درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  
انجام وحشيانه ترين عمل غير انساني ، بخاطر يك بند قانون !!
 باور مي كنيد در عصري كه صد ها انجمن و نهاد براي حمايت از حيوانات شكل گرفته است تا آن ها از عطوفت بشري برخوردار باشند ، در همين تهران خودمون ، وحشي ترين عمل ددمنشانه بر روي مفيد ترين حيوان جهان  يعني گاو  انجام مي شود ؟!!
انجام وحشيانه ترين عمل غير انساني ، بخاطر يك بند قانون !!
اي كاش آن چه كه مي خواهم بنويسم ، فقط يك افسانه بود . اي كاش يك برداشت ذهني و غير واقعي بود اي كاش.......
ولي متاسفانه رويدادي كه شاهد آن بودم ، نه تنها افسانه نيست ، بلكه واقعيتي است از اعمال انسان هاي سنگدلي كه تنها براي كسب در آمد دست به اين حركت غير انساني مي زنند .
اما توصيه من به انسان هاي شريفي كه قلب رئوف و با احساسي دارند ، آدم هايي كه خيلي زود متاثر مي شوند  اين است :
                          
                       از خواندن ادامه اين مطلب خوداري فرمايند .
 
                                       **********************
 چندي پيش يكي از دوستان و همكاران قديمي ام دعوت كرد تا به اتفاق براي ديدن پسرش كه دامپزشك جواني است به يكي از دامداري هاي اطراف تهران بريم .
جمعه روزي بود كه به سوي مكان مربوطه حركت كرديم . بعد از مدتي جلوي دامداري رسيديم . من هنوز از اتوموبيل پياده نشده بودم ، كه صداي ناله هاي بلند گاوي را شنيدم. به گمان اين كه در حال وضع حمل است زياد توجه نكردم . بعد از دقايقي متوجه شدم صداي گاو طبيعي نيست ، در حقيقت به فرياد درآلودي شبيه بود كه با تمام وجود ناله مي کرد. صدا هر لحطه بيشتر مي شد . ناله هاي جگر خراش حيوان تمام فضا را گرفته بود . وقتي برگشتم تا از دوستم دليل اين ناله هاي رقت انگيز را جويا شوم ، ديدم وي از من هم متعجب تر است . و نگراني در چهره او موج مي زند . در يك لحظه احساس كردم نيرويي ما دو نفر را  به سان انسان هاي مسخ شده  ، به درون گاوداري  می كشاند .
با كمال تعجب ديدم گاوي در ضلع جنوبي ديوار به محاصره  يك اتوموبيل نيسان كه داراي سپر هاي پهن و بزرگ آهني بود گرفتار شده است و خودرو  محكم به پاهاي گاو مي كوبید ....
گاو زبان بسته كه بد جوري درد مي كشيد تلاش مي كرد بر روي پاهايي كه خون به شدت از آن فوران مي زد بايستاد . و ماشين ، اين دژخيم مرگ ، با عقب جلو رفتن ، پاهاي گاو را نشانه گرفته بود .
حيوان  بد جوري ناله هاي دلخراش سر مي داد و ديگر توان ايستادن نداشت . در اين حال شاگرد يا دستيار راننده را ديدم كه خونسرد با چوب بزرگي كه در دست داشت ، سعي در بلند نمودن  گاو داشت.
به چهره راننده نگاه انداختم ، مرد ميانسالی را ديدم كه خونسرد در حالي كه سيگاري گوشه لبش خود نمايي مي كرد ، در حال انجام رفتار غير انساني اش بود . تمام اين اتفاقات كمتر از چند دقيقه اتفاق افتاد . من كه شديدآ منقلب گشته بودم و اصلآ باورم نمي شد كه بر روي كره خاكي چنين انسان هاي قسي القلبي وجود داشته باشد ، به سمت دوستم كه حال روز او هم بهتر از من نبود برگشتم . در همين حال پيش خود فكر مي كردم شايد اين رفتار ها براي ، مثلآ مهار جنون گاوي است كه چندي است آوازه آن به كشور ما هم رسيده است . ولي هيچ دليلي را براي اين عمل غير انساني نمي پذيرفتم .
 
                                                  *****************
به ياد ندارم كه چگونه خود را به بيرون رساندم . لحظه اي به خود آمدم كه پسر دوستم همراه با ما درون ماشين بود . از وي دليل اين حركت وحشيانه را پرسيدم . گفت :
گاودار ها موظف هستند حيوانات خود را براي ذبح و فروش به كشتارگاه ببرند . و بعد از معاينه دكتر دامپزشك و تآئيد سلامت دام عمل ذبح صورت پذيرد . اما طبق قانون كشتارگاه ها ، روز هاي تعطيل و جمعه ها ، هيج حيواني براي ذبح پذيرفته نمي شود مگر آن كه زخمي باشند !!
به همين دليل چوبداران براي آن كه روز شنبه اول وقت گوشت ذبح شده خود را به قصابي ها تحويل دهند اقدام به شكستن دست و پاي حيوان مي كنند !!
مي پرسم آيا مسئولين محترم كشتارگاه نمي پرسند كه چرا حيوان اين گونه خون آلود و دست و پا شكسته است ؟
در جوابم مي گويد : چوبدار ها براي اين مواقع، ده ها توضيح و توجيه دارند. مثلآ ماشين زده است ... يا از  كاميون پرت شده اند . يا ....
مي گويم گيرم كه آن ها قبول كردند ، پس و جدان و شرافت انساني ما كجا رفته ..؟ چگونه تاب تحمل ناله هاي دردناك حيواني را دارند ؟
دكتر جوان نگاه عاقل اندر سفيه كرده و مي گويد : اي بابا ، تو هم چه سوال هايي مي پرسي....!!
باور كنيد تلخي اين صحنه تا پايان عمر از خاطرم محو نخواهد گشت . من كه افتخار و خاطره حضور در جنگ هاي اروند رود ،‌ظفار ، عراق را در سينه دارم . و شاهد از دست رفتن و شهيد شدن تعداد زيادي از دوستان و هموطنان نازنينم بودم. هرگز تا اين اندازه متآثر نشده بودم . 
- تعداد بازديد
  • 7904
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35