دوستان نازنين ، خوانندگان گرامي
اجازه مي خواهم يه اعتراف صادقانه به پيشگاه شما عزيزان انجام بدم . اما ابتدا به ماجرايي كه به سرم آمد توجه كنيد :
امروز به دليل وقفه چند روزه در سايت ، زياد در دفتر مجله نماندم . و حدود ساعت 2 بعدازظهر راهي منزل شدم . و پس از صرف نهار ( جاي شما خالي ) سريع اومدم پشت ميز كامپيوتر . يه خاطره سه قسمتي از گوگوش ، نسرين و مرضيه كه روش فكر كرده بودم . در وب سايت نوشتم . اين نوشتن ، به دليل وسواسي كه من دارم ، چندين ساعت به طول انجاميد .....
سپس دو باره آنلاين شده و در گوگل ، به دنبال تصاوير اين سه خواننده گشتم . اما تنها موفق به دستيابي به عكس هاي گوگوش گرديدم . بعد از تكميل اندازه آنها براي صفحه سايت ، با حوصله آپ لود نمودم . آنگاه يكي دو بار ديگر داستان درج شده رو با دقت خوندم . و بعد از اصلاح موارد اضافي ، ابتدا كل تصاوير رو در زير مطلب تايپ شده قرار دادم تا دونه دونه و با سليقه در دل مطال ام جا نمايي نمايم ...
بعد از اتمام همه اين مراحل ، مجددآ آن لاين گشته و روي نوشته save كليك كردم . با تعجب مشاهده كردم صفحه تغير كرده و تمام نوشته هاي من به جز عكس ها ، پاك شده اند !! به تصور اين كه مطالب پست شده اند ، به سايت مراجعه كردم ، با كمال تعجب و تآسف ديدم فقط عكس ها به صورت پراكنده ( همان طوري كه براي كپي كردن ريخته بودم تو صفحه ) در سايت پست شده است !! و از مطالب خبري نيست !
راستي يادم رفت اين رو بگم كه در وبلاگ هم چندين بار اين بلا سرم آمده بود . يعني بعد از 5-6 ساعت نگارش ، به خاطر آف - لاين بودن ، تمام صفحه محو و در خواست اسم و رمز مي نمود ! بر همين اساس ، قبل از پست كردن ، در ( ورد ) كپي كرده بودم . لذا نا اميد نگشته ، و روز از نو روزگار از نو ، تمام اين مراحل را دوباره در آن - لاين انجام دادم . اما با كمال تآسف ديدم همان داستان تكرار شد . ضمن اين كه انتهاي مطلبم كه خاطره مرضيه بود ، از ( ورد حذف شده بود !! )
براي بار سوم همين مسير را طي كرده اين بار از قسمت مديريت مطالب قبلي ، مطلب را كلآ پاك كرده ، و از نو شروع به كپي كردن مطالب نمودم . ضمن اين كه به دليل اين كه عكس هاي (ورد ) در صفحه كپي نمي شود ، دوباره يكي يكي همان راه طي شده رو ادامه داده ، و بعد از آپ لود نمودن آن ها ، در صفحه قرار دادم . بعد از اين كه متوجه اشتباه خود كه همانا : فراموش كردن كليك كردن بر روي نوشته ( مشاهده و تنظيم ) بعد ار save است ، براي چندمين بار اين پروسه رو انجام دادم . در حالي كه ، اين بار خاطرات نسرين جابجا شد !!
عقربه هاي ساعت ، حدود ساعت 12 شب رو نشان مي داد !! يعني 8 ساعت كار مداوم و بدون انقطاع !! و بي حاصل .... بعد از اين كه پي به اشكال كار خود و سيستم بردم ، قصد داشتم كامپيوتر رو خاموش كرده و فردا از روي حوصله ، بعد از نوشتن دو قسمت پاك شده ، آن را پست نمايم . اما يادم افتاد ديروز نوشتم فردا با مطلب جديد در خدمت خواهم بود ، به همان خاطره ناقص پرواز گوگوش اكتفا كردم ..
اما چرا ؟
اما چرا حالا اين ها رو براي شما نوشتم ؟ راستش رو بخواهيد مطلب گوگوش رو خوندم ، ديدم فاقد اون جذابيت هاي لازم است . احساس كردم بي معني به پايان رسيده احساس كردم ...
به همين دليل ..
در عين خستگي برگشتم تا پيش شما عزيزان اعتراف نمايم كه به حساب ضعف نگارش ام نگذاريد . و پوزش مرا بپذيريد . چون اين نوشته ، با دو خاطره حذف شده ، معنا پيدا مي كرد . اگر براي فردا مي گذاشتم ، كه بد قول مي شدم . اگه دوباره مي نوشتم ، با توجه به 8 ساعت كار ، باز هم جذابيت هايش رو از ذست مي داد . بنابراين ترجيح دادم واقعيت رو با شما در ميان بگذارم و به گناه خود اعتراف نمايم ..
با احترام و تشكر :
بهروز مدرسي
ايام به كام




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه

سلام
براي كپي عكس خوانندگان به اين سايت مراجعه كنيدiransong.com
جناب مدرسی عزیز،
امروز خیلی خوش تیپ شدید! همیشه سلامت و پایدار باشید.
از طرف یه خواننده پر وپا قرص شما
با توجه به این که وبلاگ ما از اولین وبلاگ هایی بود که در وبلاگ شما لینک داده شد می خواهم بدانم چرا لینک ما را برداشتید؟
با تشکر مدیر یاست مترجمین
سلام جناب مدرسی .. تبریک مرا نیز از تبریز، بابت وبسایت مهربانتان! پذیرا باشید...در ضمن اون عکس های مطلب"چگونه الکی الکی ، به آمريكا اعزام شدم" هنوز آپلود نکردین!..منتظریم
آخ...پوزش بابت تکرار
ببخشید با یکی از نیروگاههای برق کشور چه همکاری صمیمانه ای دارید؟! ( البته ببخشید ها اما کنجکاو شدم)
علي جان عزيز : چون در حال آماده سازي سايت بودم ، يكي دو روز طول كشيد . ولي انجام دادم .
رضا جان : چشم هايت زيبا مي بينت عزيز گرامي . در مورد عكس ها هم چشم . راستش رو بخواهيد اسكنر ام سوخت . حتمآ تهيه مي كنم و در سايت قرار خواهم داد . مرسي از ياد آوري .
جناب پاكدل گرامي : اون جا من راننده بودم . اما حالا ديگه همكاري نمي كنم .
خاطراتتان بسیار زیباست من از خاطرات مربوط به جنگهای هوایی خیلی خوشم میاد تمام خاطرات ونوشته هاتون رو میخونم در روز تا 4 ساعت هم شده این مطالب رو مطالعه میکنم
پاسخ
محمود عزیزم .. از این که دوستان با وفایی چون شما درام ، قلبآ احساس افتخار می کنم . از شما به خاطر حضور سراسر سبزتون تشکر می کنم