درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  
چگونه خر بزرگ با اينترنت ، دختري را به كام مرگ كشاند
بله تعجب نكنيد ، واقعيت تلخي است كه خري ازطويله با زنگوله طلائي به گردن ، دختر ساده لوحي را از منطقه جنوب تهران اغفال كرد و عاقبت او را به كام مرگ كشاند !!
چگونه خر بزرگ با اينترنت ، دختري را به كام مرگ كشاند
اين واقعه حقيقت تلخي است كه ره آورد تكنولوژي جديد { اينترنت } به كشور عزيز ما ايران مي باشد .
امروز بعد از ظهر با دختر خانمي ملاقات كردم كه دوست يكي از شاگردان سابق من بود . از وي سراغ دوستش مريم را گرفتم ، زد زير گريه ....و گفت مگر خبر نداري ؟ پرسيدم چي را خبر ندارم ؟ گفت شاگرد زرنگ شما عاقبت خودش را كشت !!
خيلي متآثر شدم . سريع به خونه آمدم تا ماجراي غمناك اين دختر را بيان كنم شايد عبرتي براي ديگران باشد .
سال ها پيش كه در مجله خانواده سبز مطلب مي نوشتم  ، همزمان  تدريس كامپوتر و اينترنت هم به طور خصوصي انجام مي دادم . و  مجله هم آگهي تدريس ام را در هر شماره چاپ مي كرد .
روزي دختر خانمي به نام مريم تماس گرفت و از من خواست كامپيوتر را به او آموزش دهم . وقتي محل سكونتش را پرسيدم گفت در اطراف شهر ري زندگي مي كند . به خاطر دوري راه طفره رفته و پوزش خواستم . اما دختر جمله اي گفت كه نه تنها قبول كردم ، بلكه شهريه هم نگرفتم .
به خاطر استعدادي كه داشت خيلي زود راه افتاد و من او را به دنياي اينترنت وارد كردم ......
در همان ايام در اينترنت ( پال تاك ) رومي بنام حزب خران باز شده بود و هر كس در آن روم عرعر مي كرد عضو مي شد. دخترك بي چاره هم با سر دادن چند عرعر جانانه ، به عضويت اين روم در آمده بود .
اعضاي اين حزب به اصطلاح خركي ، هر يك زنگوله اي هم دريافت مي كردند ( به علامت ادميني ، زنگوله مي گفتند ) در اين روم انواع اقسام خر پيدا مي شد . و هر يك داستان خر شدن خويش را براي همه بازگو مي كردند . خر بزرگ از سر طويله مركزي ، شخصي بود كه در لندن زندگي مي كرد و به گفته خودش مجرد هم بود ........
مدت ها بود ديگر از مريم خبر نداشتم . تا اين كه يك روز در نمايشگاه مطبوعات چشمم به دختري افتاد كه قيافه اش آشنا بود . ولي خيلي شكسته به نظر مي رسيد . جلو تر كه آمد ديدم مريم است. خيلي غمگين بود . علت را جويا شدم ، گفت : تقصير اين اينترنت لعنتي شماست . خلاصه ماجرا چنين بود كه ظاهرآ مريم گول زبان چرب خر بزرگ را مي خورد . و بدون اطلاع ازخانواده بسيار مذهبي خود ، تنها پس انداز پدر پير كارگر خود را برداشته و قصد سفر به تركيه را مي نمايد . اما يك شب با آي دي ناشناس وارد روم خران مي شود ، مي بيند كه موسيقي شادي پخش مي شود و همه خران  در حال تفريح هستند. دليل اين شادي را مي پرسد ، مي گويند امشب مراسم نامزدي خر بزرگ با يكي از دختر ها است . كه با شنيدن اين خبر در مقابل كامپيوتر غش مي كند . و فرداي آن روز خودكشي مي نمايد . كه به طور معجزه آسايي نجات مي يابد . ...
خيلي نصيحت كردم . و با او حرف زدم كه اين عشق را فراموش كند . و او هم قول داد . بعد از آن يكي دو بار هم به اتفاق همين دوستش به ديدن من آمد . يك روز دوستش به من زنگ زد كه دوباره با خربزرگ در تماس است و قصد دارد تك و تنها كشور را ترك كند .تورو خدا شما يك كاري بكنيد ...... و من خيلي تلاش كردم ولي عاشق و هزار مكافات ....
و امروز شنيدم سر خورده برگشته و ايامي كه در تركيه بوده ، از خر بزرگ  خبري نمي شود و او مجيور به تن فروشي مي گردد . و چون سر خورده بر گشت و شنيد پدر پيرش  به خاطر اين ننگ دق مرگ شده است ، براي هميشه اين ديار باقي را ترك مي كند .
روحش شاد. و ننگ بر انسان هايي كه به اسم خر ، آبروي هر چه خر و حيوان است را مي برند.
دوستاني كه مايلند مشخصات اين خر پست فطرت را بدانند ، با اي ميل من مكاتبه فرمايند .
- تعداد بازديد
  • 3882
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35