Oldpilot.ir | روزي كه كاركنان برج مراقبت پرواز ، فرار كردند !!
درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  روزي كه كاركنان برج مراقبت پرواز ، فرار كردند !!
  • ماجرای قفل شدن فرامین هواپیما ، در آسمان همدان !

روايتي از يك ماجراي واقعي :

روزي كه كاركنان برج مراقبت پرواز ، فرار كردند !!  

ماجرای قفل شدن فرامین هواپیما ، در آسمان همدان !

سخني با شما :

اخيرآ بعضي از دوستان گرامي به آن بخش از خاطراتم كه مربوط به ايام نظام قبلي است ، خرده گرفته و اتهاماتي نا روا به بنده نسبت مي دهند . به اطلاع اين عزيزان مي رسانم ، من فقط راوي بي طرف اتفاقاتي هستم كه شنيده و يا ديده ام . به همين سبب اكثر مطالب ام در زمينه ي پرواز  و خاطرات آن است . و تآكيد مي نمايم هرگز سياسي نبوده و نيستم . و وامدار هيچ نهاد و حزبي نمي باشم . 

صادقانه عرض مي كنم ، روزي كه تصميم گرفتم " يادداشت هاي يك خبرنگار " رو راه بيندازم ،  اصلآ تصور نمي كردم كه ادامه يابد . اما استقبال چشمگير شما عزيزان به گواه آمار موجود ، سبب گرديد با اشتياق و عشق اين راه رو ادامه دهم . و مطمئن باشيد تا زماني كه زنده ام ، صداقت و بي طرفي ام در بيان ماجرا ها رو حفظ خواهم كرد . 

 تصویر آرشیوی است

                                                           ***********

يادي از يك معلم خلبان ماهر :

                                                 

امروز بعد از ظهر تو دفتر نشريه ، به اتفاق همكاران گرافيست و تايپيست ، ماهنامه سينمايي "مكث " رو براي ارسال به چاپخونه آماده مي كرديم . همين طور كه مطالب رو براي آخرين بار اديت مي كردم ، چشمم به گفتگويي افتاد كه با يك فيلمساز جوان به نام " مكري " انجام شده بود . اين نام مرا با خود به دوران قبل از انقلاب برد .... اسم معلم خلباني ماهر و شجاع به نام سرهنگ " مكري " در خاطرم نقش بست ... بي اختيار ياد ماجراي شگفت انگيز او در آسمان همدان افتادم . تمام آن ساعات سراسر دلهره ، همچو يه فيلم سينمايي از مقابل ديدگانم عبور كرد . از اون جا كه اين روزا حسابي گيج و كم حافظه شده ام ، بلافاصله روي دستم علامتي گذاشته ، تا وقتي خونه رسيدم براي شما دوستان نازنين روايت نمايم .... اكنون خسته  پشت مانيتور و كيبورد ، نشسته و تلاش مي كنم بار ديگر با ياد آوري آن ايام ، ماجراي آن روز را بيان نمايم ...

 تصوير آرشيوي

بله همان طور که گفتم ، اين جناب سرهنگ " مكري " يكي از بهترين معلم خلبانان آن دوران بود كه از روش هاي جديد و فوق العاده اي براي آموزش شاگردان خود استفاده مي كرد . بهتره اول به اين مسئله اشاره نمايم كه ، آموزش علوم پرواز ، همانند ساير علوم روز ، از دو بخش تئوري و عملي تشكيل شده است . در بخش تئوري ، خلبان هاي جديد مي بايستي تمام كتب  مربوط به هواپيما رو كه ( تي او ) نام دارد ، با دقت خوانده و حفظ نمايند . جالب اين جاست كه اگر بخشي از اين كتاب رو خوب حفظ ننمايند  ، در موقع بروز خطر در آسمان ، به مشكل جدي بر خواهند خورد . و در بخش عملي : معمولآ چند شاگرد ( كمك خلبان ) رو استاد با خود به پرواز آموزشي برده و در آسمان ، ضمن آموزش به آن ها اجازه نشست و بر خاست از باند رو مي دهد . و هر معلم علاوه بر كتاب آموزش ، از شيوه هاي خاص خود بهره مي جويد . خوب بخاطر دارم روش هاي سرهنگ مكري زبانزد بود ..

نماي آرشيوي از كابين سي -130

يكي از خطرات جدي در آسمان ، قفل شدن فرامين هواپيما است . كه در صورت بروز چنين مشكلي ، هواپيما به همان جهتي كه قرار داره ، حركت مي كنه !! و تحت هيچ شرايطي فابل كنترل و تغير جهت نيست . مثلآ اگر در موفع پيچيدن اين اتفاق رخ دهد ، طياره به دور خود ( بستگي به شعاع چرخش دارد ) آنقدر مي چرخد ، تا سوختش به اتمام برسد . !! نكته قابل توجه اين است كه كارخانه سازنده هواپيما در همان كتاب هاي ( تي - او ) براي هر مشكلي ، دستور العمل رفع آن را درج كرده است . اما متاسفانه هيچ دستور العمل خاصي براي خلاص شدن از اين وضعيت مرگبار رو پيش بيني نكرده است . 

تصوير آرشيوي است

روز حادثه :

 در يكي از روز هاي قبل از انقلاب ، سرهنگ مكري تعدادي شاگرد رو براي آموزش به پرواز برد . آن روز يكي از همدوره هاي من هم جزء شاگردان او بود . خوب يادمه به همين دوستم قبل از پرواز گفتم : امروز پدرت در خواهد آمد !! چون مكري تا نفس آخر و آخرين قطره سوخت ، شاگردانش رو آروم نمي گذاره !! و همه نوع ترفند ها رو به آن ها ياد مي ده . يكي از روش هاي دليرانه ي او ، آموزش بيرون آمدن هواپيما  از حالت قفل شدن فرامين بود .!! اين كار رو هيچ كدوم از معلم خلبان هاي ديگر  به غير از او انجام نمي داد . چون واقعآ خطرناك وهيچ روشي براي بيرون آمدن از اين وضعيت جايي درج نشده است !! او در آسمان ابتدا سرعت هواپيما رو كم مي كرد ، سپس در حالت چرخش ، محكم با پاهايش به پدال هاي زير پايش ضربه مي زد . و از آن جايي كه عقب جلو رفتن پدال ها ، وضعيت دم هواپيما رو تغير مي دهد ، طياره با پيچش ناگهاني در سرعت كم ، سريع قفل مي شود . و ديگر پدال ها به هيچ وجه تكان نمي خورند . آن گاه در آن شرايط وحشتناك از شاگردانش مي خواست هواپيما رو به حالت تعادل در بياورند .

نمايي از داخل كابين سي-130

تلاش براي بيرون آوردن از وضعيت قفل بودن ، خيلي سخت و تقريبآ غير ممكنه . هنوز هم صداي اين افسر شجاع در گوشم است كه با لهجه شيرين آذري خود مي گفت : عزيزان ... قفل شدن فرامين ، عين سر خوردن اتوموبيل در برفه ! هيچ كمپاني سازنده خود رو ، آموزشي مبني بر كنترل ماشين در موقع ليز خوردن نكرده !! و هر شخص روي تجربه و تمرين اين عمل رو فرا گرفته است .هواپيما هم همين طوره ... بايد تمرين كنيد تا در زمان وقوع حادثه بتونيد از پسش براييد .... آن روز هم سرهنگ با شاگردانش به آسمان آبي ايران پر كشيد ..  دوستم بعد از حادثه وحشتناك ، ماجرا رو اين گونه تعريف كرد :

تصوير آرشيوي است

آسمان شهر همدان :

ما ابتدا در اطراف تهران ، چند ساعاتي چرخيديم .. و هر بار يكي از شاگردان ، روي صندلي سمت چپ كابين مي نشست و هواپيما رو به مهرآباد مي آورد و بعد از نشستن ، سريع به دسته گاز فشار آورده و دوباره اوج مي گرفتيم .. در آسمان سرهنگ مكري ، با خاموش كردن موتور ها ، يا كشيدن ناگهاني يكي از فيوز ها ، از شاگردان مي خواست طياره رو به حالت تعادل در بياورند .. آن روز به دليل افزايش ترافيك منطقه مهرآباد ، سرهنگ ضمن هماهنگي با ايستگاه كنترل زميني  ، شاگرداش رو به سمت همدان برد . در بين راه انواع روش هاي منحصر بفرد رو يادمون مي داد ..

تصوير آرشيوي است

ديگه كم كم داشت سوختمان ته مي كشيد ، همه حسابي خسته شده بوديم .... كار آموزش تقريبآ به اتمام رسيده بود .. مكري از صندلي سمت راست خودش بلند شد و از يكي از قديمي ترين خلبانان خواست به جاي او روي سيت بنشيند ... خودش هم تو كابين روي مبل راحتي نشسته و سرگرم نوشتن و تكميل فرم پرواز شاگردان بود ..  همه چيز عادي بود ... ما بعد از تماس با برج پايگاه شاهرخي ، وضعيت  مون رو گزارش داديم ... تقريبآ در ارتفاع ۸ هزار پايي و در موقعيت ( لانگ فاينال ) بوديم كه جهت باد تغير كرد ، و ما مجبور شديم از بالاي باند در همون ارتفاع پائين ، عبور كرده تا از سمت ديگر باند ، رو به باد فرود بياييم ... در موقع چرخش به راست بوديم كه يكي از خلبانان فشار بيشتري به پدال ها وارد كرد تا به اصطلاح خودش زودتر چرخيده و در موقعيت باند قرار گيريم .. كه به دليل سرعت كم ، نا خواسته هواپيما قفل كرد ( رادر لاك ) و در همون حالت ، به سمت ساختمان برج شيرجه رفت ..

تصوير دوستي كه دچار حادثه شد

سرهنگ مكري با شنيدن فرياد يا حسين ... متوجه عمق فاجعه گرديد ... هيچ كاري از او ساخته نبود ... طياره دور خودش آن هم در ارتفاع پائين مي چرخيد .. هر لحظه امكان استال كردن ( سقوط ) هواپيما رو پيش بيني مي كرديم ... آخرين جمله مكري رو هنوز بعد از ۳۰ سال فراموش نمي كنم كه با لحن شيرين خود گفت : واي  دده ايشيم گوتارده .... يعني واي پدر ... كارم تموم شد ..  هواپيما با نزديك شدن به سمت ساختمان برج كنترل ، همه ي كاركنان آن پا به فرار گذاشتند ... در آخرين لحظات كه چيزي به برخورد نمانده بود ، با تلاش ناميدانه يكي از همون شاگردان ، و با اجراي روشي كه قبلآ با استاد تمرين كرده بود ، هواپيما قابل كنترل مي شود ... و به طرز معجزه آسايي از خطر بر خورد با ساختمان نجات مي يابند .. اسم اون كمك خلبان شجاع ، ابراهيم رمقي بود . كه اون موقع ستوان دوم بود . اتفاقآ همشهري استاد خود سرهنگ مكري بود .. بعد ها همين افسر شجاع به خاطر قابليت هاي پروازي اش به گردان ۷۴۷ منتقل مي شود تا با بزرگترين هواپيما ، يعني با بوئينگ جامبو جت پرواز نمايد .. تا اخرين روزهايي كه در نيروي هوايي بودم ، ابراهيم رو كه ابي صداش مي كرديم ، هر از گاهي مي ديدم . او ديگر ستوان دو نبود ... بلكه سرهنگ خلبان جامبو بود .. شايد تيمسار شده ..يا بازنشسته گرديده .. ديگه خبري ندارم .. از جناب سرهنگ مكري هم از بعد از انقلاب هيچ خبري ندارم .. اگه زنده اس ، يادش گرامي .. اگه هم خداي ناكرده مرده ، روحش شاد باد ...

تصویر آرشیوی است

با احترام : بهروز مدرسي

http://oldpilot.blogfa.com/ 

                                                                                              ايام به كام

- تعداد بازديد
  • 9199
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35