درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
   آيا شما به چشم خود اجنه ها رو ديديد ؟

شبي كه " اجنه ها " ‌به ميهماني آمدند ! 

تصوير تخيلي آرشيوي است

 

كلام اول ....

با درود خدمت تمام خوانندگان محترم و دائمي " يادداشت هاي يك خبرنگار " راستش من قصد داشتم به يكي ديگر از خاطرات طنز تقليد صدا بپردازم كه در يكي از روزهاي جنگ يكي از همكاران ام منتظر تلفن يك دختر خانمي كه قرار بود از بيمارستان پايگاه هوايي دزفول به وي زنگ بزنه و به همين دليل پرواز اش رو به تآخير انداخته بود !! و افسر شيفت خط پرواز كه حريف او نشده بود از من خواهش كرد نقش آن دختر خانم رو تلفني ايفا نمايم !! كه نقشه ما حسابي گرفت اما در ادامه باعث رويداد هاي خنده داري شد كه هنوز هم بچه ها از آن روز ياد مي كنند . اما احساس كردم استقبال چنداني از آن به عمل نيامد . مخصوصآ در سايت بالاترين كه همچنان در امتياز 12 باقي ماند . به هر حال به شرح يه ماجراي واقعي و ترسناك مي پردازم . اميدوارم ماجراي " اجنه ها " براتون جالب باشه .

چند سال پيش به سبب مسئوليت هايي كه در مجله سروش هفتگي و صدا و سيما داشتم با اكثر هنرمندان و كارگردان هاي سينما و تلويزيون در ارتباط بودم . كه اين ارتباط اكثرآ با رفت و آمد هاي خانوادگي همراه بود . در حقيقت اكثر دوستان خانوادگي ام بعد از بازنشسته شدن از نيروي هوايي همين هنرمندان سرشناس و كارگردان ها بودند و هستند . ماجراي " اجنه ها " واقعيتي است كه به چشم خودم ديدم . راستش رو بخواهيد تا پيش از اين اتفاق اصلآ اعتقاد چنداني به اجنه ها نداشتم . و آن ها رو خرافاتي مي دانستم كه مادر بزرگ ها در قديم زير كرسي براي جوون تر ها تعريف مي كردند . بعد ها متوجه شدم حقيقت دارد و حتي در كتاب هاي آسماني همچون قرآن مجيد به وجود جن و پري اشاراتي شده است .

همان گونه كه مستحضريد مدتي است بر خلاف مطالب اوليه ام براي زيبا سازي فضاي صفخات از تصوير استفاده مي كنم . و اعتقاد دارم مطلب بي عكس مثل اشگنه ي بي كشك است ! نخواستم از ضرب المثل " عروس بي جهاز " استفاده نمايم . ترسيدم به بعضي عروس ها بر بخورد !! لذا به اطلاع مي رسونم كه تصاوير اين صفحه تخيلي است . فكر كنم كار گريمور هاي سينما است . ببخشيد كه هي به حاشيه مي روم و اين عادت ناپسندم رو هنوز ترك نكرده ام !! حال با اجازه شما به مطلب مي پردازم : يك شب يكي از كارگردان هاي نامي سينما به من زنگ زد كه بهروز جان امشب براي شام بيا خونه ي ما و ضمنآ اگر امكان داره بچه هات رو با خودت نيار !! راستش من از اين كه گفت بچه ها رو نيار يه فكر هايي زد به سرم . پيش خود گفتم حتمآ از آن ميهماني هاي اشرافي گرفته است  !!

به همسرم گفتم ما امشب خونه فلاني نمي رويم . با تعجب دليل نرفتن رو پرسيد و بهش توضيح دادم حتمآ از اون ميهماني هاي آن چناني است و من اصلآ از اين مجالس خوشم نمي آيد . گفتم خدا پدر مادرش رو بيامرزه كه از اول ندا داد وگرنه خيلي بد مي شد مجلس رو ترك كنيم . همسرم گفت پس يه زنگ بزن كه نمي رويم . وقتي به دوستم زنگ زدم و عذر خواهي كردم . گفت نه عزيزم ميهمان آن چناني نداريم . فقط فلاني ( يكي از بازيگران مشهور سينما ) و همسرش است . گفتم پس چرا گفتي بچه ها رو نياورم ؟ گفت براي خودت گفتم ...  مي ترسم اذيت بشوند . و گرنه موضوع خاصي نيست . دوست داشتي با خودت بياور . سرشب بود كه آژانس گرفته و راهي سعادت آباد شديم . علاوه بر همسر ميزبان كه اخيرآ بعد از 12 سال با دخترش به تهران امده بود كس ديگري هنوز نيامده بود .

بعد از دقايقي همون هنرپيشه با همسر و دخترش از راه رسيدند . و بعد از دقايقي يه خانم مسن سال و متشخص هم به جمع ما پيوستند . ميزبان كه بهتره آقاي ايكس بنامم بعد از پذيرايي مفصل كه جاي همه شما سبز خطاب به ميهمانان گفت : من امشب براي همه شما ها يه سورپرايزي دارم . بهتره زود تر شام رو بخوريم چون قراره يه شخص ديگري هم به جمع ما بپيونده . فقط بايد ياد آوري كنم كه وحشت نكنيد . در هنگام شام خوردن هر كي يه سئوال راجع به سورپرايز از آقاي ايكس مي پرسيد . ولي او پاسخ همه رو موكول به بعد از آمدن ميهمان بعدي مي كرد . بعد از دقايقي زنگ در به صدا آمد . متعاقب آن درويشي چهار شونه قد بلند و خوش تيپ در حالي كه لباس سراسر سفيد رنگي بر تن داشت وارد خونه شد. چهره تازه وارد همانند رنگ لباس اش سفيد بود .  با همه به گرمي به احوالپرسي پرداخت .

انگار كه همه مدعوين رو سال ها مي شناسد ، در همين حال آقاي ايكس سئوال كرد شام ميل كرده است يا خير ؟ كه جناب درويش با صداقت جواب داد هر چه بياوريد مي خورم . و در ادامه مشغول خوردن شام گرديد . او خيلي با اشتها غذا مي خورد .  طوري كه آدم هوس مي كرد بار ديگر با اين تازه وارد كه بدون قاشق و چنگال مشغول تناول بود ، بخورد . بعد از ميل انواع ميوه خطاب به ميزبان گفت : لطفآ اين ابزاري كه مي گويم آماده كنيد . وي ابتدا درخواست مقوا نمود . سپس آن ها رو به ابعاد انگشت دست شايد كمي بزرگ تر قيچي كرد . و در ادامه خواست برايش يك ليوان آب نمك حاضر نمايند . بعد از مهيا شدن ابزار مورد نظر از كيف دستي اش يك شمع بزرگ بيرون آورده و بعد از روشن كردن آن رو كنار ليوان آب نمك و مقوا ها قرار داد . او بعد از اين كار خواهش كرد كه مقداري طناب حاضر نمايند .

تصوير آرشيوي درويشي كه در موزه واشنگتن دي سي به نمايش گذاشته شده است

درويش با حوصله هر چه تمام تر وسايل كارش رو روي ميز چيده و در ادامه خواستار كاسه رويي يا مسي با چاقوي بزرگ آشپزخانه گرديد . انگار كه از قبل ميزبان مي دانسته كه چه ابزار هايي مورد نياز است چون سريع خواسته درويش اجابت مي شد . آخرين در خواست درويش پارچه يا چادري بزرگ بود كه با آوردن آن ، خطاب به جمع گفت : خانم ها و آقايون محترم لطفآ در موقع عمليات اصلآ وحشت نكنيد. و دوست دارم خونسردي خود رو حفظ نمائيد . سپس خطاب به اون خانم مسن گفت : يه مسئوليت براي شما در نظر گرفته ام به اين صورت كه هر وقت با دست به شما اشاره كردم ، بايستي فوري يكي از مقوا ها رو روي شمع گرفته و پس از روشن شدن آن ، سريع داخل ليوان آب نمك فرو ببر . آيا فكر مي كني از عهده اين كار بر آيي ؟ و خانم مسن با تكان دادن سر آمادگي خود رو براي اين كار اعلام نمود .

در تمام اوقاتي كه آقاي درويش خان خوش تيپ ما مشغول نطق كردن بود، من به اتفاق همسر ميزبان با پوزخند به يك ديگر ،  بر بي اساس بودن كارهاي او آهسته مي خنديديم . اما بقيه مات و مبهوت به هر حركت درويش با دقت نگاه مي كردند . سپس بازي گردان مجلس در حالي كه ورقه كاغذي را از جيبش بيرون مي آورد خطاب به حضار گفت : خواهش مي كنم اسم كوچك خود را به همراه نام مادر ها تون يكي يكي بگوييد تا بنويسم . و شروع كرد به نوشتن .. بهروز بنت عفت ... اكرم بنت شهربانو .... ايكس بنت زهرا  تا الي آخر .. سپس با طناب دست هاي ميزبان رو از پشت مجكم گره زد به طوري كه هر گز قادر به حركت دادن دستش نبود . همين عمل را با آقاي هنرپيشه هم انجام داد . و آنگاه از آن ها خواست به فاصله چند متر رو در روي هم بر روي زمين بنشينند . و آن دو چنان نمودند كه درويش خواسته بود .

تصوير تخيلي آرشيوي است

قبل از اين كه چادر يا همون ملحفه بزرگ رو روي آن ها بكشد ، كاسه بزرگ مسي را در وسط آن دو قرار داد و چاقوي بزرگ آشپزخانه رو هم در كنار كاسه آب گذاشت . به طوري كه دست هيچ كدوم از آن دو نفر به آن نمي رسيد . سپس پارچه را  روي شونه دو تا آقايون گذاشت . كه فقط سر آن ها بيرون بود . وبين آن ها مستطيلي به شكل تونل به وجود آمد . باور كنيد در تمام اين مدت مدام با خود فكر مي كردم كه درويش قصد شعبده بازي دارد . بنابراين اصلآ كارهاي او رو جدي نمي گرفتم . درويش از همسر ميزبان خواهش كرد كليد برق اتاق رو خاموش نمايد . حال تنها اين روشنايي شمع بود كه به همراه نور كم سويي كه از بيرون به اتاق مي تابيد فضاي موجود رو وحشت ناك جلوه مي داد . همه منتظر بودند كه وي مي خواهد چه كار نمايد . درويش شروع كرد زير لب ورد خوندن .

چهره درويش خيس عرق گشته بود . صورت او كه چشم هايش رو هم بسته بود از سفيد به كبودي گرائيده بود . انگاري شخص قوي هيكلي محكم در حال فشردن گلوي وي بود . اين حالت چند دقيقه اي ادامه داشت تا اين كه درويش چشمان اش رو گشود و نفسي عميق كشيده آن گاه كاغذ اسامي رو جلوي چشم اش قرار داد . و شروع كرد يكي يكي اسامي رو صدا كردن .. بهروز بنت عفت .. با خواندن اسم اولي ، با كما تعجب ديدم چاقو چند ضربه به كاسه مسي نواخت !! نوبت اسم دوم رسيد و به همين ترتيپ صداي نواخته شدن چاقوي آشپزخونه به كاسه شنيده مي شد . راستش هنوز هم پي به جدي بودن ماجرا نبرده بودم . و با خود فكر مي كردم ترفند چشم بندي است . تا اين كه نوبت آخرين نفر رسيد . يعني اسم آقاي ايكس . اما همين كه درويش صدا زد ايكس بنت زهرا  چشمتون روز بد نبينه ...

ناگهان انعكاس صداي برخورد محكم چاقو به كاسه مسي كه به شدت كوييده مي شد همه رو شوكه كرده بود . ولي خداي من چي مي بينم ؟ ناگهان ديدم بشقاب هاي كوچك ميوه خوري كه بر روي ميز گوشه اتاق قرار داشت يكي يكي از جاي خود بلند شده و قبل از رسيدن به ديوار با صداي وحشتناكي در هم شكسته و خرد و خمير به روي زمين مي ريخت !! ديگه اين شعبده بازي و چشم بندي نبود . هيچ كس هم نزديك ميز نبود .. چه نيرويي اين بشقاب ها را به هوا برده و بدون برخورد به جايي آن ها رو تكه تكه مي كرد ؟ همه غرق در وحشت بودند .. بچه ها به بغل مادر هاشون پناه برده بودند !! درويش سريع دوباره شروع به خواندن وردي ديگر نموده و در پايان به همون خانم مسن اشاره كرد كه مقوا ها رو روشن نمايد . پيرزن بيچاره كه از وحشت بد جوري مي لرزيد ، لرزان لرزان مقواي آتش گرفته رو درون آب نمك فرو برد ..

همه واقعآ ترسيده بودند . همسر آقاي ايكس كه تا قبل از به هوا بلند شدن ناگهاني و شكسته شدن ميوه خوري ها مثل من چندان به اين حركات اهميت نمي داد ، دست و پاي خود رو جمع كرده بود . و رنگ صورت اش به شدت پريده بود . درويش براي آرام كردن مدعوين حاضر در اتاق گفت : كساني كه طلسم نشده بودند ، با خواندن نام آن ها صداي ضرباتي كه اجنه ها بر كاسه مي نواختند آرام بود . ولي ديديم جناب آقاي ايكس طلسم شده بود . و شكستن چيني ها واكنش انرزي هاي نيرويي است كه موجب طلسم اين بنده خدا گشته بود . سپس خطاب به جمع گفت من مجبورم بار ديگر همين روند رو ادامه بدهم . فقط تنها خواهش ام اين است خويشتن داري فرماييد . وحشت و عكس العمل شما ها باعث پيچيدگي كار ها مي شود . و سپس مانند دفعه قبل شروع كرد به خواندن اسامي افراد .

ولي اين بار وقتي كه نوبت نام ايكس رسيد ، همه چيز به هم ريخت . صداي بر خورد چاقو به كاسه مسي بقدري وحشتناك بود كه قابل توصيف نيست . همچنين دوباره بشقاب ها با شدت به پرواز در آمده با صداي مهيبي خرد مي شدند . در يك لحظه متوجه شدم  اتفاق وحشتناك ديگري افتاده است . خداي من پناه بر تو .. كنترل اجنه ها از دست درويش خارج شده بود !! اجنه ها در زير چادر انگار كه با يك ديگر كشتي بگيرند يا دعوا بكنند ، حسابي به جون هم افتاده بودند !! درويش كه پشت سر هم ورد مي خواند ، مي ديد دعا ها و ورد هايش اثري روي اين موجودات كوچولو ندارد . رنگ و رخسار درويش بدتر از همه پريده بود . هي مرتب نوع وردش رو عوض مي كرد و پشت سرهم مي خواند .. كم كم صداي خواندن دعاهاي او شدت گرفت . به طوري كه با صداي بلند هي تكرار مي كرد ..

همه از وحشت ميخكوب شده بودند . اجنه ها همانند گربه به جون هم افتاده بودند . گاهي كه به ديواره پارچه برخورد مي كردند ، پارچه را حدود نيم متري به جلو مي آوردند . هيكل و جثه آن ها به خوبي قابل رويت بود . انگار شما بر روي چند تا گربه كه در حال بازيگوشي هستند يه پارچه بيندازيد . به خوبي اندام و هيكل كوچيك آن ها ديد ه مي شد . صداي كوبيده شدن چاقو همراه با شكستن بشقاب ها و رقص آن ها در هوا صحنه خيلي وحشتناكي رو به وجود آورده بود . من كه واقعآ از وحشت داشتم مي مردم . خدا رو شكر كه چراغ خاموش بود و گرنه همين يه ذره آبرويي كه داشتم پيش خانواده ام مي رفت . نمي دانم چرا به پير زنه اشاره نمي كرد كه مقوا ها رو روشن نمايد . درويش خيلي تلاش مي كرد . بعد از دقايقي كه براي يكا يك ما يك قرن كشيد ، عاقبت توانست آن ها رو به كنترل خودش در بياورد .

در ادامه درويش دستور داد كه مقوا ها رو روشن كرده و در آب نمك فرو ببرد . و سپس گفت چراغ ها رو روشن نمايند . با روشن شدن اتاق كمي قوت قلب گرفتيم . همه وحشت زده بودند . درويش رو به آقاي ايكس كرده و گفت عزيزم شما بد جوري طلسم شده بودي . هنوز كلام او به پايان نرسيده بود كه صداي شكستن شديد شيشه يكي از پنجره ها ، همه رو به وحشت انداخت . و متعاقب آن يه شيئي فلزي سياه كه غرق در گل و لجن بود به وسط اتاق پرت شد !! من فكر كردم يكي از بچه هاي شيطون محله از روي دشمني اين كار رو كرده است . اما درويش عذر خواهي نموده و گفت ببخشيد من فراموش كردم كه قبلآ بگويم يكي از پنجره ها رو باز نماييد. آنگاه با دستمال كاغذي مشغول پاك كردن آن شيئي فلزي شد . و بعد از دقايقي با كمال نا باوري ديديم كه آن شيئي چيزي جر يك قفل زنگ زده نيست .

درويش در حالي كه قفل رو به حاضرين نشان مي داد گفت طلسم آقاي ايكس درون آين قفل قرار گرفته است كه جن هاي من آن را از درون باغچه اي از كشور يونان بيرون آورده اند !! سپس در خواست ابزاري كرد كه قفل را بشكند . دقايقي بعد از داخل شكم قفل يه نوشته كه بر روي كاغذي دراز به پهناي كمي بزرگ تر از انگشت دست كه به زبان شبيه عربي چيز هايي روي آن نوشته شده بود را بيرون آورد . ديگه چيزي نمانده بود كه همه يك جفت شاخ در بياوريم ! درويش بعد از سوزاندن كاغذ خطاب به همسر آقاي ايكس گفت خواهرم مي توانم يه سئوالي از شما بپرسم ؟ خانم آقاي ايكس با تعجب جواب داد بفرماييد در خدمت هستم . درويش پرسيد ممكنه بفرماييد چه عاملي سبب شد شما بعد از 12 سال به ايران بيايي ؟ زن گفت راستش خودم هم نمي دونم چه چيزي سبب تغير تصميمم شد .

زن ادامه داد : من به ايكس جون هم گفته بودم كه هرگز به ايران بر نمي گردم ! اما چند وقت پيش انگار من رو به زور وادار به اين كار نمايند ، نا خود آگاه رفتم بليط گرفتم و اومدم . يه جور آشوب تو دلم افتاده بود نيرويي من رو به سمت برگشتن به تهران مرتب ترغيب مي كرد !  درويش گفت خواهرم لطفآ منو حلال كن . اين كار رو علي رغم ميل خودم تنها به درخواست ايكس جون انجام دادم . اين جور كار ها رو من از نيروهاي تحت امرم هرگز نمي خواهم . به هر حال من شما رو به اين جا كشوندم . زن كه واقعآ از نيروي خارق العاده اين مرد شگفت زده شده بود در پاسخ درويش گفت اگه مي خواهي حلال ات نمايم ، من رو بار ديگر به اون جا برگردون !! من اصلآ فضاي ايران رو دوست ندارم . در همين هنگام آقاي ايكس با آوردن يك سيني چاي تازه دم سعي در عوض كردن موضوع صحبت نمود .

بعد از صرف چايي نطق بقيه ميهمان ها هم باز شد . ابتدا هنرپيشه معروف از گرفتاري هاي خودش گفت . و از درويش تقاضا نمود كه گره كار اش رو باز نمايد .. درويش گفت راستش اشكالي نداره ولي .. ولي نمي دونم ايكس جون در باره دستمزد چيزي به شما گفته است يا خير ؟‌ آقاي ايكس خيلي راحت به دوست خود گفت : براي همين يكي دو ساعت براي من كه دوست صميمي اش هستم با هزار منت و ... مبلغ 350 هزار تومان بايد بپردازم . ولي نرخ ايشون كمتر از پانصد هزار تومان براي هر ساعت نيست . بايد از قبل وسايل رو آماده نمايي كه تاكسي متر درويش جون از لحظه به صدا در آوردن زنگ خونه راه مي افتد !! و آنگاه از كيفش 7 تا تراول پنجاه هزار توماني ايران چك رو تقديم درويش نمود . و آقا درويش جون ما بدون كوچكترين تعارفي تراول ها رو بعد از شمردن به درون جيبش قرار داد .

قبل از ترك خونه ،همه از جناب درويش خان التماس دعا داشتند . ولي او به هيچ كس قولي را نداد . زيرا مي گفت وقت من حالا حالا ها پر است . فقط تنها لطفي كه كرد خطاب به اون پيرزنه كه سال ها بود دنبال نوه گمشده اش مي گشت ، گفت من براي شما خارج از نوبت اين كار رو خواهم كرد . سپس در حالي كه با همه به گرمي خداحافظي نمود سوار بر بنز سفيد رنگ آخرين مدل اش شده و منطقه سعادت آباد رو ترك گفت . بعد ها شنيدم نوه آن پير زن را در يكي از بيمارستان هاي مشهد پيدا نموده است . به هر حال خاطره آن شب هرگز از يادم محو نمي شود . به خاطر دارم دخترم " بهاره " قضييه رو به خانم معلم ديني اش تعريف نموده بود . و آن خانم ضمن تآئيد وجود اجنه ها گفته بود . نبايد آن ها رو احضار نمود .. كراهت دارد .. شايد هم گفت گناه دارد يادم نيست .

با تشكر و احترام :

بهروز مدرسي

بار ديگر ياد آوري مي نمايم كپي بدون تصوير اين مطلب رو در وبلاگ : http://oldpilot.blogfa.com قرار داده ام .

                           ايام به كام

- تعداد بازديد
  • 4229
  • مرتبه

    نظرات

    jenabe modaresi salam
    baz ham khatereye ghashangi bud
    man bebakhshid ba khondane in matlab yade etefaghi oftadam ke baram oftade bud .
    mghablana man aslan be in jor karha eteghadi nadashtam va hamishe va hameja kesayi be in chi eteghad dashtano maskhare mikardam ta inke
    :
    chan sale pish man raftaram betore kol avaz shode bud asabi . goshegir shode budam . ama betosiye yeki az aghvam be madaram . madaram ba pedarbozorgam pishe yeki az in darvishha raftand .be mahze vorode ona be otaghe , darvish be madaram gofte bud ke esme pesaret aliye moshakhasate zaherish ine va shoma ham baraye in moshkel inja omadid . va tmae moshkelati ke man dashtam va nemitunestam ba kesi mashverat konam ya hata dardo del konam be madaram gofte bud va yek doaa baram neveshte bu telesme mano shekaste bud .
    sba inke man az daste on darvish kheyli shaki shode budam vali az on ruz bebad raftaram be koli awaz shod .
    FAGHAT MIKHASTAM BEGAM KE NABAYAD SHAK KARD VAGHEIYATIYE KE BAYAD PAZIROFT.
    ayam be kam
    ali

    علي جان دقيقآ درست مي فرمايي . من هم مثل شما اصلآ اعتقاد نداشتم ولي آن شب اصلآ به چشم خودم حتي آن ها رو ديدم . خيلي ترسيدم !!

    سلام علیکم حاجی.بابا حالا ما امشب تنهاییم توی یک خونه درندشت میخواین بترسونیدمون.من این رو امشب نمیخونم میزارم فردا صبح میخونم.یک صدایی می آد وای مامان نکنه...
    جناب مدرسی من عکساش رو دیدم دیگهwc هم تنهایی نمیتونم امشب برم(-: اگه متنش رو بخونم چییییییییییی.
    بابا قلب ما با باطری خورشیدی کار میکنه الانم که شب خورشیدی نیست می خوای دستی دستی جوون مرگمون کنی.
    خیلی باحالی کاپتان


    WEBLOG

    سلام


    ممنون از وبلاگ خوبت مطالب خوبی رو در وبلاگت گذاشتی

    واقعا وبلاگ خوبی داری

    خوشحال میشم که به وب من هم سری بزنی و نظر خودت رو در مورد وبلاگم بگی .

    و در صورت تمایل هم دیگر رو جز پیوندهای هم کنیم و هم دیگر رو لینک کنیم .

    به امید دیدار.

    ************بزرگان موسیقی ایران************

    www.afarideh4.blogfa.com

    با سلام
    حتما در این رابطه سری به وبلاگ زیر بزنین
    http://www.jadoogarzeoos.blogfa.com/

    سلام
    عالی بود !

    راستی آقای مدرسی شما تو پروازهاتون با بشقاب پرنده مواجه نشدین تا بحال ؟ پدرم همونطور که قبلا هم گفتم افسر بازنشسته نیرو هوایی هستش . تعریف می کرد یک شب که با c 130 از تهران به شیراز می رفتن با بشقاب پرنده عظیم و پر نوری در ارتفاع خودشان بر فراز بیابان های اطراف اصفهان مواجه شدن و وقتی که با پایگاه تماس گرفتن مسئول رادار پایگاه گفته که غیر از هواپیمای شما هیچ پرنده دیگری در آسمون نیست ! همه به شدت ترسیده بودن اما بشقاب پرنده همون طوری که ناگهان ظاهر شده بوده همون طور هم ناگهان از اونها دور شده و اوج گرفته و به نقطه کوچکی مثل ستاره تبدیل شده !

    سلام خلبان
    خاطره خيلي جالبي بود - ممنون
    راستي كيوان سوال خوبي پرسيد از شما راجع به بشقاب پرنده -- اگر خاطره اي داريد بيان كنيد
    تشكر

    سلام جناب مدرسی.

    بابا، یک فکری هم به حال ما توی این کشور غریب بکن. تنها آخر شب اینو خوندم. باورم نمیشد که اینجوری باشه.
    قبل از اینکه بخونم، فکر کردم از این خاطراتیه که مثلا دو تا فنجون روی میز تکون میخوره و اینها!

    ولی اینجوری که تعریف کردید، اصلا برو بیا نداشت. یا حسابی حرفه ای میخواین سر کارمون بگذارید (فکر نکنم اینطور باشه) یااینکه واقیعه واقعیه!

    من راستشو بخواین، بار اول هست که یک همچین توصیفاتی را میخونم.

    ولی، جای تاسفه که هستند افراد زیادی که میخواند مشکلاتشون را با کمک اجنه حل و رفع کنند.

    تست

    genebe Aghaye modaresi salam. man az khanandegane hamishegi maghalate shoma hastam. delam mikhast age baratoon emkan dasht hozoori ba shoma molaghat dashte basham . agar vaght dashtid sepasgozar misham be man etela dahid . mamnoon

    لطفا ایمیل خود را چک بفرمایید.

    سلام حاجی.دقیقا همین اتفاق در منزل پدر بزرگم در دزفول اتفاق افتاده.وآنها هم یک طلسم میخواستندکه اجنه ها براشون میارن به شکل یک ظرف مسی که اسم بدخواه های اونها روش هک شده بوده.ولی من اصولا دوست دارم مشکلم رو به دست خودم حل کنم تا نیروهای فرا زمینی و ما فوق بشر.خاطرتون جالبناک بود .اما در مورد بیان این خاطرات نظری دارم که براتون میل میکنم. بدرود

    استاد بزرگوار سلام
    همیشه با علاقه واشتیاق بیصبرانه منتظر به روز کردن سایت بسیار زیبا و وزینتون هستم تا از خوندن خاطرات مهیج و ارزشمندتون لذت ببرم
    دلیل اینکه تا الان مزاحم نشده بودم این مساله است که نخواستم مزاحم وقت گرانبهاتون باشم
    سرور عزیزم جناب مدرسی حین خوندن این خاطره به مساله ای برخوردم و اون اینه که کاربرد کلمه اجنه ها درست نیست چون اون موقع هر دو جمع هستند یا شاید این درسته و من اشتباه میکنم
    جسارت منو ببخشید منتظر راهنمایی های گرانبهاتون هستم
    متشکرم وحید

    سلام دوستان نازنين و تشكر از حضور پر محبت يك يك شما بزرگواران .
    سپنتا جان مطمئن باش كاري با جوون هاي ما ندارند . با پير و پاتيل هايي مثل من طرف هستند.
    ******
    دوست عزيز " بزرگان موسيقي ايران " چشم حتمآ اين كار را خواهم كرد
    ******
    عليرضا جان ، مرسي ... رفتم ديدم . جالب بود .
    *****
    كيوان جان و رضا عزيز ، چشم . اتفاقآ در ايام جنگ ما از اين اجسام نوراني زياد مي ديديم . چند بار هم شكاري ها به سوي آن ها رفتند اما دستگاه هاي ناوبري از كار افتاد و برگشتند.
    *******
    محمد جان ... اتفاقآ آن ها به غريبه ها كاري ندارند و بسيار ميهمان نواز مي باشند . ضمن اين كه واقعآ موضوع حقيقي حقيقي است . ديگه از سن و سال من گذشته است كه خداي ناكرده دروغ بنويسم .
    *****
    دوست عزيز رادبد گرامي . خوشحال مي شوم در خدمت شما هموطن نازنين بشوم . لطفآ با اي ميل بنده مكاتبه فرماييد تا من آدرس و شماره تلفن همراه ام را تقديم نمايم .
    ******
    جناب ستوده عزيز ... چشم همين حالا مي روم تا بخوانم ..
    ******
    سپنتا جان همين الان هم در تهران من خيلي ها را مي شناسم از اين را حسابي كار و كاسبي راه انداخته است !!
    *****
    وحيد جان عزيز : دقيقآ حق با شما است . از نظر دستور فارسي " اجنه " جمع جن ها است ولي اين جز واژه گان غلطي است كه در محاوره عادي گرديده است . به هر حال ممنون از تذكر به جا و دقيق جنابعالي . اتفاقآ من خيلي وسواس به خرج مي دهم كه اين نكات رو رعايت نمايم . اخيرآ به توصييه دوستي ، فرمودند ويرگول در جملات نگذارم . چون گوگول موقع رده بندي دچار لغزش مي شود . و براي من خيلي اين كار مشكل است . ولي از ديد فني قبول كرده ام .
    راستي وحيد جان براي ارسال كامنت همان يك بار كه ارور هم مي دهد كافي است . تكرار ها هم درج مي شوند .
    موفق و پيروز باشي

    nadidam va kheily ham mitarsam ke bebinam.

    سلام جناب مدرسي عزيز و بزرگوار
    متاسفانه بنده ديروز صبح خاطره مرتبط با موضوع كه مرحوم پدرم 10 سال قبل برايم تعريف كرد نوشتم ولي متاسفانه ارسال نشده است.كلي عرض نمايم كه 50 سال قبل در باغهاي دورافتاده و كوهستاني منطقه ما پدر و پسر6 ساله اي براي چيدن انگور و گردوهاي باغ خود به كوهستاني سفر ميكنند كه تاقاصله 10 كيلومتر هيج آبادي نبوده است .متاسفانه زماني كه پدر و پسر به باغ ميرسند غروب ميشود.درزمان آب نوشيدن از چشمه ،ناگهان يك مار سمي گردن پدر را كه از چشمه مستقيما آب مينوشيده ميگزد و در جا فوت ميشود.آن منطقه داراي مارهاي افعي و واقعا وحشتناكي است كه بنده خود از نزديك ديده ام.پس فرياد ميكشد و گريه هاي زياد.تاريكي شب نيز در كوهستان وحشت او را چند برابر ميكند.ناگهان موجود عجيبي نزد او مي آيد و فورا او را سوار خود كرده و با سرعت به روستايي در 10 كيلومتري رسانده و پشت درب يك منزل او را گذاشته و خود ناپديد ميشود.مردم از اين داستان آگاه شده و سايرين را نيز خبردار و مرحوم پدرم هم به منطقه شبانه اعزام ميشود و ميگفت جسد مرد از ناحيه سر و گردن شكاف برداشته و خود مار هم همانجا بيهوش افتاده بود و...
    واقعا اين قبيل موجودات وجود داشته و بستگي به رياضت انسانها و نفس آنان قابل ارتباط مستقيم ميباشند.در روستاهاي ما افرادي هستند كه در اين زمينه ها معروفند و حتي شبها به قبرستان ميروند.
    با تشكر از جنابعالي/انشاء الله در كامنت بعدي با خاطره ديگري ترس همه ما را به خنده و شادي تبديل فرمايد.

    سلام جناب فضلي گرامي :
    اتفاقآ الان كه پاسخ كامنت ها را مي دادم . مي خواستم بنويسم از آقاي فضلي عزيز امروز خبري نيست كه بقدري پاسخ ها طولاني بودند كه يادم رفت !! الان كه كامنت شما را ديدم با خود گفتم اي كاش از خدا چيز ديگر مي خواستم كه اين چنين زود اجابت فرمود . گرچه حضور پر محبت شما براي حقير واقعآ نعمتي است . بله .. من خيلي از اين روايت ها را شنيده ام . اما اين يكي را به چشم خودم ديدم !! يا در باره " آل " كه بچه هاي قبل از چهل روزه را از مادران تنها مي دزدد ... يا همون ضرب المثل قوز بالا قوز را كه حنمآ شنيده ايد ...
    ممنون از حضورتان

    جناب مدرسی
    دوستان عزیز

    متواضعانه می خوام یک نکته ای را تذکر بدم
    اینکه جن وجود داره امر بدیهی است
    اینکه جن ها می تونن قدرتی داشته باشن که ما نداریم ( در ظاهر ) هم پذیرفته است .
    اما چند تا مطلب یادتون باشه
    یکی اینکه
    توجه هیچ کدام به کار این جناب درویش و نکته منفی اون جلب نشد
    ایشون برای این کار طلب مقدار زیادی پول کرده است .
    بد نیست بدانید که روش که این درویش و امثالهم و قدرت هایی که بهش می رسند بر خلاف ظاهرشون ، کاملا غیر توحیدی است یعنی برای خودشون و کسانی که دورشون را می گیرند اثر وضعی خواهد داشت .
    یعنی براحتی میشه حدس زد ایشون با قدرتی که روی اجنه پیدا کرده بود آنرا تبدیل به اسباب درآمد زایی کرده است و حتی پرت شدن قفل یا دعوای اجنه هم طیق برنامه قبلی بوده است .
    در واقع کسی منکر این قدرت یا فن کذایی نیست .اما نکته در این است که قردتهای بسیار برتر از این را افراد زیادی داشته اند و دم نزده اند .
    سری به تخته فولاد اصفهان بزنید ...
    مزار بسیاری از آنها را خواهید یافت .

    جناب مدرسی
    اگر توضیح دیگری بود ، امر بفرمایید تقدیم می شود .
    من معمولا فقط مطالب شما را با دقت می خوانم این بار خواستم ضمن عرض احترام این نکته مهم را هم عرض کنم

    ارادتمند
    بنده خدا

    سلام استاد بازم اومدم یه مطلب جدید ولی این یکی یه داستان تلخه در باره یه فیلم کوتاه

    سلام
    اقای مدرسی
    این پستتون خیلی جذاب بود
    من از این جور ماجراها زیاد شنیدم
    مثلا پدرم تعریف می کنن که دوران جوانی به یکی از شهر های قدیمی رفته بودن خونه ی یکی از اقوام شب که همه خوب بودن از خواب بیدار شدم و یک لحظه چشمم رو باز کردم دیدم یه خانم خیلی زیبا نشسته یک گوشه ولی یکمی ظاهرش غیر عادی بود یعنی شبیه ما نبود (شاید چون خیلی قشنگ بود)
    یه لبخند موزیانه زد پدرم میگفت سریع دوزاریم افتاد خیلی ترسیدم چشمم رو بستم و خودم رو به خواب زدم می گه یه لحظه صداش اومد که بهم گفت - خجالت نمی کشی می ترسی-پدرم می گه تاصبح چشم هامو باز نکردم و وقتی این موضوع رو برای صاحب خونه تعریف کردم یه لبخندی زد و گفت اره ما هم دیدیمش
    خدا نصیب من نکنه
    ببخشید حوصلتون رو سر بردم
    خدانکهدار شما

    آقاى مدرسى، با اجازتون اين مطلب رو اينجا درج كردم:
    http://forum.p30world.com/showthread.php?p=1450644

    با تشكر.

    fekr konam ajeneh khodash jame ast va niazi be jame bastane dobareh nadarad.hanooz nemitavanam dark konam kasi keh in ghadr madi ast cheghooneh mitavanad be metaphysik fekr konad??!!

    سلما جان عزيزم . خيلي ممنون با اون خاطره زيبا از پدرت . بله عزيزم از اين ماجراها زياد اتفاق افتاده است ولي به دليل اين كه در جايي درج نمي شوند، مردم فقط در داستانهاي اسطوره اي مي خواند. به هر حال من فتح الباب نمودم. و ظاهرآ اين مبحث درسايت هاي ديگر هم خوشبختانه شكل گرفته است . به آدرس كامنت زير پايت نگاه كن . ببين يه آقايي در همين زمينه بعد از مطلب من چي نوشته است
    موفق باشي دخترم .
    *****
    ب -666 عزيز :خيلي ممنون عزيزم . خوب كاري كردي . همين امر سبب گرديد يكي ديگر از دوستان شما يه ماجراي جذاب تري زير آن مطلب بيان نمايد . و اين به نظر من حركت خيلي زيبايي است . من خيلي استقبال مي كنم . بايد ذهن جوان هاي عزيز بيشتر باز شود و فرق خرافات با واقعيت رو تشخيص بدهند . شاد باشي عزيز جان
    ****
    آرش جان حق با شما است . من نبايد جمع مي بستم. در مورد درويش هم بگويم او از نيروي خودش براي كسب در آمد استفاده كرده است ..

    سلام استاد
    این تجربه و تجربیات مشابه آن رو بنده هم داشته ام. مضافاً بر اینکه موفق شدم صداهای این موجودات رو شخصاً بشنوم. چنانچه دوستان مایل باشند تجربیات خودم رو براشون بازگو خواهم کرد.

    سلام دوستان
    این تجربه و تجربیات ذیگری رو بنده داشته ام و موفق به شنیدن صدای این موجودات هم شده ام.
    متأسفانه این موجودات از من قسم گرفته اند که ماجرا رو بازگو نکنم و به بقیه دوستان هم توصیه می کنم به کند و کاو در زندگی این مخلوقات خداوند نپردازند.

    جناب مدرسی استاد ایمیلتان را چک بفرمایید. این مطلبتون ببینید یکی از پر کامنت ترین مطالب شد . به ایمیل این فرزند کوچکتان دقت کنید و به این آمار. حساب کار دستتان می آید. بدرود.

    سلام جناب مدرسى!

    با اجازتون اين مطلب رو اينجا نقل كردم:
    http://forum.p30world.com/showthread.php?t=80566&page=64

    ببخشيد، فكر كردم كامنت قبلى وارد نشده! :دى

    با سلام خدمت آقاي مدرسي
    من احمد از استراليا هستم كه قبلا خودم رو معرفي كرده بودم. در اين زمينه بايد به يه موضوعي اشاره كنم و اون اينه كه ما ملتي هستيم كه دنيا رو فوق العاده پر رمز و راز مي بينيم و نه تنها دنيا كه همه چيز حتي سياست رو هم بسيار پر رمز و راز مي دونيم. اين خصيصه باعث شده كه افراد داراي ارتباط ويژه با دستگاه خلقت (در قالب دين) و يا مردگان و يا اجنه در بهترين حالت فقط پول مردم را و در بدترين شكل پول و ناموس مردم را به بازي بگيرند و اين داستان تموم شدني نيست. من خودم در مجلس احضار روح به عنوان يك نا باور شركت كردم و صحنه هاي عجيب هم مثل شما ديدم . در همون مجلس گفتم كه من تسليمم و به مردمي كه به قول خودشون پوز منو زده بودند و به معركه گردون مجلس گفتم كه من هيچ پاسخي به اونچه ديدم نمي تونم بدم ، ولي يه سئوال دارم كه تا جوابشو نگيرم، يك ذره اعتقاد پيدا نخواهم كرد. پرسيدم چرا شما با اين همه قدرت نمي تونيد "واكسن ايدز" رو كشف كنيد؟ چرا هيچ يك از شما در پيشرفت بشري و كمك به مردم دنيا و يا جامعه نقشي نداشتيد؟ چرا سازمانهاي جاسوسي دنيا (و حتي همين ايران اسلامي)به جاي اين همه خرج بروي تكنولوژي، از شما براي استراق سمغ و كارهاي ديگه استفاده نمي كنن؟ چرا فراواني شما در هر منطقه اي با سطح شعور و سواد مردم نسبت عكس داره؟ آقاي مدرسي! كه به اندازه پدر مرحومم دوستت دارم، شما ديگه چرا! مردم ما مثل آب خوردن اين عقايد رو باور مي كنن ولي من اگه خودم هم رو اين درويش شما روي هوا بلند مي كرد و از پنجره بيرون مي انداخت، تا به اين سئوالاتم جواب نمي داد ذره اي بهش اعتقاد پيدا نمي كردم. تو خارج صد برابر قويتر از اين آدمها مثل ديويد كاپرفيل رسما اعلام مي كنه كه خالي بنديه و مردم هم براي خنده و سرگرمي برنامشو مي بينن. من مطمئنم كه اگر شخصي با مشخصات ديويد كاپرفيل تو ايران بود، الان ميليونها مريد سينه چاك داشت كه پول و ناموسشون رو دو دستي به آقا تقديم مي كردند. جالبه بدونيد كه اين سئوالها را براي اولين بار از زبون يه فرانسوي شنيدم كه وقتي همكارم داشت با آب و تاب در اين موارد با هاش حرف مي زد با بي علاقه گي گازي به ساندويچش زد و گفت " پس چرا واكسن ايدز رو كشف نمي كنه؟" و دقبقا همين نقطه بدبختي ماست. يعني بلد نيستيم سئوال بپرسيم . در نگاه اول به همه چيز اعتقاد پيدا مي كنيم.
    ارادتمند احمد

    احمد جان عزيز دقيقآ حرف من رو زدي . من بار ها به همسرم و اين اواخر دخترم كه يه درويشي اين چنيني يافته بود و با كمال تعجب حتي داماد روشنفكر من را هم اغفال نموده بود در حدي كه گوشي موبايل گران قيمت خود را براي گشايش كار به درويش داده بود ... عرض مي كردم كه سازمان ضد جاسوسي آمريكا و حتي اف بي آي يعني عقل شون نميرسه سه چهار نفر از اين درويش ها ، فال بين هاي قهار رو به استخدام خودش در بياورد تا به آن ها در جستجوي قاتل ها و مجرمين كمك كنه ؟ يا به قول فرمايش شما چرا كوچكترين داروي پزشكي كشف و معرفي نمي كنند ؟ اين كه اين افراد انرژي ماوراطبيعه دارند شكي نيست . اما در حد عوام كه مثلآ قفلي به خونه پرتاپ بشه و .. چه بسا دستياري داشته و قبلآ گفته وقتي چراغ ها روشن شد ، شما اين قفل را با شدت بكوب به پنجره ... از اين موجود دو پا هر چه بگويي بر مي آيد !!
    موفق باشي
    *****
    افشين جان حق باشما است عزيزم .

    ترسناك بود

    جناب مدرسی سلام
    میخواستم به عرض برسانم واژه بنت معنی فرزند دختر میدهد مثلا "بهروز بنت عفت" یعنی بهروز دختر عفت!
    بنابر این اشتباه است و میبایست از کمه ابن استفاده گردد.
    مثل : عیسی ابن مریم و ....

    واژه "اجنه" جمع واژه " جن" است و نمی توان آن را دوباره جمع بست. بنابراین واژه "اجنه ها" نادرست است.

    سلام جناب مدرسی خسته نباشی
    در مورد اشیائ پرنده نورانی که همیشه تو مسیره تهران شیراز دیده میشدند پدر من هم برام چیزهائی همیشه می گفت.مخصوصا" اونائی که همیشه با c130 ها همراه میشدند اما هیچ وقت هیچ کس نفهمید اونها واقعا" چی هستن به نظر شما چی بودند هواپیماهای جاسوسی یا...

    سلام جناب مدرسی خسته نباشی
    در مورد اشیائ پرنده نورانی که همیشه تو مسیره تهران شیراز دیده میشدند پدر من هم برام چیزهائی همیشه می گفت.مخصوصا" اونائی که همیشه با c130 ها همراه میشدند اما هیچ وقت هیچ کس نفهمید اونها واقعا" چی هستن به نظر شما چی بودند هواپیماهای جاسوسی یا...

    دیوید کاپرفید بعد سالها راز کارهای عجیبش رو آشکار کرد .او گفته بود سالها با اجنه ارتباط داشته و از نیروی آنها کمک میگرفته.این خبر رو من خوم خوندم حالا اگه دیوید دروغ گفته باشه پای خودشه.

    شما ها هر چه دارید از صدقه سری محمد رضا است . پس تا میتونی گهش رو بکش به سبیلات تا پرپست بشه .

    امام خمینی تون اینقدر گه خاندان پهلوی رو کشید به ریش و سبیل و ابرووش !!! اینقذه پرپشت بود دیگه .

    خدا لعنتتون کنه جمیعا"

    عرق کردم با خوندنش

    بهروز جان سلام من ÷سر (ایت) از خلبان *های قدیمی c-130e هستم
    اگه باور نداری(حسن قیاسی.اصغر بهرامجی.جباری.صولتی.دستون.بهزاد عابدیان.سوزن چی.شکرایی.÷زشکی مهر.بایرام نمازی.)هم راجع به اون درویشه ازتون سوال داشتم هم میخوام خلبان b-707بشم (نیرو هوایی)ازتون میخوام منو راهنمایی کنید******************************************************************

    برو طرف کس شعر نگو

    در خواب جنهامن را خيلي اذيت ميكنند از شما كمك مي خاستم
    پاسخ
    حسين جان من كه جن گير نيستم
    يك خاطره از ان چه ديده بودم نوشتم ... پدرم رو در آوردند
    ولي اين موضوع براي خيلي ها اتفاق مي افتد .. بهترين راه اين است كه تنها هيچ گاه نباشد
    مخصوصآ شب ها

    با عرض سلام مي خاستم من را در مورد موضوعي من را كمك كنيد جن ها برادرم رادر هنگام خواب چند سالي هست كه اذيت مي كنند ومشكلاتي براي او ايجاد شده است
    پاسخ
    گمنام جان
    اتقاقآ يكي از نزديكان من هم همين طور است و شب ها موقع خواب خيلي اذيت مي كنند و از روي زمين بلندش مي كنند
    تنها راه اش تنها نبودن فرد مورد نظر در شب ها است

    بابا اینقدر یاوه نگو .اجنه وجود ندارند.
    پاسخ
    محمد عزيزم .. من هم كاملآ با نظر شما دوست عزيزم موافقم .. اما آن چه من نوشتم ، صرفآ مشاهدات ام از يك ماجرايي با اين سوژه بود . حال شعبده بازي كرده ، چشم بندي كرده ، قبلآ با صاحبخانه زد و بند داشته ، من متوجه نشدم . اين ماجرايي بود كه خودم با چشمان خودم ديدم ... به هر حال از اين كه ياوه گفتم ، از محضر شريف شما واقعآ عذر مي خواهم .. در ضمن به خاطر بيان شيوا و مودبانه شما هم صميمانه تشكر مي كنم
    شاد و سربلند باشي

    انسان به هر چه فکر میکند،ان وجود دارد یعنی دنیا چقدر بزرگ است که به هر چه فکر کنیم وجود دارد که به فکر ما رسیده یا خداوند دنیا را به اندازه ی افکار ما افریده است؟
    پاسخ
    اين هم يه نظري است

    انسان به هر چه فکر میکند،ان وجود دارد یعنی دنیا چقدر بزرگ است که به هر چه فکر کنیم وجود دارد که به فکر ما رسیده یا خداوند دنیا را به اندازه ی افکار ما افریده است؟

    جناب مدرسی
    آقایان
    ناچارم به روایتی مستند اشاره کنم که شیعه و سنی به ان اعتقاد دارند
    همین اجنه ها به خیالشان خواستند تا مولا علی ع را به اغفال بکشانند. میدانید چه شد؟
    تنها و در شب به غاری رفت که به او وعده دیدار داده بودند. ایشان پس از ورود. ذوالفقار را کشیده و میفرماید: کجایید ای نا مردمان.در پی ترس علی هستید؟ علی از هیچ جز خدایش نمیترسد . بیرون شوید از اغلاقتان تا به ضرب این ناصره جز غبارتان بر جا نگذارم.
    که تمامی انها همچون بخاری صاعد شدند..
    درسیکه از این روایت گرفتم چیزی نبود جز اینکه انها هستند اما اگر به ترس از خدا مشهور باشی .انان دیگر حکایتی برای تو ندارند...
    ما را چه به جدل با اهل پنهان !
    پاسخ
    احمد عزيزم .. آفرين به تحليل درستي كه كردي
    واقعآ انسان اگه خدا شناس و خدا ترس باشه ، به هيچ عنوان از چيز ديگري نمي ترسه .. چه در خفا باشه چه آشكار
    كه شما خيلي عالي آن را با روايت هاي قديم توضيح دادي

    اقاي محترم صاقانه عرض ميكنم بجاي پرداختن به اين مطالب واهي بهتراست مردم را در مورد جني كه براي همه مضراست يعني شيطان اگاه سازي ايشان رامعرفي كني كه واقعا نفع دنياوعقبي رابرده اي بحق جدم اميرالمومنين دراين جهت موفق باشي .
    پاسخ
    چشم و ممنون از راهنمايي هاي شما دوست عزيز

    باسلام خدمت آقای مدرسی درخصوص تصاویرخیالی که ازاجنه درسایتهای مختلف بنمایش گذاشته میشودمیخاستم بعرض تمامی دوستان برسانم که تمامی موجودات مرئی ونامرئی مخلوق خداوندهستندوچون خداوندزیباست وزیبائی رادوست داردوبقول خودشان احسن الخالقین هستندبعیدبنظرمیرسدکه موجوداتی بااین قیافه های ترسناک که هدف ازآفرینش آنهارامانندانسان جهت پرستش خودش اعلام نموده است بیافریندوازطرفی براساس روایات معتبرمعصومین فقط باکمی تفاوت شبیه انسان هستندوقدرت تغییرشکل وقیافه باتوجه به مقام ومنزلت شخصی که درصددظاهرشدن برای اوهستندرادارامیباشنددرخاتمه بفرموده: تمام مخلوقات خداونددرجهت نیل به کمال انسان آفریده شده است وموجودات نامرئی وحتی فرشتگان آسمانی هم درخدمت انسانی خواهندبودکه بخواهددرمسیرکمال گام برداردهمچنانکه خدمت آنهابه عرفاواشخاصی که درمسیرانسانیت گام نهاده اند درروایات مستندبسیارمشهودمیباشدپس نتیجه اینکه هرانسانی (البته انسان نه انسان نما )که بفرموده خداونداشرف مخلوقات است ازمخلوقات دیگرکه اجازه ای درآزاررساندن به اشرف خودندارندبترسدبه ضررخوداقدام کرده است وبه قولی ازجیبش رفته است.
    پاسخ
    دوست بزرگوار جناب آقاي نويدي گرامي
    با تشكر از توضيحات جامع شما كه نشان از آگاهي و تقواي جنابعالي دارد
    واقعآ خيلي خوشحالم كه بزرگواراني چون شما از خوانندگان اين سايت هستند
    واقعآ استفده كردم
    خداوند به شما توفيق دهد

    سلام اقاي مدرسي دلم ميخواهد بيشتر در مورد ان درويش بدانم.شايد با يافتن او راز از هم ريختن زندكي و سنكدل شدن شوهرم را بيابم
    پاسخ

    دختر عزيزم .. اگر چه بنا را بر اين گذاشته ام به كامنت هاي قديمي پاسخ ندهم .. ولي براي اين كه زندگي شما خداي ناكرده از هم پاشيده نشود ، به شما پاسخ مي دهم
    عسل جان عزيزم .. در انسان به خصوص شما زن ها خداوند قدرت و اراده اي نهاده است كه با تفكر مي توانيد بر تمام مشكلات غلبه يابيد
    دختر عزيزم عسل جان .. در زندگي همه مشكلات وجود داره .. چه ان كسي كه تازه ازدواج كرده و چه كسي كه مثل من بيش از سي سال از عمر ازدواجم مي گذرد .. دخترم . درويش يا رمال معجزه كه نمي تواند بكند ... اين ها همه خرافات است
    عزيزم شما با كمي خويشتن داري و تدبير و توكل به خداوند حتمآ موفق خواهي شد .. ضمن اين كه مشاوران خوبي در اطراف شما هستند كه مي توانند خيلي راحت به شما حتي تلفني مشورت بدهند
    عسل جان من به شما توصيه مي كنم مسايل و مشكلات زندگي ات رو به هيچ كس نگو .. عزيزم به خدا قسم زمانه خيلي تغير كرده است .. باور كن سوء استفاده خواهند كرد .. و من مي دانم افرادي مثل شما كه گره كار رو به دست افراد ديگري مي دهند ، چنان غرق مشكلات با همسرشان هستند كه متوجه نمي شوند از جاله بيرون امده و به چاه مي افتند .. و زماني مي فهمه .. كه خيلي دير است .. من توصيه مي كنم از 118 تلفن مشاوران تلفني رو بگير .. و به هيچ عنوان مشكل زندگي ات رو به كسي نگو ..
    با چنگ و دندان محكم به زندگي ات بچسب و تنها به تدبير خودت آن را حفظ كن .. دخترم .. مشكل مي تونه اعتياد باشه .. بي كاري باشه ، يا بد اخلاقي .. كه همه اين ها راه و چاره داره
    اميدوارم به حرف هاي من توجه كرده باشي ..
    عزيزم .. اگه قانع نشدي به جي ميل من نامه بنويس تا به شما بگويم كجا مراجعه كن
    اميدوارم شاهد زندگي پر نشاط ات باشم
    مواظب خودت باش دختر نازنينم .. واقعآ حيف نيست .. نام به اين زيبايي داري .. بايد كاري كني كه زندگي ات هم مثل اسمت باشه
    شاد و پايدار باشي

    salam
    mamnon az javabetoun man harkari mikonam mailam rad nemishe chikar konam
    پاسخ
    آدرس جي ميل من
    behrouz.journalist@gmail.cim
    است . اگه به هر دليلي موفق نشدي به جي ميل من نامه بفرستي به آدرس ياهو بفرست .. ولي حتمآ در كامنت براي من بنويس كه از طريق ياهو فرستادي تا حتمآ آن را چك كنم .. چون من يا هو رو خيلي دير به دير باز مي كنم
    راستي عسل جان من 5 شنبه از بعد از ظهر منزل نيستم كه بتوانم كامنت ها رو پاسخ دهم .. ولي از جمعه جواب خواهم داد.. اگر دير شد به حساب بي ادبي من نگذار
    موفق باشي
    راستي من هم اگه تونستم به همين آدرس شما اي ميل مي فرستم

    bmodarresi@yahoo.com

    سلام
    از اينكه منو راهنماىي كرديد ممنونم به ادرس ياهوي شما فرستادم
    پاسخ
    دختر عزيزم .. بله عزيزم .. پاسخ آن را هم ارسال كردم .. اميدوارم موفق باشي عزيزم

    به عیسی مسیح ایمان اورید

    مي‌ خواستم مطالبي راجع به جنيان به اطلاع شما برسانم . آنها موجوداتي هستند كه زودتر از ما انسانها خلق شدند . به مانند ما انسانها زاد و ولد مي‌كنند . داراي اختيار هستند . ما انسانها از گل خلق شديم ولي جنيان از آتش خلق شده‌اند . و فرشته گان از نور جنيان داراي جسمي لطيف هستند . و ما انسانها را مبينند و صداي ما را مي‌شنوند اما ما نمي‌توانيم همه آنها را ببينيم مگر كه خودشان بخواهند . به مانند ما انسانها خوب و بد هستند و پيرو اديان مختلف در بين آنها مسلمان و مسيحي و يهودي و كافر وجود دارند . بايد دانست كه پيامبراني كه مبعوث شدند تا ما انسانها را هدايت نمايند پيامبر جنيان نيز بوده‌اند . از طريق بوي غذاهاي ما تغذيه مي‌نمايند . با توجه به جسم لطيفشان آنها قادرند از در و ديوار بسته عبور نمايند .در آسمانها بالا روند . برخي از آنها مسلمان شيعه‌اند و برخي سني . ابليس رئيس طايفه ي بزرگي از جنيان بود كه پس از نافرماني خدا به همراه ما انسانها در اين جهان تبعيد گرديدند . محل زندگي آنها در همين جهان است البته هنوز اجنه خوب كه در درگاه قرب الهي هستند وجود دارند . آنها نيز به مانند ما انسانها داراي روز جزا و حشر هستند كه پاسخگوي اعمالشون در اين جهان هستند . و باز اگر مطالب بيشتري خواستيد در خدمتون هستم يا علي.
    پاسخ
    دوست عزيز جناب ساداني گرامي
    با تشكر از شما كه اين همه اطلاعات مفيد رو براي آگاهي دوستان درج كرديد
    راستش رو بخواهيد ، با وجودي كه به صراحت حضور ان ها در قران درج شده است ، اما خيلي ها ان را خرافات مي دانند .. اگه به همين كامنت هاي اين پست دقت كني .. خيلي ها به خاطر درج اين مطلب كه خود با چشمانم شاهد اتفاقات آن بودم ، به من انواع توهين ها رو نمودند
    به هر حال من واقعيت رو نوشتم .. و هرگز هم نهي نكردم .. از شما هم ممنونم كه اطلاعات خوب و كاملي رو بيان فرموديد كه كمتر كسي مي داند
    خوشحال مي شوم اگه مطالب كامل تري در اين زمينه داريد در اختيار خوانندگان ما قرار دهيد
    باز هم از شما تشكر و قدرداني مي كنم

    باسلام
    می خواستم بپرسم آیا در منزل همه اجنه وجود دارد اگر هست چطوری اورا از خانه بیرون کنیم.
    پاسخ
    شادی جان من دقیقآ نمی دونم
    ولی مرتب به این بخش ها سر بزن .. شاید دوستان چواب درستی دادند
    ولی تا آن جا که من می دانم .. گفتن بسم الله باعث فرار آن ها می شود
    موفق باشی

    يه درويش معرفي ميكنم كه هم كارش درسته وهم بدون چشمداشتي كارتون راه مياندازد فقط راهش دوره خراسان قوچان روستاي عسگرآباد درويش ملا حيدر
    پاسخ
    ابراهیم جان .. ممنون از شما
    بله من دقیقآ ملا حیدر را می شناسم
    توی قلعه عسگر آباد زندگی می کنه ..
    ولی مشکل این است که من به خرافات اعتقاد ندارم
    آن چه را هم نوشتم ، صرفآ بیان یک خاطره عجیب بود .. همین
    وگر نه من خانواده ام اهل قوچان هستند عزیز جان

    با سلام
    لطف كنيد بگيد اگر كسي در حال حاظر با مدرك ديپلم بخواهد به نيروي هوايي ملحق شود چه مراحلي را در كجا بايد طي كند؟
    ممنون
    پاسخ
    علی جان بهتر است شما با مرکز اموزش های نیروی هوایی واقع در خیابان دماوند مراجعه فرمایید

    امیدوارم راست گفته باشید چون واقعا تحت تاثیر قرار گرفته ام.
    پاسخ
    دلارا جان عزیزم .. هیچ لزومی نداره آدمی به سن و سال بنده که با نام واقعی خودم خاطرات ام رو منتشر می کنم .. قصد دروغگویی و فریب افکار عمومی رو داشته باشم !! اخه چیزی نصیب من نمی شود
    ضمن این که من در تمام خاطراتی که می نویسم .. سعی می کنم جزئیات و نشانه هایی رو هم درج کرده تا خوانندگان به واقعی بودن آن ها مطمئن شود
    به هر حال چیزی که من نوشتم .. صرفآ مشاهداتم از آن میهمانی بود .. و گرنه نه قصد تبلیغ موضوعات ماوراء الطبیعه رو دارم .. نه حوصله چرند نوشتن را
    ممنون از شما

    سلام من هم همشهري شما هستم حدود شش ماه پيش با زني برخورد كردم كه با اجنه دوست بود واطلاعات جالبي در مورد انها به من داد ومنانها را ديدهام
    پاسخ
    توتوی عزیز
    ممنون از شما .. ولی فراموش نکن اغلب آن ها کلاه بردار و شیاد هستند
    و از این راه از مردم ساده کلاهبرداری می کنند

    سلام عين حرفهاي شما را من در يك كتاب سالها پيش خواندهام وجود دارند وافراد زيادي هم هستند كهبا انها ارتباط دارند ومن برحسب كنجكاوي مطالب زيادي در مورد انها ميدانم
    پاسخ
    این خیلی عالی است
    البته علم ماوراء الطبیعه همیشه وجود داشته
    منتها عده ای شیاد با اغفال مردم از اعتقادات و باور های آن ها به بهانه ارتباط با اجنه س.ء استفاده می کنند
    اما آن چه من در این خاطره تعریف کردم .. چیزی بود که به چشم خودم دیدم
    به هر حال از شما ممنونم

    با عرض سلام
    جناب مدرسی با اجازه
    ببینید دوستان جن وجود داره و حتی در قزآن هم سورهای به نامش وجود داره ولی این که میتونه به انسان آسیب برسونه یا نه بحث جداییست ولی این رو بدونید هر کس دلش رابه خدا بسپارد و ایمان داشته باشه هر جایی که هست همون خالق مهربون مواظبشه دلیلی نداره بترسه هر کس میخواد از شر جن یا هر موجود دیگری در امان باشه 10 آیه اول سوره صافات رو بخونه و اطمینان داشته باشه در امانه موفق باشید
    پاسخ
    ممنون امیر جان از توصیه های جالب شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35