درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  به جاي قطعه هواپيما ، بهروز وثوقي را تحويل دادند !

  •  چرا بهروز وثوقي مرتب به پايگاه هوايي دزفول سفر مي كرد ؟
  • نقش دختر شايسته ايران ، در زندگي بهروز وثوقي
  • چرا بهروز ، از هواپيماي سي-۱۳۰ براي ملاقات با دختر شايسته استفاده مي كرد ؟                                                                                                              

روايتي از يك ماجراي واقعي :

به جاي قطعه هواپيما ، بهروز وثوقي را تحويل دادند !

  •  چرا بهروز وثوقي مرتب به پايگاه هوايي دزفول سفر مي كرد ؟
  • نقش دختر شايسته ايران ، در زندگي بهروز وثوقي
  • چرا بهروز ، از هواپيماي سي-۱۳۰ براي ملاقات با دختر شايسته استفاده مي كرد ؟                                                                                                              

روايتي از يك ماجراي واقعي :

سخني با شما خوبان : راستش رو بخواهيد ، من از اون دسته نويسندگاني نيستم كه همين جوري و بدون اطلاع ، چند روزي وبلاگ ام رو تعطيل كنم ! و هميشه كساني كه اين كار رو مي كردند ، دلخور مي شدم . اما از شما چه پنهون ، از شنبه صبح كل خطوط تلفن محله ما ، به بهانه " كابل برگردون " مخابرات ، قطع كرده بود . باور كنيد دوري از شما خيلي حالم رو گرفته بود . تو دفتر مجله هم نمي تونستم بنويسم . اولآ خيلي شلوغ و پر رفت و آمده . دومآ  مطلب نوشتن ام ، ادا و اصول خودشه داره . بايد حتمآ   سكوت باشه ، قوري چاي و سيگار و .. دم به دم به راه باشه .. پيري و هزار بهونه !! تا اين كه امروز عصر به سلامتي تلفن وصل شد . انشاالله جبران كنم .

خب عوضش تا دلتون بخواد ، هي فكر كردم .. تفكر پشت تفكر !! عوضش موفق شدم بعد از كلي فسفر سوزوندن ، يه عالم خاطرات جور وا جور جوون پسند ، ليست كنم .. كه اين اولين محصول اشه ..

                                                        ************

تازه دوران تحصيلم تو آمريكا تموم شده بود و به ايران برگشته بودم . از حضورم در خط پرواز سي -۱۳۰ ، هنوز مدت زيادي نگذشته بود . به قول عوام " آش خور " بودم !! فكر كنم سال ۵۳ يا ۵۴ بود . اون موقع اكثر پرواز هاي داخلي ما ، به پايگاه هاي نيروي هوايي بود . يه روز بار مي برديم ، يه روز مسافر حمل مي كرديم و گاهي  هر دو شو ! زياد از اين وضع ناراحت نبودم . چون هم عشق پرواز بودم ، و هم عجله داشتم هر چه زودتر دوران آموزشي ام پايان يافته و مستقل پرواز كنم نه با استاد .

اون ايام رسم بود ، علاوه بر پرواز هاي برنامه ريزي شده ، ناگهان اعلام مي كردند : پاشين برين فلان پايگاه و براشون قطعه " نورث " ( قطعه اضطراري براي هواپيما ها ) ببريد . و ما هم بايد سريع اون قطعه رو كه گاهي ابعادش قد يه كتاب بود ، به مقصد مي رسونديم . بعضي وقت ها هم كه از يه پرواز طولاني برمي گشتيم ، اعلام مي كردند سر راه زمين نشسته و "نورث " رو تحويل بگيريد و به فلان پايگاه بدهيد . فقط اينو مي دونستم كه حمل اين بسته ها خيلي اضطراريه و طياره اي زمين گير مونده و لنگ دريافت قطعه ي مورد نيازش است .

تصوير آرشيوي است

البته اينم اضافه كنم كه گاهي اتفاق مي افتاد در ميان مسافرانمون ، چهره هاي آشنايي از عالم سينما يا ورزش هم با ما سفر كنند . ولي كمتر پيش مي آمد كه هنرمندي به پايگاه هوايي بره .. اغلب به مراكز استان ها مي رفتند و بر مي گشتند . خود من قبل از انقلاب ، خوانندگاني چون  نسرين ، گوگوش و...براي اجراي كنسرت به ظفار برده بودم . حتي يكي دو بار هم آقاي بهروز وثوقي رو به پايگاه وحدتي ( دزفول ) برده بودم .

حيفم مياد دو تا خاطره جالب از گوگوش و نسرين نگم .. اگه مطلب طولاني نشد ، در ادمه همين پست اشاره خواهم كرد . بله مي گفتم .... وقتي سفر هاي جناب بهروز خان به پايگاه وحدتي از حد و اندازه اش گذشت ، كم كم  موضوع تبديل به سوژه اي داغ ، بين بر و بچه هاي خط پرواز شده بود . هر كي يه چيزي مي گفت ... آدم هاي عشق سينما مثل من هم باور مي كرديم . تا اين كه قرار شد حسابي ته توي اين كارو در بياوريم . و براي سر در آوردن واقعيت ، قرار شد هركي با بهروز پرواز داشت ، اون جا سر و گوشي آب داده  تا اطلاعات اخذ شده رو آناليز  كنيم ..

 

تصوير آرشيوي

 

اون ايام فرمانده پايگاه وحدتي ، تيمساري به نام " روحاني " بود . اين آقا دختر خانم بسيار زيبايي داشت كه در يكي از همون سال ها مقام " دختر شايسته " كشور رو كسب كرده بود . و كاشف به عمل آمد كه سوپر استار ما ، ميهمان اين خانواده است !! بعد ها اين اطلاعات تكميل تر گشته و اعلام كردند كه خانم روحاني  ( ببخشيد اسم كوچكش رو يادم نيست ) ، يعني همين دخترك زيبا ، دختر خاله جناب وثوقي هستند ... خب حالا كه به علت سفرهاي متعدد بهروز خان و رابطه فاميلي اش با تيمسار روحاني  پي برديم ، به اين ماجرا توجه فرمائيد :

يه روز تعطيل در خط پرواز شيفت بودم كه از عمليات اطلاع دادند ، فوري هواپيماي آماده شماره يك ، براي آوردن قطعه " نورث " ، به پايگاه وحدتي  اعزام بشه .. اسم فرمانده هواپيما دقيقآ يادم نيست . ولي خوب به خاطر دارم كه يه آدم خيلي مقرراتي و با انظباتي بود . اكثر بچه ها هم به خاطر همين اخلاق خشك اش ، رغبتي براي پرواز با او رو نداشتند . به قول معروف مو رو از ماست بيرون مي كشيد . به هيچ عنوان ريسك نمي كرد . تابع مقررات و قوانين بود ..

يادمه چند هفته قبلش ، عين همين ماموريت رو به پايگاه وحدتي داشتيم ، اما به جاي آوردن هر گونه قطعه اضطراري ، بهروز وثوقي به اتفاق دختر خاله اش خانم روحاني رو تحويل ما دادند !! ما هم زياد سخت نگرفتيم و به سمت تهران حركت كرديم . تو هوا از اين دو نفر دعوت بعمل آمد كه افتخار داده به كابين خلبان تشريف بياورند . و خوب يادمه كه تا خود تهران با هم شوخي كردند .. انگار نه انگار تو كابين هستند !! يا چشم هايي اون ها رو زير نطر داره ..!! تا تونستند از سر و كول هم بالا رفتن !! من مي ترسيدم كه تو اين بالا پائين پريدنشون ، يهو در طياره رو باز نكنند !!

تصوير آرشيوي است

خلاصه ما در پايگاه وحدتي نشستيم ، از طريق بي سيم به مسئول ترمينال خبر داديم تا سريع محموله نورث را بياورد ، اولش از من من كردن افسر ترمينال متوجه دروغ و كلك اون ها نشديم .. در اين فاصله من حماقت كرده و براي اين كه كاپيتان رو  سر ذوق آورده تا كمتر گير پروازي بده ، موضوع چند هفته قبل رو  تعريف كردم ... چشم تون روز بد نبينه !! او با خونسردي نگاهم كرده و در جواب گفت : اشتباه بزرگي مرتكب شديد !! اونا حق چنين كاري رو ندارن .. و شروع كرد به مواخذه كردن من !! اي داد و بي داد .. عجب گيري افتادم !! براي اين كه كار مون رو توجيه كرده باشم ، به عرض رسوندم : قربان ، دختر تيمسار همراه اش بود . فكر كردم با شنيدن نام روحاني ، بي خيال مي شه ! اما او به تندي گفت : دختر اعليحضرت همايوني هم بود ، شما حق اين كار غير قانوني رو نداشتيد ..

تصوير آرشيوي است

در همين گير و دار يهو ديدم اي بابا ، باز هم اين دو نفر قطعه اضطراري ما شده اند !! ته دلم خوشحال شدم . چون مي خواستم واكنش او رو ببينم .. ابتدا مسئول ترميتال وارد كابين شد . و ماني فست مسافران  ( وي آي پي ) رو براي امضاء ، تحويل لود مستر طياره داد ..  فرمانده هواپيما خطاب به ترمينال چي گفت : قطعه نورث ات كو ..؟ طفلك فكر كرد كاپيتان داره با او شوخي مي كنه ، با خنده جواب داد : همين ها هستند قربان !! در يه لحظه اون چهره خونسرد به توده اي آتش  تبديل گشته و با عصبانيت گفت : مگه با تو شوخي دارم ..؟ گفتي قطعه نداري..؟ پس خداحافظ .. ما مي ريم ..

با پياده شدن ترمينال چي ، موتور ها رو روشن كرده و به سمت ابتداي باند خزش كرديم . هنوز بلند نشده بوديم كه برج كنترل اعلام كرد : تيمسار روحاني دستور فرمودند شما حتمآ وي آي پي ( شخصيت هاي مهم ) رو سوار كنيد . اما وي بي اعتنا ، به دسته گاز هاي هواپيما فشار آورده و لحظاتي بعد در آسمون بوديم ... صداي برج همچنان شنيده مي شد كه دستور فرمانده پايگاه رو نقل و قول مي كرد .. واقعيتش رو بخواهيد هيچ كس تا اون موقع اين چنين تمرد از ژنرالي رو نكرده بود ..

با رسيدن به فراز شهر زيباي اصفهان ، برج كنترل اين شهر هم همون دستورات را با چاشني تهديد به ما اعلام كرد . آن ها مرتب از ما مي خواستند كه به پايگاه وحدتي بر گرديم ...  ولي كو گوش شنوا ... وي براي آموختن درس مقررات به تازه كار هايي چون من ، با صلابت به راه خود ادامه داد  تا اين كه به تهران رسيديم . جالب اين كه حتي چندين بار تهديد به خلع درجه گرديديم ..  ولي مقاومت نمود .

روز بعد با نگارش گزارشي ، واقعه رو آن چنان كه رخ داده بود  ، براي مقامات ستاد نشين ارسال كرد . يادم نيست كه چه بر سر اين افسر وظيفه شناس آمد . ولي قدر مسلم اين كه هيچ مقامي آن ايام ، جرآت پاسخ منفي به امراي ارتش شاهنشاهي رو نداشتند . اين حركت همكارم رو هنوز هم به خوبي بياد دارم .

تصوير فعلي جناب بهروز وثوقي

تشكر ويژه :

از كليه دوستان عزيزي كه زحمت كشيده و براي اين وبلاگ عكس ارسال فرمودند ، سپاسگزارم .

پوزش ويژه :

از هنرمند محبوب جناب بهروز وثوقي بابت چاپ اين گزارش عذر خواهي مي كنم . چون معتقدم ايشان در آن ايام جوان بودند ... و من هم جوان تر از ايشان . ضمن اين كه به اصل ماجرا پايبند بوده و هيچ گونه تحريفي صورت نگرفت . در مورد سوار نكردن آن روز ... والله من بي تقصير بيدم ..!! طياره چي شخص ديگه اي بيد ...!!

با احترام : بهروز مدرسي

http://oldpilot.blogfa.com/

                                                                                               ايام به كام

- تعداد بازديد
  • 18652
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35