درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  حمله " کلاغ " های خشمگین به مردم، به سبك فيلم هاي تخيلي !
  • چرا " كلاغ "ها اين چنين ديوانه شدند ؟
  • دختر دانش آموز ، بجاي مدرسه ، راهي بيمارستان شد !
حمله " کلاغ " های خشمگین به مردم، به سبك فيلم هاي تخيلي !

حمله " کلاغ " های خشمگین به مردم، به سبك فيلم هاي دراكولايي !

  • چرا " كلاغ "ها اين چنين ديوانه شدند ؟
  • دختر دانش آموز ، بجاي مدرسه ، راهي بيمارستان شد !

خونه ما توي ميدون " آريا شهره ". به عبارت صحيح تر ، فلكه صادقيه است . تا اون جا كه مي دونم ، نه جنگلي اين طرفاست ، نه باغي . فقط نك توكي درخت جلوي بعضي از منازل ديده ميشه . و مث همه محل هاي ديگه ، پاتوق پرندگاني چون گنجشك ، يا كريم ، كفتر چاهي و كلاغه . اونم در حد طيبعي ، كه به تظر عادي مي ياد ..... 

اما ماجرايي كه امروز صبح اتفاق افتاد ، باور كنيد هرگز تو عمرم نديده بودم . فقط تو فيلم هاي تخيلي و ايضآ دراكولايي گاهي ديده بودم . حمله بقدري برق آسا بود كه دست و پامو حسابي گم كرده بودم .!! راستش و بخواهيد خيلي ترسيدم ...... طوري كه مي خواستم اداره نرم و زنگ بزنم مرخصي بگيرم ! شايد براي بعضي هاتون  اين مسئله يه چيز عادي باشه ولي من يكي كه شوكه شدم .

امروز صبح زود ،  مث روزهاي ديگه  قصد رفتن به اداره را داشتم . هوا هنوز گرگ و ميش بود . به محض اين كه از پله ها پامو تو حياط گذاشتم و قصد داشتم در رو باز كنم ، چشمتون روز بد نبينه .... يهو ديدم از پشت سر ضربه اي به كله ام خورد !! درسته كه يكه خوردم ، ولي با خود فكر كردم كه شايد توپ فوتبال يا چيزي تو اين مايه ها باشه ! { يكي نيست بپرسه " آقاي به اصطلاح فهميده } اين وقت صبح آخه توپ فوتبال كجا بوده ؟!! .

بگذريم ، تا اومدم در ماشين رو باز كنم ، اين بار ضربه اي بسيار مهلك تر از اولي ، به شدت به پشت سرم زده شد ! تا اومدم بجنبم ، ديدم كلاغ خشمگين ديگري با سرعت باور نكردني به سويم شيرجه رفته است !!  نمي دونستم جريان چيست ؟ خلاصه به هر جون کندنی بود در زیر حملات باور نکردنی کلاغ های خشمگین ، تونستم در ماشين رو باز كنم . همچنان كه دولا شده بودم قفل فرمان را باز نمايم ، چون كمرم بيرون بود ، آن ها ديوانه وار خودشان را به بدنم مي كوبيدند ...

به هزار مكافات سوار ماشين شدم . صداي جيغ ممتد كلاغ ها ، تمام همسايه ها را به پشت پنجره كشونده بود ! راستش و بخواهيد ، براي دقايقي هزاران افكار خرافاتي به سراغم اومد ! با خود گفتم ، نكنه قراره اتفاقي بيفته كه اين حيوانات مانع از رفتن من شده اند ؟ ... از اين تفكر خرافاتي خنده ام گرفت و به سوي محل كارم راهي شدم .. ولي لحظه اي اين فكر رهايم نمي كرد .. آخه كمي هم حق رو به من بديد ، چون محل كارم خارج از شهره و براي رسيدن به آن جا بايد از محور خطرناك " آزادگان " كه محل عبور كاميون هاي سنگين است ، عبور نمايم . و تازه بعد از آن بيفتم به بزرگراه ساوه ، كه هر روز شاهد تصادفات وحشتناكي هستم ...

عاقبت به محل كارم رسيدم . در راه كه بودم ، چندين مرتبه همسرم با تلفن همراهم تماس گرفت كه خيلي مواظب باش .... احتياط كن .... صدقه يادت نره  .. و .... تمام اين عوامل باعث گرديد كه بلافاصله در خواست مرخصي كردم . و از آن جايي كه حالم اصلآ مناسب نبود ، همكارم آقاي محمد قاسمي دلش به حالم سوخت و گفت : ماشين رو بگذار اين جا باشه ، من خودم ترا به منزل مي رسانم . از او تشكر كرده و به اتفاق به سوي منزل راهي شديم . تو راه من مدام از حمله وحشتناك حرف مي زدم .. ولي جناب قاسمي  حرف هاي منو جدي نمي گرفت و مي گفت ، حتمآ آسيبي به آن ها رسوندي ... يا  به جوجه هايشون دست زدي ...

وقتي به كوچه مون رسيديم ، با تعجب ديدم يكي از خانم هاي همسايه ، كيف دستي خودش رو به سرش بسته !! خطاب به دوستم گفتم ممد فكر كنم به خاطر كلاغ ها اين كارو كرده .. هنوز جمله ام تمام نشده بود ، كه آن خانم مضطرب و پريشان به سويم آمد و با ناراحتي در حاليكه رنگ به رخساره نداشت گفت : كلاغ ها سر دخترم را سوراخ كرده اند .... خون ريزي خيلي شديد است ... هر چه بتادين زدم قطع نشده ، دارم مي برمش بيمارستان !!

اي بابا قضييه خيلي جدي تر  شد .... اين بانو كه خانم طالب زاده نام دارد ، افزود : كلاغ ها سر من را هم زخمي كردند ، ولي حال دخترم وخيم تر است .. شما خيلي مواظب باشين ... تا اومدم بگم كه من اولين قرباني اين حمله بودم ، ديدم درون خودرو اش جا گرفته و در حال دور شدن است . صداي ناله هاي دخترش همچنان مي آمد ... جمعي از همسايه هاي بيكار هم دور هم جمع شده بودند و به اظهار نظر كارشناسانانه مي پرداختند ....

خطاب به آقاي قاسمي گفتم ، خدا رحم كرد كه كلاه سرم بود ، و گرنه فرق سرم كه كچل است ، طعمه خوبي براي كلاغ هاي خشمگين بود !!  خلاصه نفهميدم دليل اين حملات چي بوده ؟ چرا اين حيوانات به اين صورت خود را به انسان ها مي كوبيدند ؟ هر چه بود ، براي من كه در عمرم هرگز چنين چيز هايي نديده بودم  خيلي  عجيب بود .

ساعاتي بعد همسرم خبر داد دختر خانم طالب زاده رو در بيمارستان بستري كرده اند !! طفلك دختره كه به جاي مدرسه ، سر از بيمارستان در آورد ... نميدانم چرا نا خود آگاه ياد اين آهنگ ليلا فروهر افتادم كه مي خوند ... كلاغ دم سياه ....... يا منوچهر سخايي كه مي خواند : غروب ها كه ميان خونه كلاغ ها ....ياد حرف هاي اون روزت مي افتم

- تعداد بازديد
  • 8480
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35