درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  ماجرای نخستین " هواپیما ربایی " در ایران
ماجرای نخستین " هواپیما ربایی " در ایران
ماجرای نخستین " هواپیما ربایی " در ایران
  • اولین " هواپیما ربایی " در ایران چگونه اتفاق افتاد ؟
  • گزارش مکالمات" هواپیما ربا " با خدمه ی پرواز .
  • " هواپیما ربا " چه نقشی در تبعید حضرت امام خمینی (ره)  داشت؟
  • گفتگو با یکی از خدمه های هواپیمای ربوده شده .

آشنایی من با سرهنگ حسینی ( شخصی که بعد ها مرتکب اولین هواپیما ربایی گشت ) ، به سال ها قبل از انقلاب باز مي گردد . مدت زيادي از بازگشت ام  از كشور آمريكا و حضور در "خط پرواز سي -۱۳۰ " نگذشته بود ، كه يادم نيست بر چه اساسي به عمليات و ديسپچ پايگاه هوايي مهرآباد به عنوان مامور منتقل شدم . تنها چيزي كه يادم است ، به خاطر تسلط ام به زبان انگليسي بود ( چون اغلب مكالمات با خلبان ها به زبان انگليسي است . ) در آن ايام همين سرهنگ حسيني فرمانده عمليات پايگاه بود . از حق نگذريم ، او بسيار آدم با شخصييت ، مهربان و با سواد بود . همه پرسنل او را به خاطر همين خصوصيات دوستش داشتند . مخصوصآ من كه به او مديون بودم . زيرا تا فهميد هنوز خانه سازماني ندارم ، دستور داد از سهميه عمليات ، يكي از واحد هاي نوساز را دريافت كنم .

خب فكر كنم تا اندازه اي به جايگاه و موقعيت اجتمايي سرهنگ خلبان حسيني آشنا شديد . او كه يكي از خلبانان زبده نيروي هوايي بود ، مدتي از دوران خدمت خودش را در آمريكا ، به عنوان وابسته نظامي گذرانده بود . و در مراجعت به سمت فرمانده عمليات پايگاه هوايي منطقه مهرآباد برگزيده شده بود. معمولآ مرسوم بود افرادي كه سمت فرمانده يا مامور در واحدي را داشتند ، به خاطر مسئوليتشان كم به پرواز مي رفتند. و تنها ملزومات پروازي ( حداقل ساعت پرواز در ماه ) را انجام مي دادند . به همين دليل آن روز صبح ، كه مدت زيادي هم از انقلاب نگذشته بود ، وي تصميم مي گيرد براي تكميل ساعات پروازش ، مسير تهران ـ تبريز را انتخاب كند . انتخابي كه مسير زندگي او را تغير مي داد .

هواپيماي مسير تهران - تبريز چگونه ربوده شد ؟

در تابلو اعلاناتي كه در خط پرواز ، موقعيت هواپيما ها را مشخص مي كرد ، جلوي هواپيماي شماره ي ۵۰۸  هركولس يا همون سي ـ۱۳۰ خودمون ، مسير تهران - تبريز  درج شده بود . همچنين در همين برد ، جلوي مسير فوق ، نام محمود برقعي به عنوان كروچيف ( مسئول فني در پرواز ) هم به چشم مي خورد . ساعت ۸ صبح هم ، زمان پرواز اعلام شده بود . همه چيز به روال هميشگي پيش مي رفت ... جنب و جوش بچه ، بازديد هواپيما ها و ... اصلآ هيچ كس فكر نمي كرد چه اتفاقي قرار است براي پرواز اين مسير رخ دهد .

                     تصوير آرشيوي از نماي تابلوي اعلانات در پشت سر( تصوير آرشيوي است ).

هواپيماي شماره ۵۰۸ راس ساعت تعين شده از برج مراقبت فرودگاه مهرآباد تهران اجازه روشن كردن

 هواپیما را می گیرد

Mehrabad Contorol tower :  this is 508  Requst Start up 

با دستور برج مراقبت ، انگشت هاي دست سرهنگ حسيني به روي دگمه موتور شماره ۳ مي رود ، بعد از دقايقي موتور هاي شماره ۴ ، ۲ و ۱ هم به ترتيب روشن مي شوند ....  سرهنگ اين بار از برج مراقبت اجازه خزش مي گيرد ..... و با حكم برج ، هواپيما به آرامي رمپ پرواز را ترك كرده و به ابتداي باند ۲۹ چپ مي رود ...... همه چيز براي يك پرواز ايده آل آماده است ........ دقايقي از ساعت ۸ بامداد نگذشته است كه هواپيما به سوي آسمان آبي خيز بر مي دارد ...... و به سوي غرب كشور پر مي كشد... آيا در اين لحظات در فكر خلبان چي مي گذرد ...؟

هواپيما در مسير ماموريت لجستيك خود ، با تعدادي مسافر ، كه خانواده سرهنگ حسيني را هم با خود به همراه دارد ، به راه خود ادامه مي دهد .... بعد از پشت سر گذاشتن شهر زيباي زنجان ، كم كم به پايگاه هوايي تبريز نزديك مي شوند ....  چيزي به اجراي طرح تقرب هواپيما باقي نمانده است كه سرهنگ حسيني در حالي كه گوشي روي سرش را بر مي دارد ،  خطاب به همكاران خود در كابين چنين مي گويد :

دوستان عزيز ، مي خواهم ماجرايي را براتون تعريف كنم .....  كمك خلبان ، مهندس پرواز ، ناوبر  با اشتياقي توآم با تعجب آماده شديدن ماجرا مي شوند ! سرهنگ ادامه مي دهد ، سال ها پيش در اوج مبارزات ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ ، به افسر خلبان جواني كه در آن روزگار ، كمك خلبان بود ، ماموريت خارج از كشوري پيشنهاد مي شود .... افسر جوان بدون اطلاع از محتواي اصلي  ماموريت ، خوشحال و شادمان راهي پايگاه مي شود .... بعد از  سوار شدن به طياره ، منتظر مسافرات مي نشيند . اما بر خلاف تصورش ، مي بيند به جاي اتوبوس حامل مسافران ، يك ماشين مشگي تشريفات در حالي كه چند موتور سوار و خودرو هاي دژبان مر كز آن را اسكورت مي كنند به هواپيما نزديك مي شوند ....  بچه ها با تعجب به حرف هاي فرمانده خود گوش مي دهند . اصلآ نمي دانند در اين شرايط ، چه جاي تعريف كردن داستان قديمي است ؟ ولي به دليل اين كه سرهنگ حسيني فرمانده ارشد هواپيما بود ، بدون هيچ واكنشي به سخنان او گوش فرا مي دهند .....

 تصوير آرشيوي از هواپيماي سي -130 در يكي از پرواز ها يم

سرهنگ مي افزايد : بعد از اين كه گروه تشريفات نزديك هواپيما مي شود ، مشاهده مي كند كه يك روحاني جوان از خودرو پياده شد . و با احترام خاصي او را به درون هواپيما مشايعت مي نمايند .... آن افسر جوان ، آن لحظه  روحاني را نشناخت . ولي هنگامي كه به سوي خارج از كشور هواپيما به پرواز در آمد ، داخل كابين با صحبت هايي كه شد ، فهميد آن روحاني كسي جزء آيت الله خميني ( ره ) نيست كه براي تبعيد ، به اين گروه پروازي سپرده شده است .... سرهنگ در حالي كه كمي مضطرب به نظر مي رسيد ، خطاب به همكاران خود گفت  : بله آن افسر جوان كسي جزء من نبود  .....!! بچه ها كه از اين سخنان حيرت زده شده بودند ، با تعجب به حرف هاي فرمانده خويش گوش مي دادند ......

در اين لحظه چهره سرهنگ بر افروخته گرديد و در حالي كه با يك دستش تمام فيوز هاي ارتباطات راديويي هواپيما را قطع مي كرد ،  با دست ديگرش اسلحه كلتي را از جيبش بيرون آورده و خطاب به همكاران اش با تحكم خاصي گفت : حالا عاقل باشيد و هر كاري را كه گفتم انجام دهيد . وگرنه علي رغم ميل باطني ام ، مجبور به شليك مي شوم........ !! بعد از گذشت دقايقي سرهنگ وقتي مشاهده كرد كه همه چيز بر طبق مراد است و همكاران سرگرم انجام مسئوليت هاي محوله خود هستند ، در حالي كه نامه اي را از جيبش بيرون مي آورد خطاب به بچه ها گفت :

دوستان ببينيد اين متن " امان نامه " اي است كه براي حضرت امام خميني فرستادم . در اين نامه به حضرت آيت الله خميني توضيح داده ام كه در آن ماموريت غمناك من هيچ نقشي نداشتم .....  من در آن ايام افسر جواني بودم كه هيچ اختياري در تصميم گيري ها و انتخاب محل ماموريت هايم  نداشتم . و حتي هيچ شناختي از جنابعالي و مبارزات شما كه منجر به تبعيد حضرت عالي شد را هم نداشتم . زيرا رژيم شاهنشاهي ما را هميشه از سياست بدور مي داشت و ...... در ذيل نامه ، حضرت آيت الله خميني با مهرباني و عطوفت خاص خود ، اين جرم من را بخشيده و با دست خط مباركشان به من امان دادند اما .....

اما با گذشت چند صباحي از انقلاب اسلامي ، بعضي تند رو ها و متعصبين مرتب تهديد به مرگم مي كردند ... يك شب آسوده سر به بالين نگذاشته ام ...... متن امان نامه حضرت امام خميني را به همه نشان دادم .... ولي اصلآ دست بردار نيستند .... در اين هنگام يكي از خدمه پروازي خطاب به سرهنگ حسيني مي پرسد : سرنوشت خلبان اصلي آن ماموريت چي شد ؟ آيا شما مي دانيد او در حال حاظر چه شرايطي را دارد ؟

فرمانده كه از قبل خود را براي اين پرسش آماده كرده بود گفت : بله ... او خوشبختانه !!  بعد از مدتي عمرش را به شما داد و راحت شد . بقيه خدمه هم يا تا حالا مرده اند يا در گوشه اي پير و ناتوان به صورت گمنام روزگار مي گذرانند .... .. تنها من در اين ميان همچنان بر سر خدمت هستم .....

در همين اثنا  هواپيما كه ارتباطش با مركز تبريز قطع شده بود ، و مايل ها از نقطه تقرب دور گشته بود ، نگراني هايي را براي مسئولان پايگاه به وجود آورده بود . و چون مسلم گشت كه هواپيماي فوق به سمت تركيه عازم است ، بلافاصله چند فروند هواپيماي شكاري  براي مهار هواپيماي سي - ۱۳۰ به پرواز در آمدند .......

خدمه هواپيما با مشاهده ي جنگندهاي ارتش كمي از اضطرابشان كاسته مي شود و مطمئن مي گردند كه تا دقايقي ديگر در پايگاه هوايي تبريز فرود خواهند آمد ... سر هنگ حسيني كه دست همكاران خود را خوانده بو د ، با ديدن شكاري ها ي مسلح كه هر لحظه را ه را براي ادامه پرواز تنگ مي كردند ، به ناگاه فكر تازه اي به مغزش خطور مي كند . و با اين ترفند از مهلكه جان سالم بدر مي يرد .....

او در اين لحظه خطرناك و فوق العاده حساس ، فيوز U H F هواپيما را فشار مي دهد ( يو . اچ .اف ، يكي از فركانس هايي است كه خلبان به وسيله آن با بيرون يا برج صحبت مي كند ) ،  و در ادامه گوشي خود را بر روي سر خود قرار داده و از ميكروفون گوشي خطاب به فرمانده اسكاندران شكاري مي گويد : همكار محترم .... ما هيچ تقصيري در اين اقدام نداريم ..... ما هم مثل شما خدمه اين پرواز هستيم ..... !! لطفآ به شرايط ويژه ما و مسافران هواپيما كه زن وبچه ي همكاران من وشما هستند ، توجه كن .... شخصي مسلح به كلت و نارنجك ما را گروگان گرفته است ... لطفآ دقت كن ... مبادا دست به اقدامي بزني كه بعد ها افسوس اش را بخوري .....

در همين اثنا ، يكي از بچه ها سعي مي كند گوشي خود برداشته و به خلبان هاي شكاري حقيقت را بگويد ..... كه با واكنش سريع فرمانده مواجه مي شود .. بعد ها همين فرد در ياد آوري آن لحظات مي گويد ، چيزي نمانده بود كه دستم به گوشي برسد ... فقط چند ثانيه با گوشي ام فاصله داشتم كه سرهنگ با حركتي سريع گوشي را به طرفي پرتاب كرده و مرا تهديد به استفاده از سلاح خويش نمود ..

به هر حال ، هواپيما هاي شكاري بعد از كسب اجازه از مقامات ارشد پايگاه و تشريح وضعيت اضطراري داخل هواپيما ، از هر گونه اقدام باز دارنده ، خودداري كرده و تنها نظاره گر نزديك شدن هواپيماي سي- ۱۳۰ به مرز تركيه مي شوند . و به اين ترتيب سرهنگ موفق مي گردد از چنگال شكاري هاي مسلح بگريزد ... هواپيما با نزديك شدن به مرز تركيه ، با نزديك ترين فرودگاه اين كشور كه " وان " نام دارد ، اجازه فرود اضطراري مي نمايد ...

بعد از دقايقي هواپيماي فوق در فرودگاه شهر كوچك "وان " به زمين نشسته و لحظاتي بعد ماموران امنيتي تركيه ، هواپيما را به محاصره خود در مي آورند ... سرهنگ حسيني قبل از ترك هواپيما و تحويل خود به مقامات امنيتي  ، خطاب به همكارانش مي گويد :

ببينيد دوستان ..... اسلحه من تقلبي است ... و در حالي كه در كيف خود را مي گشايد ادامه مي دهد ..  دوستان اين كيفي كه گفتم پر از نارنجك است ، خالي است ... چيزي جزء تعدادي پيراهن و مدارك درون آن نيست .. فردا نگوييد سرهنگ حسيني با ساكي مملو از دلار از ايران گريخت .... من فقط جانم را از ايران بردم ..... من فقط جانم را مي برم .. و به اين ترتيب با چشماني اشگ بار خود را تحويل مقامات ترك داد ...

راستي فراموش كردم كه بگم ، به فرمانده جنگنده شكاري دستور داده شده بود ، در صورت رفتن اين هواپيما به سمت مرز عراق ، از هيچ اقدامي فرو گذار نكنيد .... 

                                                  *********************

                                گفتگو با يكي از خدمه اين پرواز

همان طور كه اشاره كردم يكي از اين خدمه جناب محمود برقعي بود . او كه از بچه ناف خيابان مولوي است ، هميشه با لهجه داش مشدي هاي اين محله صحبت مي كرد ... بار ها درجه او بخاطر همين ادا اطوار هاي "طيب " وار عقب افتاده بود . ولي بچه اي خيلي دوست داشتني و به قول خودش با مرام بود . او از ماجراي پر اضطراب آن پرواز چنين ياد كرد ...

جون داداش ما گير كارهاي پرواز و چك كردن سيستم هاي لعنتي بوديم كه يهو ديديم اين آقا سرهنگه داره قصه تعريف مي كنه ... پيش خود گفتيم اين بابا هم مث ما زده به سرش ....!! اولش جدي نگرفتيم .... جون داداش ديديم اي واله ... داره گرو كشي و گرد وخاك مي كنه ... اولش مي خواستيم با يك حركت جيمز باندي ناك اوتش كنيم ... ولي بعد پشيمون شديم گفتيم خب اي ولله چه ايرادي داره داش محمود هم يه سفر مفتكي به خارجه بره ؟ ولي جون من جايي درز نكنه ... حسابي ترسيده بودم ... مخصوصآ وقتي شكاري ها رو ديدم .... با خود گفتم آ خدا ... ما فرنگ مرنگ نخواستيم .. فقط كاري كن سالم بر گرديم ..

محمود را همين چند هفته پيش در  بهشت زهرا ديدم .. براي تدفين فرزند يكي از همكارانم رفته بودم، كه او را ديدم  . حسابي بنده خدا پير شده بود . اولش نشناختم . ولي وقتي صداشو شنيدم فهميدم داش محمود خودمون است .. خيلي خوش تيپ به نظر مي رسيد . مي گفت در يكي از نهاد هاي مهم مشغول به كاره ... فكر كنم تو مجمع تشخيص مصلحت پستي چيزي گرفته ....

بله دوستان اين ماجرا هم به پايان رسيد . اميدوارم با پر حرفي هاي من خسته نشده باشيد . ولي فكر كنم ارزش اينو داشت كه به يكي از اولين ها در ايران اشاره كنم . چون تا اون موقع ، سابقه هواپيما ربايي در ايران وجود نداشته .. شايد هم بوده ولي من مطمئن نيستم .

                                              ********************

دوستان گرامي بزودي با اين مطالب در خدمت شما خواهم بود :

  • چگونه به جاي يك دختر آمريكايي ، برادر پاسداري را به من  تحويل دادند !!
  • گزارشي از اولين سانحه سقوط بوئينگ مسافر بري در  كوه هاي بي بي شهربانو تهران .
  • چگونه از ماجراي كودتاي نوژه ، جان سالم بدر بردم ؟
  • ماجراي فرار بني صدر از پايگاه هوايي مهرآباد
  • ماجراي سقوط  هواپيماي حامل آيت الله محلاتي و همراهان
  • پيشنهاد بي شرمانه حاج آقا
  • ماجراي قبولي من براي دوره در آمريكا
  • ماجراي فرار شكاري دشمن از چنگ هواپيماي بدون سلاح ايراني
  • و ............

                                                                                                  ايام به كام

- تعداد بازديد
  • 15025
  • مرتبه

    نظرات

    با سلام
    درخصوص اولین هواپیما ربایی در تاریخ به باید به عرض برسانم در اواخر جنگ جهانی دوم یک فروند هواپیمای ایتالیایی که حامل تعداد اسیر هوانورد و خلبان انگلیسی بود در میان راه شمال افریقا به رم با خلع سلاح نمودن نگهبان مسلح هواپیما و بااستفاده از آن خلبان ایتالیایی رامحبور به تغییر مسیر بسمت مالتا نمودند و جالب اینجاست در نزدیکی جزیره هواپیماهای اسپیت فایر انگلیسی به هواپیمای مذکور حمله کرده و آنرا مورد هدف قرار دادند که خلبان مجبور به فرود اضطراری در آبهای نزدیک جزیره شده و لیکن به کسی آسیب وارد نگردید و خدمه پروازی تا پایان جنگ در جزیره مالتا به عنوان اسیر نیروهای متفقین نگهداری شدند که این حادثه در تاریخ به عنوان اولین هواپیما ربایی ثبت گردید.
    با تشکر منتظر خاطرات خلبانان از درگیریهای هوایی در دوران جنگ هستم لطفا آنچه را که امکان دارد در سایت بگذارید.
    پاسخ
    استاد ابراهيمي خيلي ممنون از كامنت شما
    چشم حتما اين كار را خواهم نمود

    با سلامو خسته نباشید خدمت جناب مدرسی.....بسیار خدشهال شدم ک از خاطرات ان دوران یادی کردید.
    با تشکر حسین محمد (این اسم برایتان اشنا نیست؟؟؟) موفق باشید.
    پاسخ
    با تشكر از شما دوست بزرگوار .. راستش در ميان خلبانان سي - 130 استاد بزرگواري بود كه فاميل ايشون محمد بود . بچه قصرالدشت بود .. بسيار انسان شريف و بزرگواري بود
    بعد ها به دليل تجربه و تبحر در پرواز به گردان جامبو جت منتقل شد
    سال هاست آن انسان بزرگوار و معلم اخلاق را نديدم .. ولي هر وقت در پرواز در ركاب اين مرد بودم ، واقعآ از شخصيت و افتادگي او لذت مي بردم ..
    شما من را ياد آن انسان فرهيخته و بزرگوار انداختيد
    موفق باشيد

    با سلام... بسار خوشهالم که دوستان قدیمی خود را بیاد دارید.... ایشان یکی از نزویک ترین دوستان ما هستن... در حال حاظر هم در پونک زندگی میکنند....(جناب هادی و فیروزی را چطور؟ به یاد دارید.."گردان فرنشپ...)موفق باشید.
    پاسخ
    سلام بنده را به استاد محمد برسانيد ... واقعآ من با ديدن او ياد خدا و خوبي مي افتادم .. خيلي انسان شريف و خلباني ماهر بودند
    در مورد بچه هاي فرند شيپ ، اغلب آن ها رو به چهره مي شناختم
    موفق باشي عزيزم

    kheyli khoob bood.

    عالی بود منتظر کارهای بعدی شما هستم
    پاسخ
    ممنون .. چشم به همين زودي

    صفحه های دیگه مدلشه عکس را نشون نمیده
    پاسخ
    فكر كنم مشكل از سايتي است كه آپلود كرده ام .. بايد يك روز سر فرصت مطالب قديمي رو بازرسازي كنم
    ممنون از شما


    گروهی جذاب و جالب در کلیه زمینه های موفقیت و سرگرمی و جدیدترین اخبار جهان
    اگر خواهان موفقیت در زمینه کار و زندگی و روابط هستید
    ما منتظر شمائیم
    http://groups.yahoo.com/group/Goddess_of_Success

    آقای مدرسی حتما منظورتان از "ماجرای نخستین " هواپیما ربایی در ایران" اولین هواپیما ربایی نظامی است وگرنه هواپیما ربایی هواپیمای بازرگانی (هما) بر اساس کتاب "تاریخ هواپیمای بازرگانی در ایران" بقلم آقای عباس عطروش خیلی پیش از آن دوبار اتفاق افتاده بود.
    تندرست و پیروز باشید.
    این هم لینک کتاب تاریخ هواپیمایی
    www.iranairlineshistory.com

    پاسخ
    شاهين عزيزم .. خيلي ممنون از تذكر به جاي شما
    بله منظور من دقيقآ نخستين هواپيما ربايي بعد از انقلاب يا به قول شما در كلاس نظامي بوده است
    سپاسگزارم از محبت شما

    شاه ایران را دست کم نگیرید!
    بله!!
    پنتاگون در میان انبوه عجایب گذشته در تاریخ جایی برای محمد رضا پهلوی در ترور پرزیدنت کندی باز نموده است.
    جالب میشود که بدانید یکی از مظنونین برای ترور پرزیدنت فقید امریکا محمد رضا پهلوی است.
    خود این شخص شاید هرگز ندانست که چه اندازه مورد وحشت ایالات متحده امریکا بوده است.
    اگر یافته هایمان موافق امر فوق باشد شاه فقید ایران یکی از مرموز ترین اشخاص تاریخ است که با خود اسرار بسیاری را به خاک سپرده.
    زنده ماند وطن.

    عالي و بسيار پر محتوا.ايا تمايل به مبادله لينك داريد.
    موفق باشيد
    پاسخ
    بهنام جان عزیزم
    با کمال میل حاضرم عزیزم .. ولی متآسفانه سیستم بلاگرولینگ خرابه و من نمی توانم در حال حاضر لینکی را حذف یا اضافه نمایم

    سلام استادعزيز
    اگر اجازه دهيد ما فعلا شما را لينك كنيم.باقي اش هم خدا بزرگه.افتخار مي دهيد استاد؟
    قربانت
    بهنام از آبادان
    پاسخ
    بهنام جان عزیز و نازنین
    باعث شرمندگی ام است .. می ترسم به طول بینجامد .. و نتوانم جبران محبت های شما دوست فرهیخته ام را بنمایم
    راستی بهنام جان من می تونم در وبلاگ ام این کار رو بکنم عزیز .. اگه مایل بودی در بخش کامنت وبلاگ مشخصات وب خودت رو بگذار .. با افتخار عزیزم لینک خواهم کرد
    پسرم همین الان وب شما رو دیدم .. واقعآ جالبه .. حیف است که غریب بماند .. یادم بینداز در حرف های خودمونی لینک شما رو قرار دهم تا دوستان با ان آشنا شوند .. چون وب شما موضوعاتی کاملآ استثنایی و متفاوت دارد .. و در کم تر جایی من این مباحث ارزشمند رو دیده ام
    خواهش می کنم حتمآ یاد اوری کن تا علاوه بر افزودن به بخش پیوند ها ، در پست بعدی هم در ذیل مطالب لینک آن را درج نمایم
    برات آرزوی موفقیت دارم

    استاد
    شما را در لينك خود قرار داديم.تشكر از محبت شما.اين هم ادرس ماhttp://minefield.blogfa.com/
    پاسخ
    ممنون بهنام عزیزم
    من جدی و بی تعارف عرض کردم
    این وبلاگ واقعآ به درد همه می خورد . جایش خالی بود
    من به عنوان یک نظامی ارزش این وبلاگ را می دونم
    من برای این که فراموش نکنم لینک شما را در بین مطلب آینده ام نوشتم تا فراموش نکنم
    ممنون از این که خجالتم دادی

    و از سرنوشت این سرهنگ چه خبر ؟ زنده س ؟به چه کاری مشغوله .ظاهرا ضد انقلاب هم نبوده
    پاسخ
    نه عزیزم هیچ خبری ندارم
    امیدوارم زنده باشه
    ظاهرآ آمریکا رفته است

    با سلام و عرض ادب
    در ارتباط با جناب سرهنگ حسيني من از دوستي كه چند سالي در تركيه زندگي مي كرده شنيدم كه نامبرده در تركيه همچنان لباس خلباني بر تن داشتند و در كار انتقال ايرانيان به ساير نقاط دنيا بوده اند (به صورت قاچاق) ايا شما از صحت و سقم ان مطلعيد؟
    پاسخ
    علی جان من بعید می دونم ایشان چنان شخصیتی داشته باشد
    تا آن جا که من اطلاع دارم ، یک راست رفت آمریکا .. و گمنام زندگی اش را آغاز کرد .. او آدمی نبود که از این کار ها بکند
    به هر حال من بعید می دونم .. ممنون از شما

    با سلام و عرض خسته نباشید امیدوارم در هر کجای این کره خاکی که باشید موفق و سالم و پیروز باشید. از آشنائی با شخصیت جالبتان و خاطرات زیبایتان جانی دوباره گرفتیم.در پناه حق. یا علی
    پاسخ
    دختر عزیزم سهیلا جان
    از این همه مهر و محبت شما قلبآ سپاسگزارم
    امیدوارم شما دختر فرهیخته و با احساسم هم همیشه شاداب و تندرست و موفق باشی .. سهیلا جان به دوستان بزرگواری چون شما افتخار می کنم
    پاینده ایران

    سلام جناب مدرسی عزیز، بنده سردفتر اسناد رسمی 1153 هستم و بطور اتفاقی با سایت حضرتعالی آشنا شدم . اما اتفاقش برایم بسیار دلنشین بود بطوری که تقریباً هر روز وارد آن میشوم و مطالعه میکنم و لذت میبرم! در پناه خداوند باشید و اگر امری فرمایشی درخصوص اسناد رسمی داشتید ، خوشحال میشوم انجام وظیفه کنم . پسر کوچکتان : امیر
    پاسخ
    دوست عزیزم جناب امیر خان
    باور کن خیلی خوشحالم که دوستی فرهیخته از قشر سردفتر دارهای رسمی خواننده سایت ام است .. و ان را به فال نیک می گیرم
    از این که تعارف کردی .. واقعآ متشکرم .. انگار که استفاده کرده ام ..
    این نشان از بزرگواری شما دارد
    امیدوارم همیشه موفق و پایدار باشی

    سلام روزتان بخير شادي
    كاپيتان عزيز چتدي پيش ديدم در مجله صف قديمي ( ماهنامه ارتش ) به تاريخ 1365 مصاحبه اي با يكي از خلبانان RF-4E كه بر فراز بغداد عمليات شناسايي و عكسبرداري انجام داده بود مصاحبه و تجليل كرده بود بنام سرهنگ خلبان بهرام ايكاني ولي بعدها يك تشابه اسمي با افراد دستگير شده بعنوان جاسوس احتمالا سال 73 پيدا شد . ايا خداي ناكرده اين واقعيت دارد؟
    پاسخ
    بعید می دونم افشین جان عزیزم
    خودت می دونی تشابه اسمی خیلی در ارتش و
    سازمان های شلوغ دیده می شود .. چند تا مدرسی فقط در پایگاه خودمون داشتیم ..!! پس زیاد جدی نگیر ... ضمن این که من یک ایکانی می شناختم که از خلبانان بسیار قدیمی بود که بعد ها از سی = 130 رفت بوئینگ .. به هر حال بعید می دونم ایشان جاسوس بوده باشند .. چون خیلی با شخصیت و بزرگوار بود

    سلام و درود بر شما
    از حسن نيت و دلداري شما خوشحالم ( در مورد سرهنگ ايكاني) و از اينكه وقت ميگذاريد و جواب تك تك سوالات را ميدهيد سپاسگزاريم .
    اين كامنت را صرفا براي تشكر از چوابيه هايي كه دراين مدت در قسمتهاي مختلف از شما دريافت كردم ميباشد

    دوستار شما افشين

    عالی,عالی,عالی,مثل همیشه. مرسی جناب مدرسی.
    پاسخ
    فدات عزیزم .. شرمنده فرمودی

    سلام جناب مدرسی .
    می خواستم بگم چرا اسم سایت خودتون رو گذاشتید oldpilot . حقیقتش چیزی که من از شما دیدم همش جوونیه و انرژی .
    ایشالا همیشه سلامت و سرحال باشین.
    واقعا خدا قوت .
    پاسخ
    با تشکر از شما مهدی جان عزیزم
    راستش رو بخواهی این آی دی مربوط به سال های 2002 است که در پالتاک فعالیت می کردم
    معمولآ هم به عنوان اسم مستعار در وب های که نام برای عضویت می خواست می نوشتم .. همین امر باعث شد که روزی که قصد راه اندازی وبلاگ را داشتم ، طیق عادت دیرینه این آی دی را نوشتم
    اگر چه از حق نگذریم .. پیر هم که هستیم .. ولی خودم فکر می کنم جوانی 30 ساله هستم .. با همان انرژی و همان احساسات و عواطف .. !! چشمک

    واقعا جالب بود . مرسی از مطالبتون . موفق باشید
    پاسخ
    سپاسگزارم .. لطف دارید

    جناب اقای مدرسی من هم خیلی اتفاقی با وب سایت حضرت عالی اشنا شدم خیلی جالب بود من ابتدا که به امریکا امدم مخواستم خلبانی بخونم ولی واقعا دیدم کار من نیست چون قبلا ما توی یک شهر کوچک بودیم و یک شناخت خیلی سطحی داشتم این شد که نشد الان دندانبزشکی رو تمام کردم و فاینلی ترم هستم و به خوندن وب سایت شما عادت کردم ممنون از وقتی که برای م میزارید از دور روی ماهتون رو میبوسم ارواین اورنج کانتی کالیفرنیا امیر عباس زارعیان جهرمی
    پاسخ
    دکتر زارعیان نازنین
    از این که به جمع یاران همدل و صمیمی پیوسته اید ، به شما تبریک گفته و بی نهایت خوشحالم .. خوش اومدید
    سرور گرامی برای بنده جای بسی افتخار است که از ان سوی دنیا انسان فرهیخته ای خواننده مطالب سایت است . دکتر جان .. هدف خدمت به مردم است .. اتفاقآ در لباس پزشکی خیلی مثمر ثمر تر هستید تا خلبانی ... !! به هر حال این امر را به فال نیک بگیرید .
    در اورنج کانتی خوش بگذره .. چه جای جالبی .. هر وقت خواستید ایران تشریف بیاورید .. به من خبر دهید .. روی ماه شما رو می بوسم
    مواظب خودتون باشید .. ممنون از کامنت شما

    نه جون داداشی اینطوری که گفتی نیست. اولین هواپیما دزدی تو ایران قبل از ان قلاب بود. یعنی یه دانشجوی اخراجی دانشکده افسری به همراه برادر کوچکترش که هر دو اهل رضائیه بودن و بخاطر فعالیت های کمونیستی تحت تعقیب و دستگیری و اخراج از ارتش قرار گرفته بود با طراحی اربابان خودش و حمایت کشورهای کمونیستی اون زمون موفق شد یک هواپیمای مسافری ایران ایر رو بدزده و ببره بلغارستان و الخ اخر
    پاسخ
    شما که این قدر به سخن خودت اعتقاد داری .. چرا نام و ای میل ات را ننوشتی ..!!؟ حتی از درج نام مستعار هم خودداری کردی
    دوست عزیز .. منظور من بعد از انقلاب بوده است که در موقع نگارش تیتر اشتباهی درج کردم

    Hi Captain,
    Thank you for your great historical memories.
    I recently found your website and I really enjoyed reading your topics.
    Your stories should remain forever as part of our aviation history please keep going on your fabulous job.
    Sorry I don’t have Persian font to right in Farsi.
    Good luck.
    Pouria
    Dubai
    پاسخ
    پوریا جان عزیز و نازنین
    این نظر و لطف بی نهایت شما دوست بزرگوارم نسبت به مطالب این سایت است بله خاطرات تاریخی مخصوصآ در امور پرواز تنها دغدغه ام برای نگارش می باشد . خوشحالم که شما از مطالعه آن ها لذت برده اید
    پوریا جان قطعا همه تلاش بنده برای حفظ این تاریخچه و تکمیل ان است .. با دعای خیر شما دوستان گرامی و انگیزه هایی که می دهید .. سبب ادامه آن خواهد بود .. ممنون از بیان نظرتون ..
    دوست نازنین .. در باره فونت مسئله ای نیست .. درک تون می کنم
    سپاس از حضورتون

    خیلی دلم برای ایران و تمام فرزندانش که ...
    ......
    ......
    ....

    افسوس و بیداد از اینهمه حماقت یک نسل...! نسل پدران ما.
    پاسخ
    علیرضا جان .. داشتیم عزیزم ؟
    شما هر چقدر هم دل پری داشته باشی ، حق نداری پدران و گذشتگان رو احمق فرض کنی .. !! شما اگر حرمت خانواده و بزرگ تر از خودت رو نگه نداری .. چه انتظاری از غریبه ها داری .. !!؟
    ضمن این که این سایت سیاسی نیست که چنین راحت همه رو محکوم می کنی
    شرمنده که کامنت شما رو حذف کردم

    سلام.
    خیلی ممنون بابت این وبلاگ خوب و آموزنده ای که دارید.
    لطفا اگر میشه وقایع مربوط به سقوط هواپیما و فرود های اصطراری رو بیشتر در سایت بگذارید، کاپیتان.
    موفق باشین.
    پاسخ
    ممنون خشایار جان عزیزم
    در باره مسئله ای که شما مطرح فرمودید .. یادمه چندین مطلب در گذشته نوشته ام .. توصیه می کنم سری به آرشیو وبلاگ که لینک آن در پائین همه مطالب قرار دارد .. بزنید .. حتمآ پیدا خواهید کرد
    ولی باز هم چشم .. حتمآ در آینده به این موضوع بیشتر خواهم پرداخت

    با سلام
    لطفا خاطرات خود را به صورت یک کتاب رنگی در آورید . زیرا دیگر نه عکسها پاک می شود و نه نوشته ها .
    و اینکه یک کمی سایت شلوغ است از فرمهای جدید و ساده و شیک یرای سایت استفاده کنید .

    صد البته که اینها پیشنهاد دوستانه است زیرا شلوغی باعث بی نظمی در خواندن مطالب سایت شما می شود .

    با تشکر
    پاسخ
    ممنون از شما
    چشم حتمآ رعايت خواهم كرد .. در مورد چاپ هم .. هر كسي پيشقدم بشه .. وكالت رايگان مي دهم اين كار را انجام دهد
    با سپاس از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35