درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  نا گفته هايي از سقوط هواپيماي فرماندهان ارشد در كهريزك

چرا سر اكثر شهداي اين سانحه ، از بدن جدا گرديده بود ؟

چرا بعضي از مجروحان ، علي رغم نداشتن دست و پا ، جان سالم بدر بردند ؟

چرا بجاي اعزام هلي كوپتر نجات ، جنگنده شكاري ها به استقبال اين هواپيما رقتند ؟!!

و.........

يك روايت واقعي .......

نا گفته هايي از سقوط هواپيماي فرماندهان ارشد در كهريزك

مقدمه :

خواننده محترم و گرامي ، ضمن تشكر و قدر داني از حضور سبزتان در اين وبلاگ ، اجازه مي خواهم به ماجراي سقوط هواپيماي حامل فرماندهان ارشد نظام ، كه در حوالي كهريزك دچار سانحه شد بپردازم . هدف ام از شرح حوادث تلخ و دردناك ، رنجاندن خاطر شما هموطنان عزيز نيست .بلكه ياد آوري رشادت ها و از جان گذشتگي انسان هايي است كه با فدا نمودن گوهر هستي خويش ، به دفاع از تماميت ارضي و استقلال كشور مان پرداختند . ولي به دليل شرايط ويژه ايام جنگ ،  جزئيات آن هرگز فاش نگرديد .

قبل از سانحه  :

این جزء معدود خاطراتی است که علاوه بر تاریخ ، حتي جزئيات غم انگيز آن را بعد از گذشت ۲۶ سال دقيقآ به خاطر مي آورم . دليلش را بعد از خواندن حتمآ متوجه خواهيد شد .                                     

روز هفتم مهرماه ۱۳۶۰ ، طبق روال خدمتي اول صبح به اداره رفتم . و چون در شيفت قبل پرواز داشتم ، ماموريت خاصي برايم در نظر گرفته نشده بود . كه معمولآ در اين جور مواقع در وضعيت " آماده " قرار مي گرفتيم . و از آن جا كه در روي زمين حوصله ام سر مي رفت ، به  تابلوي ماموريت ها نظري انداختم و ديدم تنها يك هواپيما به شماره ۵۲۵ عازم منطقه جنگي است . و بقيه پرواز ها عازم شهر هاي ديگر است . .. به افسر شيفت خط پرواز  آمادگي خود را براي ماموريت اهواز اعلام نمودم ..  علي پهلوان ، نفر اصلي براي اين پرواز بود .. بد نيست بدانيد كه او جزء معدود پرسنل ناراضي خط پرواز بود .كه بار ها استعفاي خويش را نوشته بود ، ولي به دليل شرايط جنگي با آن موافقت نمي گرديد . علي بچه آستارا بود ، و رفتار و كردارش كمي خشن و البته بدور از ادب جلوه مي كرد .... خيلي كم آن هم با قرو لند به پرواز مي رفت .. او خرسند از اين كه كسي جايگزين وي گرديده است !!

عكس جنبه آرشيوي دارد

مشغول آماده كردن خود براي پرواز بودم كه تلفن خط پرواز به صدا در آمد ... از عمليات اعلام كردند كه هواپيماي آماده ي شماره يك به " كيش " اعزام شود . از شما چه پنهان ، هفته قبلش كه براي مرخصي به مشهد و قوچان رفته بودم ، يكي از دوستان مرحوم پدرم كه قاضي ارشد قوچان بود ،  ليست خريدي را به من داده بود تا هر وقت رفتم كيش برايش تهيه كنم ..  ديدم بهترين فرصت است كه سفارش دوست پدرم را بجا آورم ... از اين رو به سر شيفت خط پرواز كه فكر كنم زنده ياد علي نجيب بود ، گفتم اسم ام را از هواپيماي ۵۲۵ خط بزند و در جلوي طياره ي عازم كيش بنويسد .. و او با رغبت اين عمل را انجام داد ...

تصوير آرشيوي است

چشمتان روز بد نبيند ... اين عمل خشم همكارم را در به شدت بر انگيخت .. با آن جثه كوچكش مثل پلنگ خشمگين به سويم حمله ور شد .. كه چرا به جاي من نمي ري ؟؟!! هر چه با زبون خوش به او توضيح دادم كه  نوبت پرواز ام نيست ..  و از روي علاقه به پرواز و لطف به او حاضر شده بودم كه به جايش بروم .. قبول نمي كرد .. آخر سر عصباني شدم و گفتم مرد حسابي طلب پدرت رو از من مي خواهي ؟!! اصلآ دلم نمي خواهد امروز به پرواز برم .. چي مي گي ؟؟ .. اما صداي بلند هم تاثيري بر فرو بردن خشم او نداشت . ديدم اول صبحي داره حسابي شر برام درست مي كنه .. از اين رو از راه ديگري وارد شدم .. گفتم .. علي جان هر چه بخواهي برات از جيبم مي خرم .. برق خوشحالي رو در چشمان سياهش ديدم .. خلاصه قرار شد براش تعدادي شامپوي بروت بخرم .... به اين ترتيب من با هواپيماي ديگري عازم كيش شدم .. وبعد از انجام ماموريت و البته . خريد سفارش دوستم ..عصر به سوي تهران پرواز كرديم ..

شب سانحه :

سر شب بود كه به نزديكي هاي تهران رسيديم ..  پشت سرمون با اختلاف ۱۵ دقيقه ، هواپيماي ۵۲۵ به خلباني سروان علي صولتي كه از منطقه مي آمد و  طياره ديگري كه از بندر جاسك بر مي گشت قرار داشتند ... بعد از نشستن ،  خيلي سريع  وسايلم را جمع و جور كرده و از راننده خواهش كردم مرا تا  پاركينگي كه آن ايام روبروي پايگاه بود ، ببرد . بعد از گذاشتن وسايل در اتوموبيلم ، شامپو هاي علي پهلوان را دستم گرفته و قصد ورود به پايگاه رو داشتم كه يكي از همكارانم رو ديدم . او با ناراحتي گفت مي دوني طياره علي صولتي خورد زمين ؟؟؟ گفتم اشتباه مي كني .. با دست به آسمون اشاره كرده و گفتم الانه كه پيداشون بشه ... پشت سر ما بود .. با هم ارتباط داشتيم .. يك ربع اختلاف فاصله داشتيم .. گفت درست مي گي ... ولي همين حالا در نزديكي كهريزك خورد زمين .. و من دارم مي رم كمكشون .. تو هم ميايي ؟؟ شوكه شده بودم .. اصلآ باورم نمي شد ... به اتفاق تعدادي ديگر از همكاران منتظر هلي كوپتر شديم .. و دقايقي بعد به محل سانحه رسيديم ..

شرح  مشاهدات ام را در پست قبلي نوشتم ..خيلي وحشتناك و غم انگيز بود .. ( براي خواندن اينجا را كليك كنيد )

حادثه چگونه اتفاق افتاد ؟

علي پهلوان در باره آن شب مي گويد : به نزديكي هاي تهران رسيده بوديم ... طياره در حال كم كردن ارتفاع بود .. به مسافران اعلام كرديم تا كمر بند هاي خود را ببندند .. كه ناگهان صداي انفجاري شديد در زير كابين خلبان  به گوش رسيد ... متعاقب آن برق هواپيما قطع گرديد .. من از پنجره بيرون را نگاه كردم ، ديدم هر چهار تا موتور خاموش شده است . در همين هنگام فكوري، فرمانده نيروي هوايي وارد كابين شد .. و با خشم سئوال كرد : چرا چراغ قوه به همراه نداريد ؟ من كه دل خوشي از او و نيروي هوايي نداشتم ، با عصبانيت گفتم : تيمسار شما بفرمائيد پائين ، ما خودمون مسئله را حل مي كنيم !! و در ادامه به اتفاق زنده ياد حسيني ، هر كدام به سوي يكي از چرخ هاي عقب هواپيما رفتيم .. و به وسيله آچاري كه براي اين مواقع پيش بيني گرديده ، شروع به باز كردن دستي چرخ ها نموديم ..  چرخ سمت چپ بيش از ۶۰ در صد باز نشد .. ولي آقاي حسيني به طور كامل چرخ راست را پائين آورده بود . من دولا شدم تا از پنجره كوچكي كه چرخ ها را نشان مي دهد ، وضعيت چرخ را مشاهده نمايم . در همين اثنا هواپيما به شدت به زمين برخورد كرد و به راهش ادامه داد ...

تصوير لاشه ي هواپيماي سقوط كرده در كهريزك تهران

به خاطر فشار وارده بر هواپيما ( جي منفي ) ، تسمه نگاهدارنده ي تابوت هاي حامل شهدا ، پاره گشته و به شدت از قسمت عقب طياره به سوي كابين خلبان ، راهي گشتند . من چون قدم كوتاه است و دولا شده بودم ، تابوت ها از روي سرم عبور كرده و تنها به قسمت كوچكي از كمرم اصابت نمود . حسيني كه قد بلند تر از من بود ، و مثل من در حال كنترل چرخ ها بود ، تابوت به باسن و قسمتي از كمر او اصابت مي كند . و زنده مي ماند . بقيه سرنشينان چون روي صندلي نشسته بودند ، تابوت ها سر همه ي آن ها را از گردن قطع مي كند . زنده ياد محمدي ناوبر هواپيما ، تهراني مهندس پرواز ، عبدالله موحد و جمشيد كوزه گري لود مستر، و كمك خلبان هواپيما ، در اين حادثه شهيد مي شوند . اگر چرخ سمت چپ كامل باز مي شد ، هرگز هواپيما آتش نمي گرفت . چون بال چپ به دهانه قناتي بر خورد مي كند و همين امر سبب مشتعل شدن طياره مي شود .

تصوير ‍آرشيوي است

اظهارات خلبان هواپيما :

علي صولتي خلبان هواپيما كه به طور تصادفي از مرگ نجات يافته است ، بعد ها در باره اين سانحه در اظهار نظري رسمي كه در ماهنامه صنایع هوایی شماره 176 هم درج شد مي گويد :

براي خواندن اظهارات كامل وي اينجا را كليك كنيد .

دليل سانحه ، از نگاه شخصي من :

بعد از سانحه كارشناسان خبره نيروي هوايي دقيقآ ابعاد سانحه را بررسي و تحقيق كردند . و جملگي احتمال خرابكاري و يا بمب گذاري را تكذيب نمودند . به اعتقاد من ( نظر شخصي ) ، دلايل سانحه چنين مي تواند باشد :

يكي از وظايف اصلي مهندس پرواز در هنگام نشستن هواپيما ، تنظيم مقدار سوخت موجود در باك ها است . زيرا اگر مقدار بنزين در طرفين هواپيما مساوي نباشند ، در موقع نشستن در روي زمين ، طياره به يك سمت كشيده مي شود . به همين دليل فكر مي كنم  مرحوم تهراني براي تنظيم كليد ها ورودي باك ها ، اشتباهي ۴ كليد اصلي برق ژنراتور ها رو كه زير كليد هاي باك قرار دارند چرخانده ، كه سبب قطع ناگهاني برق گرديده  است . دلايل اين نظريه ام عبارت اند از :

  • طي پرواز هاي متعددي كه با زنده ياد تهراني داشتم ، وي عادت داشت با نوعي ژست ( طبع جواني ) و تقريبآ سريع كليد ها را بچرخاند ! شايد مي خواست به اطرافيان بقبولاند كه خيلي حرفه اي است .. در صورتي كه تازه كار بود و براي تست آن روز پرواز رفته بود .
  • كليد هاي تنظيم مسير باك ها ، بالاي كليد هاي برق هواپيما قرار دارند . و از نظر ابعاد و شكل ظاهري شبيه به هم هستند . فقط با خطوط قرمز و زرد كاربرد آن ها مشخص مي گردد .
  • اگر موتور ها واقعآ خاموش مي گرديد ، به هيچ عنوان هواپيما در آن ارتفاع ، قابل كنترل نبود و با كله به سوي زمين " سينك " يا " استال "  مي كرد . در حالي كه خدمه فرصت كافي براي پائين آوردن چرخ هاي عقب داشته بودند .

 و اما سخن آخر ....

حمل تابوت با هواپيما بعد از اين سانحه ، ممنوع اعلام گرديد . چون اگر تابوت ها نبودند ، امكان زنده ماندن افراد زيادي وجود داشت . همچنين همراه داشتن چراغ قوه جيبي بعد از اين سانحه ، اجباري گرديد . و از ان پس جزء لوازم پرواز محسوب مي شد . بعد از اين حادثه ، دوست ناراضي ما ، بازنشسته گرديد و از حال و روز او خبري ندارم . علي صولتي خلبان شجاع اين پرواز ، همچنان در گردان پروازي باقي ماند .

در خاتمه ضمن تشكر از شما كه با حوصله مطلب فوق را خوانديد ، از آن جا كه اكثر خاطرات پروازي من با هواپيماي سي-۱۳۰ است ، آن عده از هموطناني كه مايلند اطلاعات بيشتري از مشخصات اين نوع  هواپيماها بدست آورند ، اینجا را كليك فرمايند .

۲ تصویر دیگر که یکی از همکاران  خوبمان جناب داوود خان فرستادند

تصويري از سانحه

تصوير ديگري از لاشه هواپيما

براي ديدن تصاوير در ابعاد بزرگتر راينجا   رو كليك كنيد  يا اينجا رو كليك كنيد                                                                                                     ايام به كام

- تعداد بازديد
  • 11622
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35