قصد دارم به گذشته برگردم ... به روز هاي قبل از انقلاب . به روز هايي كه خيلي از شما خوانندگان عزيز هنوز بدنيا نيامده بوديد . يا كودكي خردسال بوديد . البته در مورد انقلاب و حوادث پيش و بعد از آن خيلي خوانده يا شنيده ايد . ولي آن چه من قصد بيان آن رو دارم ، ماجراهايي است كه شايد كمتر شنيده باشيد . روز هاي حكومت نظامي ، ايست و بازرسي ها ، صف هاي طولاني در جايگاه هاي عرضه سوخت و بحث هاي سياسي...
حمل سوخت از عربستان به ايران
سال 57 بود . موج نارضايتي و تظاهرات آغاز شده بود . با اعتصاب كارمندان شركت نفت ، مسير مبارزه جدي تر به نظر مي رسيد . كمبود سوخت رژيم شاهنشاهي رو تقريبآ فلج كرده بود . در اين شرايط مسئوليت خطيري به عهده ما گذاشته شد. و آن آوردن نفت از كشور عربستان سعودي براي تآمين سوخت خودرو هاي ارتش . شايد از خود بپرسيد چگونه با هواپيماي سي -130 مي شود سوخت مورد نياز يك ارتش رو حمل كرد ؟

واقعآ اولين بار كه اين موضوع رو شنيدم ، خودم هم متعجب شدم . آخه چطور امكان داره از عربستان سعودي به ايران سوخت حمل كرد ؟ ما كه تانكر سوخت رسان نبوديم ! تعجب من و همكاران كنجكاو ام زياد به طول نينجاميد . زيرا مستشاران آمريكايي كه مثل مور و ملخ تو پايگاه هاي نيروي هوايي در رفت و آمد بودند ، چاره اين كار رو انديشيده بودند . مدتي نگذشت كه آن ها قايق هاي بزرگي رو از كشورشون به ايران وارد نمودند . فرق اين قايق ها در اين بود كه به اندازه كف هواپيماي سي -130 طراحي شده بود . و مخصوص حمل سوخت بود !!
جلل الخالق ! به حق چيز هاي نديده ! در كمتر از چند روز ، افرادي رو آموزش دادند كه وظيفه آن ها پر كردن قايق ها و سپس تخليه آن بود ! اين در شرايطي بود كه بنزين و گازوئيل در جايگاه ها پيدا نمي شد . و مردم براي چند ليتر بنزين ساعت هاي طولاني در صف مي ماندند . ديگه كار ما شده بود روزي يك بار پرواز به عربستان و آوردن بنزين . البته اين پرواز ها يه حسن خيلي خوبي هم براي ما داشت . به اين صورت كه بعد از تخليه قايق ، حدود 200 ليتري در ته قايق باقي مي ماند . و ما هر كدوم به همراه خود 4-5 تا پيت حمل مي كرديم ....
در اون روزها وضع بنزين ما و دوستانمون خوب بود . چون هر شب با كلي بنزين بر مي گشتيم خونه . در اين شرايط كه سرنگوني رژيم هر روز نزديك تر مي شد ، ما هم بيشتر در گير ماموريت هاي عجيب و غريب مي گشتيم . يكي از همين ماموريت ها آوردن مقدار زيادي " باتوم برقي " از انگليس بود ! عجب وسيله درد آور بود . كافي بود يه ضربه آهسته به پايت بزني ، واقعآ فلج مي كرد ! واقعآ من نمي دانم ما انسان ها چرا بايد از اين ابزار شكنجه استفاده نماييم ؟ هر چه بود دولت فخيمه انگليس هديه داده بود ...

آخرين پرواز سران حكومت نظامي :
با آغاز حكومت نظامي در تهران و چند شهر بزرگ ديگر ، جنب و جوش سران نظام شاهنشاهي هم بيشتر شده بود . آن ها اغلب براي سركشي به مناطق حكومت نظامي ، از هواپيما هاي سي -130 استفاده مي نمودند . من حتي به خاطر مي آورم ، علاوه بر پرواز هاي خارج كه اشاره كردم ، آن ها در مواقعي نيروهاي گارد ويژه كه وظيفه سركوب تظاهرات رو به عهده داشتند ، از اين طريق جا به جا مي كردند . به ما هم دستور داده بودند به هيچ عنوان با مسافران و فرماندهان آن ها گفتگو و بحث سياسي نكنيم !!
البته اين موضوع رو اضافه كنم كه دانش و سواد سياسي ما در آن ايام خيلي پايين بود . من خودم رو عرض مي كنم اصلآ معني سياست رو نمي دانستم . حتي اولين بار كه شنيدم در تظاهرات مردم شعار مرگ بر آمريكا رو مي دهند ، با خود مي گفتم اي بابا ... اين ها كه آدم هاي خوبي هستند !! يعني ما رو اين گونه تربيت كرده بودند . در سفر هاي فراوان به آمريكا و يا كشور هاي ديگر ، نهايت كوشش رو به كار مي بردند كه بچه با اقامت در هتل هاي درجه يك و چند ستاره ، به خوش گذراني بپردازند . شايد با اين كار نمي خواستند پرسنل تحصيل كرده شون وارد سياست بشوند !!
من خودم به شخصه در زمان حكومت نظامي با خيلي از سران آن پرواز داشتم . از جمله تيمسار تاجي كه فكر مي كنم فرمانده نظامي اصفهان بود . قد كوتاه و هيكلي لاغر داشت . به محض سوار شدن وارد كابين خلبان گرديد . و سعي كرد با سئوال هايي كه حكم بازجويي رو داشت ، ما رو مجاب شآن و مقام اش كند . كه يكي از بچه ها بد جوري حال اش رو گرفت . و به او حالي كرد اين جا مقررات خاص خودش رو داره ، و ما از هيچ كس دستور نمي گيريم . و در نهايت هم با كمال احترام به بيرون از كابين راهنمايي شد !
روز 21 بهمن 57 ، به جزيره كيش پرواز داشتم . فرمانده هواپيما در اون روز سروان شيرازي بود . ما صبح قبل از اين كه حركت كنيم ، دستور دادند منتظر باشيم تا چند نفر از سران حكومت هم تشريف بياورند . خوب يادمه كه در ميان امرايي كه با ما به كيش آمدند ، يكي تيمسار " بدره اي " بود . همون كسي كه در فرداي پيروزي انقلاب اعدام گرديد ! در تمام مدتي كه به سمت كيش پرواز مي كرديم ، او مرتب از شاهنشاه آريامهر تعريف مي كرد . يك بيت شعري رو خوند كه مفهومش اين بود كه شاه نگين انگشتر و ملت دور او و نگهدارنده وي هستند ...
البته من با اشتياق به حرف هاي او گوش مي دادم و مرتب هم تآئيد مي كردم . چون همون طور كه قبلآ هم نوشتم ، علاقه خاصي به خاندان سلطنتي داشتم . و او وقتي ديد حرف هايش خريدار دارد ، بيشتر از كرامات حكومت شاهنشاهي با من سخن به ميان آورد . در مدت سه ساعت پرواز ، ما با هم حسابي رفيق شديم . و طبق معمول شماره تلفن به يكديگر رد و بدل كرديم . يادمه مي گفت چند روزي است كپسول گاز بوتان خونه ام تمام شده و من به او گفتم گماشته اش رو بفرستد ، من از پايگاه براش پر مي كنم ...

بعد از اين كه تو كيش نشستيم ، من از تيمسار بدره اي خواهش كردم با اتوموبيل ما بيايد شهر . و او هم با خوشحالي قبول كرد . چند ساعتي به اتفاق هم حسابي تو بازار كيش گشتيم . او خيلي خريد مي كرد . و از من هم مي خواست مثل او خريد كنم !! بهش گفتم تيمسار پول همراه ام نيست . يه پانصد توماني در آورد و به من داد . اين رو هم بگم كه پانصد تومان اون موقع خيلي ارزش داشت . به او گفتم وقتي برگشتيم بر مي گردانم . بعد از كلي سر و سوغات خريدن ، با اتوموبيل خدمه به پاي هواپيما آمد . و از اين كه گمركي نداده خيلي خوشحال بود !
وقتي ساير مسافران هم سوار شدند ، از شانس ما شفت استارت يكي از موتور هاي ما شكست ! طفلك سروان شيرازي خيلي ناراحت بود . مي گفت دخترم بيمار است . و من بايد امشب تهران باشم . ولي بخاطر اين مشكل شب رو در كيش مانديم . راديو بي بي سي مرتب خبر از درگيري و تظاهرات مسلحانه مي گفت . خبري كه همه بچه ها رو ناراحت كرد ، حمله گارد جاويدان به خانه هاي پرسنل نيروي هوايي بود . امكانات تلفن مثل امروز نبود . و ما نمي دانستيم چه به سر زن وبچه هامون آمده است . حسابي دلهره داشتيم . تنها منبع دريافت خبرها هم راديو بي بي سي بود كه با پارازيت زياد به گوش مي رسيد .....
روز 22 بهمن ، منتظر نشستن هواپيماي سي -130 بوديم كه از تهران برامون قطعه و متخصص بياره . با تهران هماهنگ كرده بوديم كه ما با اين هواپيمايي كه مي آيد بر گرديم و بچه هاي آن ها بعد از تعمير طياره ما ، به تهران برگردند . كه خوشبختانه عمليات پذيرفت . همه تلاش داشتيم كه هر چه زودتر به تهران برسيم . سروان شيرازي براي نجات جان دختر خردسال اش ( كه بعد ها هم فوت كرد ) و ما هم براي نجات خانواده مون از دست پرسنل گارد جاويدان !! اما مثل اين كه تقدير ما چيز ديگري بود ...

ما نزديك هاي اصفهان رسيده بوديم كه از طريق فركانس يو اچ اف هواپيما شنيديم كه عمليات مي گويد " امروز حكومت نظامي تا ساعت 4 بعد از ظهر است !! و تيمسار بني اردلان (جانشين فرمانده پايگاه يكم ترابري ) دستور داده اند تمام هواپيما هايي كه تا ساعت 4 بعد از ظهر به مهر آباد مي رسند ، برگشته به همون جايي كه آمده اند !! و ما حساب كرديم كه نيم ساعت بعد از ساعت مقرر حكومت نظامي به زمين خواهيم نشست !! به عبارتي يعني دو باره بر مي گشتيم جزيره كيش ....!!
بيماري دختر شيرازي و نگراني بچه ها از حمله پرسنل گارد ، باعث شد كه براي اولين بار در عمرمون تمرد نماييم . واقعآ اگه انقلاب نمي شد به خاطر گوش نكردن به حرف عمليات ، عواقب وخيمي در پي داشت . به هر حال ما تنها كاري كه كرديم ، تمام سيستم هاي ارتباطي رو كه شامل( يو اچ اف) و ( وي اچ اف) مي شد رو خاموش كرديم .تا ديگر صداي داد و بي داد بچه هاي عمليات رو نشنويم . خيلي راحت اومديم و در مهر آباد به زمين نشستيم . با تيمسار هم روبوسي و خداحافظي كردم و گفتم منتظر گماشته ات هستم ...
چشم شما روز بد نبينه ، همين كه از پايگاه خارج شدم ، هنوز چند كيلومتري نرفته بودم كه ديدم تمام خيابان ها رو بسته اند !! در اون موقع مردم دو دسته بودند . گروهي با بستن راه ، و تنها با نشان دادن عكس امام خميني ( ره ) راه را مي گشودند . و گروهي برعكس ، بايد تمثال شاهنشاه رو مي ديدند تا اجازه عبور صادر مي نمودند ! . و ما واقعآ نمي دانستيم از سوي كدوم گروه مجبور به توقف گشته ايم !! خوب به خاطر دارم روبروي شركت زيمنس نرسيده بودم كه ديدم خيابون مسدود است ...
از راديوي ماشين ام شنيدم كه امام خميني ( ره ) دستور داده اند مردم حكومت نظامي رو رعايت نكنند . و به خيابان ها بريزند ! همه جا شلوغ بود . صداي گلوله و رگبار به گوش مي رسيد . بوي دود و آتش هم از همه سو مي آمد . تنها كاري كه كردم ، شروع به در آوردن لباس پروازم نمودم ... مه ديدم يك جوون كه پارچه اي هم به پيشاني خود بسته بود ، فرياد زد راه رو باز كنيد .. از خودمون است ... نيروي هوايي است ... و بدين سان راحت و بي درد سر به منزل رسيدم . همون روز از راديو شنيدم كه انقلاب به پيروزي رسيده است ....
در همون هفته هاي اول خيلي از مسافراني كه در زمان حكومت نظامي به همراه ما پرواز مي آمدند ، يكي بعد از ديگري اعدام شدند . تيمسار بدره اي ، ناجي ، خسرو داد و .. از آن جمله بودند .. البته خيلي از افراد ديگري كه اعدام شدند رو هم مي شناختم . و در پايگاه آن ها رو ديده بودم . منتهي من كساني كه خودم بردم رو نوشتم ... اميدوارم خداوند همه رو به راه راست هدايت فرمايد ...
با احترام و تشكر :
بهروز مدرسي
ايام به كام




سلام استاد خوب هستید خاطره قشنگی بود راستی یه احمد دیگه هم پیدا شده بابا حق اب و گل داریم ما حداقل یه نشونی میذاشت با من اشتباه نشه ولی خوب من اسم کاملمو میزارم اسمم احمد علی هست از این به بعد با احمد علی میام
سلام جناب مدرسی این هم از خاطرات زیبای شما در مورد پرواز با آن عاشقان وطن بود روحشان قرین رحمت باد
هرگز صحنهء اعدام تیمسار خسروداد این مرد شریف را فراموش نمیکنم به راستی که اینان شهیدان راه وطن بودند
یک تصویر هم برایتان دارم
C-130Bبا شماره سریال 106-5 و بعدا 8502-5 این تصویر هم مربوط به دوران جوانی این غول نقره ای است
http://upload9.postimage.org/375749/photo_hosting.html
موفق باشید خدا نگهدار
سلام جناب مدرسی این هم از خاطرات زیبای شما در مورد پرواز با آن عاشقان وطن بود روحشان قرین رحمت باد
هرگز صحنهء اعدام تیمسار خسروداد این مرد شریف را فراموش نمیکنم به راستی که اینان شهیدان راه وطن بودند
یک تصویر هم برایتان دارم
C-130Bبا شماره سریال 106-5 و بعدا 8502-5 این تصویر هم مربوط به دوران جوانی این غول نقره ای است
http://upload9.postimage.org/375749/photo_hosting.html
موفق باشید خدا نگهدار
خاطرات شما و نحوه بیان و نوشتار و دید بیطرفانه شما بسیار جالب و خواندنی است. موفق باشید
jsf گرامي ،
با درود و تشكر از الطاف محبت آميز شما دوست و همكار نازنين. من تقريبآ تمام عكس هاي مربوط به هواپيما هاي سي- 130 رو از شما دارم . و واقعآ دستم رو باز گذاشتيد . چون اكثر مطالب من به نوعي با اين هواپيما پيوند داره ، و معتقدم مطلب بي عكس مثل عروس بي جهاز مي مونه ، لدا سعي مي كنم در لابلاي مطالبم تصوير هم بگنجونم . همچنين يه دوربين ديجيتال كداك خريدم تا اگه صحنه جالبي ديدم عكس براي سايتم بگيرم . خلاصه كلي خرج كردم تا دستم تو سايت باز باشه !!
موفق و پيروز باشي
سلام استاد خاطره ی زیبایی بود
پدر بزرگ بابام نظامی بودن و زمان انقلاب باز نشسته شده بودن بابام تعریف می کنه می گه یه روز اومد خونه خیلی عصبانی بود گفت امروز تو خیابون گرفتم 4-5 نفر از این جوون ها رو زدم
مثل اینکه دیده بود جوون ها جو گیر شده بودن و به شاهنشاه اریامنش توهین می کردن این اقا هم اونها رو گرفته بود به کتک
مجيد عزيزم : از نطر محبت آميز شما ممنونم. من هر چه دارم مديون تشويق هاي شما خوانندگان محترم است . اميدوارم لياقت اين ارزش ها رو داشته باشم .
احمد علي جان عزيز ... دوست همراه و همدل من . با هر اسمي بيايي ، براي من هميشه عزيز و محترم هستي .
راستي ، در قسمت پيوند ها ، لينك شما رو تصحيح كردم . اميدوارم اين بار گم اش نكني !!!
با تشكر
استاد شما با یاهو مسنجر کار نمی کنید یعنی منظورم این هست که از اون طریق خیلی راحت تر می شه سوالات خودمون رو مطرح کنیم
salam
lotfan begin elat pivastan homafaran be enghelab az nazar shoma chi bood?
ba tashacor
Ali
salam
lotfan begin elat pivastan homafaran be enghelab az nazar shoma chi bood?
ba tashacor
Ali
salam
lotfan begin elat pivastan homafaran be enghelab az nazar shoma chi bood?
ba tashacor
Ali
جناب مدرسی بسیار عالی بود
همیشه نظامیان قربانی سیاستمداران می شوند !
Ei dorogh goo,,,khaali band.
javid shah
سلام استاد خوب هستید والا من ادرس وبو گم نکردم این ویلای پرشین بلاگ اب و برق و گاز و تلفن و دیگه همه چیزش قطع شد فعلا در راه بازسازی و نماکاریه من بی تقصیرم
Dear Mr. Modarresi,
I am an Iranian student in Germany. It is a couple of month I am readying your blog regularly. I really impressed and also enjoyed. I wish you good luck in all aspects of your life.
Regards,
Nathan
سلام
امروز ظهر می خواستم بیام تو سایت هرکاری می کردم وارد سایت نمی شد گفتم باور کن وبسایت اقای مدرسی رو هک کردن اخه این روز ها از این چیز ها زیاد دیدم مثل اینکه امار بیکارهای کشورمون رو به افزایشه اینروزها همه دنبال یادگیریه ترفندهای هک هستن
ولی خوشبختانه اینجوری نبود و یک اشکال جزئی مانع ورود ما به وبسایت شده بود
anonimous شما چرا هیچ ادرسی از خودتون نمی زارید تا جواب خودتون رو بگیرید اینکه بیاید یه چیزی بگید و برید که نمی شه هر حرفی یه جوابی داره مگه شما اون زمانی که این اتفاقات افتاده اونجا بودید مطمئن باشید انسانی که با این صراحت ازخودش می گه و مثل خیلی های دیگه که جوری رفتار می کنن که انگار از بدو تولد در حال مبارزه بودن هیچ وقت دروغ نمی گه
من نمی دونم منظور آقای anonimous از این کامنت چی بوده در حالی که در نوشته های اقای مدرسی صداقت و راستی موج می زنه . وقتی که اقای مدرسی داره می گه من اون موقع به خاندان سلطنتی علاقه مند بودم دیگه چه دروغی ؟ اگر می گفت که انقلابی متعصب بودم اونوقت می شد از شما انتظار چنین حرفی رو داشت .
آقای مدرسی عزیز . لطفا از چنین اظهار نظرهای غیر منطقی ناراحت نشید و به نوشتن مطالب زیباتون ادامه بدین . من بجای نویسنده این کامنت از شما معذرت می خوام
علت پيوستن همافران به انقلاب اين بود كه اين پرسنل در نيروي هوائي شاهنشاهي نمي توانستند افسر بشوند وازاين موضوع ناراحت بودند.
سلام آقای مدرسی .حال شما ؟..خسته نباشید
سلام آقای مدرسی .حال شما ؟..خسته نباشید
سلام استاد تازه اپ کردم منتظرم
سلام استاد
استاد من اپ جدید کردم اگه دعوت من رو قبول کنید و به وبلاگم بیاید خوشحال می شم
جالبه
انگار که تاریخ تکرار میشه
آن موقع هم مشکل سوخت بود حالا هم هست.
منتها آن موقع مردم مشکل درست کردند اینبار دولت
سلام استاد خوب هسیتد ممنون از اومدنتون. استاد امز شما انجام شد یه میل برای تست فرستادم یه میلم که حاوی 2 فایل فشرده شدس براتون فرستادم یه چند مطلب جالبه تا بگردم بازم گیر بیارم
سلام بر جنابعالی/بسیار متشکرم جناب مدرسی که درخواست اینجانب را اجابت فرمودید.قبلا از جنابعالی این درخواست نموده بودم.البته من در کتاب مرحوم خلخالی خاطرات اعدام این افراد را خوانده ام.ظاهرا بدره ای و ناجی تا حدودی شهامت داشتند.به هر حال ذات هر انقلابی نابود شدن برخی افراد مخالف و بلعیده شدن انسانهای صادق با همان انقلاب است.خداوند شما را حفظ نماید.ارادتمند جنابعالی
تيمسار بدره اي محاكمه وتيرباران نشد.وي در روز 23/11/57 درجلوي ساختمان دفتر كارش ذر ستادنيروي زميني در لويزان كشته شد.
تيمسار بدره اي محاكمه وتيرباران نشد.وي در روز 23/11/57 درجلوي ساختمان دفتر كارش ذر ستادنيروي زميني در لويزان كشته شد.
تيمسار بدره اي محاكمه وتيرباران نشد.وي در روز 23/11/57 درجلوي ساختمان دفتر كارش ذر ستادنيروي زميني در لويزان كشته شد.
salam aghaye modaresi dar morede niroo havai zamane shah neveshtin ke taabiz ma bayne darajat dideh mishod makhsosan dar morede homafaran ke majbor bodan hame taabizat ro tahamol konan.vali soale man inke agar yeki ham homafar bashe ham azerbayjani va ham emrika dide bashe on vaght chi?aya be nazare shoma in taabiz nejadi 3 barbar nemishe?be nazare man hamin taabizat homafran ro keshid be siyasat va nesbat be vatane khod bad bin shodan bazia raftan kharej va digar be posht sareshon ham negah nakadan va bazia ke mondan ba yek ahrimane digar roobero shodan va bazia ham be paye edam raftan aya be nazare shoma in ashkhas ke ma bayne 2 ta sandali neshsan az kodoom mamlakat biyan defa konan?ghorbanet hamsare yek homafare edam shode. mina
salam hamkare gerami bayad begam baki tabriz ankara man hara tehran hara?
استادخلبان عزيز،امروزخيلي اتفاقي دوخاطره ازشمارا،ديدم.يكي راجب فرودآوردن هواپيمايتان دريك جاده درشهربانه وديگري راجب بدره اي ازسران رژيم پهلوي وفهميدم شخصيتي خاطره بازهستيدونوستالوژي درشمابسيارقدرتمند.درهرحال ممنونم ودوست دارم بيشترازاين باشماآشناشوم.اگرتمايل داشتيداي ميل و وبلاگم راگذاشتم.بي نصيبم مگذاريد.
باعرض ارادت:
امير
پاسخ
ممنون جناب تقي نژاد نازنين
من عاشق خاطره هايم هستم .. درست حدس زديد
البته عرض كنم بنده افتخار مطالعه مطالب زيباي شما را داشتم .. و از قلم زيباي شما لذت برده ام
ممنون از شما