درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  جایگاه بازنشسته ها کجاست !؟

حکایت من و اداره بازنشستگی ارتش 

راستش رو بخواهید بعد از رفتن به شعبه خیابان خاقانی ، از این که مسئولان خدمات رفاهی شآن و مقام بازنشست ها را تا این حد پائین اورده اند .. از خودم متنفر و  بی زار شدم .. !! آخه چطور ممکنه ساختمانی برای ارایه خدمات به این قشر آسیب پذیر اختصاص داده شود ، در حالی که دو تا نیروی اموزش دیده برای راهنمایی در طبقه اول قرار ندارد  .. !!  از طرفی ... با وجودی که می دونند مراجعه کنندگان آن ها جوان نیستند .. و همه دارای انواع بیماری از قبیل آسم ، بادفتق ، پروستات ، قلب ، اوره ، و کالسترول و قند و هزار کوفت زهر مار .. هستند ..  ساختمانی فاقد آسانسوری را اختصاص به این این امر داده اند .. !! کاملآ مسلم است که ارتش با دست و دلبازی فراوان زحمت کشیده و برای رفاه و تمرکز زدایی اقدام به گشایش شعبات دیگری برای ارایه خدمات و تسهیلات به افراد بازنشسته کرده است .

  حکایت من و اداره بازنشستگی ارتش  

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

" جایگاه بازنشسته ها کجاست ؟ " عنوان این پست است که تقدیم شما یاران فهیم و گرامی می شود  رسمآ و صادقانه اعلام می کنم .. قصد تضعیف و انتقاد از ارتش رو ندارم . چون در خانواده ارتشی رشد و نمو کرده و به اصطلاح نون ارتش رو خورده ام . اما به عنوان یک بازنشسته حیف ام اومد با این همه تسهیلات و خدمات جور واجوری که جهت استفاده بازنشستگان و خانواده محترم ان ها اختصاص یافته است .. چرا با اطلاع رسانی ناقص فقط قشر خاصی از این تسهیلات استفاده می کنند !؟ چرا مرکزی بزرگ و مدرن برای اطلاع رسانی راه اندازی نمی شود ؟ چرا اجر خدمات عالی خودتون رو با یک بی سلیقه گی یا عدم مدیریت یک فرمانده و یا یک سرپرست از بین می برید ؟ این ماحصل نوشتار این پست است که با تلفیق روایاتی که به سر حقیر امده است .. تقدیم می گردد . در ضمن اعلام می کنم از پست بعدی خاطرات و مشاهدات ام مثل روال همیشگی منتشر خواهد شد .

دلم می خواهد یک گله کوچولو از دوستان بکنم .. ! همه می دونند در تمام این مدت سعی کرده ام در حد امکان نظرات و دیدگاه های خوانندگان رو اجرا کنم .. به عنوان مثال وقتی دوست عزیزی می گوید .. گلوگاه های اضافه سایت رو حذف کن .. به سخن این بزرگوار احترام گذاشته و از پست بعد دو بخش مهم و همیشگی رو ( مطالب مرتبط + مطالب آینده ) حذف کردم . و در همین بخش حرف های خودمونی نوشتم هر کی نظری در این باره داره اعلام کنه ..  اما دریغ از یک اظهار نظر خشک و خالی برای اقدامی که خود پیشنهاد فرموده اند .. ! یا مدتی قبل دوست دیگری پیشنهاد داد .. کاری کن که تصاویر مطالب مرتبط با کلیک بر روی عکس به مطلب مربوطه وارد شویم .. خب من از پست بعدی بلافاصله آن را انجام دادم .. اما حتی پیشنهاد دهنده هم نگفت .. آیا منظورش همین امر بوده یا خیر .. !!؟ یا انتشار مطالب به فاصله خیلی کم .. کسی نگفت فاصله انتشار ها کم است .. خوبه  مناسبه ؟ یا اشکال داره .. !! خوبه بنده مخالف تشکر و قدردانی هستم .. وگرنه به حساب گدایی کامنت می گذاشتید .. !!

در خاتمه مدتی است از بعضی از یاران خبری نیست .. شرمنده که نمی توانم همه را نام بیرم ! اما کسانی که اخیرآ خبری ازشون نیست رو یاد می کنم .. آوالانچ عزیز و گرامی ، دکتر معترض نازنین ، نیما نجاتی دوست داشتنی ، قدیمی تر ها .. دارا ، عرفان ، نوید ، فاطمه فارسی ، نادر ؛ اسی ، مهدی از زابل ، موریس ،  و خیلی های دیگر که متآسفانه در ذهن ام نیست .. فقط بگم که نگران حال و سلامتی آن ها هستم .. سالم و تندرست باشند ، نیامدند مشکلی نیست .. کلام آخر این که .. اگه خدا بخواهد با کلی مطلب و خاطره باز خواهم گشت ..

 

بهانه ای برای آغاز ...  

من از بینوایی نیم روی زرد

غم بازنشسته رخم زرد کرد

مدت ها بود قصد داشتم در باره مشکلات بازنشسته ها خصوصآ عزیزانی که افتخار خدمت در ارتش را   دارند مطلبی بنویسم . روی سخن ام با مدیران و برنامه ریزان محترم کانون های بازنشستگی ارتش در سراسر کشور عزیزمون ایران بود . هرگز قصد انتقاد و گله گذاری رو هم نداشتم .. ! چون شما بهتر از بنده واقف هستید که هنوز فرهنگ انتقاد پذیری جا نیفتاده است .. ! ممکنه نقد دلسوزانه ای که از سر صدق و خیرخواهی و اصلاح امور گفته می شود  ، چه بسا باعث دردسر شده و مشکلاتی برای راوی آن بوجود آورد .. ! به همین دلیل هر گاه مصمم به نگارش آن می شدم ، به خاطر همین مسایل قیدش رو می زدم ! اما از شما چه پنهون برای خود بنده مسایلی رخ داد ، که ریشه کل آن ها را در عدم برنامه ریزی مناسب  مسئولان اجرایی و ستادی کانون ها دیدم  .. ! از این رو دل به صحرا زده و دیشب از ساعت یک بامداد تا هفت و نیم صبح بخشی از آن رویداد ها رو نوشتم . و در بین هر پاراگراف با فونت قرمز مشکلات مدیریتی رو توضیح دادم .. ! اما راستش رو بخواهید بعد از اتمام مطلب ، احساس خوبی نداشتم .. !! برای نخستین بار مطلب ام را یکی دو بار با دقت مطالعه کردم .. تا احیانآ اگه در جمله ای تبعات سیاسی و مغرضانه ای تداعی می شد آن را اصلاح با به طور کلی حذف اش نمایم .. ! اما هیچ نکته غیر معقولی  رو نیافتم .. اما نمی دونم چرا همچنان دلم گواهی بد می داد .. !!؟ به همین دلیل قید انتشارش رو زده  و از فرط خستگی خوابیدم .. غروب برای انجام کاری راهی کرج شدم .. در طول راه مدام در جستجوی  دلشوره ام بودم .. ! عاقبت راز ماجرا رو کشف کردم . به این نتیجه رسیدم .. اگر چه نقد بنده جنبه رفاهی دارد ، اما به خاطر وضعیت سیاسی کشور که ارتش ما بیش از هر زمانی نیاز به حمایت دارد ، مطلب فوق ممکنه زمینه سوء تعبیر بعضی از آقایون شده و مورد سوء استفاده مغرضان قرار گیرد .. از این رو در مراجعت ضمن حذف نکات انتقادی ، تصمیم گرفتم ابتدا مشکلاتی که برای بنده به وجود آمده بود را تمام و کمال بیان کرده .. و در انتها پیشنهاد های خود رو عنوان کنم .. !  

 کانون بازنشستگان ارتش ..

اگر شما هم گذرتون به مراکز خدماتی ، فروشگاه های ارتش ، کانون های بازنسشتگی و کلآ مراکزی که تسهیلات رفاهی ارایه می کنند .. افتاده باشد ، قطعآ در میان مراجعه کنندگان انسان های زبلی رو مشاهده می کنید که از زیر و بم همه مسایل و بخشنامه های حمایتی و اقتصادی آگاه اند .. و اغلب هم در همین مراکز ولو هستند .. و دقیقآ می دانند چه امتیازاتی به بازنشستگان تعلق می گیرد .. چه بن کالایی اعلام شده ، چه مقدار وام و تحت چه شرایطی پرداخت می شود .. ! خلاصه از آمار ویلاهای اختصاص یافته در فصل تابستان گرفته .. تا سهمیه اتوموبیل های سمند برای اداره تاکسی رانی و املاک اقساطی کلاردشت و ده ها موارد دیگر به خوبی مطلع اند .. و در تمام لیست های گوناگون تسهیلاتی که ارتش محبت کرده به اقشار بازنشسته اش اختصاص داده ، ثبت نام کرده اند .. و همان گونه که اشاره کردم از جزئیات واگذاری و نحوه دریافت تسهیلات اگاه اند .. ! خب نوش جان شون .. زرنگ اند ، زحمت می کشند .. حق شونه .. ! در عوض بخش عظیمی از همین بازنشستگان به دلیل بی خبری و عدم اطلاع رسانی مناسب از سوی سازمان های مربوطه و شاید هم بیماری یا گرفتاری های روزمره با وجود نیازمند بودن ، هرگز روحشون هم از این قضایا اگاه نمی شود  .. !! چرا .. !!؟ 

بی خبری من ... !

شاید باورش برای شما دشوار باشد .. اما علی رغم نظامی بودن پدرم ، بعد از بازنشستگی از وجود کانون بازنشستگان ارتش اطلاعی نداشتم .. !! چون درست زمانی که مرحوم پدرم بازنشسته شد ، من به نیروی هوایی پیوستم .. و سالی یک بار هم که می دیدمش ، سخنی از کانون نبود .. ! بعد از این که خودم به افتخار بازنشستگی نایل اومدم ، هیچ نهادی در باره این سازمان با من سخن نگفت .. ! یادمه سال ها بعد وقتی در مجله سروش فعالیت می کردم ، به طور اتفاقی با یکی از افسران عملیات پایگاه یکم برخورد کردم . او جزء همون بازنشسته های زبلی بود که در بالا اشاره کردم .. ! بدون مقدمه از زرنگی هایش و تسهیلاتی که طی شش ماهی که از بازنشستگی اش می گذشت ، دریافت کرده بود سخن ها گفت .. وقتی دید من با دهانی باز و دو عدد شاخ بزرگی که بر سرم روییده بود به حرف ها او گوش می دهم .. متعجب شده و پرسید .. یعنی تو در حال حاضر کارت شناسایی یا مدرکی که ثابت کنه در نیروی هوایی خدمت کردی نداری .. !!؟ صادقانه در حالی که سرم از شرم پائین بود ، گفتم خیر .. !! گفت لابد می خواهی بگی کارت بیمه دانا هم برای اهل و عیالت نگرفتی .. !!؟ عرض کردم خیر .. !! احساس کردم خیلی دلش برای آدم احمقی چون من که از همه چیز بی خیر بودم ، سوخت .. چون بلافاصله عنوان کرد : این مدارکی که می گم اماده کن .. فردا می آیم خونه ازت می گیرم .. و این چنین شد که بنده از صدقه سر یک دیدار و ملاقات کاملآ تصادفی ، صاحب کارت شناسایی و بیمه دانا شدم .. !! و از این موضوع خیلی خوشحال شدم ... !

 اندر مزایای بیمه دانا ... !!  

دقیقآ یادم نیست چه مدتی از دریافت کارت بیمه دانا برای خود و خانواده ام گذشته بود .. همان گونه که اشاره کردم علاوه بر مجله سروش در صدا و سیما هم فعالیت می کردم .. از ذوق مزایای بیمه دانا ، دچار غرور کاذب شده و مثل آدم اهنی بر زمینه فعالیت ام افزودم .. تا این که در جلوی یکی از استودیو های سازمان ، به سلامتی دچار عارضه سومین سکته قلبی ام شدم .. !! در همون حالت نیمه جون که درازکش کف امبولانس در بزرگراه آیت الله صدر در ترافیک گیر کرده بودم ، یکی از مسئولان اورژانس که با نگاه به سر و وضع عادی ام دوزاریش افتاده بود که نکنه خدا نکرده از اهالی سازمان صدا و سیما نباشم و اشتباهی منو به بیمارستان خصوصی ببره .. !!  با تصور این که باغبون یا انبار دار هستم .. با دلسوزی خاصی در گوشم گفت .. پدر جون شما رو هم بیمه کردند .. !!؟؟ با ضعفی که داشتم ، با کله تآئیدش کردم ... دوباره پرسید : منظورم خدمات اجتماعی شما با کدوم بیمارستان ها طرفه قرداده .. !!؟؟ از طرز نگاه دلرحمانه اش سریع افکارش رو خونده و یک لحظه شیطنت ام مثل روزگاری که در خط پرواز بودم گل کرد .. !! به همین دلیل مثل تازه به دوران رسیده های عصا قورت داده ، امر کردم بیمارستان خصوصی پارس جانم .. !!! تا اومد شنیده اش را اصلاح کنه .. گفتم همونی که در بلوار کشاورز واقع شده .. !! احساس کردم طرف بد جوری رو دست خورده ، و من رو به عنوان یکی از خسیس های مولیری شناخته است .. !  القصه ... در هنگام تخلیه .. ( ببخشید منظورم خروج از امبولانس بود ) یک پانصدی نو هم که اون موقع خیلی ارزش داشت کف دست اش گذاشتم .. !! و این بار این من بودم که ادای ثروتمندان رو در می اوردم .. !! درد سرتون ندم .. بعد از کلی معاینه و آزمایش آقایون پزشکان تشخیص دادند که بایستی آنژیو گرافی شوم .. من هم به پشتوانه بیمه دانا گفتم : اشکالی نداره جانم .. انجام بدهید ! به عرض رسید : مطلع هستید هفتصد هزار تومن هزینه اش است ؟ فرمودیم : اشکالی نداره جانم .. !!

بیمارستان پارس ، چند روز بعد

تا یادم نرفته این موضوع رو روشن کنم .. روز نخستی که در این بیمارستان بستری شدم ، به خاطر ذات محافظه کاری ام .. شاید هم از ترس ، به عیال مربوطه گفتم قبل از این که انواع و اقسام آزمایشات رو قبل از آنژیوگرافی انجام دهند ، برو حسابداری و مطمئن شو که بیمه دانا رو می پذیرند .. ! همین پرسش را از سرپرستار بخش هم پرسیدم .. آن ها با قاطعیت اعلام کردند .. مشکلی نیست . بیمه دانا هزینه ها رو پرداخت می کنه .. ! نگران نباشید . همین پاسخ را مسئولان حسابداری هم تآئید کرده بودند .. برای این که از مسیر گفتار خارج نشوم ، خلاصه عرض می کنم .. بعد از کلی آزمایش و گرفتن بطری های متعددی خون مفت از من مادر مرده ..!! ( که مجبور به اعتراض شده و پرسیدم .. این همه خون را برای جبهه های جنگ می خواهید .. !!؟ ) عاقبت برای چندمین بار آنژیوگرافی شدم .. ! ( قبلآ دو بار در ایران یک مرتبه هم در سوئیس آنژیو شده بودم ) و حسابی در این رشته تخصصی استاد شده بودم .. ! به طوری که اشتباه های دستیاران و گاهی هم خطای آقای دکتر محترم را گوشزد می کردم .. !! شاید باورتون نشه .. به خاطر فراوانی بیماران منتظر آنژیوگرافی ، و عجله آقای دکتر که ظاهرآ بلیط پرواز به فرانسه را در جیب داشت . عین زیرشلواری دوز های راسته چهارراه گلوبندک .. هفت هشت تا بیمار بخت برگشته را کنار هم پارک کرده ، ببخشید درازکش کرده بودند و دستیاران از روی چک لیست اقدامات قبل از عمل را بر روی ان ها انجام می دادند .. !! بعد از سه چهار روز که هنگام ترخیص فرا رسید .. در فاصله ای که بنده لباس هایم را به تن می کردم ، همسرم به اتفاق برادر هایش و یکی از خانم های همکارم برای تسویه حساب به حسابداری رفتند .. دقایقی نگذشته بود که همسرم با رنگ و رویی پریده نزدم امده و گفت .. قرارداد بیمه دانا با ارتش قطع شده است .. !! و گفتند بیمه مکمل شامل شما می شود .. !! پرسیدم خب چه کار باید کرد .. !!؟ گفتند شما باید  نهصد هزار تومان به حسابداری واریز کنید .. و بعد از ترخیص درصدی از ان را از بیمه مکمل بگیرید .. !! در حالی که به سختی آب گلویم را فرو می دادم .. پرسیدم : اگه نداشته باشم چی ؟ فرمودند ان قدر در بخش می مانی تا تسویه حساب نمایی .. و بابت هر شب هشتاد هزار تومان به حساب ات افزوده می شود .. !!  خلاصه بعد از کلی این در و اون در زدن های فراوان به زحمت پول را تهیه و از زندان ( ببخشید ) بیمارستان آزاد شدم .. !!

یک کار پسندیده ...  

مدت ها از این ماجرا گذشته بود .. از شما چه پنهان در روزگاری که مادر بزرگ ام در قید حیات بود ، هر ماه مقداری پول از طریق پست برایش به قوچان می فرستادم .. بعد از مدتی ظاهرآ اداره پست برای جلوگیری از اختلاس چندرقاز پول ناقابل !! گیر داده بود خود دریافت کننده باید شخصآ مراجعه کنه .. ! از اون جایی که مرحوم مادر بزرگ ام بالای صد سال سن داشته و کمرش دولا و یک چشم اش کور بود ، و از طرفی سواد هم نداشت .. به مشکل بر خوردند .. ! تا این که در یکی از سفرهایی که از قوچان به تهران می امدم ، با راننده با مرام اتوبوس آشنا شده و دوستی ما ادامه یافت .. این بنده خدا هر ماه زحمت کشیده و پول ارسالی رو به در خونه مادر بزرگ ام می داد .. بعد از مرگ پیرزن ، سلام و علیک ما با این راننده ادامه داشت .. یک روز صبح زود که عازم محل کارم بودم ، برادر راننده فوق الذکر نزدم امده و گفت : به خاطر برگشت خوردن چک اخوی ام ، شرخر او را جلب کرده .. با قاضی صحبت کردیم .. در صورت داشتن ضامن معتبر تا روز دادگاه می تونه آزاد بشه .. مضاف به این که اگه زندان بره .. اتوبوس می خوابد .. !! به همین دلیل قاضی هم موافقت کرده بود .. خب من که سرم درد می کنه برای این امر خیر ، سریع به دادگاه رفته و به امید نشان دادن کارت بازنشستگی ، طفلک مادر مرده رو آزاد کنم .. بماند که توی راه چقدر زن وبچه شهرستانی اش با لهجه غلیظ مشهدی و کردی قوچانی دعایم کردند .. بماند . وقتی نوبت بنده فرا رسید ، قاضی با نگاهی عاقل اندر سفیه گفت .. این کارت بی اعتبار است .. !! داشتم از ناراحتی سکته می کردم .. که شخص قاضی به دادم رسیده و گفت .. نه این که کارت شما اعتبار نداشته باشد .. ! اما باید از سازمان مربوطه گواهی بگیری .. سریع خودم رو به خیابان جمشید آباد رسانیده و با خواهش و التماس از آقایون زبل ، اجازه خواستم خارج از نوبت گواهی بگیرم .. وقتی برگه صادر شد با خوشحالی در دقیقه نود و در آستانه تعطیل شدن دادگاه ، خود رو به قاضی مربوطه رسانده و حکم آزادی بنده خدا رو گرفتم .. 

ضامن بی ضامن .. !!

 اگه بدونید چقدر از این کار انسانی لذت بردم  .. باور کنید از این که می دیدم در زمان بازنشستگی ام هم می توانم مثل گذشته های دور ، عامل خیر شده و به هموطنانم کمک کنم .. خیلی افتخار کردم . یادمه از رده های بالا تا پائین مقامات ارتش رو دعا کردم .. و از صمیم قلب برایشون آرزوی سلامتی  نمودم ... این گذشت . و علی رغم آشنایی با کانون بازنشستگان ارتش و خدمات و تسهیلاتی که ارایه می دهد ، هرگز به آن جا مراجعه نکردم .. ( یعنی جز گروه زبل ها نبودم ) . این گذشت تا این که در همین اواخر که برای دیدن نوه هایم به کرج رفته بودم ، دخترم از من درخواستی کرد . او گفت بابا جان یک خانم مومن و قرآن خوانی را می شناسم که بنده خدا برای جهیزیه دخترش هماهنگ کرده تا از یکی از بانک های کرج وام قرض الحسنه دریافت کنه .. همه کارها و هماهنگی های لازم انجام شده است .. و فقط و فقط یک ضامن می خواهند .. من با این خانم در باره شما صحبت کردم .. بنده خدا کلی دعات کرد .. اگه می شه سریع مدارک لازم را که شامل ( گواهی حقوق ، اصل و کپی فیش حقوق ، کپی و اصل شناسنامه و کارت ملی ) می شد را تهیه کن صواب داره .. دوستان قدیمی و همکاران خوب می دونند .. واقعآ عاشق انجام این کار ها هستم .. معطل اش نکرده و سریع به تهران برگشتم .. ابتدا از بانک سپه فیش حقوقی ام را دریافت کرده و بعد از گرفتن فتوکپی های لازم ، یک راست به کانون بازنشسته ها رفتم .. بعد از کلی معطلی .. مسئول مربوطه وقتی تقاضای بنده را شنید ، با خونسردی گفت .. مگه بخشنامه را نخواندی .. !؟ پرسیدم کدوم بخشنامه .. ؟ گفت : اولآ خیلی وقت است این نوع خدمات به مرکز دیگر ما واقع در خیابان دماوند تقاطع خاقانی منتقل شده است . دوم این که دیگه صادر نمی شود .. !! من که خودم را برای رفتن به آدرس فوق اماده می کردم ، پرسیدم صادر نمی شود .. !!؟ با همان خونسردی ادامه داد ، در تابلوی بسیار بزرگی جلوی در مرکز خاقانی قید شده است که دیگه به هیچ عنوان گواهی حقوق برای هیچ سازمانی صادر نمی شود .. !! و پرسنل باید به ارایه همون فیش حقوقی خود اکتفاء کنند .. !! انگار آب سردی رویم ریختند .. خلاصه با سری افکنده نزد دخترم برگشته و اعلام کردم .. دیگه سازمان به ما گواهی حقوق نمی دهد .. ! او گفت بابا این جوری که خیلی زشت است .. بیچاره چشم به راهه ..  در نهایت گفت : همین فیش حقوقی ات رو با سایر مدارک ببر  و به مسئول بانک نشون بده ..  بگو طبق توصیه ارتش فیش رو قبول کنند .. بگذریم .. بانک قبول نکرد .. و من چقدر نزد آن بانوی مومن و قرآن خوان نیازمند شرمنده و تحقیر  شدم ..  ای کاش داشتم بهش می دادم ..  چون او هم نزد تنها دخترش بعد از این همه دوندگی ها شرمنده شد .

 

 ماجرای کارت حکمت ... !!  

با اجازتون ماجرای دریافت " حکت کارت " و مشکلات آن را بیان می کنم ... تا شاید مسئولان و مدیران برنامه ریز امور بازنشستگان ارتش متوجه گلوگاه های مشکل خیز شده و در برطرفی ان بکوشند . اما ابتدا به شرافت ام سوگند می خورم که جزء حقیقت کلامی به گزاف نگویم .. آن چه می خوانید ماجرای دریافت این کارت است ..

نمی دونم چند سال از اهدای " حکمت کارت " به بازنشستگان گذشته است .. !!؟ سه سال ؟ چهار سال ..!!؟ اما بنده سال قبل نزدیکی های عید بود که به طور اتفاقی از زبان یکی از همکاران نیروی هوایی ام به ماجرای اهدای این کارت پی بردم . راستش رو بخواهید ابتدا به حکمت و فلسفه کارت فوق پی نبرده و به خیال خام خود با کارت " منزلت اجتماعی " که تبلیغ ان را در مطبوعات خوانده بودم ، اشتباه گرفتم .. !! به همین دلیل برای پز دادن و قمپز در اوردن نزد اقوام مادی گرا تصمیم به مطالبه ان گرفتم .. !! اما نمی دونستم از کجا این و چه جوری به این مرحمت اهدایی ارتش دست یابم .. !!؟ بعد از کلی پرس و جو فهمیدم که باید از بانکی که حقوق ماهیانه ام رو دریافت می کنم ، فیش حواله آن را باید بگیرم .. ! کارمند بانک با تعجب که در این مدت کجا بودم ، پوشه خاک گرفته ای را از انبار بیرون اورده و در میان لیست امضاهای دریافت کنندگان ، تنها جای اسم حقیر رو خالی یافت .. ! با خوشحالی امضاء کرده و ورقه را گرفتم .. با راهنمایی مسئول محترم بانک سپه شعبه مطهری - مفتح ، عازم کانون بازنشستگان در خیابان جمشید آباد شدم .. بعد از بیرون کشیدن پرونده خدمتی و چسباندن تقاضا نامه .. و کلی معطلی نوبت ام در دفتر خدمات رسید .. مسئول مربوطه بعد از رویت شماره ها ، گفت پرونده شما در شعبه خاقانی است .. اون جا مراجعه کنید ...

خوان بعدی ...  

مدت زیادی به عید نوروز نمانده بود .. از طرفی چون محله شرق تهران را نمی شناسم ، متوسل به آژانس محله مون شده و از مسئول اطلاعات ان خواهش کردم راننده ای فرز و وارد به مناطق تهران لطف کرده و بفرستد .. دقایقی بعد با یک پراید عازم خیابان خاقانی شدم .. توی راه تمام فکر و ذهن ام سوی کارت و مزایای فراوان آن رفته بود .. چه حساب هایی که با خود نمی کردم .. !! و مطمئن بودم چون سه چهار سال حق ام را نگرفته ام ، کلی خوش به حالم خواهد شد .. ! خوشحال بودم شب عیدی شرمنده  نوه های دوقلویم نخواهم شد .. و برای نخستین بار بابا بزرگ خیر سرش با دست پر به خونه دخترش می رود .. !! بعد از کلی گیر کردن در ترافیک شب های عید ، پرسان پرسان سراغ شعبه بازنشستگی را می گرفتیم .. به ما گفته بودند داخل مدرسه ای واقع شده است .. !! حالا چرا مدرسه .. ؟ من نمی دونم !! شاید تابلوی ان مربوط به مدرسه دخترانه بوده .. خلاصه با هزار مکافات پیدا کردیم .. !! جالبه هیچ کسی نام ان را نشنیده بود .. ! راننده اتوموبیل را پارک کرده و منتظر ماند .. خیلی خوشحال به طبقه اول واحد اطلاعات مراجعه کردم .. جلوی تمام باجه های غوغا بود .. کلی ادم زبل توی صف ایستاده بودند .. بعد از کلی معطلی به سرباز مربوطه گفتم .. اومدم حکمت کارت ام را بگیرم .. انگار برای نخستین بار بود نام این کارت را می شنید .. !! خلاصه بعد از کلی توضیح و نشان دادن ورقه بانک ، گفت برو طبقه بالا .. نمی دونم چهارم یا پنجم .. !!؟ ( شک دارم ) به جان نوه هایم جنازه ام به طبقه بالا رسید .. خلاصه .. من که راه راست نمی تونم راه بروم .. مجبور شدم برای گرفتن حق ام کلی پله را نفس نفس زنان طی کنم .. !! در نهایت آقای مربوطه خیلی راحت گفت .. پدر جون اشتباه امده ای .. باید بروی طبقه اول اتاق شماره فلان .. !! و از اون ها سئوال کنی .. !!

خوان بعدی ...

با چه بدبختی و در حالی که خود را سرزنش می کردم .. که چرا این قدر بدبخت افریده شده ام دوباره همان راه رفته را برگشته .. و اتاق مورد نظر را مملو از آدم هایی دیدم که هر یک برای دریافت تسهیلاتی غیر از حکمت کارت آمده بودند .. مسئول پشت میز وقتی حال زار بنده رو دید دلش به رحم امده و خارج از نوبت پاسخ ام را داد .. او گفت .. پدر جان اشتباه اومدی .. !!! شما باید به  خیابان ایکس بالای میدان نوبنیاد مراجعه کنی .. بعد از یکی دوساعت معطلی ، راننده آژانس را در میان انبوه ماشین ها پیدا کرده و بهش ادرس جدید رو دادم .. قلبم بد جوری درد گرفته بود .. نه آبی ، نه حرمتی ، نه پاسخی .. خلاصه بعد از کلی رانندگی به میدان نوبنیاد رسیدم .. تا دلتون بخواهد دفاتر ارتشی و پادگان وجود داشت . هیچ کسی ادرسی که به دست مون داده بودند رو به طور دقیق نمی دونست .. بعد از کلی پرس و جو ، عاقبت یک ساختمان شیشه ای را نشان مون دادند .. راننده رفت پارک کنه .. و من داخل شدم .. بعد از کلی انتظار وقتی نوبت بنده رسید .. و مجددآ داستان کارت حکمت را بیان کردم .. مسئول مربوطه گفت .. جناب اشتباه امده ای .. باید ساختمان مجاور مراجعه کنی .. !! چون سر بالایی بود ، دوباره راننده را که تازه یک جای پارک اون هم در منطقه نظامی به دست اورده بود ، ازش خواستم تا به یک ساختمان بالاتر من را ببرد .. خلاصه .. چند جوان مومن که جای مهر نماز بر پیشانی ان ها خود نمایی می کرد .. وقتی با درخواست حقیر مواجه شد .. شماره آن را به کامپیوترش وارد کرده و خیلی مودبانه گفت .. من کارت شما را می سوزانم .. شما بعد از عید به یکی از فروشگاه های اتکاء مراجعه کن .. و کارت ات رو از آن ها بگیر .. !! گفتم قربان چرا همین حرف را در شعبات قبلی به من نگفتند .. !!؟ و من یک ساعت و نیم از خاقانی تا این جا راه پیموده ام .. گفت چه بگویم .. !!!

دیگه بریدم ...  

در حالی که به شدت عصبی بودم .. کلی بد و بی راه به خود و هفت جد آبادام داده .. و گفتم من اصلآ کارت حکمت ام را نخواستم .. !!! و به خانه برگشتم .. هفده هزار تومان ناقابل راننده از بنده گرفت .. و سال خوبی را برایم آرزو کرد .. بقدری حالم گرفته بود که وقتی همسرم دوان دوان اومد تا رنگ کارت حکمت ما رو ببینه .. دلم می خواست عقده تحقیری که شده بودم به سر او خالی کنم .. با غضب بهش گفتم .. از جلوی چشمم برو کنار .. و گرنه شب عیدی طلاق ات می دهم .. !!! او هم سریع دوزاری اش افتاد که هیچ آبی از بازنشسته جماعت گرم نمی شود .. !! با خود عهد کردم قید حکمت کارت رو بزنم .. ! ده ماه از عید نوروز گذشت .. و من عصبانیت ام به خاطر نا هماهنگی ها ، و تحقیر هایی که شده بودم ، هنوز فروکش نکرده بود .. به همین دلیل سراغ اش نرفتم .. تا این که یک روز که کرج رفته بودم .. دخترم سراغ حکمت کارت رو گرفت .. فهمیدم همسرم ندا داده است .. !! بهش گفتم دخترم من دیگه سراغ ان کارت نخواهم رفت .. در همین اثنا خانم پرستاری که برای نگهداری دوقلو ها در خانه دخترم بود ، خطاب به او گفت .. خانم اگه بابات لازم نداره .. بگیره بده من .. تا برای یتیم هایم گوشت و روغن و قند و شکر بگیرم .. دلم به حالش سوخت .. به خاطر جنبه انسانی .. و زحماتی که این زن جوان و بسیار مومن به خاطر سرپرستی از دو فرزند بی پدرش می کشد ، قبول کردم به خاطر او به فروشگاه ارتش برای گرفتن کارت مراجعه کنم ... یکی دو روز بعد که به تهران بازگشتم ، دوباره آژانس گرفته و به فروشگاه حسن آباد برای گرفتن کارت حکمت مراجعه کردم .. بعد از کلی پرس و جو .. اتاقی رو نشانم دادند که در ان خانمی اونیفورم پوش در حال مجادله با زبل خان هایی بود که سر هزار تومان داشتند چونه می زدند .. بعد از کلی سرپا موندن .. به خانم عرض کردم برای گرفتن حکمت کارت ام اومده ام .. با خونسردی گفت .. دیگه ما کارت هوشمند نمی دهیم .. به پست خانه مراجعه کن .. !! گفتم به من گفتند بیام این جا .. گفت از پارسال تا حالا به بعضی مراکز پستی محول شده است .. باور کنید چاقو می زدند ، خونم در نمی آمد .. ! گفتم کدوم مراکز پستی .. خانمه زورش اومد جواب من بی سر و پا را بدهد .. و با دست به تابلوی اعلانات دیوار اشاره کرد ..

خوان بعدی .. اداره پست .. !!

ببخشید طولانی شد .. نزدیک ترین مرکز پستی منطقه ۱۵ در خیابان مفتح شمالی بود .. یا مترو عازم  ایستگاه مطهری شدم .. قبل از رفتن به پست خانه از مغازه جنب انتشارات سروش ، فتوکپی های مربوطه که شامل کارت شناسایی ، شناسنامه ، کارت ملی و غیره می شد را تهیه کردم .. وارد پست خانه شدم .. دیدم صف طولانی ایستاده اند .. به گمان این که جملگی حکمت کارت می خواهند .. با تعجب نظاره گر حرکت لاک پشتی صف بودم .. بعد از چند ساعت .. که از دلهره تعطیل شدن به خود می پیچیدم ، به باجه رسیدم .. یک خانم از خود راضی وقتی شنید حکمت کارت می خواهم .. گفت برو از باجه شماره سه پاکت های حکمت کارت رو خریداری کن .. بدو بدو به باجه مربوطه رسیده و باوجودی که کسی در باجه نبود .. متصدی داشت با موبایل حرف می زد .. با ایماء و اشاره من جلو امده و با اخم پرسید چی می خواهی .. ؟ گفتم حکمت کارت .. چند عدد پاکت به ابعاد متفاوت به دستم داده و نزدیک پنج هزار و خرده ای طلب کرد ( دقیقآ یادم نیست ) وقتی به بادجه اولی برگشتم .. جماعت راه ام نمی دادند .. به گمان این که طالب کارت حکمت هستند .. متوجه شدم اخرین روز دریافت فرم های کارشناسی ارشد دانشگاه است .. و مردم توی صف ایستاده اند نفری هفتاد و شش هزار تومان بابت دفترچه سئولاات بپردازند .. بعد از کلی بحث عاقبت به نزد مسئول پست برگشتم .. از من خواست تمام ستون ها را به دقت خودم پر کنم .. !! بعد از دریافت مدارک و فکر کنم چهار پنج تومان پول ، یک رسید به من داد و گفت یک ماه دیگه کارت به در خانه می آید ..

 یک ماه بعد .. فروشگاه اتکا

عاقبت بعد از یک ماه انتظار .. کارت حکمت به در خانه رسید .. از خوشحالی به آسمان پریدم .. ! جالب این که از میان چند پاکتی ک وجه اش را اداره پست دریافت کرده بود .. فقط یکی از ان ها حاوی کارت بود .. !! و بقیه پاکت ها خالی و بلامصرف درون پاکت بزرگ قرار گرفته بود .. !!  چون دیر وقت بود .. رفتن به فروشگاه ارتش شعبه حسن آباد را به روز بعد موکول کردم .. شب از خوشحالی تا صبح بیدار بودم .. با خود هی حساب و کتاب می کردم .. یاد حرف ان برادر مومن در شعبه نوبنیاد افتادم که گفت .. اعتبار شما باطل نخواهد شد .. ! با طلوع آفتاب آژانس گرفته و راهی حسن آباد شدم .. از هر کسی در باره حکمت کارت می پرسیدم .. چندان اطلاعی نداشت .. !! بعد از کلی پرس و جو .. یک باجه را نشانم دادند .. خانم مسئول کارت را وارد دستگاه کرد ه و گفت کلآ ۳۷۰ هزار تومن اعتبار دارید .. گفتم دخترم من وارد نیستم .. یعنی به چه صورت است .. ؟ گفت شما کالاهای اعلام شده را خریداری می کنی .. و پولش را پرداخت می کنی .. منتها ماه دیگر از حقوق ات کسر خواهد شد .. !! گفتم پس چی مجانی است ؟ گفت همه کالا ها رو باید پولش را پرداخت کنی .. هر چقدر هم تا سقف ۳۷۰ تومان خرج کنی ماه بعد از حقوق ات کسر شده و دو باره به کارت ریخته می شود .. !! برای یک لحظه احساس پوچی کردم .. یاد دیالوگ فیلم قیصر افتادم .. که می گفت .. فرمون فرمون که می گفتند .. این بود .. !!؟ و من در حالی که خود رو لعنت می کردم که بعد از این همه هزینه یک کارت بی ارزشی رو دریافت کرده ام .. با خود زمزمه کردم .. حکمت حکمت که می گفتند همین بود .. !!! ؟

 تشست هرکول ها .. !

در بخش مطالب آینده حتمآ تیتر " نشست هرکول ها " رو دیده اید . مراد از هرکول ، همانا خانواده هرکولس است که هر دو ماه یک بار ابتدا در یکی از پارک های فلکه شهران جمع شده و بعد به یکی از رستوران های منطقه می روند .. تا حالا دو بار بنده سعادت حضور در جمع این یاران رو یافتم . گزارش دیدار اولم را درج کردم .. دومی هم در راه است .. خب طبث ذات این گونه نشست ها ، جاتون خالی هنگام صرف نهار متوجه بحث دوستان در یکی از میز های اطراف شدم .. طبق عادت گوش هایم رو تیز کرده .. و شنیدم در باره " کارت ایثار" که به هرکول ها تعلق می گیره .. صحبت می کنند ! از دوستان پرسیدم موضوع کارت ایثار چیه ..!!؟ از جیب اش کارتی را بیرون آورده و گفت اینه .. !! مات و مبهوت نگاهش کردم .. گفتم حالا این چی است ؟ گفت خیلی مزایا داره .. و کلی در وصف آن سخن گفت .. گفتم چه جوری گرفتی ؟ گفت لیست پر کردیم دادیم نماینده مون آقای فلانی .. و بعد از مدتی تحویل گرفتیم .. !! گفتم خب چرا به من نگفتید ..!؟ گفت از کجا می دونستیم که نام تو در لیست هست یا نه ؟ خلاصه دوزاری ام افتاد بازهم از لیست جا افتاده ام .. !! تا یادم نرفته عرض کنم .. اتحاد و هماهنگی بین آقایون لودمستر ها خیلی عالی است .. آن ها دو نماینده سرزبون دار برای خود انتخاب کرده اند .. و تمام حق و حقوق های آنان را پی گیری می کنند .. منظورم ا زمین های کلاردشت ، تا خانه های مسکونی که به جدیت پی گیری می کنند .. در خالی که با همکاران در باب کارت ایثار و چگونگی درخواست صحبت می کردیم ، یکی از نمایندگان لودمستر ها ، دلش به حالم سوخت و گفت عکس ات رو بده .. برایت می گیرم ... ! و من از ذوق ام سریع مشخصات هفت جد و آبادام را پشت عکس نوشته و به نماینده محترم دادم .. یا در جلسه اول شنیدم آقایونی که در آمریکا مدرک تحصیلی و تخصصی گرفته اند .. با مراجعه به ستاد .. مابه التفاوت حق این مدارک رو که افزون بر چندین میلیوون تومان می شود رو می گیرند .. قبلآ هم از زبان ماشاالله مداح در باره این طرح شنیده بودم .. ولی او نمی دونست از کجا باید اقدام کرد .. !!؟ خلاصه کسی که زبل نباشد ، هیچ حق و حقوقی به او تعلق نمی گیرد .. !

ماجرای کارت پایان خدمت .. !

قضیه اهدای کارت پایان خدمت با قید جمله " عنایت مقام معظم رهبری " هم ماجرای طولانی دارد . و مدت ها پیش قصد داشتم در باره این موضوع و نامردی بعضی همکاران که از بی خبری امثال بنده سوء استفاده کرده بودند مطلب بنویسم .. بعدش یادم رفت .. ! در ایامی که در مجله سروش و شبکه پنج تلویزیون کار می کردم .. روزی یکی از همکارانم به دیدنم اومد .. او گفت به افرادی که ساعت پرواز بالایی در جبهه های جنگ دارند ، به امر مقام معظم رهبری یکی از فرزندان ذکور ان ها حکم معافیت از خدمت دریافت می کند .. خب از ان جایی که من بالاترین ساعت پرواز در جبهه های جنگ را داشتم ، خیالم صد در صد راحت شد که به فرزند من که اون موقع در مقطع راهنمایی درس می خواند ، معافی تعلق می گیرد .. دوست بنده وقتی دید سر بنده حسابی شلوغ است ! به بهانه این که باید سکه طلا به مسئول تآئید ساعت پرواز بدهیم .. خواهان دریافت سکه شد .. !! بهش گفتم مرد حسابی تو که می دونی من بالاترین سقف پرواز های جنگی در میان همکارانم دارم .. اون وقت توقع سکه طلا داری .. !!؟ دوست داری برای هدیه ای که به من تعلق می گیره .. رشوه بدهم .. !!؟ و او با کلی صحبت که ان ها سرشون شلوغه .. همه می خواهند از کارت معافی اهدایی استفاده کنند .. باید این سکه را داد .. بقدری گفت و گفت .. که من ساده خام شده و پذیرفتم یک سکه هدیه کنم .. ! بعد از مدتی کارت پایان خدمت و اشاره به حضور مستمر پدر در جبهه به دست ام رسید .. خیلی خوشحال شدم .. اگر چه فرزند من به خاطر بیماری که داشت معافی پزشکی بهش تعلق می گرفت .. اما این که ارتش بدهد خیلی ارزش داشت .. خلاصه بعد ها متوجه شدم این همکار نامرد سکه را برای خودش گرفته بود .. البته بعد از کلی کلاهبرداری های دیگری که انجام داد ، متوجه شدم همکاران نیروی هوایی وظایف خود را به درستی انجام داده و بدون رشوه کار پرسنل رو راه انداخته بودند .. !!

***************

این ها دیگه نقد نیست ..  

خب .. همان گونه که عرض کردم ، تمام پاراگراف های انتقادی رو حذف کرده و قصد دارم به قول روزنامه نگار ها از دری دیگر وارد شوم .. ! و راه حل هایی رو برای حل مشکلات ارایه دهم .. همه می دونند ارتش مزایای زیادی رو برای رفاه پرسنل بازنشسته اش اختصاص داده است .  ارایه کالاهای لوکس و گرانقیمت به صورت اقساطی ،  اهدای وام های قرض الحسته ،  اعزام پرسنل و خانواده های ان ها به عتبات عالیات و کسر اقساطی از حقوق آن ها ، اختصاص ویلاهای مناسب در فصل تابستان ، اهدای زمین و خانه ، اتوموبیل و حتی مجوز تاکسی ،ارایه انواع و اقسام خدمات درمانی ارزان ؛ ارایه بن کالاهای اساسی ؛ وام بلاعوض جهیزیه ، و و و .. که ممکنه لیست ان ها در ذهن ام نباشد .. اما اولین پرسشی که برای بنده مطرح است .. و ممکنه برای دیگران خیلی عادی و پیش پا افتاده باشد این است .. آیا این امکانات تنها و تنها برای افراد به اصطلاح زبل و اگاه است .. !!؟ یعنی هر کی گرفت .. مزد دستش .. اما هر کی که اگاه نبود ، یا به دلایلی نتوانست بگیرد ، بیمار بود .. بلانسبت بلانسبت همه .. روم به دیوار  " گور پدرشون !!!؟؟ " به جهنم که نگرفتند !!؟  نکنه می خواهید بگویید .. ما مسئول بی خبری و تنبلی آقایون نیستیم .. ! نکنه از ما توقع دارید " لقمه را جویده و به دهان بعضی ها بکینم .. ۱!؟ " تنها پرسش ام از مسئولان محترم کانون ها این است :

آیا مفهوم عدالت این است .. ؟ ارتشی که فرماندهان شجاع و فهیم آن در طول هشت سال دفاع مقدس حساس ترین برنامه های عملیاتی رو طراحی و اجرا کردند ، آیا تقسیم تسهیلات برای قشری که یک عمر صادقانه خدمت کرده و حال انواع و  اقسام فشار های روحی و روانی رو در خانواده و اجتماع تحمل می کنند اجرای عدالت مناسب کاری دارد .. !!؟ آیا اطلاع رسانی به این قشر بودجه اضافه ای می طلبد .. !؟ کافی است به همراه ارسال حقوق و مزایای بازنشستگان به بانک های سراسر کشور ، لیستی از امکانات و تسهیلات متعلقه و شرایط اعطای ان را همانند بخشنامه به بانک ها ارسال کنید .. یا به فیش های حقوقی ضمیمه کنید .. به همین راحتی .. حال هر کسی تنبلی کرده و مراجعه نکرد ، دیگه شما مقصر نیستید .. و به دعاگویان واقعی خود می افزایید ..

مجلات کانون به دست کی می رسد .. !؟

از ان جا که بنده روزگاری روزنامه نگار بودم و به اصطلاح دستی بر اتش مطبوعات دارم ، در اون یکی دو باری که به اتفاق دوست خوبم جناب مهدوی گذرم به کانون بازنشسته های ارتش افتاد ، مشاهده کردم بخشی از ساختمان کانون اختصاص به مجله دارد .. کنجکاو شده و خوب دقت کردم .. بسته های انبوه مجلات را بار وانت می کردند .. به قصد مطالعه نسخه ای را بررسی کردم .. واقعآ به عنوان ژورنالیست حتی در مقام یک نظامی دلم به درد آمد .. اغلب صفحات ان اختصاص به بازدید مدیران ، مصاحبه با آن ها ، گزارش افتتاح مکان های خدماتی و مطالبی از این دست بود .. !! با خود فکر کردم برای یک آدم بازنشسته فلک زده ، محتوای این مجله چه دردی از درد های او و خانواده اش را التیام می بخشد .. !!؟ حیف ان همه بودجه نیست .. !!؟ شما که زحمت کشیده و یک کار با ارزش فرهنگی ارایه می دهید .. بهتر نیست از تحریریه ای قوی و حرفه ای استفاده فرمایید . البته حدس بنده این است که اعضای تحریریه ماهنامه کانون بازنشستگان احتمالآ حرفه ای و به اصطلاح دست به قلم هستند .. اما مشکل می تواند در تعریف خط مش توسط مدیران بالا دستی باشد .. مدیرانی که دوست دارند فقط از ان ها تعریف و تمجید شود .. من دقت کردم دیدم بنده خدا گزارشگران ماهنامه کانون .. با حضور در کوره دهات و نقاط محروم ، مطالب ارزنده ای تهیه کرده بودند .. اما افسوس که برای مخاطبان اصلی ان که همانا بازنشسته ها باشد ، تهیه و تولید نمی شود .. !!

ضمن این که من  کم تر بازنشسته ای را دیدم که حتی این مجله بدست اش رسیده باشد .. !! به هر حال به دست بازنشستگانی که بنده می شناسم تا حالا نرسیده است .. !! آیا اشکالی دارد ابتدا مخاطب شناسی کرده و برای همان طیف یا قشر خاص مطلب تهیه کنیم .. این اشکال در اغلب نشریات زرد ما هم متآسفانه دیده می شود .. آن ها نمی دانند برای چه نوع مخاطبی مطلب چاپ می کنند .. !! در صورتی که مدیران نشریات موفق ، قبل از هر چیز مخاطبان خود را مشخص کرده و برای سلیقه خواننده های خودش مطلب تهیه می کنند .. نمونه بارز آن مجله " خانواده سبز " است . که تکلیف اش را لااقل با خود روشن کرده و صرفآ برای خانواده ها می نویسد .. حال اگر با تغیر خط مش های ماهنامه و تقویت تحریریه با مخاطبان مشخص ( یعنی بازنشسته ها و خانواده آن ها ) مطلب در خور توجه نگاشته شود ، و به درستی توزیع گردد ، حتی می توان با دعوت از شرکت های همکار در فروشگاه های اتکا از ان ها به عنوان اسپانسر استفاده شود .. به عبارتی .. ابتدا بنر و اگهی شرکت های فوق با پرداخت مبالغی جزیی در مجله درج شده و از برکت این اقدام ، هزینه توزیع مناسب تامین می گردد .. در ادامه با رونق و استقبال خانواده ها از ماهنامه .. به دلیل داشتن داستان های جذاب و دنباله دار و آیتم هایی چون فال ، آشپزی حتی خیاطی برای خانواده ها و برای سرپرست خانواده .. اعلام تسهیلات و امکاناتی که ارتش محبت کرده و قراره بازنشسته های محترم استفاده کنند .. حتی با درج مطالب روانشناسی آن ها را به زندگی امیدوار کرده .. و از سوی دیگر اطلاع رسانی هم کرده است .. و دیگر ناراحت نیست که ممکنه عده ای از تسهیلات استفاده نکنند ..

ارایه گواهی حقوق ..

همان گونه که در بالا اشاره کردم .. برای خیلی ها از جمله خود من ، تسهیلات معنوی خیلی ارزش دارد و با فراهم کردن امکانات ضمانت ( در چارچوب اعتبار و حقوق و مزایایش ) و با مشخص شدن هدف فرد بازنشسته از دریافت گواهی حقوق ، چه اشکالی دارد که جایگاه معنوی اش را با انجام کار های خیر و انساندوستانه ارتقاء بخشد ..!!؟ مگه نه این که بر اساس دستورات اکید دینی حفظ حرمت افراد مسن و سالمندان واجب شمرده شده است ؟ حال در این میان اگه نیازمندی به اشتباه و یا از روی توهم فریب جایگاه پیرمردی بازنشسته ای رو خورده و دست تمنا به سویش دراز کرد با ممنوع شدن صدور گواهی ، تنها وسیله انجام کار معنوی را از او دریغ می دارید .. !!؟ مگه نه این که حقوق و مزایای بازنشستگان دست خودتون است .. مگه نه این که سقف ضمانت مالی هر پرسنل مشخص است .. آیا تآئید رسمی میزان حقوق یک فرد بازنشسته خلاف قانون است .. !!؟

مدیریت خدمات و تسهیلات ..

راستش رو بخواهید بعد از رفتن به شعبه خیابان خاقانی ، از این که مسئولان خدمات رفاهی شآن و مقام بازنشست ها را تا این حد پائین اورده اند .. از خودم متنفر و  بی زار شدم .. !! آخه چطور ممکنه ساختمانی برای ارایه خدمات به این قشر آسیب پذیر اختصاص داده شود ، در حالی که دو تا نیروی اموزش دیده برای راهنمایی در طبقه اول قرار ندارد  .. !!  از طرفی ... با وجودی که می دونند مراجعه کنندگان آن ها جوان نیستند .. و همه دارای انواع بیماری از قبیل آسم ، بادفتق ، پروستات ، قلب ، اوره ، و کالسترول و قند و هزار کوفت زهر مار .. هستند ..  ساختمانی فاقد آسانسوری را اختصاص به این این امر داده اند .. !! کاملآ مسلم است که ارتش با دست و دلبازی فراوان زحمت کشیده و برای رفاه و تمرکز زدایی اقدام به گشایش شعبات دیگری برای ارایه خدمات و تسهیلات به افراد بازنشسته کرده است . اما با یک بی سلیقه گی یا بی توجهی ساختمانی را خریداری یا اجاره کرده است ، که پاسخ گوی رفاه افراد مسن نیست .. نه تابلوی راهنمای مناسب .. نه درج راهنمای طبقات و دفاتر .. نه آسانسوری برای رفتن به طبقات فوقانی .. نه کادری آگاه و تعلیم دیده .. کاملآ معلومه عدم مدیریت یک افسر و یا یک سرپرست تمام زحمات و اقدامات ارتش رو نه تنها بی اثر کرده است .. !!  بلکه باعث رنجش و آزار این قشر شده است .. !!  باور کنید هر گاه گذرم به کانون های بازنشستگی و خدمات  ارتش می افتد .. بی اختیار یاد صحنه ای از فیلم " اسپارتاکوس " می افتم .. ! اگه یادتون باشه .. در ابتدای فیلم زمانی که " کراسوس " بزرگ فرمانده مقتدر روم برای تفریح و خوش گذرانی به مدرسه گلادیاتور ها می رود ، برده های بخت برگشته ای که برای نبرد خونین آماده شده و به مرکز میدان آمده بودند .. توسط مربی گلادیاتور ها این گونه معرفی شد .. ( آن هایی که یک قدم تا مرگ فاصله دارند ، به کراسوس بزرگ سلام می کنند .. !! ) حال حکایت ماست .. در حقیقت ما هم چیزی کم تر از یک قدم با گور فاصله داریم .. !!  

کل حرف ها و خواسته  .. !  

باز هم لازم می دانم از امکانات و تسهیلاتی که ارتش مقتدر ایران برای پرسنل بازنشسته اش در نظر گرفته است ، تشکر و قدر دانی کنم .. تنها پرسش های بنده این است که چرا اطلاع رسانی برای این قشر ضعیف است .. !!؟ چرا با وجود در اختیار داشتن انواع رسانه ها ، در این مورد ضعیف عمل شده است . !؟ چرا باید اغلب امکانات و تسهیلات مختص افراد خاصی باشد .. !؟ چرا اگه قرار است وامی اختصاص یابد ، خیلی دیر بعضی از ما متوجه می شوند ؟ چرا سازمان یا واحدی برای حسن اجرای تسهیلات و امکانات رفاهی وجود ندارد که با مشاهده مشکلاتی از قبیل انتخاب ساختمانی نامناسب یا راهنمایان بی تجربه که اکثرآ از سربازان وظیفه پارتی داری که منصوب شده اند ، مدیر یا فرمانده مربوطه را بازخواست نمی کند .. ؟ چرا نباید محلی برای اطلاع رسانی وجود داشته باشه که لااقل تلفنی یا از طریق اینترنت به پرسش های بازنشستگان ، حقوق بگیران مسنی که همسرانشان به رحمت خدا پیوسته اند ، پاسخ صحیح داده شود .. !!؟ مثلآ بنده مدت هاست دفتر چه بیمه خدمات درمانی ام باطل شده است .. تا مرز انفولانزای خوکی پیش رفتم .. یا برای سکته های متعددی که کردم ، نیاز به دارو دارم ..  اما به دلیل عدم آگاهی از محل شعبات تمدید دفتر چه دکتر نرفته و دارو را آزاد تهیه می کنم  .. !! در حقیقت فقط یک شعبه که در حوالی میدان آزادی است را می شناسم .. که آن هم بی نهایت شلوغ است .. و بیماری و شرایط جسمی ام اجازه نمی دهد ساعت ها سرپا بایستم .. ! دنبال شرکت هایی هستم که این خدمات را در ازای دریافت پول انجام دهند .. اما هیچ کسی از وجود این مراکز اطلاع ندارد .. !! در خاتمه باز هم سخن ام را تکرار می کنم .. با شناختی که از فرماندهان با تدبیر ارتش دارم ، مطمئن هستم اجرای عدالت و مساوات برای همه اقشار بازنشسته  ، یا راه اندازی مرکز اطلاع رسانی و نظارت بر کار مسئولان اجرای یا مدیر خدمات در کانون ها کاری ندارد .. شاید هم وجود دارد .. و به دلیل همان اطلاع رسانی ناقص بنده آگاه نیستم .. مثلآ مطلع شدم به افرادی که دخترشون ازدواج کرده وام بلاعوض تعلق می گیرد .. زمانی متوجه شدم ، که مسئول مربوطه گفت .. شرمنده از تاریخ تعین شده اش گذشته .. !!! اکنون هم قضیه کارت ایثار .. اغلب همکاران دریافت کرده اند .. ! ولی من تازه هفته قبل متوجه چنین امتیازی که به من تعلق می گیره شدم .. !! چرا .. !!؟  

 

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۶:۱۵ دقیقه بامداد دوشنبه نوزدهم بهمن ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده آرشیو مطالب سایت اينجا رو كليك كنيد . همچنین برای مشاهده مطالب گذشته وبلاگ اینجا را کلیک کنید .
 
 
      
 زير نظر : عليرضا صادقي
 
 این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد 
 

since TU-204 is about to be served in some iranian airlines.i am going to introduce this russian passenger service plane in this post

Tu-204 is a mid-range aircraft with 210 passengers which was designed for passengers,cargo,and cargo-passenger.tu-204 complies with russian and european airworthiness standards.(low operational cost,low noise level and low fuel consumption) this aircraft is powerd by ps09-a and rb211-535e4 engines.high aerodynamic efficiency and extendible wings ensure safe cruise flight and slow speed landing.The passenger cabin includes 3 classes. first class, economical class and tourist class1Passenger cabin can be divided into compartments according to class with removable bulkheads and curtains. Compartments are illuminated by reflected light. Hidden luminescence lights located over and under overhead bins along sides create uniform and comfortable illumination. Overhead bins for passenger baggage and coats are of closed type. Volume of baggage overhead bins per one passenger makes 0.052 m3.All seats of economical class are equipped with information and entertainment systems providing watching of 4 video-channels. In the economy-class cabin video-monitors are installed at every three seat rows. Passengers will have opportunity not only to watch video-films, listen to music but also to get information on the a/c location, distance to the airport of destination and other data on the flight. The aircraft is provided with two pressurized cargo-luggage compartments

SOME SPECIFICATIONS:The lenght is 46 m, height 13.9 m and cruise speed is between 810-850 km/h with a maximum speed about 900 km/h.the range is between 6500-8500 km and flight level between 10100-11600 m and the number of crew 2-3 and attendants 5-8

there are some models such as tu-204 100/tu-204 120/tu-204 300 and tu-214 which have a little difference in some specifications and number of passengers.some comparable aircrafts are Airbus A320,A321,boeing 737,boeing 757 and embraer e-jets

ترجمه فارسی:.

از آنجاییکه قرار است بزودی هواپیمای توپولف-۲۰۴ توسط برخی خطوط هوایی ایران مورد استفاده قرار گیرد در این پست به معرفی این هواپیمای مسافربری می پردازم.

تو-۲۰۴ هواپیمای میانبردی است که جهت حمل مسافر یا بار و یا هر دوی آنها مورد استفاده قرار می گیرد.این هواپیما با استانداردهای هوایی روسیه واروپا که شامل هزینه عملیاتی پایین-سروصدای کم ومصرف کم سوخت است منطبق می باشد.این هواپیما قدرت خود را از موتورهای پی-اس۹و آربی۲۱۱-۵۳۵ای۴ دریافت منماید و قابلیت بالای آیرودینامیکی و بالهای قابل گسترش آن باعث اطمینان خاطر در پرواز و نشستن با سرعت پایین میشود.کابین مسافران دارای سه رده می باشد.رده اول(بهترین رده)- رده اقتصادی ورده توریستی. کابین مسافران بر حسب رده آن توسط دیوارهای قابل برداشت یا پرده به بخشهای جداگانه تقسیم گردد.هر یک از بخشها توسط نورهای منعکس شده روشن می شوند.چراغهای مخفی که در بالا و زیر محفظه قرار گرفتن اشیا دستی مسافر ودر طول کابین قرار دارند روشنایی یکنواخت و آرامش بخشی را ایجاد می کنند.محفظه بارهای دستی و لباسهای مسافر ازنوع قابل بسته شدن بوده و گنجایش آن برای هر مسافر 0.052 متر مکعب می باشد همه صندلیهای رده اقتصادی توسط سیستمهای اطلاع رسانی و سرگرمی که قابلیت پخش چهار کانال تصویری را دارد تجهیز شده اند.دراین رده برای هر سه ردیف صندلی یک نمایشگر تصویری تعبیه شده است.مسافران نه تنها فرصت تماشای فیلم و گوش کردن به موسیقی را دارند بلکه می توانند اطلاعاتی را در مورد محل پرواز-فاصله تافرودگاه مقصد وسایر اطلاعات پرواز را دریافت دارند.

این هواپیما دارای دو محفظه بار تحت فشار می باشد..

برخی خصوصیات:

طول 46 متر-ارتفاع ۱۳.۹ متر-سرعت کروز بین۸۵۰-۸۱۰ کیلومتر در ساعت با حداکثر سرعت ۹۰۰ کیلومتر در ساعت-برد پروازی بین ۶۵۰۰ تا ۸۵۰۰ کیلومتر و ارتفاع پرواز ۱۰۱۰۰تا ۱۱۶۰۰ متر می باشد.خدمه پرواز ۳-۲ نفر و۸-۵ نفر نیز مهماندار

چند مدل از این هواپیما از قبیل تو-۲۰۴ ۱۰۰/تو-۲۰۴ ۱۲۰/تو-۲۰۴ ۳۰۰ و تو-۲۱۴ وجود دارد که تفاوت اندکی در تعداد مسافر وبرخی خصوصیات دارند.

از هواپیماهای مشابه آن میتوان به ایرباس آ-۳۲۰/آ-۳۲۱/بویینگ ۷۳۷ و۷۵۷ وامبرایر نام برد.

  
 
 پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • قوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  
  • - تعداد بازديد
  • 33947
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35