عاقبت با تلاش عزيزان طراح ما در گروه فرهنگي و تبليغاتي "شار " طلسم مشكلات راه اندازي سايت يادداشت هاي يك خبرنگار ، شكست . و امروز صبح از طريق پيام كوتاه مسرت بخشي مطلع شدم كه "ديگه مشگلي نيست و مي توني شروع كني " اين بهترين خبري بود كه اين روز ها منتظر شنيدن اش بودم ...
قديمي ها راست مي گفتند كه " هر كي خربزه مي خوره ، بايد پاي لرزش هم بشينه " و من هم اين رو متوجه شده بودم كه " هركي سفارش طراحي سايت رو به يه گروه فوق حرفه اي مي ده ، ممكنه عمرش كفاف رويت سايت رو نكنه " و اين چنين بود كه ما چشم انتظار مانده بوديم .

البته تا جايي كه من تحقيق كردم ، اين طفلكي ها گناهي نداشتند . يكي اين كه سرشون ماشاالله خيلي شلوغ بود ، دوم ابزار هاي اديت براي نگارش ، روي سايت ما چفت و جور نمي شد ! براي همين اول از من خواستند در بلاگفا بنويسم ، بعد در سايت كپي نمايم ! من پير مرد سايت نديده هم چنين كردم ، اما جز فونت هاي كج و معوج چيزي نديدم . گلايه به جناب " پرويز زاهد " مديريت " شار " نمودم ، ايشون امر به تحمل و بردباري توآم با صبوري فرمودند !!
در ايام صبر و تحمل ، يكي دو باري از روي بي تابي ، سركي به سراي بزرگان زديم . يكي پيشنهاد فراگيري " پاور پوئنت " نموده ، ديگري از فن " جاوا اسكريپ " سخن به ميان آورد . و من حيران و متعجب ، تنها شيفته هنر نمايي جوانان طراح بودم ... هر چه بود به خير گذشت .
**********
امروز خوشحال و سرمست از شكستن طلسم ، وارد ماهنامه سينمايي " مكث " شدم . اما بر خلاف سنوات گذشته ، جنب و جوش و شادابي پنهاني در چهره بچه ها ، مخصوصآ خانم ها مشاهده نمودم . با خود گفتم شايد اين شادي دل من است كه همه را اين چنين شادمان مي بينم . پس ذوق خود پنهان نموده ، در پشت كي بورد مشغول به كار گشتم ....
در هنگام كار اگر چه مي ديدم هر يك از خانم ها به نوبت دفتر را براي دقايقي ترك كرده و در مراجعت با بسته اي كه سعي در پنهان كردن آن داشتند برمي گشتند ، اما تمام اين آمد و شد ها رو به حساب خطاي ديد گذاشته و از اثرات ذوق زدگي خويش مي پنداشتم ..

اهالي مكث از راست : خانم عابدي ، آقداشي، رفيعي ؛ بنده و خانم ملايي
مقارن ظهر وقتي مهندس مهدي آقا زماني سردبير جوان ماهنامه را با جعبه اي بزرگ شيريني در دست ديدم ، ديگه مطمئن شدم كه اهالي دفتر پي به شادماني ام به جهت راه اندازي سايت گرديده اند . از اين روي خود را به كاري مشغول كرده و انتظار جشن افتتاح رو كشيدم ....
انتظار من زياد طول نكشيد زيرا همگي دعوت به مراسم شديم . از حسن توجه همكاران غرق در شادي بودم و دنبال كلماتي براي تشكر و قدرداني مي گشتم . ولي سياست بخرج داده منتظر افتتاح رسمي سايت توسط دوستان ماندم . ...

از راست : خانم رفيعي ، كيميا ، آقاي هومن موسوي ( مدير هنري نشريه ) و خانم عابدي
آغاز گر سخن ، سردبير نيكو سخن ما بود . اما با كمال تعجب ديدم خطاب به يكي از همكاران گفت : سر كار خانم " مريم مولايي " بنده به نمايندگي تمام بر و بچه ها ي غايب مجله ، تولد شما رو تبريك گفته ....... و در ادامه بسته هاي پنهان شده كادو ها از خفا بيرون آمد !!
با خود گفتم چه فرقي مي كنه ، جشن ، جشن است . منتها براي مريم ملايي سالگرد تولد و براي بهروز مدرسي ، اولين روز سايت ....اصل اينه كه همه با كامي شيرين دفتر رو ترك مي كنيم ....

اما به رسم كليشه هاي رايج ، قصد دارم ابتدا از كليه برو بچه هاي "شار " كه زحمت مزاحمت هاي مرا كشيدند ، تشكر و قدرداني نمايم . به ويژه از جوانان فعال " امير عظمتي " و "آقا مجيد " كه فاميلي اش رو يادم رفته و مديريت باتجربه گروه جناب " پرويز زاهد " كه من هميشه "جاهد " خطابش مي كردم ، قلبآ سپاسگزارم ....
و اما .. از فردا به اميد خداوند متعال ، به جاي وبلاگ در اين سراي پذيراي قدوم شما خواهم بود .
با احترام و تشكر :
بهروز مدرسي
ايام به كام




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
آزمايشي
به به.مبارکا باشه حاجی.چشممان روشن.امید وارم سایتتون پر رنق تر از وبلاگ شه.البته نطراتی هم دارم که انشالا عرض میکنم خدمدتون. نباید قلم شیوا و تجربیات با ارزشتون بی استفاده بمونه.یا علی
سلام علیکم جناب مدرسی
امیدوارم خوب باشید . منزل نو مبارک .
جناب مدرسی در مورد مطلب اخری که در سایت نوشته بودید.
این درد ها را خیلی ها دارند مخصوصا در این خراب اباد .
هم خسته ام هم دلم گرفته .
برای اینکه به نظر من خیلی ها در این دورهای ها قرار می گیرند . من پدرم برای این مملکت خیلی کار کرد خیلی لااقل قسمتهای در شهر تهران خوزستان شمال کشور مناطق زلزله زده جنوب خراسان کرمان و..... کار کرد .
اما مزدش ر مناطق زلزله زده جنوب خراسان در سال 60 در سن 51 سالگی کت مفصل از ...... بود .
و یک سال بعد دچار سکته مغزی شد برای مهندس با ان سابقه کاری چند سال هم مثل یه تیکه گوش در کنار خانه
بعد از ان همه کار خدمت در گذشت خلاصه بگم من پدری ندیدم اروزی صحبت با پدر .....
ولی مادر هم پدر برای ما بود و هم مادر . معلم هست مادرم . الان هم هنوز در سن 60 خوردی تدریس می کنند
خانه ای داشت انرا هم فروخت هزینه دانشگاه من و برادرم کرد. ادم دستش را به زانوی خودش می گیرد و بلند می شود .
نمی دانم اینها را برای چه برای شما نوشتم .
بعد عاشق شدن و مراسم نامزدی کم کم فهمیدم پدرم همسر بندم از اخور همین ملا ها و اخوند ها می خورد در رکت نفت هستند و اگر قبل از ازدواج می فهمیدم گور پدر عاشقی فاتحه این رو باید خواند . کار خوب پیشنهاد شد
سربازی بی سربازی ولی من هم برای خودم اصولی داشتم کلا مردشو این رژیم و این اخوند ها و این اشغالهایی که براشون کار می کنند رو ببرند . و ........
خیلی وقتها بود دلم می خواست پدرم در کنار بود تکیه می کردم بهش در کار ها کمک می کرد و اما نیست
انقدر از زدو بند های اخوند ها و ملا ها اقا زاده و ... . کثافت کاری هاشون دیدم زد وبندها دزدی ها و بخور بخور ها
کاش نیم دانستم نمی فهمیدم کاش خوشبحال کسانی که نمی دانند و دوست ندارند بدانند در همین زندگی حماقت بار دست و پا می زنند و روزگار می گذراند راستش قبلا مخالف این حرف بودم ولی الان با ایمان قبلی می نویسم که خلایق را هرچه لایق هست .
برای ما ایرانی ها همین اوضاع و احوال حقمون هست و از سرمان هم زیاد هست . یاد حرف برشت می افتم که می گفت همسایه دست راستی را بردند کسی به صدایش را نفهمید همسایه دست چپی و حالا که امده اند من را ببرند هیچ کس نیست به فریادم برسد .
نمی دوانم شاید خیلی ها نفهمد چی میگم حس نکرده باشند ولی نزدیک 20 سال ادم به سر گور پدر به زمین زمان فحش دادن به پدر که .... البته دیگر چیزی انجا نیست جز مشتی خاک شاید استخوانهایی که تبدیل به خاک شده باشد. کاش من هم نبودم حالم از خودم هم به سر امده است . شاید هم همین روز ها به تیر غیب اینها دچار شدیم و رفتم چه بهتر ..
به هر حال جناب مدرسی دیگرشاید سری به سایت شما نزدم یا کامنتی نگذاشتم ولی گفتم پدری نبود که حرفهایم را بشنود به کسی گفتم که نمی شناسد من را تا دلم خالی شود شاید هم شما هم به امنیت خانه مبارک وصل باشید شاید هم نه به هر حال روز وشبتان خوش البته با خودم خیلی کلنجار شدم تا بنویسم ننویسم پست کنم یا نه
احتیاج به ابراز هیچ احساسی هم ندارم لطفا بعد از مطالعه خودتان هم پاکش کنید به همین سادگی هم ادم ها ذهن می روند و هیچ می شوند
من عاشق این شعر هستم
شاید روزی برگشتم
بر می گردم صدایم را بردارم
بر می گردم دست هایم را بردارم
بر می گردم بر می گردم
بر می گردم بگذارید بر گردم
بر می گردم خواهرم را ببویم
بر می گردم ایوانم را بشویم
بر می گردم بر می گردم
بر می گردم بگذارید بر گردم
ته چمدانم پر از شمع روشن
نخل و برگ سوخته گذر نامه من
لب استین من خیس از بغض رامسر
تخت کفش من پر از گلهای پر پر
بر می گردم بر می گردم
برمی گردم بگذارید بر گردم
بر می گردم دیروزم را بردارم
بر می گردم هنوز م را بردارم
بی سایه ام درخت روی زمینم
بر می گردم بیوه ام را ببینم
برمی گردم بر می گردم بر می گردم بگذارید بر گردم بگذارید بر گردم بگذارید برگردم .....
سلام استاد خونه نو مبارک. سلامتید ایشالا یه سر میام دفتر نشریه یه سر بهتون میزنم فعلا ولی خیلی ناراحتم میاید ا÷ میکنید به من سر نمیزنید نمیگید دلم میگیره ناراحت میشم قصه میخورم
بی خیال فعلا من رفتم ولی بازم میام اینجا و اونجا شده ÷اتوق خوش میزگدره وقتی میام ولی شما هم بیا خوبه انتقتد کنید نظر بدید حالشو میبرم
Salam mojadad va tabrik,
man baraye aghaye Korosh negaranam. benazar miyad ke kheyli naomideh. va mitarsam!!!
سلام آقای مدرسی ... تبریک صمیمانه من رو بپذیرید
با سلام
آغاز فعالیتتان را در سایت جدید تبریک عرض می کنم.بنابرتجربه چندین ساله اینجانب در زمینه طراحی و برنامه نویسی وب لازم دیدم برحسب وظیفه و ارادتی که به جنابعالی دارممواردی را بدون غرض و سوء نیت بیان کنم.
سایت جدیدشما کاملا مشخص است که از نرم افزار رایگان MT
استفاده می کند.
( قانون کپی رایت آن نرم افزار رعایت نشده!)
ظاهر سایت مخصوصا بخش بالایی (Header) آن از لحاظ گرافیکی بسیار نا متناسب طراحی شده بطوریکه بازدیدکننده برای بار اول نمی تواند تصوری دقیق از ماهیت سایت داشته باشد مگر با مالعه چند مطلب.
می توانید با گذاشتن یک نظر سنجی در سایت در این مورد به نتیجه برسید
بنده بارها تصمیم داشتم برای راه اندازی وب سایتتان اعلام آمادگی کنم
(بدون هیچ چشم داشت و هر گونه توقعی) لیکن بدلیل گذراندن دوران خدمت مقدس سربازی و در نتیجه عدم پشتیبانی کامل از این تصمیم منصرف شدم.
امیدوارم بیان این مطلب را حمل بر خودخواهی، غرض ورزی و یکجانبه گرایی اینجانب ننومده باشید و به شخص و اشخاصی جسارت نشده باشد.
بااحترام
مهدی حیدریان
وب سایت : www.yassg.com
وبلاگ گروهی انجمن ما:
anjomanf.blogfa.com
ببخشید من سایت رو کامل بررسی نکردم . قانون کپی رایترعایت شده بود و اشتباه از من بود!
سلام کاپيتان
سرآغاز فعاليتي ديگر را به شما تبريک مي گويم و اميدوارم در سایت جدید به مراتب قشنگتر ، دلنشين تر و شجاعانه تر بنويسيد.
salam
alan ke moshkelate sit bartaraf shode kheili vazeyate khobi peida karde va li fekr mikonam sait yek talare goftego kam dashte bashe
movafagh va piroz dar panahe khoda bashid
مبارک. خونه نو خیلی مبارک.
سلام
خونه جدید مبارک. همین!
موفق باشید
همشهری شما
چرا این خانوما خورشون رو موذب کردن
یبارکی روسری ها رو بر می داشتن دیگه
واقعن متاسفم
تا الان وبلاگتون رو دنبال می کردم
اما ......
خداحافظ
سلام
دربين اين حوريان بهشتي بودن براي قلبت ضرر نداشته باشد؟
قراربود ماجراي فرار بني صدر را برايمان شرح بدهيد.من درپايگاه دوم حدمت مي كنم.
سلام استاد خوب هستید امیدوار نوشته هام به مذاقتون وش بیاد خیلی ایراد داره ضعیفه ولی به بزرگی خودتون ببخشید همیشه وقتی اپ کردم خبرتون میکنم
فعلا یاحق
سلام
امروز وقتی اومدم آدرس بلاگتونو بزنم بلاگفاشو نزدم!! بعدکه تصحیحش کردم و وارد بلاگفا شدم..دیدم به این صفحه نقل مکان کردید..
مبارکتون باشه آقای مدرسی..
من شما رو تو یاهوو ادد کردم..
اما فکر کنم شما هم مثل همه...دختر کوچولوتونو فراموش کردید..البته این دختر کوچولو فقط قلبش کوچولویه..
دلم خیلی براتون تنگ شده...
خیلی خوش حالم که مثل همیشه به گروه جدید انرژی مثبت میدید..
امیدوارم این روز های سخت من هم تموم بشه و بتونم به روال عادی زندگیم لبخند بزنم و باز برگردم پیش شما و بشم همون شاگرد حرف گوش نکن ...
سلام برسونید به همه و سلامت باشید ...
به امید دیدار..
آزمایشی