درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  روزي كه در " آسمان تبريز " شلاق خورديم !!

Free Image Hosting At 10pix.com

 من ديدم يكي از خانم هاي محجبه و چادري از جاي خود بلند شده است و وحشت زده  به زبان آذري با صداي خيلي بلند مي گويد : آي دده ... آي دده ... ابلفضل .....  اولدوخ بيز ... ( مرديم  ما ) ... و هي تكرار مي كند ...  تو گوشي   به لود مستر گفتم : .....


روزي كه در  " آسمان تبريز " شلاق خورديم !!

" پرواز " هر روزش خاطره انگيز بود . خاطرات شيرين و دلچسب ، خاطرات ترسناك و دلهره آور .... افسوس و صد افسوس كه اون ايام ، اين خاطرات رو ثبت نكردم ، كه اينك در سن پيري هي به مغز فرسوده ام فشار نياورم تا آن ها رو به ياد آورم . گاهي در حين انجام كار ، نا خواسته يكي دو مورد به ذهنم خطور مي كند .... گاهي هم در خواب ، خاطرات پرواز جلوي چشمم ظاهر گشته و مرا با خود به گذشته هاي دور مي برد . از اين رو ، هميشه كاغذ قلمي  كنار دارو هاي قلبم در بالاي سرم قرار دادم ، تا به محض زنده شدن خاطرات ، يادداشت نموده و در اولين فرصت درج نمايم .

دقيقآ يادم نيست كه چه سالي اين اتفاق رخ داد ، فقط مي دانم يك روز بعد از شهادت آيت الله مدني ، امام جمعه تبريز اين ماجرا به وقوع پيوست . يه روز صبح طبق روال هميشه به اداره رفتم . روز قبلش هم از راديو تلويزيون شنيده بودم كه امام جمعه تبريز ، بر اثر حمله انتهاري جوانكي فريب خورده در محوطه نماز جمعه به شهادت رسيده است . وقتي وارد خط پرواز شدم و تابلوي وضعيت پرواز ها رو چك كردم ، ديدم اسم من در مقابل هواپيمايي كه ماموريت تبريز دارد ، نوشته شده است . بعد از شوخي و خوش و بش كردن با بچه ها ، كه كار هر روزام بود ، خود رو آماده پرواز نمودم ......

پرواز ها معمولآ رآس ساعت ۸ صبح انجام مي گرفت . و يادمه كه قبل از ظهر در پايگاه دوم شكاري تبريز به زمين نشستيم . ماموريت ما اين بود كه جنازه آيت الله مدني رو طبق وصيت خودش ، به زادگاهش كه همدان بود، به همراه خانواده اش ببريم . بعد از دقايقي ماشين حامل تابوت وارد رمپ پرواز شد . اكثر مقامات محلي همچو استاندار ، فرماندار ، فرماندهان بسيج و سپاه هم حضور داشتند . من  هيچ كدام از آن ها رو نمي شناختم . اما از ميان جمع فقط آقاي موسوي تبريزي رو كه دادستان انقلاب بود رو شناختم . خبرنگاران راديو تلويزيون هم حضور داشتند و مرتب از مراسم و مدعوين فيلمبرداري مي نمودند . راستي يادم رفت كه بگم ، خانواده آيت الله مدني هم حضور داشتند . خيلي ناجور طفلكي ها ناله و گريه زاري مي كردند . ...

بعد از اين كه آقايون لود مستر هاي هواپيما  " تابوت " رو در طياره گذاشتن ، مسافران همراه جنازه هم سوار شدن . اين موضوع رو اضافه كنم كه در اون ايام روزگار سياسي مملكت ، بخاطر جو اوايل انقلاب و باج خواهي گروهك ها حسابي آشفته و نا بسامان بود . هر روز  يه جاي مملكت بمب گذاري مي شد . و يا  خبر ترور و شهادت چهره هاي سياسي به گوش مي رسيد . همين گروهك ها ، گاه و بي گاه در خيابان ها دست به اختشاش و يا تظاهرات مسلحانه مي زدند . يادمه همين حاج آقا موسوي تبريزي  در همون ايام براي آروم كردن اوضاع و بر خورد با متخلفان ، يه شب اومد تو تلويزيون و گفت : از اين به بعد هركي در تظاهرات مسلحانه خياباني دستگير بشه ، بدون محاكمه اعدام خواهند شد . و انصافآ هم موثر واقع گرديد ...

 ( ببخشيد كه حاشيه رفتم ! صرفآ براي آگاهي نسل جوون ، توضيح دادم . ) بعد از اين كه هواپيما آماده گرديد ، براي پر كردن فرم پرواز ( فلايت پلن ) و گرفتن هواي مسير ، به عمليات پايگاه رفتيم . در اون جا به ما ابلاغ كردند ( شما بخونيد كه هشدار دادند ) ، به خاطر پيشگيري از هر نوع حمله اي از سوي گروهك ها ، با كمال احتياط و مراقبت بعد از بلند شدن از باند فرودگاه ، به جاي چرخش  به چپ و عبور از روي شهر تبريز ، به سمت راست پيچيده و پس از كسب ارتفاع مناسب ، به مسير اصلي خود رفته و ادامه مسير دهيم . اون هايي كه به تبريز با هواپيما تشريف برده اند يا اهل آن جا هستند ، خوب مي دانند كه هواپيما ها بعد از برخاستن از باند فرودگاه ، به سمت چپ خود كه همان شهر تبريز باشد پيچيده ، بعد از رسيدن به ارتفاع لازم ، به سمت شرق پرواز مي نمايند .....

تصوير عزاداري مردم تبريز

اما بنا به دلايلي كه ذكر شد ما بايد بر خلاف مسير طبيعي پرواز مي كرديم . يكي از اشكالات چرخيدن به سمت راست باند ، و جود كوه هاي نسبتآ بلندي است كه در اين سمت وافع گرديده اند . و اگر خداي ناكرده به هر دليلي هواپيما دچار نقص فني بعد از تك آف گردد ، كنترلش خيلي دشوار مي شود . مضاف بر اين كه در اين شرايط بعد از طي مسافت كوتاهي ، با كوه مرتفع " سبلان " مواجه مي شويم كه اگه اشتباه نكنم ، حدود ۱۸ هزار پا ارتفاع دارد . پس بهترين و امن ترين مسير ، همان عبور از روي شهر تبريز است .....

 طبق دستوري كه به ما دادند ، بعد از بلند شدن به سمت راست پيچيديم ! هنوز به مقدار كافي اوج نگرفته بوديم ....  ضمن آن كه تمام هوش و حواس مون علاوه بر وجود كوه ها ، به حمله گروهك ها بود . بايد خيلي مراقب مي بوديم ... خودمون به جهنم كه مرديم ... مسئوليت مسافر ها با ما بود . در همين اوضاع و احوال .... چشمتون روز بد نبينه ... يهو طنين بلند انفجاري از كابين بگوش رسيد .... ومتعاقب آن صداي ضربات وحشتناكي كه همجون شلاق ، بر پيكر فلزي هواپيما كوبيده مي شد !! ...  صدا بقدري وحشتناك بود كه هيچ كدوم از بچه ها با اون همه سوابق پروازي كه داشتند ، متوجه دليل آن نشدند ... وقتي آدم دليل مشكل رو نداند ، بر اضطراب او افزوده مي شود ... اصلآ نمي دونستيم چه اتفاقي رخ داده .... مخصوصآ كه ذهنت منفي هم از زمين داشتيم ...

تصوير آرشيوي است

در شرايط خيلي بدي قرار گرفته بوديم . قدر مسلم اگه در مسير اصلي بوديم ، مشكلي نبود . و خيلي راحت مي تونستيم تصميم بگيرم ....  و دوباره به ابتداي باند برگرديم  ...ولي توجه داشته باشيد كه در شرايط طبيعي پرواز و مسير هم نبوديم . همه اين ها به يك طرف .... صداي فرياد و جيغ مسافران قوز بالا قوز گشته بود .. از تو كابين ، مسافر رديف اول بخوبي ديده مي شود ... كه من ديدم يكي از خانم هاي محجبه و چادري از جاي خود بلند شده است و وحشت زده  به زبان آذري با صداي خيلي بلند مي گويد : آي دده ... آي دده ... ابلفضل .....  اولدوخ بيز ... ( مرديم  ما ) ... و هي تكرار ميكند ...  تو گوشي   به لود مستر گفتم يه جوري اين خانومه رو سر جاش بنشون ... اعصاب همه رو بهم ريخته ..!! گفت يكي دو تا نيستند ..!! همه از جاشون بلند گشته اند ...

به كابل هاي هواپيما توجه كنيد تصوير آرشيوي

با هزار بدبختي و مكافات در حالي كه نمي دونستيم اصلآ جريان چيست ، بر وضعيت مسلط گشته و بعد از عبور از روي كوه ها كه خيلي هم به ما نزديك بودند ، بعد از اعلام شرايط اضطراري به برج كنترل پرواز ، به فرودگاه برگشته و زمين نشستيم .  اين رو اضافه كنم كه براي بروز هر اشكالي در پرواز ، در كتاب مخصوص ( تي او دشت وان ) همه دستور العمل ها ي عيب يابي  نوشته شده است . ولي اين نخستين بار بود كه با چنين موردي مواجه شده بوديم . و جالب اين جاست كه هيچ علامت اخطار دهنده اي هم در كابين مشاهده نمي شد !!

تصوير آرشيوي است

وقتي زمين نشستيم و مسافران نفس بريده و رنگ پريده رو پياده كرديم ،  ( پيش خودتون بمونه ، ما  خودمون بد تر بوديم !! ) ،  تازه متوجه شديم چه بلاي نادري سرمون اومده است !! به اين صورت كه در هواپيماي سي -۱۳۰ دو رشته كابل قوي از بالاي دم طياره  كشيده شده است و تا جلوي هواپيما كه در طرفين  كابين خلبان باشد ، امتداد داره . و در اصل سيم آنتن مي باشد . معمولآ خيلي كم پيش مياد كه پاره شود ... ولي از شانس بد ما ، آن روز درست در آن شرايط كه شرح دادم ، با صداي مهيبي   پاره شده و سپس به خاطر جريان باد شديدي كه از چرخش ملخ ها بوجود مياد ،  به شدت مثل شلاق بر بدنه هواپيما كوبيده مي شد . براي تجسم صداي اين شلاق ها مثالي مي زنم : شما در موقع بارندگي يا تگرگ اگر در اتوموبيل تون باشيد ، به خوبي صداي قطرات باران رو مي شنويد ..حالحساب كنيد كه با يك كابل قوي مرتب به بدنه فلزي كوفته شود ..

خطر ديگه اي كه ممكن بود همين مسئله سقوط هواپيما رو به دنبال داشته باشد ، پيچيدن اين كابل ها به دور ملخ ها بود ... شانس آورديم از جايي پاره شده بود كه به ملخ طياره نمي رسيد ... 

در اين تصوير كابل ها به خوبي مشخص است تصویری ازمن با هواپیمای سی-130

تصوير آرشيوي است

   

 

مطالب خاطرات پرواز در سايتي جداگانه كپي گرديده است :

http://bmodarresi.blogfa.com/

با تشكر و احترام :
بهروز مدرسي :

http://oldpilot.blogfa.com/

                                                                                                      ايام به كام   
- تعداد بازديد
  • 7721
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35