" معجزه اي شگفت انگيز در خانواده خسرو شكيبايي "
مدتي پيش مطلبي در مورد علت سياهي رنگ پوست هنرمند محبوب خسرو شكيبايي نوشتم ، كه با استقبال كم نظير خوانندگان مواجه گرديد . بنا به درخواست مكرر دوستان ، مبني بر ادامه درج خاطراتي ديگر از اين چهره ماندگار دنياي هنر ، به شرح ماجرايي جالب از او مي پردازم :
اشاره : در پست قبلي نوشتم ، مرحوم پدر خسرو شكيبايي كه سرگرد ارتش بود ، داراي اعتقادات مذهبي شديدي بود . او قبل از ازدواج با مادر خسرو ، همسري داشت كه فرزند يكي از امراي ارتش شاهنشاهي بود . اين تيمسار هميشه از اعتقادات خالص پدر خسرو ناراحت بود . و هميشه به خاطر ته ريشي كه دامادش مي گذاشت ، ناراحت بود . { طبق مقررات ارنش شاهنشاهي ، نظامي ها حق گذاشتن هيچ گونه ريش و ته ريشي را نداشتند . ويه اصطلاح هر روز بايد سه تيغه صورت خود را مي تراشيدند !! } . در يكي از شب هايي كه اين جناب سرگرد معتفد ما ( در پست قبلي به اين بخش اشاره نكرده بودم . يعني يادم رفته بود . ببخشيد ) سر افسر نگهبان پادگاني كه فرمانده اش ، همين جناب سرتيپ مقرراتي خودمان بود ! فرمانده براي سر كشي و بازديد { ايضآ حال گيري دامادش } ، به پادگان مي رود . از طرفي در آن نيمه هاي شب ، جناب سرگرد در حال خواندن نماز شب بود . { اين نكته را اضافه كنم كه پدر خسرو جان ما ، هميشه عادت داشت نماز شب را طولاني بخواند } تيمسار در حال بازديد ، مرتب سراغ سر افسر نگهبان را مي گرفت . و اطرافيان با ترس و لرز هي بهانه مي آوردند كه الان مي آيد ... الان هر جا باشد پيدايش مي شود ... { احتملآ از ابهت و غضب او همه زهره ترك شده بودند!}.. بالآخره بازديد به پايان رسيد ولي از داماد خبري نشد . تيمسار خشمگين به سوي دفتر نگهباني راهي مي شود .... با ورود به دفتر مشاهده مي كند كه داماد عزيزش پوتين ها را بيرون آورده است . { طبق مقررات ، نگهبانان مجاز به در آوردن پوتين هاي خود نيستند } و در در حالي كه جوراب هم به پا ندارد ، با كمال خونسردي در حال نماز خواندن و راز ونياز شبانه با خداوند است ! . تيمسار مدتي در اطاق مي ايستد ... خبري نمي شود .... سرفه مي كند .... باز خبري نمي شود ..... با تعليمي { چوب كوچكي كه اغلب امراي ارتش همراه خود داشتند } هي مدام به پاهاي خود مي كوبد ، منتظر قطع نماز مي شود . ولي خير ... داماد اصلآ به روي خود نمي آورد كه نا سلامتي فرمانده و پدر زنش كنار او ايستاده است !! و همچنان مشغول عبادت مي شود . { عجب دل و جرآتي داشته ها } . عاقبت بعد از اتمام نماز شب و مناجات ، از جاي خود بلند مي شود .... تيمسار كه حسابي از اين حركت دامادش به خشم آمده بود ، و انتظار داشت به محض ورود ، جناب سرگرد مي بايست نماز خود را مي شكست { عجب خيال باطلي !!} در حالي كه از ناراحتي سرخ شده بود و رگ هاي گردنش بيرون زده بود ، با تمسخر خطاب به پدر جناب خسرو شكيبايي مي گويد : چه كار مي كردي ؟ و در پاسخ مي شنود : داشتم با خدا حرف مي زدم ... او كه انتظار اين جواب دندان شكن را نداشت ، مي گويد : اشكالي نداره ... درجه ات را هم برو از همون خدات بگير ....!! و با ناراحتي از دفتر نگهباني بيرون مي رود . لازم به ذكر است كه پدر خسرو ، در آن ايام منتظر دريافت درجه سرهنگي خود بود . و مي بايستي فرمانده اش درخواست ترفيع او را مي نمود .
به هر حال ، صبح روز بعد ، بعد از تحويل پست نگهباني ، به منزل رفته و بدون هيچ توضيحي ، خطاب به همسرش ، كه اتفاقآ مدتي از ازدواج آن ها نگذشته بود ، مي گويد : لباس هايت را بردار و برو خونه ي پدرت و بگو من دارم مي رم تا درجه ام را از خدا بگيرم ... زن جوان كه هاج و واج شده بود ، و نمي دانست قضيه چيست . با ناراحتي لباس هاي خود را جم مي كند . پدر خسرو خطاب به مستخدمه شان ( طلعت ) مي گويد : اين دو تومان را بگير و يك درشكه صدا كن و بفرست بره خونه باباش تا بعدآ برم طلاقش رو بدم . در آن ايام كه مرد سالاري مطلق بود ، هيچ كس روي حرف مرد خانواده حرفي نمي زد . و بدين سان تازه عروس جوان با چشمي گريان راهي خونه پدر فرمانده اش مي شود . و روز بعد هم حكم طلاقش را مي گيرد !!.
مدتي بعد با مرحومه مادر خسرو كه زني بسيار متدين بود ، ازدواج مي كند . و همان طور كه قبلآ نوشتم ، پدر خسرو بعد از مدتي براي ماموريت عازم تبريز مي شود . و در نزديكي پادگان خانه اي كوچك اجاره مي كند . و روز ها بعد از مراجعت از محل كار ، به عبادت و قرائت قرآن مي پردازد . روزي از روز ها كه هوا گرم بود ، سرگرد بعد از گشودن پنجره ، بي اختيار چشمش به دختر همسايه مي افتد كه روي درخت مشغول خوردن توت است. از اين كه نگاهش به دختري نامحرم افتاده بود ، ناراحت گشته و بعد از گذشت چند روز ، به خواستگاري او مي رود ...... در نهايت به تهران بر مي گردند ، و يكي از اطاق هاي عمارت بزرگ به اين تازه عروس مي رسد. و بعد از گذشت مدتي ، اين عروس تبريزي فرزند پسري ، تپل و سفيد به دنيا مي آورد . از طرفي مادر خسرو كه پيش از اين چند فرزند بدنيا آورده بود ولي همه ي آن ها در سنين كودكي فوت كرده بودند ، از ته دل دعا مي كند كه خداوند به او فرزندي سياه ، زشت ولي سالم عطاء نمايد . از آن جا كه زني واقعآ متدين بود ، خداوند متعال دعاي او را بر آورده مي كند ، و خسرو شكيبايي ديده به اين جهان مي گشايد ...... و از اين رو رنگ پوست او بر خلاف تمام اعضاي خانواده ، سبزه است ....... حال به ادامه ي اين ماجرا و معجزه رخداده توجه فرمائيد :
**********************

سال ها به خوشي وسلامتي سپري مي شود . البته اسم فرزند عروس تبريزي را خسرو مي نهند. و فرزند سياه و زشت مادر شكيبايي را محمود مي نامند . اما مادر هنرمند مورد بحث ما به دليل علاقه اي كه به نام خسرو داشته ، محمود را در منزل مرتب خسرو مي نامد ! و عروس آخري به پاس حرمتي كه براي هووي مهربان و با تقواي خود قائل بود ، مي پذيرد كه فرزندش را محمود بنامد . به اين ترتيب محمود مي شود خسرو . و خسرو هم مي شود محمود ! و اين نام تا امروز باقي مي ماند. در حال حاضر خسرو اصلي يا همون محمود ، در تبريز زندگي مي كند و مهندس خوشنامي است . و رابطه خيلي صميمي با برادر هنرمندش محمود ، ببخشيد خسرو شكيبايي دارد .
پدر خسرو بعد از بازنشسته شدن ، هر دو پايش عملآ فلج مي گردد و در اطاقي واقع در طبقه اول عمارت بزرگ خودشان اسكان مي يابد . تنها وسيله سرگرمي اين مرد خدا پرست و باتقوا ، يك راديو موج دار قديمي بود . كه فقط در ساعت ده هرشب ، خسرو اجازه مي يافت براي شنيدن داستان شب راديو ، به نزد پدر برود. تا به اتفاق قصه هاي شب راديو را گوش دهند.
يك روز كه خسرو در حياط مشغول بازي بود ، پدر ، او را صدا مي كند و مي گويد برو به امام جمعه مسجد بگو ، بابام مي گه امشب وقتش است .. خسرو به پدرش مي گويد ، بابا جان قراره جايي بروي؟ پدر مي گويد : آره عزيزم به ماموريت مي روم ... به آخرين ماموريتم مي روم و تو پسرم امشب داستان شب را به تنهايي گوش خواهي كرد ... خسرو كه متوجه منظور واقعي پدر نشده بود ، تصور مي كند ، پدرش قصد دارد به ماموريتي كه از مدت ها منتظر اجازه آن بوده ، مي رود . قضييه ماموريت هم به اين صورت بوده كه از مدت ها پيش اهالي متدين محله با جمع آوري پول ، پرده مشكي حريري را خريداري كرده بودند ، تا بعد از زري دوزي و مليله بافي ، آن را به حرم امام حسين (ع ) اهداء نمايند . و تنها نماينده براي انجام اين ماموريت ، جناب سرگرد را مخفيانه انتخاب كرده بودند . { چون نظامي بود و اجازه ماموريت هاي مذهبي را نداشت }.
خسرو با عجله و شتابان به مسجد محل رفته و پيغام را به امام جمعه مربوطه مي رساند. شيخ با تعجب مي پرسد : مطمئني كه گفت امشب ؟ كه پاسخ مثبت را مي شنود . سپس با عجله به خانه بر مي گردد . به محض ورود به حياط ، پدر را مي بيند كه از جاي خود برخاسته است و با آفتابه اي كه در دست دارد ، به سوي توالت در حال راه رفتن است !!! فاصله اطاق تا توالت خيلي زياد بود ...... تازه يادش مي آيد كه پدر سال ها فلج بوده است ....... پس چگونه مثل روز هاي اول حركت مي كند ؟ با خود فكر مي كند ، چون به سوي حرم امام حسين (ع) مي خواهد برود ، حتمآ معجزه شده است . البته معجزه رخ داده بود . و مردي كه سال ها از جايش نكان نخورده بود ، ناگهان بپا خواسته ، و طول حياط عريض را طي نموده بود !!
سر شب امام جمعه ياالله گويان وارد اطاق پدر مي شود . خطاب به سرگرد مي گويد مطمئني كه امشب رفتني هستي ؟ پاسخ مي شنود : بله مطمئن هستم . در اين هنگام از زير بالش سه هزار تومان پول بيرون مي آورد و به دست شيخ مي دهد و مي گويد : كارت را انجام بده .... شيخ خطاب به خسرو مي گويد ، برو طلعت را صدا بزن بگو بياد اين جا . بعد از لحظاتي طلعت وارد اطاق مي شود . در اين هنگام حاج آقا ، خطبه عقد را بين پدر و طلعت جاري مي كند . آن گاه شيخ از آن پول هزار تومانش را به طلعت مي دهد . هزار تومانش هم مال مادر خسزو ، و هزار تومان باقي مانده را هم براي مادر محمود در نظر مي گيرند .... سپس شيخ خداحافظي كرده و پدز را ترك مي كند .
خسرو باز هم متوجه اتفاقات رخ داده نيست . و بار ها از پدر مي خواهد او را هم همراه خودش به اين سفر ببرد . پدر در پي در خواست هاي پسرش مي گويد ، من بايد به اين سفر تنها بروم .... عقربه هاي ساعت كم كم به ساعت ده شب نزديك مي شود ..... خسرو براي شنيدن قصه شب به اطاق پدر مي آيد ..... و طبق معمول هر شب بر كنار تخت پدر ، روي زمين چمپاته مي زند ..... و سرش را همچو گذشته بر روي تخت پدر قرار مي دهد ..... چيزي به ساعت ده شب باقي نمانده است ..... بالاخره با زنگ راديو ساعت ده شب اعلام مي شود و توآم با آن آهنگ آغازين قصه شب پخش مي گردد ...... خسرو سرش را از روي تخت بلند مي كند كه بپرسد پدر چرا گفتي من امشب به تنهايي قصه شب راديو را گوش مي كنم ؟ ناكهان مي بيند به محض آغاز اهنگ قصه هاي شب..... دست پدر مي افتد .... همان طور كه از قبل پيش بيني كرده بود ....... رآس ساعت ده شب به رحمت خدا مي پيوندد .
آري اين است ماجراي مرد متديني كه حتي ساعت و دقيقه مرگ خود را از قبل پيش بيني كرده بود ....او همانطور كه خوانديد ، به پاس زحمات طلعت ، اين مستخدمه فداكار ، در لحظات پاياني زندگي خود او را به عقد خويش در آورد ، تا هم محبت هاي طلعت را جبران كرده باشد ، وهم با لباس دامادي به سوي معبود خويش پر گشايد ...
دوستان گرامي ، به شرافتم سوگند ، هر وقت اين ماجرا را تعريف يا براي جايي مي نويسم ، بي اختيار اشگم سرازير مي شود ... همچنان كه شب اول با خسرو گريستم .... بعد ها گريستم... و هم اكنون با چشماني گريان دارم مطلب را به پايان مي برم .
روحش شاد باد ....




namaze shab ro bayad dar khane khund,na inke az vaghte kar be namaz ekhtesas dad,baraye namaze shab khandan ke hoghugh nemigereftan un marhum.namaz hine anjame vazife, morede ghabul ast?un vaght male hefze nazm ast na namaze shab khundan
پاسخ
عزيزم از يك نگاه شما كاملآ درست مي فرمايي .. يعني اگه او در زمان افسر نگهباني بايد مرتب به جايي چشم دوخته و ديده باني كند ، حق با شماست . ترك كار و خواندن نماز واجب نيست . اما فراموش نكن افسر نگهبان يك پست تشريفاتي است كه اگه مشكلي پيش آمد او آن را حل و فصل نمايد. معمولآ افسر نگهبان ها شب ها مي خوابند .. به همين دليل در اتاق افسر نگهبان هميشه يك تختخواب تميز براي استراحت قرار مي دهند . من هم هر وقت افسر نگهبان بودم مي توانستم بخوابم .. معمولآ هر افسر نگهبان يك جانشين هم دارد كه معمولآ نوبتي مي خوابند .. خب اين بابا به جاي خواب داشته نماز مي خوانده .. كار بدي انجام نمي داده است . نگهبان معمولي كه نبود .. كه نبايد سر پست هيچ كار خاصي بكنه .. و مسلمآ او اين مسايل رو بهتر درك مي كرده است
مطلب شما را خواندم و نه تنها ار پدر مرحوم شکیبایی خوشم نیامد بلکه نظزم به کلی عوض شد! ارتشی یعنی حافظ امنیت خاک و ناموس ملی! اگر وی می خواست شبها عبادت کند می رفت یه شغل دیگری پیدا میکرد! عجب جمله عجیبی، چون نگاهش به تا محرم آفناده با او ازدواج میکند!!!
و چون پدر زن قبلی آدم سختگیر و بدی بوده دختره بیگناهش را طلاق می دهد! اگر او دیدندار واقعی بود باید می دانست که در اسلام جایگاه زن کچاست!
فقط کاش اینطور که نوشتین نبوده باشد!
پاسخ
با پوزش به كامنت هاي بي هويت پاسخ نمي دهم
در ضمن مرد حسابي هم خسرو مرده و هم پدر او .. دست از تنفر و خودخواهي ات بردار
salam
man mikhastam beporsam ke in Matalebi ra ke neweshteh budid khode shoma dideid ya Naghle ghol ast az kas ya kasane digr
mamnun barayeh javab
پاسخ
با پوزش به دليل عدم ثبت هويت و اي ميل از پاسخ معذورم
من نمیدونم تا کی تو این مملکت قراره این خرافه پرستی ادامه پیدا کنه؟ اخه ادمی که زمان دقیق مرگ خودش رو میدونه و سر پست نماز شب میخونه این قدر عقل تو کله اش نبوده که بفهمه دختر یک امیر ارتش شاهنشاهی به درد اون نمیخوره؟! ایا این انصاف که یک تازه عروس رو با هزاران ارزو پس از چند روز بفرسته خونه باباش؟ اونم به خاطره اختلاف سلیقه با پدرش.
در ضمن زن دوم که خیلی مومن بوده چرا جناب سرگرد هوس سومی به سرشون زد. البته ناگفته نماند ضاهراطلعت خانم کنیزشون هم به گردن جناب سرگردحق داشتن. در مجموع ضاهرا جناب سرگرد علاقه شدیدی به جنس مخالف داشتن.
پاسخ
به دليل عدم ثبت هويت از پاسخ گويي معذورم
دوست خوبم سلام
با عرض تسلیت ...(هنوز باورم نمیشه)
شاید آقای شکیبایی با سوزی که خود داند و با زیبایی که همیشه در روایت و در کلام گرم ایشون بود این داستان را براتون تعریف کردند و تحت تاثیر بودند و هستید...اما باور بفرمایید اصلا داستان زیبا و دلچسبی از زندگی یک فرد نیست که هیچ حتی من که دارای نگاه دینی هستم آزار میدهد...
از نماز مستحبی طولانی خواندن در سر کار که اشکال شرعی واضحی دارد که بگذریم و حسن نیست که عیب می باشد تععد زوجات ایشون هرچند شرعی اما غیر اخلاقی و اگر بر طبق روایت شما باشد سراسر از خودخواهی است بی شک...اولی را که گردن پدر زن بی دین
هیچ دومی درست...اما سومی به سبب نگاه به زن نامحرم سر درخت در ماموریت!!! این هم دلیل شد...کاری نکنید بگویند دینداران فرقی در رفتار با بی دینان ندارند فقط توجیه بهتری پیدا کردهاند...نگویید شرعی بوده و حفظ خود در ماموریت و از این قسم داستانها...حالا نمی توانستند مستخدمه را بدون عقد پول دهند؟؟!! و این داماد مردن چه فضیلتی است؟؟ خدای من دین خدا و هجرت و سفر آخرت را به سخره گرفته اید؟ یک بار هم این داستان را از دید زنان بخوانیذ.من که خجالت می کشم برای خانواده ام نقل کنم.خجالت آور است...زن را کالای شب مرگ و نگاه سر درختی آقایان گویی دیده اند... از دانستن لحظه دقیق مرگ چیزی نمی گویم فقط به همین بسنده کنم :اینکه می گویید از نگاه بسیاری از عالمان و دین پژوهان مساوی کفر مطلق است زیرا از اسرار عالم غیب است و تنها خدا بران واقف و در قرآن کریم هم به صراحت آمده جز خدا کسی از آن خبر ندارد...پیامبر (ص) هم سال خود را گفتند نه دقیقه و ساعت !!ثانیاایشان یا دیگر ائمه هدی(ع) هم با کسی قیاس نباید کرد هرچند گفتن از زمان یا نحوه مرگ توسط اینان نیز توسط بسیاری از بزرگان دین به شک نگریسته شده است و آنان که قبول دارند هماز دیدی خاص بر این روایت می نگرند که جای بحثش اینجا نیست... نقل این داستان دوست خوبم برای عزیز از دست رفته آبرویی نمی خرد که دقیقا نقض غرض است .باتسلیت مجدد و پوزش از اطاله کلام.
پاسخ
به دليل عدم ثبت هويت و اي ميل از پاسخ معذورم
فقط جهت اطلاع عرض كنم در همين اجتماع خودمان هستند آدم هاي خدا شناسي كه لحظه مرگ الهام مي شود ... در ثاني روي مرده اسلحه نمي كشند آقا پسر مومن
خدا رحمتش کنه . واقعاً هنرمند با صفایی بود .
همین چند شب پیش تکرار روزی روزگاری رو تلویزیون نشون
مدیداد
پاسخ
به كامنت هاي بدون هويت پاسخ داده نمي شود
ولي از شما ممنونم روحش شاد
درد کشور ما خرافات است، البته نمی خواهم ماجرا را کتمان کنم ولی در اینکه ما ایرانیها در هر سن و سالی که باشیم و با هر عقیده قلو را سرلوحه عمل خود می کنیم و به دنبال راهی می گردیم تا قهرمانان داستانهای حتی خیالی را به خود مرتبط سازیم، همه چیز را یک جوری به هم می بافیم تا عجیب جلوه کند و از باور کردن آن لذت می بریم! فکر و روح و جسم در ارتباطند و قابل قبول اما این داستان را بیش از 50 درصد نمی توان باور کرد! هرچند که گوینده آن خسروی عزیز سینمای کشور باشد. روحش شاد
پاسخ
از پاسخ به كامنت هاي بي هويت و بدون اي ميل معذورم
بابا دمت گرم خیلی حس داستان پروریت خوبه ، بهتره بری داستان نویس بشی نه اینکه از کسی که دستش کوتاه مایه بذاری با ترکیب راست و دروغ تا خواننده را گیج کنی. کارت خوب نبود
پاسخ
از پاسخ به كامنت هاي بي هويت و بدون اي ميل معذورم
ضمنآ مرد حسابي به تاريخ نوشته ها نگاه كن .. يك سال پيش بود .
خيلي آدم خود خواه و بدبختي هستي .. چشم هايت را باز كن و بعد قضاوت الكي بكن
khali bandi dar morede adamhayee ke margeshoon ro pishbini kardan ziade...lazem nist baraye ehteram gozashtan be kesi oo ra yek gheddis jelve bedim ya...be har hal khoda pedar va pesar ro rayhmat kone
پاسخ
حامد عزيزم .. در كل با شما موافقم
ولي عزيزم من به عنوان ميهمان و نگارنده زندگينامه خسرو ، شنونده بودم .. همين ... ااما بعضي ها همين فرمايشات منطقي شما را طور ديگري بيان مي كنند ولي من به شخصه خيلي شنيدم انسان هايي كه به دليل خداپرستي شديد و صادقانه مرگ خود را پيش بيني كرده بودند .. كساني كه اين را كفر مي دانند ، چرا به فيلم مادر كه آن همه مخاطب داشت هيچ اعتراضي نكردند
عزيزم اگر از آدم هاي قديمي سوال كني بودند افرادي كه زمان مرگ خود را پيش بيني كرده بودند
به همه کسایی که دوست دارن عقاید دیگران رو زیر سئوال ببرن و همه رو به خاطر داشتن عقایدشون تمسخر کنن ... شما اگر ادعا دارین آزاده این و به هیچ چیزی اعتقاد ندارین چرا به دیگران گیر می دین که به چی فکر می کنن ، وقتی که چیزی رو قبول ندارین پس چرا دربارش نظر می دین حتما چیزی ته دلتون هست .. که می ترسین با بیان این مسائل عقاید خودتون زیر سئوال بره .. بلاخره وجدانه دیگه ...
فقط این رو بگم که ما هنرمند بزرگی رو از دست دادیم ... به همه هنردوستها تسلیت می گم.. از نویسنده مطلب هم متشکرم
پاسح
خيلي ممنون عزيزم .. واقعآ مي بيني عزيزم .. بعضي ها به مرده هم رحم نمي كنند و زير سوال مي برند .. من آدم هاي خداپرست زيادي را شنيدم كه از زمان مرگ خود آگاه بودند .. حتي مرحوم حاتمي فيلمي كه به نام مادر ساخت بر اين مضمون بود
حالا بعضي ها فرياد وامصيبتا سر مي دهند كه او در زمان نگهباني نبايد نماز مي خواند .. يا نبايد زن مي گرفت .. هر چه بود مربوط به تاريخ است .. و ما حق نداريم رفتار آن ها را زير سوال ببريم
بابا اگه ادم حسابی بود که انقدر نظر باز نبود خیانتکار نسبت به همسرش
همین یه کارش نشون می ده یه جای کار می لنگه تازه نماز خوندن انم نماز شب که وواجب نیست سر پست جا سوال داره و دیگه اینکه انطور بی رحمانه خانمش رو از خونه بیرون کرده بقول خودش فرستاده خونه ی باباش چون بابای خانمش درجه اش رو تهدید کرده ؟؟؟ اینا خیلی ارزشهای بزرگی هستند ؟؟؟ امان از دست خود خواهی ها و جاه طلبی های شما اقایون ....ما که چیز مثبتی ندیدیم تو ی این شخصیت ....البته ناگفته پیداست خسرو شکیبایی جای خود دارد و هیچ پسری را به چوب پدر نمی شود راند...موفق باشید
پاسخ
دريا جان .. شما داري در باره فردي قضاوت مي كني كه ساليان سال است از ميان ما رفته است
شما با فرهنگ آن زمان آشنا نيستي عزيزم .. چون وجود نداشتي .. با حالا مقايسه مي كني .. آن زمان اين گونه بود .. من كاري به درست يا غلط بودن را ندارم .. يكي از آن آدم ها پدر من بود ... يكي از همسران اش را در زماني كه نوعروس بود به بهانه اين كه در خيابان همزمان بيني اش را كشيده بالا و از بد شانسي اش يك مرد هم همين كار را كرده بود ، طلاق داد و از خانه بيرون كرد
دريا جان با حالا اگه مقايسه كني حق باشماست .. گر چه حالا هم در شهرستان ها و روستا ها چنين نظري است
بس كنيد. خسرو نيست... هنوز طنين صداي نازنينش بند بند وجودم رو به لرزه ميندازه... روحش شاد. يادش گرامي
پاسخ
آرزو جان حق داري عزيزم كه اين همه ناراحت و غمگين باشي
كم شخصيتي از بين ما نرفته است ..
واقعآ فقدان او را به شما و تمام جامعه هنري تسليت مي گويم
من در کل با شما موافق هستم. اما با یکی از مواردی که این مرحوم(پدر) انجام داده موافق نیستم که همان طلاق اول بوده است. البته به روشنی گفته نشده است .شایدبعد از مدت کوتاهی از زندگی مشترک به این نتیجه رسیده بود که زندگی با زن اول ممکن نمیباشد.
پاسخ
بهرام جان عزيزم ... در آن زمان هاي قديمي وضعيت به اين صورت بود عزيزم .. من پدر خودم هم اين گونه بود ... ما نبايد رفتار آن زمان او را به انتقاد بگيريم .. خيلي ممنون از كامنتي كه گذاشتي
جناب خبرنگار عزیز، از این داستانها که کسی زمان مرگ خویش را پیش بینی میکند زیاد است ولی نه به این سان! وقتی کسی در بستر بیماریست اگر سرنوشت خود را باور کند زود راحت خواهد شد. ولی این داستانها که همه چیز را به خدا و پیغمبر و دین نسبت میدهند بسیار تکان دهنده هستند. در هر صورت پدر جناب شکیبایی عزیز با توجه به داستان بالا شخصیتی قابل قبول نداشتند. در این داستان مطالب صد و نقیض و قابل بحث فراوان است، اگر شما تنها راوی این داستانید در هر صورت در مقابل نوشته خود می بایست پاسخ گو باشید نه این که مانند مسولان مملکتی فرافکنی کنید! الله و اعلم! اگر کشور ما اینقدر دچار بدبختی شده است بخاطر مردم عامی ماست که همواره به دنبال قصه و داستناهای عجیب می گردند و آن را با شوق و ذوق باور می کنند. به شما پیشنهاد مطالعه کتاب الاهیات ترجمه را می کنم. ایراد از خود ماست! من نگارنده نظری در بالا با اسم روزبه هستم. در ضمن آقای خبر نگار وقتی کسی وقت صرف می کند و چیزی می نویسد مستحق دریافت نظر شما هست نه اینکه خود را راحت کنید و یک خط بنویسید ...
پاسخ
روزبه عزيزم .. مگر من عرض كردم پاسخ گو نيستم ؟ من به كساني كه با هويت جعلي نظر مي گذارد پاسخگو نيستم ... در ثاني من شنونده خاطرات خسرو بوده و گفته هاي او را نوشتم ... اين كه پدر شكيبايي در آن سال هاي دور چه كار كرده به خودش ربط داشته و هيچ كسي به نام ديدن و يا اخلاق نمي تواند اعمال او را محكوم نمايد .... آن زمان وضعيت به اين صورت بود ... تازه اغلب انسان هاي مشروب خوار و قمارباز بودند .. حالا اين بابا نماز خوان و درستكار بودي زير سوال مي بريد چرا شب در پادگان نماز مي خواند ؟ يا چرا تعدد زوجات داشت ؟ يا پيش بيني او دروغ است ؟ من در اين عمر نه چندان طولاني خود خيلي ها رو ديدم كه از زمان مرگ خود آگاه بودند .. چرا به دين ربط مي دهيد .. آقاي روزبه من و شما به هيچ عنوان حق نداريم اين چنين در باره اجداد خود سخن گفته و اظهار نظر كنيم
من فقط حرف هاي زنده ياد خسرو شكيبايي رو در باره پدرش 14 ماه بپيش در سايت ام قرار دادم .. و خسرو هم خوانده وبد .. حالا شما به بزرگي خودتون ببخشيد .. توقع داريد بنده و مرحوم شكيبايي و پدرش از شما به خاطر اشتباه كه كرده معذرت بخواهد ؟
آقا هر چه بوده آن ها مرده اند و همان ديني كه سنگ اش را به سينه مي زني ، حرف زدن پشت سر ميت را صحيحي نمي داند ..
دوست خوبم من آزادگی و جسارت شما را در گذاشتن نظرات مخالفتان تحسین می کنم...اگر چه در جهان معاصر این عمل معمولی است ولی انصافا در ایران کمتر انجام می گیرد ...آفرین بر شما...اما دوست خوبم ای کاش صراحتا می نوشتید به مشخصات کامل افراد برای پاسخ نیاز دارید من که حداقل در این صفحه ندیدم...ثانیا نیاز به جواب نیست شما یحتمل راوی هستید و بس...خدا نکند بر روی عزیزی اسلحه بکشم آنهم فرد متوفی(که پدر یکی از نارنین مردان این دیار بود)اما من که آزارم به کسی نرسیده حاضرم اسلحه(قلم) بر مغز خرافات و انگ هایی بکشم که در جامعه ما و بر دین ما سایه افکنده است...برادرم ای کاش مجال گفتگو بود تا بگویم همه پیامبران و یاوران نور آمدند که بگویند ما تمام وجه مانند شماییم از هر حیث و نیازی به قدرت و ویژگی خاصی برای معراج به سوی ملکوت نیست به قول مولانا:
به معراج بر آیید چو از آل رسولید
رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید
اما نگاه اهریمنی و شیطانی همواره در پی آن بوده که به انسانهای بزرگ را فوق انسان و به خصوص عالم به اسرار غیب جا بیندازد تا انسانهای معمولی تصور مانند آنها بودن را هم در سر نیندازد...جامعه نخبه کش ما ایرانیان که یا نخبه خود را کشته و تحقیر کرده و یا اسطوره ساخته است نمی تواند نگاه خاکستری و سیاه و سفید به بزرگان دینی و ملی را بر تابد...حدیث زیبا نبوی که می گوید من که رسول خدا هستم نمی دانم قدم خود را که بلند می کنم آیا در این دنیا بر زمین می گذارم یا جهان دیگر را شکسته نفسی نپنداریم.آموزه ای حقیقی ببینیم...ناگفته نماند تنها حسی عرفانی محترم شناخته شده است که عارف پروژه خود را تمام یافته میبیند و بال خود را رها و گشوده و سخن از پرواز(سفر مرگ) می کند:(آخرین غزل مولانا در بستر مرگ)
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
اما این کلام بسیار نادر و مشمول افرادی چون ائمه و اولیا الله است و ثانیا حس است نه علم و حدس است نه یقین و نه بر ساعت و ثانیه استوار.
حال شما با تمام ایرادات این خاطرهمثل چند زنی غیر موجه و یا اینکه نماز شب 5 دورکعتی است و بین آنها می توان فارغ بود و تنها در رکعت آخر (وتر)می شود قنوت طولانی داشت خود حکم باشید به کدامین فرهنگ در جامعه خدمت کرده اید و چه بازتابی برای عزیز سفر کرده مان دارد.
ما باید بپذیریم و منتظر آن خود را بدانیم که حتی بزرگان علم و هنر و دین ما پر از عیوب و قصوراتیند که حتی ممکن است از شنیدنش شاخ هم در بیاوریم!دوره اسطوره ها و پرستش خدایان و الهه ها نیست دوران بزرگمردان خاکستری است که چون ما هستند و بودند ولی وجوهی از خود را متعالی کردند و رفتند و اگرچه به قول سهراب هزار و یک گره رودخانه را نگشودند ولی کمی یک گره را شل کردند و رفتند دریغ که من حتی چنین هنری نیز ندارم و چه خوب که شما با این سایت زیبایتان می توانید گره ان را کمی برای خواننده جوانتان شل کنید نه اینکه خدای ناکرده محکم تر بندید.از فرصتی که من دادید سپاسگزارم.( بچه مومن ! شما)
پاسخ
فرشاد عزيز و گرامي
پسر مومن و متقي خودم .. واقعآ احسن بر شما جوان فرهيخته و آگاه كه اين چنين انديشمندانه نظرات و بيانات خود را كه متكي به تاريخ گذشته است شيرين و مستند بيان مي فرمايي
رحمت خدا به پدر و مادري باد كه فرزنداني چنين متقي و آگاه تربيت مي كنند .. من واقعآ با خوانن نوشته شما ، سر تعظيم فرود آورده و قلبآ تحسين ات كردم
فرشاد جان .. من فقط راوي آن قضايا بودم .. من شبي را تا سپيده صبح با خسرو نشسته و به حرف هاي او گوش فرا دادم .. او از پدرش مي گفت و من مي گريستم .. من اطلاع چنداني از آموزه هاي مثبت ديني ندارم .. ولي اين را به خوبي مي دانم در گذشته هاي دور چنين جوي در جامعه ما حكمفرما بوده .. تازه اغلب مردمان آن دوره به خصوص نظاميان ، افرادي عياش ، قمار باز و مشروب خوار بودند .. پدران ما متعلق به ان نسل بودند و من واقعآ هنوز آن ها را به خاطر دارم .. باز خدا پدر خسرو رو بيامرزند كه واجبات خود را انجام مي داد ... فرشاد جان من هم مخالف خرافات هستم .. ولي اين حرف را از من بپذير خيلي ها لحظه و زمان مرگ شون آگاه بودند ... چرا راه دوري برويم مرحوم حاتمي در فيلم مادر همين پيش بيني مرگ را به شكل زيبايي به تصوير كشيده بود .. خرافات با عشق فرق مي كند .. به هر حال من دربست نظرات علمي و فقهي شما را پذيرفتم .. و دست جواني فهميده و آگاه چون جوان را بوسه مي زنم و به دوستي و مراودت با شما افتخار مي كنم
خداوند پشت و پناه شما باد
روحش شاد
یادش گرامی
پاسخ
واقعآ روح اش شاد
Salam
Hamishe nemidonam chera az shoma bishtar tavaghoo daram; shayad vase ine ke ye jooraiii hamkar va hamreshte hastimmm
, man khosro shakibaii ro dost daram, va karhayii ke babsh karde hcih rabtii be khodesh nadare; valli neveshte shoma ye jooraii kharab kardane pedare khosroo hast be shekle gheire mostaghimm!
پاسخ
حجت جان از اين كه من بي سواد و فرد بي دانشي هستم هيچ شك و شبهه اي نيست . اما فراموش نكن من اين مطلب را دقيقآ از زبان زنده ياد شكيبايي نقل كردم ... و خود ايشان آن را ملاحظه كرده است ... و 15 ماه از انتشار آن مي گذرد ... بي شك اگه مشگلي داشت خود آقاي شكيبايي در رفع ابهام بنده رو ياري مي كرد ... علاوه بر اين كه با عرض پوزش عرض مي كنم بنده اين خاطرات را در مجلات گوناگون ، و حتي كتاب درج كردم و هيچ كس چنين اظهار نظري نكرد ... ولي در سايت بعد از گذشت 15 ما اشخاصي مثل شما مدعي شده اند .. شما بنده و خانواده شكيبايي رو به بزرگي خودتون ببخشيد ..
خدا رحمتشون کنه دلم خیلی گرفت باورم نمیشه اصلا..روحش شاد..
پاسخ
خدا اموات شما رو هم رحمت كنه
دريا جان واقعآ خيلي ضايعه دردناكي است . خدا به خانواده اش صبر بده
دوست عزیز شیوه روایت شما به کل در ان داستانی که تعریف کردین ایراد داشت
یعنی من به عنوان یه منتقد سینمایی که عاشق گرفتن سوراخهای گنده فیلمنامه ها هستم با این داستان شما برخورد میکنم
خب با هر منطقی که بگیریم این چیزی که شما نوشتین فقط یک داستان اغراق شده از مردی مذهبی است که البته قطعا نیاز به اغراق داشتید که ایمان مذهبیون را قویتر و تلنگری بر بی مذهبان باشد.
فقط کاش چند نکته را مشخص میکردین
اول اینکه زنده یاد خسرو خان باید در حد منگول باشد که متوجه نشود که مقصود راوی این قصه سفر مرگ است
دوم اینکه پدر بسیار مذهبی خسرو خان چقدر قشنگ حق پدر زن را با تنبیه زن کف دستش گذاشت( شمایان گویا عاشق این ضرب المثل هستید که گنه کرد در بلخ...)
سوم اینکه هوو؟.... مرد مذهبی؟ مخیخوای آدم خوب برای ما معرفی کنی؟ البته به مذهبیتشون که میخورد با یک نظر عاشق زنی شد و ....
پدر این زنده یاد بسیار هم وطن پرست بود پست تشریفاتی میگرفت و پول حلال میگرفت که در پست تشریفاتی نماز شب بخواند و ....
بد نبود. شما شیوه روایت سنتی یک داستان شبه مذهبی را به خوبی رعایت کردین با زبانی عامیانه و جاهل پسند
بخشید قصد توهین ندارم اما شما رو چطور به اینترنت راه دادن؟
زنده باشید
پیمان
پاسخ
من به كامنت هاي بي هويت و بيدون درج اي ميل پاسخ نمي دهم .. اما شما ماشاالل انيشتن زمانه بقدري اظهار فضل كرديد كه مجبورم به بعضي از آن ها پاسخ بدهم ..
در ضمن آقاي منتقد
از كي تاحالا كار منتقدان گرفتن سوراخ هاي گنده فيلمنامه هاست !!؟
دوم اين كه نوشته من نه داستان بود نه افسانه .. خاطراتي بود كه خسرو در كمال آرامش بيان كرد .. و من عين همان سخنان رو با نظر خود زنده ياد شكيبايي منتشر كردم
اگر هر اشكالي داشت ، اون مرحوم ان قدر شعور داشت نا اصلاح كند
سوم اين كه 15 ماه از اين روايت به قول شما مي گذرد .. چرا تا حالا كسي عقل اش به ايراد هايي كه شما گرفته ايد نرسيد !!؟
اما در مورد اين كه من را چطور به اينترنت راه دادند ... بايد عرض كنم ..
واقعآ ببخشيد .. كه از شما مرد فرهيخته اجازه نگرفتنم
شما حتي قادر نيستي اسم خودت رو درست در اينترنت بنويسي .. آن گاه از من انتقاد مي كني ؟
من افتخار مي كنم كه بي سوادم .. ولي دانشمند خودخواه و مغرور و از خود راضي مثل شما نيستم
واقعآ تو منتقد هستي ؟ حتمآ در روستا تون به همه قمپز در آوردي منتقد سينمايي هستم .. !! آفرين حق داري ... خب اگه آدم بي سوادي مثل بنده از شما سوال كنه كار منتقد چيه !؟ حتمآ مي گويي گرفتن سواخ هاي بزرگ فيلنامه !!!؟
بابا آفرين بر تو ... اما جناب منتقد بزرگوار و با سواد شما كه ادعا مي كني منتقد هستي ، چرا از بيان هويت خود طفره رفته اي .. و حتي نام مستعار پيمان را هك چيمان نوشتي
تا آن جا كه من مي دانم ، منتقدان انسان هاي رك و صاحب انديشه اي هستند .. وهيچ ابايي از بيان نام خود ندارند .. چون جامعه نيازمند نقد است .
يك منتقد بر اساس دانش و نگاه ژرفي كه به يك اثر هنري مي كنه ... چه كتاب ، چه فيلم و هر اثر ديگر ... با پرداختن به ضعف هاي آن با تعاريف علمي اش همه را به آن كار علاقه مند كرده و بر اطلاعات هنري مخاطب عوام هم مي افزايد .. اگه اشتباه نكرده باشم شما لحاف دوزي را با انتقاد فيلم يا نوشته اشتباه گرفتي .. اما هيچ اشكالي نداره .. ولي اين قدر خود خواه نباش .. به تو چه كه كي من را به اينترنت راه داده اند ... نكنه فكر مي كني كه اينترنت هم ارث پدري .. ببخشيد لحاف است كه در فقط در اختيار تو باشد
ببخشيد جسارت كردم .. خجالت هم خوب چيزيه
آقای خلبان پیر
محبت کن و به نوشتن مطالب قبلی سخیف ات
در مورد همجنس باز بودن خلبانان آمریکایی واین دست لاطائلات ادامه بده
وچهره هنرمند با شخصیت ازدست رفته مان را با بی شخصیتی های خودت خدشه دار نکن
بابا تورا چه به خسرو شکیبایی
پاسخ
علي آقاي با شخصيت .. چشم منتظر اظهار نظر شما بودم
دوم اين كه در باره اين هنرمند در زمان زنده بودن او اين مطالب را نوشتم .. يعني 15 ماه پيش .. اما نمي دانستم روي همجنس گرا ها تعصب داري .. علي جون .. اما خودمونيم علي جون ... تو چه را مي سوزي .. به تو چه ؟ تو چه كاره حسني .. باشخصيت !؟
دوستان عزيز به اين علي آقاي باشخصيت توجه كنيد ... بنده خدا مي خواست بگه من هم هستم ولي نمي دونست چي بگه !!؟ تو اين همع مطلبي كه نوشتم حرف دلش رو زده و با زبان بي زباني حالي كرد كه در مورد همجنس باز ها حق مطلب رو ادا نكردم و سخيف نوشتم
اوا ... بلا ... .. بد روزي رو انتخاب كردي علي جون .. برو يه روز ديگه بيا .. امروز همه داغدارند .. واه كه چقدر باشخصيتي تو بلا ..
علي از كانادا
با سلام خدمت استاد مدرسي
اول فوت استاد شكيبايي را تسليت عرض ميكنم
اقاي مدرسي چرا اصلا كامنتهاي اين جور آدمها را در سايت مي گذاريد اينها حتي جرات ندارند ايميل خودشان را اعلام كنند
ادم حسابي اولا خسرو خان همين امروز فوت كرده حداقل بذاريد روحش آزار ندهيد. بعدش هم پدر آقاي شكيبايي طلعت را بخاطر زحماتي كه كشيده بوده به عقد خود در آورده تا از او ارث ببرد نه به خاطر پايين تنه چرا بعضي ها همه چيز را به پايين تنه مربوط ميكنند . در ضمن پدر يا پدر بزرگ همين آدمها صد سال پيش چطوري زندگي ميكردند كه انتظاردارند پدر اين مرحوم اونطوري زندگي كرده باشه.
اگر ناراحت هستيد كه مردها صد سال چكار ميكردند چرا همين الان همه لال شديدو به قانون ضد خانواده كه چند روز پيش در مجلس تصويب شد و به مردها اجازه ميدهد بدون اجازه از زن اول دومي را بگيرند شكايت نميكنيد فقط زبانتان براي مرده ها دراز است.
ببخشيد استاد بايد جواب اين بيشعور ها يكي بدهد.امروز وقتي اين خبر را در بالاترين ديدم اعصابم به هم ريخت.
قربانتان علي
پاسخ
علي جان قربان دهانت ... به قول شما هنوز طرف را در خاك نگذاشته اند ، بعضي ها اعمال پدر مرحوم خسرو را زير سوال برده و مي گويند چرا در اداره نماز مي خواند !!؟ چرا سه تا زن گرفته بود ... و من بار ها گلويم را پاره كردم كه اي آقايون و خانم هايي كه چنين حرف ها را مي زنيد .. اولآ آن ايام به قول شما صد سال پيش اغلب مردم اين چنين بودند .. تازه پدر مرحوم شكيبايي آدم خيلي درستكار بوده كه نماز خوان و مومن بوده .. در صورتي كه خوب يادمه اكثر همكاران پدر من ، مشروب خوار ، قمار باز و عياش بودند ... پدر مرحوم من هم بيش از سه تا زن گرفت .. كسي هم نگفت چرا اين همه زن گرفتي ؟ من نمي گم كار درست كرده يا غلط .. منظور من اين است ما حق نداريم اعمال اجداد خود را زير سوال برده و آن ها را نقد كنيم .. هر چه بوده خدا بيامرزشون
علي جان اكثر غريبه ها و تازه وارد هايي كه اين حرف ها را مي زنند از خوانندگان ما نيستند .. و به خاطر لينك مطالب قبلي من كه مربوط به زنده ياد خسرو بود ، پاسخ مي دهند
شما به اکثر سوالها بخاطر نداشتن هویت پاسخ ندادین، من هم همون سوالها رو دارم، کامنت من هم بی هویت نیست، پس پاسخ بدین لطفاً.
در ضمن اگه شما دوست خسرو هستین اینطوری فقط شجره نامه این بابا رو لگد مال میکنی، من از نزدیک میشناسمش به نظر من اعتیاد زیادش به مواد مخدر زندگی شخصی خسرو خیلی تحت تاثیر قرار داده بود
پاسخ
حميد جان اولآ خيلي بي انصافي نكن .. من به تعداد كمي از كامنت هاي بي هويت پاسخ ندادم ... تازه باز دلم نيامده و زير اخطاريه پاسخي حتي كوتاه مي دادم .. ضمنآ باور مي كني از ساعت 8 شب تا حالا فقط دارم به كامنت ها پاسخ مي دهم ؟الان ساعت 2:45 دقيقه بامداد است و هنوز به پايان نرسيده است ؟
خب بريم به پرسش شما ..
من چرا شجره نامه او را لگد مال كردم ؟
من اين مطلب را 15 ماه پيش نوشتم .. و خود آقاي شكيبايي بار ها اين را مطالعه كرده بودند .. چه در مجلات گوناگون و چه در وب سايت .. يعني مي فرمايي عقل ان خدابيامرز به لگد مال شدن شجره نامه اش نمي رسيد و فقط شما به اين تشخيص رسيديد !!؟
اي واللله بابا .. خيلي فهيم و آگاه هستي
حميد خان فقط نمي دونم شما ها چه جور انسان هايي هستيد كه بدن ميت دفن نشده اين گونه شايعات رو دامن مي زنيد .. اعتياد بيش از نيمي از مردم ايران دارند .. بر فرض هم گاهي يا هر روز كاري مي كرد .. به خودش مربوط بود .. چون شما افتخار آشنايي با ايشان را داده بودي ، فكر مي كني اين حق را داري كه اين چنين پشت سر ميت حرف در بياوري و با آبروي آو بازي كني ؟
من مي دانم دليل آن چيست ... رك مي گويم .. عقده داريد و نمي توانستيد رشد و بزرگي اين مرد بزرگ و درخشش ا را در عالم سينما ببينيد .. حالا كه مرده حسابي مي تازيد !! واقعآ خداوند از آدم هاي خود خواهي چون شما نمي گذرد .. مرد حسابي حيا كن .. اين چه مزخرفاتي است كه پشت سر مرده مي زني ؟ خودت هيچ ايراد و اشكالي نداري ؟
در ثاني ، بيش از ده ها نفر كامنت گذاشته و نظر خود رو گفتند .. فكر مي كني كسي مسايل خسرو و شايعاتي را كه امثال آدم هايي مثل تو بر سر زبان ها مي اندازند نشنيده بودند ؟ پس فكر مي كني چرا هيچ كدام از آن ها به اين مسايل اشاره نكردند ؟ مي دوني .. واقعيت اين است آن ها يك منشي دارند كه متآسفانه تو از آن هيچ بويي نبردي .. خيلي برات متآسفم
از اينكه آقاي شكيبايي فوت شد بسيار ناراحتم اصلا باورم نميشود او اگر هر چه عمر ميكرد باز هم مي توانست خلاقيت بيافزيند از اينكه همه كم لطفي كرده بودند و درباره پدر ايشون نظر مثبتي نداشتند متاسفم بايد همه ما فراموش نكنيم كه شايد خوانواده خود ما نيز در گذشته چنين عقايد و اعتقاداتي داشتند60 70 سال پيش با الان يكي نيست به هر حالبراي خسرو شكيبايي و پدرش طلب مغفرت ميكنم از شما هم كه سعي بر اين داشتيد كه از او يادي بنويسيد كه قبلا جايي گفته نشده باشد ممنونم
پاسخ
الي جان عزيزم .. واقعآ كي گفته خسرو شكيبايي مرده است .. مگه مي شه كسي مرده باشه ولي همه مردم به جز چند نفر عقده اي كه قصد مطرح كردن خودشون رو دارند ، از سراسر ايران و حتي خارج از كشور ناراحتي خودشون رو اعلام كنند ؟ هنرمندي كه بر قلب هاي مردم حكومت مي كرد هميشه جاودانه خواهد ماند بله عزيزم .. خسرو جسم و كالبد ش از كار افتاده ولي نام او ، آثار او ، قلب بزرگ و مردم دار او براي هميشه در تاريخ اين مرز و بوم ماندگار مي شود
به شما دختر عزيزم تسليت مي گويم واقعآ قسمت نبود بيش از اين در ميان ما باشه .. خدا او و پدر بزرگوار او را كه خسرو خيلي او را دوست داشت و با گريه خاطرات آن را بيان مي كرد قرين رحمت خويش نمايد
پاينده باشي عزيزم
ديروز خبر درگذشت خسرو شكيبايي بزرگ مرد تاريخ هنر ايران را تمام تلويزيونهاي ايراني داخلي/خارجي مخابره كردند. بغضي سنگين توي گلوم بود از ديروز چهره اش يك لحظه از جلوي جشمانم دور نميشود... خدايش بيامرزد... روحش شاد... خوش بحال كسيكه محبوب از دنيا ميرود ... او كه نه تنها محبوب بود بلكه معروف هم بود آنهم به خوش نامي معروف بود.
پاسخ
بله سارا جان خوشا به سعادت مرداني كه اين چنين به ديدار معبود خود بال مي كشند ... به شما دختر عزيزم تسليت مي گويم روحش شاد
با سلام ...
خدا رحمت كنه خسرو شكيبايي عزيز رو ...
صداي بي نظيرش هيچ وقت فراموش نمي شه .... ماه رمضون يكي دو سال پيش بود كه دعا مي خوند ... بي نظير بود ... دلم براش تنگ مي شه ...
پاسخ
ارشاد عزيزم .. بله او علاوه بر بازيگري توانمند ، از صداي خيلي گرم و پر صلابتي هم برخوردار بود .. علاوه بر تمام اين صفات ، قلبي به بزرگي دريا داشت . واقعآ دل همه ما ها براي او تنگ خواهد شد . روح اش شاد
در ضمن برام خيلي جالبه يه كسي كه تو نيرو هوايي بوده بعد از بازنشستگي روزنامه نگار بشه ...
از آشنايي با شما خرسندم ...
خوشحال مي شم لينك شما رو تو بلاگم داشته باشم ...
بدرود ...
پاسخ
ارشاد جان راستش هنر ديگري را بلد نبودم .. و سرنوشت ما رو به سمت كارهاي فرهنگي برد .. پسرم ممنون كه لينك من را اضافه كردي .. حتمآ بزودي ياد آوري كن تا شما را اضافه كنم .. چون الان اديتورم اشكال داره
موفق باشي
آقای مدرسی عزیز
من همه مطالب سایت شما رو میخونم.از بعضی از اونا خوشم میاد از بعضی هم نه.خب هر کی یه سلیقه ای داره.به نظرم از شما بعیده که با آدمایی که کامنت میذارن سر مسائل دینی وسیاسی و تاریخی و غیره بحث کنید میدونید ما عادت کردیم در مورد همه چیز نظر بدیم .آخه کی گفته ما همه باید در مورد همه چی نظر بدیم و خیلی راحت یه چیزو تائید یا تکذیب کنیم.شما که از خسرو شکیبائی نقل قول کردی ولی بقیه هم اگه یه چیزی رو قبول ندارن به درک دیگه توهین نداره که.همینائی که توهین میکنن یه نگاهی به وبلاگهای خودشون و بقیه بندازن ببینن چه مزخرفاتی مینویسن!!!! بابا یه ذره با هم مهربون باشید ما همه مردم یه کشور و فرهنگیم.من 30 سالمه ولی از شما هم میخام که یه ذره به خودتان مسلط باشید و از چیزی که نقل قول کردید هم دفاع بیش از حد نکنید.
موفق باشید
خدا خسروی شکیبائی عزیز رو هم بیامرزه .تا حالا مرگ هیچ هنرمندی اینقدر ناراحتم نکرده بود روحش شاد.
پاسخ
علي جان عزيزم .. واقعآ شما صحبت هاي دلنشيني فرمودي .. و من همه فرمايشات شما رو قبول دارم .. و بايد سعي كنم از اين به بعد خويشتن دار باشم ... علي جان من هم به شما و تمام مردم ايران درگذشت هنرمند مردمي ايران را تسليت مي گويم
آقای خبر نگار من هیچ دینی ندارم که سنگش را به سینه بزنم! احتمالا نوشته من را کامل نخوانده اید. در نظر گفتن نظر در باره مرده و زنده فرقی ندارد!
پاسخ
به كامنت هاي فاقد هويت مشخص و اي ميل پاسخ داده نمي شود
با سلام و عرض تسلیت
جناب مدرسی
همه ما استاد شکیبایی را دوست داشتیم. من به نوبه خودم تسلیت می گویم. چیزی که متاسفانه من را بسیار می رنجاند دین ستیزی برخی از دوستان و مسخره کردن اعتقاد دیگران است. متاسفانه اکثر این افراد سواد بالایی ندارند و بااین کار می خواهند خود را امروزی نشان بدهند. رابطه بین انسان و خداوند یک چیز شخصی است وهیچکس حق ندارد این رابطه را خوار بشمارد. در صورتیکه در میان اساتید برجسته مانند دکتر قریب و دکتر حسابی اعتقادات بسیار بالایی را شاهدیم. افکار خرافاتی که به جامعه ضر ر می رساند با اعتقادات فردی و شخصی انسانها متفاوت است. من به عنوان یک هیئت علمی دانشگاه از این عزیزان خواهش می کنم به جای اذیت کردن خود و دیگران کمی بیشتر مطالعه کنند.
پاسخ
هموطن عزيز و فرهيخته گرامي
واقعآ خوشحالم انساني بزرگوار و با دانش با مطالعه مطالب حقير ، با نظرات ارزشمند خويش ، راهنماي دوستان عزيزي كه گاهي اعمال و كردار پدر مرحوم جناب شكيبايي رو زير سوال مي برند ، شد .
سرور گرامي واقعآ اين عزيزان اگر كمي منصف بوده باشند و يا مطالعه فرموده باشند ، نه تنها اعتقادات و رسم و رسومي كه ان مرحوم انجام داد نقد نمي كنند ، بلكه تقوا و درستكاري او را تحسين هم مي كردند
به هر حال از شما استاد گرامي به خاطر درج نظرات سازنده تون قلبآ سپاسگزارم همچنين درگذشت هنرمند بزرگوار خسرو شكيبايي رو تسليت عرض مي كنم . موفق و پايدار باشيد
سلام
من نمي فهمم آدما تا كي به خودشون اجازه ميدن كه به راحتي در مورد بقيه قضاوت كنن. پدر آقاي شكيبايي هر كاري كردن به خودشون مربوط ميشه و خدارو شكر هيچكدوم از شماها خدا نيستيد كه بخواهيد در موردش حكم كنين. خداي پدر آقاي شكيبايي و آقاي شكيبايي و همه ما خوشبختانه خيلي خيلي خيلي مهربونتر از اين حرفاست.
ماها فقط ياد گرفتيم بي فكر از هم انتقاد كنيم و ساز مخالف بزنيم. اين يك داستاني بوده كه اتفاق افتاده حالا اونايي كه دوست ندارن به بزرگي خودشون ببخشن كه پدر آقاي شكيبايي اونجوري كه اونا دوست نداشتن زندگي كردن!!!!
واقعا شرم آوره كه هنوز پيكر اين هنرمند عزيز دفن نشده اينقدر سر يك مساله بيخود بحث كنيم.
من فوت ايشون رو به همه دوستداران ايشون و حتي كساني كه ايشون رو دوست نداشتن تسليت ميگم چون انسان بزرگي رو از دست داديم. و اون آقايي هم كه فرمودن ايشون معتاد بودن اگه خيلي جسارت دارن بگن خودشون چه گندايي ميزنن توي زندگي!!! خسرو شكيبايي اگه معتاد بود، بك لبخندش كه دل همرو شاد مي كرد ارزش داشت به صدتا انسان سالم بي عيب. خسرو شكيبايي انسان بود.
آقاي مدرسي واقعا از شما ممنونم به خاطر مطالب سايتتون. از ديروز ظهر كه اين خبر رو شنيدم اينقدر بي تاب و گيج شده بودم كه هيچكاري دوست نداشتم انجام بدم تا شب كه برگشتم خونه و گفتم شايد با ديدن عكساي آقاي شكيبايي يكم آروم بشم و وبلاگ شما رو پيدا كردم. راستش خيلي آروم و خوشحال شدم از اينكه يك جايي رو پيدا كردم كه ميشه به راحتي در مورد ايشون حرف زد و فقط نگفت كه حيف شد. نمي دونم چرا حسم به ايشون بيش از فوت يك هنرمند بود. مثل يك عضو خانواده بود. يك حس خيلي نزديك تر از فقط يك هنرمند. شايد چون ايشون از دوران بچگي هنرپيشه ي محبوب من بودن. شايد هم چون هميشه با ديدن فيلم هاي آقاي شكيبايي شاد مي شدم و خيلي هنرمند با احساسي بودن. نمي دونم چرا.
به خانواده ايشون هم واقعا تسليت ميگم. هركسي مي تونه بفهمه كه چقدر جاي خالي خسرو شكيبايي توي زندگيشون حس خواهد شد.
پاسخ
عطيه جان عزيزم .. واقعآ رحمت به آن شير پاكي كه خوردي .. واقعآ آفرين بر شما كه حرف دل من را زدي ... دخترم .پدر من تقريبآ متعلق به اون عصري بود كه پدر مرحوم شكيبايي بود .. و من به خوبي آن ايام و مرد سالاري هاي موجود رو يادم مي آيد ... حتي به گفته زنده ياد خسرو شكيبايي ، وقتي پدرش زني را در تبريز عقد كرده و بعد از مدت ها به منزل مي آورد ، هيچ كس حتي مادر مرحوم خسرو اعتراضي نمي كند .. اين يعني چي ؟ يعني اين كه آن زمان اين يك رسم بوده .. تازه خدا پدر خسرو رو بيامرزه كه براي هر يك منزلي تهيه كرده و حق و حقوق همه /آن ها را داد .. يادمه خسرو خدا بيامرز تعريف مي كرد .. مرحوم مادرش يك قطعه زميني در منطقه عباس آباد از پدرش به ارث رسيده بود .. و ظاهرآ بعضي كلاهبردار ها بال كشيده بودند .. و چقدر خسرو از رنچي كه مادرش كسيد ناراحت بود ... بله عطيه جان عرض مي كردم .. در آن زمان يعني صد سال پيش اين يك فرهنگ مورد قبول بوده .. تازه اكثر مردم عياش ، قمار باز و مشروب خوار بودند .. اين بنده خدا صد رحمت به ام كه متدين بوده است .. بعضي ها پا ار فراتر گذاشته و ايراد مي گيرند كه چرا در زمان نگهباني نماز مي خوانده است !! آخه آدم به اين انسان هاي از خود راضي چي بايد بگه .. !!؟ دخترم من نظامي بودم .. اعتراف مي كنم شب هايي كه افسر نگهبان بودم ، هيچ كار خاصي نداشتيم كه انجام دهيم .. مثل ملكه انگليس ، يك مترسك بوديم .. خب خيلي ها مي خوابند .. خيلي ها كتاب مي خوانند .. او خدا بيامرز هم نماز مي خواند ... نمي دونست بايد از بعضي خوانندگان اين سايت اجازه مي گرفت .. در پايان من هم به شما فقدان اسطوره بزرگ سينماي ايران رو تسليت مي گويم
سلام اقای عزیز از این که مرا نیز از این طریق با خسرو عمیقتر اشنا کردید ممنوم
پاسخ
دوست عزيز و نازنين .. خيلي خوشحالم عزيزي ديگر با هنرمند بزرگ خسرو شكيبايي بيشتر آشنا شد
موفق و پايدار باشيد
سلام
از ته دل این مصیبت بزرگ را به همه کسانی که با هنر و هنر هفتم و هشتم آشنایی دارند تسلیت عرض می نمایم . ازشما عزیز و بزرگ برادر که احیای نام هنرمند می کنید بی اندازه ممنون وتشکر می کنم . و خجالت می کشم از افراد بی هویتی که هر چیزی را به دین وایمان وصل می کنند . آقا اگر فلان مسئول بده . چه ربطی به دین داره . در ضمن فرهنگ دوره رضا خانی با اکنون قابل مقایسه نیست . آقایان وخانم هایی که اسم نمی نویسند فکر فندقی دارند . چون فکر می کنند همیشه ایران اینجوری بوده است . در صورتی که در زمان رضا خانی صیغه یک امر مقدس بوده ولی الان یک ننگ ( حداقل برای خانم های امروزی ) یا چند زن داشتن حسنه بود . مردم آنچنان در فقر بودند که فقط سرپناه می خواستند . دریغ از ملتی که تاریخ نمی خوانند . ویا به صورن دستوری تاریخ می خوانند . مثلا فلانی می گوید فلان کتاب را بخوان ببین با بابا محمد (ص) یا جنگ حسین (ع) همه دروغه . ماجراهایی دیگه بوده . در حالی که تاریخ علم مادر است . وبرای دانایی هر چه بیشتر وروشن شدن زوایای بسته آن باید کتابهای بیشتری بخوانی . برای شما عزیز برادر آرزوی توفیق می کنم وبرای این هنرمند بزرگ آرزوی رحمت و غفران الهی دارم . یا حق
پاسخ
دوست عزيز و گرامي جناب آقاي حسين قاسم نژاد
واقعآ خيلي خوشحالم انساني فرهيخته و بزرگواري چون جنابعالي محبت فرموده و حقايق تاريخي رو در كامنت بيان فرموديد .. بله دقيقآ حق با شماست .. اين عده كه چنين قضاوت هايي رو مي كنند يا از سواد و دانش بي بهره اند .. يا زبانم لال انسان هاي سخيفي هستند كه هرگز حاظر به درك حقايق نيستند
من هم به شما درگذشت هنرمند مردمي خسرو شكيبايي رو تسليت عرض مي كنم
جدای از بازی های خاص و نقش های ماندگارش ، من با صدایش خاطره ها دارم .
دکلمه هایی که روزهای تنهایی ام را پر کرده بود و من هنوز هم گاهگاهی زیر لب زمزمه شان می کنم !
” مگر میان ما چند رود گل آلود پر گریه می گذرد
که از اینجا تا آن طرف که تویی
هیچ پلی از خواب پروانه نمی بینم
پاسخ
حميد رضا جان واقعآ حق داري عزيزم .. صداي گرم او و دكلمه هايي كه انجام داده هر كدام ياد اور خاطراتي از زندگي پر فراز و نشيب ما است .. يادش گرامي باد
نمایش عکس بالا منو یاد آدمایی میندازه که میرن کنار ماشین های مدل بالا عکس یادگاری میگیرن که بگن بابا تماشا کنین من هم هستم پیرمرد خرفت برای نشون دادن شخصیت خودت از خسرو مایه نذار بی مایه
پاسخ
جناب پدرام گرامي
واقعآ شما خيلي درست تشخيص دادي ... من چون فاقد شخصيت بودم ، لذا آن قدر در ميان هنرمندان گشتم تا يك با شخصيت پيدا كرده و با گرفتن عكس در كنارش شايد كمي شخصيت كسب كنم .. راستش ابتدا قصد داشتم جلوي ماشين هاي مدل بالا عكس يادگاري بيندازم .. اما ديدم ماشين مدل بالا ديگه مثل گذشته شخصيت نمي آورد .. پس خسرو رو انتخاب كردم ..
خب اون خدا بيامرز هم دلش به حال من سوخت و قصه زندگي اش رو برام تعريف كرد ..تا به شخصيت من افزوده بشه .. و چون ديد من واقعآ خيلي عقده اي هستم ، خدابيامرز پيشنها داد براي من دكلمه كنه .. ولي خوب جوري شخصيت كسب كرده بودم .. و كسي هم تا حالا متوجه نشده بود ... ولي خب شما بقدري نابغه هستي كه متوجه شدي .. شما چند بار ديگه هم تشريف آورده و من را مورد لطف و محبت خويش قرار داديد ... زماني كه پته جنايتكاران منافق رو و خيانت هاي آن ها رو افشا كردم .. و از سردسته ادمكش او سخن ها گفتم .. و چه به موقع سر و كله شما پيدا شد .. من واقعآ تعجب مي كنم چرا مردم ايران از منافقين بدشون مي آيد ... انسان هايي چنين باهوش و خوش سخن .. !! ؟البته چند بار هم تهديدم كردي .. واي كه چقدر شما ها انسان هاي شريفي هستيد ... من از شما خواهش مي كنم باز هم از اين كامنت ها بگذاريد ..
دوستان عزیز من
من واقعآ از اين كه با اين سايت آشنا شده ام خوشحالم
از اين كه مدير اين سايت به همه نوع حوادث مي پردازه واقعآ ممنونم
الحق كلمه استاد برازنده ايشان است
فقط يك گلله از استاد دارم چرا ماجراي عبرت آموز فرار همشيره من را به دبي منتشر نكرد ؟ . من مطمئن بودم با خواندن آن سرگذشت و آشنايي با زندگي غم بار من خيلي از جوانان آگاه مي شدند . از استاد خواهش مي كنم اگه امكان داره آن مطلب را منتشر كند . در پايان درگذشت هنرمند فقيد خسرو شكيبايي رو تسليت مي گويم
پاسخ
علي جان عزيزم .. خيلي خوشحالم كه مطالب سايت مورد توجه شما قرار گرفته است . اما واقعيت اين است در باره ماجرايي كه نام بردي ، ضمن تآسف و ابراز همدردي با شما به اطلاع مي رسانم .. واقعآ من خيلي سعي كردم با حذف بعضي جملات آن را منتشر كنم .. اما راستش رو بخواهي هر چه تلاش كردم نتوانستم آن را اصلاح كنم .. خودت مي داني كه اصلاح آن مطلب كه جمله به جمله ان از كلمات زشت و مستهجن و .... استفاده شده بود ، به هيچ وجه قابل بازنويسي و امنتشار نبود .. ولي اين مژده رو به شما مي دهم كه مدتي است جلوي اين سوء استفاده ها گرفته شده است . و مردم ما بيش از اندازه آگاه هستند .. .. در پايان به شما يك توصيه پدرانه مي كنم .. درسته كه در خانواده سالمي رشد نكردي ، ولي دليل نمي شود شما حرف معمولي ات هم اين چنين زننده باشه ؟شما جوان هستي و فرصت جبران وجود دارد .. با توكل به خداوند علي جان همه چيز حل مي شود .
چند وقت پيش شايد حدود يكماه ، شايد بيشتر شبكه خبر خسرو شكيبايي را آورده بود مصاحبه، باور كنيد وقتي ديدمش چهره اش خيلي بيمار به نظر ميرسيد... حتي اينو به خواهرم گفتم و گفتم بعضي ها وقتي قراره بميرند چهره اشان اينگونه زرد و رنجور ميشود... نميدانستم واقعا خسرو بيمار بوده و سرطان داشته ... من چقدر بد بودم حتي فكر ميكردم رنگ رخسارش بعلت..... به هر حال خدا بيامرزدش حتي توي اين سه روزه كه رفته يك لحظه از جلوي چشمم دور نميشود اي كاش امروز منهم در تشييع جنازه اش ميتوانستم شركت كنم . خوش به سعادت كسانيكه ميتوانند ...
پاسخ
مژگان جان خسرو درد و رنج خود را از همه پنهان كرده بود . او آدم درد كشيده اي بود .. و به آن عادت داشت .. وقتي من هم تلفني دوهفته قبل از مرگ اش با او صحبت مي كردم ، احساس ام اين بود كه سرما خورده است .. وقتي پرسيدم .. بعد از لحظه اي درنگ گفت چيزي نيست .. تو خودت چطوري ؟
بله عزيزم .. خدا او را قريت رحمت خويش گرداند
سلام...
چقدر دردناک و اندوهگینم که الان که این پیغام را می نویسم، ساعت 10 صبح روزی است که خسرو شکیبایی، پدر عزیزم، پدر مهربان و همیشه عاشقم، تا چند لحظه دیگر به بستر همیشگی خاک خواهد خفت... می گریم و نیست... خانه جدیدت سبز باد... مرد همیشه مهربان عاشق... چقدر ناراحت و اندوهگینم... خدا داند.. خدا.. روحش شاد باد! خانه ابدیش همیشه سبز..
پاسخ
نيوشا جان همه ما رفتني هستيم .. خسرو هم دير يا زود بايد مي رفت .. ولي مي پذيرم زود رفت
واقعآ رفتن او را نمي شه باور كرد .. به قول دوستان اش ، سينما يتيم شد
به هر حال خدا به شما و همه علاقه مندان او صبر بده
خسرو شکیبایی جان ِ ناب ِ لحظه های قشنگ ِ زندگی ی ما بود !
مرد مهربان سینمای ایران !
یادش گرامی باد
پاسخ
دقيقآ درست مي فرماييد .. واقعآ ياد آور زندگي همه ما بود
روحش شاد
مرد پر عاطفه گم شد بينوا من كه به خود خاطره ها داشتمي .آفت افتاد به افسانه من همه كس گم شد از اين خانه من . ديگر اين گريه نگردد آرام آه و نفرين بر اين زيستنم خوش بسوزي بسوز اي دل ديوانه من(روانش شاد باد)
پاسخ
بله عزيزم ... واقعآ خسرو مرد خاطره هاي خيلي ها بود
جاي او هميشه بر قلب و روح ما خالي است
روح اش شاد
شما بهتر است در مورد پادگان و هواپیما بنویسید
پاسخ
به شما هيچ ربطي نداره من در باره چي دلم مي خواهد بنويسم .. تو چه كاره حسني !!؟ اگه مشگلي در نوشتارم است ، خيلي منطقي بيا و توضيح بده .. نه اين كه انگاري با نوكر پدرت حرف مي زني امر ونهي مي كني !! عجيبه ها
فكر مي كنم بهتر باشه براي بعضي نوشته ها كه رنگ و بوي اينچنيني دارند اصلا قسمت نظرخواهي رو برداريد. اعمال هر كس به خودش مربوطه. فكر كنم خود خسرو نازنين هم به همين دليل هميشه از مصاحبه و صحبت با خبرنگارها بيزار بود. كم نيستند آدمهايي كه فقط منتظر يك صحبت كوتاهند، نميدونم در مراسم خاكسپاري حضور داشتيد يا نه، اونجا هم از اين دست آدمها كم نبودند. كمتر كسي براي خود خسرو آمده بود. همه آمده بودند كه بازيگراي محبوبشون رو از نزديك ببينند. گاهي قهقهه مي زدند. و به محض اطلاع از حضور يك شخص جديد همه به سمتش هجوم ميبردند. حيف خسرو مهربانم. حيف از حضور گرمش، شكوه وجودش... خداوندا حيف از اون صدا...
كاش زندگي يك لحظه مي ايستاد...
پاسخ
آرزو جان عزيزم .. خيلي ممنون كه منطقي پيشنهاد مي دهي .. كامنت قبلي رو بخواني ، شخصي به نام دلارام .. كه احتمالآ حسن قلي نام داره ، با يك لحن توهين اميزي مي گه .. بهتره در باره هواپيما بنويسي .. !! اگه دليل اش رو مي گفت ، اگه منطقي بود به خدا قسم مي پذيرفتم .. ولي اين ها معلوم نيست با نگارش اين مطالب ، جلوي سوء استفاده و شيادي آن ها گرفته مي شود ، يا اصلآ كي هستند ، از آگاه كردن مردم و جوون ها ناراحت هستند ... من دقيقآ مي دانم اين دلارام ها چي كساني هستند .... و دقيقآ مي دانم كجاي آن ها مي سوزد .. و براي چي مي سوزد !! اين ها رو خدا زده است
ببخشيد آرزو جان .. پرحرفي كردم ..
دخترم يكي از دلايلي كه امروز نيامدم ، يكي ناراحتي بيش از حدم بود و طاقت آن صحنه ها رو نداشتم .. دوم حضور آدم هاي بي كار و عقده اي كه صرفآ شآن مخاطب بودن را واقعآ از بين برده و باعث مي شود هر ننه قمري كه جلوي دوربين رفته و ايضآ يك فيلم يا سريال بازي كرده ، به سبب همين مخاطب نما ها ، خيلي مغرور شده و به هيچ خدايي استغفرالله بندگي نمي كنند .. اين جاست كه فرق هنرمند واقعي هم از ديگران مشخص مي شود ..
آرزو جان شما اگه به صحنه هاي فيلمبرداري كه در اروپا يا آمريكا ضبط شده است دقت كني ، هيچ كس به دوربين نگاه نمي كنه .. ولي اين جا كافي است يك هنرپيشه دست دهم بخواهد در خيابان فيلمبرداري كنند ، صد ها نفر دور آن شخص جمع مي شوند .. خدا اخر عاقبت ما را بخير كند
مواظب خودت باش نازنين
رفتند و پا بر سر دنيا نهادند
کار جهان به اهل جهان وا نهدند.
مهدی_ از تهران
پاسخ
واقعآ شعر با معني و جالبي بود
دست شما درد نكنه
چرا خوبان زود مي روند ؟ كاش خسرو ميماند
پاسخ
علي جان هر كس يك سرنوشتي داره .. قسمت خسرو هم اين بود در اوج برود .. و اين سرشت روزگار است كه خوبان را زود مي برد
غصم گرفته
خسرو شکیبایی رفت اما نه برای رفتن بلکه رفت تا به ما بگوید هر کسی میتواند باشد حتی اگه نخواهد ...
بیاییم طوری زندگی کنیم که بعد از مرگمان همه ناراحت و خودمان خوشحال باشیم.(مانند خسرو )
پاسخ
دانيال عزيزم ... خيلي ممنون با اين كلمه قصاري كه در سوگ هنرمند نامي كشور بيان كردي
برو در.....
پاسخ
فقط بهت مي گم .. خيلي عقده اي هستي
تو هيچ تقصير نداري .. صفت حرومزاده ها چنين است
روحشان شادویادشان گرامی باد کاش میدیدم چیست انچه از چشم تو تا عمق نگاهم جاریست
salam moteasefam vali fekr mikonam in neveshte shoma moghrezane va bekhatere khurde hesabatun ba marhume shakibayi ast.
پاسخ
بله ساناز خانم .. من به دليل دشمني كه با مرحوم شكيبايي داشتم ، اين مطلب مغرضانه را ابتدا در نشريات مختلفي كه كار مي كردم منتشر كرده و سپس به محض اين كه وبلاگ ام را راه اندازي كردم ، درج كردم .. و جالب اين جاست آن مرحوم به دليل ترس و وحشتي كه از من داشت ، در اين پانزده ماهي كه از انتشار آن در سايت و يا وبلاگ ام مي گذرد ،
يا در آن سال هايي كه در جاهاي مختلف چاپ مي شد ، هيچ گاه اعتراض نكرد .. كه فكر مي كنم يا از ترس بود يا خداي ناكرده عقل اش نمي رسيد .. اي كاش شما دختر خانم نابغه زوتر به اين نتيجه مي رسيديد .. تا لااقل جلوي انتشار آن را مي گرفتيد .. مي گم ساناز اگه ترشي نخوري حتمآ يه كاره اي مي شوي
مرده شور اون ریش بزی ات رو ببرن با اون افسار الاغی که از عینکت آویزونه
شما كفتيددر گذشته مردها اينطوري بودند كه زني رو به دلايل غير منطقي به راحتي طلاق مي دادندو يا چند زن اختيار مي كردند. قبول .اما اين مسائل رو با دين قاطي نكنيد.اينجوري دين رو بد جلوه مي دهيد.چون در عرف كارهاي ناپسندي هستند.در ضمن به اغلب كامنتهايي كه حرف منطقي زدن به بهانه بي هويت بودن جواب ندادين.به اونهايي هم كه جواب دادين با لحن بد و توهين اميز بوده. اونهايي كه نظرشون مخالف شماست با شما پدر كشتگي كه ندارن. شما فرد تحصيلكرده مملكت هستين پس به مردم برچسب همجنس باز و عقده اي نزنين.ممنون
پاسخ
به دليل نامشخص بودن هويت و نداشتن اي ميل از پاسخ دادن معذورم
با عرض سلام خدمت شما وبا تشكر فراوان از اينكه بانوشتن اين مطالب ياد ونام هنرمندان را زنده نگاه ميداريد
من از شما خواهشي داشتم .اگر ممكن است از خاطراتي كه با اين انسان بزرگوار زنده ياد خسرو شكيبايي داريد واز اخلاق ومنش ايشان بيشتر برايمان بنوسيد.من از روزي كه خبر درگذشت ايشان را شنيده ام دائم چهره وصدايشان مقابل چشمم است وبرايم رفتن ايشان باور كردني نيست به راستي از شما خواهش مي كنم بيشر از ايشان برايم بنويسيد باز هم از شما خيلي خيلي سپاسگذارم
پاسخ
ماريا جان حقيقتآ ايشان شخصي بسيار محترم و دوست داشتني بودند . خيلي مردم رو دوست داشت و براي آن ها احترام قائل بود
صداي گرمي داشت و هميشه دلش مي خواست به همه كمك كنه .. باور مي كني خودش تا همين چند سال پيش مستآجر بود ؟
و دست آخر به كمك و مساعدت يك مهندس محترم و آسان گرفتن شرايط او صاحب خانه شد ؟
هيچ مي داني براي هنرپيشه شدن چه سختي و خفتي را متحمل شد .. ؟ واي افسوس كه دست زمانه او را از ما گرفت
ماريا جان .. من اين مطلب را در زمان زنده بودن آن هنرمند بزرگوار منتشر كردم .. ولي به محض اين كه فوت كرد ، خيلي ها چه توهين ها به من و به پدر مرحوم شكيبايي در همين سايت نوشتند ... آن گاه شما از من توقع داري بيشتر بنويسم ؟ اين مردم ما نمي دانم چرا به مرده هم رحم نمي كنند ... هر كسي يك چيز مي نويسد .. راستش تصميم داشتم تمام ماجراها و خاطراتي كه از خسرو داشتم در چند پست بنويسم .. ولي اين مردم كاري كرد كه دستم را داغ كرده و ديگه از او ننويسم
حالا بهتره شما مدتي به مطالبي كه ساير سايت ها نوشته مطالعه كني .. تا شايد فرجي شد
موفق باشي
سلام داستانتان را خواندم وبرایم جالب بود.اعتقادات افراد در دورههاوسالهای مختلف متفاوت است.به هرحال روز درگذشت اقای خسروشکیبایی مصادف روز وفات حضرت زینب بود.به نظرمن حتماایمان واعتقاد ایشان چنین سعادتی نصیبشان کرده.درباره پدرشان هم ما حق اظهار نظر درباره درست یاغلط را نداریم.به هرحال ایشان هم اعتقاد و ایمان خود راداشته اند که محترم بوده.به هرصورت ازخبر درگذشت اقای شکیبایی متاسف وناراحت شدم.به شما هم تسلییت میگویم.امیدوارم خداوند روح ایشان وپدرشان رابا اولیاوانبییا محشورگرداند.باسپاس واحترام رضوان
پاسخ
جناب رضوان گرامي
بنده هم متقابلآ درگذشت هنرمند فقيد كشورمان را به شما و همه مردم تسليت عرض مي كنم .. همان گونه كه شما اشاره فرموديد ، ما به هيچ عنوان حق نداريم در باره رفتار و عملكرد اجداد و پدران خود قضاوت كنيم
هر كس مسئول رفتار و منش خودش است
سلام داستانتان را خواندم وبرایم جالب بود.اعتقادات افراد در دورههاوسالهای مختلف متفاوت است.به هرحال روز درگذشت اقای خسروشکیبایی مصادف روز وفات حضرت زینب بود.به نظرمن حتماایمان واعتقاد ایشان چنین سعادتی نصیبشان کرده.درباره پدرشان هم ما حق اظهار نظر درباره درست یاغلط را نداریم.به هرحال ایشان هم اعتقاد و ایمان خود راداشته اند که محترم بوده.به هرصورت ازخبر درگذشت اقای شکیبایی متاسف وناراحت شدم.به شما هم تسلییت میگویم.امیدوارم خداوند روح ایشان وپدرشان رابا اولیاوانبییا محشورگرداند.باسپاس واحترام رضوان
خواهش می کنم برای حفظ احترام مرحوم خسروشکیبایی که ارادت خاصی نسبت به ایشون دارم دیگه از این داستانها تعریف نکنید که نه تنها جالب نبود بلکه نظرم رو نسبت به پدر ایشون کلی عوض کرد.نظر بازی و بی منطق بودن حتی تا لحظه مرگ !!!!چه توجیهات مزخرفی برای این داستان و ملکوتی جلوه دادنش بکار بردی جناب نویسنده!!!!!!روح خسرو شاد.شما هم نویسنده جان بی خیال نویسندگی شو که آبرومونو بردی...
پاسخ
تو كه شهامت نوشتن اسم مستعار هم نداري ، بيخود حرف امفت نزن
احترام تو به چه درد خسرو مي خورد؟
khoda biamorze on bande khoda dastesh az donya kotahe shoma har charandi mikhai sare ham kon. mikhai azash tarif koni ya aberosho bebari? age vaghean dosesh dari in harfa ro hata age vagheian nago.
پاسخ
مرد حسابي تو جرآت نداري زير حرفي كه مي زني يك اسم بنويسي
ضمن اين كه من اين مطلب را پانزده ماه پيش در زماني كه خود زنده ياد خسرو زنده بود نوشتم
از خودم هم در نياوردم .. دقيقآ چيزي بود كه خودش در باره پدر خدابيامرزش به من گفت
حالا تو تو اين وسط چه كاره حسني ؟
مي خواهي بگي خيلي حاليته ؟
تو آدم بدبختي هستي كه خودت هم نمي دوني چي مي خواهي بگي
اگه راست مي گي مانند خيلي ها ديگر مرد و مردانه با هويت اصلي انتقاد كن ..
نه مثل پير زن ها قايم شده و همين جوري يك حرف مفت مي نويسي
برو حيا كن و خجالت بكش
می خواستم بگم حالا که این بنده خدا فوت کرده این قد پشت سرش حرف نزنین
واقعا تکرار نشدنی خیلی دوسش داشتم روحش شاد.راستی چرا می گن اعتیاد داشته چرا اینقدر توهین می کنن؟متاسفم
پاسخ
النا جان به حرف هيچ يك از اين آدم هاي عقده اي گوش نكن .. به كسي چه ربط داره كه اعتياد داشته ؟ كي اين روز ها نداره ؟
اصلآ داشته به شما ها چه مربوطه ؟ چه اعتياد داشته باشه چه نداشته باشه يك مي گنديده او به صد تا انسان عقده اي مثل شما كه به مرده هم رحم نمي كنيد مي ارزد
النا جان اهميت نده دخترم
آخه مردک عوضی بی شخصیت این چرت و پرتا چیه؟آخه بیچاره،علی میخواد بگه من هستم(که حرف حساب زده) یا تو،که میخوای با این اراجیف خودتو مطرح کنی.
آخه تو رو چه به خسرو شکیبایی!!!
آقا فکر کرده چون حالا مدال بالاترین ساعت پرواز رو گرفته،خیلی شاهکاره.
پاسخ
آقاي محترم .. اولآ اين ها چرت و پرت نيست بلكه مسايلي است كه خود زنده ياد خسرو شكيبايي آن ها رو براي من و دوستم و عكاس مجله تعريف كرد .. و بار ها در مجلات مختلف سينمايي بخشي از ان را چاپ كرديم .. من هم در زمان زنده بودن آن مرحوم يعني 15 ماه پيش آن ها را منتشر كرده بودم ..
دوم اين كه مردك عوضي خودت هستي .. كه خانواده بي شخصيت ات به تو آدم احمق و بي شعور تربيت خانوادگي ياد نداده اند كه در يك جاي رسمي كه بيش از هزار نفر در روز از آن بازديد به عمل مي آورند نبايد هر چه لايق خودت و خانواده ات است بيان كني
سوم اين كه اين تو هستي كه مي خواهي بگي من هستم .. من نيازي به اين حركت ها ندارم .. من به دليل حرفه ام كه روزنامه نگاري است ، با اغلب هنرمندان و شخصيت هاي فرهنگي هنري در ارتباط بوده و هستم و با عده زيادي از ان ها ازجمله زنده ياد شكيبايي دوست بوده و يا رفت آمد خانوادگي دارم .. براي من هنرمندان با ديگران هيچ فرقي ندارند .. آن ها هم انسان هستند .. ولي امثال تو آدم احمق بودند كه در موقع عزاداري و تدفين دنبال هنرمندان دويده كه امضا بگيرند
سخن آخر اين كه تو خيلي عقده اي تشريف داري ... من كي به بالاترين ساعت پروازم باليدم كه تو اين جوري داري مي سوزي ؟
با اين حرفت نشون دادي واقعآ يك آدم حسود و عقده اي هستي
بالاخره نگفتي مشگل من ساعت پرواز بالاست يا نوشتن خاطرات مرحوم شكيبايي ؟ ديدي كه من بدون كوچكترين سانسوري كامنت تو ادم بدبخت و بي شعور را منتشر كردم .. تا مردم ببينند چه جانور هايي در اين دوره زمونه زندگي مي كنند .. واقعآ خدا شفات بده .. تو خيلي كم داري
سلام کاپیتان مدرسی شما خودتان را ناراحت نکونید من هم از شخصیت اقای سرگرد خوشم نیومد اما چون پسری همچون استاد خسرو شکیبایی تربیت کرده جای تقدیر داره و اون افرادی که به هرکس بی احترامی می کنند فقط با این کار ادب خانوادگی شونو می رسونن.
روحش شاد یادش گرامی
پاسخ
علي جان عزيزم .. آفرين به معرفت و شعور شما .. بله .. خيلي ها ممكنه با كار هاي آن زنده ياد موافق نباشه .. اما دليل نمي شود به ايشان ، يا خسرو يا من تهمت زده و دري وري گويند .. اين افراد به قول شما انسان هاي بي شخصيت و عقده اي هستند كه حرمت مرده رو هم نگاه نمي دارند .. ولي شما اولين خواننده اي هستي كه خيلي منطقي و مودبانه نظر خودتون را بيان فرموديد .. من از شما قلبآ تشكر مي كنم . رحمت به شير پاك و حلالي كه خوردي
خدا نگهدارت باشد
سلام،
بايد عرض كنم كه (1) اين داستان جزء مسائل شخصي افراد و حريم خصوصي است كه شايد بهتر باشد اصلا عنوان نشود .
(2) شايد بهتر باشد شما مودبانه تر پاسخ مطالب را بدهيد. شما نظردهندگان را نمي شناسيد، ولي ما كه با اين بيوگرافي شما را تا حدي شناختيم .
(3) درضمن شما كه مطلب مي نويسيد، چه فرقي مي كند مخاطب شما رفرنسي داشته باشد يا خير ؟ اگر رسالتي داريد، آن را انجام دهيد تا ديگران هم بياموزند و هم از رفتارشان پند گيرند . نه اينكه شما هم مانند آنها رفتار كنيد!
بزرگ باشيد تا بزرگان در كنارتان قرار گيرند .
پاسخ
مرجان عزيزم
واقعآ از شما و سخن نيكوي شما سپاسگزارم ..
دخترم .. من دربست با نظر شما موافق هستم .. و از اين كه مي بيني گاهي عصبي شده و پاسخ بعضي ها رو مثل خودشون مي دهم ، باور كن دليل اش تنها به خاطر شوكه بودن من به خاطر اين فاجعه بزرگ بود كه در اين شرايط بعضي ها با توهين و افترا مي گويند دروغ مي گويي و يا .. در صورتي كه خود زنده ياد شكيبايي من را به خانه ا دعوت كرد .. و در حضور خانواده اش و حتي ميهمانانش كه خواهر همسرش بود ، تا روز بعد ، مدام صحبت كرده و از من خواست منتشر كنم .. من آن قدر شعورم مي رسه كه وارد حريم خصوصي مردم نشوم .. مرجان عزيز .. به تاريخ انتشار آن نگاه كني .. مربوط به 15 ماه پيش است .. زماني كه خود مرحوم شكيبايي زنده بود .. حتي بار ها در نشرياتي كه كار مي كردم منتشر كردم .. و خسر خيلي راضي بود .. يك بار هم كه در مجله پيك سينما ، همين بخش خاطرات رو نوشته بودم ، زنگ زده و تشكر كرد .. خب معلومه وقتي بلانسبت شما عده اي خود خواه در آن شرايط به من توهين مي كنند .. ديگه كنترلم رو از دست داده و آن گونه پاسخ مي دهم .. ولي در كل حرف شما رو مي پذيرم
موفق باشي دخترم
سلام بابا بزرگ
اعصاب از این کامنت های بی ادبانه بهم ریخت . من شرمنده روی شما هستم .دم یچه های وبلاگ گرم هم مودب وهم قدرشناس هستن
پاسخ
علي جان عزيزم .. ناراحت نشو پسرم . من مخصوصآ اين كامنت ها را گذاشتم كه بگويم اين گونه انسان هاي كوته بين و عقده اي هم در مملكت ما وجود دارد
با سلام نمیدونم چرا هر جا بر خلاف مطالب شما کسی چیزی گفته جواب نداده اید به این عنوان که بی هویت است ؟ هویت چه فرقی برای شما دارد شما مطلبی نوشته اید و نظری خواسته اید برای شما فرقی میکنه که به چه کسی قراره جواب بدین؟
بحث اینکه در آن زمان چه قوانینی رسم بوده نیست بحث در مورد کسی است که نماز شب می خوانده. طلاق دختر بخاطر پدر از همچین انسانی که شما او را آنقدر مقدس جلوه داده اید بعید است . خب مسلما کسیکه تا این حد دیندار است میداند که فرشتگان در عرش از طلاق در زمین به ضجه میایند در زمانیکه راه حلی برای زندگی نیست ، چه برسه به طلاقی که از روی لج و لجبازی باشه !در هر صورت مطالب جالب بود ولی خیلی جاهارفتار و اعمال یک انسان دیندار نماز شب خوان با هم تناقض داشت
پاسخ
چرا شما چنين قضاوتي مي كنيد ؟ مگر پدر من است كه خلاف گفته ام ناراحت شوم ..؟ من دقيقآ حكم بيان سخنان زنده ياد شكيبايي رو داشتم . بهشت و جهنمش به من ربط ندارد
شغل من چيز ديگري است .. بيان همين حرف ها از زبان آدم ها .. حال اگه چيزي بر خلاف عقيده تان بود چرا من را زير سوال مي بريد ؟
شما مگر چند سال داري كه چنين در باره رفتار اجتماعي صد سال پيش قضاوت كرده و همه چيز را محكوم مي كني ؟
من كه نزديك 60 سال دارم آن ايام و فرهنگ آن روزگار را درك مي كنم .. اگر كسي از دويست سال قبل چيزي بگويد كه من نديده و نشنيده ام ، فقط عبرت مي گيرم .. ولي هيچ گاه تقبيح نمي كنم .. ولي شما فقط ياد داريد همه كس و همه چيز حتي تاريخ را به خواسته خودتان بخوانيد
اصلآ به شما چه او طلاق داده يا خير . ؟ به شما چه نماز شبي كه مي خوانده درست بوده يا نه ؟ برويد مطالعه كنيد تاريخ گذشته ما مملو از اين فرهنگ است .. تو كه شهامت نوشتن يك اسن هم نداري .. كه لااقل بدونم آقا هستي يا خانم ...!؟ ولي براي من فرقي نمي كند .. شما يك مشت آدم از خود راضي و بي دانشي هستي كه دوست داري همه چيز بر وقف مرادتان باشد .. براي شما حرمت مرده معني ندارد .. شما بقدري سنگ دل هستيد كه نگذاشتيد كفن خسرو خشك شود .. آن گاه شروع به تازيانه زدن نماييد .. خيلي اداي انسان هاي فهميده را در مي آوري .. ولي در حقيقت يك سر سوزن هم دانش و معرفت نداري ...
سلام
واقعا پدر خسرو شکیبایی اینجوری بوده باورم نمیشه
البته همین حالا هم آدم های دیندار چند تا زن و همسر و ... دارن و چند تا هم به بهانه هایی طلاق دادن این مربوط به گذشته نمیشه و مطمئنا در آینده هم ادامه خواهد داشت.
فکر می کنید موضوع ازدواج های موقت را چه کسی پیش کشید؟؟؟
پاسخ
سارا جان .. اين ها حرف هايي بود كه مرحوم خسرو شكيبايي از پدرش گفت .. در ضمن به قول شما همين الان هم بعضي ها از اين كار ها مي كنند
اميدوارم جامعه به ان حد از رشد و فهم رسيده باشد كه هيچ مردي هوس ازدواج هاي مجدد ننمايد
موفق باشي دخترم
ميخوام به اونايي كه اين ماجرا را خرافه و خيالي ميپندارند بگم مادر بزرگ من از كساني بود كه مرگ خود را پيش بيني كرد و درست همون ساعتي كه گفته بود از دار دنيا رفت.
از شما بابت اين قضيه تشكر مي كنم.
پاسخ
خيلي ممنون ساحل عزيزم .. بله من هم خيلي ها را مي شناختم كه درست در همان روزي كه مي دانستند مردند ... اين هايي كه از اين حرف ها مي زنند ... ساحل جان آدم هاي غير منطقي هستند كه خودشون هم نمي دونند به چه چيزي ايراد بگيرند
ممنون از كامنت شما
خوب مرد حسابی چرا ذهن مردم را با این داستانهای تخیلیت راجع به یک هنرمند خوب عوض میکنی ، آخه کجای دین و شریعت گفته برای اینکه دینت به گردن زنی نباشه باید اون رو عقد کنی اون هم آخر عمری .....البته هر چند که هر کامنتی که به ضررته به بهانه اینکه بی هویته جواب نمیدی
پاسخ
مرد حسابي چرا تهمت مي زني ؟
كدوم كامنت را من پاسخ ندادم ..؟
در باره اين گونه تهمت ها دين چيزي نگفته ؟
ضمن اين كه مرد حسابي ... اين حرف را اولآ من نزدم بلكه همون هنرمندي كه هنوز كفن اش خشك نشده شما آدم هاي ابن الوقت نمي دونيد چگونه بهانه بگيريد . و به زبان مي آوردي
دومآ آدم حسابي اين كار را من انجام ندادم بلكه آدم هاي خيلي قديمي در زمان خيلي قديم آن را انجام داده و به خودش ربط داره
در ثاني اين چه ديني است كه به رفتار اجداد آدم هم كار داره و يقه كسي كه تاريخ رو نوشته مي گيره و داد يا مصيبتا سر مي دهد
شما اگه راست مي گي اول يك اسم براي خودت انتخاب كن .. مثل من .. سپس در شرايط مساوي بيا حرفت رو بزن
شما با اين رفتار و كردارتان و قايم شدن پشت دين براي مطرح كردن خودتون دين را به لجن كشيده ايد
بس كنيد
ز گهواره تا گور همسر بجو
آقای خلبان عزیز از خواندن جواب هاییتون واقعاً متاسف شدم.قبل از خوندن این پست ،من بلاگ شما رو به دوستانم پیشنهاد میکردم ولی ...
چند نکته:
1. انسانها چیزی به نام عقل دارن که ورای شرایط جامعه ، اعتقاد است. (اعمال یک نفر تنها با شرایط آن جامعه توجیه نمی شود)
2. ما حق داریم هر کس را در هر زمانی را نقد کنیم (نه قضاوت) هر چند که تمام منتقدین مخالف شما هدفشان نقد پدر مرحوم نبوده بلکه نقد ساده انگاری شما و امثال شما در مثبت دانستن روایت منتشره در باب تحسین از کسی. (شما چنین چیزی را ادعا نکردید و سعی کردید راوی باشید ولی پاسخ های شما نشان از کوشش بیهودتان در این جهت دارد)
3. زنده باشی خلبان، عصبانیت نه برای وجه خبرنگاریت خویه و نه برای قلب مهربونت
پاسخ
نيما جان عزيزم ... واقعآ از شما دوست نازنينم بابت جملات پر مهر و اندرزگونه تان ممنونم
چشم سعي مي كنم خونسرد تر باشم
موفق و پيروز باشي عزيزم
سلام
چرا جای دفاع از انسانیت این قدر به مرده بودن طرف گیر میدیدومرده که مرده،جای دفاع نداره،شما هم میمیری ولی با یک دنیا تحجر و ریا،بذارید ملت تنفس کنن
پاسخ
بهناز جان .. آي گفتي .. تورو خدا مي بيني بعضي ها چقدر متحجر هستند ؟
ممنون از شما
سلام کاپیتان
پست جالبی بود
خدا خسرو شکیبایی و بالاخص پدر بزرگوارشون غرق رحمت کنه که چنین پسر هنرمندی را تربیت و تحویل جامعه دادند.
ولی من کار پدر مرحوم خسرو شکیبایی رو تایید نمیکنم در مورد نگاه به نامحرم و ازدواج و طلاق دختر تیمسار را!
هم من و هم شما میدونیم افسر جانشین با نگهبان بالا برجک فرق میکنه!افسر جانشین فرمانده پادگان در خارج از ساعت اداری هستش
یعنی کاملا اختیارات همون تیمسار را در شب دارد لازم نیست تا صبح بیدار باشه
پاسخ
دوست عزيز و نازنين
خدا اموات شما رو هم بيامرزه .. من با شما موافقم كه نقش خانواده در تربيت فرزند خيلي مهم است .. اگر چه مرحوم شكيبايي در كودكي پدر خود را از دست داد ، ولي مرحومه مادرش كه اواخر عمر خود رو با آلزايمر گذرانده بود ، نقش مثبتي در تربيت فرزندانش داشت
در باره كارهايي كه پدر مرحومش انجام داده ، راستش من نمي توانم هيچ قضاوتي بكنم .. چون جو اون ايام رو نمي دونم .. فقط تا اين حد آگاه هستم كه در زمان نوجواني خود من ، اوضا و شرايط مرد سالاري دقيقآ به گونه اي بود كه پدر مرحوم شكيبايي زندگي مي كرد
به هر حال خدا همه اموات رو بيامرزه از جمله پدر خسرو عزيز و خود خسرو شكيبايي رو
جناب مدرسی سلام و درود بر شما/ راستش من شخصا نسبت به خسرو شکیبایی عزیز که رفتنش را هیچوقت باور نخواهم کرد حسی دارم که هر چیز از زبانش بشنوم و هر نوشتهای از او را دربست می پذیرم و کاری هم به منطقی بودن و نبودن بعضی از قسمتها (مثلا جریان پدر خسرو عزیز) ندارم. ولی در تایید نوشته شما افرادی را که فقط بلدند نقد کننند و منفی ببینند و ایراد بگیرند و فکر می کنند که منطقی هستند را به کتاب زندگی نامه خسرو شکیبایی به زبان خودش ارجاع می دهم. حالا می خواهید باور کنیدو اور نکنید این حرف ها را عمو خسرو زده و بر فرض محال اگر هم غلو کرده باشد ذرهای از ارزش هایش کاسته نشده و نخواهد شد./ مخلص شما حسین
پاسخ
حسين جان عزيزم .. خوشحالم كه با نگاه يك روزنامه نگار هنرمند به اين مطلب نگاه كرده و سخن ات را گفتي .. عزيزم .. من اين مطلب را يك سال قبل از فوت خسروي عزيز نوشتم .. خسرو بابت آن از من تشكر كرد ... من چندين بار هم در گذشته اين مطلب را در نشريات سينمايي نوشتم .. و يك بار خسرو به يكي گفته بود فلاني .. يعني من ..اشگم رو در آورد
بگذريم .. به اين آدم هاي شاكي از همه چيز نبايد اهميت داد
حسين جان وبلاگت رو ديدم .. چيستا يثربي از دوستان من است .. قبل از اين كه ازدواج كنه با هم كار مي كرديم .. خيلي دختر نازنيني بود
با دختر من هم دوست شده بود.. و مي گفت بيا پيش من كار كنيم .. ولي خب دخترم ازدواجكرد و رفت پي زندگي اش .. من خيلي وقت است چيستا رو نديم .. خواهش مي كنم سلام من را به او برسانيد و بگيد دختر من ، داراي دو دختر دوقلوي زيباست .. مي دوم خوشحال مي شود
موفق و پايدار باشي
خيلي جك با حالي بود واقعا كه حماقت از تك تك نوشته هات معلوم بود ميخواستي خسرو شكيبايي رو خراب كني
پاسخ
ممنون دوست عزيز
واقعآ خيلي خوب تشخيص دادي
من قصدم خراب كردن آن خدا بيامرز بود .. ولي جون من صداش رو در نيار .. به گذار من به هدف خودم بهتر برسم ..
وای....خدایا....
از شما بعیده آقای مدرسی ! خلبان تحصیلکرده در آمریکا .
ای مزخرفات چیه که نوشتید ؟ ازتون ناامید شدم
پاسخ
بهناز جان خيلي خوشحالم كه از من ناميد شدي ..
آخه دختر تحصيلكرده واقعي ، اون ها رو كه من نگفتم كه از من ناميد شدي .. هر بي سوادي هم مي تونست به خاطرات يك هنرمند نامي گوش داده و آن ها رو منتشر كنه .. من واسطه بودم . و در زمان حيات خود مرحوم شكيبايي آن ها رو نوشتم .. و حتي در مطبوعات مختلف چاپ كردم
اون وقت حالا شما دختر گلم به حساب من مي گذاري !!؟
هيچ اشكالي نداره .. من به دوستان نااگاه و متحجري چون شما اصلآ نياز ندارم
با آرزوي موفقيت براي شما بزرگوار
اصلا داستان یا خاطره آبرومندی نبود
پاسخ
شما به بزرگی خودت ببخش .. بزرگوار
من از وقتي پسر خسرو شكيبايي را ديدم واقعا عاشق شخصيت او شدم تورو خدا اگه ادرسي از او داريد يا ايمل ادرس او رو داريد به من ايمل كنيد ممنون
پاسخ
دختر عزیز و نازنینم
از عشق و محبت شما به خانواده هنرمندان ممنونم
اما دخترم راستش رو بخواهی از وقتی خسروی نازنین فوت شد .. دیگه هیچ ارتباطی با خانواده ان ها ندارم
البته شنیدم ان ها بعد از چهل مرحوم خسرو ، به مکان جدیدی نقل مکان کرده اند .. به همین دلیل من هیچ ارتباطی با فرزند او ندارم
اما دختر ایشان هر از کاهی به من زنگ می زند .. اگه این بار زنگ زد ای میل برادرش رو می گیرم
زهره جان .. عزیزم ..من معمولآ از این کار ها نمی کنم .. چون طرف من و شما هنرمند نیست . چطوری بگم .. ؟ تعهد اخلاقی به کسی نداده است .. البته بلانسبت فرزند خسرو که واقعآ همان طور که گفتی سالم و با وقار است .. اما عمل من توجیه قانونی و اخلاقی نداره .. عرض کردم اگه هنرمند بود ، قضیه کلآ فرق می کرد .. کما این که قبل از مرگ خسور ، قرار بود یکی از دختر خانم های علاقه مند به ایشون را بهش معرفی کنم .. و هیچ مشکلی پیش نمی امد .. اما دخترم منطقی فکر کن
البته می دونم نیت شما خیر و انسانی است و تنها با قصد ارتباط سالم این درخواست را از بنده فرموده اید .. اما همان گونه که عرض کردم فعلآ هیچ نشانی از ان ها ندارم
(
....
.....
....
عزیزم راحت باش .. من اصلآ ان چیزی که شما فکر کردی نیستم
و همانند شما فکر می کنم
آقای مدرسی سلام
تقاضایی داشتم و ان اینکه اگر امکان دارد از بازیگران دیگر مثل گلزار و غیره هم بنویسید.منتظریم
پاسخ
دوست عزیز و نازنین
باور کن من رابطه چندانی با گلزار نداشتم .. ولی یادم می آید در اولین سال حضورش ، قبل از این که اصلآ مطرح بشه و یا فیلمی بازی کنه .. در گروه موسیقی بود . اون موقع من دبیر تحریریه یک ماهنامه سینمایی به نام " پیک سینما " بودم که البته در ادامه در ان را تخته کردند .. !! اون موقع خانم های خبرنگار به من گفتند که گروه موسیقی جدیدی راه اندازی شده است که در ان چند تا دختر خانم هم عضو هستند .. و از من اجازه خواستند گزارشی از آن ها تهیه کنند ... خب برای نخستین بار عکسی از تمام اعضای گروه آرین در مجله پیک سینما چاپ شد .. گلزار هم در میان ان ها بود .. بعد از مدتی مرتب با بخش موسیقی ما تماس هایی گرفته می شد که ادرس این گروه رو بدهیم .. خب من هم برای رونق کار جوان های هنرمند ، به منشی گفتم اشکالی نداره .. هر کی خواست بدهید .. و کم کم همین اولین معرفی کارشون گرفت و معروف شدند و در ادامه او جدا شد و به بازیگری روی اورد
من به شخصه اطلاعی در بخش موسیقی نداشتم .. و تنها مسئولیت آن با من بود . به همین دلیل زیاد ارتباط خاصی به شخصه نداشتم .. اما گروهی که با من کار می کردند با همه در ارتباط بوده و هستند .. از خوانندگان من فق افتخار دوستی و رفاقت با آقای محمد اصفهانی دارم .. همین
باسلام و احترام
اقای مدرسی ممنون میشم اگر عکسی یا بیوگرافی(هر چند کوتاه )از دختر مرحوم شکیبایی برامون تهیه کنید.
پاسخ
نرگس عزیز و نازنین
راستش از زمانی که اسطوره سینمای ایران دار فانی رو وداع گفته .. من هیچ ارتباطی با خانواده ان ها ندارم
اصلآ طاقت رو در رویی رو ندارم .. می دونی من خیلی حساس هستم و سه بار سکته کرده ام
ضمن این که از نظر اخلاقی ما مجاز به درج و افشای مسایل خانوادگی نیستیم
فقط به خاطر گل روی شما دختر خوبم ...
پوپک شکیبایی فرزند بزرگ مرحوم خسرو است که از همسر اولش خانم تانیا جوهری است . پوپک سال ها پیش ازدواج کرده است . و دیگه چیز اضافه ای از او در حد بیان در جای عمومی نمی دونم .. هر چه هست خصوصی است که مجاز نیستم
سلام استاد محترم و خوب و خوش صحبت
من 2 روز است که شما را شناخته ام
الان که برایتان مینویسم هردو چشمم قرمز شده.
دیشب تا دیروقت و امروز از اول صبح قسمت زیادی از پست های شما را در وبلاگ و سایتتان مطالعه کردم.
حیف و صد افسوس که روز بروز از تعداد مردان و زنانی همچون شما در ایران کم میشود و جای شما ایرانیان فهیم ، اصیل و دوست داشتنی را ، عده ای نادان ، مزدور و منحرف پر میکنند.
بحث من سیاسی نیست.
من میگویم که ایران و ایرانی ها راه را به اشتباه میروند.
پایان این مرام در زندگی هیچ است.
ما خود داریم از داخل می پوسیم.
کسی مقصر نیست.
اگر کودک ، جوان و زن و مرد ما هریک لذت زندگی سالم و همین اصطلاح سر سفره پدر بزرگ شدن را چشیده باشند ، حتی یک لحظه از این راه جدا نمی شوند.
سالم بودن ، سالم زیستم و محبت به مخلوقات را فکر نمیکنم هیچ دینی نفی کرده باشد.
نتیجه این دوری از اصل را میتوان در یادداشت های بالا مشاهده نمود.
بخود بیاییم که چه بودیم ، چه هستیم و بترسیم از آنچه فرزندان ما شده اند.
کمی در بد شدن ترمز داشته باشیم.
کمی دیرتر برای مردن عجله کنیم.
مطمئن باشید که برای کثیف شدن یک لحظه هم کافیست.
بیایید خوب باشیم و به هم برسیم. از باهم بودن ، همه لذت و فایده میبرند.
این نظامی پیر حق به گردن من و شما دارد. جوانی اش را بدرستی صرف ایران کرده. کاری که هم من و هم شما میکنیم.
من نه مومن هستم (به درون من مربوط است) نه به نظام وابسته ام و نه گروهک ضد انقلابی هستم.
به خدای خالق کهکشان هستی قسم که عشق و مهر در وجود همه هست.
وقتی طفلی بدنیا می آید ، همین خدا هرچه پاکی و ناز و صفا و زیبایی است را در وجود او جمع نموده.
محیط و مردمان و زمانه هستند که از کودکان پاک دیروز ، جلادان و دزدان و غارتگران امروز را می سازند.
بد نکنیم که بد می بینیم.
من همه تان را دوست دارم
استاد عزیز
خسته نباشید.
دلسرد نشوید
دوستتان دارم و دارند
پاسخ
شهرام عزیز و گرامی
آفرین به این درک و معرفت شما
معلومه که درد مردم رو می کشی و سر سفره پدر و مادر بزرگ شده ای
احسنت به تفکر و اندیشه شما
منظورم ان بخش از سخنانی است که در باب خوبی و مهر وزیدن نوشته بودی
پسرم ، من افتخار می کنم که تنها به بخشی از وظیفه ام که صیانت از مملکت بود انجام داده ام .. نه بیشتر .. ولی اگه می دونستم یک روز جوانان ما این چنین قدر نسل های قدیم رو می دونند .. جان فدا می کردم
شهرام عزیز .. فلسفه زندگی و تربیت فرزند را در یکی دو خط به زیبایی ترسیم کردی .. واقعآ لذت بردم
با سلام و احترام
با تشکراز اینکه ایمیل منوجواب دادید...امافکر کنم سوءتعبیری پیش اومد...
اقای مدرسی شما بهتر از من میدونید که پیرامون هرادمی به ترتیب سه منطقه قرمز.زردوسبز هست...منظور من قسمت قرمز یا زرد نبود...بلکه فقط منطقه سبزش بود... اونهم سبزسبزسبز...
اون مطالبی که شما میفرمایید"خصوصی"خوب همونطور که از اسمش پیداست کاملا شخصی و قرمزه...و ربطی به دیگران نداره...
گفتن سن وسال و تحصیلات و حتی ذکر خاطراتی از پدر مرحومشون وبیان شخصیت و منش اون مرحوم اونهم از زبان دخترشون و ...فکر نمیکنم اونقدر قرمز باشه!!!!!!
کما اینه پوریا(پسر مرحوم شکیبایی)خاطرات قشنگ و قابل تاملی رو از پدرشون نقل کردندو به نظر من نقش موثری در شناساندن تفکرو خلق خوی پدرشون داشتند.لذا همانطور که در مورد بزرگان دیگر صادق است خانواده این مرحوم هم بیشترین نقش رو در تعریف درست از این هنرمند خواهند داشت.روحش شاد و قرین رحمت ...
بهر حال از اشنایی با شما خوشحالم و امیدوارم همیشه مثل "سرو" باشید...سبز...و سربلند.
پاسخ
دختر عزیز و نازنینم
بله حق با شماست .. بقدری زیبا تحلیل کردید که من حرفی برای گفتن ندارم
نرگش جان .. سعی می کنم .. اگه توانستم حتمآ ناگفته ایی از زبان پوپک خواهم نوشت .. اخه می دونی دخترم .. من خودم بیمار قلبی هستم .. و سه بار سکته و عمل قلب باز انجام داده ام .. و به دلیل دوستی عمیق با خسرو خدابیامرز ، اصلآ کشش رفتن به سوی خانواده او رو ندارم .. اما چشم
سعی خودم رو خواهم کرد
موفق باشی
باز هم سلام
شما با خانم نیوشا ضیغمی هم ارتباط ندارید؟
پاسخ
هنرپیشه رو می فرمایید ؟
ایشون از دوستان من هستند
مشخص است قصد و نيتي كه از نوشتن اين مطلب و نشان دادن نظرات خوانندگان داريد چيزي ديگر است و شما آگاه تر از شخص راوي داستان هستيد.روح خسرو شكيبايي شاد
اگر مي خواهيد حقيقتي را خراب كنيد،خوب به آن حمله نكنيد
بد از آن دفاع كنيد(دكتر علي شريعتي
مشخص است قصد و نيتي كه از نوشتن اين مطلب و نشان دادن نظرات خوانندگان داريد چيزي ديگر است و شما آگاه تر از شخص راوي داستان هستيد.روح خسرو شكيبايي شاد
اگر مي خواهيد حقيقتي را خراب كنيد،خوب به آن حمله نكنيد
بد از آن دفاع كنيد(دكتر علي شريعتي
پاسخ
محمد وحید جان
من اصلآ نمی دونم قضیه چیه ؟ و کجای کار ایراد داره
این ماجرا رو مرحوم شکیبایی خودش برام تعریف کرد .. در زمان حیات اش بار ها در نشریاتی که کار می کردم منتشر شد ... از جمله ماهنامه سینمایی پیک سینما در سال 1381
و وقتی هم این مطلب رو در سایت گذاشتم .. مرحوم شکیبایی زنده بودند .. تازه پسر ایشون شاهد هستند که در خونه خودشون تا صبح نشستیم و خسرو گفت و من نوشتم
حالا اگه بعضی ها با این سخنان مشکل دارند .. به من ربطی نداره
همان طور که گفتم ماه ها قبل از فوت خسور در سایت قرار دادم
اما بعضی ها واکنش منفی نشان می دهند .. به من هیچ ربطی نداره .. چون من فقط یک راوی هستم که شغل ام ایجاب می کنه خاطرات افراد مشهور رو منتشر کرده و تبلیغ کنم
حالا اگه کسی ناراحت است .. خب نخونه
سلام
اقای مدرسی من به شما احترام بسیاری قایل هستم خصوصا از موقعی که خانم منرا راهنمایی کردید برای عمل قلب و انصافا دیروز میگفت که از اقای مدرسی تشکر کن به علت اینکه راهنمایی اش خیلی موثر بود . فقط خواهش میکنم کامنتهایی که مشخصا از طرف افرادی (به احتمال زیاد فردی واحد)گذاشته میشود که معلوم است تنها نیتشان برای خراب کردن اعصاب شما میباشد را اصل درج نکنید. چه رسد به اینکه بخواهید خود را همطراز انها قرار داده و به انها مانند خودشان جواب دهید که این دقیقا در راستای هدف پلیدشان است بالاخره انسانی مانند شما دشمنانی دارد که به نظر من اکثر این دشمنان به علت حسادت دشمنی میکنند و از اینکه میبینند شما به علت لیاقت و محاسن بخصوصتان اینهمه طرفدار دارید بسیار ناراحتند شما خواهشا تمامی نظراتی را که معلوم است برای تخریب درج میشوند به راحتی تمام پاک کنید تا عده ای اشخاص بیشخصیت به هدف کثیفشان که عصبانی کردن شما باشد نرسند . عاجزانه این خواهش را دارم چون میدانم که شما غنیمتی هستید در این دوره زمانه .....
قربانت و معذرت از جسارت بیش از حد
پاسخ
عباس جان عزیزم
واقعآ از این همه بزرگواری و محبتی که به بنده حقیر دارید .. تشکر می کنم
عباس عزیز .. خوشبختانه این سایت به ان صورت ادم مغرض و حسود ندارد .. البته در یک مقطعی می آمدند و به قول شما از روی حسادت توهین هایی می کردند .. اما خدا رو شکر دیگه به اون صورت مزاحم و یا هتاک نداریم .. ولی چشم من قول می دهم اصلآ پاسخ این افراد رو ندهم
دوست عزیز .. باور کن خیلی خوشحالم که به لطف پروردگار عمل جراحی همسرت با موفقیت انجام شده و ایشان به زندگی برگشتند .. شاید باورت نشه .. من نذر صلوات برای سلامتی ایشون کرده بودم .. که انجام دادم
عباس عزیز. .. ما همه یک خانواده هستیم .. و همسر شما با دختر خودم هیچ فرقی نداره .. از این که به یاد بنده حقیر است .. سپاسگزارم ..
برای شما و همسر عزیز و گرامی ات آرزوی سلامتی و تندرستی دارم
سلام مخصوص بنده رو برسونید
سلام به مدرسی عزیز
و دوستان عزیز
عادت کنیم در مورد دیگران قضاوت نکنیم
انگار همه ما بی نقصیم
بنده خدا یه داستان از زندگی یه نفر گفت حالا همه رای صادر کنین
خوب که خدا نیستیم
اگه خدا بودیم چه میکردیم
من خودم با خرافات مخالفم اما هر چیزی رو که نفهمیدیم که نمیشه گفت خرافات مثل انسان به ما بعدالطبیعه مثل کور مادر زاده که براش از رنگ بگن از نقش و نگار بگن چون نامفهو مه نباید بگه دروغه
ضمنا ما ایرانی هستیم حرمت بزرگتر رو نگه دارین
پاسخ
ممنون دوست عزیز . دقیقآ همین است که می فرمایید
من فقط یک راوی بودم ... همین
سلام داستان بسيار جالبی بود.
من عمو خسرو خيلی دوست دارم از بچگی با فيلمهای عمو خسرو بزرگ شدم و فيلم های اون تمام تنهايی من رو پر می كرد و حالا هم كه يك خانم مهندس شدم اگر هفته ای يكبار يا دو بار فيلم هاشو نبينم هفته برام نمی گذره از شما هم ممنون كه اين مطلب رو نوشتين تا ما بتونيم از عمو خسرو بيشتر بدونيم.كاشكی می تونستم برایيكبار هم كه شده عمو خسرو از نزديك ببينم.روحش شاد
پاسخ
دختر عزیزم .. خیلی از آشنایی با شما خوشحالم
اتفاقآ من هم اخلاق شما رو دارم .. و عاشق مشاهده فیلم هستم .. فیلم های خسرو رو همه اش رو دیده ام ... و الان با دیدن فیلم هایش دلم می گیرد .. یاد مشکلاتی که داشت می افتم
مرحوم خسرو انسان با شرافتی بود .. روحش شاد
داستان جالبی بودممنون. خسرو شکیبایی بی نظیر بود. اگه از خاطرات خودتون با ایشان به نوبت بنویسید و عکسهاش رو بزارین منمون میشم.
پااسخ
چشم عزیزم .. در آینده سعی خواهم کرد این کاررو انجام بدهم
سلام جناب مدرسی . با توجه به سابقه جنابعالی در ارتباط با هنرمندان میخواستم بپرسم شما ایمیل آقای رامبد شکرابی که هم خدمتی من در پادگان لوبزان بود رو ندارید؟
پاسخ
محمد جان عزیز
راستش رو بخواهی اون زمان که من با هنرمندان ارتباط و دوستی داشتم ، موبایل تازه وارد ایران شده بود
همچنین اینترنت و ای میل .. ولی رامبد رو می تونی از خانه سینما سراغ اش رو بگیری ... این تنها جایی است که فکر کنم می شه هنرمندی رو گیر اورد
البته بعید می دونم شماره او را به شما بدهند .. ولی می توانند شماره و پیغام شما رو به او برساننند . یک زمانی در پائین الهیه طرف های قلهک می نشست
حالا نمی دونم ... تلفنی هم که من داشتم مربوط به سال های قبل است
من شخصاكاري به نوشته شماندارم.الان بازيگرمحبوب و دوست داشتني من مرده...ديگه چه سودي داره كه اونارو محكوم يا تبرعه كنيم.
باتشكر
پاسخ
بله حق با شماست دخترم
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
من هم مثل اکثریت کامنتهای بالا از اینکه شما به خودتون اجازه میدید تا با ابرو و شخصیت خانوادگی یک هنرمند محبوب بازی کنید خیلی ناراحتم. هر چند کامنت من فاصله زمانی زیادی با مطلبتون داره.
احتمالا به کامنت من هم به دلیل بی هویت بودن پاسخ نمیدید! نیازی نیست. نگفته میدونم چی جوابمو میدید عزیز.
لطفا قبل از اینکه جواب مخالفینتون رو که تعدادشونم کم نیست با تندی و گاهی توهین بدید. کمی در مورد کاری که میکنید فکر کنید.
ممنون
موفق باشید
پاسخ
اصلآ تو میفهمی چی می گی ؟ و به چی اعتراض می کنی ..1!؟
به چه زبانی بگم این حرف های من نیست .. حرف آن مرحوم در سال های قبل است .. که در زمان زنده بودنش در نشریات گوناگونی چاپ کردم
و حتی در وبلاگ ام هم نوشتم .. او این سخنان را در حضور دو نفر از بچه های مطبوعات در خانه خودش و در حضور خانواده اش بیان کرد ... حالا عده ای پیدا شده اند کاسه داغ تر از آش برای من شده اند !! آخه زن حسابی چیزی که خودش گفته و مربوط به سال های خیلی دور است که حتی پدر شما هم نوجوان بود .. تو هیچ کاره اومدی اینجا به بهانه مطرح کردن خودت هی حرف بی ربط می زنی ؟ همه آن هایی که دانسته این حرف ها را محکوم می کنند .. خودشون مشکل دارند
تو هم که هیچ .. زدی رو دست همه
خداوند هر دو عزیز رو مورد لطفش قرار بده روحشون شاد
پاسخ
خدا اموات شما رو هم رحمت کنه
با سلام مردم ما اینقدر در زندگی غرق شدن واینقدر زندگی سخته که خیلی از حقایقو انکار میکنن! شاید کار ایشون درست نباشه اما این موضوع مربوط به چندین سال پیش و با همون عقاید قدیمه خرده ای بر اونها نیست ! در ثانی شاید مردم ما در زمان قدیم اعتقادشون بهتر بود با اینکه مردم ما فکر می کنند که مسلمون هستند اما هیچ اعتقادی ندارند مگر در ظاهر !!!!خیلی ها هستند که زمان مرگ خودشون رو میدونند و این به دور از واقعیت نیست شما میگین مسلمونید اما به نظر من خیلی از کسانی که مسیحی یا ادیان دیگه به دینداری شما ارجعیت دارند شما که همه چیز رو انکار میکنید آیت الله بهجت رو مگه نمی شناسید؟؟؟؟؟ ثالثاآدم پشت مرده حرف نمی زنه !!!بهتون یاد ندادن!!!!!همه ما یا روزی میمیریم خدایشان بیامرزد
استاد عزیز
من هم با شما موافقم هم با دوستان قبول کنید شما قصد بزرگ جلوه دادن ایشونو داشتید اما نیستند بازهم ارادتمندیم این رو بی ادبی فرض نفرمائید
پاسخ
ممنون دوست عزیزم
سلام
من مشغول جستجو به دنبال مطلبی در اینترنت بودم که سایت شما رو باز کردم و الان بیش از یک ساعته که دارم تو سایتتون می گردم و مطلب می خونم. خیلی سایت جذابی دارین و این مطلبتون هم خیلی زیبا بود. خیلی اوقات خاطرات دوران کودکی با اغراق در ذهن آدم ثبت می شه و مرحوم شکیبایی هم احتمالا وقتی این خاطرات رو برای شما تعریف می کردند میزانی اغراق توش بوده ولی این اصل موضوع رو که پدر خوب، مذهبی و سنتی داشتن رو تغییر نمی ده. ضمنا خیلی آدم های حتی غیر مذهبی هم گاهی زمان مرگ خودشون رو می دونن و این اصلا چیز خیلی عجیب غریبی نیست. در مورد زن گرفتن و طلاق دادن هم واضحه که قدیم با الان خیلی فرق داشته. اون موقع رابطه بیشتر از جنس مالکیت بوده نه رابطه عاطفی امروزی و هر کدوم هم برای خودش قشنگی هایی داره. در کل باید بگم که خیلی از دوستان تو نطراتی که گذاشتن خیلی تعصبی و خط کشی شده نگاه کردن. من خودم با شندین این داستان نه تنها احساس هیچ توهینی به مرحوم شکیبایی نکردم بلکه ایشون در ذهنم خیلی لطیف تر و قشنگ تر ثبت شد. ازحوصلتون برای جواب دادن به همه کامنت ها و مطلب زیباتون تشکر می کنم.
شما قطعا آدم بسیار موفق و ارزنده ای هستین از اینکه مطالبی از شما در ذهنم ثبت شد خوشحالم.
پاسخ
محسن عزیز و گرامی
خیلی خوشحالم که با دوستی فرهیخته و بزرگواری چون شما آشنا شده ام
عزیزم .. من این ماجرا را در زمان زنده بودن مرحوم شکیبایی نوشتم .. و حتی سال ها قبل چندین بار در نشریاتی که فعالیت داشتم چاپ می کردم .. و خود خسرو همه را در جریان بود .. مخصوصآ وقتی در سایت گذاشتم .. اما بی اغراق تعبیر و تعریف منطقی شما خیلی به دلم نشست .. معلوم است انسان آگاه و منطقی هستی .. و درک خوبی از اجتماع در گذشته و حال داری .. بهت تبرک می گویم . ممنون از حضور پر مهرت و سپاس از درج کامنت زیبا و منطقی ات
یا حق
سلام.
متاسفم! به کامنت هایی که خلاف میل شما نوشته شده اند و یا جنبه ی انتقاد دارند. به بهانه ی بی هویتی جواب نمی دهید ولی آن هایی که مطابق میل شما صحبت کرده اند را حتی اگر بی هویت باشند تجمید و ستایش می کنید. جالب است!
تعجب می کنم چطور آدمی به این خودخواهی را در روزنامه ها راه می دهند. به عقیده ی من شما صلاحیت قضاوت، روایت و حتی نقل قول درباره ی زندگی یک هنرمند را ندارید.
بهتر است در خانه بنشینید و فیلم کمدی تماشا کنید.
موفق باشید!
پاسخ
آقای هدایتی بزرگوار
با تشکر از شما و نوع دیدگاه و عقیده ای که در باره بنده بیان فرمودید
اولآ دوست عزیز .. در این پست من ذی نفع نبوده و نیستم .. بله به بی هویت هایی که توهین می کنند و اصل قضیه را نفی کرده یا آن را تراوش ذهن بنده می دانند مجبورم به خاطر دفاع از زنده یاد پدر خسرو شکیبایی و خود خسرو که راوی ماجرا خودش بوده برخورد نمایم درثانی این مطالب رو در زمان زنده بودنش درج کردم .. و جهت اطلاع شما در چندین روزنامه و هفته نامه هم منتشرش کردم .. اما بعد از مرگ این هنرمند ، عده ای کاسه داغ تر از آش شده و با نقد های غیر منطقی . سعی در تخریب راوی که استاد شکیبایی باشند ، کامنت درج می کردند ..
اما این که بنده را خودخواه توصیف کردید ، مخالفتی ندارم .. حق با شماست من خیلی بی صلاحیت هستم .. اجازه می خواهم از سوی مدیران عامل و صاحبان امتیاز بی سواد و نادان نشریاتی که بنده رو به همکاری دعوت کرده اند .. از شما عذر خواهی کرده و اعلام کنم .. حق باشماست این بنده خدا ها اصلآ این حقیقت را کشف نکرده بودند .. و با اظهار فضل شما دیگه تکرار نخواهند کرد ..
اما هدایتی جون .. خودمونیم ها .. زدی تو خال . چون من مدت هاست تو خونه نشسته و فیلم های کمدی را تماشا می کنم .. پسر تو نابغه ای ها .. !!
من از این لحظه شما را به عنوان مرید خودم انتخاب می کنم .. به قول جوون تر ها .. ایول . بابا تو دیگه کی هستی .. !!؟
راستی جناب هدایتی .. یادم رفت بگم شما رو دقیقآ می شناسم .. و می دونم دلیل این خود مطرح کردنت چیه .. !! در فرصتی مناسب در همین سایت در مورد زد و بند های امثال شما هم مطلب خواهم نوشت ... می دونم کجات داره می سوزه . و برای چی می سوزه .. !!!
برو داداش فکری به حال خودت کن .. ای میل ات را خودت به من داده بودی .. استاد والامقام
واقعا برای بعضی ها که حرمت مرده را نگه نمی دارند ودرباره چیزی که نمی دونند اظهار نظر میکنند متاسفم اقای مدرسی از خاطرات زیبای شما لذت میبرم
خسرو شکیبایی همیشه در قلب ما هستند روحش شاد و یادش گرامی باد
مریم از اصفهان
پاسخ
ممنونم دختر عزیزم مریم گرامی
دخترم باورت می شه .. بار ها اعلام کرده ام .. این ها گفته های خود مرحوم شکیبایی است .. که یک شب به خانه اش دعوت ام کرد .. و تا صبح حرف زد و هر دو با هم گریستیم .. من در خیلی از نشریات و مجلات هنری این ماجرا رو نقل کرده بودم .. و خود خدا بیامرز خسرو هم شاهد بود ..
این عزیزانی که تهمت می زنند به تاریخ درج مطلب که در زمان زنده بودن مرحوم شکیبایی است توجه نمی کنند .. !! من حتی یادمه به عنوان یک رویداد قدیمی که خسرو به آن خیلی اهمیت می داد .. هر جایی که مشغول به کار می شدم ، آن ار درج می کردم .. آخرین بار در سایت خودم درج کردم که خدا بیامرز خیلی خوشش اومده بود ..
ممنون از شما که لااقل درک کردید
ممنون از حضورتون
از همچين پدر متديني بايد همچين فرزندي مانند خسرو بار بيايد .روحشان شاد باد
پاسخ
بله اشاره به موضوع جالبي کرديد .. دقيقآ چنين است . خدا روح هر دوي ان ها را شاد کند
سلام
گفتم که من از کار و زندگی افتادم و به جای درس خوندن دارم سایت شما رو می خونم
1- ببخشید که بی هویت پیام می دم!!
2- به نظرم نیازی نیست جلوی هر پستی بنویسید که به بی هویت ها جواب نمی دم
3- این داستان رو سال 1376 موقعی که کلاس های بازیگری می رفتم یکی از همدوره ای هام به من داد(چون می دونست من عاشق شکیبایی هستم)اون داستان کمی از این مفصل تر بود و در مورد نماز شب هم چیزی در اون نبود.
4- اون داستان که من خوندم موقعی که پدرش از تبریز زن می گرفت خسرو به دنیا اومده بود. چون لحظه ی ورود زن دوم و برخوردش با مادرش رو توصیف می کرد و می گفت من بازیگری رو از مادرم آموختم
5- همون جا که توضیح می داد روی کیسه های آرد جلوی نانوایی نتونست جلوی خنده اش رو بگیره و گریه کرد و رفت
6- نمی دونم این دوستان چرا اینقدر به این داستان گیر دادند . اصلا نم یتونند فضای اون زمان رو درک کنند و تحلیل کنند.
7- بعد هم این مطلب فقط ذکر یک خاطره بود و دکان و دستگاه شیادی و کلاشی و عوام فریبی که نبود این طور بهش حمله می کنید . یادمون باشه این فقط خاطره ی یک پسر از پدرشه همین.
8- روح هر دوشان شاد
9-از شما هم سپاسگزارم
10- می دونم که به این پاسخ نمی دیدین اما خوشحال می شم که تاییدش کنید
11- موفق باشید
سلام.
واقعا آقاي شكيبايي اعتياد داشتند؟
پاسخ
الهام جان امروز اغلب مردم ترياک مصرف مي کنند .. و متآسفانه اين تبديل به اپيدمي شده است . اما در باره زنده ياد جناب شکيبايي من به شخصه با چشم خودم چيزي نديدم .. چهره او سبزه بود .. و بيماري که داشت چنين تداعي مي کرد .. اون هايي که تهمت مي زنند بايد نزد خدا پاسخگو باشند
ممنون از شما