- چگونه شاهد سوختن تدريجي دوست و همكارم بودم ؟
- شدت آتش بقدري بود ، كه نمي شد كاري انجام داد .
- شعله آتش در موقع سوختن انسان ، به چه رنگي در مي آيد ؟
يك روايت واقعي .......
فقط درد دلي به بهانه ي مقدمه ... :
هر كي منو براي اولين بار مي بينه و مي فهمه كه سه بار سكته قلبي كردم ، متعجب شده و مي پرسد شما با اين هيكل ورزشكاري ات ، چي شد كه سكنه كردي ؟ اون هم نه يك بار ..نه دو بار.. راستش و بخواهيد اون ها .حق دارن تعجب كنن .. چون آدم فقط ظاهر هر شخص رو مي بينه و از درون وي بي خبره ... اگه بگم چه ها ديدم ... جه ها كشيدم ... شايد باورتون نشه .. مخصوصآ ايام جنگ ... كه تمام لحظاتش براي من درد آوره ... شما اگه جاي من بوديد .. و هر چند وقت يك بار نزديك ترين دوستانتون رو ( خداي ناكرده ) از دست بديد ، چه احساسي پيدا مي كنيد ..؟ آن هم ياراني كه سال ها با هم خاطره داشتيم ... خونه هم مي رفتيم .. صبح ها تو اداره با هم صبحونه مي خورديم .. و چند ساعت بعدش .. جلوي چشم هاي شما طياره ش بخوره زمين ... والله من خيلي بي خيال بودم كه سه بار سكته كردم ...
راستش اصلآ دوست ندارم شما رو با گفتن اين مطالب ناراحت كنم ... ولي از طرفي ما ها مسئول بيان واقعيت ها و رويداد هاي جنگ هستيم .. نسل امروز خيلي از رشادت ها و دلاوري هاي مرداني كه جانشان را براي حفظ استقلال كشور از دست دادند ، را نمي دونند . مردم فقط در خبر ها مي خوانند كه مثلآ يك فروند هواپيما ، در نقطه ايكس به زمين خورد .... همين ! و اندك كساني مي دانند كه آن هايي كه از بين رفتند كي بودند ... در آخرين لحظات چه گفتند ... و ... لذا مي خواهم در باره يكي از اين مردان براي شما عزيزان بگويم ... شايد به اين وسيله مقداري از غم هايم كاسته شود ..
*****************
یادی از جمشید کوزه گری ، لود مستر هواپيما
فكر مي كنم اغلب مردم ، سانحه سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ را كه اوايل جنگ در حوالی كهريزك خورد زمين را بخاطر دارند .. حادثه خیلی وحشناک بود . تعداد زیادی از فرماندهان ارتش از جمله فکوری ، فلاحيان ، كلاه دوز و ... كه از جبهه بر مي گشتند ، شهيد شدند .. ( من تا يكي دو روز ديگه ، ناگفته هاي اين سانحه را خواهم گفت ) .

اما اين بار قصد دارم در مورد دوست و همكارم شهيد جمشيد كوزه گري بگويم ... بچه سرسبيل تهران بود . تا قبل از شهادتش با مادرش زندگي مي كرد . تازه دل به گروي دختري بسته بود ، كه اجل مهلتش نداد .. مرگ او يكي از تلخ ترين لحظات زندگي من است . زيرا شاهد سوختن تدريجي او بودم ... تازه از پرواز كيش نشسته بودم ، كه مطلع شدم هواپيماي علي صولتي ( خلبان هواپيما ) كه تنها ۱۵ دقيقه با ما فاصله داشت در نزديكي تهران زمين خورده ... اصلآ باورم نمي شد .. چون تا همين چند دقيقه پيش با هم در هوا ارتباط داشتيم ... ابتدا فكر كردم بچه ها شوخي مي كنند ، ولي خيلي زود متوجه شدم متآسفانه واقعيت دارد ...
بلافاصله با هلي كوپتري كه عازم محل سانحه بود ، به اتفاق تني چند از همكاران ، خود را به بيابان هاي كهريزك رساندم . نيرو هاي امداد هم به ترتيب مي رسيدند . علي صولتي را ديدم كه سالم است . ولي شوكه شده بود .. او خود را از پنجره سمت چپ كابين جلو ، به پائين پرت كرده بود ... فقط به خاطر فرود از ارتفاع ، كمي مي لنگيد ... در تاريكي شب ، مهندس پرواز هواپيما را ديدم كه در نزديكي لاشه هواپيما بر روي زمين دراز كشيده است ... او هم الحمدالله زنده بود . به آرامي دست هايش را گرفتم تا از هواپيما دور نمايم . زيرا بيم آن مي رفت كه هر لحظه طياره منفجر شود ... او هم كه حالت عادي نداشت ، دست هاي من را محكم به دست گرفته و در همان حال گفت : از پيش من نرو ... الان هلي كوپتر ها مي آيند و روي صورت من مي نشينند !!

به هر جون كندني بود ، او را رها كردم تا به بقيه برسم . در همين حالت مجروهان زيادي ديدم كه حتي يك پا نداشتند ، ولي در حالي كه سرم به دستشان وصل بود ، لنگ لنگان از محيط دور مي شدند .. ناوبر هواپيما كه متاسفانه نامش را به خاطر ندارم به همراه كمك خليان و يك مهندس پرواز جديدي ، در دم شهيد شده بودند .. اجساد آن ها را امدادگران به كمك سربازان نيروي هوايي در گوشه اي روي زمين قرار داده بودند ...
در بين ساير اجساد ، بعضي از فرماندهان ارشد را شناختم .. علي پهلوان كروچيف هواپيما هم زنده بود و به همراه ما در بيرون كشيدن زخمي ها كمك مي كرد ... اين هواپيما بيپش از يك صد نفر مسافر و خدمه داشته بود ، كه فكر مي كنم ۱۵ نفر از رزمندگان مجروح ، سالم ماندند .. در اين حال صداي ناله اي من را به خود آورد ... ديدم جمشيد كوزه گري قسمتي از بدنش آتش گرفته ... و او با صداي دلخراشي فرياد مي كشيد ..

بي اختيار به سويش دويدم .. اما شعله هاي آتش كه كم كم زياد شده بود ، اجازه نزديك شدن را نمي داد ... جمشيد هوشيار بود ... بعضي ها را به نام صدا مي كرد ... متاسفانه پاي راستش به آهن ها و قرقره هاي شكسته شده كف هواپيما گير كرده بود ... آتش ابتدا از همون سمت بدنش به سمت بالا زبانه مي كشيد ... در آن محوطه انگار فقط صداي ناله او مي آمد ... فرياد هايي از درد ... ولي هيچ كس ياراي نزديك شدن به هواپيما را نداشت .. كم كم صداي جمشيد ضعيف شد .. آتش همه لباس پرواز او را در بر گرفته بود .. صحنه خيلي درد ناكي بود ... نه مي شد تركش كرد و نه مي شد كمكش نمود ...
رنگ سرخ و نارنجي آتش ، به آبي گرائيد .. چيز عجيبي بود .. من تا آن لحظه جزء مراسم آتش بازي ، شعله اي به رنگ آبي نديده بودم . كه متاسفانه آن را با پيكر دوستم همزمان ديدم ... جمشيد همانند يك شمع آب شد .. و با آن رنگ آبي آخرين نگاهش را به دوستانش انداخت ... شايد در دل انتظار معجزه اي را مي كشيد ... و براي ما كه شاهد اين صحنه بوديم ... دردناك ترين لحظه زندگي مان رقم خورد . واقعآ خيلي سخت است كه نزديك ترين دوستت در مقابل چشم هاي شما بسوزد ... و شما فقط نظاره گر باشي..
در مطلب نا گفته هايي از سقوط هواپيما در كهريزك ... تمام جزئيات از لحظه پرواز ، زمان ماموريت ، لحظه حادثه ، عكس العمل خدمه و ... را به تفصيل خواهم گفت ..
درپايان خواهشمندم براي بهبود صفحات وبلاگ ، در نظر سنجي شركت فرمائيد .
ايام به كام




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
با سلام خدمت استاد عزیز
امیدوارم همواره سلامت باشید.خداوند انشالله دوستان شهیدتان را هم ببخشد و بیامرزد.
پاسخ
محمد عزيزم .. خدا انشاالله شما رو هم چراغ دل خانواده ات بكند . از اين كه به ياد شهداي مظلوم بودي تشكر مي كنم .. برات آرزوي شادكامي و موفقيت دارم
سلام در ارتباط با این صفحه دیشب در وبلاگ نظرات یه مطلب گذاشتم . امکان پاسخش هست؟ ممنون
پاسخ
مهدي جان من تمام نظرات را پاسخ مي دهم .. هيچ كامنتي بي پاسخ نمي ماند
ضمنآ من هيچ نظري در اين رابطه نديدم پرم .. ممكنه اشتباهي كامنت گذاشته باشي ؟
اقای مدرسی اگه من در موقعیت شما قرار بگیرم و جلوی من کسی در حال سوختن باشه و امکان نجات هم نباشه حتما تیر خلاص رو بهش میزنم .سخته ولی من اینکارو میکنم. اقای مدرسی در سوانح هوایی دقیقا چه بر سر مسافرین میاید.ایا مرگ انها دفعتا صورت میگیرد یا با سوختن و زجر صورت میپذیرد.در سوانحی نظیر کوبیدن هواپیما به کوه در خرم اباد یا هواپیمای خبرنگاران داخل هواپیما چه گذشته است.کجای هواپیما در سوانح امنیت بیشتری دارد و در واقع گل هواپیما کجاست؟ایا توصیه خاصی در لحظه خطر برای مسافرین دارید؟ از هواپیما بگذریم اتش جهنم رو چکار کنیم؟ایا ابوطیاره زندگی صحیح و سالم بمقصد میرسه یا اینکه اینم میخواد میانبر بره و بکوبه به ساختمونای شهرک توحید؟به پروازای خودمون که اعتباری نیست چیکار کنیم پرواز زندگیمون به سلامت و با افتخار در مقصد فرود بیاد؟ ایا مسیر خوب و مناسبی سراغ دارید که به شهرک توحید ختم نشه بلکه صیح و سالم ما رو به فرودگاه اخرت برسونه ؟ایا برج مراقبت خوبی سراغ داری که در تمام طول پرواز خوب ما رو زیر نظر داشته باشه وباامنیت کامل ما رو به مقصد هدایت کنه وعاقبت بخیر بشیم؟البته نه مانند برج مراقبت مهراباد که وقتی مطمئن شد هواپیما داره میخوره به ساختمون تازه اعلام انحراف میکنه وبه خلبان میگه اقا داری میری تو شکم ساختمون و یادت نره در بزنی و یاالله بگی !یا الله!یا الله! اقا دم در بده بفرمایید تو!
پاسخ
مهدي جان عزيزم .. خدا واقعآ به سر هيچ گرگ بيابون اين بلا رو نياره .. خيلي سخت و عذاب آور بود .. مهدي جان به زبان خيلي آسان مي آيد كه مثلآ يك نفر جلوي چشمان شما در اتش مي سوزد .. اما فقط يه لحظه تجسم بكن كه اين فرد كه داره جلوي چشم تو مي سوزه ، دوست بسيار صميمي ات است .. كه خيلي با او قاطي بودي .. دوستي است كه با او پرواز هاي زيادي رفته بودي ... با او صد ها خاطره داري ... تجسم كن دور و برت ده ها مجروح پرت شده اند و هواپيماي مورد علاقه ات در حال مشتعل شدن است .. هواپيمايي كه صبح همان روز خودت قرار بود با آن پرواز بروي ... فقط يك لحظه تجسم كن كه صداي ناله و فرياد انسان هاي زيادي به گوش مي رسد .. و تو شوكه شدي كه به كمك كدام يك از آن ها بشتابي .. هنوز نيروهاي امداد و كمك هاي مردمي نرسيده است .. ما جز اولين نفر هايي بوديم كه با هلي كوپتر خودمون رو بالاي سر بچه ها رسونديم ... مهدي جان يك پارانتز باز مي كنم .. در ايامي كه نو جوان بودم و در پادگان قوشچي اروميه زندگي مي كردم .. سگي زرد رنگ قشنگي داشتيم كه صبح ها با آن تا دم مدرسه مي رفتيم .. راه خانه تا مدرسه خيلي دور بود و در زمستان معمولآ گرگ هاي زيادي آن اطراف ديده مي شد ... بعد از مدتي سگ بيچاره به بيماري هاري دچار شد ... به دستور تيمسار فرماندهي پايگاه قرار شد سگ بي نوا كشته شود ... و شخصي را با اسلحه مسئول اين كار كرده بودند .. پدرم دلش نيامد تير به مغز حيوان بيچاره شليك شود .. از اين رو يك نواله درست كرد و در وسط آن مقداري سم قوي ريخت .. تا سگ با خوردن ان بميرد .. آما آن حيوان انگار پي برده بود كه در ميان نواله مورد علاقه اش سم نهاده اند .. هر كار كرديم نخورد .. تا اين كه پدرم مجبور شد فرمان را كه همانا شليك گلوله به مغز سگ است را اجرا نمايد ... بگذريم به درجه دار مسئول مي گويد خودت شليك كن من دلم نمي آيد .. وقتي به سگ شليك شد و خبرش رو شنيدم .. باور كن تا چند روز از ناراحتي نمي توانستم غذا بخورم .. شب ها تا صبح اشگ مي ريختم .. حالا هم همين جور هستم .. اصلآ تحمل مرگ حيواني رو ندارم .. حتي مار .. حتي خونخوارترين حيوان رو دوست ندارم آسيبي بهش برسه .. حتي پشه يا سوسك را من هيچ گاه نمي كشم ... بگذريم .. حال شما مي گويي بايد با تير خلاصش مي كرديم .. ؟ چگونه دلت مي آيد ... ضمن اين كه مدت زيادي به طو.ل نكشيده و مرحوم جمشيد كوزه گري كه ظاهرآ پايش به لاي آهن آلات گير كرده بود ، و از پائين بدنش مشتعل شده بود ، هنوز آتش به كمرش نرسيده بود كه افتاد .. و شدت شعله هاي آتش بيشتر شد .. ما چند نفر حسابي شوكه شده بوديم ... مهدي جان تو هم عجب سوالاتي مي پرسي ها !! ولي به روي چشم من وظيفه دارم پاسخ همه دوستان رو بدهم ..
در مورد مرگ مسافران پرسيدي .. ؟ مهدي جان راحت ترين و سريع ترين نوع مرگ در جهان همين مرگ در هواپيماست ... زيرا مسافران قبل از اين كه متوجه بشوند ، در يك لحظه و در چند صدم ثانيه بر اثر فشار شديد جي و سيستم پرشرايز ، بي هوش شده و در همان حال قبل از اين كه مغز خبر حادثه را بگيرد ، از بين مي رود ... به هيچ وجه نمي تواند متوجه عمق فاجعه بشود .. حتي خلبان چون تا آخرين لحظه فكر مي كند در حال نجات است .. كه با كوچكترين ضربه منفجر مي شوند .. شدت برخورد و سرعت بالا و ارتفاع زياد و مقدار بنزين و فشار حاكي از داخل كابين همه و همه دست به دست هم مي دهد كه هيچ كس متوجه مرگ جانخراش نشود ... .. در هواپيماي خبرنگاران هم .. آن ها به دليل خاموش شدن يكي از موتور ها و بازگشت هواپيما طبق معمول كمي ترسيده بودند .. و سعي داشتند بيرون را نگاه كنند . و احتمالا زير لب دعاي فرج يا آيت الكرسي تلاوت مي كردند ... از طرفي به دليل غبار آلود بودن هواي تهران ، به هيچ وجه زمين ديده نمي شد . و همين امر بيشتر آن ها را مي ترساند ... اما با باز كردن چرخ ها و پائين دادن فلاپ هاي هواپيما و كم كردن ارتفاع .. زماني زمين براي مشافران ديده شد كه خلبان هم ساختمان ده طبقه را جلوي چشم خود ديد .. در نوار به جاي مانده در برج مهرآباد ، همزمان با اخطار دادن مسئول برج .. و شنيده شدن فرياد خلبان كه مي گويد يا حسين .. در همان حال هم صداي شادي و صلوات مسافران به گوش مي رسد كه معني آن اين است آن ها زمين را خيلي نزديك به هواپيما مشاهده كرده و منتظر فرود بودند .. چون محوطه خانه هاي شهرك توحيد چيزي تا ابتداي باند ندارد .. و زماني كه هواپيما استال مي كند و به زمين مي افتد ، مسافران اصلآ و ابدآ متوجه حادثه نشده و در حالي كه از خوشحالي فرياد مي كشيدند و ذكر صلوات در دهان بعضي از آن ها بود ، ناگهان در چند هزارم ثانيه منفجر شده و ضربه حاصل از برخورد و انفجار همه آن ها را در همون لحظه نخستين بي هوش كرده و ديگه متوجه سوختن خود نشده اند ... چون آن سرعت و انفجار موج ايجاد مي كند و در همون لحظه نخست كار مسافران تمام مي شود .. به عبارتي بهترين مرگ در جهان تلقي مي شود .. اگر چه مشاهده جنازه ها براي ما ها خيلي وحشتناك است ... ولي براي خود مرده ها نه ... در هواپيماي خرم آباد هم دقيقآ همين پروسه انجام گرفته بود .. اما پرسيدي كدام قسمت امن تر است ... طبق بررسي دانشمندان ، قسمت دم هواپيما هميشه در همه سوانح سالم مي ماند .. حال اگر مسافري خود را محكم ببندد و مواظب باشد سرش به جايي نخوره اگه در دم باشه ، احتمال زنده ماندن آن بيشتر است .. فراموش نكن كه مسافران به دليل برخورد شديد ناگهاني به ديوار كوبيده مي شوند .. ولي در پاسخ سوال شما بايد بگويم معمولآ دم سالم است . توصيه من براي مسافران هوايي اين است كه اصلآ نترسند .. امن ترين وسيله هواپيماست ... فقط كمربند هاي خود را تا پايان سفر باز نكنند .. چون ممكنه ناگهان در يك توربالانس گرفتار بشوند .. و تا خلبان اعلام كنه كمر بند هاي خود را ببنديد ، مسافر بي نوا چند متر به هوا مي پرد ... دوم اين كه به توصيه هاي ايمني و نحوه قرار دادن سر بر روي زانو در زمان
هاي فرود هاي اضطراري به توصيه ميهمانداران و خدمه پروازي توجه كنيد در مورد توصيه آخري كه خواسته بودي ... اگه حرف من را كه بخش زياد عمر خود را سپري كردم قبول داري ... گوش كن ... براي نجات از آتش جهنم و براي رستگاري و نخوردن به شهرك توحيد در مسير آخرت .. مهدي جان تا مي تواني به مردم كمك كن .. همين .. اين بهترين نوع خداپرستي است .. براي رسيدن به خدا بايد از ميان مردم عبور كني .. پس نكته مهم كمك به مردم بدون چشم داشت است ... نكته بعدي كه خيلي اهميت داره .. نخوردن مال حرام است .. به عبارت صحيح تر هيچ چيز مثل زندگي آرام و حلال ارزشي نداره
مهدي جان اصل خوب بودن است .. و من معتقدم كساني كه به همنوعان خود كمك بي ريا و بدون تظاهر مي كنند ، خداوند آن ها را رستگار خواهد كرد
اميدوارم شما پسر خوبم هم جز رستگاران باشي ..
اقای مدرسی امیدوارم ابوطیاره همه ما صحیح و سالم در مقصد فرود بیاد بخصوص ابوطیاره شما این بویینگ 747 خوشقواره که تا حالا 3 بار موتورش تعمیر اساسی شده و جدیدا 2 فروند فوکر 100 ناز و خوشگل به ناوگانش اضافه شده.(پیوست متن قبلی از مهدی)
پاسخ
انشاالله
ببخشید اقای مدرسی . اصطلاح تخصصی اینکه یه هواپیما یه دفعه اوج میگیره و به ارتفاع میره چیه؟اگه این اوج گرفتن بیش از حد باشد چی؟اصطلاح خاصی برای این حالت داریم؟اگه ممکنه این اصطلاحات رو به ما یاد بدین؟من فکر میکنم اگه اینکارو کنین هم مطالب تخصصی خود شما رو بهتر میفهمیم و هم اینکه فواید کاربردی دارد.لابد ممکنه بگید چه کاربردی؟بعنوان نمونه اصطلاح (توحید)رو من از شما یاد میگیرم یعنی اینکه هواپیما داره با یه ساختمون چند طبقه شاخ به شاخ میشه.خوب اگه من در پروازهای اتی این اصطلاح رو یه دفعه از اکیپ پرواز شنیدم خوب یه امادگی پیدا میکنم و حداقلاگه کاری هم نتونم بکنم یه فاتحه برای خودم میخونم و موارد کاربرد دیگه که وجود داره. ممنون و متشکر . نبینم استال شی مدرسی الهی
پاسخ
مهدي جان ببين پسرم .. تا حالا هر چه سوال پيچ در پيچ پرسيدي صادقانه جوابت رو دادم پسرم .. با حوصله و با دقت علي رغمي كه كار دارم و مشغول نگارش يك پروژه بسيار مهمي هستم ، الان ساعت چهار و پانزه دقيقه بامداد است و من كارم را رها كرده و به انواع سئوالات شما پاسخ دادم ... يعني وظيفه ام را انجام دادم و هيچ منتي هم خداي ناكرده ندارم .. اما پسرم من احساس مي كنم شما مسايل جدي رو با شوخي قاطي كرده اي .. از سوال قبلي كه اول آن چند سوال فني و نيمه تمسخر بود شروع كردي به موضوعاتي كه سر و ته نداشت .. مثلآ چه كار كنيم در راه سف آخرت به شهرك توحيد نخوريم و ....... خب مي بيني پسرم .. اين ها ديگه سوال نيست .. براي آخرت بايد از مجتهد بپرسي .. من كه پيش نماز و روحاني نيستم كه به سوالات ديني پاسخ بدهم .. ولي من صادقانه پاسخ ات رو تا ان جايي كه خودم اعتقاد داشتم دادم ... اما مي بينم شما اين نوع سوالات رو هي داري ادامه مي دهي .. كه نه جنبه علمي داره و نه ممكنه براي كسي پيش بيايد .. قبول كن كه اين نوع پرسش ها سركاري است .. من متوجه شدم پسرم كه داري به قول خودت سر كارم مي گذاري ... ولي براي اين كه حرمت شما را حفظ كنم .. همه آن ها را حتي سر كاري ها را هم پاسخ دادم .. ولي اين كار اصلآ صحيح نيست مهدي جان .. شما نه هويت ات مشخص است نه اي ميل خودت را گذاشتي .. بدون هيچ مشخصاتي .. من كامل و بي ريا همان طور كه گفتم با وجودي كه وقت ام خيلي پر است و شب ها تا صبح كار فرهنگي ام رو انجام مي دهم ، هر از چند گاهي براي استراحت به كامنت هاي خوانندگان پاسخ مي دهم .. و تا حالا چندي نسوال تو در تو و پشت سر هم شما رو پاسخ دادم .. ولي الان مي بينم داري تمسخرم مي كني .. .. نبينم استال بشي ... يعني چه ؟ مگر من با شما شوخي دارم عزيزم ؟مگر من پرواز مي كنم كه اعا مي كني استال نكنم !!؟ پسرم اين كار شوخي بي موردي است .. و من با پوزش از شما ، ديگر به هيچ پرسش شما علي رغم ميل باطني ام ، چواب نخواهم داد ... حتي دوست ندارم عذر خواهي كني ..
من از دست شما ناراحت نيستم .. ولي ديگه به شما اجازه نمي دهم تمسخرم كني
من حتي كامنت هاي شما را باز هم نخواهم كرد كه چه چيزي نوشتي و چه توضيحي مي دهي .. باور كن جدي مي گويم .. دوست ندارم بي جهت زحمت نگارش كامنتي را بكشي كه من باز نخواهم كردش
شما را به خداوند مهربان مي سپارم
سلام اقای مدرسی عزیز و دوست داشتنی .داستان موسی و شبان رو شنیدید؟هرکسی به تناسب زبان و کلامش میتونه با خدای خودش مناجات کنه و دعا کنه وارزوهای خودشو به زبون خودش بیان کنه.خوب من هم با زبان تخصصی خود شما برای شما ارزو کردم در اشفته بازار زندگی نزول و سقوط نکنید .اخرش هم اسم مبارک الله رواوردم .اگه قصد تمسخر داشتم که این اسم مبارک رو نمیاوردم .از شما پرسیدم که اصطلاح اوج گرفتن چی هست که از این به بعد برای شما ارزوی اوج گرفتن کنم.اونم نه با هواپیما بلکه در زندگی ومشکلات پیرامون ان.اگه از شهرک توحید زیاد اسم میبرم چون یکی از عزیزانم رو اونجا ازدست دادم وهیچ چیزی منودر ارتباط بااین سانحه متقاعد نمیکنه .از شما راه و رسم زندگی رو پرسیدم چون میبینم بعضیا وارد سیستم میشنو یک شبه ره صد ساله رو میرن اون وقت شما با یک عمر زحمت و خدمت هنوز مستاجری! از شما راه و رسم زندگی رو بپرسم بهتره یا اینکه از اونا که ره صد ساله رو یک شبه رفتن؟ جدای از این مسایل تمامی سوالاتم ابهاماتی بوده که در خصوص پرواز داشتم و بهیچوجه قصد تمسخر نداشتم.فرمودید بی هویت هستید باید خدمتتون عرض کنم اگه اسم یکی از دوستانتون رو ببرم حتما منو بطور کامل به شما معرفی میکنن که البته ضرورتی نداره.خیلی دوست دارم به شما در انجام کاراتون کمک کنم و با توجه به ایکه فرمودید فرصت کمی دارید ازاین به بعد بدون کامنت از سایتتون بازدید میکنم البته اگه شما اجازه بدید که دیگه وقتتون رو هم تلف نکنم .امیدوارم اوج بگیرید و اسمانی باشید و قله های سعادت و موفقیت رو یکی یکی فتح کنید.دوستدار شما مهدی میانبر
پاسخ
مهدي جان عزيزم .. بقدري كلامت به دلم نشست .. و خودم را بايت قضاوت با عجله اي كه كردم ، ملامت كرده كه نهايت نداره
مهدي جان منو ببخش پسرم . اصلآ نمي دونستم شما عزيزي رو در ان سانحه از دست دادي .. واقعآ عذر مي خواهم .. آخه يك كم هم حق به من بده .. من نيمه هاي شب داشتم كار مي كردم ، آن را رها كرده تا براي رفع خستگي به كامنت عزيزاني مثل شما پاسخ بدهم ... و واقعآ هم ديدي هر چند تا سوال پرسيده بودي ، با اشتياق و حوصله پاسخ دادم .. تا اين كه در كامنت اخري ، احساس كردم سر كارم گذاشتي .. !! براي يك لحظه شيطان رفت تو جونم و احساس كردم مورد تمسخر قرار گرفته ام .. براي همين داغ كردم . نفهميدم چي پاسخ نوشتم .. اميدوارم شما ار دست من نرنجي ... من الان كه اين پاسخ شما را خواندم ، دقيقآ قانع شدم كه اشتباه از من بود .. و نبايد چنين قضاوت عجولانه اي مي كردم .. اتفاقآ آن اصطلاحاتي كه به كار بردي نشانه عشق و علاقه به پرواز و بنده است .. منو ببخش پسرم كه ندانسته شما را رنجوندم ... واقعآ عذر مي خواهم .. اميدوارم من را ببخشي و حلال كني
دوست دارم بيشتر از گذشته شنونده سئوالات فراوان شما باشم
دست گرمت را مي بوسم و بار ديگر قلبآ عذر خواهي مي كنم
اقای مدرسی بعنوان اخرین کامنت می خواهم یک شعر تقدیم شما و همه عزیزانی کنم که عمر و زندگیشونو در راه خدمت گذاشتن و جز درد ورنج و سختی و انبوهی از مشکلات بهره ای نصیبشون نشد. این شعر از امام خمینی است و در جواب شعر مولوی گفته شده . نشنو از نی نی حصیری بی نواست. بشنو از دل دل حریم کبریاست . نی چو سوزد خاک و خاکستر شود . دل چو سوزد خانه داور شود . نی اگر بشکست بی قدر و بهاست . بشکند دل گر خریدارش خداست . تقدیم به شما
پاسخ
دوست عزيز .. واقعآ شعر زيبا و پر مفهومي است
اميدوارم ديگه آخرين كامنت نباشه
خب اي كاش من هم شعري بلد بودم تقديم شما پسر خوبم مي كردم .. من تنها يك شعر به يادم مانده كه هيچ زبطي به شعر زيباي شما نداره .. و صرفآ براي اين كه پاسخ شما را با شعر گفته باشم آن را مي نويسم
ور پيش مني ، چو بي مني ، در يمني
گر دريمني ، چو با مني ، پيش مني
من با تو چنينم اي نگار يمني
خود در عجبم كه من توآم يا تو مني
اميدوارم ديگه از من نرنجي
به اميد ديدن كامنت هاي ديگر شما
سلام اقای مدرسی عزیز.ازاینکه بنده را مورد عفو و مرحمت قرار دادید متشکرم.از صمیم قلب برای شماارزو میکنم با شکوه و با عظمت باشید همچون 747 قوی و مقتدر همچون هرکولس زیرک و تیز بین همچون خفاش و جنگنده و تیزپا همچون اف14 . مزاحم وقتتون نمیشم. ببخشید بازم با زبان تخصصی خودتون صحبت کردم اونم علتش اینه که دوستتون دارم به ارتفاع 200 هزار پا .در پناه حق باشید
پاسخ
مهدي جان عزيزم
تو رو خدا من را اين همه شرمنده نكن ... يك سوء تفاهمي بود كه معمولآ بين پدر و پسر پيش مي آيد . خدا رو صد هزار مرتبه شكر كه خيلي زود پي اشتباه خودم بردم
شما مثل هميشه عزيز و نور چشم من هستي .. پسرم مث سابق منتظر كامنت هاي سوالي شما هستم
يا حق
آمدم حرفهای از دل برآمده ات را خواندم.
باید قدر خاک کشورم را بیشتر بدام،
باید کاری کنم
باید برخیزم
باید پیش برویم و دست به دست هم دهیم
داشته هایمان را به زحمت به دست آورده ایم.
ممنونم که هستید و می نویسید
پاسخ
دوست عزيز .. فداي ان احساس وطن پرستي شما
بله عزيزم بايد دست به دست هم دهيم و ايران خودمون رو آباد كنيم
سلام علیکم .برادر بزرگوار خلبان وشهید زنده دوران دفاع مقدس .مطلب ارزنده شما را مطالعه نمودم .برای نخستین مرتبه است که این وبلاگ را دیدم .در خصوص تصاویر بسیار زیبا بود .متشکرم .واما در خصوص رنج اندوه شما وآن برادر بزرگوار شهید .قطعا" بی نهایت جانکاه وزجر آفرین وطاقت فرسا بوده است . واما در قیاس با مصیبت سرور شهیدان تفاوت از زمین تا آسمان است .واما در خصوص وضعیت کنونی ایشان انشا.. "ولا تحسبن الذین قتلو...." الان ایشان در حال ارتزاق از خوان بهشتی الهی هستند وصد البته در مقام قرب وقرابت با اولیا الهی .انشا...واما انصافا" در مقام مقایسه دوست نداشتید جای ایشان باشید .ایشان سوختند وانشا.. از آتش الهی در امان خواهند وما چی ایا بدور از اتش این دنیا ودر اتش عذاب عمل خویش در سرای دیگر نخواهیم سوخت . گرچه لیاقت می خواهد واین حقیر انرا ندارم لیکن امیدوارم روزی اول شجاعت وبعد سعادت این گونه مردن را به ما عطا نماید .شهادت مقامی است که او به برگزیدگان عطا می نماید تا در برخویش با انان به فرشتگان مباهات نماید .خدایا ما به سبب این تملق مورد شفاعت ان شهید وتمامی شهدا قراربده واز عذاب خویش در امان بدار .اجرکم عندا..
پاسخ
برادر گرامی جناب سعیدی پور عزیز
از شما به خاطر توجه ویژه و تحلیل بسیار جالبتان ، تشکر و قدردانی می کنم
حضور شما برادران ارزشی در کشور همیشه باعث قوت قلب هموطنان است
برای شما عمری با عزت و سلامتی آرزومندم
فکر می کنم زنم آتش گرفته است اگر ادرس بدهم می آیی خاموش کنی ؟
وقتی میام .اولد پایلت می افتم دوستان چه دورانی بود که خیلی زود گذشت
پاسخ
ممنون شهاب عزیز
بله روزگار خیلی زود می گذره
با سلام وعرض خسته نباشید فراوان شهاب زیرک سار هستم اگر زحمتی نیست با من تماس بگیرید یا شمارتون رو پیامک کنید تامن باشما تماس بگیرم. 0935......)درود بر شما خدا نگهدار.
پاسخ
شهاب عزیز و نازنین
چشم در اولین فرصت با شما تماس خواهم گرفت
با عرض پوزش بنده شماره رو حذف کردم .. تا در سایت باقی نمانه
سلام خسته نباشيد
اياسانحه كهريزك همان است كه شهيد فكوري بود و اگر ان است مگر نگفتند كه همه نفرات و خلبان ان شهيد شدند؟
پاسخ
افشین جان بله همان است
ولی من کی و کجا چنین حرفی زدم که همه شهید شدند !!!؟
تمام مطالب گذشته من موجود است
من بار ها نوشتم خلبان اش زنده است و همین الان هم به سلامتی کاپیتان یکی از خطوط مهم هواپیمایی است