درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  برای این شعبه "بانک تجارت " متآسفم !

او بدون اين كه جواب سلام ام را بدهد ، با بي تفاوتي به باجه بغلي كه كسي پشت ميز نبود اشاره كرد . چند دقيقه اي تحمل كردم ، چون خبري نشد از خانم كارمند پرسيدم : اين آقا كي تشريف مي آورند ؟ بدون اين كه نگاهم كند با لحن خشكي گفت :

برای این شعبه "بانک تجارت " متآسفم !
برای این شعبه "بانک تجارت " متآسفم !

در شرایطی که میلیون ها تومان خرج تبلیغات بانک ها می شود ، اين شعبه با ايجاد نارضايتي ، مشتريان را فراري مي دهد !

اون قديم ها ، بانك ها براي افزايش جذب مشتري علاوه بر اهداي جوايز ارزنده ، با نظر سنجي از مردم،  خوش برخورد ترين كارمندان اش را هم انتخاب مي كرد. و همين امر يعني خلق خوب و برخورد مناسب با ارباب رجوع ، سبب ترغيب مردم و استقبال از بانك مربوطه مي شد . اما نمي دانم چرا امروزه به اين اصل مهم توجه نمي شود و سياست گذاران امور بانكي تنها به افزايش جوايز در رقابت با ساير بانك ها مي انديشند !! . و به تنها چيزي كه اصلآ اهميت نمي دهند ، برخورد كارمندان با مشتريان است !

البته بعضي از كارمندان بانك ها ، فقط براي مشتريان خاص خود احترام قائلند . و براي ارباب رجوع معمولي ، هيچ احترامي نگذاشته و  بي تفاوت و حتي توهين آميز برخورد مي كنند . و مسلمآ هر كدام از شما ها بار ها با اين مسئله مواجه شده ايد . و از روي اجبار ، تحمل كرده ايد . يك نمونه از اين بي تفاوتي را كه امروز شاهد آن بودم ، شرح مي دهم :

امروز  ساعت ۸ صبح براي واريز كردن " صدو پنجاه هزار تومان " به حساب عابر بانك ام ، به بانك تجارت  "شعبه شادمان " واقع در خيابان آزادي نبش يادگار امام ( ره ) رفتم . بر حسب احترام ، به تنها خانمي كه پشت ميز بود ، سلام كردم . و در حالي كه كارت عابر بانك ام را از جيبم در مي آوردم ، خطاب به كارمند مربوطه گفتم كه مي خواهم پول واريز نمايم . ..

او بدون اين كه جواب سلام ام را بدهد ، با بي تفاوتي به باجه بغلي كه كسي پشت ميز نبود اشاره كرد . چند دقيقه اي تحمل كردم ، چون خبري نشد از خانم كارمند پرسيدم : اين آقا كي تشريف مي آورند ؟ بدون اين كه نگاهم كند با لحن خشكي گفت : صبر داشته باشيد ، حتمآ صبحانه مي خوره .... !! و عاقبت آقا تشريف آوردند .... خواسته خود را بيان كردم و متعاقب آن ، فرم دو برگي را به من داد .

بعد از تكميل فرم مربوطه ، تحويل آقا دادم . او بعد از دقايقي گفت : شما بجاي ارقام كارت ، بايد شماره حساب خود را بنويسيد ! به عرض رساندم : شماره حساب را از كجا بياورم ؟ قبلآ كه اين چنين نبود .... فرمودند براي پيدا كردن آن بايد به بيرون از شعبه برويد و از صندوق خود پرداز ، موجودي حساب بگيري !! اطاعت امر كردم و بعد از كلي معطلي و ايستادن در صف ، موجودي گرفتم . ولي دستگاه با پوزش فراوان اعلام كرد كه كاغذ ندارد !!

مراتب را به كارمند مربوطه گفتم . توقع داشتم شماره مورد نظر را از كامپيوتر مقابلش بدست بياورد . ولي او بي تفاوت فرمود : برو از دستگاه ديگري كه داخل ساختمان بغلي است بگير ....  چون اول صبحي  حوصله جر وبحث را نداشتم ، اين پروسه را دوباره اجرا كردم و با گرفتن رسيد قبض ، به جناب كارمند مربوطه تقديم كردم ... و ايشان دور عددي را خط كشيده و فرمود اين شماره را بنويس ...

با اتمام فرم دوم ، آن را به همراه پول ها ، به مسئول صندوق دادم . ايشان پول ها را كه صد هزار تومانش اسكناس و پنجاه هزار تومانش " ايران چك " بود  را برگرداند و گفت اول برو " چك پول " را خرد كن !! گفتم از كجا ؟ گفت باجه بغل ... سريع اطاعت كردم و به سوي خانم اولي رفتم . ايشان كه سرگرم نوشيدن شير با كيك بود ، بي توجه به بنده ، خطاب به مديره بانك گفت : خانم شير ميل داريد ؟ و جناب خانم   مدير براي گرفتن شير از پشت ميزش بلند شد ، كه خانم كارمند با عجله پيش دستي كرده و شتابان به سمت رئيسش رفت و ليوان اش را گرفت ...  و بلافاصله براي شستن به سمت دستشويي رفت !!

بالاخره پس از اتمام ماموريتش ، آمد و پشت ميزش نشست . اما در همين اثنا يك آقايي كه لهجه آذري داشت و معلوم بود كه از مشتريان ويژه است ، بدون توجه به نوبت ، چك ميليوني خود را تقديم خانم مربوطه كرد . و ايشان هم با تواضع و اشتياق خاصي سرگرم توضيح  اين مسئله كه نقد مي خواهيد يا چك پول .... من فلك زده بازنشسته كم پول را فراموش كرد !!

باز هم تحمل كردم تا نوبت ام فرا رسد ! و عاقبت با گرفتن " ايران چك " مشغول بازرسي گرديد .... مشخص بود كه دنبال بهانه مي گشت . و به همين جهت گفت : يك امضا ديگر هم بكنيد ! و اين كار را سريع انجام دادم . اين بار از من شناسنامه خواست . من كارت شناسايي معتبر ارتش كه داراي مهر برجسته بود تحويلش دادم ..  انگار كه  كارت داراي ميكروب جذام باشد ، فوري عودت داد و گفت نميشه !! پاسپورت ، گواهينامه و يا شناسنامه ...

عرض كردم دخترم ، من كه نمي خواهم پول برداشت كنم ، مي خواهم واريز نمايم . و متعاقب آن ، كارت انجمن صنفي روزنامه نگاران به همراه چندين كارت معتبر خبرنگاري  ، نشان دادم . ولي مرغ يك پا داشت . عرض كردم خانم محترم ، گواهينامه را شهرباني صادر مي كند كه نهادي نظامي است و اين كارت را هم آن نظام صادر كرده است . چرا براي شما ارزش ندارد ؟ گفت مقررات است . گفتم مقررات براي زماني است كه پول بگيرم . من اگر سارق ، كلاه بردا يا هر چي كه شما تصور مي كنيد باشم ، پول به بانك مي دهم ... آدرس تلفن و همه مشخصاتم بعلاوه شماره حسابي كه بانك شما صادر كرده است را دارم ، پس چرا اذيت مي كنيد ؟ يكساعت و نيم است كه من را معطل كرديد ... خب اگر اشكال دارد يا خلاف مقررات است ، زودتر مي فرموديد ....

چون اصلآ به حرف هاي من توجه نداشت ، فرم تقاضا را با عصبانيت پاره كردم و در حالي كه به خود و تقديرم در دل دشنام مي دادم ، بانك را ترك كردم . اما دوباره پشيمان گشته و برگشتم تا بپرسم چرا كارت معتبر ارتش را قبول نداريد ؟ يعني اين همه خدمت بي ارزش است ؟ خانم كه با فراق بال به مشتريان ويژه خود مي رسيد ، اصلآ گوشش به حرف هاي من بدهكار نبود ..

كارمند صندوق كه دلش به حال من سوخته بود گفت : بيا فعلآ اسكناس هايت را واريز كن . ديدم پيشنهاد بدي نيست ، لدا براي بار سوم فرم دو برگي گرفتم و بعد از تكميل ، البته تحمل صف ، تقديم او كردم . و داشتم بانك را ترك مي كردم كه ديدم مسئول صندوق دوباره فرا خواند مرا ...  پيش خود فكر كردم پشيمان شده است يا ايرادي مشاهده كرده است ، با ترس و لرز جلو رفتم .  او گفت من يك راهنمايي مي كنم ، اگر چه جز وظايف من نيست .. يعني دارم به تو لطف مي كنم .... شما كافي است شماره حساب ات را پشت "چك پول " بنويسي و پولت را خرد كني و احتياجي به شناسنامه نيست !!

با تعجب گفتم در همين چند دقيقه قانونتان عوض شد ؟ گفت : نه عريز .... چون شما اين جا حساب داري ، ديگر لزومي بر ارائه كارت معتبر نيست !! و مجددآ فرم دو برگي ديگري را تحويلم داد !!  ديگه داشتم از اين بي در و پيكري وبي تفاوتي كارمندان بانك ديوانه مي شدم . گفتم چرا از اول مرا اين همه سرگردان نموديد ؟!! گفت : حتمآ خانم نمي دانسته است . گفتم شما تشريف نداشتيد من چند بار اين موضوع را به خانم گوشزد كردم ... چطور متوجه نبوده ؟ اين وظيفه او است كه به حرف مشتري گوش داده  و راهنمايي نمايد . نه اين كه نزديك دو ساعت من بيمار را معطل كنه و حتي به حرف هاي مشتري گوش ندهد ...

آقاي مسن تر از خودم مرا به كناري كشيد و گفت با اين ها جر و بحث  فايده اي ندارد .... برو خدا را شكر كن كه سرمايه آن چناني نداري كه هر روز مجبور باشي با اين افراد سر وكله بزني ... و من در حاليكه خدا را شكر مي كردم ، از بانك بيرون آمدم ... در راه راديو ماشين در باره " بانك تجارت " و جوايز ارزنده آن تبليغ مي كرد ....  بانك تجارت امسال ....... جايزه مي دهد ...... بشتابيد ... فقط تا اول خرداد ماه فرصت داريد با افتتاح حساب يا تكميل موجودي در قرعه كشي بانك تجارت شركت كنيد !!!!

                                                                                   ايام به كام

- تعداد بازديد
  • 24231
  • مرتبه

    نظرات

    با سلام
    نظرم رو براي شما فرستادم شما هم لطف كرديد جواب داديد و دليل آن را اختلال در قسمت نظرات سايت اعلام نموديد اما با تعجب ديدم كه هم نظر من هم جواب شما بعد از چند روز پاك شد!!!
    پاسخ
    جناب آقای دهقانی
    به شرافت ام سوگند اصلآ روحم خبر ندارد
    مگه می شه حذف بشه !؟
    جناب دهقان گرامی برای بنده خیلی سخت و کاری دشوار است که در میان این همه پست رو به عقب برگردم !! اگر مطمئن هستید ؟ باید مشکل نرم افزاری باشد .. ولی من بعید می دونم .. بار دیگر کنترل فرمایید
    چون من اصلآ حذف نکردم .. همان طور که گفتم کار بسیار دشواری است

    بانک پارسیان هم همینطور.
    من هم برای شعبهفاز 1 شهرک اکباتان "بانک پارسیان" متآسفم!
    پاسخ
    ممنون از اطلاع رسانی شما
    البته در باره بانک تجارت ، همکاران محترم شون نامه ای نوشته و با توضیحات خوب شون من رو قاتع فرمودند .. اما در باره شعبه پارسیان نمی دونم

    سلام این پست رو ندیده بودم
    معمولا این روال در ادارات جهان سوم به ویژه خاور میانه عادی تلقی میشه!
    خدا صبر ایوب بدهد!
    پاسخ
    بله بهنام جان .. دقیقآ همین گونه است
    ما هرگز در جوامع غرب چنین مواردی رو نداریم .. چون همه به حقوق خود پایبندند .. البته باید توجه داشت رفتار یک فرد را نباید به پای یک سیستم و همه کارمندان با شرافت بانک ها نوشت .. واقعآ عزیزان ما در بانک ها زحمات زیادی می کشند .. و در شرایطی که با انبوه مشتری مواجه هستند ، کوچک ترین اشتباهی از حقوق شون کسر می شود
    و قطعآ ان ها هر روز با طبقات مختلفی از مردم در ارتباط هستند .. و صبر و پایداری آن ها مثال زدنی است
    بهنام عزیز .. اگر چه من ان روز این وضعیت رو منعکس کردم .. اما اعتراف می کنم به دلیل ارتباطم با اکثر بانک ها ، مخصوصآ بانک های تجارت و صادرات ، واقعآ اغلب کارمندان با وجود تحمل فشار و استرس کاری ، با مردم رفتار بسیار خوب و احترام امیزی دارند ..
    مشکل در قانع بودن به حق و حقوق خودمون است .. تمام مشکلات از زمانی آغاز می شود که توقع های غیر قانونی شکل می گیرد
    ممنون از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35