منتخب وزارت آموزش و پرورش ، خانواده اي را فراري داد .
به بهانه ي مقدمه !
اگر چه اصولآ آدم سياسي نيستم و دربالاي وبلاگم بر اين مسئله تآكيد هم دارم ، ولي گاهي اوقات چيزهايي مي بينم يا مي شنوم ، كه سكوت را جايز ندانسته و با هدف تذكر به مسئولان ، تنها از روي دلسوزي ، تبعات رفتار يا تصميمات نادرست آن ها را منعكس مي كنم . و رجاي واثق دارم كه دست اندر كاران نظام ، همواره بر نقد هاي اصولي تآكيدفراوان دارند . به خصوص موردي كه قصد مطرح كردن آن را دارم ، مطمئن هستم كه آن مقام مسئول هرگز در جريان اين اتفاقات نبوده است !
*************
همان گونه كه در رزومه ام قيد كردم ، مدت ۸ سال افتخار حضور در هفته نامه سروش را دارم . و آخرين سمت ام در آن جا ، دبير سرويسي بخش صدا و سيما بود . و به همين دليل خبرنگاران متعددي با من همكاري تنگاتنگي داشتند . و هر يك مسئوليت حوزه اي را به عهده داشتند . در اواخر ماه هاي حضورم ، دانشجوي جواني به نام " اميد حبيبي نيا " به جمع همكاران ما پيوست .

او جواني فعال و با سوادي بود كه گاهي اوقات همسرش هم مطالبي براي چاپ ارائه مي داد . تا آن جا كه حافظه ام ياري مي كند ، نقد هاي جالبي را مي نوشتند . در زير گروه اميد ، دانشجويان متعددي هم فعاليت مي كردند . و به همين دليل اطاق او هميشه پرجنب وجوش بود . همچنين به خاطر دارم كه زبان انگليسي اين زوج جوان بسيار قوي بود .
در آن ايام دكتر " علي اصغر شعر دوست " كه بعد ها نماينده مجلس ششم گرديد ، مدير عامل انتشارات سروش بود . كم كم زمزمه هايي مبني بر رفتن شعر دوست به گوش مي رسيد .... و همين مسئله سبب افزايش نگراني و تشويش در ميان اغلب كارمندان و خبرنگاران شده بود . زيرا بر اساس يك سنت ناپسند ، با تغير هر مدير ، طيف وسيعي از نيروهاي مديريت قبلي ، تغير پيدا مي كرد .
در همين ايام بود كه حبيبي نيا چندين مطلب نقد از عملكرد ضعيف " اشعري " مدير مرکز مطالعات و سنجش برنامه های صدا وسيما در سروش به چاپ رساند ..!! وي در مقالات خود به تجهيزات، امكانات ، بودجه و نيروهاي انساني فراوان اين مركز صدا وسيما اشاره نموده ، و با انتقاد منطقي از خروجي هاي ضعيف اين واحد و غيرملموس بودن آمار و نظرات ، خواستار نظارت دقيق تري از سوي مديريت شده بود .
از بخت بد اين دانشجوي منتقد ، شايعاتي مبني بر انتخاب اشعري به عنوان مدير عامل جديد انتشارات سروش ، هر روز به گوش مي رسيد ! و عاقبت همان شد كه مي گفتند . دكتر رفت و اشعري قرار بود بيايد . اگر چه فاصله اين دو واحد خيلي كم بود . ولي ابتدا اعيان و انصار ان آقا تشريف آوردند ...
يك روز حبيبي نيا نزدم اومد و با حالتي غم زده گفت :بدي ، خوبي اگه از ما ديدي حلال كن !! فكر كردم شوخي مي كنه .. گفتم چي مي گي ؟ گفت مدير جديد عذر ما رو خواسته ! گفتم هنوز كه آقاي اشعري نيامده سروش .. چطوري عذر شما رو خواسته ؟ نيشخند تلخي تحويلم داد و در همون حالت گفت : بدبختي اين جاست .. هنوز نيامده ، پيغام داده ... تا من نيامدم اين پسره بايد بره .... !! خودم رو به اون راه زدم و پرسيدم چرا ؟ گفت : بخاطر مطلبي كه در مورد مركز آمار و نظر سنجي نوشتم ...
در ميان آدم هايي كه دور و بر جناب اشعري بودند ، جوانكي لاغر اندام بود كه ظاهرآ در اداره قبلي آقاي اشعري ، مسئوليتي داشت. او هر روز به سروش مي آمد و به قول معروف نظرات مدير جديد را اعمال مي كرد . اين نظرات از چيدمان ميز و صندلي گرفته تا عزل و نصب كارمندان ، همه توسط وي ابلاغ و اجرا مي گرديد ! از جمله اخراج اين زوج نويسنده ..

من هم با ديدن اين اوضاع ، به دليل اين كه رشد معقول خود را در سروش كرده بودم ، و از طرفي در شبكه ۵ سيما هم دو تا مسئوليت داشتم ( هم روابط عمومي و هم بازبيني مجموعه هاي خارجي ) ، لذا استعفاي خود را تسليم گروه جديد كردم و عطاي آن را به لقايش بخشيدم . از آن جا كه تسويه حساب من كمي به طول انجاميد ، افتخار همكاري با حاج آقا اشعري را براي مدت كوتاهي به دست آوردم . چندان هم آدم بدي به نظر نمي رسيد ... فردي متدين و درستكار بود .
برهمين اساس ، هميشه به اين فكر بودم كه شايد اين دسيسه ها زير سر اطرافيان چاپلوس حاج آقا باشد. اين خيلي بعيد است كه انساني با تقوا به خاطر يك انتقاد سازنده يا حتي مغرضانه ، نان يه خانواده اي را ببرد ... به هر حال مدت ها گذشت و من از اين زوج جوان هيچ اطلاعي نداشتم . تا اين كه به دليل ضرورت در ترجمه ي متن مجموعه اي در تلويزيون ، دنبال آن ها گشتم و عاقبت با دستيابي به آن ها ، خواهش كردم حتمآ اين كار را انجام دهند ، چون من فرصت ترجمه نداشتم . و آن ها هم روي من را زمين ننداخته ، و در اولين فرصت تحويلم دادند ...
************
سال ها از اين موضوع گذشته بود .. خاطره سروش و سروشيان حسابي از ذهنم پاك شده بود . تا اين كه يه شب در پي "وب گردي " هايم ، چشمم به اطلاعيه تندي افتاد كه بر عليه دولت و نظام نوشته شده بود .. فكر كنم مربوط به تحركات دانشجويي بود . با كمال تعجب ديدم امضاي آن متعلق به اميد حبيبي نيا است !!
اصلآ باورم نمي شد كه دانشجويي چنان مظلوم و فعال هنري ، اين گونه سر كرده گروهي در خارج از كشور باشد . تمام انرژي و استعداد هاي او كه به درستي در راه خلاقيت و رشد مطلوب جامعه به كار گرفته شده بود ، بر اثر يك تصميم نا بجا و غير عادلانه ، تبديل به دشمني قسم خورده بر عليه نظام و حاكميت گرديد . او كه زماني در سروش ، سركرده خيل عظيمي از دانشجويان علاقه مند به نگارش و مسايل ادبي هنري بود . و با اندك دستمزدي كه دريافت مي كرد ، توامآ به تدريس مي پرداخت ، اين چنين ترك ديار وكاشانه كرده و از همه بد تر اين كه به صف اپوزيسيون خارج از كشور پيوست ..!۱
فرقي نمي كند كه چه كسي باعث اين ناهنجاري است ،حاج آقا اشعري يا اطرافيان وي .. مهم اجازه رشد فرهنگ تملق گرايي وچاپلوسي در اغلب نهاد ها و ادارات است ، كه كمترين اثر و تبعات آن ، تبديل دوست به دشمن است . يادم است در همان موقع كه اطلاعيه را ديدم ، صرفآ از روي وظيفه اخلاقي ، به اي ميل او نامه اي فرستادم كه مضمون آن تقريبآ چنين بود : اگر چه جلاي وطن نمودي كه درد جانسوزي است .. اما به هوش باش كه گول ايسم ها و گروهك ها را نخوري .. از او خواستم به هيچ عنوان پل هاي پشت سرش را تخريب نكند ..
از آن موقع به بعد ، هروقت نام اشعري مي آيد ، ياد اين خانواده فراري مي افتم . مخصوصآ با روي كارآمدن دولت نهم ، وي اولين كانديداي وزارت آموزش وپرورش بود ..تنها فردي بود كه تعداد مخالفين او بيش از بقيه منتخبان بود .. براي همين اخبار مجلس را مرتب گوش مي دادم... و از صميم قلب آرزو مي كردم كه او آراي لازم براي كسب پست وزارتخانه اي مهم همجون آموزش وپرورش را بدست نياورد .. كه چنين هم شد ....
ايام به كام




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه

با سلام ممنون از دلسوزی تان
عرض شود که بله! ما خیلی از این جور افراد را از دست داده ایم که همگی از مدافعات نظام بوده اند ولی حالا از معاندانند. فقط یک جمله از دکتر عباسی نقل می کنم که گفت: عباس عبدی (از دانشجویان پیرو خط امام سابق و از اپوزیسون های حالا) رو خیلی مفت از دست دادیم و خیلی های دیگه!
ایام به کام
پاسخ
خيلي ممنون از اظهار نظرتون موفق باشيد
5chiRc yfjjkuwkszme, [url=http://qdkdygxitgaz.com/]qdkdygxitgaz[/url], [link=http://udlzqysmtbrm.com/]udlzqysmtbrm[/link], http://lyoijhfyddwp.com/