درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  كالبد شكافي يك فرار

ماجراي فرار بني صدر توسط معزي خلبان شاه  

تصوير سرهنگ بهزاد معزي

ماجراي فرار بني صدر توسط معزي خلبان شاه  

 نام سروان " موگويي " به دليل گرايشات ضد حكومتي خود از جمع همين افراد وابسته به انجمن اسلامي پايگاه ، ايران را به قصد يكي از كشورهاي اروپايي ترك كرد . قضيه كالبد شكافي دقيق مي شد . و اين عمل او زن

تصوير سرهنگ بهزاد معزي

 كلام نخست  :

مدت ها بود تصميم داشتم براي آن دسته از جواناني كه مشتاق به شنيدن حوادث و ماجراهاي  تلخ و شيرين بعد از انقلاب هستند برخي  از رويداد هايي كه بعضآ خود از نزديك شاهد اش بودم رو  بي طرفانه بيان نمايم . ماجراهايي مثل كودتاي نافرجام نوژه و يا گريختن بعضي از خلبانان نيروي هوايي يا فرار پرماجراي بني صدر اولين رئيس جمهور مخلوع ايران و ... كه كمتر مورد كالبد شكافي قرار گرفته اند  . در مورد ماجراي آخر بار ها شاهد بيان آن از رسانه هاي خارج از كشور بوده ام كه متآسفانه با تحريف و قهرمان سازي همراه بوده است . و هرگز در هيچ يك از آن ها نشاني از خيانت و توطئه به چشم نمي خورد . براي پرداختن به اين ماجرا ابتدا مجبورم به حلقه رابط اين ماجرا يعني سرهنگ معزي به پردازم : 

سرهنگ بهزاد معزي كي بود ؟  

سال 1350 وقتي من به نيروي هوايي پيوستم يك سالي مي شد كه سرهنگ خلبان بهزاد معزي از تهران به شيراز منتقل شده بود . او از بدو ورود به عنوان فرمانده گردان پرواز هواپيماهاي سي - 130 در پايگاه هفتم ترابري منصوب شده بود. آن گونه كه بچه هاي قديمي آن دوره و بعد ها خود من شاهد اش بودم ، افسري منظم سخت گير و با سواد بود . فرماندهي كه صداي خنده او را به ندرت مي شد شنيد. و در هنگام عصبانيت عادت به جويدن سبيل هاي كم پشت بورش داشت . او سپس براي طي دوره فرماندهي ستاد به كشور آمريكا اعزام مي شود . و در سال 1352 به ايران برگشته و در ستاد كل نيروي هوايي در مقام معاونت عمليات در بخش " يكنواختي " مشغول به خدمت مي شود . و از آن جايي كه رسته اصلي او خلباني بود ، طي هماهنگي هاي صورت گرفته او سه روز در هفته به پايگاه يكم ترابري مي آمد و با هواپيماهاي سي -130 به پرواز و يا ماموريت مي رفت . شايان ذكر است در آن ايام فرمانده عمليات ستاد كل نيروي هوايي تيمسار آذربرزين و فرماندهي پايگاه يكم ترابري به عهده تيمسار اميرفضلي بود .

تصوير فعلي بهزاد معزي

در آن روزگار هر خلباني مجاز به پرواز با شخصيت هاي طراز اول مملكتي و يا با خانواده سلطنتي نبود . فقط تعدادي معين از افسران با تجربه و تعين صلاحيت شده به عنوان كروي ( V.I.P ) مشخص شده بودند كه بهزاد معزي از آن جمله بود . و در اندك زماني كوتاه او به دربار سلطنتي راه يافته و در مقام خلبان مخصوص اعليحضرت به انجام وظيفه مي پرداخت . سرهنگ معزي بارها در همان روزگار براي خريد هواپيما به عنوان كارشناس مطلع به كشورهاي اروپايي سفر مي كرد . سلامت نفس و رشوه نپذيري او در انجام معاملات زبانزد بود . با خريد هواپيماهاي بوئينگ سوخت رسان 707 او به عنوان فرمانده گردان و در ادامه به عنوان معلم خلبان به فعاليت پرداخت . در همين ايام بود كه محمدرضا شاه يك فروند بوئينگ اختصاصي به نام شاهين خريداري نمود . و با همين هواپيما بود كه بعد از قيام مردمي بر عليه خاندان سلطنتي ، در تاريخ 26 دي ماه سال 57 محمد رضا شاه را به همراه خانواده اش به مصر سپس مراكش منتقل نمود. و بعد از مدتي با هواپيماي شاهين به ايران بازگشت .

بازگشت غير مترقبه سرهنگ بهزادمعزي با هواپيماي شاهين به كشور از او چهره اي قهرمان و متعهد به انقلاب ساخته شد . همه به چشم ديگري به او مي نگريستند. خوب يادمه كه اوايل جنگ بود . و همانند ساير بخش هاي اجتماعي در پايگاه هم نيروهاي مومن و انقلابي انجمن هاي اسلامي تشكيل داده بودند . كه سرهنگ معزي گل سرسبد آن ها محسوب مي شد . بدبين ترين افراد هم هرگز تصور نمي كردند كه اين افراد هم ممكن است روزي اغفال شوند . يا به دليل اعتقادات و گرايشات پنهانشان روزي به كشور ضربه اي بزنند . اگر آن روزي كه يكي از خلبانان سي -130 بهگ خطري براي مقامات عالي رتبه پايگاه و برادران حفاظت يا عقيدتي سياسي تلقي مي شد . هرگز اين چنين كشور شوكه نمي گرديد . و امثال رجوي سركرده منافقين كه دستش به خون افراد بيشماري آلوده بود با حمايت و خيانت مشتي وطن فروش از كشور به اين راحتي خارج نمي شد .

با روي كار آمدن بني صدر و متعاقب آن حمله ناجوانمردانه عراق به سرزمين ما كشور در شرايط بحراني به سر مي برد . درگيري مردم در دفاع از آب و خاكشان و به طبع آن سرگرم بودن مسئولان به امور برنامه ريزي تداركات و سازماندهي جبهه هاي جنگ ، بهترين فرصت براي عرض اندام نمودن گروهك هاي ضد مردمي به وجود آمده بود  . خوب يادمه بيشترين ترور ها در همين ايام صورت مي گرفت . راستش رو بخواهيد به دليل رعايت اصول بي طرفي در اين گزارش ، دقيقآ نمي دانم علت اختلاف بني صدر كه در آن هنگام علاوه بر رئيس جمهوري ، فرماندهي كل قوا هم به او تنفيذ شده بود ، با فرماندهان سپاه پاسداران و نيروهاي وفادار به نظام بر سر چي بود .  فقط اين رو مي دونم نزديكي و حمايت بني صدر از رجوي  باعث رنجش  افراد مومن و حزب اللهي شده بود . به طوري كه زمزمه هاي سلب مصونيت سياسي او در جامعه به گوش مي رسيد . كار به جايي رسيد  كه امام خميني ( ره ) با عزل او موافقت فرمودند . و مجلس شوراي اسلامي او را از مقام رياست جمهوري خلع يد نمودند .

ماجراي فرار بني صدر و رجوي :

 كشور در اين هنگام به اوج نا امني رسيده بود . عده اي به طرفداري بني صدر و عده اي به مخالفت او قد علم كرده بودند . فشار به  جبهه هاي جنگ هر روز بيشتر مي شد . در مناطق جنگي برخي از شكست ها رو به حساب خيانت بني صدر قلمداد مي كردند . به عبارت صحيح تر اوج تفرقه و دو دستگي بر ايران سايه افكنده بود . با تسلط سپاه پاسداران و نيروهاي بسيجي بر اوضاع داخلي بني صدر فراري شده  و هيچ نشاني از محل سكونت او نبود . همان طور كه گفتم اين تفرقه و دو دستگي بهترين فرصت رو براي توطئه گران بوجود آورده بود . در اون زمان هنوز ارتش پاكسازي نشده بود . و نيروهاي آشوب گر و جنايت كار هم فعاليت هاي خود را به شكل زيرزميني  و با رخنه به  سازمان هاي حساس ادامه مي دادند . در اين اوضاع و احوال بود كه بزرگترين نقشه فرار طرح و به مورد اجرا در آمد .  سرهنگ بهزاد معزي كه روزگاري با در بار شاهنشاهي مراوده داشت و عالي ترين مقامات ارشد رژيم شاهنشاهي همچون اسداالله علم ( وزير دربار ) ، ارتشبد طوفانيان ( مسئول خريد و قراردادهاي كلان تسليحات نظامي ) و ....با او پرواز و نشست برخاست مي نمودند ، به خاطر مراجعت از مراكش و اطمينان بيش از حد به او  كارگردان اين نمايش گرديد .

ارتباط سرهنگ معزي با سازمان منافقين  :

 دقيقآ هيچ كس نمي داند ارتباط سرهنگ خلبان بهزاد معزي با سازمان تروريستي منافقين از كي و به چه شكلي بوده است . شايد هم براي نهاد هاي امنيتي كشور مشخص است . ولي من نمي دانم . سئوال اساسي اين است كه چگونه او با شاخه نظامي سازمان ارتياط برقرار كرده بود ؟ اگر از زاويه گرايشات سياسي به قضيه نگاه كنيم او فردي سلطنت طلب بوده كه متحول گشته و جزء افراد خاص نظام قرار گرفته بود .  و ارتباط با اين گونه افراد كه به عنوان فرمانده بزرگترين و حساس ترين گردان پروازي خدمت مي نمود به راحتي ميسر نبوده است . آيا او از قبل از انقلاب مخالف خاندان سلطنتي بوده است ؟  و يا وقتي به كشور برگشت مخالف نظام جمهوري اسلامي شد ؟ پاسخ هر دو سوال مثل روز واضح است كه اين چنين نبوده است . به نظر بنده  ( كه البته نظر شخصي ام است ) او پيش از اين ها با سازمان هاي اطلاعاتي غرب در تماس بوده است . حضور خواهرش در سياسي ترين نهاد آمريكايي در ايالت تگزاس بهترين رابط مي تواند تلقي شود . به عبارت صحيح تر اين سازمان هاي اطلاعات غربي بودند كه به او دستور بازگشت را دادند .

طراحي نقشه فرار بزرگ   :

به هر حال او در ظرف مدت كوتاهي هم پشت به سلطنت طلب ها كرده و هم از جمهوري اسلامي روي برگرداند !! پس همان طور كه اشاره كردم به هر دليلي كه بوده او به سازمان منافقين  وصل مي شود . تمام جزئيات نقشه فرار به دقت طرح ريزي مي شود . به احتمال فراوان نقشه ورود بني صدر و رجوي به داخل پايگاه  با اطلاعاتي كه توسط معزي و همدستان اش ارائه گرديده بود  برنامه ريزي مي گردد . و نقشه پرواز و جزئيات فرار در آسمان تا مقصد كه فرانسه باشد به عهده آقا بهزاد بوده است . اين عمليات كه واقعآ يكي از پيچيده ترين و گسترده ترين نقشه هاي فرار محسوب مي شود با همكاري طيف عظيمي از نيروهاي فريب خورده منافقين و عوامل نظامي آن در نيروي هوايي صورت مي پذيرد . بدين صورت كه : يك عده وظيفه اغفال و فريب عوامل دژباني و حراست ورودي پايگاه را به عهده مي گيرند . آن ها از چند روز قبل از عمليات با يك دستگاه خودروي كاماروي زرد رنگ مرتب به پايگاه تردد مي نمايند تا روز عمليات چهره اين اتوموبيل عادي تلقي شود . عده اي هم با ماشين آتش نشاني در اطراف پايگاه مستقر مي شوند تا براي فرار دادن سوژه در صورت لو رفتن وارد عمليات شوند .

عده اي هم از شاخه نظامي گروهك منافقين با سلاح هاي سنگين مسئوليت عبور سوژه ها رو به داخل پايگاه به عهده مي گيرند . يه گروه ديگر از افراد نظامي فريب خورده ايستگاه هاي رادار مسير را مختل مي نمايند . به اين صورت كه با قرار دادن جعبه هايي در ايستگاه ، خود در لحظه آغاز عمليات تلفن زده و اعلام مي كنند بمب گذاري شده است !! . عده اي ديگر  هم با از كار انداختن 8 فروند هواپيماي شكاري اف – 4 عملآ از ره گيري و تعقيب آن ها جلوگيري مي كنند . ( واقعآ چه انسان هاي خائن ي  پيدا مي شوند كه در زمان جنگ تنها ابزار مقابله با دشمن را از كار مي اندازند . ننگ بر شما ) خب بعد از همه اين كار ها نوبت به اسكان سوژه ها مي رسد . حال  يكي ديگر  از عوامل سرسپرده و خائن نيروي هوايي بنام سرهنگ ناوبر اسماعيل فرخنده  منزل سازماني خويش را در اختيار آن ها قرار مي دهد . ( معزي خيلي سعي دارد او را بي گناه و نا آگاه از ماجرا جلوه دهد ) . و به اين ترتيب همه چيز از قبل طراحي و آماده مي شود . برنامه به اين صورت بود كه با يكي از پرواز هاي شبانه  آموزش سوختگيري  اين عمليات آغاز شود .

شب عمليات :

قرار بود فرار چند روز دير تر صورت پذيرد اما به دليل اعلام حكم انتقال سرهنگ معزي به شيراز مجبور مي شوند در شب 6 مرداد كه مطابق با  27 رمضان بود  اين كار را به سر انجام برسانند. طبق نقشه از پيش طراحي شده سوژه ها در داخل ميني بوسي كه از منازل سازماني كروي پروازي را به رمپ پرواز مي برد پنهان مي شوند . يك مانع بزرگ در سر راه خود داشتند و آن عبور از دژباني پايگاه بود . كه متآسفانه آقايون دژباني و پليس هوايي كه معمولآ داخل همه خود رو ها رو بازديد مي نمايند و بعد از مشاهده كارت شناسايي افراد اجازه  ورود را مي دهند ، به خاطر احترامي كه به قهرمان اتقلاب قائل بودند  ، با ديدن سرهنگ معزي ، بدون بازديد اجازه داخل شدن را مي دهد  . در اين جا لازم مي بينم به يك نكته اشاره نمايم و آن اين است كه معزي در خاطرات خود بيان نموده است كه خلبان حسين اسكندري و مهندس پرواز بيژن وكيلي از ماجرا بي اطلاع بودند . كه اين چنين نمي تواند باشد چون ميني بوس خلبانان  همه كرو را با هم مي برد پاي هواپيما . مگه مي شه معزي تنها با سوژه ها پاي هواپيما برود ؟! و بعد از پنهان كردن منتظر شاگردان خود بماند ؟

قبل از پرواز چه گذشت ؟

ساعت 19:35 دقيقه سوژه ها در حالي كه لباس پرواز بر تن دارند و در تاريكي شب تشخيص قيافه ها ناممكن است وارد رمپ پرواز مي شوند . در همين حال از پست فرماندهي اعلام مي كنند كه پرواز يك ساعت جلو افتاده است . و به جاي ساعت 10:30 شب ، يك ساعت زودتر پرواز نمايند . سوژه ها همراه محافظ هاي خود در محوطه اتاقك سوختگيري پنهان مي شوند . وقتي ساير خدمه از قبيل كروچيف و بوم اپراتور ( مسئول سوختگيري ) براي بازديد قبل از پرواز سعي دارند محوطه را چك نمايند ، با در بسته مواجه مي شوند . سرهنگ معزي به مسئول مربوطه مي گويد چكار مي كني ؟  وسعي مي كند او را منصرف نمايد . ولي طرف ول كن نبوده وبا تبري كه در هواپيما براي مواقع اضطراري تعبيه شده است سعي در شكستن در مي نمايد . در همين هنگام گارد ويژه در را باز كرده و با گذاشتن لوله اسلحه بر پيشاني همافر مربوطه از او مي خواهد بي سر و صدا وارد شود . نفر بعدي با مشاهده غيبت همكارش كنجكاو شده و تا مي خواهد وارد محفظه شود ، او هم به همين ترتيب غافلگير مي گردد. در اين هنگام هواپيما شماره 311 موتور هاي خود را روشن مي نمايد .

                     يك فروند بوئينگ 707

ترفند سرهنگ معزي براي گمراه كردن مسئولين  :

سروان حسين اسكندري در صندلي چپ ( خلبان اصلي ) نشسته و سرهنگ معزي در صندلي سمت راست مي نشيند. همافر مهندس پرواز بيژن وكيلي هم در بين آن دو  مي نشيند . طبق برنامه ريزي قبلي ، كه سرهنگ معزي مشخصات مسير را به آن ها داده بود ، يكي از محافظان با اسلحه وارد كابين شده و با تهديد اسلحه از آن ها مي خواهد كه مختصات را به دستگاه ( I.N.S  )  كه نوعي دستگاه ناوبري كامپيوتري است وارد نمايند . معزي بعد از دور شدن از تهران به برج مراقبت اعلام مي كند كه يكي از موتور هاي من آتش گرفته است .و براي همين به سمت ورامين بر مي گردد . بر روي ايستگاه ورامين معزي بار ديگر به برج مي گويد كه يك موتور ديگر هواپيما هم آتش گرفته است . و متعاقب آن براي پنهان ماندن از ديد رادار  اعلام مي كند كه به سمت شمال ، يعني كوه هاي البرز مي رود . مسئولان برج با ناراحتي فرياد مي زنند كه مواظب باش به كوه مي خوري . لطفآ به آن سمت نرو . و اين دقيقآ همان چيزي بود كه معزي مي خواست برج تصور نمايد كه به كوه خورده است ! و در پاسخ برج كه ارتفاع را مي پرسد به دروغ ارتفاع 12 هزار پا را اعلام مي كند .

واكنش مسئولان پست فرماندهي بعد از پرواز :

در حالي كه برج مرتب فرياد مي زند به كوه مي خوري برگرد ، هواپيما در ارتفاع 18000 پايي به مسيرش ادامه مي دهد. معزي مي دانست كه در اين مسير ايستگاه هاي رادار  كرج ، بابلسر و تبريز قرار دارند . ولي خيالش از هر سو آسوده بود كه قبلآ توسط عوامل سازمان از كار افتاده اند . همچنين مي دانست  هيچ هواپيماي فانتومي او را تعقيب نخواهد كرد . ( همان طور كه قبلآ گفتم از كار انداخته بودند ) و براي اين كه عوامل برج فكر كنند كه به كوه خورده است ديگر پاسخ برج را هم نداد .در همين هنگام مسئولان رادار به پست فرماندهي نيروي هوايي اطلاع مي دهند كه هواپيما به سمت البرز رفته و احتمالآ به كوه برخورد نموده است . سرهنگ خلبان جواد وارسته كه زماني شاگرد معزي بوده با خنده به مسئول رادار مي گويد معزي به كوه نمي خورد . او فرار كرده است !! سرهنگ معزي براي گفتگو هاي احتمالي ترتيبي مي دهد كه هواپيما ربا گوشي هاي اسكندري و وكيلي را بگيرد تا شاهد مكالمه او نشوند . سرهنگ معزي براي اين كه هر چه زودتر از خاك ايران خارج شود و به گير شكاري هاي اف – 14 نيفتد ، با حداكثر سرعت به هواپيما فشار مي آورد .

                                                                                                بوئينگ و شكاري ها در حال سوختگيري                

                                                                               

پيشنهاد تآمين جاني و مالي از قول حضرت امام :

اين رو هم بگم كه حداكثر سرعت مجاز بوئينگ 707  ، چيزي نزديك 8  تا 9 دهم سرعت صوت است . ودر اين شرايط در داخل كابين بوقي مرتب به صدا در مي آيد . در همين موقعيت بود كه رجوي و بني صدر به كابين هواپيما مي ايند . در همين حال هم ستاد نيروي هوايي به يك فروند شكاري اف – 14 خود كه در حال گشت زني است ماموريت مي دهد كه به سوي شمال پرواز نمايد . در همين شرايط بود كه بالاخره رادار تبريز موفق مي شود هواپيما را شناسايي نمايد . آن ها به خلبان هواپيما تذكر مي دهند كه حضرت امام خميني فرموده است  قول مي دهم با شما كاري نداشته باشند . و همه شما ها رو تآمين مالي مي نمايم . معزي براي گمراه كردن رادار تبريز مي گويد ما تقصيري نداريم چند نفر از پرسنل نيروي هوايي ما را به گروگان گرفته اند . در همين هنگام شهيد رجايي كه نخست وزير بود به اتفاق شهيد فكوري فرمانده نيروي هوايي در پست فرماندهي از قول حضرت امام به آن ها تآمين مي دهند . اما خدمه براي كش دادن زمان ، بهانه مي آورند كه شخص آقاي رجايي صحبت نمايد . ولي صحبت هاي هيچ يك از مسئولان كار ساز نيست .

تعقيب توسط هواپيماي تام كت ( اف – 14 )

در همين موقع هواپيماي اف – 14 به معزي اخطار مي دهد  برگرد و گرنه شليك مي كنم . سرهنگ معزي كه خوب خلبان شكاري را مي شناخته و روز گاري از شاگردان وي محسوب مي شده  خطاب به خلبان آن مي گويد : هواپيما ربوده شده است . لطفآ شما بيا نزديك ما تا اين ها شما را ببينند و بترسند ! و در همين اثنا تمام چراغ هاي داخل و بيرون هواپيما را خاموش مي كند و از بچه ها مي خواهد از قسمت سوختگيري بيرون را نگاه كنند تا ببينند شكاري ديده مي شود يا نه ؟  در همين هنگام بني صدر خطاب به معزي مي گويد به خلبان شكاري اعلام كن كه من داخل هواپيما هستم !! آن گاه او ما را نخواهد زد !! معزي كه به اين طرز فكر آقاي رئيس جمهور خنده اش گرفته است مي گويد قربان خلبان شكاري اگر بداند كه چه كساني داخل هواپيما است ، يا شليك مي كند . يا اگر برگردد حتمآ اعدام اش مي كنند . معزي براي پرهيز از گزند موشك هاي هاگ ايستگاه تبريز ، به سوي مرز شوري حركت مي كند . در همين حال هم دو فروند ميگ روس ها لب مرز به پرواز در مي آيند تا به محض ورود به خاك آن ها شليك نمايند .

عبور از مرز ايران :

معزي با اطمينان از اين موضوع كه هواپيماهاي اف – 5 مستقر در تبريز قادر به ره گيري در شب نيستند ، از مرز شوروي به صورت نيمدايره از كنار تبريز مي گذرد تا گير موشك هاي هاگ نگردد . هواپيماي تام كت همچنان تعقيب بوئينگ 707 رو ادامه مي دهد . معزي با رفتن به خاك تركيه ، اعلام مي كند كه قصد نشستن در آنكارا را دارد . مسئولين تركيه به او اجازه اين كار را نمي دهند و با خاموش كردن چراغ هاي باند از آن ها مي خواهند خاك تركيه را ترك نمايد . اف – 14 پشت سر بوئينگ وارد خاك تركيه مي شود . معزي به برج تركيه مي گويد يك شكاري دنبال من است به ايران بگوييد برگردد . و آن ها چنين مي كند . و بدين ترتيب شر شكاري از سر آن ها كم مي شود . بني صدر بار ديگر نطق اش باز شده خطاب به معزي مي گويد بگو من داخل هواپيما هستم چراغ هاي باند آنگارا را روشن مي كنند .!! معزي پاسخ مي دهد قربان من كه قصد نشستن به تركيه را ندارم . سرهنگ مي دانست موشك هاي سوريه حتمآ او را خواهند زد به همين دليل سعي مي كند به سمت قرس و يونان برود . در همين حال رادار سوريه از طريق يو اچ اف مي پرسد كجا هستيد ؟‌

در فضاي يونان و پاريس :

سرهنگ معزي به خوبي مي داند پاسخ دادن از طريق يو اچ اف ، صرفآ براي شناسايي موقعيت هواپيما است . تا با اعزام جنگنده ها آن ها را بر گردانند . به همين دليل هيچ پاسخي به رادار سوريه نمي دهد . عاقبت با رفتن به سمت يونان و قبرس سر از آسمان پاريس در مي آورد . مسئولان فرانسوي اعلام مي كنند كه اجازه نمي دهند . سرهنگ معزي كار كشته تر از اين ترفند ها است . لذا آخرين حقه خود را رو كرده و به آن ها مي گويد بنزين هواپيما تمام شده است و اگر اجازه ندهيد بر روي شهر سقوط خواهم كرد . و به اين ترتيب آن ها را به سمت فرودگاه اورلي راهنمايي مي نمايند . و در پايان بعد از پشت سر گذاشتن ساعت ها پرواز عاقبت در قرانسه پياده مي شوند . فرداي آن روز بعد از اين كه مشخص مي شود چه خيانت هايي انجام شده است . تمام خائنين  دستگير و محاكمه مي شوند و به سزاي اعمال خيانت خود به وطن مي رسند .

 اين مطلب بدون تصوير در وبلاگ ام به آدرس : http://oldpilot.blogfa.com كپي گرديده است .

همچنين اين گزارش براي درج در كتاب خاطرات پرواز در آدرس :http://bmodarresi.blogfa.com درج گرديده است .

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

 

                                 ايام به كام

 

 

 

 

 

                         يك فروند هواپيماي شكاري نيروي هوايي ايران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                     يك فروند بوئينگ 707 نيروي هوايي ايران

 

 

 

                                   مسعود رجوي رئيس گروهك منافقين

 

 

                                بني صدر رئيس جمهور مخلوع ايران

                                                                            

  

- تعداد بازديد
  • 40214
  • مرتبه

    نظرات

    جناب مدرسی

    بابا ایول. صورت ماهت را میبوسم. بر پدر زور و خفقان لعنت که گوهر انسانی من و ما را سنگ می کند. برادر عزیزم دردت را می فهمم که مشترک است. اما تقاضا میکنم که اگر از آفتاب نمی توان گفت، بیا تا حرمت نور را نگاه داریم شاید واقعییت وجودیمان بهم بپیوندد و از این دام و تله رها شویم. بالاخره اینگونه مقالات را 15 هزار نفر میخوانند. حیف است شرافت و پاکی را به فحشا متهم کنیم.

    بنده ساکن ینگه دنیا و از نسل خودت هستم. از سال 1975 که آمدم دیگر بر نگشته ام و درد دوری از ایران را با بو کشیدن از امثال بوستانی مثل وبلاگ شما تسکین می دهم.

    خدا نگه دار شما و خانواده و شرافت و غیرت ایران و ایرانی باشد. خسته نباشید که مرحم به تنهایی ما می گذارید و از وقتی که این وبلاگ را دیدم هر آخر شب به سراغش می آیم و سراغ ایران را میگیرم. انشااله که دیگر خواب دیو و دد نبینید!

    به امید دیدار  
    پاسخ
    آقا رضا جان نازنین
    ممنون از شما .. راستش ما همه هموطن هستیم .. دلیل نمی شود به خاطر مسایل سیاسی از هم دیگر فارغ شده و فراموش کنیم که ایرانی هستیم
    خارج از نگاه سیاسی .. ما همه دوستدار یکدیگر بوده و هستیم و به ان افتخار می کنیم .. تمام سخن من هم این است . گاهی آدم جو گیر می شود و حرف تندی به زبان می آورد .. که مطمئن باشید بعدش پشیمان می شود
    من همیشه وضعیت هموطنان در غربت را درک می کنم .. چون خودم در رفاه کامل با بالاترین حقوق و مزایا و امکانات درجه یک ، در حالت مجردی نتوانستم در کشوری پیشرفته و آزادی چون امریکا طاقت آورده و تحمل کنم .. !! وای به حال کسانی که به خاطر شرایط سیاسی از کشور خارج شده اند .. به شرفم قسم روزی نیست که یاد هموطنان غریب نباشم
    خدا رو شکر می کنم هرگز سیاسی نبوده و به هیچ عنوان وارد مسایل سیاسی نشدم .. و همه شاهد هستند در سایت هم همین سیاست غیر سیاسی را ادامه می دهم .. من اگه در بعضی رویداد های تاریخی الفاظی خارج از نزاکت به کار بردم .. از همه پوزش می خواهم .. آخه در جنگ به نام ایرانی سر خیلی از فرزندان این مرز و بوم را بی گناه بریدند .. یاد این مصیبت ها گاهی عنان ادب و نزاکت را از من می گیرد .. به هر حال خوشحالم که شما هموطن خارج از کشور خواننده مطالب بنده هستی
    من مخلص همه ایرانی های با غیرت و شرف هستم
    از شما به خاطر حضور پر مهرتان تشکر می کنم

    جون فقط یکروزه که مودم خریدم هیچ ادرسی ندارم اینترنت تهیه کردم تا نوشته های یک سرباز وطنم روبخونم ناسلامتی منم 53 سالمه فقط میگم فکه دهلاویه سوسنگرد سابله طلاییه قدیم طلاییه جدید مچریه هویزه تمام بروبچه ها یادشون بخیر وروحشان واقعا شاد
    پاسخ
    قربون مرام شما هموطن با غيرت و بزرگوار 53 ساله گرامي
    بله واقعآ ياد همه اين ها به خير ... ياد رزمندگان شهيد و قهرمان هم خالي
    روحشان شاد .. از اين كه دوستي به بزرگواري شما دارم ، افتخار مي كنم
    يا حق .. ضمنآ مودم جديدت هم مبارك

    جنگ مردانه فقط خوراک مردان است اقای مدرسی بنویسید که خلبانان ما برای انهدام جاده هاکه میرفتند صبرمیکردند تاماشینهای غیرنظامی بروند انوقت حمله میکردند اما حمله می کردند
    پاسخ
    بله عزيزم .. به نكته بسيار جالبي اشاره كردي .. واقعآ چنين بوده است كه مي فرمايي .. خلبانان دلاور ارتش ايران .. مرد و مردانه صبر مي كردند تا در هدف هاي خود آدم غير نظامي نباشد
    بار ها هم به خاطر همين تعلل دچار مشكل مي شدند .. اما خوشحال بودند كه به قول شما مردانه جنگيدند
    ممنون از ياد اوري شما هموطن گرامي ام
    ممنون از حضورتون

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35