درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  خاطرات صدا و سيما

صدا و سيمايي كه من ديدم

  • چگونه فرد بي سوادي بيش از ميليون ها تومان در آمد داشت .
  • پيشنهاد بي شرمانه مدير حراست  يكي از شبكه ها .
  • ماجراي پول هاي باد آورده يه مجري تلويزيوني .
  • چگونه يه دستيار فيلمبردار يه شبه تهيه كننده شد ؟  

 

صدا و سيمايي كه من ديدم

مقدمه :

خيلي وقت بود كه تصميم داشتم مشاهدات خودم رو از صدا و سيما بنويسم . اما هر بار به عللي عقب مي افتاد . در پست هاي قبلي اشاره كردم كه چگونه بعد از بازنشستگي و در اوج بحران مالي بر حسب اتفاق رئيس محافظان يكي از مقامات بلند پايه اي كه با بنده بارها به پرواز جبهه آمده بود پاي من را به مجله سروش كه زيرمجموعه صدا و سيما بود باز كرد . از طريق همين مجله به تلويزيون دعوت شدم . و سال ها در بخش هاي مختلف آن مشغول به كار شدم . طي اين سال ها با موارد گوناگوني مواجه شدم كه هرگز انتظارش رو نداشتم . حال قصد دارم بي طرفانه آن ها رو بيان نمايم . البته رجاي واثق دارم  مشكلات و عملكرد منفي بعضي مديران و كارمندان مورد اشاره در مديريت جناب ضرغامي تغير كرده است .

چگونه به تلويزيون راه يافتم ؟ :

چند سالي بود كه در مجله سروش هفتگي حسابي جا افتاده بودم . بي اغراق سه چهارم مجله رو با نيروهايي كه داشتم در مي آوردم . يه ارتباط تنگاتنگي بين تيم خبرنگار هاي من با راديو و تلويزيون بر قرار بود . زيرا اين برو بچه ها كه اغلب دختر خانم و جوان بودند براي كسب خبر به تمام سوراخ سنبه هاي سازمان سر مي زدند و مطلب تهيه مي كردند . برنامه هاي حساس رو خودم مي رفتم . يك روز كه براي تهيه گزارشي به راديو كه اون موقع هنوز در ميدان ارگ قديم واقع شده بود رفتم ، با آقاي علي اصغر پورمحمدي كه در اون ايام مدير گروه اجتماعي راديو بود آشنا شدم . ايشان از من دعوت كرد  تا  با گروه آن ها همكاري نمايم . اما راستش رو بخواهيد علاقه چنداني به كار در راديو رو نداشتم . ضمن اين كه در سروش هم خيلي سرم شلوغ بود .

مدتي  از اين ماجرا گذشت  و پورمحمدي ارتقاء مقام يافته  و مدير گروه اجتماعي شبكه اول و سوم سيما شده بود . يه روز تصادفي او  را در دفتر آقاي صافي  مدير شبكه سوم سيما ديدم . اين بار دعوت مجدد وي را پذيرفتم . و بعد از يك هفته با حفظ سمت در مجله ، به گروه ايشان پيوستم . اولين مسئوليت من ، طرح و بررسي برنامه هاي تركيبي بود . به عبارتي عضو اين شوراي سه نفره كه بعد ها افزايش يافت شدم . و كار ما اين بود طرح هاي پيشنهادي رو بخوانيم و هفته اي يه روز ( سه شنبه ها ) به شورنشسته و نظرمون رو بديم .

سو ء استفاده هاي جور وا جور :

تا قبل از اين كه رسمآ وارد صدا و سيما بشم يه چيزهايي در مورد حق و حساب و رشوه و سوء استفاده مالي شنيده بودم . ولي هرگز به اين وسعت و آشكار نديده بودم . البته اولين سوء استفاده رو ابتدا در سروش ديدم . قضيه از اين قرار بود در يكي از نمايشگاه هاي بين المللي كتاب و مطبوعات كه مسئوليت كل غرفه هاي انتشارات سروش ( كودك ، نوجوان و هفتگي ) رو به من محول نموده بودند بودجه اي كلان براي راه اندازي ، هدايا ، حقوق پرسنل ، مخارج پذيرايي و خورد و خوراك بچه ها و.. در اختيارم قرار گرفته بود . بعد از پايان وقتي خواستم با بخش مالي تسويه حساب نمايم ، آن ها از گرفتن فاكتور خوداري كرده و اصرار بر اين داشتند كه حتمآ اشتباه كرده ام ! در نهايت به من گيج حالي كردند سال هاي گذشته كه جوايز هم نبود ، بيش از چهار ميليون تومان فاكتور شده بود . چگونه امسال به يك ميليون هم نرسيده ؟!! خلاصه با زبان بي زباني از من مي خواستند بالاي 5 ميليون به آن ها فاكتور بدهم !! چون سال قبل آن ها متولي برگزاري بودند . و مي ترسيدند دست آن ها رو شود . البته من هرگز زير بار نرفته و همون فاكتور واقعي رو تحويل آن ها دادم ..

اوايل كه تلويزيون بودم نمي دانستم كه مسئوليت ام حساس است  . اما يه روز وقت غروب كه قصد خروج از محوطه جام جم رو داشتم ، يكي از آقايوني كه طرحي براي توليد داده بود جلوي مرا گرفت و در حالي كه سه دستگاه تلفن همراه دستش بود ، گفت فعلآ اين هدايا رو بگيريد انشاالله بعد از تصويب طرح ام چند تا ديگه تقديم مي كنم !! يادمه قيمت سيم كارت بالاي دوميليون سيصد هزار تومان بود . به او گفتم نيازي به اين همه ولخرجي نيست . طرح شما چند ايراد جزيي داره كه صد در صد پذيرفته خواهد شد .فرداي آن روز قضيه رو به حاج آقا پور محمدي گفتم ولي دلم نيامد اسم تهيه كننده رو بگم . چون حاجي بد جوري برخورد مي كرد . و احتمال داشت طرح آن بنده خدا رو پاره نمايد ..

كم كم حاج آقا مسئوليت دفترش رو هم به من داد . خود پورمحمدي انساني درست ، دلسوز و با تقوا بود . اما تا دلتون بخواد آدم هاي متظاهر و دو رو اون جا زياد مراجعه مي كردند . يه رئيس دفتر داشت كه علنآ از بعضي ارباب رجوع ها كه معمولآ از قشر تهيه كننده و گارگردان بودند ، اخاذي مي كرد . و بعد از تصويب طرح ، تا پول نمي گرفت جواز طرف رو نمي داد ! البته از حق نبايد گذشت تمام مديران و كارمندان گروه انسان هاي پاك و درستكار بودند . اون يك نفر رو هم حاجي عذرش رو خواست . حدود يك سالي افتخار همكاري با حاج آقا پور محمدي رو داشتم . و سپس به شبكه 5 سيما دعوت شدم ..

در شبكه تهران ابتدا در روابط عمومي سپس مسئول بازبيني فيلم ها و سريال هاي خارجي بودم . هنوز مدتي نگذشته بود كه ديدم اي بابا ، اين جا هر كس براي خودش يه امپراتوري داره !!  مدير شبكه يه رئيس دفتر با تحصيلات حدود ديپلمه داشت . اگه در امد او رو بگويم آب تو سرتون يخ مي بنده ! اولآ تمام فيلم هاي كارتوني و گروه كودك در انحصار او بود . اين آقا كه خيلي هم عبوس و از خود راضي بود مي رفت سي دي هاي مربوطه رو كه تو بازار فراوان بود به قيمت حداكثر 500 نومان مي خريد يا از ماهواره ضبط مي كرد و با رابطه هايي كه داشت به شبكه با قيمت گزاف جهت دوبله و پخش مي فروخت !!

اين آقا يه حقوق بابت كارمند بودنش از صدا و سيما مي گرفت . يه حقوق از مدير سبكه دريافت مي كرد . يه حقوق از پخش مي گرفت  چون شب ها يه سري آن جا مي زد . در ماه چندين فيلم هم به شبكه مي فروخت . علاوه بر آن ها هم با تهيه كننده هاي تلويزيوني زد و بند داشت ! همچنين يه مجري داشتيم كه خيلي ادعاي مومن بودن مي كرد . فقط اين رو بگم بخاطر پول هاي كلاني كه از انسان هاي نيكو كار گرفته بود يه بنياد خيريه راه انداخت كه در نيمه راه حراست سيما او را از مدير عاملي آن موسسه بر حذر داشته و اداره آن را به نوچه هايش سپرد . و طولي نكشيد تمام اعضاي آن به دليل كلاه برداري ، سوء استفاده ، انجام كارهاي منكراتي و خلاف شرع از سوي  برادران  وزارت  اطلاعات و قوه قضائيه پلمپ گشته و آقايان با ميليارد ها  تومان كلاه برداري راهي زندان اوين شدند .

يه آقاي بي سوادي بود كه قبلآ دستيار فيلمبردار بود . بخت با او يار مي شود و مورد حمايت يكي از مديران ارشد سيما قرار مي گيرد . و يك شبه تبديل به تهيه كننده مي گردد . به طوري كه از بركت اين حمايت راه به راه برنامه مي گيرد و روانه آنتن مي نمايد . چيزي نمي گذرد كه او ثروتمند شده و هر ماه به حجم برنامه هايش افزوده مي شود . اما مشكلي كه خيلي به چشم مي آمد ، نداشتن ظرفيت و كلاس و شآن يه تهيه كننده تلويزيوني بود . كه واقعآ باعث آبرو ريزي و خنده اطرافيان گشته بود . جالب اين جاست كه همه مي دانستند پشت قضيه كي است !! بعد از مدت كمي متوجه شدم در اين شبكه چه باند بازي هايي صورت مي گيرد . يا يه تهيه كننده اي رو ديدم به بركت يه برنامه كوچك ولي دايم ، چگونه به ثروت افسانه اي رسيده است . جالب اين كه به اين سرمايه بدست آورده اكتفا نكرده و به دليل كلاهبرداري و خوردن پول بازيگران تحت تعقيب هم قرار گرفته بود ..

با تغير مديريت شبكه تهران و انتقال وي به شبكه بين المللي جام جم ، من هم به اين شبكه منتقل شدم . كار من ابتدا بررسي نظرات مخاطبان خارج از كشور بود . در اين جا يه آقاي جواني مديريت حراست شبكه جهاني رو بعهده داشت . بخاطر راه انداختن كامپبوتر دفترش و رد و بدل كردن نرم افزار يه دوستي بين ما ايجاد شده بود . در همان ايام من مسئوليت روابط عمومي يه نهاد خيريه رو بعهده داشتم . و منشي ام هر روز بعد از ظهر پوشه نامه ها رو براي امضاء به شبكه مي آورد . من براي اين كه حرف و حديثي در نيايد ، ايشان رو خواهر زاده ام معرفي نموده بودم . البته واقعآ هم مثل دختر خواهرم بود . چون رفت و آمد خانوادگي داشتيم . با نامزد و برادرانش دوست بودم . ..

يه روز همين حاج آقا كه ادعاي دوستي با من رو هم داشت ، من را به دفترش دعوت كرد و انگار جاسوسي رو دستگير نموده ، شروع به سين جيم نمدن از من كرد . ظاهرآ متوجه شده بودند اين دختر خانم خواهر زاده ام نيست ( چه كشف بزرگي ) و مدام من رو تحت فشار گذاشته بود كه از نوع رابطه ام بگويم و گرنه گزارش رو به مقامات بالا خواهد داد !! هر چه دليل ميآوردم كه وي جاي دختر من است ، مي گفت بايد حتمآ بگي چه رابط خصوصي با او داري و جزئيات رو شرح بده !! در همين هنگام دختر بي خبر از همه جا وارد شد . او را هم عوامل حراست دستگير خدمت رئيس آوردند . و رئيس همين سئوال ها رو از وي پرسيد !! دختر در ابتدا به نرمي توضيح داد كه نامزد دارد و 4 برادر باغيرت گردن كلفت دارد و حاضر است همين حالا با آن ها تماس بگيرد ..

علي لاريجاني مدير اسبق صدا و سيما

ولي حاج آقا منتظر شنيدن داستان ديگري مبني بر روابط ما از زبانمان بود . هر چه گفتم زنگ بزنيد از همسرم سئوال كنيد ، از خانواده دختر و نامزدش بپرسيد ، ولي ول كن نبود . مرتب مي گفت چطور همچين چيزي امكان دارد كه شما با هم رابطه نزديك دوستي داشته باشيد ولي كاري نكرده باشيد ؟!! و مدام مي گفت فقط تعريف كنيد كاري ندارم .. خلاصه من قيد اين شبكه با اين آدم هاي بيمارش رو زدم . جالب اين جاست كه مي گفت بايد حتمآ صيغه نامه بياوري تا من از گناه تو چشم پوشي نمايم . بعد از مدتي به ساختمان سئول دعوت به كار شدم مسئوليت من تجزيه و تحليل برنامه ها و مخاطبان بود كه حاصل داده ها رو در قالب بولتني براي مدير سازمان ( علي لاريجاني ) و ساير مديران ارشد ارسال مي كردم ..

با خود گفتم ديگه اين جا از اين خبر ها نيست ..اولين تجزيه ئ تحليلي كه كردم و دادم خانم ماشين نويس تايپ نمايد ، با كمال تعجب بعد از چاپ ديدم ارقام جا به جا شده اند !! با خود گفتم شايد اشتباه چاپي است . شماره بعدي را بر روي اعداد با چسب نواري پوشاندم . تا احيانآ دستكاري يا پاك نشود . ولي با كمال تعجب ديدم به كلي با آن چيزي كه من استخراج نموده ام زمين تا آسمان متفاوت است ! پي گيري كردم گفتند دستور رئيس است . خدمت مدير مربوطه رسيدم و جريان رو گفتم . گفت شما كاري به اين كار ها نداشته باش .. تو فقط تحليل ات رو بكن . مثلآ مي ديدم جلوي يك برنامه اي كه 800 هزار بيننده در خارج داشته است ، با برنامه اي كه زير 50 نفر بيننده داشته است ، جاي آن ها عوض شده است !! بعد از پرس و جو فهميدم كه تهيه كننده اي كه مخاطب بالاي داشته باشد اجازه ساخت مجدد رو بهش مي دهند . و پاي چند صد ميليون تومان در آمد در كار است ..

خلاصه وقتي من از انجام تجزيه و تحليل و آمار غير واقعي سر باز زدم ، ابتدا تهديد و در ادامه علنآ از من خواستند وارد بازي آن ها شوم . و گفتند بابت هر سريالي كه تمديد ساخت گردد ، پول كلاني نصيب من خواهد شد . وقتي سر سختي من را ديدند ، رفتند يه راننده اي كه در همون شبكه مسئول حمل و نقل بوده را آوردند و از او خواستند آمار برنامه ها رو بنويسد . از من هم خواستن نحوه تجزيه و تحليل و داده هاي آماري رو يادش بدم ... چنان عصباني شدم كه براي هميشه فضاي تلويزيون رو ترك كردم . حتي نرفتم آخرين حقوقم رو بگيرم ...

سال ها از اين قضيه گذشت .. با آمدن آقاي ضرغامي شنيده ام تمام اين آدم هاي شارلاتان و رشوه خوار از تلويزيون بيرون رفته اند .. در همون موقع هم انسان هاي پاك و با تقوي زياد بودند . من فقط به بخش كوچكي از آن ها اشاره كردم . .. خدا همه ما رو به راه راست هدايت نمايد .

با احترام و تشكر :

بهروز مدرسي

                            ايام به كام

- تعداد بازديد
  • 5379
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35