درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  خلبان جنگنده ي ميگ عراقي را چگونه فريب داديم ؟!

 بله ... از سيستم  يو اچ اف شنيديم كه يه خلبان جنگنده ايراني داره با خلبان ميگ صحبت مي كنه ... صحبت چيه ..؟ بهتره بگم معامله مي كرد . راستش پيش خودتون بمونه ، بار ها اتفاق افتاده بود كه تو آسمون خلبانان با يكديگر همكلام هم مي شدند ..

روایتی از یک ماجرای واقعی

خلبان جنگنده ي ميگ عراقي را چگونه فريب داديم ؟! 

روایتی از یک ماجرای واقعی

ديگه خسته شدم از بس كه ماجرا هاي سقوط و سانحه نوشتم . درسته كه بايد رشادت و از جان گذشتگي هاي نيروهاي ايراني در زمان جنگ رو  نوشت ، شرح داد .. ولي هر چيزي حدي داره ... نبايد از صبوري و نجابت خوانندگان وبلاگ سوء استفاده نمود .. و هي مرتب از از زمين خوردن و مرگ نوشت .. اگه يكي در كامنت برات نوشت : آقا بس كن ديگه ..!! با اين اخلاق حساسي كه داري ، چه حالي پيدا مي كني ؟ با شناختي كه از خود دارم ، مطمئنآ درش رو براي هميشه تخته مي كنم ..!!  خب فكر مي كني درسته ..؟ جنگ كه همش سقوط نداشت .. از اوج ها بنويس ... از افتخارات بگو .. از برتري همين نيروي هوايي كه نونش رو خوردي و شكم گنده كردي بنويس ...

خدا وكيلي اگه فقط يه خورده فكرم باز بود ، و مدام چهره صاحبخونه و افزايش بي رويه كرايه مسكن و هزاران مشكل ديگه نبود ، خيلي نكته هاي افتخار آميز زمان جنگ يادم مي اومد .. شوخي نيست هشت سال مدام در جبهه ها حضور داشته باشي ... هزاران رويداد تلخ و شيرين رو از نزديك ببيني ولي موقع نوشتن از يادت بره ؟!!  بهرحال تا يادم نرفته يه ماجراي افتخار آميز رو كه شاهدش بودم ، بيان كنم . اميدوارم خوشتون بياد .

در مورد نبرد هوايي و جنگ هاي الكترونيك حتمآ تا حالا خيلي شنيديد . اما اين كه يه هواپيماي آموزشي غير مسلح بياد و جنگنده اي مدرن و تا دندون مسلح رو فراري بده .. خيلي حرفه ..

تصوير آرشيوي است و از سايت دانشجو برداشته شده است

يادم مياد در يكي از ماموريت هاي نظامي به مناطق جنگي ، يكي از مسئولان بلند مرتبه نظام هم براي سركشي و بازديد همراه ما بود . خيلي دلم مي خواد اسم اين شخصيت را بگويم .. ولي از شما چه پنهون مي ترسم راضي نباشه و به درد سر بيفتم ! بگذريم مگر براي شما فرقي هم مي كنه ......؟ اين مسئول بلند پايه كشور عادت داشت به جاي استفاده از هواپيما هاي شيك و مجلل ، با طياره درب و داغون ما ، كه به قول مسافرانش صداي آن تا ماه ها در گوش مي مونه ، به طور ناشناس و سرزده از جبهه هاي نبرد سر كشي كنه ....

معمولآ رسم است وقتي مقام بلند مرتبه اي با هواپيما مسافرت مي ره ، چند فروند شكاري براي محافظت ، اون هواپيما رو اسكورت مي كنند . اون روز ايشون دستور داده بود كه هيچ گونه اسكورتي ما رو همراهي نكنه .. و ما طبق معمول از پاويون دولت ايشان را سوار كرديم و به سمت اهواز بال گشوديم .. ( واه كه چقدر از واژه بال گشودن خوشم مياد .. دليلش رو هم نمي دونم !) خلاصه اين كه ما بعد از عبور از آسمان اصفهان ، تازه شهر ايذه رو هم رد كرده بوديم كه چشمتون روز بد نبينه .. يهو سر و كله يه ميگ عراقي پيدا شد ...  حالا تجسم كنيد كه هيچ گونه وسيله دفاعي نداريد ، و از نظر هدف ، يه لقمه گنده و حاضر آماده اي براي هر شكاري دشمن ، اون هم از نوع ميگ اش هستيد .. چه حالي پيدا مي كنيد ...؟

داخل كابين هواپيما راداري وجود داره ، كه براي ديدن ابر هاي خطرناك مانند { سي بي } تعبيه شده است كه البته ما دو تا داشتيم . يكي براي ناوبر براي تشخيص راه و ديگري جلوي چشم خلبان براي چك كردن ...  اين رادار ها يه حسني هم دارند ، اون هم اينه كه اگه هواپيماي دشمن شما رو زبونم لال هدف بگيره ، يا به قول خلبان ها { لاك } يا همون قفل بكنه ، صفحه ي آن خط خطي مي شه .. بر حسب قضا از شانس بد ما ، اون روز صفحه رادار مون حسابي خط خطي شد . از طرفي هم براي احترام ، شخصيت مورد يحث رو به كابين دعوت كرده بوديم . اين رو هم اضافه كنم كه كابين سي -۱۳۰ ، خيلي بزرگتر از هواپيما هاي جامبو و بوئينگ است . جا دار و زيبا ... و به خاطر وجود پنجره هاي فراوان ، چشم انداز خيلي زيبايي هم دارد. .

در ابزار ارتباطي هواپيما ها ، سيستم هاي يو اچ اف و  وي اچ اف هم وجود دارند كه خلبان را قادر مي سازد علاوه بر تماس با مراكز كنترل ، مكالمات ساير هواپيما ها رو هم بشنود و ايضآ با آن ها صحبت نمايد .. ( مثل اين كه زياد حاشيه رفتم .. ببخشيد .. فقط براي اشراف خوانندگان است ... ) ، بله مي گفتم كه ناگهان سرو كله ميگ جناب صدام پيدا شد . اگه بگم نترسيدم ، دروغه ... همه مون حسابي ترسيده بوديم .. ولي براي نشون دادن شجاعتمون به همكاران ، ابدآ به روي خود نمي آورديم ... ميهمان گرامي هم بي خبر از جرياناتي كه در اطرافمون مي گذشت ، محو تماشاي آسمان آبي كشورمون بود . خدا عالمه در دل هر يك از ما ها چي مي گذشت كه ناگهان ديديم انگار معجزه اي به وقوع پيوست .

عكس آرشيوي است و از سايت دانشجو برداشته شده است

بله ... از سيستم  يو اچ اف شنيديم كه يه خلبان جنگنده ايراني داره با خلبان ميگ صحبت مي كنه ... صحبت چيه ..؟ بهتره بگم معامله مي كرد . راستش پيش خودتون بمونه ، بار ها اتفاق افتاده بود كه تو آسمون خلبانان با يكديگر همكلام هم مي شدند .. حالا بعضي ها كري براي هم مي خوندن ، بعضي ها رجز .. بعضي ها هم احتملآ چاق سلامتي !! چه اشكالي داره ..؟ ... بگذريم .. اگه برم تو حاشيه كار دست خودم مي دم .. آره مي گفتم .. شنيديم كه طرف ايراني به عراقيه مي گه ... تو اگه اين رو بزني ( منظورش ما بوديم ) ، من هم تو را مي زنم ...  من هم رو تو لاك كردم ...  انگار دنيا رو به ما دادن .. يه نفسي به راحتي كشيديم و منتظر تصميم عراقيه مونديم ... مطمئن بودم كه خلبان عراقي هيچ گاه چنين ريسكي نمي كنه .. البته اينو بگم كه اگه مي دونست چه كسي داخل هواپيماست ... معطلش نمي كرد .. حتي اگه به قيمت جونش تمام بشه ...

بقيه صحبت ها حول قول و قرار ها بود ... مثلآ اگه من نزدم ، چه تضميني مي دي كه تو نزني ..؟ و از اين جور حرف ها .. هر چه باشه جنگه ... بقول آقايون اراذل و اوباش : قول كيلو چنده ..؟ شكار رو عشقه ..!!ولي شنيدم كه خلبان ايراني حسابي قول داد . كه ناگهان ديديم ، خط هاي رادار از بين رفت و ميگ عراقي به سرعت از سمت چپ هواپيماي ما ، غرش كنان گذشت ....  در همين اثنا ، ديدم دستي به روي شونه ام خورد .. برگشتم ديدم شخصيت مورد نظر است كه با لحني اعتراض آميز گفت : جناب سروان مگه نگفتم اسكورت( تاپ كاور )  لازم نيست  ؟ من در حالي كه بادي به غبغب انداخته بودم ، با خونسردي هر چه تمام تر پاسخ دادم : قربان ... اين تاپ كاور نيست ... ميگ عراقي بود ....  با تعجب پرسيد ..: چي ميگ عراقي ..؟ عرض كردم بله قربان ... فرمودند : اين ميگ بود كه شما ها اين چنين خونسرد و آرام نشستيد ..؟  به عرض رسوندم ..: قربان اين كه چيزي نيست ... از اين بيشتر هم ما برخورد داشتيم  !!! اين كه چيزي نبود ..!! 

بعد از نشستن در اهواز خبري شنيديم كه چيزي نمونده بود غش كنيم ..!! مي دونيد خبر چي بود ..؟ اون شكاريه كه ميگ رو فراري داد ، هرگز مسلح نبوده ، بلكه تنها يك هواپيماي آموزشي بوده كه براي تمرين از پايگاه دزفول ، هي بلند مي شده و مي نشسته ... !!!  واين جا بود كه فهميدم نام كشور ايران ، نام رزمندگانش ، حضور هواپيما هاش ... چه لرزه اي بر دل دشمنان مي اندازه .... و جاتون خالي اون روز حسابي به داشته هامون افتخار كردم ..

تصاوير اين صفحه به صورت كاملآ امانت ، از سايت دوستان خوبمون دانشجو برداشته شده است . ترا خدا يه سري هم اونجا بزنيد تا از دستم شكايت مكايت نكنن ...

منبع تصاوير :http://www.daneshju.ir/forum/f317/t12153.html

                                                                                            ايام به كام

- تعداد بازديد
  • 13972
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35