با صحبتاتون خیلی حال میکنم (حیلی عامیانه شد!!)
    الانم میخوام برم پرواز رو خودم یاد بگیرم یعنی آزاد
    بعد از این همه داستانسرایی که فکر میکنم در این خلق با شما مشترک باشم
    چند تا سوال دارم
    اولی در موزد هواپیمای مورد علاقه من هست منظورم اف 14 هست
    اگر میشه از حاطراتتون ار این هواپیما و اطلاعاتی که دارید بگید
    و دیگه اینکه چرا خلبان شکاری نشدید
    آیا امکان داره یه نفر که خلبان مثلا اف 4 هست بعد از مدتی هوس خلبان یه هواپیمای دیگه بشه ؟یا اصلا از بالا بهش پیشنهاد بدهند؟
    اگر لطف کردید و پاسخ دادید بازم سرتونو درد خواهم آورد
    موفق باشید

    سلام
    اقای مدرسی سایت فردا نیوز مطلب قبلی شما رو لینک کرده این هم ادرسش هست http://www.fardanews.com/show/?id=32690
    به مخالفان پست قبلی ثابت شد شما هرچی گفته بودید واقعیت بوده و فکر نکنم دیگه حرفی برای گفتن داشته باشن
    یا حق

    با عرض پوزش یه لینک براتون مبگذارم امیدوارم وقت مطالعه داشت هباشید

    http://en.wikipedia.org/wiki/F14

    مهدي جان عزيزم اميدوارم كه هميشه به خواسته و آرزوهايت برسي.
    مهدي عزيزم ، اولآ اطلاعات من مربوط به قبل از سال 1371 است . چون در اين تاريخ بازنشسته شدم . البته به دليل پزشكي .اگه فردا پاسخ ام 2 تا شد نگي چرا اشتباه به عرض رسوندم.
    انتخاب نوع هواپيما در وحله اول به آن نوع آموزشي بر مي گرده كه از همون روزهاي اول براش در نظر گرفته اند . و مسلمآ در اون سنين نوجواني يك دانشجو آن قدر اشراف به نوع هواپيمايي كه قراره پرواز كنه و وضعيت كلي را نداره . طبيعي است هر جا بفرستند ، مجبوره اطاعت نمايد .
    اما تغير نوع هواپيما به چند شرايط بستگي داره . مثلآ هواپيمايي هما هواپيماهاي اف - 100 خريده بود براي تآمين كادر پروازي اش از نيروي هوايي تقاضاي خلبان هايي زير 30 سال نمود . و از پايگاه ما خيلي از بچه هاي جوان رفتند . انتخاب در اين جور مواقع به عهده و نظر فرمانده گردان و فرمانده پايگاهي كه خدمت مي كند است . كه آن ها هم يك سري معيار در نظر مي گيرند . مثلآ منظم بوده باشد . استعداد فراگيري و پيشرفت داشته باشد و ... حال در اين ميان يكي هم مي تونه بره و نظر فرمانده اش رو جلب كنه . چون اين يك امتياز فوق العاده خوبي است .
    يك مدل تغير به اين صورت بود شخصي با شكاري مي پريده به هر دليلي به مشكلي بر مي خوره و از نظر جسماني مشكل پيدا مي كنه ، خب مي فرستند هواپيماهايي كه فشار " جي " كم تري به او وارد مي كنه .. مثل سي -130 يا بوئينگ ...
    اما يه روش علمي هم وجود داره كه در اكثر كشور هاي پيشرفته اعمال مي شود . و فكر كنم هواپيمايي ايران هما هم رعايت مي كنه و آن سيستم چرخشي است . به اين صورت كه يك خلبان ابتدا با هواپيماي 737 مي پره و بعد از مدتي مي فرستند 707 و بعد از مدت معيني كه براش تعين نموده اند ، مي رود 747 يا جامبو جت . خب اميدوارم دقيقآ پاسخ سئوالات خودت را گرفته باشي . در مورد من پرسيدي .. هي اين داستان سر دراز دارد . اما در باره اف - 4 . اين بهترين هواپيماي شكاري دنيا محسوب مي شود . روايت است كه كارخانه هاي توليد كننده هواپيما در آمريكا فقط از ساخت سه نوع هواپيماي خود احساس رضايت و غرور مي كنند و آن را بهترين در نوع خود مي دانند . يكي اف - 4 يا همون فانتوم است . يكي سي -130 است و گل سر سبد شكاري ها اف -14 مي باشد كه به تام كت يا گربه وحشي معروف است .
    موفق و پيروز باشي پسرم .

    سلما جان عزيزم .
    مرسي از لطف ات . ولي بنده خدا هم اسم من را نوشته و هم لينك مطلب را افزوده است . حال اگه به بخش مشاهده آمار در وبگذر سايت من بروي و روي گزينه آخرين بازديد كننده ها كليك كني ، خواهي ديد عده زيادي هم از همين سايت تشريف آورده اند . دخترم تو خودت بهتر از من مي داني .. خداوند متعال بقدري بخشنده و كريم است كه اگر هر بازديد كننده رو مثلآ يك روزي ( رزق ) به حساب بياوريم ، خواهي ديد آن چه قسمت به آمدن ومشاهده سايت من باشه ، حتي اگر جايي لينك كپي شده باشه هم ، باز آن چه مقدر براي من است مي آيند .
    برات آرزوي شادكامي و خوشبختي مي كنم. راستي سلما جان با گرماي اهواز چكار مي كني؟ مي دونم كه زير كولر گازي و جلوي كامپيوتر اصلآ از بيرون خبر نداري .. ( خنده و چشمك پدرانه )

    سلام آقای مدرسی

    تعدادی عکس از تیم آکروجت تاج طلایی دارم به ایمیلتان ارسال می کنم. شما هم اگر خاطره ای از نمایش های این تیم دارید برامون بیان کنید . ممنون

    جناب مدرسی عزیز سلام
    باز هم پستی عالی مانند پست های قبل...
    اما موضوعی که من دلیلش رو درست متوجه نشدم حذف یکی از پست های قبلی بود...
    حذف اون پست با توجه به این که شما همیشه بی طرفانه می نویسید از نظر این حقیر دلیل قانع کننده ای نداشت...
    ولی در هر حال شما حتما برای این کار دلیلی داشتید...اگر ممکنه میشه دلیلش رو بگید؟(ایمیلم رو هم میگذارم که اگر اینجا نتونستید بگید به ایمیلم ارسال کنید)
    متشکرم
    فعلا خدانگهدار

    Xp7eX جان گرامی .من فکر کنمدر پست قبلی خدمت شماتوضیح دادم. ولی دوباره عرض می کنم : دوست عزیز در آن پست من سعی کردم ماجرای یک خلبانی که بی گناه همراه با عده ای چریک های فدایی خلق که تظاهرات مسلحانه کرده بودند و ایشان اشتباهی دستگیر شده و باوساطت شهید عراقی نمایند امام ( ره)آزاد گردیدند ولی آن عدهاعدام گردیدندرا نوشتم و به قدرت سپاه در ایجاد امنیت در آن زمانکه اوایل انقلاب بود اشاره کردم .ولی احساس ام این بود که ممکن است سوء تعبیرشده و در شرایط حساس فعلی بر علیه س÷اه قلمدادگردد. به همین دلیلبرای این که ارتباط ام با شما خوانندگان محترم قطع نگردد و به دردسر هم نیفتم ، حذف نمودم . و انشاالله در فرصت دیگری مجددآ پست خواهم نمود . از شما خواننده محترم هم پوزش می خواهم.

    اقاي مدرسي براي مطالبتون ممنون.
    يه سوال ميشه بگيد شهيد به انگليسي چي ميشه؟

    اقاي مدرسي براي مطالبتون ممنون.
    يه سوال ميشه بگيد شهيد به انگليسي چي ميشه؟

    سلام اقای مدرسی
    بله درست می فرمایید تا وقتی زیر کولر گازی بشینیم اصلا گرمای هوا رو حس نمی کنیم اون هم با چاشنیه کامپیوتر
    بله فعلا بیکار هستم ولی چند وقت دیگه که کلاس ها شروع بشه حسابی سرم شلوغ می شه
    در مورد اون لینک من فقط خواستم اطلاع بدم به شما که مطلبتون مورد قبول خیلی از افراد قرار گرفته که یک سایت رسمی مطلبتون رو لینک کرده و خدای نکرده منظور دیگه ای نداشتم
    خدا نگهدار شما

    سلما جان اين چه فرمايشي مي كني . من متوجه منظور شما دخترم شدم . مخصوصآ با آن توضيحي كه داده بودي ... جواب من به سئوال شما نبود عزيزم .
    سلما جان راستي امروز به آقاي فضلي زنگ زدم . همان طور كه حدس زده بودم تشريف برده بودند شيراز براي يك امر خيري .. فرداشب بر مي گردند بندرعباس
    خيلي خوشحال شدم . وقتي زنگ زدم حدس بزن كجا بود ؟‌!! يه جاي خوب ... در محضر .. البته نه ازدواج ها ... ايشون يك پسرر كاكل زري ماشا الله دارند .. خب بعدآ مي گويم !!
    **** رضا جان شهيد به انگليسي مي شود :martyr
    اميدوارم كه قصد شما امتحان كردن من نبوده باشد . به هر حال وظيفه دارم پاسخ تمام خوانندگان خوب ام رو بدهم .
    *******
    سعيد جان گرامي . مرسي بابت ارسال تصاوير خوب . انشالله حتمآ در آينده يه مطلبي خواهم نوشت

    آقای مدرسی عزیز. هنوز هم بعد از سالها وقتی یاد شکم فربه و صورت باد کرده آقای جزایری می افتم از هر چه بان بازی و تظاهر و ریاست حالم به هم می خورد. ای کاش نه اسمش به یاد شما می آمد و نه خاطرات عید دیدنی اعیاد اسلامی و نماز جمعه های متزورانه را برایم زنده می کردید. من زیر گلوله و توپ و موشک 9 و 12 متری به دنیا آمدم.و با خانواده ام همانجا ماندیم تا جنگ تمام شود. مانند خیلی های دیگر نه فرار کردیم و نه در امن و امان نیروهای حفاظتی بودیم. هر چی بگم از ابهت آن روزها کم می شود و به ریا نزدیک تر می شویم. من بچه اهوازم. من ادامه نمی دهم.

    نه.استاد ما كي باشيم بخايم امتحان كنيم.. .من فكر ميكردم فقط ما چنين كلمه اي داريم به همين خاطر خواستم معادلش رو بدونم

    سلام بر جنابعالي و همكاران محترمتان/تشكر فراوان از الطاف جنابعالي.
    از اينكه چند روزي توفيق بازديد از سايت جنابعالي نداشتم ،حوصله ام سر رفته بود و واقعا دلتنگتان هم بودم.
    درهفته دولت با يكي از وزراي محترم و معاونان و... جلسه اي امروز داشتيم و انشاء الله از فردا به صورت فعال در خدمت جنابعالي خواهم بود.درشيراز هم جهت انجام امور ازدواج چند جوان خوب رفته بودم كه يكي از آنها دركنار كار و ادامه تحصيل خود، خبرنگار مجلس شوراي اسلامي هم ميباشد و انشاء الله با جنابعالي تماس خواهند داشت.قيمت خريد مسكن درشهر شيراز به حدي رشد داشته كه موفق به انجام معامله نشدم و انشاء الله روزهاي آينده اقدام خواهم نمود و شيريني خوبي براي جنابعالي در نظر خواهم گرفت كه اميدوارم شايسته شماها بوده و شيرين كام شويد.متاسفانه شرايط وام گرفتن هم به هم خورده و بسيار متاسف شدم.
    اما درخصوص خاطره زيبايتان بنده خاطره مشابهي در سال 66 در منطقه غرب كشور ( در ارتفاعات گرد رش شهر مائوت عراق) .شايد خاطرتان باشد كه درزمان جنگ عراق از توپهاي فرانسوي استفاده مينمود .در زمان نمازخواندن به صورت جماعت توپي شليك شد و تقريبا در فاصله 5 متري در دره اي اصابت و همه را وحشت زده نمود.واقعا بنده به ترس و لرز افتادم اما شاهد بودم افرادي با صلابت و شهامت زياد خونسرد بودند.برخي از روي زمين توان بلند شدن نداشتند.
    البته بعد از انفجار چند توپ ديگر همه چيز عادي شد و ترس افراد ريخته شد.
    دركنار كارهاي ازدواج دوستان و بستگانم كه جاي خيلي وجود دارد خانم معلم 32 سال قبلم را ديدم . تا ساعت 4 صبح به اتفاق خانواده خاطرات را زنده نموديم و به خودم اميدوار شدم كه در سالهاي دور هم براي خود كسي بوديم و الان فراموش شده ايم(شو خيست).
    اما در فرصتي كه پيش آمد به جايي سرزدم كه واقعا تاحدود زيادي متحول شدم.به خانه ايتامي كه 25 نفر بچه بدون سرپرست و آشنا (از 3 ساله تا 15 ساله) زندگي ميكردند.ما آدمها اكثرا قدر شرايط خود را نميدانيم و متاسفانه ناشكريم و احساس ميكنم طلبكار خداي خود ميباشيم.من به همه عزيزاني كه اين كامنت ملاحظه ميفرمايند،توصيه مينمايم حتما به اين قبيل جاها سري بزنند تا ببينند كه چگونه يك پسر يا دختر بچه 5 ساله آرزوي نوازش مينمايند.يك پس 6 ساله به حدي خود را جلوي من عزيز مينمود و وقتي دستاشو گرفتم و بوسيدمش واقعا آرام شد.جناب مدرسي شايد جسارت ميكنم و اين مطالب در سايت انسان بزرگواري نظير جنابعالي و مخاطبات بزرگوارتان مينويسم ولي باور بفرمائيد ما آدمها خيلي وقتها ناشكريم و قدر نعمات بي همتاي خود نميدانيم و يا برايمان عاديست.چيزي كه برايم جالب بود وقت ظهر اول به جماعت نماز خواندند و سپس دعاي شكر و آنگاه ناهار.عليرغم گرمي هوا و شرايط و محدوديتهاي زياد ،بچه هاي با روحيه و اميدواري بودند و تازه متوجه شدم كه خداي بزرگ چقدر بندگان خود را دوست دارد و ملاك ارزش و اعتبار آدمها ،صرفا پست و مقام/سواد/ماديات/قيافه و... نميباشد بلكه تقوي واقعي/خدمت به مردم/حفظ اصول و ارزشهاي انساني/ صداقت و ... ميباشد.
    مسول بچه ها ميگفت در اين خانه خيلي از مقامات (ريش دار و بي ريش) مي آيند و به صورت رقابتي با هم صد وعده دروغ ميدهند ولي وقتي به دفاترشان مراجعه ميكنيم راهمان نميدهند و عنوان مسائلي كه از يك جامعه اسلامي به دور از انتظار است.
    يكي از هماهان بنده كولر اضافي منزل خود را باز و دراختيارشان گذاشت كه بسيار خوشحال شدند.
    ما در كشوري زندگي ميكنيم كه هر روز هزاران شعار و قول و وعده داده ميشود.صدها دستور صادر ميشود ولي در اجرا ضعف زيادي داريم.
    بعضي دوستان تعصبهايي به خرج ميدهند و بر روي برخي كلمات اصرار دارند كه بنده در اين كامنت جنابعالي ميبينم.
    بنده اعتقاد دارم هر فرد عاقل و بالغي كه در مسير خدمت به كشور و بخصوص اقشار زحمت كش و متخصص جامعه حركت ننمايد و باعث ايجاد ضرر و زيان شود خائن و جزاي او در قانون مشخص شده است.شايد برخي از عزيزان مطلع نباشند كه در كشور چين كه بنده رفته ام عذاب دزدي چقدر وحشتناك است(بار اول قطع انگشت و باردوم اعدام با تير از پشت سر).
    درسنگاپور كه جزء منظم ترين كشورهاي جهان است حمل و يا مصرف يك ذره مواد مخدر با هر تابعيتي اعدام است و لا غير.
    اميدوارم ماها بتوانيم با الگو برداري از انسانهاي خادم كشور نظير جنابعالي در مسيرهاي خوبي حركت نمائيم كه هم به نفع كشور و هم به نفع خودمان ختم شود.
    از طولاني و احتمالا پراكندگي مطالب پوزش ميخواهم و براي جنابعالي ودوستان عزيز آرزوي توفيق و سربلندي دارم.
    راستي من 20 سال قبل در اهواز بودم و آيت الله جزايري امام جمعه بود نميدانم حالا هم هستند يا نه،

    سلام
    در موردآن مهمانان خارجي از عكس العملتان كمي دلخور شدم .با توجه به روحيه اي كه دارم اگر من بودم قطعا اينگونه عمل نميكردم(من خودم بارها درشرايط مشابه بوده ام-مبارزه باموادمخدر-سيستان وكرمان).
    اما ازيك موضوع بسيارخوشحال هستم وآن اين استكه كه چطورباصداقت وصراحت عكس العمل خودتان را(در شرايطي كه خيلي ها جورديگر عمل ميكنند وفرهنگ رياكاري نيز در بين ما بسيارقوي است)شرح داديد.

    موفق باشيد
    سرباز سابق مبارزه با موادمخدر(15 سال پيش)
    مهندس وجوجه كارمند فعلي
    توليد كننده تجهيزات مختلف(بعنوان شغل دوم)

    سلام
    در موردآن مهمانان خارجي از عكس العملتان كمي دلخور شدم .با توجه به روحيه اي كه دارم اگر من بودم قطعا اينگونه عمل نميكردم(من خودم بارها درشرايط مشابه بوده ام-مبارزه باموادمخدر-سيستان وكرمان).
    اما ازيك موضوع بسيارخوشحال هستم وآن اين استكه كه چطورباصداقت وصراحت عكس العمل خودتان را(در شرايطي كه خيلي ها جورديگر عمل ميكنند وفرهنگ رياكاري نيز در بين ما بسيارقوي است)شرح داديد.

    موفق باشيد
    سرباز سابق مبارزه با موادمخدر(15 سال پيش)
    مهندس وجوجه كارمند فعلي
    توليد كننده تجهيزات مختلف(بعنوان شغل دوم)

    استاد گرامي جناب آقاي مدرسي
    باسلام وسپاس ازمطالب ارزنده جنابعالي
    ازخداوند سلامتي وطول عمر جنابعالي راخواستارم
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم علیرضا جان
    خوشحالم که مطلب ارسالی مورد توجه شما دوست بزرگوار واقع شده است
    من هم برای شما سلامت و طول عمر خواستارم
    حق نگهدارت باد

    salam
    vaghyan tarz nevshtaneton behm hal dad shayad bavar nakoni ky alan baray avalin bar omadam to blog u va 6 sat az joloy pc takon nakhordam
    faghat ya soal azton darm man chand vaghty to ya keshvar dige bana be dalayli zendgi mikonam va tanhay tanha hastam mikham bedonam chy kar konam englishim khob besheh chon khondam ky to emrika bodid mikham bedonam you che kar kardi on avayl.
    پاسخ
    حسین جان عزیز و نازنین
    خوشحالم که به جمع یاران همدل سایت پیوستی
    پسرم .. برای فراگیری زبان .. تنها راه حرف زدن است .. حتی شده با خودت
    و تا می تونی برنامه های تلویزیونی و شنیداری به زبان انگلیسی رو گوش کن ... حتی اگه معنی اش را متوجه نمی شوی .. چون در ناخود اگاه ذهن شما حک می شود
    حتی با خودت حرف بزن از ایام کودکی ات را تا حالا .. مثل کنفرانس بیان کن .. هر جا کلمه ای را ندانستی .. معادل فارسی اش رو گذاشته و حرف خودت را قطع نکن .. و بعد معنی ان کلمه را از دیکشنری پیدا کن
    سعی کن روزانه ده تا بیست لغط جدید حفظ کنی . و با ان ها جمله بسازی .. فقط حرف بزن .. گوش بده و تمرین کن .. بهترین روش است
    با مردم صحبت کن .. یک دوست بگیر .. حتی جنس مخالف .. بهتر ترغیب ات می کنه .. امیدوارم مثل بلبل حرف بزنی
    موفق باشی


    با عرض سلام و درود به شما هموطن محترم.
    اینجانب و همسرم قصد مسافرت به ایران و اقامت در ایران به مدت 3 ماه را دارییم.
    هر 2 بیمار بوده و احتیاج به مصرف داروهای درمانی را دارییم.
    برای همراه داشتن داروهای درمانی به ایران آیا احتیاج به مدارکی را دارییم؟
    لطفن راهنمایی بفرمایید. متشکر میشوم.
    یوسفی علی محمد
    پاسخ
    جناب آقای یوسفی عزیز
    تا آن جا که بنده اطلاع دارم ، دارو همراه بیمار مشکلی نداره .. ولی ممکنه یک سری دارو ها ورودش ممنوع باشه .. که بنده بی اطلاع هستم
    البته شما به این کامنت سر بزنید ، دوستان اگاه شما رو راهنمایی خواهند کرد
    فقط اگه نوع بیماری و دارویی که مصرف می کنید برایم بنویسید .. من می روم براتون تحقیق می کنم .. اگه هم فکر می کنید محرمانه است ، بالای کامنت بنویسید خصوصی .. من نوشته شما رو حذف کرده و فقط پاسخ ان را به شما می گویم .. ضمنآ تا ان جا که من می دانم دارو در ایران نسبت به سایر کشور های اروپایی و آمریکایی خیلی ارزان تر است
    برای نمونه آسپرین رو مثال می زنم .. در کشور سوئیس یک بسته آسپرین .. اون زمان هشتاد فرانک بود .. اما همان آسپرین را در ایران من می گرفتم 300 تومن ! البته دارو های نایاب رو نمی دونم .. برای همین از شما می خواهم اگه مشکلی نیست بفرمایید چه دارویی ؟ یا در ای میل ام بنویسید .. شب پاسخ می دهم .. موفق باشید

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35