درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
  روایتی از یک سانحه تلخ .....

چرا بوئینگ مسافربری 727 به کوه های لشکرک برخورد کرد؟!

روایتی از یک سانحه تلخ .....

  • چه عواملي سبب انحراف هواپيما شد ؟
  • چرا فرمانده وقت نيروي هوايي از من خواست ، واقعيت را نكذيب نمايم ؟
  • ۲۹۲ مسافر پرواز مشهد به تهران ، در اين سانحه دلخراش جان باختند.

سخني با خوانندگان :  آن چه را كه مي خواهم بيان كنم ، روايت ماجرايي است كه  اوايل انقلاب بوقوع پيوست. و بازتاب درناكش در هياهوي اولين انتخابات رياست جمهوري و تب و تاب فضاي اوايل انقلاب به فراموشي سپرده شد . اگر چه قصد ندارم با ياد آوري اين مصيبت ، داغ بازماندگان سانحه را تازه كنم . بلكه هدفم افشاي كارشكني و توطئه هاي دشمنان اين مرز بوم است كه در كسوت متخصص وكارشناس ، در خدمت گروهك ها و اجانب بودند . لازم به ذكر است تمام اين روايت از نگاه شخصي خودم ، در مقام شاهد ماجرا است . طبيعتآ ممكن است بعضي از واقعيات و مسايل اصلي  از نگاه من بدور مانده باشند . لذا پيشاپيش از همه خوانندگان عذر خواهي مي كنم .

                                                             *********

دقيقآ نمي دانم چه مدت از انقلاب گذشته بود ، تنها چيزي كه خاطرم است ، سال ۱۳۵۸ بود . حال و هواي شهر تهران به خاطر انتخاب اولين رئيس جمهور ، در تب و تاب بود . در هركوي و برزن شاهد  بحث هاي داغ سياسي توسط جوانان انقلابي بوديم .  پوستر كانديداهاي رياست جمهوري همه جا به چشم مي خورد . هنوز آثار شعار ها بر در و ديوار نمايان بود ..... مرگ بر شاه ..... مرگ بر ساواكي .. زنده باد اين .... مرده باد آن ..... در همه سو ديده مي شد . .....

صبح يكي از همين روزها طبق معمول به محل خدمتم ، پايگاه هوايي مهرآباد رفتم . وقتي وارد  "خط پرواز " شدم ، سرپرستم مرحوم اصغر حقيقي ، با لهجه شيرين اصفهاني اش ، از من خواست خودم را براي پرواز مسير تهران - تبريز  آماده نمايم . بلافاصله لباس فرم نيروي هوايي را از تنم در آورده و با پوشيدن لباس پرواز ، منتظر راننده شدم تا مرا به پاي هواپيما ببرد .

اسم فرمانده هواپيما اصغر زرين چه ( يا شايد زرين پناه .... ببخشيد يادم رفته فقط مي دانم زرين داشت !! ) بود . يكي از بهترين خلبان هاي آن ايام كه جثه متوسطي داشت و بچه مشهد بود { بعد ها به آمريكا رفت و ديگر باز نگشت } اوه ... یادم اومد !! عجب گیج شدم من ! اسمش علی زرین کلام بود . به اتفاق سایر خدمه راهی ماموریت پایگاه دوم شکاری در تبریز شدیم ..

تصویری ازمن با هواپیمای سی-130

  اولین مشکل

بعد از انجام ماموریت ، سر شب بود كه به حوالي تهران رسيديم . از ۷۰ مايلي با تهران تماس گرفتيم و موقعيت خودمون رو گزارش كرديم .  ارتفاع هواپيما به تدريج كم مي شد . هوا خيلي ابري و طوفاني بود . ارتفاع ابر هم بيش از اندازه پائين بود . در اين جور مواقع ما از دستگاه هاي مدرن ناوبري براي فرود استفاده مي كنيم . يكي از اين ابزار ها ( وي او آر ) است . طبق روش هاي تعريف شده و استاندارد ، با هماهنگي برج مراقبت و كنترل زميني ،چرخش را به جا آورديم و در شرايطي كه زمين مطلقآ ديده نمي شد به باند ۲۹ چپ نزديك شديم ..... چند لحظه بعد كه از ابر بيرون آمديم و تقريبآ بايد چرخ هاي هواپيما به باند برخورد نمايد ، با كمال تعجب ديديم باند سمت راست ما واقع شده است !! و ما دقيقآ روي كارخانه شير پاستوريزه ، كانادا داراي و... در آمده ايم !!

تصوير ‍آرشيوي است

خب اين امري طبيعي است كه گاهي دستگاه هاي ناوبري دچار اشتباه بشود .اگر چه ما از هر دستگاه ۲ عدد داخل كابين داريم ... بلافاصله با فشار آوردن به دسته گاز ، سرعت را افزايش داده و اوج گرفتيم ... با زمين تماس گرفتيم و مشكل را گزارش داديم ... آن ها اين بار مختصات ديگري براي فرود در اختيار ما قرار دادند ..... براي بار دوم با راهنمايي آن ها بعد از چرخش ،  ارتفاع را كم كرديم و به تصور اين كه جلوي رويمان باند فرود قرار دارد ، خود را براي نشستن آماده نموديم .... ولي به محض اين كه از ابر بيرون اومديم ، با كمال تعجب ديديم زير پاي ما ، پارك ارم قرار دارد ... چرخ وفلك ها .. استخر قايق راني و... همه مشخص بودند !! و باند اين مرتبه در سمت راست ما قرار داشت !! يعني چه ..؟ اين چه فرم ويكتور دادن ( راهنمايي ) است ؟؟

اين بار هم مثل دفعه قبل سريع اوج گرفتيم و بعد از طي مسافتي گردش به چپ انجام داده  و با حفظ ارتفاع ، تقريبآ روي كهريزك و بهشت زهرا قرار گرفتيم .... اصلآ به داده هاي كنترل زميني و برج مراقبت شك نكرديم .. بلكه اشكال را در سيستم هاي خودمون جستجو كرديم .. وي او آر ، ها رو چك كرديم .. از نظر ما درست بود . ساير دستگاه ناوبري هواپيما رو به دقت بازديد نموديم ... همه چيز مرتب بود !! پس چرا ما هر دفعه درست بالاي باند قرار نمي گيريم ؟  در آن زماني كه ما هي بالا و پائين مي رفتيم ، در راديو شنيديم كه يك فروند هواپيماي ايران اير هم از جهت مخالف ما به تهران نزديك مي شود ..  معمولآ رسم است در موافعي كه در هوا اشكالي در سيستم ارتباطات يا ناوبري به وجود مي آيد ، از ساير خلبان ها ، ياري گرفته مي شود ....

تصوير آرشيوي است

ماجراي بوئينگ ۷۲۷ مشهد

ما براي اين كه از وضعيت دستگاه هاي ناو بري هواپيما مطلع شويم ، طبق همين قاعده خلبان بوئينگ ۷۲۷ رو كه از مشهد به سمت تهران مي آمد مخاطب قرار داده و از ايشون خواهش كرديم اگه ممكنه دستگاه وي او آر هواپيماشو چك كنه ... بعد از لحظاتي يه صداي زمخت نتراشيده و نخراشيده با لحجه اي كاملآ غليظ انگليسي گفت :  اوه ... متآسفم .... سرم شلوغ است !!  اي بابا .. يعني چه ؟  چرا همكاري نكرد ..؟ عجب انگليسي كله شقيه ..!! راستي فراموش كردم بگم ، اسم كاپيتان اين هواپيما بنت تبعه انگليس بود . من براي اين كه فضاي سكوت و بلاتكليفي رو بشكنم خطاب به بچه ها گفتم : قسم مي خورم اين يارو  گاو  چرون بوده ...!!  تن صداش داد مي زنه ... ديدين چقدر هم بي ادب و بي كلاس بود ...

بوئينگ 727 ايران اير - آرشيوي

در همين اثنا  كاپيتان " بنت "  اومد رو فركانس ما و خيلي خلاصه گفت : چك كردم .... كار نمي كنه !! خيلي تعجب كرديم .. چطور ممكنه يه هواپيماي تجاري كه سرمايه و سودش متكي به پرواز هواپيما هايش است ، با سيستم خراب به پرواز در آيد ..؟ پس اشكال كار كجا مي تونه باشه ؟؟ يه جاي كار اشكال داره ... مگه مي شه هر دو تا طياره سيستم ناوبري شون يهو خراب از آب در آيد ... ؟ باور مي كنيد يه سر سوزن به زد وبند هاي سياسي فكر نمي كرديم ..؟ اصلآ تو خواب شبومون هم نمي ديديم كه تعمدي در كار باشه ...  از طرفي هم نگران بوديم در اين اوضاع آشفته كه دستگاه ها خراب و هوا طوفاني .. و ابر تا سر پشت بام ها اومده پائين ، ما دو تا به هم نخوريم ....

عاقبت نشستيم .... !!

تنها شانسي كه آورديم ، زير پامون قسمتي از ابر ها هر از گاهي نارنجي مي شدند ... !! فرض رو بر اين گذاشتيم كه اون جا پالايشگاه تهران باشه ... و اون نور هم مربوط به مشعل روشن گاز باشه .. بر همين اساس گفتيم بهترين راه اينه كه ما خودمون رو با پالايشگاه  منطبق كنيم و از آن جا به روال روز هاي قبل ، گردش به راست نماييم و يواش يواش به سمت پائين ارتفاع كم كنيم .. همين كارو انجام داديم .. با بسم الله بسم الله  باند فرضي رو مشخص كرديم  و به سويش روانه شديم ... در اين هنگام برج مراقبت به هواپيمايي ايران اير اعلام كرد ، شما شماره ۲ هستيد .. و بالطبع ما شماره يك بوديم .. همين كه از ابر بيرون آمديم ... باند  فرودگاه معلوم گشت .. ولي چون ما ارتفاع مون كمي بالا بود ... اين بار اين نقطه صحيح را مبنا قرار داده ، اوج گرفتيم .. گردش به چپ... و با يك نيم دايره .. مجددآ همون مسير قبلي رو ادامه داديم و بالاخره به سلامت به زمين نشستيم .. !

از عمليات با برج مراقبت تماس گرفتيم و علت اين موش و گربه بازي ها رو جويا شديم .. آن ها با خونسردي گفتند : دستگاه رادار فرودگاه امشب خراب است !!. زياد اهميت نداده و هر كدوم از ما راهي خونه خودش شد .. من اون شب به خونه نرفتم . چون بچه هايم منزل يكي از اقوام ميهمان بودند .. يادم نيست جشن تولد بود .. چي بود .. خلاصه خيلي ها بودند .. من با همون لباس پرواز خسته و كوفته به آن ها پيوستم .. يه آقاي اصفهاني در جمع ميهمانان بود ... از من دليل خستگي ام رو جويا شد .. من عين ماجرا رو تعريف كردم و در پايان گفتم ما كه نشستيم ولي خدا بخير كنه يه هواپيماي ايران اير از مشهد مي آمد ... خدا كنه اون هم سالم بشينه .... . او با همون لهجه شيرين اصفهاني اش با تمسخر گفت : چطور شوما با اون ابو طياره قراضتون نشستيد ... ولي ايران اير مجهز و لوكس نشينه ..؟ جوك مي گي مرد حسابي ..؟ يادم نمي ره كه همه حاظران در ميهماني زدند زير خنده ...

تصوير آرشيوي از هواپيماي سي- 130

خبر سانحه بوئينگ ۷۲۷ ...

چون دير وقت به خونه آمدم ، روز بعدش استراحت داشتم ... و من خواب بودم كه صبح زود ديدم يكي در ميزنه .. تعجب كردم .. كي مي تونه باشه ..؟ ديدم راحله ، يكي از همسايه هاي قديمي مونه .. وقتي منو خواب آلود ديد با شادماني گفت : اوا آقا بهروز شما زنده ايد ؟ گفتم يعني چه ؟! كله سحر اومدي كه ببيني من زنده ام ..؟ گفت آخه چون شما مرتب پرواز مشهد ميرين ... گفتم خداي ناكرده اتفاقي براتون افتاده... ! خيلي زود دوزاري ام افتاد كه حتمآ ايران اير ديشبي سانحه داده .. خطاب به راحله كه پرستار درمانگاه نيرو هوايي بود گفتم : ايران اير ۷۲۷ مشهد ديشب خورده زمين ؟؟ با تعجب پرسيد : آقا بهروز ... شما علم امامت داري ...  تازه از خواب پا شدي ولي مي دوني چه فاجعه اي رخ داده ..؟

نمايي از داخل كابين 727 . تصوير  آرشيوي است

چند روز بعد ... تلويزيون ايران

چند روزي از اين حادثه تلخ نگذشته بود ... يه روز مهمون خونه دختر عمه ام بودم ( تعجب نكنيد كه چقدر مهموني مي رفتم !! اون موقع هنوز گروني نشده بود .. همه ، همه جا مي رفتند !! ) كه ديدم يه آقايي رو از ايران اير آوردند تو تلويزيون و داره از ماجراي اون شب مي گه ... با كمال پررويي اعلام كرد كه ما ديديم ناگهان از صفحه رادار محو شد ... !!  كنترل ام رو از دست دادم و با صداي بلند گفتم : اون جاي باباي آدم دروغگو ... ! ( ببخشيد ) مرتيكه روز روشن داره دروغ مي گه ...!! من خودم اون شب با برج تماس گرفتم .. گفتند رادار ما امشب خرابه ... پس حتمآ كاسه اي زير نيم كاسه است ....

تو فاميل ما اين دختر عمه ام خيلي آشوب طلبه ... يعني سرش درد مي كنه براي ماجرا ... طفلي براي همينه كه تا حالا ۴-۵ بار ازدواج كرده !! خلاصه آن قدر تو گوشم خوند .. كه بلا نسبت شما خر شدم و به تحريك او قرار شد برم افشاء گري نمايم .... !! اون زمان مثل حالا نشريات زيادي وجود نداشت .. معروف ترينش كيهان و اطلاعات بودند .... يه راست رفتم توپخونه و سراغ موسسه اطلاعات رو گرفتم ... دم در پرسيدند چكار داري..؟ گفتم من شاهد ماجراي سقوط بودم  لذا اومدم افشا گري نمايم ... در يك چشم بهم زدن .. منو به يه اتاقي راهنمايي ام كردند ...  در آن زمان هنوز ژورناليست نشده بودم ولي عشق روزنامه نگاري رو حسابي داشتم ..

تصویر آرشیوی است

خلاصه اين كه تا تونستم در باره وقايع اون شب با آب و تاب شرح دادم .. يه بابايي هم مرتب از من چپ و راست عكس مي انداخت ... علتش رو نمي دونستم ...  ولي زماني فهميدم كه ديگه خيلي دير شده بود ...

فرداي روز مصاحبه ..

خوب بخاطر دارم كه اون روز شيفت بعد از ظهر بودم .. براي همين صبح اداره نرفتم ... خواب بودم كه ديدم زنگ خونه مون رو بد جوري مي زنند ... سراسيمه رفتم در رو باز كردم .. ديدم يكي از همكارانمونه ... گفت بهروز لباس بپوش بريم اداره ... گفتم چه خبره ..؟ گفت نمي دونم .. فقط اينو مي دونم كه آفاي علي نجيب ( خدا رحمتش كنه در سانحه ارمنستان بعد از جنگ هواپيما شو چچني ها زدند و شهيد شد )  سر شيفت امروز يه ماشين در اختيارم گذاشته و گفت زود برو بهروز رو بيار اداره !! .. به سرعت لباس پرواز ام رو پوشيدم و رفتم خط پرواز .... بچه ها با ديدن من ، جملگي دست زدند .. يعني چه ..؟ هر كي يه تيكه مي پروند ... خدا بيامرز نجيب گفت : حالا دسته گل به آب مي دي ..؟ و با دست بريده روزنامه اي رو نشونم داد كه بر روي برد پرواز چسبونده بودند ..  رفتم از نزديك دسته گلم رو ببينم ! اي بابا .. ديدم حسابي در يه صفحه بزرگ روزنامه ، عكس منو بالاي صفحه گذاشتند و با تيتر خيلي بزرگ از قول من نوشتند :  مي خواهند روي سانحه هواپيما سر پوش بگذارند !!

با ديدن اين تيتر بدنم لرزيد ... من به گور پدرم خنديدم اگه چنين حرفي زدم ... يه حسي به من گفت كه كارم تمومه .. مرحوم نجيب گفت : از دفتر تيمسار باقري فرمانده نيروي هوايي اطلاع دادند كه تمام خلباناني كه يه ساعت قبل و يه ساعت بعد از سانحه در پرواز بودند ، فردا ساعت ۸ صبح دفتر تيمسار با لباس فرم حاضر باشند . و تآكيد كردند كه حتمآ تو پدر سوخته هم باشي ..!!

تصويري از بوئينگ 727 ايران اير - آرشيوي

 دفتر تيمسار باقري ، فرمانده نيرو ي هوايي

سر ساعت مقرر ، راهي دفتر تيمسار شدم ...  رئيس دفتر فرمانده نيرو با ديدن من كه با لباس پرواز در اين جمع حاضر شدم ، پرخاشگرانه گفت : مگه به شما اعلام نكردند با لباس فرم بياييد ؟ عرض كردم : خير قربان .. گفت : چطور همه ي اين آقايون مي دونستند  ولي تو يكي خبر نداشتي ؟! به عرض مباركشون رسوندم : قربان... واحد ما با اين ها فرق مي كنه ... من از خط پرواز اومدم .. تا اسم خط رو شنيد انگار آتيش زير پاش روشن كرده باشند با خشم گفت ... تو همون مقدسي هستي ؟؟!  پاسخ دادم منظورتون مدرسي به ؟؟ گفت من هم كه همينو گفتم !! و در ادامه افزود : برو كه كارت تمومه .. يه پدري ازت در آوريم كه بلبل زبوني ات يادت بره .. !۱

در دفتر تيمسار باقري همه افسران خلبان حاضر بودند .. در چهره آن ها يه نوع اضطراب موج مي زد . او مثل برج زهر مار با چهره اي بر افروخته اول از همه سراغ من اومد .. و قبل از هر چيز به لباس پروازم گير داد . از شما چه پنهون من از لباس فرم خيلي بدم مي آمد بلا نسبت باربر هاي محترم ، احساس مي كردم مثل حمال ها مي شم !! براي همين هميشه لباس پرواز مي پوشيدم .. خيلي دوستش داشتم . خلاصه ... درد سرتون ندم .. گفت : به چه حقي رفتي با روز نامه مصاحبه كردي ..؟ مگه نمي دوني يه نظامي حق گفتگو با جرايد رو نداره ..؟ من خونسرد گفتم تيمسار داشتن ما رو عمدي زمين مي زدند ... با عصبانيت گفت : به تو چه ربطي داشت ..؟ فرمانده هواپيما يه شخص ديگريه .. اين حرف ها يعني چه از پنجره هواپيما بيرون را نگاه مي كردم تا به بوئينگ نخوريم !! عرض كردم : تيمسار حضرت علي (ع) فرموده حقيقت را بگوئيد و ... نگذاشت حرفم تموم بشه .. با حالتي بر افروخته گفت : حضرت علي ... حضرت علي .. يه امام علي نشونت بدم تا ديگه از اين غلط ها نكني .. مي دم اعدامت كنند .. تو باعث اغتشاش شدي .. !!

بعد خطاب به ساير خلبانان كرده و گفت : اين جوون با اين مصاحبه اش .. همه چيز رو بهم ريخته .. مردم سر به شورش برداشتند .. ان ها نمي دونند آي ان اس ( يه سيستم ناوبري است ) چيه .. فكر مي كنن اسم يه آدميه كه وقتي هواپيما مي نشسته ، رفته بوده دستشويي !! كم كاري كرده ... براي همين خانواده حادثه ديده ها ريختند تو فرودگاه و تمام شيشه ها رو شكستند !! همه اش هم تقصير اين مارمولكه ... سپس به سوي من اومد و با لحني كمي آروم تر گفت : يه شانس زنده موندن بهت مي دم .. فوري الان مي ري موسسه اطلاعات و حرفاتو پس مي گيري .. نمي دونم چي مي گي .. بگو غلط كردم ... بگو به من مربوط نبود .... بعد دكمه زنگ رو فشار داد .. و به آجودان اش دستور داد چند نفر دژبان بيايند و منو به روز نامه ببرند !! گفتم تيمسار خودتون تكذيب كنيد .. اين حرف ها رو خودتون بزنيد .. روابط عمومي نيرو هوايي بزنه ... گفت : پسر عقل نداري .. موضوع بيمه هواپيما است ... صحبت ميليون ها دلار غرامته ...  ما كه خودمون نمي تونبم ....

بوئينگ 727 ايران اير - آرشيوي

در روزنامه اطلاعات چه گذشت ....؟

سه نفر دژبان هيكل دار با يه جيپ منو از دفتر فرمانده نيرو تحويل گرفتند ...  تو راه به اون ها گفتم اجازه بديد خودم مي رم .. اين جوري خوبيت نداره ... گفتند ما دستور داريم ترا شخصآ به روز نامه ببريم . بعد از اين كه تكذيب كردي ، به منزل ات برسونيم !!  تو دلم همه اش به خود و دختر عمه ام لعنت مي فرستادم كه اين چه كاري بود كه تو دامن من گذاشت ..  وارد ميدون توپخونه شديم ... جلوي موسسه اطلاعات آقايون ايستادند و به من گفتند برو تكذيب كن ، زود برگرد اين جا ... ما منتظريم ...

به محض اين كه به نزديكي موسسه اطلاعات رسيدم .. ديدم عده زيادي از خانواده هاي قربانيان اون جا تجمع كرده اند .. بيشترشون هم خانم بود ... با تور هاي مشگي نازك .. تيپ هاي موند بالا ...تا اومدم از كنارشون عبور كنم ، ناگهان يكي از اون ها منو شناسايي كرد !! در يك چشم بهم زدن غوغايي به پا شد .. منو محاصره كردن ... صداي شعار ها همه جا طنين انداخته بود ... اون ها يك صدا منو تشويق مي كردند ... برادر قهرمان ... افشاء كن افشاء كن ....  خلبان دلاور ... افشاء كن افشاء كن ... قهرمان نازنين ... حمايتت مي كنيم .. حمايتت مي كنيم !!

حسابي دست و پامو گم كرده بودم .. مخصوصآ كه نسبت به خانم هاي خوشگل هم حساس بودم ..!! يه لحظه فراموش كردم كه در چه موقعيتي هستم ... حسابي جو گير شده بودم ... آب گلويم رو به زحمت پائين داده و خطاب به آن موج جماعت به اصطلاح داغدار مانند افراد انقلابي !! گفتم : من تا آخرين قطره خونم دنبال احقاق حق شما هستم .... هورا ... مرحبا .. همراه با كف زدن هاي فراوان .. به اون ها حالي كردم كه منو به زور فرستادند اين جا تا تكذيب كنم .. تا اسم تكذيب رو آوردم .. ديدم جماعت عظيم ، ناگهان سكوت كردند ... به هم مي نگريستند ...  در همين اثنا يه آقايي شيك پوش با ريش پرفسوري در حالي كه پيپي گوشه لبانش بود و كراوات هم زده بود جلو اومد و خودشو  خبرنگار بين المللي معرفي نموده و گفت : ما پشت سرت هستيم ... آن ها هيچ كاري نمي تونند با تو بكنند ... ما قشقرق جهاني راه مي اندازيم ... بوئينگ 727 ايران اير - آرشيوي

 

عجب مخمصه اي گير افتاده بودم ... خلاصه دل رو به دريا زده .. گفتم بادا باد ..برم تو ببينم چي مي شه !! داخل روزنامه شدم . سراغ آقايي كه با من گفتگو انجام داده بود رو گرفتم .. دقايقي بعد شروع كردم به حرف زدن .... و هي گفتم .. او نوشت .. مي تونيد حدس بزنيد چه نوشتم ؟؟ بله نه تنها تكذيب نكردم ، بلكه حرف هاي قبلي ام رو تآئيد نمودم !!!! و به سان گروه هاي انقلابي اون ايام اطلاعيه صادر كردم ...  و همون طور كه گفتم ، مطالب قبلي رو تآئيد و در انتها از مردم شهيد پرور و هميشه در صحنه خواهش كردم ... اين قدر آسيب به ساختمان ها نزنيد .. چون پولش رو از حقوق من كم خواهند كرد .. و در خاتمه اون ها رو به آرامش دعوت كردم ..   و قول دادم دنبال حق آن ها هستم ..

روز بعد از صدور اطلاعيه ..

روز بعدش دوباره صبح زود ، مثل دفعه قبل دنبالم اومدند .. و منو  اين بار جلب نمودند .. و ابلاغ كردند تا اطلاع ثانوي اجازه پرواز نداري .....  ماجراي من تبديل به يه سوژه گشته بود ... برادران حفاظت اطلاعات در بازجويي هايشان ، تهمت هاي ديگري به من زدند .. از جمله : تو رفتي در بهشت زهرا سخنراني كردي ... تو رفتي ...فلان غلط رو كردي ...  خلاصه شديم چوب لباسي آقايون .. هر چه به ذهنشون مي رسيد به من بستند .... چهل روز اين كش و قوس ها ادامه داشت ..  جعبه سياه طياره رو كه قبلآ گفته بودند گم شده رو پيدا كردند ... فرستادند فكر كنم هلند ... و عاقبت كارشناسان تمام حرف هاي من رو تآئيد كردند ... و شانسي از اين ماجرا نجات پيدا كردم ..

دليل سانحه چه بود ..؟

همون طور كه قبلآ اشاره كردم ، داخل كشور به خاطر انقلاب ، كمي حرج و مرج بود ... عده اي از كارمندان فرودگاه كه بعد ها مشخص شد عضو گروهك هاي مخالف نظام بودند ، براي افزايش حقوقشون بارها به مسئولان فرودگاه تقاضا داده بودند .. چون نتيجه اي نگرفته بودند ، اعتصاب عمومي راه انداخته بودند ...  و با كم كاري قصد داشتند خللي در پرواز ها ايجاد كنند . و ثابت كنند كه كار اون ها خيلي سخت و حساس است ... لذا چون نتيجه اي عايدشون نگشته بود ، نا مرد ها تصميم مي گيرند يه هواپيما رو سرنگون كنند تا ..... و اون شب ابري بهترين فرصت براي اجراي نقشه شون بود ... ما به خاطر مهارت و هوشياري بچه ها به خصوص علي زرين كلام ... نجات پيدا كرديم .. اما بيچاره كاپيتان بنت انگليسي ، به خاطر عدم آشناي اش با علايم اطراف فرودگاه ، با ۲۹۲ نفر مسافر ، به كوه هاي بي بي شهربانو اصابت كرده و همه سرنشينان هواپيما  كشته شدند ... چندين روز با كمك ارتش ، به دنبال جنازه ها بودند ... برخي از اون ها رو حيوانات وحشي خورده بودند ... روحشان شاد ..

با تشكر : بهروز مدرسي http://oldpilot.blogfa.com/

 تصاوير آرشيوي بوئينگ ۷۲۷ را دوست عزيزي به نام ميلادي و هومن۱۳۸۱ ارسال فرمودند از آن ها متشكرم .

                                                                                           

    

                                                                                                     ايام به كام

- تعداد بازديد
  • 1132
  • مرتبه

    نظرات

    AGHAYE MODARESSI
    IN CRASH BE IN SADEGY HA NABOOD KE SHUMA TOZIH DADYD
    BE ZOODIE ZOOD, VAGHEYIATE AAN ASHKAR KHAHAD SHOD
    MICHAEL BENET KHALABANE AHLE AFRIGHAYE JONOOBI BA FIRST OFFICERE KHODESH LAHAZATY GHABL AZ SANEHE DARGIR MISHAVAD VA COCK PITT RO TARK MIKONAD
    DAR LAHZEYE BARKHORD FIRST OFFICER DAR COCKPITT BOODE AST KE MOTASEFANE BA ERTEFAA E KAM DAR LAHZEYE AKHAR NOKE GHOLEYE KOOHE ZARDBAND RA DIDE AMMA KARI AZ PISH NEMIBARAD . BA TAMAME GHOVA YOK RA BE SAMTE KHOD MIKESHAD AMMA HAVAPEIMA AZ NAHIYEYE SHEKAM BE NOKE GHOLE ESABAT MIKONAD
    "ROOHESHAN SHAAD"
    پاسخ
    حتمآ اطلاعات شما كامل است .. خيلي ممنون

    اقاي مدرسي درود به شرفت ياشاسين اذربايجان سلدوز
    پاسخ
    فدات بشم پسرم
    پاينده ايران عزيز

    سلام عمو جان من از خواندن این سطور شدیدا تحت تاثیر قرار گرفتم و وقتی خودم را جای شما می گذارم فکر می کنم هرگز جرات چنین کاری را نداشتم عمو جان قربان شرافتت
    پاسخ
    سياوش جان فداي شما بشم عزيزم .. من فداي مهر و محبت و بزرگواري شما بشم انشاالله

    يه من عسل از گفته هاي آقاي مدرسي گل را خواندم و لذت بردم
    ايران ما هميشه مورد حمله حيوانات وحشي قرار گرفته و حالا مورد حمله ياشاسين ترکچه يولدوزها !!!
    فرق اين نعمت که تفکرش آغشته به خون ايراني ارمني کرد و ترک است با اون منافقاني که با نامردي هرچه تمام تر بيش از 200 نفر از انسانهاي مظلوم را کشتند چيست؟
    Pity for that much of honey which destroyed by help of his comment.
    پاسخ
    ممنون جناب راستی

    سلام اقای مدرسی مطلب جالبی بود و طبق گفته ها مثل این که این هواپیما در کوه های لشکرک سقوط کرده


    با تشکر:حسام برومند
    پاسخ
    حسام عزیز و نازنین
    راستش چون در باره مطلب قدیمی پرسش فرمودی .. من حضور ذهن ندارم که شما در باره کدام یک از مطالب ام کامنت گذاتشی !!> از تیتر آن هم چیزی به خاطرم نیامد
    به هر حال از شما تشکر می کنم عزیزم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35