درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  خاطرات صدا و سيما

 

صدا و سيمايي كه من ديدم

مقدمه :

خيلي وقت بود كه تصميم داشتم مشاهدات خودم رو از صدا و سيما بنويسم . اما هر بار به عللي عقب مي افتاد . در پست هاي قبلي اشاره كردم كه چگونه بعد از بازنشستگي و در اوج بحران مالي بر حسب اتفاق رئيس محافظان يكي از مقامات بلند پايه اي كه با بنده بارها به پرواز جبهه آمده بود پاي من را به مجله سروش كه زيرمجموعه صدا و سيما بود باز كرد . از طريق همين مجله به تلويزيون دعوت شدم . و سال ها در بخش هاي مختلف آن مشغول به كار شدم . طي اين سال ها با موارد گوناگوني مواجه شدم كه هرگز انتظارش رو نداشتم . حال قصد دارم بي طرفانه آن ها رو بيان نمايم . البته رجاي واثق دارم  مشكلات و عملكرد منفي بعضي مديران و كارمندان مورد اشاره در مديريت جناب ضرغامي تغير كرده است .

چگونه به تلويزيون راه يافتم ؟ :

چند سالي بود كه در مجله سروش هفتگي حسابي جا افتاده بودم . بي اغراق سه چهارم مجله رو با نيروهايي كه داشتم در مي آوردم . يه ارتباط تنگاتنگي بين تيم خبرنگار هاي من با راديو و تلويزيون بر قرار بود . زيرا اين برو بچه ها كه اغلب دختر خانم و جوان بودند براي كسب خبر به تمام سوراخ سنبه هاي سازمان سر مي زدند و مطلب تهيه مي كردند . برنامه هاي حساس رو خودم مي رفتم . يك روز كه براي تهيه گزارشي به راديو كه اون موقع هنوز در ميدان ارگ قديم واقع شده بود رفتم ، با آقاي علي اصغر پورمحمدي كه در اون ايام مدير گروه اجتماعي راديو بود آشنا شدم . ايشان از من دعوت كرد  تا  با گروه آن ها همكاري نمايم . اما راستش رو بخواهيد علاقه چنداني به كار در راديو رو نداشتم . ضمن اين كه در سروش هم خيلي سرم شلوغ بود .

مدتي  از اين ماجرا گذشت  و پورمحمدي ارتقاء مقام يافته  و مدير گروه اجتماعي شبكه اول و سوم سيما شده بود . يه روز تصادفي او  را در دفتر آقاي صافي  مدير شبكه سوم سيما ديدم . اين بار دعوت مجدد وي را پذيرفتم . و بعد از يك هفته با حفظ سمت در مجله ، به گروه ايشان پيوستم . اولين مسئوليت من ، طرح و بررسي برنامه هاي تركيبي بود . به عبارتي عضو اين شوراي سه نفره كه بعد ها افزايش يافت شدم . و كار ما اين بود طرح هاي پيشنهادي رو بخوانيم و هفته اي يه روز ( سه شنبه ها ) به شورنشسته و نظرمون رو بديم .

سو ء استفاده هاي جور وا جور :

تا قبل از اين كه رسمآ وارد صدا و سيما بشم يه چيزهايي در مورد حق و حساب و رشوه و سوء استفاده مالي شنيده بودم . ولي هرگز به اين وسعت و آشكار نديده بودم . البته اولين سوء استفاده رو ابتدا در سروش ديدم . قضيه از اين قرار بود در يكي از نمايشگاه هاي بين المللي كتاب و مطبوعات كه مسئوليت كل غرفه هاي انتشارات سروش ( كودك ، نوجوان و هفتگي ) رو به من محول نموده بودند بودجه اي كلان براي راه اندازي ، هدايا ، حقوق پرسنل ، مخارج پذيرايي و خورد و خوراك بچه ها و.. در اختيارم قرار گرفته بود . بعد از پايان وقتي خواستم با بخش مالي تسويه حساب نمايم ، آن ها از گرفتن فاكتور خوداري كرده و اصرار بر اين داشتند كه حتمآ اشتباه كرده ام ! در نهايت به من گيج حالي كردند سال هاي گذشته كه جوايز هم نبود ، بيش از چهار ميليون تومان فاكتور شده بود . چگونه امسال به يك ميليون هم نرسيده ؟!! خلاصه با زبان بي زباني از من مي خواستند بالاي 5 ميليون به آن ها فاكتور بدهم !! چون سال قبل آن ها متولي برگزاري بودند . و مي ترسيدند دست آن ها رو شود . البته من هرگز زير بار نرفته و همون فاكتور واقعي رو تحويل آن ها دادم ..

اوايل كه تلويزيون بودم نمي دانستم كه مسئوليت ام حساس است  . اما يه روز وقت غروب كه قصد خروج از محوطه جام جم رو داشتم ، يكي از آقايوني كه طرحي براي توليد داده بود جلوي مرا گرفت و در حالي كه سه دستگاه تلفن همراه دستش بود ، گفت فعلآ اين هدايا رو بگيريد انشاالله بعد از تصويب طرح ام چند تا ديگه تقديم مي كنم !! يادمه قيمت سيم كارت بالاي دوميليون سيصد هزار تومان بود . به او گفتم نيازي به اين همه ولخرجي نيست . طرح شما چند ايراد جزيي داره كه صد در صد پذيرفته خواهد شد .فرداي آن روز قضيه رو به حاج آقا پور محمدي گفتم ولي دلم نيامد اسم تهيه كننده رو بگم . چون حاجي بد جوري برخورد مي كرد . و احتمال داشت طرح آن بنده خدا رو پاره نمايد ..

كم كم حاج آقا مسئوليت دفترش رو هم به من داد . خود پورمحمدي انساني درست ، دلسوز و با تقوا بود . اما تا دلتون بخواد آدم هاي متظاهر و دو رو اون جا زياد مراجعه مي كردند . يه رئيس دفتر داشت كه علنآ از بعضي ارباب رجوع ها كه معمولآ از قشر تهيه كننده و گارگردان بودند ، اخاذي مي كرد . و بعد از تصويب طرح ، تا پول نمي گرفت جواز طرف رو نمي داد ! البته از حق نبايد گذشت تمام مديران و كارمندان گروه انسان هاي پاك و درستكار بودند . اون يك نفر رو هم حاجي عذرش رو خواست . حدود يك سالي افتخار همكاري با حاج آقا پور محمدي رو داشتم . و سپس به شبكه 5 سيما دعوت شدم ..

در شبكه تهران ابتدا در روابط عمومي سپس مسئول بازبيني فيلم ها و سريال هاي خارجي بودم . هنوز مدتي نگذشته بود كه ديدم اي بابا ، اين جا هر كس براي خودش يه امپراتوري داره !!  مدير شبكه يه رئيس دفتر با تحصيلات حدود ديپلمه داشت . اگه در امد او رو بگويم آب تو سرتون يخ مي بنده ! اولآ تمام فيلم هاي كارتوني و گروه كودك در انحصار او بود . اين آقا كه خيلي هم عبوس و از خود راضي بود مي رفت سي دي هاي مربوطه رو كه تو بازار فراوان بود به قيمت حداكثر 500 نومان مي خريد يا از ماهواره ضبط مي كرد و با رابطه هايي كه داشت به شبكه با قيمت گزاف جهت دوبله و پخش مي فروخت !!

اين آقا يه حقوق بابت كارمند بودنش از صدا و سيما مي گرفت . يه حقوق از مدير سبكه دريافت مي كرد . يه حقوق از پخش مي گرفت  چون شب ها يه سري آن جا مي زد . در ماه چندين فيلم هم به شبكه مي فروخت . علاوه بر آن ها هم با تهيه كننده هاي تلويزيوني زد و بند داشت ! همچنين يه مجري داشتيم كه خيلي ادعاي مومن بودن مي كرد . فقط اين رو بگم بخاطر پول هاي كلاني كه از انسان هاي نيكو كار گرفته بود يه بنياد خيريه راه انداخت كه در نيمه راه حراست سيما او را از مدير عاملي آن موسسه بر حذر داشته و اداره آن را به نوچه هايش سپرد . و طولي نكشيد تمام اعضاي آن به دليل كلاه برداري ، سوء استفاده ، انجام كارهاي منكراتي و خلاف شرع از سوي  برادران  وزارت  اطلاعات و قوه قضائيه پلمپ گشته و آقايان با ميليارد ها  تومان كلاه برداري راهي زندان اوين شدند .

يه آقاي بي سوادي بود كه قبلآ دستيار فيلمبردار بود . بخت با او يار مي شود و مورد حمايت يكي از مديران ارشد سيما قرار مي گيرد . و يك شبه تبديل به تهيه كننده مي گردد . به طوري كه از بركت اين حمايت راه به راه برنامه مي گيرد و روانه آنتن مي نمايد . چيزي نمي گذرد كه او ثروتمند شده و هر ماه به حجم برنامه هايش افزوده مي شود . اما مشكلي كه خيلي به چشم مي آمد ، نداشتن ظرفيت و كلاس و شآن يه تهيه كننده تلويزيوني بود . كه واقعآ باعث آبرو ريزي و خنده اطرافيان گشته بود . جالب اين جاست كه همه مي دانستند پشت قضيه كي است !! بعد از مدت كمي متوجه شدم در اين شبكه چه باند بازي هايي صورت مي گيرد . يا يه تهيه كننده اي رو ديدم به بركت يه برنامه كوچك ولي دايم ، چگونه به ثروت افسانه اي رسيده است . جالب اين كه به اين سرمايه بدست آورده اكتفا نكرده و به دليل كلاهبرداري و خوردن پول بازيگران تحت تعقيب هم قرار گرفته بود ..

با تغير مديريت شبكه تهران و انتقال وي به شبكه بين المللي جام جم ، من هم به اين شبكه منتقل شدم . كار من ابتدا بررسي نظرات مخاطبان خارج از كشور بود . در اين جا يه آقاي جواني مديريت حراست شبكه جهاني رو بعهده داشت . بخاطر راه انداختن كامپبوتر دفترش و رد و بدل كردن نرم افزار يه دوستي بين ما ايجاد شده بود . در همان ايام من مسئوليت روابط عمومي يه نهاد خيريه رو بعهده داشتم . و منشي ام هر روز بعد از ظهر پوشه نامه ها رو براي امضاء به شبكه مي آورد . من براي اين كه حرف و حديثي در نيايد ، ايشان رو خواهر زاده ام معرفي نموده بودم . البته واقعآ هم مثل دختر خواهرم بود . چون رفت و آمد خانوادگي داشتيم . با نامزد و برادرانش دوست بودم . ..

يه روز همين حاج آقا كه ادعاي دوستي با من رو هم داشت ، من را به دفترش دعوت كرد و انگار جاسوسي رو دستگير نموده ، شروع به سين جيم نمدن از من كرد . ظاهرآ متوجه شده بودند اين دختر خانم خواهر زاده ام نيست ( چه كشف بزرگي ) و مدام من رو تحت فشار گذاشته بود كه از نوع رابطه ام بگويم و گرنه گزارش رو به مقامات بالا خواهد داد !! هر چه دليل ميآوردم كه وي جاي دختر من است ، مي گفت بايد حتمآ بگي چه رابط خصوصي با او داري و جزئيات رو شرح بده !! در همين هنگام دختر بي خبر از همه جا وارد شد . او را هم عوامل حراست دستگير خدمت رئيس آوردند . و رئيس همين سئوال ها رو از وي پرسيد !! دختر در ابتدا به نرمي توضيح داد كه نامزد دارد و 4 برادر باغيرت گردن كلفت دارد و حاضر است همين حالا با آن ها تماس بگيرد ..

علي لاريجاني مدير اسبق صدا و سيما

ولي حاج آقا منتظر شنيدن داستان ديگري مبني بر روابط ما از زبانمان بود . هر چه گفتم زنگ بزنيد از همسرم سئوال كنيد ، از خانواده دختر و نامزدش بپرسيد ، ولي ول كن نبود . مرتب مي گفت چطور همچين چيزي امكان دارد كه شما با هم رابطه نزديك دوستي داشته باشيد ولي كاري نكرده باشيد ؟!! و مدام مي گفت فقط تعريف كنيد كاري ندارم .. خلاصه من قيد اين شبكه با اين آدم هاي بيمارش رو زدم . جالب اين جاست كه مي گفت بايد حتمآ صيغه نامه بياوري تا من از گناه تو چشم پوشي نمايم . بعد از مدتي به ساختمان سئول دعوت به كار شدم مسئوليت من تجزيه و تحليل برنامه ها و مخاطبان بود كه حاصل داده ها رو در قالب بولتني براي مدير سازمان ( علي لاريجاني ) و ساير مديران ارشد ارسال مي كردم ..

با خود گفتم ديگه اين جا از اين خبر ها نيست ..اولين تجزيه ئ تحليلي كه كردم و دادم خانم ماشين نويس تايپ نمايد ، با كمال تعجب بعد از چاپ ديدم ارقام جا به جا شده اند !! با خود گفتم شايد اشتباه چاپي است . شماره بعدي را بر روي اعداد با چسب نواري پوشاندم . تا احيانآ دستكاري يا پاك نشود . ولي با كمال تعجب ديدم به كلي با آن چيزي كه من استخراج نموده ام زمين تا آسمان متفاوت است ! پي گيري كردم گفتند دستور رئيس است . خدمت مدير مربوطه رسيدم و جريان رو گفتم . گفت شما كاري به اين كار ها نداشته باش .. تو فقط تحليل ات رو بكن . مثلآ مي ديدم جلوي يك برنامه اي كه 800 هزار بيننده در خارج داشته است ، با برنامه اي كه زير 50 نفر بيننده داشته است ، جاي آن ها عوض شده است !! بعد از پرس و جو فهميدم كه تهيه كننده اي كه مخاطب بالاي داشته باشد اجازه ساخت مجدد رو بهش مي دهند . و پاي چند صد ميليون تومان در آمد در كار است ..

خلاصه وقتي من از انجام تجزيه و تحليل و آمار غير واقعي سر باز زدم ، ابتدا تهديد و در ادامه علنآ از من خواستند وارد بازي آن ها شوم . و گفتند بابت هر سريالي كه تمديد ساخت گردد ، پول كلاني نصيب من خواهد شد . وقتي سر سختي من را ديدند ، رفتند يه راننده اي كه در همون شبكه مسئول حمل و نقل بوده را آوردند و از او خواستند آمار برنامه ها رو بنويسد . از من هم خواستن نحوه تجزيه و تحليل و داده هاي آماري رو يادش بدم ... چنان عصباني شدم كه براي هميشه فضاي تلويزيون رو ترك كردم . حتي نرفتم آخرين حقوقم رو بگيرم ...

سال ها از اين قضيه گذشت .. با آمدن آقاي ضرغامي شنيده ام تمام اين آدم هاي شارلاتان و رشوه خوار از تلويزيون بيرون رفته اند .. در همون موقع هم انسان هاي پاك و با تقوي زياد بودند . من فقط به بخش كوچكي از آن ها اشاره كردم . .. خدا همه ما رو به راه راست هدايت نمايد .

با احترام و تشكر :

بهروز مدرسي

                            ايام به كام

- تعداد بازديد
  • 1463
  • مرتبه

    نظرات

    اجالتا اجازه بدهید بگویم یواشکی لینکتان کردم.

    ای خدا آخه گناه ما چیه؟؟
    به خدا یک وقتهایی میشه که تو جیبت 1000 تومن پول نیست شکمت رو سیر کنی.اما میبینی یک همچین آدمهایی که سواد درست و حسابی هم ندارند به چه جاهایی که نمیرسند.وای خدا ما کجاییم؟؟

    شما هم کلی کار کردین تو این دو روزه دنیا خلبانی خبرنگاری،tv ، اینترنت. سایه عالی مستدام.

    آرش جان ممنونم پسرم . هر كار كردم انجام وظيفه بوده است .

    agha damet garm, midoonestam ke shoma ham eteghad dari ke har goli ye rango booye khasse khodesho dare. afarin bar maramet, faghat chera rafty az oonja yejoory sare baghyo ro gool mimalidio kareto mikardi!
    agha kheyly mokhlesim da'ash.

    سلام جناب مدرسي عزيز
    واقعا چقدر پاك و بي آلايش مينويسيد.بلي برادر غزيز به خاطر همين چيزهاي جزئي است كه شعارهاي رئيس جمهور محترم تحقق نمي يابد.باور كنيد در دستگاههاي اجرائي مسائلي وجود دارد كه به جاي ارتقاء و اعتلاي شان و منزلت آدمها،بيشتر به سمت سوء استفاده و فساد هدايت ميشوند.از اين آدمهاي بي صفت و بي دين درجامعه وجود داشته و خواهد داشت.ولي درحال حاضر مشاهده آنها در اين مملكت اسلامي فاجعه انگيز است.باور بفرمائيد اگر وزارت خانه اطلاعات كشور نبود چه مسائلي درجامعه ترويج مي يافت. بنده از اقدامات اين برادران(منهاي مسائل سياسي دانشجوئي) مواردي ميدانم كه اگر بي خيال باشند،در دادگاهها رشوه جاري ميشود. نمونه آن شهرام جزايري است كه اگر اين عزيزان نبودند،چه تاثيرات منفي از بابت فرار آن در جامعه بوجود مي آمد.ظاهرا درحال حاضر هم درگيريهايي وجود دارد.حدود سه سال قبل ميخواستم منزل بخرم.دريك آژانس معاملات كه به من اعتماد كردند،آدرس منزلي به من دادند كه بخرم ضمنا گفتند در اين منزل از شير مرغ گرفته تا جون آدميت وجود دارد .وقتي مراجعه كردم همه چيز حتي ماهواره و... وجود داشت.ضمناهيچ تناسبي بين وسايل هم نبودند(رنگ/مارك و...).موضوع را از طريق يكي از دوستانم كه با مسولين اطلاعات شهر مربوطه ارتباط داشت،پيگيري كردم وتوانستيم به اتفاق هم به آن منزل مراجعه نمائيم.فورا گفت اين خونه يك قاضي است كه فقط از مردم رشوه گرفته و وسايل موجود هم رشوه ميباشد.حدود دو روز بعد منزل مذكور به جاي فروش مصادره شد و قاضي 29 ساله صاحب هم با همسرش دستگيرشد.واقعا اگر برخي مسولين صالح نباشند چه مسائلي بوجود مي آيد.متاسفانه دراكثر نقاط كشور هم اين مسائل وجود دارد.ازحق هم نميتوانيم بگذريم. در دولت آقاي احمدي نژاد تعدادزيادي از مسولين سوء استفاده كننده بركنارشدند .وظائف عمومي مردم هم دفاع و پشتيباني از اين اقدامات ميباشد.ضمن آنكه ماها در اكثر اوقات به جاي آنكه صرفه و صلاح كشور در نظر بگيريم ،قضاوتهاي تندي مينمائيم و برحسب خواسته هاي زودگذر و تاحدودي شخصي همه چيز را هم براي خودمان سخت مينمائيم و اقداماتمان هم بي نتيجه ميماند.
    البته باور بفرمائيد اينجانب در كل صدا و سيما _مجريان و دست اندركاران ) از تعداد محدودي از آنها خوشم مي آيد كه انسانهاي پاكي هستند.به فرمايش جنابعالي در زمان جناب ضرغامي تحولات خيلي خوبي انجام گرفته است.بنده اعتقاد دارم ما ايراني ها هميشه به خاطر مسائل فساد اداري و موارد بي اهميت و ريشه اي ضرر ميكنيم تا مسائل كلان.يك جامعه سالم از افراد سالم بوجود مي آيد.كافي است در بين اين هفتاد ميليون ،يك ميليون مانند بقيه پاك و خدمتگذار نباشند.مطمئنا بقيه را هم خراب ميكنند و زحماتشان به باد ميدهند.البته پاكي و بزرگواري و بزرگ منشي جنابعالي در آن شرايط خاص زندگي خود كه شاهد صدها حركت غير انساني بوده ايد، براي ماها الگو ميباشد و بهتر است جوانان عزيز ماهم از اين گونه صفات پسنديده و شهامتهاي اخلاقي استفاده نمايند.اگر بنده بخواهم از اينگونه مسائل خاطه و واقعيت بنويسم ذهنيت پاك خيلي از عزيزان خراب ميشود . به اعتقاد اينجانب در صدا و سيما بايد گزينش هاي خاص (نه ظواهر) مد نظر قرار گيرد و از انسانهاي آگاه و داراي تخصص استفاده نمايند.هر خبري نبايد هر خبرنگاري بگويد.من ياد دارم خبر فساد اخلاقي كلينتون در خبر ساعت 9 تلوزيون توسط يك خانم عنوان شد كه واقعا بنده جلوي همسرم خيلي خجالت كشيدم.تازه كلي هم تفسير ميكرد و تصاوير خانم مربوطه هم نشان ميداد.اين چيزهاي ريز شرم و حيا را كم كرده و مرزهاي اخلاقي را ميدرد. برخي برنامه ها كساني اجرا ميكنند كه اصلا تناسب با برنامه ندارند.صداي مجريان برنامه هاي كودك و ظواهر آنها بچه ها را از تلوزيون فراري ميدهد و به سمت بازيهاي مخرب كامپيوتري هدايتشان ميكند.و...
    اميد وارم با وجود مسولين دلسوز و استفاده از افكار جنابعالي اقدامات بهتري در اين رسانه حساس بوجود آيد.
    اگر بي ربط نوشتم پوزش يخواهم
    خداي بزرگ ياورتان باد

    با سلام
    روز خبرنگار رو به شما تبريك مي گم

    حالا خود قضاوت کنید ! رژیم شاه فاسد بود یا رژیم فعلی ؟

    در دوران خدمتم در سپاه فسادها و دزدیهایی دیدم که هیچ جا نظیرش وجود نداشت !

    من سرباز بخش حسابداری ستاد فرماندهی یکی از لشکرهای سپاه بودم . بخور بخوری که جانشین فرمانده لشکر اونجا داشت قابل تصور نبود ! سال حدود 80-81 بود . شاید باورتان نشود اما فقط هفته ای حدود یک و نیم ملیون تومان توسط خود من به حساب این سردار سپاه اسلام وارد می شد !جالب اینکه این آقا به ساده زیستی و انجام کار خیر هم شهرت داشت و می گفتند که مسجد گلزار شهدای اون شهر رو هم این آقا ساخته ! جریاناتی پیش اومد که به من تهمت دزدی زدن و وقتی که مرا به توهین آمیز ترین شکل ممکن به حفاظت اطلاعات لشکر بردن تا مثلا از من اعتراف بگیرن وقتی جریان دزدی آقای سردار رو لو دادم آقای سرهنگ رئیس حفاظت گفت من جریان تو رو مسکوت نگه می دارم به شرطی که از این قضیه هیچ حرفی هیچ جا نزنی ! من خر گفتم که نه تا زمانی که بی گناهی من ثابت نشه من ساکت نمی شم و همین باعث شد که چند روزی مهمون بازداشت گاه انفرادی حفاظت باشم تا کسی رو نبینم که ماجرای دزدی آقای سردار لو نره !بلاخره بی گناهیم ثابت شد .اما بلافاصله پس از آزادی از بازداشت گاه حکم انتقالم رو به یکی از دورافتاده ترین پادگان های اون لشکر که در مرز جنوب غربی کشور واقع بود به دستم دادن که مبادا تو این پادگان قضیه سردار رو لو بدم و تا پایان خدمتم مجبور شدم تو اون خرابه بمونم و گرمای وحشتناک اونجا رو تحمل کنم به خاطر اینکه حاضر نشده بودم در مقابل دزدی اقای سردار سکوت کنم .
    در صورتی که اگر قبول کرده بودم سکوت کنم نه به تهمت دزدی مجبور به ادای توضیحات بودم ! نه مجبور به تحمل چندین روز بازداشتگاه انفرادی می شدم و نه مجبور می شدم در اون پادگان متروکه مرزی خدمت کنم و هر از گاهی توسط مسئولین حفاظت اطلاعات تهدید بشم !
    جالب اینکه روز تصفیه حساب هم دست از سرم برنداشتند و به من تذکر سفت و سختی دادند که اگر پرده از این راز اقای سردار بردارم هر چه دیدم از چشم خودم دیدم !
    هنوز هم بعد از گذشت بیش از 5 سال ترس از حفاظت اطلاعات در من وجود داره !!

    فقط یک چیز می تونم بگم
    واقعا متاسف شدم

    سلام جناب مدرسی.

    گفته بودم که شاید دیگه کامنت نگذارم. ولی چه میشه کرد. باز هم مطلب جالب دیدم. اما باز هم یک گلایه از شما دارم. شما که اینقدر بالا و پایین روزگار رو دیدین و با انواع آدمها برخورد کردید، چرا انقدر به این راحتی حرف یک سری را بدون تحقیق می پذیرید؟

    یک بار دیگه اینو خودتون بخونید:

    "سال ها از اين قضيه گذشت .. با آمدن آقاي ضرغامي شنيده ام تمام اين آدم هاي شارلاتان و رشوه خوار از تلويزيون بيرون رفته اند .."

    یک طوری نوشتید که انگا صدا سیما فقط یک منجی داشته و اون هم آقای ضرغامی بوده.
    من که از وضعیت درون صدا سیما خبر ندارم. ولی مطمئنم تا وقتی ارگانی بدون هیچ نظارت مستقیم مردم، از دولت و مردم پول مقت آنچنانی بگیرد، هیچ فردی نمی تونه که جلوی فساد مالی را توی اون بگیره.
    قضیه مگس و شیرینی همین جاها مصداق پیدا میکنه.

    ... البته اينجانب چند مطلب ديگر در رابطه با بخشي از موضوع مطروحه توسط جناب مدرسي عزيز به ذهنم متبادر شده و شايد درج آن تاحدودي تاثير داشته باشد.
    خدا ميداند كه همانند جناب مدرسي صرفا به لحاظ دلسوزي بوده و مطمئنا عامل آن ،پايبندي و تعهدات خودم به كشور و دين اسلامرا نشان ميدهم .
    شايد هم براي جوانان عزيز روشنفكر و صاحبان آينده كشور خاطراتي تلقي شود:
    1-در فيلم مارمولك شايد بهترين جمله اي كه عنوان ميشود و واقعا با ظرافت خاصي جناب پرستوئي عزيز عنوان مينمايند،آن است كه " آدم بايد ذا تش درست باشه"
    گذشته از ذات كه ميتوان گفت 80درصد سرنوشت آدم را رقم ميزند،جو حاكم برجامعه و محيط رشد و نمو از زمان بچگي است .من قبول دارم كه در زماني كه مردم كمتر اطلاعات و ارتباطات داشتند و جمعيت هم محدود بود و زندگي ماشيني اينگونه نبود، مشكلات به مراتب كمتر بود. واقعا 32 سال قبل ياددارم در جلوي در باغها/مزارع/مزارع و... چند سنگ بر روي هم ميگذاشتند و اين به عنوان ديوار حضرت عباس تلقي ميشد و بدين معني بود كه كسي وارد حريم ملك كسي نشود.الان با چند سرباز مسلح و نگهبان،يك دزد يا فرد ناسالم از در و ديوار واقعي و مجازي مردم و حريم خصوصي ميگذرد.لذا براي اين شرايط بنظر ميرسد ارشاد و گذشت و تنبيه جزئي چندان كارساز نيست و بايد برخوردهاي جدي صورت گيرد.(بدون پارتي بازي).اگر كسي خطاي بزرگي مرتكب ميشود كه منافع مردم را به خطر مي اندازد بايد به مردم معرفي و تنبيه شود نه او را راهي اروپا و آمريكا نمايند تا بساط فسادش گسترش يابد و از اندوخته هاي خود تا چند نسل بعد بهره جويد.متاسفانه وقتي ميخواهند اقداماتي هم انجام دهند همين رسانه ها و خود مردم با احساسات پاكشان مقابله مينمايند تا احكام اجرا نشود و حتي اسلام را زير سوال ميبريم.
    2-خاطره ديگري دارم كه مربوط به 21 سال قبل است.معلم متاهلي به دانش آموز 13 ساله اي(دختر) تجاوز نموده بود.حكم سنگ سار آن صادر و قرار بود 21 بهمن ماه سنگسار شود.يك قاضي مرتبط خانواده طرف را راهنمائي كرده بود كه فقط در صورتيكه چهار يا پنج نفر آدم بالغ در محضر قاضي به قرآن قسم ياد كنند كه خاطي به مدت ...روز از همسرش به دور بوده است،تبرئه ميشود.با كمال بهت ديديم كه افراد خدانشناسي كه ايمان داشتند آن فرد عامل ميباشد،در دادگاه قسم ياد كردند و او آزادشد.جل الخالق آدمها را ببينيد و عظمت خداوند. من به چشم خودم سرنوشت آن پنج نفر را ديدم كه چگونه خداي بزرگ كه من همواره از او ياد ميكنم و خود و كشورمان را به آن ميسپارم آن افراد را به سزاي اعمالشان رساند و با وحشتناكترين وضعيت محوشان نمود.اين عملكردها بدبختي ها را گسترش ميدهد.
    3- در زمان مرحوم خلخالي شخصي به صورت مستند ميگفت در يكي از شهرهاي همدان با هم رفتيم و يك كبابي كه مواد مخدر در زيز نان و سبزي مخفي و توزيع ميكرد،شناسائي و بدون درنگ سه نفر آنها در همانجا اعدام كرد.ضمنا در زمان خداحافظي گفته بود من ميروم و سه ماه ديگر برميگردم.باور كنيد نقل ميكردند در شهر يك ته سيگار هم به چشم نميخورد.بعضي اوقات بايد برخوردها شفاف باشد و از به درازا كشيدن احكام( توسط وكلا و دادگاهها ) پرهيز كرد.
    -از قديم گفته اند حرفي كه از دل برآيد بر دل نشيند.بعضي مواقع در صدا و سيما سريالهاي بي محتوائي ميسازند و متاسفانه اذهان را خراب ميكنند.ضمن اينكه هيچ تاثير مثبتي بر روي آدمها ايجاد نمينمايد.من شخصا در ايام عاشورا و تاسوعا تاكنون برنامه هاي محدودي تماشا كرده ام كه به دل بشيند.البته برنامه هاي مردم اردبيل به زبان تركي بسيار زيبا بود.مشخص است واقعي پشت پرده از اين قبيل مسائل باشد برنامه هاي معنوي كمتر به نمايش گذاشته ميشود.بنده چون خودم تا حدودي با سازهاي موسيقي(ويلن)آشنائي و علاقه زيادي به موسيقي سنتي اين كشور دارم و تمام آهنگهاي خوب قديمي را هم گوش ميدهم ،آرزو ميكنم يك بار ياحقي/ملك/بديعي/تجويدي/خرم/ را با ويولن در تلوزيون ميديدم تا آرامش را احساس كنم ولي آنها مرحوم شدند(به استثناء مهندس خرم) و احتمالا عمر من هم كفاف ندهد.اما ديدن خواننده هاي عامل ابتذال مثل آب خوردن است.فقط در صدا و سيما به صورت محدودي به اين برنامه هاي معنوي حداقل براي ميانسالان به بالا اهميت داده ميشود.البته ميتوان با ارائه گزارشهاي جامع نظرات علماي محترم را هم تغيير داد ولي ...
    -در برنامه هاي صندلي داغ خيلي انسانهاي بزرگ اين كشور نشسته اند ولي يك باره كساني ميشينند كه من شرمم ميشود يك لحظه آنها را ببينم. اين چيزها نشانگر خيلي مطالبي است كه جنابعالي اشاره ميكنيد.
    من در كشور كانادا جوان 28 ساله اي ميشناسم كه در مقطع فوق دكتراي مهندسي پزشكي است.اين جوان كه از بستگان همسرم ميباشد در دانشگاههاي تهران و پلي تكنيك فارغ التحصيل شد.در آنجا از همه نوع آزادي برخور دار است.او يكي از اعجوبه ها ي ايران ميباشد كه ديوان حافظ را حفظ و مفسر آن و قرآن كريم ميباشد.هيچ وقت نمازش قضا نميشود.بسيار خوش تيپ وخوش رو ميباشد.از پدر و مادر وخودش علت پيشرفتش در همه ابعاد جويا شدم.(پدرش سرهنگ بازنشسته نيروي هوائي/همافر ميباشند/متخصص رادار).صرفا عملكرد والدين/رزق و روزي حلال و پايبندي به معنويت اعلام نمودند و من خودم شاهد آن هستم.باور بفرمائيد ماها آنقدر راههاي پيشرفت و ارتقاء داريم ولي فراموش نمودن آنها و دست زدن به زد و بندهاي سياسي خودمان را عقب ميبريم و زماني بيدار ميشويم كه دير است.سوء استفاده هاي مالي جامعه را فاسد ميكند و بستگي به هيچ چيز ديگري ندارد.
    اميدوارم به هيچ دوست عزيزي برنخورد.
    خداوند بزرگ حافظ همه جوانهاي اين كشور و كل كشور باشد تا به اميدخداي بزرگ با گذشت و همدلي بتوانيم اشكالاتمان را رفع/قدر خادمان كشور دانسته و با صبر و بردباري كشور عزيزمان را در دنياي امروز حفظ نمائيم.مطمئن باشيد دلسوزان زيادي در راس حكومت هستند و بيشتر از خودمان(در مواردي) به فكرمان هستند و وظايف سنگيني در اين دنياي پيچيده دارند و نميتوانند همه مطالب را در رسانه ها اعلام نمايند.

    اردشيرخان
    ازنظرشما چه اشكالي دارد كه آقاي مدرسي به احساسات يك جوان(كه بنظرمنهم حرفهاي درستي زده است) پاسخ دهد؟ وچراهر پاسخي راتملق ميدانيد؟تعريف وتحسين از ديگران كه في نفسه كار درستي است از نظر شما چه اشكالي دارد؟
    كيوان خان
    هم در آن رژيم فساد وجودداشت وهم دراين رژيم هست وخواهد بود.يادمان باشدكه بدليل مخالفت با چيزي از آن طرف پشت بام نيفتيم.

    آقای ضرغامی در این اوضاع و احوال خبرنگار ها و خبر گزاری ها با روی گشاده به خبر نگارهای سازمان مطبوعش روز خبرنگار را تبریک گفتند.
    من نیز نه به تاسی از ایشان بلکه به رسم ادب و احترام به شما این روز رو با همه ارزشهای پنهانش در این روزها تبریک می گم. سالهای سال با عزت زنده باشید و جوانتر ها زیر سایه تجربیات شما.
    من پیشتر به سایت شما می آمدم اما هر چی فکر می کنم شما رو کجا دیدم یادم نمیاد. (دو نقطه، دی). می گم شما آشنایید ها...

    روز خبرنگار را نه تنها به ایرانی ها بلکه به تمام خبرنگاران با معرفت دنیا تبریک می گویم!

    با تشكر از يكايك عزيزاني كه روز خبرنگار رو به بنده تبريك فرمودند ، قلبآ تشكر و قدر داني مي كنم . اميدوارم لايق تمام محبت هاي شما عزيزان همراه خوبم باشم . براي همه شما آرزوي توفيق و سلامتي دارم .
    *****
    همكار گرامي و دوست نازنين :
    با تشكر از ارسال عكس هاي خوب و زيباي شما از بوئينگ 707 ساها .
    همچنين بايد عرض نمايم كه بنده با تمام فرمايشات چنابعالي موافق هستم . اميدوارم خداوند همه رو به راه راست هدايت فرمايد .

    سلام
    ميخواستم نظرتون رو درباره اخراجفرزاد حسني از برنامه كوله پشتي بدونم.
    ممنون
    http://asriran.com/view.php?id=23057

    به عنوان فردي كه 10 سال است در بخش هاي مختلف سازمان كار مرده مي گويم كه متاسفانه دزدي ها و بخور بخورهاي صدا وسيما كماكان ادامه دارد. هر كس گفته با آمن ضرغامي اوضاع بهتر شده دروغ به عرضتان رسانده است و در بر همان پاشنه مي چرخد.

    بهروز سلام. چطوری؟ خیلی وقت است از تو خبری ندارم. آرش چطور است؟
    برای بار اول است که به وبلاگ تو آمدم، اتفاقی. یک لینک گویا را دیدم(احمدی نژاد در تیم فوتبال) از طریق آن لینک بعدی را زدم، دیدم عکس شماست.
    بهروز جان، من هنوز گلایه های قبلی را از تو دارم، فکر نکنی با گذشت زمان آنها را فراموش کرده ام.انشاءالله یک روز می نشینیم مفصل حرف می زنیم.
    الان ولی می خواستم مطلب دیگری را بگویم:
    تذکری که به بچه های بالاترین داده ای در خصوص ح درخشان، خیلی به جاست. اما عزیزم خودت داری خلاف آنرا انجام می دهی.
    بهروز، این مطالب چیست که داری از تلویزیون می نویسی؟ قصد ثابت کردن چه چیزی را داری؟... این را داری از کسی می شنوی که خودت بهتر می شناسی، وارد این بازی ها در سازمان نشد. ولی عزیزم چند نکته را فراموش نکن:
    نمک خوردن و نمکدان شکستن طریق درویشی نیست. شما در تلویزیون ارج و قرب داشتی و اکثرا به تو خیلی احترام می گذاشتند. اگر بی حرمتی دیدی - من هم دیدم - بگذار به حساب حسادت که " همه جا هست"، مگر در نیروی هوائی که بودی نبود؟ ولی زیبا نیست آدم مدتی جائی میهمان باشد، کارهای ارزنده انجام دهد، عضوی از خانواده باشد، بعد که بیرون می آید مثلا جار بزند ایهاالناس بدانید که فرزند میزبان شب ها توی رختخوابش ادرار می کند! این شب ادراری خیلی جاهای دیگر هست، خودمان که خودمان را می شناسیم. مخاطب تو هم از فضا که نیامده، ایرانی است دیگر، دیده است دست مردم، اگر نخورده نان گندم! پس عریان کردن مسائل آنهم به این شکل غیر حرفه ای، پسندیده ی بهروز مدرسی دوست داشتنی نیست. شما یک شب میهمان یک کارگردان بودی، آنطور که در خاطره اجنه ها آوردی، موقع تعریف کردن ماجرا بالاوپائین مطلب را که در آوردم، نفهمیدم طرف چه کسی بوده، پنهان کردی، اسمش را آقای ایکس گذاشتی و غیره، یعنی حرمت نمک نگهداشتی، حالا چگونه می شود سال ها در سیستمی همکاری کنی بعد بزنی به افشاگری؟ تازه این ها را که نمی شود افشاگری دانست. هر مغازه بقالی که بیشتر از پنج نفر کارمند داشته باشد، اوضاعش همین است یا بدتر، تلویزیون که سی هزار کارمند دارد. پس هنر نیست عیب چندتا آدم ضعیف تر را که اگر در هر اداره ای بودند همین بودند و خطا می کردند، بگذاری به حساب همه. مگر خود شما بهروز جان، همه و همه اعمالی که در زندگی انجام دادی، قربتا الی الله و درست و تر و تمیز بوده؟ مال من مگر بوده؟... نه خدائی! هیچ کس هم که نمی گوید ماست من ترش است، می گوید؟ آدم خطاهای خودش را کمتر می بیند. معمولا برای همین، خاصیت ستارالعیوب بودن که از صفات پروردگار است، در زندگی آدم خیلی بکار می آید.
    تازه فکر می کنی در بهشت موعود اینطرف، این خبرها نیست؟ اگر بگویم بیشتر است چی؟... بهروز جان یادت هست یکی دیگر از همان دوستانی که مدتی در آن موسسه خیریه ای که افشاگری اش کردی فعال بود، همیشه می گفت:
    بازآ هرآنکه هستی بازآ
    گر کافر و گر که بت پرستی بازآ
    این درگه ما درگه نومیدی نیست
    صدبار اگر توبه شکستی بازآ
    جا دارد مردانه همین الان برای جبران خطا اقدامی بکنی.
    این یادداشتی که نوشتم خصوصی نیست، ولی لزومی هم نمی بینم عمومی اش کنی، درد دل خودم بود با خودت.
    با ما در تماس باش.
    باقی بقایت،
    یا علی مدد.

    مهدي عزيزم سلام .. پسر چرا در پست هاي قديم كامنت مي گذاري ؟ من اتفاقي ديدم . لطفآ به من اي ميل بزن خيلي كارت دارم . تو نرفتي اون ور آب ؟!!
    خيلي دلم برات تنگ شده است .
    فعلآ

    سلام بهروز جان.
    برایت ایمیل زدم به bmodarresi@yahoo.com
    من تورنتو هستم.
    علی یارت.

    با سلام. دوستان این سازمان بی در و پیکر هنوز هم بیمار از فساد و رشوه هست . در اینجا سالم زیستن گناه! اکثر مناقصات از قبل برنده تعیین شده و مدیران مربوطه سهم خود را از قبل گرفته ! بنده از قربانیان این کثافت کاری آقایون بوده ام! ژمانی که آقایون نتوانستند از بنده پول تلکه کنند ِ پروژه به بهانه های از پیش ساخته شده از ما گرفته شده و به یک شرکت که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشته واگذار کرده و در عین حال با وقاحت کامل ضمانتنامه بنده ضبط می گردد! تا کی این فساد ادامه دارد؟ تا کی اشخاصی مثل بنده باید قربانی گردند!!!!!!!

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35